جشنواره كن 2003 در تصرف سينماي ايران

گزارش سيد كاظم موسوي از جشنواره بين‌المللي فيلم كن

PDF Version


جشنواره بين‌المللي فيلم كن 2003 عليرغم ترس از انتشار بيماري سارس و با وجود اعتصابات سراسري در فرانسه (براي اعتراض به بالا رفتن سن بازنشستگي از 40 سال كار به 44 سال كار) به گرمي سال‌هاي گذشته در روز چهارشنبه 14 ماه مي افتتاح شد.

در پنجاه و ششمين دوره از اين جشنواره 4 فيلم سينمائي از كشور ايران در جشنواره كن حضور دارند. 2 فيلم در بخش غير رسمي (نفس عميق از پرويز شهبازي و 2 فرشته از محمد حقيقت) و يك فيلم در بخش رسمي (طلاي سرخ از جعفر پناهي در قسمت نوعي نگاه و خارج از مسابقه) و يك فيلم (پنج عصر از سميرا مخملباف در بخش مسابقه اصلي) غير از فيلم پنج عصر تا امروز يكشنبه هنوز هيچ يك از فيلم‌هاي ديگر به نوبت نمايش خود نرسيده‌اند.

سميرا مخملباف دختر 23 ساله ايراني امسال نيز همچون طلايه‌دار نسل جديد ايران با فيلم 106 دقيقه‌اي پنج عصر كه در كشور افغانستان ساخته است در اصلي‌ترين بخش رقابتي كن براي دريافت نخل طلاي 2003 حضور دارد. با آن كه رقباي قدري چون لارنس فون تريه برنده نخل طلاي 2000 و بنيانگذار موج دگما 95 در بخش مسابقه حضور دارند، مطبوعات فرانسوي و بين‌المللي از سميرا مخملباف به عنوان برنده احتمالي نخل طلاي امسال سخن مي‌گويند.

از سميرا مخملباف مي‌پرسم: خودت چقدر براي جايزه نخل طلاي امسال اميد داري؟ سميرا مي‌گويد: من به نخل طلا فكر نمي‌كنم. من دوست دارم فيلم بسازم تا چيزي را هر چند كوچك در محيطم، در جامعه‌ام و در جهاني كه زندگي مي‌كنم از طريق سينما عوض كنم.

مي‌پرسم: اگر واقعاً نخل طلا را دريافت كني با آن چه مي‌كني؟ مي‌گويد: مثل جوايز ديگري كه گرفتم آن را به موزه سينماي ايران مي‌فرستم. اين نوع جايزه‌ها مربوط به فرهنگ و ملت ماست و به نظر من به كسي كه آن را دريافت مي‌كند تعلق ندارد. بلكه به يك ملت تعلق دارد.

مي‌پرسم: آيا حضور فيلم خودت را در كن دوست داري؟ مي‌گويد: بسيار زياد. از سراسر كرة زمين تماشاچيان مشتاق جمع مي‌شوند و با گرمايي كه دارند به فيلمسازان انرژي ساختن فيلم بعدي را مي‌دهند.

سميرا مخملباف تنها فيلمساز ايراني است كه هر سه فيلم سينمائي‌اش در بخش رسمي كن پذيرفته شده است. او در 17سالگي با فيلم سيب و در 20 سالگي با فيلم تخته سياه و در 23 سالگي با فيلم پنج عصر به كن آمده است و هر بار پرچم كشور ايران به سبب هنر او به اهتزاز درآمده است.

امسال مطبوعات فرانسوي از سميرا به عنوان فيلمساز بدون مرز ياد كرده‌اند. فيلم اول او سيب در تهران، فيلم دوم او تخته سياه در كردستان و در حاشيه مرز عراق و فيلم سوم او پنج عصر در افغانستان ساخته شده است.

