پیک تاریخی

بازگشت به صفحه اول
 
سابقه تاريخی اعراب ايران و خوزستان
(پاسخ به مقاله دكتر اميرحسين خنجی)
 
 
موسی سيادت (پژوهشگر و تاريخنگار عرب خوزستانی‌)‌
شنبه ۳ خرداد ۱۳۸۲

درتاريخ دوشنبه سوم اسفند ١٣٨١ مقاله‌ای از آقای دكتر اميرحسين خنجی در سايت ايران امروز چاپ شد كه مقاله آقای موسی سيادت در پاسخ آن نوشته شده است.
 
يكی از كهن‌ترين تمدن‌های بشری كه در ٥٠٠٠ سا ل پيش درجنوب غربی ايران امروزی تشكيل شد همانا دولت مقتدر عيلام بود كه جزو حوزه تمدن سامی بشمار می‌رود. اين دولت متمدن ٧٠٠ سال پيش ازميلاد در معرض يورش دولتهای بين النهرين (بابل وآشور) واقع شد وتا حدی تضعيف گرديد. با يورش بی‌رحمانه قبايل بيابانگرد آسيای ميانه در سال (٥٥٠ ق. م) عيلام به زير سلطه قبايل غير متمدن «هند وايرانی» قرار گرفت وبه نام ‹‹ خوجه“ يا‹‹ خوجستان›› ناميده شد. بدنبال اين رويداد كوروش پاددشاه «هخامنشی» وجانشينان او به دولت‌های متمدن بين النهرين تجاوز كردند وآنها را به محدوده جغرافيايی خود افزودند واز فرهنگ وتمدن اين اقوام سامی (بابلی‌ها و آشوری‌ها وآرامی‌ها) بهره فراوان بردند ويك تمدن «التقاطی» در محدوده متصر فاتی امپراتوری هخامنشی بوجود آوردند؛ چنانچه خط و كتابت «هخامنشيان‌» هم ميخی (سومری) هم آرامی (آشوری) وهم بابلی وسريانی (شامات) بود كه در الواح وكتيبه‌ها محفوظ است. در سنگ نگاره داريوش در بيستون (سطرهای ٢٠-٢٢ ستون اول سنگ نبشته) داريوش شاه می‌گويد: در اين كشورها) منظور اقوام گوناگون ايرانی است) هر كس به من وفادار بود او را نواختم وهركس كه به من خيانت كرد اورا سخت كيفر دادم !‌» وی اضافه می‌كند «مردم نافرمان شدند هم در پارس هم در ماد و هم در سايركشورها». ابتدا عيلامی‌ها شورش می‌كنند بعد بابليان نافرمان می‌شوند و بار ديگر پارس ، خوزستان ، ماد ، آشور ، پارت ، مرو ، ثتگوش. و سكاييد عليه هخامنشيان می‌جنگند. دوباره عيلاميان مقاومت می‌كنند ، سپس نوبت مادها می‌رسد ، بعد يك سردار انشانی عليه داريوش می‌شورد ، سپس باز هم نوبت طغيان پارسيان و آنگاه عيلاميان وبدين ترتيب است كه سراسر ملت‌های مغلوب ايران بارها برای بازيابی استقلال خود می‌جنگند وپاسخ «داريوش‌» به همه آنان چنين است” من هم بينی وهم گوش وهم زبان او (فرورتی سردار استقلال طلب ماد) را بريدم ويك چشم اورا هم كندم و به همين حال اورا به در كاخ بستم تا همه او را ببينند سپس اورا درهمدان به دار زدم وتمام ياران برجسته اورا در درون دژ حلق آويزكردم !“ (شارپ – فرمان‌های ، شاهان هخامنشی ، كتيبه بيستون – ستون ٢ بند١٣ (. داريوش ادامه می‌دهد: ”زمانی كه من در بابل بودم اين ايالات ازمن برگشتند ، پارس ، خوزستان ، ماد ، آشور ، مصر ، پارت ، مرور ، ثتگوش ، سكاييد. ازاين راه است كه ليست داريوش در كتيبه بيستون ، در فهرست تصويری سنگ نگاره بارعام تخت جمشيد بازهم كامل‌تر می‌شود ومادی‌ها ، عيلامی‌ها ،. هراتی‌ها ، مصريها ، بلخی‌ها ، سگرتی‌ها ، ارمنی‌ها ، بابلی‌ها ، سوری‌ها ، سكاها ، گنداری‌ها ، ستگيدی‌ها ، سغدی‌ها. خوارزمی‌ها ، ليديائی‌ها ، كاپادوكيه‌ای‌ها ، ايونی‌ها ، زرنگی‌ها ، رخجی‌ها ، هندی‌ها ، تراكيه‌ای‌ها ، عربها ، كاری‌ها ، حبشی‌ها ، وبه معنی درست‌تر تمامی ملت‌های ساكن ايران كهن وتمدن‌های همسايه را در بر می‌گيرد ، كه مغلوب خشونت بی‌وقفه مهاجرين شمالی شده اند». ر. ك به (دوازده قرن سكوت –ناصر پور پيرار ص٣٩-٤٣) (كتاب مقدس تورات – سفر تكوين- صحاح دهم ، فقره٢١) و تاريخ جغرافيايی خوزستان محمدعلی امام شوشتری ج ١: ٧٩
«پس از شكست داريوش سوم (٣٣٠ ق. م) توسط اسكندر مقدونی وبه دنبال تشكيل دولت سلوكيه توسط جانشينان اسكندر در غرب خوزستان امروزی ،.. و پس از سال (١٢٩ ق. م) دولت ميسن «خاراسن‌» كه تا زيان (اعراب) در راس آن بودند ، در كرانه خليج فارس تاسيس گشت به طوری كه پولهای مسكوك گواهی می‌دهند «هيسپازيون‌» پادشاه اين دولت جديدالتاسيس در سالهای ١٢٨ تا ١٢٧ پيش از ميلاد سلوكيه وبابل را در تصرف داشت». ر. ك به (تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سده هيجدهم ميلادی ، نوشته: محققين روسی ترجمه كريم كشاورزی ص ٤٨)
«ميسان يا ميسن در روزگار قدرت ، ازمراكز تجاری به شمار می‌رفت وبا هند مرتبط بود ، ودر واقع پلی ميان مناطق واقع در حوزه جغرافيايی دريايی مديترانه وشرق آسيا به شمار می‌رفت وكشتيها از راه خليج فارس كالا‌های خويش را به «ميسان (دشت آزادگان امروزی) ويا بلعكس تخليه وحمل می‌كردند».
