|
|||
| نامه 1 | |||
|
بنام آفريننده زيباييها
با سلام و دورد به آقاي حسين ميرمبيني – پيك خبري ايرانيان نوشتار جالب و خواندني شما را در سايت گويا http://news.gooya.com/2003/04/28/2804-h-02.php مطالعه كردم. سعي و تلاش همه ما اين است كه بتوانيم تحليل درست و صحيح از جامعه و آفات آن ارائه دهيم تا رشد فكري خود و ديگران را افزايش بدهيم تا شايد قدرت واقعي مردمي و آزادي برسيم. براي حركت بسوي آزادي درك واقعيتهاي معاصر جامعه نقش اصلي را بازي مي كند. مردم جامعه ما دنبال اين نيستند كه قدرت حكومت را از دين جدا كنند. بلكه روش ديني طالباني ـ ولايت مطلق فقيه- را نمي پذيرند. زيرا اين روش جز سقوط كرامت انساني ، شكست اقتصادي، از بين رفتن آزاديها، خشونت جديد از نوع ديني و زورگويي با نام دين هيچ چيزي جز ضربه زدن به هويت مذهبي و ملي ايرانيان نداشته است. در همين سايت گويا مطالعه كردم كه دادگستري چگونه سخنان خود را از قلم زندانيان بيان مي كند و تلاش مي كند كه بگويند زندانيان از زندان لذت مي برند!! زندان نو ساز، بهداشتي وو..... فقط مانده بود كه بنويسند كه زندانيان با ميل خود در زندان اوين مي مانند. از نام جنابعالي نيز مشخص است كه چه مقدار به مذهب اعتقاد داريم كه پدران نام فرزندان را اينگونه انتخاب مي كنند و اين نامها در جامعه كم نيستند. هر حركتي كه دينستيز باشد جايي در جامعه ما پيدا نخواهد كرد البته هر نوع حركتي كه متعصبانه وبا تمام قدرت كوركورانه بخواهد عقايد و روش ديني خود را تحميل كند نيز نابود خواهد گشت.ملت ايران امروز دنبال مذهبي هستند كه نام دكتر علي شريعتي و دكتر آقاجري در راس آن قرار دارند. مذهبي كه دكتر شريعتي معرفي كردند و آقاي طالقاني فرمودند جامعه را به دموكراسي مي رساند. و اگر با روش مذهبيان متفكر به آزادي نرسيم ناچار روش ديگري منهاي مذهب دنبال خواهيم كرد. بنده معتقد هستم كه اهرم اصلي حركت در ايران سخنان و كتابهاي دكتر شريعتي بود. دكتر شريعتي هيچگاه دنبال اين نوع روش ولايت فقيه مطلق نبوده است. ولي در نوشتار شما جمله ايي بود كه مرا واداشت كه اين نامه را بنويسم و آن اين بود ـ كه صدمات دكتر علي شريعتي از همه بيشتر بوده است !!! و هيچ گونه توضيح و دليلي بيان نكرده ايد! چرا در حكومت آقاي خامنه ايي سخنان دكتر شريعتي كه از زبان شريعتي ديگري مانند دكتر آقاجري محكوم به زندان و اعدام مي گردد؟ و چرا هزاران هزار جوان ايراني به خيابان رفتند؟ چگونه است كه صدمات دكترشريعتي بيشتر از آقايان خامنه ايي، جنتي ، مصباح يزدي گشته است؟؟ بايد اعتراف كرد كه جامعه ما مذهب زده هستند ولي شما نيز فرموديد ـ كه مشكل اصلي نه در مذهب بلكه در قدرت طلبي است. بنده اعتقاد دارم كه ريشه مشكلات در مذهب نهفته است ما امروز مذهبي در دست داريم كه غبار سالها ـ 1400ـ بر آن آشيانه كرده است و برطرف كردن آن نزديك بمحال است زيرا اين مسئله را كمتر اقايان مذهبيان مي پذيرند. مذهب شيعه را غربستيز معرفي مي كنند و كسي جز خود را مؤمن نمي شناسند! متاسفانه از اكثر آقايان مذهبي بپرسيد كه آيا شعيان فقط مؤمن هستند و در پاسخ خواهيد ديد كه مي گويند كسي كه امامت را قبول نداشته باشد نمي تواند مؤمن باشد! اين نوع تفكر هيچ وقت تفكر جامعه با فرهنگ بالاي ايراني نمي باشد. ما بايد اعتقاد و اعتماد بيشتري به ملت خود داشته باشيم. دموكراسي كه شما فرموديد يعني اكثريت آراء مردم. يعني اكثريت تصميم مي گيرند. بعد شما مي فرماييد اكثريت جامعه كه قشر مذهبيان هستند به همه پديده ها سطحي مي نگرند. اگر قشر مذهبيان ، اكثريت جامعه را تشكيل مي دهند پس دموكراسي در نهايت بنفع مذهبيان خواهد افتاد! پس آيا بايد با دموكراسي مخالفت كنيم؟ جناب آقاي مير مبيني شما نيز دنبال دموكراسي هستيد و تنها راه حل را در حذف قدرت دين از دولت مي دانيد، ولي بايد عرض كنم كه دين و مذهب مردم ايران ديني است كه فقط محبت، دوستي ، صلح و آرامش را مي آفريند و از هرگونه خشونت ، ترور بيزاراست. اگر نتوانند دين و مذهب ايران را بهمان پاكي و خوبي نشان بدهند ، بنده نيز معتقد هستم بايد از هم جدا بشود. البته خود ذات دين هيچ اجباري در آن نيست و در كنار دولت براحتي مي تواند بماند ولي چه كنيم كه دين را طوري ديگر تفسير مي كنند و چيزي جز سركوبي جوانان نمي دانند. حكومت دموكراسي منهاي دين، بهتر است از حكومت ديني ضد آزادي و راي ملت. خيلي خوشحال شدم كه از آقايان شبستري و كديور دعوت بعمل آورديد به اين مسئله بپردازند و بنده نيز اين نامه را مستقيم به دكتر محسن كديور مي دهم. ولي سئوال بنده از شما اين است كه چرا بعد از نوشتار زيباي خود مسئله را به آقايان مي سپاريد؟ چرا هميشه چشم و نگاه خود را به ديگران مي سپاريم؟ چرا ديگران بايد ما را نجات دهند؟ چرا خود فرشته نجات خود نمي گرديم؟ نگاه و اميد را در آينه بجوييم. به اندازه كافي ميليونها ايراني اميد خود را به آقاي خاتمي ختم كردند. هيچ حكومتي مردمي نمي شود تا تصميمها و سخنان را خود مردم نزنند. به اميد حركت مردمي براي آزادي و سر بلندي در جهان. و همچنين بايد از سايتهاي اينترنتي نيز تشكر كرد كه سخنان مردم را سانسور و خفه نمي كنند. به اميد روزي كه در ايران گوياي آزادي باشيم. |
|||
| نامه 2 | |||
| Ba Dorood, I am sorry I do not have Persian fonts. Feel free to comment. I've red your comment about Khomeini and wanted just thank you for your insights. Even though we are a nation of civilized and polite people it is really time to evaluate Khomeini in the most real manner possible. Unfortunately our politician in Iran do not have jet the courage to talk about ideological and practical mistakes of Khomeini, which led our nation to a disaster. The end of our social down fall for sure will be so dark that nobody can even imagine in few years. My belief is that even the attack of Mongols and Arab was not as disastrous as what Khomeini, his bandits and especially our so-called intellectual opposition did to us. Our fault was to believe them without knowing what's wrong and what's right. Now we can only do some damage control and I believe we need to discourage every body we could influence from our relatives and friends, to cooperate with the current government, or at least to work with them only as much as needed to have a simple life and do not take over good paid key positions to help them manage in their difficulties. I suspect Mollas soon, specially when the international and American pressure increases will try to entice people with incentives to show them more loyalty and our nation should be aware of that and do not participate in any type of activities such as election, Demos., religious event organized by officials. One more important note is to criticize harshly Mollsa such as Khatami (president), Mr. Montazeri, Mr. Taheri (in Esfahan) since they helped some time before with all the power to constitute this system and sat down and still sitting in secret meetings to decide what we see every day happens to our poor nation starting from street children and women who sell their body to survive their financial disastrous situation and people who sell their organs to pay their bill. We should never forget that the ultra right Molla movement partially was designed by people such as Mohammad Montazeri, who is called by his father a shahid as if people of beloved Iran has gained any thing from his crazy actions in the 80s. I do not understand how people who were killed in an bomb attack could be called shahid by a grand Molla, we know that a shahid will chose his path consciously not being killed in an accident, at least we should leave that to Got to decide. Regards, آقای هوشنگ .......... با سلام و آرزوی تندرستی از من پرسیده اید اگر جنگ و خونریزی و قدرت با اسلام و عرفان منافات دارد پس چرا حضرت محمد اینهمه جنگ کرده؟ دوست گرامی سئوال شما سئوالی است که اغلب می کنند و خود من هم آن را بارها بارها پی گیری و جستجو کرده ام. باید توجه داشته باشید که تمامی جلوه های تمدن بشر تا همین قرن اخیر با جنگ و قدرت و خونریزی عجین بوده است. جنگ و خون ریزی در اصل و ذات خودش ربطی به موضوع اسلام و عرفان ندارد. انسان از بدو پیدایشش تا قبل از ظهور پیامبران، همواره در جنگ و خونریزی و ستمکاری بوده است. مضافا اینکه در آن ایام قانون و حقوقی هم مطرح نبوده. بنابراین خصلت انسان _منهای ادیان_ بر جنگ و خونریزی و ستم است. چراکه انسان هم یکی از موجودات زمینی است که رابطه تنازع بقا برایش قانون ادامه زندگی است.ما امروز _بدلیل برخورداری از فرهنگ و تمدن که البته با وجود ادیان برای بشر فراهم آمده_ اینک فراموش کرده ایم که سابقا در کجا مقام داشته ایم (منظورم غار و جنگل است). از اینرو اینک که پرده های جهالت کنار رفته و تازگی های برخی از مردم _نه همه مردم_ قدری روشنفکر شده اند، همه موضوعات مربوط به انسان را بر محور همین چند سال اخیر و مفاهیمی چون فرهنگ ، آزادی ، حقوق بشر و هنر و ...... قیاس می کنند. که بنطر من درست نیست. ما هرچه هستیم و هرچه می دانیم بدون کوشش پیامبران و آنها که در هزاره های گدشته تاریخ در جهت تغییر این خصلتهای حیوانی ما و تغییر قانون تنازع بقا کوشیده اند و رنج برده اند، هرگز بدست نمی آوردیم. بنابراین همانطوریکه علوم بهم مربوطند و اطلاعات درست و علمی هرچند کوچک گذشتگان ما در مقدار دانش امروز ما ارزشمند اند و بحساب می آیند، تمامی سعی و کوشش آنهایی که به مسائل انسانی پرداخته اند و خواسته اند بهر نحو که می شده و مقتضی شرایط زمانی و مکانی شان بوده، در نحوه زندگانی انسان عصر جاهلیت، تغییراتی اساسی بوجود آورند ، در مسیر تمدن بشری ارزش محسوب می شود و همان دلیلی است که آنها بر مسیری درست قدم برداشته اند. منظورم پیامبران بویژه پیامبر عالی قدر اسلام است که وی در بدترین شرایط و در میان خشن ترین و خونریزترین مردمان و و در سرزمینی که فاقد دولت و قانون بوده و بیشتر در دست امپراتوری های مطرح زمان این دست و آن دست می شده ، ظهور پیدا کرده است. ا توجه داشته باشید که موضوع ادیان_ موضوعی است که باعتقاد ما بخدا ارتباط دارد و خداوند از آنجایی که دین را برای همه اقوام ملل جهان بجهت تعالی شان قرار داده بنابراین منطقی است که تجلیات ظاهری و بیرونی هر دینی با نوع ساخت روانی هر قومی ارتباط مستقیم داشته باشد. فراموش نکنیم که زرتشت هم برای ابلاغ و انتشار پیام خودش جنگ کرده است. موسی هم جنگ کرده ، داوود و سلیمان هم جنگ کرده اند تمامی سرودهای وداها و اوپانیشادها و گیتا هم با موضوع جنگ در ارتباط اند. اصلا اصل و ذات همه پیامهای دینی بر اساس جنگ حق و باطل ، جنگ اهورا با اهریمن ، جنگ خدا و شیطان است. بنابراین نباید این موضوع را چنین نگریست. درعین حال باید توجه داشته باشید که موضوع رسالت پیامبران و حتا جنگ آنها را باید از هدف و خواسته پیروان مدعی آنها جدا کنیم. توجه داشته باشید که خداوند تا پیش از طهور اسلام پیام خود را از طریق پیامبراننش به اغلب امتهای آن زمان جهان بنوعی رسانده بوده است. مانده بود امت عرب، که ازآنجایی که اینان بدلیل ساخت و بافت روانی شان مردمانی خشن و ستمگر بوده اند، پس بناچار هر پیامبری میان آنها ظهور پیدا می کرد مجبور بود که بنوعی با آنها بجنگد تا مگر بزور شمشیر آنها را از برخی از عادات حیوانی شان منقطع سازد. همه ما اینک این مسئله را می پذیریم که اگر آمریکا در مسئله یوگوسلاوی سابق درگیر نمی شد و چندتا بمب بر سر صربها نمی انداخت آنگاه آن قضیه به یک