كمپاني وايلد بانچ پخش كننده بين‌المللي فيلم پنج عصر به خلاف سال‌هاي گذشته كه امور مطبوعاتي سميرا را از طريق يك مسئول مطبوعاتي دنبال مي‌كرد براي هماهنگي مصاحبه‌هاي مطبوعاتي سميرا مخملباف، امسال چهار مسئول مطبوعاتي را استخدام كرده است. حتي قبل از نمايش فيلم پنج عصر براي خبرنگاران كه معمولاً يك روز قبل از ديگر تماشاچيان به تماشاي فيلم‌ها مي‌نشينند، صد و پنجاه خبرنگار بين‌المللي از طريق مسئولين مطبوعاتي تقاضاي مصاحبه با سميرا را دارند. پس از نمايش فيلم تقاضاي مصاحبه توسط خبرنگاران افزايش يافت و به نهصد و سي درخواست مصاحبه رسيد. در نتيجه علاوه بر برگزاري كنفرانس مطبوعاتي با حضور صد‌ها خبرنگار و عكاس بطور مرتب در طول روزهاي جشنواره سميرا مخملباف هر روز از ساعت 9 صبح تا 7 شب با گروه‌هاي پنج تا ده نفري خبرنگاران در حال گفتگوست.

فيلم پنج عصر پنج شنبه چهار بار در سالن‌هاي مختلف براي خبرنگاران به نمايش در‌آمد تا آنها بتوانند همزمان با نمايش فيلم در بخش مسابقه مطالب خود را دربارة فيلم منتشر كنند. روز جمعه در سالن 2800 نفره لومير (بخش مسابقه) در ساعت 11 صبح و 10 شب براي تماشاچيان گردآمده از سراسر كرة زمين به نمايش درآمد و سميرا كه به همراه ايرانيان حاضر در كن در سالن بخش مسابقه حضور يافته بود دقايق طولاني با دست زدن تماشاچيان مورد استقبال فوق‌العاده قرار گرفت.

روزنامه نيس‌ماتن چاپ شنبه 17 ماه مي يك روز بعد از نمايش فيلم پنج عصر تحت عنوان جوانترين كارگردان جهان در بخش مسابقة كن 2003 نوشت: سميرا مخملباف همچون پزشكان بدون مرز فيلمسازي بدون مرز است. او در تابستان و پائيز سال 2002 در افغانستان زيست و سوژه و بازيگران فيلمش را از بين مردم عادي انتخاب كرد تا در مورد مردمي فقر زده كه پس از حملة آمريكا هنوز در بهت مانده‌اند تصويري ارائه دهد. او در فيلم پنج عصر نشان مي‌دهد كه با آن‌ كه بر خلاف گذشته زنها مي‌توانند بدون آنكه شلاق بخورند به مدرسه بروند و با آن كه نسل جوان دخترها مي‌توانند روياهاي سياسي بزرگ چون رئيس جمهور شدن زنان داشته باشند اما هنوز تغيير چندان اميد بخشي در زندگي مردم اين منطقه اتفاق نيفتاده است.

سميرا با آن كه كشور فرانسه را دوست دارد اما با طنزي نيشدار به نقد كشور فرانسه مي‌پردازد و در صحنه‌اي از فيلم دختر افغاني از سرباز فرانسوي مي‌پرسد كه براي چه به رئيس جمهور فرانسه رأي داده است، و سرباز فرانسوي از پاسخ طفره مي‌رود و سرانجام كس ديگري مي‌گويد فرانسويان از بد و بدتر، بد را انتخاب كردند. سميرا مي‌كوشد از اين طريق نشان دهد كه تنها دمكراسي در كشور‌هاي شرقي يك پروژه نيست و به زمان احتياج دارد بلكه دمكراسي در كشورهاي غربي نيز شكننده است و ممكن است گاهي عقب گرد داشته باشد. روزنامه سينما و تئاتر با چاپ عكس بزرگ سميرا در صفحة اول زير عنوان سميرا مخملباف رئيس هيات داوران جشنواره كانادا مي‌نويسد:

سرژ لوزيك مدير جشنواره مونترال اعلام كرده است كه بسيار خوشحال است كه سميرا دعوت او را كه با استعدادترين فيلمساز نسل خودش در جهان است را پذيرفته است.