در ١٩٦٩ ميلادی نويسنده‌ای به نام خليل رشيد كتابی به نام «اعلام من ميسان‌» نگاشته و در اين كتاب نوشته است كه كشور ميسان از نظر تامين مواد غذائی وحبوبات برای بصره ونواحی اطراف آن نقش عمده را ايفا می‌كرد كه در آن روزگار توسط ‌«بنو العم‌» و «بنی حنظله‌» اداره می‌شد. ودرعهد فتوحات اسلامی و در زمان «عمر بن الخطاب» مركز ميسان «نهرتيری» بود. نهر تيری در واقع درحوالی روستای كنونی كوت طالقانيها در ٣٥ كيلومتری غرب اهواز قرارداشت كه توسط ‌«عتبة بن غزوان» فتح گرديد. وچون در قلمرومسلمين قرار گرفت اولين فرماندار آن «فاروق بن نعمان بن عدی» تعيين شد كه در آن زمان شهرهای مهم آن ميسن ، كرخه وبطائح الحويزه بود. در سال ١٩٧٧ ميلادی كشف سكه‌های بسيار كهن پرده از تاريكيهای تاريخ گذشته مملكت ميسان برداشت وبا كشف اين سكه‌ها ، شناسائی ماهيت قومی ، زبانی ، خط ودين ساكنين اوليه «ميسن‌» امكان پذير شد. در اين كشف نيز اثر فرهنگی قومهای مجاور اين كشور ، وسايل تجاری واقتصادی وملوك آنان وعملكرد هر يك از پادشاهان ميسان وخلاصه انديشه صنعتی قوم «ميسن‌» به دست آمد وتاريخی مهم از سر گذشت مردمی با فروفرهنگ حاصل گرديد.
در سال ١٩٨٦ ميلادی اطلاعات دقيقتری از وضعيت اجتماعی فرهنگی وآثار هنری مردم ميسن به دست آمد وتاريخ ٢٣ تن از ملوك اين كشور كه نزديك به سه قرن ونيم حكمروايی كرده بودند روشن گرديد. حكومت آنان از ١٢٩ پيش از ميلاد تا ٢٢٥ ميلادی ادامه داشت. (ر. ك به: ميسان ، دراسة تاريخيه –نوشته:فواد جميل – چاپ بغداد).
براساس بررسی‌های اخير «جی سايت مارتن» يكی از دانشمندانی كه در مسائل جغرافيائی كار می‌كرد توانست حدود كشور ميسن راتعيين كند. وی در سال ١٨١٨ ميلادی حدود اين كشور را چنين بيان كرد: از غرب رودهای دجله وفرات واز شرق رودخانه كارون بوده است. او در اين بررسی بيان نموده كه كشور و دولت (ميسن) بعد از انقراض سلسله ، سلوكيه كه سلوكس يكی از سرداران اسكندر تاسيس كرده بود به وجود آمد. البته جسته و گريخته برخی از اهل تاريخ ، مختصراطلاعاتی راجع به دولت ميسن داشتند و آن را دولتی كوجك و مجاور بابل و تحت حمايت ‌«سلوكيها» می‌دانستند. هنگامی كه حكومت سلوكيه ناتوان شد وپادشاه آن ‌«انتيوكوس سوم ٢٢٣-١٨٧ق. م) از روميان شكست خورد ، كشور ميسن استقلال خود را به دست آورد و تدريجاً اقتدار خويش را به دست گرفت. ميسان در روزگار اشكانی ، از دولت‌های قدرتمند تابع سلسله اشكانی بوده است.
اولين پادشاه ‌«ميسان‌» دراين دوره ‌«هيسبا وسينس‌» عرب و مركز حكومتش ‌«كرخه‌» يا ‌«خاراكس‌» (خرمشهر كنونی) بوده است. اين شهر قبلاً در سال ٣٢٤ق. م توسط اسكندر مقدونی (ذوالقرنين) در نزديكی ساحل كارون ساخته شده بود. اما بر اثر طغيان آب , اين شهر از ميان رفت. تا سرانجام ‌«هيسباوسينس بن سكداد وناسوس‌»پادشاه عرب مجدداً آن را ساخت و برای جلوگيری از سيل ، سدی ساحلی به طول دو مايل در اطراف آن احداث كرد كه به نام خود او «هيسباوسينی» ناميده شد. اين بندر در اين دوره به عنوان بندر مهم تجاری اعرا ب ـ يونان و شرق دور گرديد“. ر. ك به (خليل رشيد – اعلام من ميسان – چاپ بغداد) و (جبارعبدالله الجويبراوی ـ تاريخ ميسان-ص ١تا ١٨ و٢٥ تا٥٥).
