اسلام شناسی

بازگشت به صفحه اول

 

  •  

    قرائت‌های نو از قرآن بر پايه آموزش‌های عرفانی
    قسمت چهارم از بخش دوم
    سوره گاو شيرده (بقره) شرح آيه 14 تا 21
    This school was built during the rule of Shah Sultan Hoseyn for theology students. Its beautiful dome is an architectural trumph.
     
    چشم باز و گوش باز و اين ذكا 
    خيره ام در چشم بندي خدا
    مولوي  
    حسين ميرمبيني
     
    پيش درآمد : جمهوري "اسلامي" حكومتي نيست كه از تلفيق دين و سياست بوجود آمده باشد. جمهوري "اسلامي" باور جديدي از انواع  باورهاي التقاطي ضاله است كه در آن انديشه هاي سياسي, حكم دين و باور مذهبي پيدا مي كند. يعني اينكه دين دولتمردان جمهوري "اسلامي" و طرفداران ايشان باوري از نوع باورهاي يكتاپرستي نيست بلكه ايدئولوژيك است و براي مقاصد و هدفهاي سياسي بنا شده است.  شعار پيروان اين دين از  همان ابتداي غوغاي انقلاب اين بود: « عبادتنا سياستنا و سياستنا عبادتنا» , يعني عبادت و دين ما عين سياست ما است و سياست ما عين عبادت ما است. اين يك نحوه و نحله جديدي از  انديشه هاي قدرت طلبانه است كه ظاهرا  رنگ و بوي اسلامي دارد اما باطنا ا 180 درجه از اسلام دور و بر حسب معيارهاي قرآني شرك و كفر محض است. رسالت اين دين بنابر ادعايي كه پيامبر و امامان آن دارند آن است كه ايشان در پي بهبود وضع "مستضعفين" جهان  از طريق مبارزه با ا "طاغوت" آمريكا و امپرياليست جهانخوارند. درحاليكه پيام اسلام بعنوان آخرين دين آن بود كه انسانها خود را بشناسند و به خدايي كه از رگ گردن  شان به آنها  نزديك تر است, ايمان بيآورند و براي آنكه به بهشت ملكوت دست يابند به صالحات مندرج در ميثاق خدا با بني اسراييل (ده فرمان موسي) عمل كنند. مستضعفين به تعريف قرآن نه كساني اند مثل رنجبران و كارگران به تعاريف كمونيستي , و نه به تعبير ملاها و دكتر علي شريعتي, كساني كه بر اثر استعمار و استثمار دولتهايي مثل دولت آمريكا در عسرت و بدبختي بسر مي برند. مستضعفين به تعبير قرآن (همان طوريكه از نام آن پيداست) كساني اند كه در پي قدرت نيستند. مستضعفين در قرآن بهترين بندگان خدا و كساني اند كه خدا آنها را وارث گوهر آدميت قرار داده, كساني مثل حافظ و مولانا و باباطاهر كه از هرچه رياكار قدرت طلب فريبكار مذهبي است گريزان اند. طاغوت به تعريف اسلام نه آمريكا است و نه انگليس و نه شوروي كه اينها در نفس كلام خدا و نظام آفرينش موجوديت خارجي ندارند (كماآنكه ديديم شوروي فرو پاشيد و ديگر موجوديت خارجي ندارد) بلكه طاغوت به تعريف كلام خدا به  كسي  گفته مي شود كه عليه قوانين ازلي الهي طغيان مي كند. كساني كه براي خود ارزشهاي ويژه اي مثل ارزش هاي الهي و روحاني قايلند و بدين طريق بر اصل فرمانروايي حق بر نظام خلقت طغيان و  سركشي مي كنند . طاغوت هيچ ربطي به افراد و نظامهاي سكولار كه با اكثريت آراء مردم انتخاب مي شوند,  ندارد. بلكه مربوط است به كساني كه ادعاهاي زيادي مي كنند و خود را خدا و امام و نايب امام و آيت الله العظمي و حجت الاسلام و پير و قطب و .... يا بطور كلي خود را نماينده خدا مي دانند. اينها هستند كه بر خدا  طغيان  كرده اند. يعني  پاي شان را از حد خودشان فراتر نهاده اند. بنابراين كوشش نكنيم كه بگوييم دين از سياست جدا است و با اين كار دوباره آخوندها و ملاهاي قدرت طلب را روانه مساجد و منابري كنيم كه همه فتنه ها از همانجا برخاست . دين يك امر فطري است و در اصل و ذات خود از قدرت جدا است و  جمهوري "اسلامي" يك انديشه التقاطي و  حكومت به تمام معنا ايدئولوژيك است. اگر رنگ و بوي مذهبي دارد براي فريبكاري است. اين حكومت و " ايدئولوژي " به هيچ عهد و اصل انساني و اسلامي و الهي پايبند نيست و آنها طبق عقايد شان, آزادند براي بقاي خودشان دست به هر كاري بزنند. چنانكه "رهبر عظيم الشان" و خداگونه اين حكومت و دين خود گفته بود "براي بقاي اين ولايت اگر قرار باشد همه مساجد را نيز خراب خواهيم كرد", كه بواقع هم خراب  كرد. ا
     
     
    ١٤_ و چون كسانيكه ايمان دارند را ملاقات كنند، گويند: ايمان داريم ، ولي آنگاه كه بسوي شياطين خود خلوت كنند گويند: ما با شمائيم. همانا كه ما (آنها را) مسخره كنندگانيم
