پیک خبری ایرانیان

بازگشت به صفحه اول

 

  •  

  • پيرايه يغمايی

    بمان ... بمان ...

     

          برای آنان که تاريخ را می سازند ...

     

    بمان که قلّه ی سر سخت ماندگار تويی

    جبين نسوده به درگاه روزگار تويی

     

    به روی شانه ی آزادگی ، هميشه ترين

    کتيبه ای که بماند به يادگار تويی

     

    غريو خشم خروشان کاوه بر ضحاک ،

    ستيزه جويی فرياد مازيار ، تويی

     

    اگر چه بار زمان بر سرت فرود آمد ،

    وليک خم نشدی ، کوه استوار تويی

     

    غرور ِ ِ سر به فلک بر کشيده ای ، امّا

    فروتنانه ترين دشت بی غبار تويی

     

    تويی ، تويی که سری پايدار خواهی داشت

    به پايمردی آن يار  ِ سر به دار تويی

     

    بمان که ديده ی بيدار ما به سوی تو گشت

    بدان که " ما " تويی و چشم ِ  انتظار تويی

     

    سوار خسته ای از راه می رسد روزی

    به خواب ديده ام آن راه و آن سوار تويی

     

    نمانده فاصله ای تا سحر ستاره گواست

    طنين چاوش آن صبح هوشيار تويی

     

    درخت باور ما بی شعر  ِ شمار آورد

    که جان زنده ی اين شعر بی شمار تويی ...