مهاجرت قوم عرب به ‌«هلال خصيب‌» و ايران: زندگی در سرزمين پهناور شبه جزيرة العرب كه اكثر اراضی اش ، ريگزارهای خشك وسوزان‌اند ، دشوار است. علت آن كمی آب و نباريدن بارانهای مرتب وستمر است. از اين حهت از روزگاران بس كهن مردم آن سرزمين كه بخشی از حوزه تمدن سامی هستند پيوسته در جستجوی چراگاه و زمينهای بارور به سوی شمال مهاجرت می‌كردند. اين مردمان از سه هزارسال پيش از ميلاد به آباديهای شمالی اين سرزمين كه شامل عراق و شام كنونی باشد كوچ كردند. اين منطقه هلال خصيب ناميده می‌شود. آنان در طول تاريخ و براثر مهاجرتهای پياپی توانستند. دولتهای سامی اكد ، بابل ، آشور و دولتهای آرامی ، كنعانی و فنيقی و نظاير آن را درهلال خصيب بوجود آورند.
اكنون دانشمندان قوم شناس به اين نتيجه رسيده‌اند كه مهد اصلی همه ملتهای حوزه تمدن سامی ، شبه جزيره عربستان است كه روزگاری نسبتاً آباد بوده و به تدريج رو به خشكی نهاده است. به همين دليل اقوام سامی ناگزير شدند به منظور دستيابی به چراگاه و آب از آنجا به سرزمينهای آباد شمالی مهاجرت نمايند. عراق و سوريه كه در ميان آنها وشبه جزيره عربستان ، دريا ، كوهستان يا مانع ديگری نيست از روزگاران ديرين ، هجرتگاه اعراب بوده است. چنانچه نبطيان پيش ازميلاد مسيح به سوريه و تنوخيان و لخميان در قرن دوم ميلادی به عراق آمدند و دولت حيره را بنياد گذاردند. هم چنين مهاجرت بنو تغلب و بنو يكر به ”ديار بكر“ در جنوب شرق تركيه كنونی قرنها پيش از اسلام بوده است.
از سوی ديگر ، مهاجرت اعراب به ايران باستان از راه دريا و خشكی بوده و ساحل نشينان خليج فارس ازمناطق ساحلی بحرين ، كويت وعمان بسوی سواحل جنوبی ايران مهاجرت كردند. آنان از راه خشكی ازمحدوده دشت ميشان به سوی شرق سرزمين عيلام (خوزستان) آمده و سپس به مناطق جنوبی ايران نيز كوچ كردند. «كورتيوس رفوس‌» كه در دهة اول قرن سوم ميلادی می‌زيست ، می‌نويسد ‌«اعراب پيش از اين تاريخ در نواحی كرمان و فارس می‌زيستند.
همچنين از اواخر اشكانی و اوايل ساسانيان بود كه قبايلی از عرب به ايران آمدند. از جمله اينها قبيله” بنو العم“ بود كه پيش از اسلام در ايالت خوزستان در دو شهر ‌«نهر تيری» در حويزه (اين نهر توسط ‌«تيرابوس‌» پادشاه ميسان كنده شده كه به نهر تيری معروف بود) و «مناذر كبری» در شمال غربی اهواز مسكن داشتند ، واز بوميان آنجا به شمار می‌رفتندودرحمله اعراب به ايران بياری هم نژادان عرب خود برخاسته با ساسانيان جنگيدند“. ر. ك به (ايران درعهدباستان –دكتر محمد جواد مشكور –ص ٧٠-٤٦٩) و (تاريخ ايران در دوره ساسانيان –كريستن سن –ص ٧٥) و (تاريخ العرب قبل الاسلام –الدكتور جواد علی – ج ٩: ٦٣٣-٦٤٦).
محمد بن جرير طبری می‌نويسد: ‌«… اين طايفه (بنو العم) از قبيله بنو تميم وجد ايشان ‌«مرة بن مالك بن حنظله‌» با پيروان خود ، اردشير بابكان ساسانی را در جنگ با اردوان آخرين پادشاه اشكانی ياری كرد. درزمان ساسانيان گذشته از آنكه گروه بسياری از تنوخيان و لخميان و بنو العم و ديگران در خاك ايران در عراق ، خوزستان ، پارس ، كرمان و بحرين می‌زيستند.‌»
طبری در رابطه با اسكان برخی از قبايل عرب توسط شاپوردوم ساسانی در ايران می‌نويسد: «برخی قبيله‌های بنوتغلب و عبد القيس و بكربن وائل در كرمان و توج (نزديك كازرون فارس) واهواز بنشاند.‌» ر. ك به (شهرياران گمنام –احمد كسروی –ص١٢٣) (تاريخ طبری – ج ٤: ٢٠٨).