روزنامه فيگارو چاپ شنبه 17 مي زير عنوان " شهادت نه قضاوت" مي‌نويسد:

سميرا نگاه با نفوذي دارد و چيزي از چشم او پنهان نمي‌ماند. او با انرژي فوق‌العاده واقعيت را ترسيم مي‌كند و با كنجكاوي مستمر همواره در حال آموختن است تا سرانجام دريابد امور جهان معاصر چگونه مي‌گردد. اين دختر ايراني باهوش، دختر محسن مخملباف فيلمساز بزرگ ايراني است. سميرا در هر سه فيلمش‌ " سيب"، " تخته سياه" و " پنج عصر" با آن كه سوژه‌هاي دردناك را به تصوير مي‌كشد در حد يك شاهد صادق باقي مي‌ماند و خود را به ورطة قضاوت نمي‌اندازد. سينماي او رئاليستي و در عين حال شاعرانه و استعاري است. او در مصاحبه‌هايش به بمباردمان مدياتيك (بمباران رسانه‌ها) كه يك طرفه به نفع قدرت‌ها خبرسازي مي‌كنند و يا تصاوير غير واقعي ارائه مي‌دهند اعتراض مي‌كند.

او به عنوان يك ايراني شاهد تراژدي دو همسايه ايران (كشور عراق و افغانستان) بوده است. اما پيوند سميرا به ويژه با افغانستان به كودكي او بازمي‌گردد. زماني كه در سن هشت سالگي در فيلم بايسيكل‌ران پدرش بازي كرد. سميرا مي‌گويد: وقتي پدرم فيلم سفر قندهار را در قبل از 11‌‌سپتامبر مي‌ساخت به همراه او رفتم و در حاشيه مرز از تراژدي آوارگان پا برهنة افغانستان عكاسي كردم.

بعد از 11سپتامبر از او دعوت شد تا با ساختن يك فيلم كوتاه 11دقيقه‌اي با ده كارگردان بين‌المللي ديگر در ساخت يك تصوير سينمايي سهيم باشد.

نقره، بازيگر فيلم سميرا چون خود او دختري جوان و بيست و سه ساله است. با اين تفاوت كه بازيگر او داراي سه فرزند است و شوهر خود را در حوادث افغانستان گم كرده است.

نشريه روزانه كن در شنبه 17 ماه مي از قول سميرا مي‌نويسد: گدار مي‌گويد سينما اختراع شد تا واقعيت را نشان بدهد اما اكنون سينما به جاي نشان دادن به نمايش آن مي‌پردازد. آنهم نه به قصد درك واقعيت كه براي سرگرمي و غفلت از واقعيت. من كوشيدم در اين فيلم به اين ورطه نيفتم. از وراي اين فيلم كوشيدم واقعيت پدر و دختر را كه سمبل دو نسل مختلفند درك كنم بي آن كه آن‌ها را چون يك قاضي قضاوت كنم.

همين‌طور در اين فيلم نخواستم آنچنان كه رسانه‌ها نشان مي‌دهند منجي افغانستان را رمبوي آمريكايي قلمداد كنم.

در مجلة اسكرين اينترنشنال شنبه 17 مي 2003 آمده است:

عنوان فيلم از يك شعر اسپانيايي درباره الهام مرگ در ميدان گاو بازي است. و اهميت و ارتباط آن به اين فيلم به تدريج روشنتر مي‌شود و شعر اسپانيايي لوركا كه در اوايل فيلم نجوا مي‌شود در اواخر فيلم به اهميت كامل خود مي‌رسد.

قدرت اين كارگردان جوان بيشتر در تصاوير اوست. دو دختري كه در سينة دشت مي‌دوند و يا يك رشته نماهاي نزديك دقيق و سوگواري پاياني فيلم بسيار گوياتر از هزاران صفحة گفتگو كاربرد دارند.