    در اينجا قرآن به مشخصه ديگري از قدرت طلبان مذهبي و رياكاران سياسي اشاره مي كند. مشخصه اي كه از انسانها فقط ملاها و فريبكاران مذهبي و سياسي آن را دارند. آنهايي كه براي قدرت و كسب مال و ثروت خدعه مي كنند و و بقصد مردم فريبي در پي آنند كه مومنين را با خود همراه سازند. پيشتر در آيه سيزدهم شرح شد كه چرا قدرت طلبان مذهبي مانند مردمان عادي ايمان ندارند و چراست كه آنها مردمان را صغير و سفيه مي دانند ا «گفتند ايمان بياوريم مثل ايمان سفها». در اينجا ( آيه 14) قرآن كريم مي خواهد بگويد كه چرا آنها در عين حالي كه با اهل ايمان ا(مومنين راستين) خوب نيستند و در خلوت خودشان آنها را مسخره مي كنند اما وقتي كه با ايشان روبرو مي شوند دم از ايمان  مي زنند. « و چون با اهل ايمان روبرو مي شوند مي گويند ما نيز چون شما ايمان داريم, ولي ......». اين در زماني است كه آنها خود را در موضع ضعف مي بينند.  درستي اين سخن از عبارت «و اذا خلوا= و آنگاه كه خلوت مي كنند» يعني زماني كه با رهبران و ياران خود جلسات سري و خصوصي دارند, مشخص مي شود. اينجاست كه آنها تظاهر به ايمان مي كنند تا كه بخواهند اهل ايمان را فريب بدهند تا مگر آنها را با خود در راه كسب قدرت همراه كنند. اينان  اينگونه (منافقانه و رياكارانه) عمل مي كنند كه بخواهند از مردمان درست كار اعتبار بدست آورند تا كه به مردم , _ مردمي كه آنها را سفيه مي خوانند_ نشان دهند كه اهل ايمان با آنها در اين راه همراهند . درواقع چنين مي گويند كه بخواهند از اعتبار نام نيك اهل ايمان براي خود اعتبار كسب كنند.  اين چنين است كه در تاريخ مي خوانيم كه معاويه و فرزند نابكارش يزيد همواره درصدد بودند كه از مومنين و صحابه بويژه از اهل بيت رسول بيعت بگيرند كه بتوانند نزد مردم اعتبار بيشتري بدست آورند. و چنين بود كه امام حسين جان عزيز خودش را در مخالفت كردن و اطاعت نكردن از خواسته يزيد از دست داد و در راه حق و ايمان شهيد شد. اين كاري است كه همواره سازمانهاي سياسي فريبكار و دولت هاي نابكار مذهبي كه نقطه ضعفي دارند و احتمال فروپاشي دارند, انجام مي دهند تا مردمان راسخ و فرهيخته را فريب بدهند كه به جمع شان ملحق شوند. آنها بطور مسلم مومنين راسخ را نمي توانند فريب بدهند چراكه ايشان چون حافظ مي گويند: ا
    دور شو از برم اي واعظ و بيهوده مگوي
    من نه آنم كه دگر گوش به تزوير كنم
    اما به طور يقين, آنها با اين طرز بيان مي توانند باورمندان «نصف و نيمه» و همه كساني كه به بيماري خودشيفتگي و همچنين ويروس قشري گري مبتلا هستند را , بفريبند و آنها را با خود تا زمانهايي همراه بكنند (مثل همه آنهايي كه در ابتدا انقلاب با خميني همراه شدند و  او را در راه تثبيت عقايدش ياري رساندند). آنها با ايشان (از اين باورمندان نصف و نيمه) تا زماني همراهي مي كنند كه قدرت را كاملا در اختيار بگيرند, آنگاه است كه آشكارا و بطور علني  هم مردم را سفيه مي خوانند و هم آشكارا همه اين نوع باورمندان را بيهوده مي گيرند. يعني كه از همه امور و كارها بركنارشان مي كنند و مسخره شان مي كنند و در مجامع و سخنراني ها به ايشان سنگ و تخم مرغ گنديده و گوجه فرنگي پرتاب مي كنند. بايد توجه داشت كه اين قبيل مردمان پيش از اينكه ملاها ايشان را فريب بدهند خود گرفتار شيطان نفس خويشند. آنهايي كه فكر مي كنند خداوند بر آنها رسالتي گذاشته و آنها مي توانند با همراهي آخوندها, مردمان را بر شاهراه دين و مذهب هدايتشان كنند و جهان را به نيابت امام غايب پر از عدل و داد كنند. زهي انديشه باطل! ا
    اين چنين است كه معتقديم آيات قرآني حكم ابدي دارند و معاني اش در همه زمانها و مكانها مصداق حقيقت است. اعجاب و اعجاز قرآن هم در همين گونه از آيات است. ا
     ا«و چون مومنين را ملاقات كنند» يعني وقتي كه با مومنين حقيقي برخورد مي كنند و با افكار آنان مواجه مي شوند، و مي خواهند آنها را با خود در هدف قدرت طلبي همراه سازند. همچون عمروعاص و معاويه كه در برخورد با علي ابن ابيطالب در جنگ صفين ، بقاي خود را در آن ديدند كه شريك ايمان علي بشوبد، تا بدين طريق فرصتي براي خود بخرند. از آنرو قرآن ها بر سر نيزه ها كردند كه ما نيز مثل شمائيم و مثل شما بخدا و قرآن باور داريم. اين مشخصه رياكاران مذهبي است براي اينكه بتوانند جمعي از مومنين و اهل تقوا را با خود همراه كنند تا مگر بواسطه ايشان موقعيت بهتري پيدا كنند. در حاليكه «آنگاه كه بسوي شياطين خود خلوت كنند، گويند ما با شمائيم». يعني وقتي كه با دوستان و مراجع و رهبرانشان خلوت مي كنند و محفل خود را از ا«غيرخودي» ها خالي مي بينند و بقول حافظ «چون بخلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند». ا «شياطين» در اينجا بمعني ياران و رهبران شان و كساني است كه ايشان از آنها الهام مي گيرند و  به جمع گفته شده كه آنها يكي و دو تا نيستند بلكه مراجع و سازمانهاي گوناگون مذهبي و سياسي اند كه بصورت مافيايي و سري (خلوت) عمل مي كنند و در عين حال اينكه عملكرد آنها شيطاني و فريبكارانه و مخفي است. «گويند ما با شمائيم»، يعني قدرت طلبان مذهبي وقتي با مراجع و  شياطينشان جلسات سري دارند مي گويند ما با شماييم و ما آنها (يعني اهل ايمان ) را بيهوده گرفته ايم و مسخره شان مي كنيم . يعني اينكه به شياطينشان و  حاميانشان  اطمينان خاطر مي دهند كه شما نگران نباشيد, ما به ظاهر و تا زماني كه در ضعف هستيم با ايشان در ايمانشان (دانش شان, معرفت شان)   شريك مي شويم. اما به محض