”پيش از اسلام قرنها بدينسان بر اعراب شبه جزيره عربستان گذشت. روز به روز بر انبوهی شمارو سختی معيشتشان می‌افزود و ناگزير كه جنبش ديگری كرده موانع ايران و روم را از پيش روی خود برداشته برای رسيدن به زندگی بهتر راه مهاجرت را بر روی خود باز كنند. در اين هنگام پيغمبراسلام (ص) لوای دعوت برافراشت و يكی ازوعده‌هايی كه او به قوم خود می‌داد اين بود كه اگر اين دين را بپذيرند ، عراق ، ايران ، شامات از آن ايشان خواهد بود.
اعراب مسلمان كه در تنگی معيشت می‌سوختند ، به اميد اين كه اگر فاتح شوند سرزمينهای سبز وخرم هلال خصيب و ايران ومصر را تصاحب خواهند كرد و اگر كشته شوند به بهشت جاويدان خواهند رفت ، دعوت آنحضرت را لبيك گفتند.. و درزمان جانشينان او به كشور گشايی پرداختند.
باری جنگها وفتوحات تازيان درصدر اسلام اگرچه به نام ترويج دين بود ولی ازنظر تاريخ انگيزه اقتصادی داشته وبرای بازكردن راه مهاجرت به بلاد آباد جهان بود. چنانچه هر سرزمينی را كه مجاهدان وجنگاوران اسلام می‌گشودند بي
درنگ هجرتگاه عشيره‌ها و قبايل خود می‌گرديد. ظلم وستم حاكم برجهان و انحطاط دو امپراطوری ‌«ايران و روم‌» كه دراين زمان به منتهای خود رسيده بودند ، كار حمله ومهاجرت عربها را آسان كرد. عدم ثبات اوضاع و تعصب شديد مؤبدان ، بيعدالتی وظلم بی‌حد بزرگان و دولتيان بر مردم و تحميل مالياتها و عوارض گزاف بر رعيت‌ها ، پيدا شدن بحرانهای اقتصادی براثر جنگهای طولانی و بی‌ثمر ايران و روم و شكستن سدهای دجله وفرات وشيوع بيماری‌های خانمان برانداز همچون وبا و طاعون ، اختلاف شديد طبقاتی ، تفرقه بين مردم به واسطه اعتقاد به مذاهب وفرق گوناگون چون زردشتی ، يهودی ، عيسوی ، بودائی ، مانوی ، مزدكی ، زروانی ، ترسائی و غيره چنان نظم اجتماع ساسانی را بهم زده و اوضاع را آشفته كرده بود كه همه مردم به ستوه آمده بودند ، و همه كس ناراضی به نظر می‌رسيد و فرج روزگار بهتری از خدا می‌خواستند. از اتفاق روزگار عربها اين بار با سلاح معنوی تازه‌ای به ميدان آمده بودند. كه هيچگاه در طول تاريخ مهاجرتهای پيشين اقوام سامی چنين شمشير برنده‌ای نداشتند ، آن سلاح دين مبين اسلام بود كه همه مردم روی زمين را به يكتا پرستی وبرابری و برادری فرا می‌خواند. اين ندای مساوات و عدالت طبقه محروم و مظلوم اجتماع را كه بيش از ديگرطبقات بودند جلب كرد ، اقوام مختلف ايرانی كه از‌«دوازده قرن استبداد مهاجرين شمالی»رنج می‌بردندراه نجاتی يافته ، گروه گروه به آئين جديد در آمدند وطومار رسم كهن را درنورديدند“.
”اعراب مسلمان به فاصله ده سال بعد از وفات پيامبر ، ايران را فتح كردند (٦٤٢-ميلادی) وبعدها قبايل عرب برای تصرف و اسكان در سرزمينهای اشراف و مؤبدان راهی ايران شدند تنها در خراسان در همان قرون اوليه ٢٥٠ هزار نفر عرب وجود داشتند. هنوز تبار بخش مهمی از اعراب ايرانی شهری وروستايی وايلی از اعراب‌اند همانند تبار شيبانی‌ها ، انصاريها ، مدنی‌ها ، يثربی‌ها ، رياحی‌ها ، علم‌ها ، مرعشی‌ها ، طباطبائی‌ها ، طالقانی‌ها.. كه به اعراب می‌رسد. گو اينكه اعراب ايرانی از مرحله ايلی به ‌«قومی»سيركرده و در برخی از مناطق كشور با تغيير زبان ، هويت قوميشان درميان فارسها ، تركها ، گيلكيها ، كردها ، الوار وساير اقوام ساكن ايران شمالی وشرقی تحليل رفته است“. ر. ك به (ايران نامه-سال دوازدهم –شماره (٣) ويژه هويت ايران وكثرت قومی وهويت ملی ايرانيان دكتر ضياء صدر –ص ٣٩-٣٨ انتشارات انديشه نو-سال ١٣٧٧)
”منابع عربی قرنهای نهم ودهم اين را كه چگونه اعراب درطی فتوحات خويش در شهرهای بزرگ مسكن می‌گزيدند ، توضيح داده‌اند. در شهرها تنها سرداران ومأموران كشوری عرب و نمايندگان روحانيون مسلمان (كه در آغاز امرتقريباً همه عرب بودند) منزل نمی‌كردند بلكه اعضای خانواده‌های اينان نيز همراهشان بودند.