 پیک هنری     بازگشت به صفحه اول
 
 
'پنج عصر' سميرا مخملباف در کن

سميرا مخملباف پيش از نمايش فيلمش در کن
سميرا مخملباف پيش از نمايش فيلمش در کن

شاهرخ گلستان در کن

فيلم  پنج عصر ساخته سميرا مخملباف جمعه شانزدهم ماه مه در بخش مسابقه پنجاه و ششمين دوره جشنواره کن به نمايش در آمد و با استقبال بسيار گرم و پرشور تماشاچيان روبرو شد.

اما منتقدين سينمايی نشريات معروف جهان که در کن حضور دارند آن را در حد يک فيلم متوسط خوب ارزيابی کرده اند.

فيلم پنج عصر در باره وضعيت زندگی در افغانستان بعد از طالبان بخصوص وضع زنان و دختران جوان است.
فيلم وضعيت غم انگيز هزاران هزار بی پناهی را که از ايران و پاکستان به کابل برگشته اند و از حداقل امکانات معيشتی محرومند به تصوير می کشد. آنها نه غذا دارند، نه سرپناه، نه بهداشت و نه هيچ چيز ديگر.

سميرا مخملباف در کنفرانس مطبوعاتی بعد از نمايش فيلمش نمونه هايی از اين واقعيت ها را که بر پرده سينما آورده است بيان کرد.

او گفت: "وقتی برای فيلمبرداری به افغانستان رفتم حدود يک ميليون آواره را ديدم که در خرابه ها يا در خيابان زندگی می کنند و من سعی کردم خود آنها را در فيلمم بياورم و حتی ديالوگ های فيلم را از صحبت های خود آنها گرفتم و مثل فيلم سيب از هرگونه داوری خودداری کرده ام."

در فيلم می بينيم اگر چه طالبان رفته اند اما تفکر طالبانی مانده است.

دبستان ها و دبيرستان های دخترانه باز شده اند اما دختران بسياری از جمله "نقره"، شخصيت اصلی فيلم، اجازه رفتن به مدرسه را ندارند.
 
"نقره" که آرزو می کند روزی رئيس جمهور شود روزها از مکتب خانه خودش را پنهانی به مدرسه می رساند و روزی که در پاسخ آموزگارش که می پرسد در آينده می خواهد از چه راهی به هم وطنانتان خدمت کنيد و او هدف خودش را برای رياست جمهوری اعلام می کند، مورد تمسخر همکلاسی هايش قرار می گيرد، هر چند او نمونه هايی مثل اينديرا گاندی و بینظير بوتو را می شناسد و مثال می زند.

سميرا در باره شخصيت فيلمش گفت: "او هم اکنون رئيس جمهور هست، چون روح واقعی يک رئيس جمهور را دارد و نسبت به مردم بی پناه احساس مسئوليت می کند. نقره در حالی که خودش در خرابه ها زندگی می کند از بی خانمان ها می خواهد که به خرابه ها بيايند و همخانه آنها شوند."

پنج عصررا نبايد يک فيلم مهم تلقی کرد. فيلمی است که ميان واقعيت های روزمره، و زندگی وهم آلود و کابوس وار "نقره" سرگردان مانده است و تدوين ناکارآمد آن نتوانسته يک رابطه منطقی ميان اين دو حالت متضاد به وجود آورد.

بسا صحنه های پراحساسی که تاثير گذاريشان تضعيف شده و يا خسته کننده از کار در آمده اند ولی با اين همه نماهايی از درماندگی و بی نوايی و محروميت انسان ها را در فيلم می بينيم که تکان دهنده است.

مخملباف ها بايد شاکر باشند که همکاری مثل ابراهيم غفوری دارند، فيلمبردار هنرمندی که کارش از امتيازهای بزرگ پنج عصر است. همانگونه که در فيلم قندهار، ساخته محسن مخملباف - پدر سميرا مخملباف - بود