پیرایه یغمایی
• سنمار تمامی توانایی و هنر و ذوق خویش را به ودیعه گذاشت و به شایسته ترین و
زیباترین صورت ممکن قصر خورنق را ساخت که «صقلش از مالش سریشم و شیر» بود و «به
بلندی چهل مردان بر شانهی هم» قامت داشت و در طول روز به رنگ های گوناگون در می
آمد، چنانکه صبحگاهان کبود و نیمروزان طلایی و شامگاهان سفید می گردید ...
به هم پیوسته ایم
با پاشنه های پا در گِل
با پیشانی ها خاک گرفته
به هم پیوسته ایم
با نگاه مان که اشک آن را
چهار شقه می کند...
به هم پیوسته ایم.
و هر تپش بیل و کلنگ را
تقطیع می کنیم
اگر چه بارها از خورنق غرور،
به زیرمان افکنده باشند ...
تاریخ ساسانیان به دلائل سیاسی و جنگ با روم، هیچگاه از تاریخ کشورهای کوچک آرام ی
ـ عرب ی که در نواحی شام پدید می آمد،از قبیل«نبطیان»(۱)،«تدمریان»(۲) و غیره ...
جدا نیود. اما در اواخر قرن سوم میلاد ی همه ی این تمدن های کوچک نابود شد ند و جا
ی خود را به اعراب « غسان ی» دادند که دست نشانده ی روم و دشمن سر سخت ایران بود.
ساسانیان نیز در مقابل اعراب غسان ی ، اقوام « لخم ی» را در نزدیک ی پایتخت خود، جا
ی دادند. این قوم (لخمی ها) نخست در خیمه ها زندگی می کردند ولی به مرور زمان
اردوگاه شان در سه مایلی کوفه تبدیل به یک شهر کوچک به نام «حیره»(٣) شد. (کلمه ی
حیره اصلا ً سریانی و به معنای اردوگاه است).
اگرچه ملوک لخمی د ر مورد امور داخلی خود و روابط شان با اعراب ، بطور مستقل عمل
میکردند، ولی در زمینه ی ارتباط با روم کاملاً تابع دولت ساسانی بودند و بطور کلی
می توان گفت حیره تکیهگاه نظامی ساسانیان در جنگ با رومیان به حساب می آمد.
پادشاهان ساسانی هم در برابر خدمت لخمیان از آن ان پشتیبانی میکردند و گاهی
سپاهیان ایرانی را به عنوان یاور به حیره میفرستادن د و برخی از امتیازات اقتصادی
را هم به آنان واگذار می نمودند و حتا گاه به خاطر آنان، برای رومیان شاخ و شانه می
کشیدند، چنان که در شاهنامه آمده است که کسرا به خاطر آنکه قیصر برای منذر(پادشاه
حیره) ایجاد مزاحمت کرده بود، نامه ای به وی نوشت و در آن اخطار کرد که هر گونه
مزاحمت بعدی به منزله ی آغاز جنگ با ایران خواهد بود.(۴)
در نتیجه به علت همسایگی و این روابط ممتد و گسترده، حیره بیشترین تأثیر را از
فرهنگ ساسانیان گرفت و در انتقال آن به اعراب شبه جزیره عربستان – به وسیله ی
بازرگانی- تآثیری قابل توجه و عمیق باقی گذاشت(۵)
مثلا ً حیریان، که داستان ها و اسطوره های فارسی را فرا گرفته بودند، آنها را برای
اعراب نقل می کردند. از جمله کسانی که حلقه ی رابط و راوی فعّال این داستان ها در
مکّه بود، می توان « نضر بن حارث » ) پسرخاله محمد، پیامبر اسلام) را نام برد که با
روایت داستان هایی از قبیل «رستم و اسفندیار» برای مکیان آنها را به خویش جلب می
کرد. (۶)
و یا اینکه با موسیقی ساسانی که در اوج والایی خود قرار داشت، آشنا و مأنوس شدند و
کم کم آن را با موسیقی خود (موسیقی عربی) آمیختند و سبکی نو ایجاد کردند که تا آن
زمان سابقه نداشت و از موسیقی نقاط دیگر عرب نشین ممتاز بود.(۷)
از نظر زبان هم بسیاری از واژگان فارسی، به زبان عربی راه پیدا کرد. «آذرنوش» تعداد
یک سد و پنج (۱۰۵) واژه ی فارسی از قبیل« آبزن»، «دیوان»،«بستان»، «تاج»، «دربان»،
«کسرا»، «مرزبان»، «همیان» و غیره را در شهر جاهلی یافته است.