اينكه توانستيم بر خر مراد سوار بشويم آنها را بيهوده مي گيريم و مسخره شان مي كنيم. يعني آنها را از كار بركنار مي كنيم(1). اين در زماني است كه آنها در موضع ضعف قرار داشته باشند, اما بمحض آنكه ترفندهاي شان كارگر مي شود و به قدرت مي رسند،  به رهبري همان مراجعشان (شياطين شان) خون همه مومنين و آگاهان, همچنين همان فريب خوردگان پيشين را , بر زمين مي ريزند. چنانكه آيه 112 سوره آل عمران در خصوص ايشان اشاره مي كند: «هركجا هستند (منظور قدرت طلبان مذهبي و رياكاران است, در هر زميني و از هر ملتي كه باشند) خواري بر آنها باد چراكه آنها نه پيوندي از خدا دارند و نه از مردم (منظور اين است كه ايشان نه به خدا و مومنين راستين وصلند و نه اينكه به مردم و مشكلات آنها فكر مي كنند) ، پس بازآيند به خشمي از خداوند و مسكنت و بدبختي بر آنها باد از آنكه به آيات خدا حق پوشي كردند(يعني در آيات خدا دخل و تصرف كردند) و بناحق آن پيامبران را كشتند». ا
     
    نكته ١قدرت طلبان مذهبي فقط با موضوع دين و خدا نيست كه خدعه مي كنند. آنها از هر موضوعي كه نزد مردم مقدس و معتبر شمرده مي شود, بهره برداري سياسي مي كنند. چنانكه مي بينيم حكومت جمهوري اسلامي با تشكيل مجالس بزرگداشت بزرگان علم و ادب مي خواهند كه بگويند آنها هم كساني مثل حافظ و سعدي و مولانا و ابوعلي سينا هستند و از اين طريق از مردم فرهيخته اعتبار بدست آورند.   ا
     نكته ٢: اشاره ي قران در اين آيات به رياكاراني است، كه  دو رو و چند رنگ اند. كساني كه چون شيطان بر حسب اقتضاء زمان جلوه مي كنند و مي خواهند مردم فرهيخته و اهل تقوا را بفريبند. در حاليكه اهل حقيقت ظاهر و باطنشان يكي است و يك رو و يك جهت دارند و همچنان كه با ديگران هستند, با  دوستان و پروردگارشان نيز با همان وجه روبرو مي شوند. همچنانكه حافظ مي گويد: ا
    غلام همت دردي كشان يكرنگم
    نه آن گروه كه ازرق لباس و دل سيهند
    ازرق لباس و دل سياه يعني مذهبيون و آخوندها و صوفي هاي متظاهري كه بر حسب موقعيت انسانها و زمان از اينكه در قدرت باشند و يا ضعف, گونه گون  عمل مي كنند. ا
     نكته ٣ : استهزاء بمعني بيهوده گرفتن و مسخره كردن يكي ديگر از نشانه هايي است كه با آن مي توان قدرت طلبان مذهبي را شناسايي كرد. چراكه انسان زماني ديگران را مسخره مي كند كه خودش را بهتر و بالاتر از آنها بداند و از آنجايي كه اين عمل (كبر=برتري جويي) در اصل دين باطل و مذموم است قرآن آن را مردود مي داند. مسخره كردن ديگران (حتا دشمنان) نشانه كبر و نخوت است و كسي كه ديگري را مسخره مي كند حداقلش اين است كه او  خودش را ازكسي كه مسخره اش مي كند, بهتر مي داند. اين عمل نزد اهل عرفان كفر محض است. ا
    در كتاب مزامير يعني زبور داود (مزمور اول) آمده : «خوشا بحال كسيكه بمشورت شريران نرود و براه گناهكاران نه ايستد و در مجلس استهزاء كنندگان نه نشيند». حافظ مي گويد: ا 
    ترسم آن قوم كه بر دردكشان مي خندند
    در سر كار خرابات كنند ايمان را
     درحاليكه قدرت طلبان سياسي و آنهايي كه از طريق مذهب اما با استفاده از ترفندهاي سياسي و مافيايي مي خواهند قدرت را تماما در اختيار داشته باشند, از اين عمل زشت يعني مسخره كردن مخالفان , براي آنكه بخواهند خراب شان كنند , خودداري نمي كنند . اين كار نزد ملاها و آخوندها بويژه نزد پا منبري هاي آنان بسيار رايج و جاري است.  ا
    ا
     ١٥-  آنها را خداوند مسخره كند و در طغيانشان دائما سرگردان رهاشان سازد
    قرآن نمي گويد آنها چون مومنين را مسخره مي كنند پس مومنين هم  متقابلا آنها را مسخره كنند. بلكه از آنجاكه مسخره كردن كلا كار غلطي است خداوند مجازات كار ناشايست آنها را به خود واگذار كرده , چنانكه مي فرمايد « در طغيانشان دائما سرگردان رهاشان سازد» يعني به حالتي كه دور خودشان همينطور بچرخند و ندانند چكار كنند. گفتيم «هزو» بمعني بيهوده گرفتن و مسخره كردن است (2) و آنجا كه خداوند مي فرمايد: ا«خدا آنها را مسخره كند» مراد آن است كه قوانين الهي بر قانون عمل و عكس العمل است ، چه هركس كه ديگري را بيهوده بگيرد قطعاً هستي نيز او را بيهوده مي گيرد و آنكس كه ديگري را خراب مي كند قطعاً دست روزگار خود او را  خراب خواهد كرد. مانند سخن قبل در آيه نهم كه فرمود:  ا«يخادعون الله و والذين آمنو و ما يخدعون الا انفسهم و مايشعرون = مي خواهند خدا و آنهايي كه ايمان دارند را فريب بدهند ولي فريب نمي دهند مگر نفس خودشان را و شعور ندارند» . يعني موشكافي نمي كنند كه ببينند خدا قوانين ازلي را بگونه اي قرار داده كه هركس بقدر ذره اي بدي كند بدي مي بيند و اگر خوبي كند خوبي مي بيند. چنانكه (آيه ٨ سوره زلزله) مي فرمايد: «فمن يعمل مثقال ذره شر يره ». مولانا جلال الدين محمد نيز در مثنوي مي فرمايد: ا
    اين جهان كوه است و فعل ما ندا
    سوي ما آيد نداها را صدا