فاجعه عطیم تبدیل میشد که شاید کسی از صدمه و خسارت آن مصون نمی ماند. مثل انگیزه های جنگهای جهانی اول و دوم که براستی اگر کسی جلوی آلمان قدرت طلب و برتری طلب را نمی گرفت فکر نمی کنم که اینک بشریت براه درست تری گام برمی داشت. همینطور موضوع افغانستان و عراق. متاسفانه بشریت هنوز به مرحله ای نرسیده است که صلح را به صلح بدست آورد. چنین چیزی نه در گذشته امکان داشته بوقوع پیوندد نه اینک که در قرن بیست و یکم بسر می بریم. همین گرفتاری های اجتماعی ما ایرانیان را در نظر بگیرید، اگر فرضا شاه در زمان انقلاب که وا داد ، قدری خشونت بخرج می داد و جلوی افرادی مثل خمینی و خلخالی و خامنه ای و محمد رینگو را با کشتنشان می گرفت، امروز همین جانیانی که ماهیتشان بر ما مشخص شده برای همه مردم اعم از مذهبی و غیرمذهبی جزو قدیسین بحساب می آمدند و شاه را هم جنایتکار مخوف معرفی می کرد . اغلب جنگهای حضرت محمد ، جنگهایی بوده که او در برپایی اش دخالت نداشته است. یعنی جنگهایی ناخواسته بوده است. درعین حال حضرت محمد درمواقعی جنگها و محاربه هایی هم کرده اند که خواسته اند نطفه شرک و نفاق و تفرقه را از اصل و ریشه نابود کنند (ایکاش با خمینی و دار و دسته اش هم یکی اینکار را می کرد) . در اینکار شما باید خودتان را جای یک رهبر خردمند سیاسی یا حداقل یک محقق بی طرف بگذارید نه یک تابع مسائل سیاسی که تابع به هربادی سمت و سوی خودش را تغییر می دهد. مردمانی که چنین تغییر شخصیت می دهند چگونه می توانند در خصوص یک رهبر بی نطیر آنهم شخصیتی چون حضرت محمد قضاوت کنند. آخر نا سلامتی حضرت محمد رهبر یک جامعه نوظهور اند که تاپیش از آن همه مردمانش همواره با هم در نفاق و دشمنی و کینه بسر می بردند. این موضوع یکی از نوادر تاریخ ادیان است که شاید بتوان گفت برای فقط دو نفر از پیامبران رخ داده است. یعنی حضرت موسی و حضرت محمد. هر دو اینها بدلیل اینکه در قومی ظهور پیدا کرده اند که دولت و سرزمینی نداشته اند و بتبع آن قانونی هم برای تعیین حد و مرزهای دعاوی و تجاوزاتی که بحقوق یکدیگر می کرده اند، نداشته اند، مجبور بوده اند تا در کنار رسالتشان برای آنها مطابق نوع ساختار اجتماعی شان قانون و حقوق وضع کنند. از اینروست که بناچار گاهی هم موضوع رسالت آنها رنگ خون گرفته است. این مسئله برای کاری که آنها خواسته اند بکنند اجتناب ناپذیر بوده است. چیزی که مهم است این است که بدانیم آن دو پیامبر عالی قدر هرگز به قدرت نزدیک نشده اند ، که براستی آنها از این آلودگی معصوم اند. چراکه آنها هرگز برای خودشان چون شاهان و امپراتوران دم و دستگاه حکومتی استوار نساختند. یا اینکه هرگز دیکتاتوری نکردند. آنها حتا برای گرفتن قدرت هرگز ابتدا قدم بجلو نگذاشتند. اگر مردم مدینه بسراغ پیامبر نمی رفتند و از او خواهش نمی کردند که بین آنها حکم کند شاید داستان اسلام هرگز جهانگیر نمی شد. علی بن ابی طالب هم برای گرفتن قدرت ابتدائا اقدام نکرد. گرچه حقش بود. این مردم بودند که بعد از مرگ خلیفه سوم به او هجوم آوردند و بزور از او خواستند که امیرشان بشود. که به آنها گفت : بهتر است که من مشاور و وزیر شما باشم تا امیر. این فرق می کند با عملکرد قدرت طلبان مدهبی و سیاسی مثل ابوبکر و عمر و عثمان که دوستار قدرت بودند و برحسب دسته بندی های سیاسی بر سر کار آمدند.
موضوعات تاریخی آنچنان
مبهم و تاریک است که اگر کسی دید روشن و پرنوری نداشته باشد قادر به قضاوت
نیست. ما موضوعات تاریخی
آنچه را که من ازپیام حضرت محمد در قرآن دریافته ام با شما درمیان نهادم . سئوال من از جنابعالی این است که شما با این توضیحاتی که من از پیام اسلام داده ام صرف پیام را چگونه دیده اید؟ شما مجبور نیستید مثل من اینهمه توضیح بدهید . بمن بفرمایید طرح این مطالب خوبه یا بده ، همین متشکرم حسین میرمبینی
یادآوری : خیلی ممنون که مرا دکتر میرمبینی خطاب کرده اید. من دکتر نیستم. تحصیلات دانشگاهی من در درجه لیسانس خاتمه یافته است. ا
|
|||
|
|