بدين قرار همه عرب بودند ، عده اعرابی كه در نقاط مفتوحه منزل می‌گزيدند بسيار بود؛ مهاجرت اعراب به ايران به جريان فتوحات ايشان مربوط بود ولی دستگاه خلافت پس از تسخير ايران نيز عده جديدی ازتازيان را به منظور تقويت نفوذ اعراب برای سكونت دائم به ايران گسيل داشت. مثلا درزمان معاويه نخستين خليفه اموی درسال (٦٧١ميلادی) حاكم عراق دركوفه مقرر داشت و از آنجا كه سراسر سرزمين شرقی خلافت را اداره می‌كرد پنجاه هزار سپاهی عرب را با خانواده‌هايشان به نيشاپور و مرو بلخ و ديگر شهرها حتی دهكده‌های خراسان و تخارستان اعزام كرد تا در آن نقاط سكونت اختيار كنند ، به همه ايشان زمين وخانه داد “. ر. ك به) تاريخ ايران – پطرو شفسكی – ترجمه كريم كشاورز – ص ١٦٥).
در مورد مهاجرت اعراب پس از اسلام يعقوبی ازمؤلفان قرن سوم هجری دركتاب ‌«البلدان‌» از يكايك شهرهای ايران نام می‌برد. درباره كرمانشاهان می‌نويسد ، بيشتر مردمش پارسی‌اند. آذربايگان را می‌نويسد ، مردمش آذری و جاودانيان (ترك و پيروان بابك خرم دين) بودندو چون بدست مسلمانان گشاده شد ، تازيكان به آنجا فرود آمدند. درباره كرج كه نشيمن‌«ابودلف عجلی» معروف وخاندان وپيروانش بودند می‌نويسد: مردمش پارسی‌اند مگر آنانكه ازخاندان «عيسی بن ادريس عجلی» باشند ، يا ازديگر تازيكان كه بديشان پيوسته‌اند. درباره قم می‌نويسد ، بيشتر مردمش ازمذحج و از اشعريانند. سپاهان (اصفهان –جی) را می‌نگارد ، بيشتر مردمش بزرگان و دهگانانندو گروهی نيز ازثقيف و بنو تميم وضبه و خزاعه و بنی حنيفه و بنی عبد القيس و ديگران بدانجا رفته‌اند. ری را می‌نويسد ، اعرابش اندك است. طوس را می‌نگارد: گروهی از تازيكان از قبيله ‌«طی» و ديگران هستند. ولی بيشتر مردمش پارسی‌اند. مرورا می‌نويسد:گروهی ازتازيكان از مضر وربيعه و ديگر تيره‌های يمن هستند. يعقوبی می‌افزايد: بيشتر قبايل عرب خوزستان و ساحل خليج فارس كه هنگام حمله اعراب مسلمان به ايران رسيدند ازباديه نشينی دست كشيدند. بسياری از آنان از معسكر‌ها (پادگانها) می‌آمدند و در شهرها مقيم شدند.‌» ر. ك به (ايلات وعشاير-مجموعه آگاه –ص ٢٠٢-٢١٤) و (شهر ياران گمنام – احمد كسروی – ص ١٣٨-١٤٧)
يعقوبی از آميختگی عرب وفارس مردم قزوين (يعقوبی: ٤٦) نهاوند (يعقوبی:٤٧) ، دينور (يعقوبی: ٤٥ (صيمره (يعقوبی:٤٤) ، نيشاپور (يعقوبی:٤٥) سخن می‌گويد. همچنين ازحضور اعراب بنو ازد ، بنو تميم و جزانيان درمرو (يعقوبی:٥٥) صحبت می‌كند. همچنين اهالی «بُست‌» خود را احفاد يمنی وازقبيله «حمير‌» می‌دانند (يعقوبی:٥٦) وبسياری از اعراب نيز در هرات بودند. (حدود العالم: ١٠٤)
حسن بن محمد القمی به استناد «تاريخ گمشده‌» حمزه اصفهانی می‌نويسد: ‌«استقرار اعراب دراصفهان وحومه درزمان ‌«حجاج‌» را شرح داده است (القمی: ٢٦٤-٢٤٠) يا قوت حموی ازاخلاف ‌«بنی ازد‌» و‌«بنی مهلب» درجيرفت سخن به ميان آورده است. بنو تميم و بنی طی در يزد اقامت گزيده بودند. در ”حدود العالم“ از٢٠ هزارعرب دربيابان كوزگانان خراسان سخن رفته كه گويا گوسفندان و شتران بسيار داشتند. در فارس نيز ايل عرب پر جمعيتی وجود داشت كه ما بين شيرازو اصفهان ويزد ييلاق و قشلاق می‌نمود. عرب /ميش مست/ درخراسان ، قراء‌تر شيز و قراين را داشت. درقرن نوزدهم ميلادی گروههايی از اعراب / ميش مست/ ميان كاشان ، لار ولواسان صحرا نشين بودند.
ميرزا عبد الرحيم ضرابی ازمنابع تاريخی نقل می‌كند كه درسال (٥٢ هـ ق /٦٧٣ ميلادی) پنجاه هزارمرد جنگی عرب با خانوادهای خودبه خراسان آمدند كه نيمی از آنها بصری و نيمی ديگر كوفی بودند. اگر شمار جنگيان پنجاه هزار بوده است افراد خانواده آنها بيش از سه برابر آنها می‌باشد.