    بنابر اين آنكس كه مكر مي ورزد مكرش بخودش بر مي گردد و آنكس كه ديگران را مسخره مي كندخودش مسخره مي شود. به همين خاطر گفته شده : «چيزي را كه بر خودت نمي پسندي آن را به ديگري مپسند» و يا «بني آدم اعضاي يك پيكرند و از يك گوهرند» و يا «اگر كسي را بكشي مثل اينكه خودت را كشته اي و همه مردم را كشته اي». چراكه قوانين الهي ازلي است و همه از يك وحدت كلي و يك نظام واحد تبيعت مي كنند. از اينرو قدرت طلبان مذهبي كه اهل ايمان را مسخره مي كنند شعور ندارند كه ببينند با اين كار خودشان مسخره مي شوند.(3) اينجاست كه  سركشي مي كنند. يعني ادعاهاي زيادي مي كنند, و به همين خاطر هم به چنان عقوبتي مجازات مي شوند. اين آيه, مشخص مي كند كه  قدرت طلبان مذهبي ملهم از شياطيني هستند كه آنها بر حسب تعليم آن شياطين مردم را بيهوده مي گيرند . چنانكه شيطان هم در داستان آدم و حوا ارزش هاي وجودي آنها را انكار كرد و آنها را فريفت. ا 
    ا«درطغيانشان» يعني اينكه پا از حد خويش و قانون الهي فراتر مي نهند و ادعاهاي زيادي مي كنند كه مي گويند رهبر مسلمانان جهان و غيره هستند. از اينروست كه قرآن  آنها را «طاغي» يعني سركش مي نامد چراكه سركش از متابعت قانون سرپيچي مي كند . «طاغوت» هم به همين معنا است و مصداقش همه كساني اند كه از قوانين ازلي در موضوع دين و تزكيه نفس سركشي  كرده اند و براي خود ادعاهاي زيادي دارند. مثل فرعون كه مي گفت خدا است يا خميني كه مي گفت "امام و آيت الله العظمي و رهبر مسلمين جهان" است. اصولا همه ديكتاتورهاي جهان  هيتلر و موسوليني و  لنين و استالين صدام حسين و خميني جزو انسانهاي خودشيفته و  طاغي هستند كه پا از حد خود فراتر گذاشته اند و بدين سبب به اصطلاح قرآن جزو طاغوت محسوب مي شوند.. از اين جهت طاغوت به همه مدعيان چه مذهبي و سياسي اطلاق مي شود . چراكه آنها راه مردم را از وصل و ارتباط به خدا باز مي دارد. ا
    خداوند با خلق انسانها به آنها هويت ملكوتي بخشيده و كرامت كرده تا آنجاكه انسانها بتوانند به ارزشهاي وجودي خود دست پيدا كنند. درحاليكه مذهبيون با مطرح كردن خود و ادعاي «روحانيت» كه آن را ويژه خود مي دانند  براي ارزشهاي روحي و فطري مردم منزلتي قائل نيستند. و به همين خاطر آنها مردم را در خلوت خود بيهوده مي گيرند وآنها را به تعاليم بي ارزش  تقليدي_ و اينكه انسانها دل وحي گير ندارند و نمي توانند مستقيم و بي واسطه هدايت شوند_ آموزش مي دهند. اينجاست كه آنها پا از حد خويش فراتر مي نهند (طغيان مي كنند) و به حقوق الهي تجاوز مي كنند. ا
    ا «يعمهون» يعني رها شده به حالت سرگرداني و اصل آن «عمه» بمعني حيراني است (4). چرا كه حيراني مشخصه كسي است كه محيط را بر خلاف انتظار و پيش بيني خود مي يابد. و «دائما سرگردان» , يعني بيهوده واقع شدن و حالتي كه در آن هدفي پيگيري نمي شود. ا
    نكته : اينچنين نيست كه هر گمراهي به سرانجام بدي منجر شود. چه برخي از گمراهي ها مي توانند به هدايت منجر شوند. زيرا انسانها بويژه آنها كه بقصد حقيقت راهي را انتخاب مي كنند كه در عمل غلط از آب در مي آيد،  همواره اين فرصت را دارند تا از راهي كه رفته اند برگشت (توبه) كنند و خود را اصلاح كنند و بدين طريق حق را دريابند. چه بيشتر تجربيات شناختي انسان از طريق خطا و تصحيح بدست مي آيد. اينكه مي گويند ا «خدا كريم و غفار الذنوب» است از اينروست كه خدا بزرگوارتر از آن است كه ما را به چنين خطاهايي مجازات كند. چه بسا برخي از همين گمراهي ها به هدايت منجر مي شوند و از همين طريق انسانها رشد و معرفت مي يابند. بقول حافظ: ا
    گفتم كه بوي زلفت گمراه عالمم كرد
    گفتا اگر بداني هم اوت رهبر آيد
    گمراهي اي خطرناك است كه به سرگرداني دائم منجر شود . اين مجازات را خدا براي طاغيان و  سركشاني قرار داده كه ادعاهاي زيادي مي كنند. ا «يمد» از ريشه «مد» بمعني تداوم يافتن و ادامه دادن و مدت دراز كردن است. از آنرو يعني رها كردن و ترك كردن آنها بحالت سرگردان براي هميشه. بعبارت ديگر مفهوم آيه چنين است كه خداوند مذهبيون قشري و قدرت طلب را چنان حيران و سرگردان رها سازد كه همواره بدور خود بچرخند و هرگز  نفهمند كه چي شد كه اين چنين شد. چرا كه آنها راه انسانها را از خالق بريده اند و  از حقوق و ميثاق الهي سركشي كرده اند و خواسته اند به جهت متابعت خود و شياطين شان مردم , بويژه اهل ايمان را بفريبند. پر واضح است كه مصاديق آيه در خصوص مذهبيون قدرت طلب ديني است. آنهايي كه حقيقت و دين را وسيله كسب قدرت و شغل قرار داده اند و از اين طريق روزي مي خورند كه مصداقش موضوع آيه بعدي است. ا
     
    ١٦- ايشان كساني اند كه گمراهي را به هدايت فروختند. از آنرو تجارتشان سودي نكرد و آنان هدايت يافتگان نيستند
