پیک خبری ایرانیان

بازگشت به صفحه اول

 




در روشنای صبح ...

 

 



******

 از : نورا مهر آوا

جهان پر از تپش امروز با دلفریبی های خاص خودش مدام گستردگیش را در حین کوچک شدن به رخ گذشته ای می کشد که رنگهایش پر از سادگی و دلهایش پر از شوق تپیدنهای عاشقانه بود..در دهکده امروز که همسایگانش هر روز از هم دور تر می شوند ،گاه تلنگری از آوا و نوا است که آدمی را به اصالت بودن خود بر می گرداند تا نفس راست کند،سر برگرداند و در چشمان همسایه مهربانی را بکارد و خود را از وابستگی و خود باختگی امروزیش برهاند..اگر چه دیگر کمند آنان که زیر این آبی آرام بلند دغدغه هایشان دوست داشتن و تلاششان تزریق عشق به دلهایی باشد که هنوز می توانند آدمی را با فضیلتهایش جان دوباره دهند...موسیقی همیشه وسیله ای برای کنده شدن از وازدگی ها و نهادن دل در گرو مهربانی ها بوده است..و هنوز هم در کنار دنگ و دانگ موسیقی امروزی و بازار مکاره ساز و آوازهایش،نوعی موسیقی است که آدمی را به خویشتن بودن باز می گرداند.و هستند کسانی که با پویایی و پایایی توان و اندیشه و حس و ذهن خلاق خود از هیچ کوششی دریغ نمی ورزند تا روح سرکش و وامانده آدمی را آرام و رام کنند.
در آوریل 2001 گروه موسیقی گلستان با صمیمیت و صداقت نگاه دکتر خنجی به حس والای آدمی شکل گرفت تا با ارائه اثر، دلهای از هم گسیخته را در پژواک آوا و نوا به دور هم گرد آورد.شاید ارائه اولین آلبوم گلستان از دید خیلی ها جان بخشی و رونمایی دگرباره از موسیقی اَچُمی بود..موسیقی ای که در سایه سار نخلهای دل به افتاب داده و سیراب شده از برکه های باران و سیلی خورده تش بادهای تابستان گرمسیربود و سرشار از ترانه های محیا وملا علی حافظ و ملاحسین وغیرت و رامی و ملودیهای چهار باغی و اشو گلمی و مشک دستمالی و...رقص ها و دست افشانی های دستمالهای رنگی و داربازی ها و ..که با نی انبان و جفتی و دوگل جان می گرفتند.
اما مدتها بود که با در آمیختن نااستادانه اش با موسیقی مدرن و پاپ آن دلکشی اش رو به خاموشی نهاده بود.نه..جذابیت کار گلستان این بود و این هم نبود!!! چون زبانش و دل تپیدن هایش آچمی بود ولی ترانه هایش فراتر و نوایش فراگیرتر.جذابیتش و شاید هم بقایش در هم آمیختگی فرهنگی دو قوم اچم و مجار و بر ملا نمودن پیوند ناشناخته دیرینی که بین قومی از جنوب ایران و مردمی در دل اروپا وجود داشت ،بود.و شاید رونمایی از اشتراک های دوست داشتنی و ذاتی همه ما آدمها..
در این راستا توانایی شگرف دکتر خنجی(قدرت الله نورسته) جراح حاذقی که دستانش جان رفته آدمی با شغلش به تن باز می گرداند بیش از هر چیز دیگر خودنمایی می کند.دکتر خنجی شاعر،هنرمند و خطاط دور از دیار که وجودش با هنر ایرانی سرشته شده .به دنبال تلاش برای پیوند دادن دلهای پر تب و تاب و شیفته هنر نه با شغل که با عشقش کاری کرد کارستان.
امروز دیگر دکتر خنجی و گروه مجاریش گلستان که هر کدامشان از نوازندگان چیره دست و هم خوانان اَچمی خوش نوایند آشنای دل همه آنانی هستند که نه تنها به موسیقی فولکلور در چهارچوبه یک فرهنگ و یک قوم و حتا یک ملت عشق می ورزند بلکه به آنان که طنین بلند روح آدمی را ارج می نهند و شکوه بی تاب های دلهای بی قرار را می شناسند.می باشند
دکتر خنجی و گلستان که اوریل امسال دهمین سالگرد تولدشان است تا کنون به ارائه چهار البوم majar-achom-vargar-,bahar omyayiپرداخته اند سراینده بیشتر ترانه ها که اغلب به زبان آچمی و گاه تلفیقی از زبان اچمی و مجاری است دکتر خنجی می باشد.
و دلنشین نماد این گروه:
:کی اَبِه صبح آبِه....کی به روشنای صبح می رسیم...

 

Balatarin