گذشته از اين كوچ بزرگ مردم عرب در سال (٦٤هـق /٦٨٤. م (گروه ديگری ازقبايل عرب نيز به خراسان آمدند. در سيستان وشرق خراسان و حدود «قومس‌» بين سمنان و دامغان طوايف /قيس/ غلبه داشتند. طايفه ديگری كه قدری ديرتر از ديگران به خراسان آمده ، ‌«ازد‌» بود كه با آمدنش به خراسان گروه پراهميت ديگری را در آن ديار تشكيل داد. ر. ك به (تاريخ ايران از اسلام تا سلاجقه –ج ٤: ٣١-٣٠)
اعراب استان فارس اين قبايل در زمان خلفای بنی اميه و بنی عباس از نجد عربستان وعمان و يمامه و مناطق ديگر به ايران مهاجرت كردند. بايد دانست كه تيره‌های عرب بيشتر توسط حكام عرب كه در ايران مأمور بودند به اين سرزمين گسيل داده شدند ومعلوم است كه مقصود از آن ترويج و تبليغ دين اسلام بوده است.
ازبين قبايل عرب آنها كه درخاك خوزستان سكنی دارند عادت به سير ييلاق وقشلاق نداشته به همين دليل تا اين دوره آداب ورسوم خود را حفظ كرده‌اند.
آنان هم هويت ايلی وهم هويت قومی خود را حفظ كرده واكثريت آنان در حال حاضر شيعه مذهب هستند؛ درحالی كه عشاير عرب ساكن استان فارس عادت به ييلاق وقشلاق دارند وتا اندازه‌ای با ساكنان بومی / پارسيان/ اختلاط وامتزاج پيدا كرده‌اند كه امروز مثل ساكنين خالص اين سامان بشمار می‌آيند ودر وجود بومی‌ها حل شدند وزبان آنها مخلوطی از لغات عربی ، فارسی وتركی است. ازجمله: ايلات خمسه فارس. ر. ك به (مردم شناسی ايران –هانری فيلد ٠ص ٢٥٥ تا ٢٥٩) و (كثرت فومی وهويت ملی ايرانيان –دكتر ضياء صدر –ص ٣٩-٣٨) و (تاريخ ايران –سر پرسی سايكس ٠ص ٦٧٣) و (مجموعه آگاه –ايلات وعشاير ٠ص ٣١ تا ٣٩) همچنين عشاير باوی ساكن: باشت وكوه مره در استان كهگيلويه وبوير احمد‌» (سفر نامه لرستان وخوزستان بارون دو بد –ص ١٧٧ –١٧٦) واعراب لرستان پيشكوه كه شامل: سلسله ، دلفان ، بالا قريه وطهرانی می‌باشند (سراوستن لايارد –سيری در قلمروبختياری وعشاير بومی خوزستان –ص ١٦٩) وتاريخ ايران بعد از اسلام – دكتر عبد الحسين زرين كوب –ص ٣٧٠)
اعراب ساكن مناطق ساحل شمالی خليج فارس (استانهای بوشهروهرمزگان) و جزاير آن: ١ – جزاير قشم ، كيش ، ابوموسی و … ٢- بندر كنگان ٣-بندر عسلو يه ٤- بندر ريگ ٥- بندر بوشهر ٦- گناو /جنابه/ كه قبايل: القواسم ، النصور ، بنو حماد ، العبادله ، القحاج ، آل الحرم ، المرازيق ، بنی صعب ، بنی خالد ، المطاريش وغيره در آن ساكنند.
اعراب بومی استانهای خوزستان ، ايلام وساير استانهای جنوبی ايران كه در ساحل شمالی خليج فارس واقع‌اند از گذشته بسيار دور ونيز بعد از پيدايش دين مبين اسلام به ايران آمدند ، وبه مرور زمان اقامتگاههای خود را بصورت شهر
وروستا در آورده و به نام خود ناميدند. آنان در دوران ملوك الطوايفی دوره اشكانی و پس از آن به تشكيل حكومتهای محلی پرداخته وبه عمران وآبادانی مناطق مسكونی خود پرداختند ، وبر خلاف امپراتوريهای مهاجم وظالم باستانی با همسايگان خود روابط بسيار نزديكی بر قرارمی كردند وبه مبادلات تجاري
وفرهنگی پرداختند ودر برابر هجوم وحشيانه استعمارگران وماجرا جويان آنسوی درياها از محدوده جغرافيائی خودوتماميت ارضی كشور دفاع می‌كردند. عربها در حال حاضرنيز همچون سدی منيع در برابر دشمنان بيگانه ايستاده‌اند و ضمن پاسداری از مرزهای آبی وخشكی در كنار هموطنان خود در صلح وصفا زندگی می‌كنند وبا تمام اقوام ايرانی پيوند مشترك تاريخی وفرهنگی دارند.