    ا«شراء» بمعني مبادله كردن و مراد از آن خريد و فروش است و «اشتروا» يعني«مبادله كردند» . مفهوم آن, هم بمعني گمراهي خريدن و هم بمعني گمراهي فروختن است ، چه تعليمات قشري مذهبي گمراهي محض است و آنكه خريدار و فروشنده اش است جز ضرر و خسران نصيبش نمي شود. چنانكه ملايان و كاهنان و همه آنهايي كه از طريق دين معاش مي كنند به قصد قدرت طلبي يا ثروت, دين يعني هدايت را به مردم مي فروشند و در ازاي آن پول و  گمراهي بدست آوردند. كما آنكه آيه 86 سوره بقره اشاره مي فرمايد: «آنها كساني اند كه زندگي دنيا را به آخرت معامله كردند» و يا آيه 90  تاكيد مي كند: «آنان چه بد معامله اي با نفسهايشان كردند». بنابراين «ايشان كساني اند كه گمراهي را به هدايت خريدند يا فروختند» يعني آنانكه در معامله دين, قدرت و ثروت بدست آورده اند و اين چنين است كه گمراه شده اند. اينجاست كه مي فرمايد ا «تجارتشان سودي نكرد» يعني در اين داد و ستد سود معنوي حاصلشان نشده است. «سود» در اينجا به فلاح و پاكي روح و رشد معنوي و آزادگي از تعلقات مادي اشاره دارد. يعني اينكه آنها كه مقدسات را وسيله كسب روزي و مال و جاه دنيا مي كنند هدايت يافته نيستند. پس فريب آنها را نخورید و خريدار آنچه را كه ايشان در اين معامله مي فروشند, نشويد. چرا كه آنها «هدايت يافتگان نيستند». مقصود اين آيه بطور مسلم بي دين ها و آنها كه اعتقادي به خدا و روز آخرت ندارند، نيست. بلكه فقط «روحانيوني»اند كه در كار خريد و فروش «دين» صومعه و مسجد و دكان و مسند و كرسي براي خود فراهم كرده اند. بنابراين مشخص است كه اين آيه نيز در تداوم آيات قبلي است و از اينرو قرآن برحسب تاكيد مي فرمايد: ا «آنها هدايت يافتگان نيستند» كه آنها را با مومنين حقيقي مشتبه نگيريم و بدانيم كه آنهايي كه از طريق مذهب روزي مي خورند و خود را ظاهرا به شكل هدايت يافتگان نمايش مي دهند بساط و كالايي بعنوان هدايت ندارند كه به شما تحويل بدهند. ا
    در قرآن كريم آيات بسياري است كه به اين مطلب اشاره مي فرمايد. چنانكه آيه 21 سوره ياسين مي فرمايد: «اتبعوا من لايسئلكم اجرا و هم مهتدون= پيروي از كسي كنيد كه اجري و مزدي طلب نمي كند». و يا آيه 77 سوره آل عمران كه مي فرمايد:« ان الذين يشترون بعهدالله و ايمانهم ثمنا قليلا اولئك لاخلاق لهم في الاخرة و لا يكلمه الله و لا ينظر اليهم يوم القيمة و لا يزكيهم ولهم عذاب اليم= همانا آنهايي كه ايمان و عهد خدا را به ثمن قليل مي فروشند براي آنها در آخرت بهره اي نيست و خدا با آنها در روز رستاخيز سخن نمي گويد و بر آنها نظر نمي كند و پاكشان نخواهد كرد و براي آنهاست عذاب دردناك». خداوند در ايه 46 سوره قلم خطاب به پيامبر مي فرمايد: « ام تسئلهم اجرا فهم من مغرم مثقلون= آيا تو از آنها مزد طلب مي كني كه بازپرداختش بسيار سنگين است؟ يعني تو اي محمد , براي كاري كه مي كني مزد از آنها مي خواهي؟ كه كار تو (ابلاغ سخن خدا) كاري است بسيار گرانبها و ارزشمند كه آن را بهاء اي نيست و كسي نمي تواند با مال دنيا آن را بازپرداخت كند. بنابراين تو هم در مقابل كاري كه مي كني چيزي از مردم مخواه. بقول حافظ : ا
    يارمفروش به دنيا كه بسي سود نكرد
    آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود 
     امروزه هيچ مدعي مذهبي نيست كه از محل اطلاعات مذهبي اش روزي نخورد و با آن زندگاني نكند. حتا مذهبيوني از نوع سروش كه بالاخره  اطلاعاتشان را در كتبي كه به چاپ مي رسانند, مي فروشند و از طريق آن زندگاني مي كنند. اهل معرفت و تقوا از طريق موضوعات غيرمذهبي ا (سكولار) زندگي مي كنند و اگر هم اطلاعاتي را هم بعنوان معنويات رد و بدل مي كنند آنها را به رايگان و بي منت و آزار مي دهند. چراكه آنان به اين مطلب دقيقا آگاهند كه موضوعات معنوي و الهي بسيار سنگين و گرانبها اند كه اگر همه ثروتهاي عالم را هم كه جمع بكنيم باز درمقابل آن بي ارزشند و نمي توانند پاسخگو باشند . بنابراين همانگونه كه آنها اين حقيقت را مفت و مجاني بدست آورده اند, همانگونه مفت و مجاتي به اهلش واگذار مي كنند. كماآنكه در شرح آيه سوم «و مما رزقناهم ينفقون» اشاره شد. ا
    نكته : با اين مشخصه هاي روشني كه قرآن از قدرت طلبان مذهبي داده است براستي چگونه است كه  مردمان _بويژه آنهايي كه مدعي اند قرآن مي دانند_ باز آنها را نمي شناسند و بفريب آنها و (يا بفريب نفس خودشان) گرفتار مي شوند. كساني مثل مهندس بازرگان و امثالهم كه خود را مجتهد مي دانستند و مدعي اند كه به علوم قرآني دست يافته اند چگونه  شد كه نتوانستند به مصداق اين نشانه هاي روشن پي ببرند؟ ا 