از جمله تأثیرهای دیگری که تمدن ساسانی بر حیریان گذاشت، هنر معماری بود.
از این رو هنگامی که قرار بر این شد که بهرام گور(٨) از کودکی به حیریان سپرده شود،
نه تنها «نعمان بن امروالقیس٣٨۹-۴۱٨ م »(۹)، احساس غرور بیش از حد کرد، بلکه بر آن
شد کاخی بسازد که شایسته و بایسته ی این شاهزاده ی ایرانی باشد و آنگاه بود که
اندیشه ی بنای عظیمی چون قصر «خورنق»
در مورد معنی واژه ی خورنق نظرها متفاوت است بعضی ها گفته اند که خورنق از کلمه ی
فارسی «هو – ورنه = دارای بام» یا «خورنه= جایگاه سور و مهمانی(یا بطور کلی خوردن
گاه/ محل خوردن و نوشیدن » گرفته شده .
و دسته ای دیگر بر این باورند که خورنق اصلا ً عربی و به معنای مزرعه است. اما مولف
فرهنگ «آنندراج» نظری درست تر دارد و آن را به معنای پیشگاه و ایوان و جای تابش خور
(=خورشید) می داند و می گوید چون ایرانیان به خورشید احترام می گذاشتند، از این رو
در پیشگاه و ایوان و در برابر خورشید، نان و خورش می خوردند و غذا خوردن در آفتاب
راموجب پاکی و شرافت خوراک خود می دانستند.
باری ... چون نعمان در اندیشه ی ساختن قصری مجلل افتاد، جایی پهناور و خوب تدارک
دید و از آن پس در جستجوی معمار هنرمندی برآمد که از پس ِ کار برآید که «سنمار» را
به او معرفی کردند و این سنمار که از پدر ایرانی و از مادر رومی بود، نه تنها
معماری بود بسیار زبردست، بلکه ارتفاع شناس و منجّم هم بود و کیهان شناسی می دانست
و حالات ستارگان و مهر و ماه را می شناخت و به قول «نظامی گنجوی» سنگ در دستش چون
موم، نرم بود.
جا دارد که وصف سنمار و هنرمندی اش را از زبان نظامی در «هفت پیکر» (۱۰) بشنویم:
چا بکی چرب دست و شیرین کار
سام دستی و نام او سمنار (۱۱)
دستبردش همه جهان دیده
به همه دیدهای پسندیده
کرده چندین بنا به مصر و به شام
هر یکی در نهاد خویش تمام
رو میان هندوان پیشه ی او
چینیان ریزهچین تیشه ی او
گرچه بن ّ است ، وین سخن فاش است
اوستاد هزار نقاش است
هست بیرون ازین به ر ای و قیاس
رصد انگیز و ارتفاعشناس
آگه از روی بستگان سپهر
از شبیخون ماه و کینه ی مهر
سنمار تمامی توانایی و هنر و ذوق خویش را به ودیعه گذاشت و به شایسته ترین و
زیباترین صورت ممکن قصر خورنق را ساخت که «صقلش از مالش سریشم و شیر» بود و «به
بلندی چهل مردان بر شانهی هم» قامت داشت و در طول روز به رنگ های گوناگون در می
آمد، چنانکه صبحگاهان کبود و نیمروزان طلایی و شامگاهان سفید می گردید:
در شبانروزی از شتاب و درنگ
چون عروسان برآمدی به سه رنگ
یافتی از سه رنگ ناوردی
ازرقی و سپیدی و زردی