از جمله قبايل وعشاير بزرگ اين منطقه: بنوتميم ، بنو أسد ، مذحج ، عباده ، كنانه ، بنو كعب ، بنوطرف ، ا المطور. خزرج ، عچرش ، باويها ، خفاجه ، ضبّه ، ربيعه ، بنولام ، البو فرحان ، بنومالك ، سلامات ، مياح ، البوغبيش ، آل كثير ، آل خميس ، شرفه ، سواری ، سواعد ، عنافجه ، الرويشد ، سادات ، صابئه (مندائی‌ها) واعراب كمری خوزستان‌اند. اعراب كمری صدها سال پيش از مناطق عرب نشين جلگه خوزستان جداشده و در محدوده كمربندی (كوهستانی –جبيلات (حد فاصل بين عربهای خوزستان وتيره‌های غير عرب ساكن شدند از جمله آنها: قنواتی‌ها (از قبيله عرب مذحج اهل كوفه) ، الاوس (ساكن شمس العرب – بهبهان ، تيره‌های البوهيكل يا اكميل (كمالی –عبد اللهی) وبوستانی‌ها (ساكن عنبر ولالی – مسجد سليمان) ، دينارونديها ، از اعقاب دينار بن نجاربن ثعلبه كه از قبيله خزرج بن حارته می‌باشند طايفه «عكاشه‌» از احفاد عكاشه از اصحاب پيامبر (ص) (عكاشه بن محصن بن حرثان) طايفه با بادی از قبيله‌»
الازرق‌»عرب كه در بين النهرين سكونت دارند وفعلا درشهرستان مسجد سليمان ساكنند. همچين تيره‌های البو كردون (كردونی) ، عقيلی ،‌هاشمی ، انصاری (خزرج) وسادات:جزايری ، مرعشی ، گوشه ، قريشی ، موسوی در شوشتر ودزفول ، طايفه سگونديها (اولاد كلاب) ساكن شهرستان شوش و لرستان از اعراب خزاعل بشمار می‌روند. ر. ك به (سيری در قلمروبختياری وعشايربومی خوزستان – لايارد – ص ٣٣ تا ٥٨) (مدخلی بر شناخت قبايل عرب خوزستان - حاج كاظم پور كاظم –ج ٣: ٧٠) (تاريخ ايل بختياری – اسكندرخان عكاشه ضيغم الدوله –ص ٥ تا ١٣ و ٦٩٩تا ٧٠٠) (عشاير خوزستان – قبايل سگوند –جهانگير قائم مقامی –مجله يادگار – شماره (٧) ص ١٨ تا٢٤) (جامعه عشايری خوزستان – دكتر ارشاد – ص٥ دانشگاه شهيد چمران) و (تاريخ جغرافيائی عرب خوزستان –موسی سيادت) وبالاخره مردم بومی شوش ، شوشتر ودزفول (جنديشاپور) كه شاپوربن اردشير در جنگ با روم شرقی ٢٦٠-م) در حدود ٧٠ هزار نفر اسير از شهرهای /ميافارقين/ و/آمد/ از استان / دياربكر/ بعنی محل سكونت اعراب سريانی ‹‌«بكربن وائل‌» كه مذهب نستوری داشتند به خوزستان آورده وآنها را در شهرهای شوش شوشتر وجنديشاپور (دزفول) اسكان داد و از علم وهنر آنها خوزستان وايران بهره فراوان برد. ر. ك به (زندگانی من – احمد كسروی –ص ١٩٧) (سيری در قلمروبختياری وعشاير بومی خوزستان – هنری لايارد – ص ١١٨) (تاريخ عرب –فيليپ خليل حتی –ص ٩١ تا ١٠٢) (تاريخ ايران: سر پرسی سايكس –ص ٥٤٧تا ٥٤٩) (فرهنگ فارسی دكتر محمد معين –ج ٥: ٧٥٥ ـ٧٥٤ (و (الامم الساميه –مصادرتاريخها وحضارتها –حامد عبد القادر ص ١٢٠ –١١٩.

تشكيل حكومت‌های محلی عربی در خوزستان وكناره‌های ساحل شمالی خليج فارس

امير نشين بنی أسد: اين أمارت در خوزستان غربی به مركزيت شهر حويزه كه توسط حاكم آن بنام دبيس بن عفيف ألاسدی ساخته شد وهم زمان با خلافت الطائع بالله عباسی تشكيل گرديد ودر سال ٨٤٤ هق توسط سيد محمد مشعشع ساقط گرديد.
مشعشعيان (واليان حويزه ٨٤٤ هق / ١٤٤٦م): موسس خاندان مشعشعيان سيد محمد بن فلاح بود كه محدوده حاكميت خودرا از واسط عراق تا بوشهر وبندر عباس امتداد داد. ر. ك به) پيدايش دولت صفويه ، ميشيل مزاوی ترجمه يعقوب آژند –ص ١٤٦تا ١٤٩) در دوره زمامداری فرزندش مولامحسن در سال ٩١٤هق سكه‌هايی در دزفول وشوشتر بنام خودزد (تاريخ پانصد ساله خوزستان احمد كسروی –ص ٨٧) و (مجله:النميات –بريتانيا – اسناد رابينو –سال ١٩٠٤) مركز اين أمارات شهر حويزه و از شهر‌های مهم آن خفاجه برگرفته از قبيله عرب خفاجه است كه در دوره پهلوی اول (١٣١٤ شمسی) به سوسنگرد تغيير نام يافت. اين امارت در دروه صفويه بنام ”ولايت عربستان“ معروف بود كه در سال ١٩٠٣ توسط شيخ خزعل كعبی برچيده شد. ر. ك به (واليان حويزه – و. كسكل – ترجمه ورهرام –ص ٨٩ –٧٣) و (مجله اطلاعات سياسی –اقتصادی –شماره پنجم وششم –بهمن واسفند ٧٥ – ص ٩٥ ـ ٦٨). البته نام عربستان تا سال ١٣٠٤ شمسی (١٩٢٥م) براين منطقه اطلاق می‌شد.
