پیک خبری ایرانیان

بازگشت به صفحه اول

 

 

 

 

چگونه ديدم، چه احساس کردم ....

چهل و شش نگاه کوتاه برای تصوير زير

 


گرداورنده: پيرايه يغمايی



کسی نیست.
با خیال خود
قدم زده ام تا اینجا

رضا کاظمی

*****
با کسی همراه بودم
که از من دور بود
روی برف ها


پیرایه


*****
گيلاس های همزاد
بی هم، رنگ می بازند
انسان های همزاد
بی هم، جان

فریده یوسفی

*****
سایه رؤیا می بیند
بر برف
نمی لرزد؟


مؤدب ميرعلايی

*****
فاصله بین گام هامان
گواه سردی ماست
نه سوز برخاسته از این برف

شب نم

*****

برف در درون ما می بارید
زمستان
فقط بهانه بود

پیرایه

*****
پتویی پهن می کند
از سایه بر برف
رهگذر

شهلا

*****
سایه روی برف که افتاد
جای خالی رد پایش،
پر شد

م.رفیعی


*****
سایه ام از تو عقب افتاد
برف از من
من از زندگی


کتی کشاورزی

*****

همراه با تو
ولی آکنده از احساس تنهايی
همه روزهای عمرم
می روند اينگونه
نه خيالی
نه رؤيايی
نه حتا اميدی به فردايی

پرسی ایرانی


*****
برف، که تنها روشنַ این زمین باشد
سایه ها ی مان را هم
لگد می کنیم

نهال

*****

خواب رنگی می بیند
بر برف سفید
سایه


شهلا اسماعیل زاده


*****

کارگردان لاست
با سایه اش
ور رفت
زیر برفها
در استرالیا
پیدا شد ...

م.رفیعی
برای علاقه مندان سریال


*****

من کوچکم،
تو بزرگ.
سایه ها دروغ نمی گویند

فرشته پزشکی

*****
برف برف برف
قدم ، قدم ، قدم
خیابان ، خیابان ، خیابان
سایه، سایه ، سایه
تنهایی، تنهایی، تنهایی

سیامک


*****
آن سیه سایه
با سایه عاشق من
در برف سفید

هستی

*****

مغازله‌هاي جامانده
بر برف شبانه
از سايه‌های جدا افتاده

وحید آقاجانی


*****
من، تو
برف، سایه
عشق، پایان

فرشته پزشکی

*****

تاریکی‌ از شب بود
یا از چشمان بسته
که سایه مهربانش را
ندیدم؟

آيدا ايرانی


*****

گریزی نیست
سایه ام را یخ گرفته اند
خودم را سایه!

ماه لی لی

*****

سئوال
در شب زمستان، من و تو
بهتر آن نيست که همسايه شويم؟

عسگر


*****
وای اگر آن شب
شنیده بودی رد
پای من بر برف
هستی
*****
سايه ی کتی
بر برف
گرما می بخشد.


مؤدب ميرعلايی
کتی را هم می شود به فتح اول هم به ضم دوم خواند

*****

نقاش برفپاهای بسته ی من
و گام های تو را
ترسيم می کند
آبرويم رفت

فرشته پزشکی

*****
در اين زمهریر گیج و منگ
اگر گرمای پیرایه و بوسه های کتی نبود
یخ می زدیم

ماه لی لی

*****

رد پايت بر احساس فرو میرود
و حسی سرخ در من می لرزد

سهيل


*****
رد پايت را می شمارم
تا خوابم ببرد
می خواهم خواب تو را ببینم

سهيل

*****
سرد است
اما صدای گام های تو
صورت خواب را سرخ می کند

سهيل


*****
سال ها با رد پایت قدم زدم
اما هرگز تو را ندیدم
شاید فرشته ها بال دارنند

سهيل

*****
نور و گرما و روشنايی را پشت می کنم
با تو رو به تاريکی ...
جا پای سايه ات می گذارم
تا با تو و شعور برف همسفر شوم

کاميار


*****

صفحه ی کاغذ است گویا
سپیدی این برف!
گام های حک شده بر آن
زمین سرد را پر از
شعرهای ناگفته می کنند

شب نم

*****
نورِ سرد می شکند
سکوتِ سپید
سایه ها می رقصند

مه ناز


****

در پی ِ خودم،
از پس ِ سایه‌ام
هستم
نیما

****
آمدم هايکو بنويسم
غزل به ذهنم رسيد
قصيده از دهانم جاری شد
منظومه بر کاغذ نقش بست

شب نم


*****

ما همه رهگذران
نيست مان جز ردی؛
بر برف سفيد هستی

هستی

*****

دو سايه
در نور برف
سکوت خاک را
دفن می کنند

کتول

****
چهار پاره
بر برف همسايه شديم
من و تو
و آن دو

ف. خاور

*****
تن ها
در برفزار سکوت
تنها سایه شان را پی می گیرند

بيژن حيدريان


*****
ما سایه ایم،
یا که سایه ها ما؟
که اینچنین در سکوت برف...
می لغزیم در خیال هم

رها پاييزی

*****

من وتو
سایه وبرف
احساس یخ زده ی زندگی


رها پاييزی

*****

شبحی از ما
شبحی از سایه ها
و این همه ردپای مانده بر صورت برف
تنها رد پاها زنده اند
در امتداد شب