    آنها مگر نشنيده بودند كه پيامبر اسلام  گفته بود: «از عالمي كه وارد دنيا شد بترسيد» . ايشان مگر نمي دانند كه وارد شدن به دنيا يعني همين كاري كه قدرت طلبان مذهبي مي كنند, و از طريق دين روزي مي خورند و ثروت مي اندوزند. امام صادق در اصول كافي مي فرمايد:(5) «كسي كه حديث ما را براي سود دنيا خواهد, در آخرت بهره اي ندارد.» و در همانجا فرمود: «چون عالم را دنيا دوست ديديد او را نسبت به دين تان متهم سازيد. زيرا دوست هر چيز گرد محبوبش مي گردد. و گفت: خدا به داود وحي فرمود كه ميان من و خودت عالم فريفته ي دنيا را واسطه قرار مده كه ترا از راه دوستيم بگرداند. زيرا ايشان راهزنان بندگان جوياي منند. همانا كمتر كاري كه با ايشان كنم (با آنهايي كه ملا ها را واسطه قرار مي دهند)  اينستكه شريني مناجاتم را از دلشان بركنم». بنابراين بر پرهيزكاران است كه از معاشرت و معامله كردن و پيروي كردن از مذهبيون دين فروش  خودداري كنند، چه آنها نه تنها به معارف ديني آگاهي ندارند بلكه «آنها هدايت يافتگان نيستند» يعني آنچه را كه در بيان معارف ديني اظهار مي دارند همه گمراه كننده و بازدارنده است. مصداق اين آيه، آيات 9 تا 19 (تا پايان) سوره علق است (سوره علق اولين سوره است كه به پيامبر نازل شده) كه در پيوند همين مطلب يعني روساي مذاهب و كاهنان و ملايان قدرت طلب خطاب به پيامبر مي فرمايد: ا
    آيا تو  ديده اي كسي را كه باز مي دارد بنده (من) را از وصل ؟  (يعني اي محمد, آيا تو تا بحال هيچ آخوند و كاهني را ديده ايي ؟ آنهايي كه بندگان مرا از وصل به خالقشان باز مي دارند؟) ا
    آيا تو مي بيني كه او بر هدايت باشد؟
    يا كه به تقوا امر كند؟
    آيا تو ديده اي كه او (از اين شغل ملايي) پشت بگرداند و تكذيب كند؟
    مگر نمي دانست كه خدا مي بيند؟ (يعني آنهاخود  مي دانند كه كارشان باطل است, با اينحال باز فريبكاري مي كنند) ا
    نه چنين است! كه اگر دست بر ندارد او را به پيشاني اش مي كشانيمش (يعني او را نشان خواهيم كرد و او را به عمامه اي كه به پيشاني اش بسته مي كشانيمش) ا
    پيشاني دروغگوي خطا كار را
     آنگاه كه خواند يارانش را ! ا
    ما نيز زود شعله آتش را فرا خوانيم 
     نه چنين است! او را اطاعت مكن (فريب ملاي قدرت طلب متكبر را نخور و او را فرمان نبر) ا 
    و سجده كن ( بخاك بيفت يعني از برتري طلبي دست بكش و افتادگي پيشه كن, مستضعف شو , پست شو) ا
    و نزديك شو ( بالا بيا)ا
    خدا در قرآن به پيمبر خويش چنين مي گويد كه پست شو تا نزديك شوي آنگاه اين اقايان دوست دارند همه جا صدر نشين محافل و مجالس باشند.ا
     قرآن از آنجايي كه مي خواهد حجت بر مردمان تمام كند و بروشني و وضوح هويت اين رياكاران را آشكار كند باز در آيه بعد با آوردن مثلي به موضوع اطلاعات مذهبي و رهنموني اين آقايان اشاره مي فرمايد. ا
     
     ١٧- مثل ايشان مانند كسي است كه بخواهد آتشي بيفروزد تا پيرامون خود را روشن نمايد. خدا آنها را به نورشان ببرد و در تاريكيهايي كه نمي بينند رهاشان نمايد. يعني مثال روشنگري و رهبري آن دين فروشان, مانند «كسي است كه بخواهد آتشي بيفروزد تا پيرامون خود را روشن كند» يعني هدايتگري ملاها, مثلش مانند آن كسي است كه مي خواهد با روشن كردن مختصر آتشي در شبهاي ظلماني راه هاي امن هدايت را در بيابانهاي تاريك شناسايي كند. چه اين كار با روشنايي مختصر آتش ميسر نمي شود. زيرا كه درك موضوعات الهي ازآنجايي كه ظريف اند و دقيق به نورهاي بسيار قوي تري نيازمند است كه قطعا با نور آتشي كه ملاها پيرامون خود ساخته اند معلوم نمي شود.  بنابراين مردمي كه مي خواهند از اين رياكاران علم دين بياموزند، بايد بدانند كه علم ملاها حتا پيرامون خودشان را هم روشن نمي كند تا چه رسد باينكه راههاي هدايت به خدا را بيان كنند. معارف و معالم الهي و همچنين مراتب عميق روحي هرگز با نور آتش علم مدعيان مذهبي درك نمي شود. بلكه شناخت معارف الهي به انوار بسيار قوي تري نيازمند است كه تنها مگر از طريق نور چراغ اولياء و انبيا حاصل مي گردد. «چراغ مصطفوي» است كه مي تواند هدايتگر انسانها در شبهاي ظلماني باشد. بنابراين از شمع مرده چه انتظار مي توان  داشت كه حقايق معنوي را روشنگر باشد! بقول حافظ: «چراغ مرده كجا، نور آفتاب كجا !» . ا
     ا«خداوند آنها را به نورشان ببرد». يعني خداوند آنها را با همان نور_ نور اطلاعاتي كه مدعي اند از موضوعات ديني و روحاني مي دانند_ به مسير هايي ببرد ( هم در اين جهان و هم در جهان پس از مرگ) كه حتا جلوي پايشان را هم نبينند. «و آنها را در تاريكيهايي كه نمي بينند رهاشان نمايد». يعني آنها را در  ظلماتي كه سخت تاريك است , رهاشان سازد كه آنجا آن نور آتششان بكار نيايد و ندانند چكار كنند.  نمونه دنيايي اين مثل مانند زماني است كه "رهبر جمهوري "اسلامي" پس از ادامه  8 سال جنگ با عراق _جنگي كه او با عوام فريبي آن را مبارك و مقدس مي شمرد_ آخر سر بعد از دادن تلفات فراوان و نابود شدن منابع مالي و انساني هنگفت _ نفهميد چه شد كه مجبور شد « جام زهر بنوشد». اين نمونه زميني  همين حالتي است كه قرآن اشاره مي كند در حاليكه اصل معناي آيه به عاقبت كار ملاها در جهنم اشاره دارد. آنجايي كه خداوند ايشان  را بخاطر طغيانشان و ظلم و ستمي كه بر مردم روا داشته اند به دركاتي از  تاريكيها رها شان سازد, كه نتوانند جلوي پاي شان را هم ببينند. مثل آيه قبل كه فرمود: دائم سرگردان رها شان سازد. ا