امارت كعب البوناصر (١١٠٣ هق / ١٦٩٠ – م) ”موسس اين خاندان در محدوده جنوب غربی خوزستان ناصر بن محمد الكعبی بوده كه تا سال ١٣١٦ هق /١٨٩٧م به مركزيت شهر فلاحيه (شادگان) ادامه داشته ويكی از امارات مهم تجاری آن دوره به حساب می‌آمد. ازمعروفترين امرای آن: شيخ سلمان كعبی وشيخ ثامر بودند كه در عمران وآبادانی محدوده جغرافيائی خود كوشيدند وآثارزيادی از خود بجای گذاشتند.
اين امير نشين در سال ١٨٩٧م توسط كعب البوكاسب بر چيده شد» ٠ر. ك به (خليج فارس – آرنولد ويلسون – ص ٢١٨ –٢١٦) (تاريخ ايران ‌«دوره قاجاريه‌» رابرت گرنت واتسن –ص ٤٦) (سفرنامه‌های: نيبور ، لايارد و..).
امير نشين كعب البوكاسب (١٢٤٦ هق /١٨٢٩ ميلادی): اين امارت در سال ١٨٢٩م به سرپرستی شيخ جابربن مرداو كعبی در جنوب غربی خوزستان وبه مركز يت بندر محمره (بندر خرمشهر كنونی) تاسيس گرديد وتا سال ١٩٢٥ ادامه داشت ، اين امير نشين ازموقعيت ممتاز جغرافيائی برخوردار بود وبا دولت مركزی وانگلستان روابط نزديكی برقرار كرده بود واز لحاظ تجاری صادر كننده گندم ، جو ، خرما ، نفت ، و… بود. شيخ جابر كعبی به دليل دفاع از تماميت ارضی در مقابل هجوم بيگانگان عثمانی (١٢٥٣هق) واستعمارگران انگليسی (١٨٥٧ م) والحاق بندرخرمشهر وجزيره الخضر (آبادان) به ايران طبق معاهده دوم ارز روم (١٣ / مه /١٨٤٧) مورد تقدير امير كبير قرارگرفت ودر سال ١٢٧٤ هق عنوان دولتخواه رااز ناصر الدينشاه قاجار دريافت كرد. پس از شيخ جابر بن مرداو دو فرزندش شيخ مزعل وشيخ خزعل حاكم خوزستان گرديدند. ر. ك به (تاريخ خوزستان مصطفی انصاری) و (خاندان كعب ، بازيابی يك واقعه –خرمشهر ١٢٧٣ هق ، عليرضا كمری – ص ١٢ ـ ٨) (زمينه‌های تاريخی اختلافات ايران وعراق ـ منوچهر پارسادوست –ص ١٦ –١٧ – ١٨-٥٨-٦١) (سفر نامه خوزستان –عبدالغفار نجم الملك) (مجله بندرودريا) (واليان خرمشهر ، دكتر محمد اسماعيل رضوائی –ص ٨٢ –٨١) (العلاقات الايراينه –العراقيه – سعد الانصاری – ص ٨٧ – ٨٦).
اميرنشين قواسم: اين اميرنشين توسط قبيله القواسم به سرپرستی قاسم بن مطر وسپس خليفه القاسمی وبه مركزيت بندرلنگه (لنجه) تشكيل گرديد. از معروفترين مراكز دفاعی اين امارت در برابر حملات دشمنان و استعمارگران پرتغالی «جزيره قشم‌» بود. قواسم در طرد استعمارگران اروپائی از خليج فارس نقش مهمی داشتند وبه دزدان دريائی مشهورشدند. ر. ك به (الاوضاع السياسيه لامارا ت الخليج الفارسی وجنوبی الجزيره –ج ٢: ٥٢ –٥١ نوفل و صلاح العقاد) (بلدان وقبايل الخليج الفارسی – اس. ب. مايلز –ج ٢: ٢٦٩) (التيارات السياسيه فی الخليج الفارسی –ص ٩٦ تا١١٤)
امير نشين ابو شهر وبندر ريگ: امارات بوشهر وبندر ريگ توسط‌«شيخ ناصر آل مذخور‌» درسال ١٧٥٢ ميلادی تشكيل گرديد و اهيمت آن بيشتر مديون تجارت وكشتيرانی آن و محصولات آن گندم ، جو ، خرما ، وانگور است. پس از فوت شيخ ناصر فرزندش ‌«مير مهنا‌» با جنگهای پارتيزانی عليه حضور استعمار گران هلندی ، فرانسوی ، وانگليسی درجزايروسواحل خليج فارس توانست هلنديها وسپس انگليسها را از جزيره خارك وبندر ريگ خارج كند. اما بعدها يعنی در سال ١٧٦٩م براثر تبانی كريمخان زند با انگليس وهمكاری عمال عثمانی در بصره ميرمهنا- اين شير مرد جنوب - را با بدترين وضع بقتل رساندند. ر. ك به (دليل الخليج – بخش جغرافی –لوريمر –ص ١٩٣٦) و (تاريخ شرقی جزيره العر ب – احمد مصطفی حواتمه) و (تاريخ خوزستان –موسی سيادت –ج ١: ٢٨٩ (و (مير مهنا: سيد قاسم حسينی ٣٣-٣٠).
 
اهواز ، ارديبهشت ٨٢

 

 پیک تاریخی

بازگشت به صفحه اول