رها پاييزی

*****

Dans la nuit
Sous la lune
Sur la neige
L'un suis son ombre
L'une le laisse aller

فرشته رئيس دانایی

*****
در ميانه شب
زير نور ماه
روی برف
مرد، در تعقیب سایه اش
و زن، رها از سایه اش

فرشته رئيس دانایی

*****
دست یخ کرده ات را
که بی خداحافظی در چیب می گذاری
دست تنهای من بیشتر احساس سرما می کند

علی آرام


*****

تصویر خیال
در ذهن خواب
به کجا می رود؟

صبی

*****
سرمای قلب ها
در هندسه رابطه ها نیز
اجازه وصل سایه های موازی را نمیدهد

فرزان يوسفی نژاد


****************
پانويس اول : با سپاس بسيار از مه ناز که توضيحات بسيار بجا و سزاواری در مورد هايکو نوشت و اينک آن توضيحات:


هایکو - گذشته از رعایت یا عدمِ رعایتِ تعداد موراها و هجاها، و گذشته از رعایتِ ترتیبِ واحدهای پنج‌تایی، هفت‌تایی و پنج‌تایی و ... - که در بسیاری موارد، و بخصوص در هایکوهایی که در زبانهای غیر ژاپنی سروده شده اند، رعایت نشده اند - ویژگی ها و مشخصه های دیگری هم دارد.
هایکو را باید همچون عکسی دید، که در یک لحظه گرفته شده، اما عکاسِ آن پیش از گرفتنِ عکس مدتها بر روی تصویرِ موردِ نظرش مِدیتِیشِن کرده.
هایکو را می شود به یک لحظه ی "یخ زده" تشبیه کرد، چه، سکوت، تامل، تعمق و وقفه در خواندنِ هایکو و در سرودنِ آن نقشِ بسیار بسیار مهمی دارند.
هایکو یک نگاهِ مستقیم - و معمولا بدونِ تعابیر و حتی "بدونِ مفاهیم" - و بلاواسطه است به طبیعت، نوعی نگاهِ "خالص"، و معمولا عاری از آن رُمانتیکِ شعری، یا احساساتِ شاعرانه و عاشقانه، به آن مفهوم که برای همه مان آشنا هستند. یک شعر به صرفِ کوتاه بودن و شباهتِ ظاهریِ بیت ها و عبارت هایش به هایکو، حتما هایکو نیست.
در هایکو "تصویر" در زبان می تواند حتی مهم تر از گرامر شود، و دستورزبان - نه حتما!!! اما - "می تواند" حتی تحت الشعاع قرار می گیرد...

مثلا در آنچه که در بالا "به عنوانِ هایکو" آورده ام حرف اضافه ی "را" از قلم افتاده، در اصل می بایست اینطور نوشته می شد، تا سطرِ دوم، و شعر در کلیت اَش بلحاظِ گرامری درست می بود (حتی می شد یک "و" هم به سطرِ سوم اضافه کرد):
نورِ سرد می شکند
سکوتِ سپید را
و سایه ها می رقصند
اما "را" از قلم افتاده، چون اگر می بود، سه خط شعر می داشتیم، سه عبارت که در پیِ هم آمده اند، و باید همانطور نیز خوانده شوند تا نوشته بتواند "مفهومی" را ارائه دهد و بلحاظِ گرامری هم صحیح باشد.

ارتباطِ عبارت ها و جمله ها در هایکو معمولا و لزوما ارتباطی محکم و حتی منطقی نیست. عبارت ها در هایکو رهاتر از آنند که لزوما و حتما و فقط با خواندنِ پی در پی شان مفهوم پیدا کنند.
هر عبارتِ هایکو می تواند به تنهایی و برای خود وجود داشته باشد، و در ضمن بصورتِ سُست و رها و بی قید با جمله ها، سطرها و عبارت های دیگر ارتباط برقرار کند، مثلا سطرِ اول می تواند بدونِ وجودِ سطرِ دوم، با سطرِ سوم هم در ارتباط باشد، و ...
اگر این ارتباط بی قید باشد و مانندِ یک لولا عمل کند، می توان سطرها را جابجا هم کرد، به گونه ای که هم تصویرها بمانند و هم ارتباطِ میانِ عبارت ها...

مثلا در اینجا می تواند ارتباطِ میانِ شکستنِ نور و به طبعِ آن در وجود آمدنِ سایه ها مطرح باشد:
نورِ سرد می شکند
سایه ها می رقصند
یا:
نورِ سرد می شکند
سکوتِ سپید
ارتباط میانِ شکستن و سکوت... سرد و سپید هم مثلا می خواهند برف را تداعی کنند...

اما بدونِ "را":
نورِ سرد می شکند
سکوتِ سپید
سایه ها می رقصند
هر عبارت می تواند به تنهایی و برای خود باشد، اما می توان آنها را جابجا هم کرد و ارتباطِ میانِ آنها را هم دید:
برف هست (سرد و سپید)، نوری هم داریم که هم سکوت را می شکند، و هم با شکستنش سایه ها بوجود می آیند، از طرفی سکوتِ شکسته شده می تواند مثلا ترانه یا ترنم یا... چیزی باشد که سایه ها را به رقص می آورد، و ... الی آخر ...


پانويس دوم : درود ها و سپاس ها برای تمامی عزيزانی که به اين برنامه رونق دادند./ پيرايه يغمايی
 

Balatarin