       لازم به ياد آوري است كه بيشتر مفسران و مترجمان قران (از الهي قمشه اي گرفته تا بهاءالدين خرمشاهي) در ترجمه اين آيه بخطا رفته اند.   اغلب ايشان با ترجمه ي غلطي كه از اين آيه كرده اند, موضوع مثال را به مطلبي كه گيج كننده است تغيير داده اند. مثلاً «مهدي الهي قمشه اي» ا _كه ترجمه قرآنش بيشتر از هر ترجمه اي در دسترس مردم است _ در ترجمه اين آيه مي نويسد: « خدا آن روشني ببرد و ايشان را در تاريكي رها كند كه (راه حق و طريق سعادت را) هيچ نبينند ». «خدا آن روشني ببرد» يعني چه ؟ موضوع بردن روشني و يا نور نيست بلكه موضوع بردن خود آنها است با همان نور مختصرشان كه پيرامون شان را روشن كرده است, خدا آنها را با همان نورشان به دركاتي ببرد كه آن نور ضعيفشان بكار نيايد. يعني اينكه با آن دانش ضعيفي كه آنها از دين دارند , خدا آنها را با همان دانش به دركاتي از تاريكي ببرد كه هي دور سر خود بگردند و ندانند چكار كنند. چراكه نور آتش آنها آنچنان نوري نيست كه راهگشا باشد. به همين خاطر خدا آنها را با همان نور آتش خودشان سرگردان رها سازد. پيامبر عاليقدر اسلام مي فرمايد: «كما تعيشون ، تموتون و كما تموتون ، تحشرون». يعني هركس همانطور كه زندگي مي كند همانطور هم مي ميميرد و همانطور هم حشر مي كند. يعني اگر كسي با علم اندك زندگي كند با همان علم اندك مي ميرد و با همان هم حشر روحاني مي كند. از اينرو لازم است كه در مسيرهاي تاريك و باريك زندگاني به «چراغ مصطفوي» و نور «چراغ حقيقت» طي طريق كنيم و اين نخواهد شد مگر آنكه به چنين چراغي در همين زندگاني جسماني پيش از مرگ دست يابيم . نوري كه از آتش علم ملاها حاصل ميشود  رهگشا نيست. بلكه آنها خود در اين مقام گرفتار جهل خويشند و سرگردانند. از آنروست كه خداوند اين آيه را مثالي براي آيه قبل آورده آنجا كه فرمود: آنها كساني اند كه هدايت را به گمراهي فروختند. يعني مذهبيوني كه به تجارت دين مشغولند تعليماتشان بي ارزش است. نور انديشه هاي آنها حتا پيرامون خودشان را هم روشن نمي كند تا چه رسد باين كه بخواهند كسي را با آن معلومات هدايت كنند. آنان جزو دسته كورها و كرها و گنگان اند. بنابراين از آنها هدايت و رهنموني نخواهيد. (موضوع آيه بعد) ا
     ١٨- كرند، گنگ اند، كورند، پس آنها برگشت نمي كنند
    چنان كسي كه از حوادث روزگار و«محك تجربه» تعليم نمي گيرند و تجربه نمي آموزند گويي فاقد دستگاههاي ادراكي است. بقول رودكي : ا
    آنكه ناموزد ز دست روزگار
    هم ناموزد ز هيچ آموزگار
    چرا كه گوش براي شنيدن است و زبان براي گفتن و چشم براي ديدن است. درك معرفت اشياء و محيط اطراف بدون كانالهاي حسي امكان پذير نيست و مشخص است كه عملكرد دستگاههاي ادراكي براي معرفت و شناخت محيط زيست و پيرامونمان بسيار اهميت دارند. در حالي كه قدرت طلبان مذهبي از تكرار خطاهاي خود تجربه نمي گيرند و تعليم نمي پذيرند. و هرگز بر نمي گردند در اشتباهات خويش بنگرند و آنها را اصلاح نمايند. آنچه را كه خيرخواهان بازگو مي كنند نمي شنوند، گويي «كرند، گنگ اند، كورند، پس آنها برگشت نمي كنند» يعني مثال آنها مثل كساني است كه فاقد دستگاههاي ادراكي اند، از آنرو از راهي كه در پيش گرفته اند برگشت نمي كنند. ازآنرو از اشتباهي به اشتباهات بيشتر و از خطايي به خطاهاي بيشتر مي افتند. اينان اگر خطا مي كنند هرگز به ابتداي راه مراجعه نمي كنند كه بينند اشتباه شان از كجاست. چه قدم اول كه درست برداشته شود همان ما را به سر منزل مقصود بشارت خواهد داد. در حاليكه عملكرد مذهبيون از همان ابتدا خطاست. و از آنجاكه برگشت نمي كنند هرگز به خطاهاي شان پي نمي برند. علي ابن ابيطالب در نهج البلاغه ميفرمايد:«ان الامور اذا اشتبهت اعتبر آخرها باولها= همانا كارهائيكه در آن اشتباه صورت گرفته ، بايد از آخر به اول مرور شود». بعبارت ديگر در اموري كه اشتباه رخ داده بايد كه آن را از آخر تا به ابتدا يك به يك بررسي كرد تا  به خطا و اشتباه مان پي ببريم. اين اصل تحقيق است كه تمامي محققين و دانشمندان در كار علمي خود آنرا ملاك قرار مي دهند. در حاليكه تنها بي خردانند كه هرگز به خود مراجعه نمي كنند و اشتباهات خود را مورد بررسي قرار نمي دهند. اين ويژگي ديگري از قشريون مذهبي است كه بر اثر تعليمات غلط مذهبي به روشهاي تقليدي و تعبدي در آن ها بروز می کند . آنها هستند كه مردم را از نتايج علمي دانشمندان و محققين مايوس مي كنند و از آنجاكه خود ناآگاهند مردم را نيز به روشهاي تعبدي و تقليدي مجبور مي سازند. در حاليكه همانطور كه قران اشاره مي فرمايد. گوش براي شنيدن و زبان بر بيان كردن و چشم براي ديدن است. كه جمع آنها به موضوع درك و شناخت مربوط مي شود. مدعيان مذهبي  اغلب عقيده دارند كه درك حسي از اصالت برخوردار نيست، و اين مخالف تعليم قرآن در اين آيه است. چه قران هرگز كفر نعمت نمي كند و نديده گرفتن داده هاي الهي بعنوان چشم و گوش و زبان را توجيه پذير نمي داند. زيرا اگر آدمي بدرستي تعليم گيرد كه چگونه بشنود و چگونه بيان كند و چگونه به جلوه هاي خدا در همين طبيعت نگاه كند قطعاً هدايت خواهد يافت. بقول سعدي : ا
    برگ درختان سبز در نظر هوشيار 
    هر ورقش دفتري است معرفت كردگار 
     فراتر از اين آن جايي است كه قرآن مي فرمايد «فهم لا يرجعون», يعني اينكه اينها به خود مراجعه نمي كنند , بازگشت نمي كنند كه ببينند حقيقت چيست. چه انسان اگر چه كر و گنگ و كور باشد اما با مراجعه كردن به درون و نيروي عقل و بهره گرفتن از حس لامسه, مي تواند به ارزشهاي وجودي خود پي ببرد و درك خود را گسترش دهد. كما آنكه خانم «هلن كلر» نويسنده شهير امريكايي با نداشتن حواس بينايي و شنوايي توانست با كمك راهنمايش خانم ساليوان و بكارگيري حس لامسه و مراجعه به درون, بر تاريكي جهل مطلق خويش غلبه كند و فرهيخته و نويسنده بزرگي بشود . بنظر من شرح زندگي هلن كلر خود آيه اي از آيات خداوند است ، تا انسانها با يادآوري آن «نشانه» , خود را باور كنند و به ارزشهاي وجودي خود مراجعه كنند و با بكارگيري همين دستگاه هاي ادراكي خود را به عالم بالا برسانند. ا
    چشم آلوده نظر از رخ جانان دورست
    بر رخ او نظر از آينه ي پاك انداز
    غسل در اشك زدم كاهل طريقت گويند
    پاك شو اول و پس ديده بر آن پاك انداز
    يارب آن زاهد خودبين كه بجز عيب نديد
    دود آهيش در آينه ي ادراك انداز
     اما قدرت طلب مذهبي هرگز از راهي كه رفته و مي رود باز نمي گردد و تصور او بر اين است كه ديگران همه در گمراهي بسر مي برند و تنها او و سازمان مذهبي اوست كه هدايت يافته اند. ازآنروست كه خداوند نشانه ي اين چنين انسانهايي را به كوران و كران و گنگاني كه هرگز به خود مراجعه نمي كنند تمثيل مي كند. ا
     ١٩- يا مثل باران از آسمان در تاريكيها، و رعد و برق ، كه انگشت ها يشانرا از صاعقه هاي ترس مرگ در گوشهايشان مي نهند، در حاليكه خدا به آن كافران احاطه دارد. ا
    ا«يا» بر ميگردد به مثال آيه قبل و مراد آنست مثال ديگر ناداني اين قوم مانند موقعيت شب هاي تاريك باراني است كه درعين حال رعد و برق هم در آن واقع مي شود. از آنجاكه اين قوم به نشانه هاي الهي نادانند از رعد و برق مي ترسند و براي اينكه بخواهند بخيال خودشان از صدمات احتمالي آن ايمن باشند انگشت هايشان را در گوشهايشان مي نهند تا صداي آنرا نشنوند. غافل از آنكه آنان با اين كار مشكلات خود را چند برابر مي كنند. چه نديده و نشنيده گرفتن مسائلي كه از ترس و جهل ناشي ميشود چاره مشكلات و اشتباهات نيست. «انگشت كردن در گوش بهنگام رعد و برق آنهم از ترس مرگ»، مثل پنبه كردن در گوش بهنگام برخي حوادث و اتفاقات و تحولات اجتماعي است كه برخي مردم نادان مي كنند. خدا اين مثل را مي زند كه بگويد قدرت طلبان مذهبي  هرگز به بيم و هشدار اتفاقات روزگار (رعد و برق) گوش فرا نمي دهند و به آن توجه نمي كنند. «آن كافران» يعني آن رياكاران و آن پوشندگان حقيقت فقط به رويه پديده ها توجه دارند و هرگز به عمق مسائل نظر نمي كنند. «صيب» يعني باران سخت و «كصيب» يعني مثل باران سخت، «من السماء فيه ظلمات» يعني مثل باران سختي كه در شبهاي تاريك و ظلماني از آسمان فرو مي بارد. مقصود مواقع بسيار سخت روزگار است كه بعلت ناداني همين مذهبيون قدرت طلب مردم بدان گرفتار مي شوند. در يك چنين مواقعي كه انسانها بايد خوب بشنوند و خوب ببينند تا مگر از نور نابهنگام برق راه خودشان را بيابند, اين احمقان انگشت در گوش خود مي كنند كه نشنوند و به گوشه اي مي خزند كه نبينند. اين چنين خدا به آن كافران احاطه دارداا
    ا«مثل باران از آسمان در شبهاي ظلماني» در عين حال اشاره مواقع بسيار سخت و تاريك اجتماعي دارد كه در آن خيرخواهاني كه گفتارشان از لطايف آسماني و معنوي برخاسته آنها را راهنمايي مي كنند و هشدار مي دهند. مواقعي كه بدليل جباريت ، جهل و ناداني حاكم مي شود. «رعد و برق» نشانه هشدار و اميد الهي است كه از طريق برخي از خيرخواهان داده مي شود تا كه ديدگان آن قدرت طلبان را بينا سازد. سوره اي از سوره هاي قران به اين نشانه «رعد» نامگذاري شده كه معناي آن هشداري و بيم رساني است. اما از آنجايي كه قشريون مذهبي به سخنان هشدار دهنده خيرخواهان اجتماعي بي توجه اند بجاي اينكه از صداي رعد, بيم بگيرند و از نور برق آنها اميد به نجات پيدا كنند, انگشتان خود را در گوشهايشان مي نهند تا آن را نشنوند. زهي ناداني! در تعبيرات اهل عرفان ، برق نشانه اميد و روشنايي است و آن يك مفهوم برگرفته از قرآن است. چنانكه حافظ مي فرمايد: ا
    دارم اميد برين اشك كه چو باران دگر
    برق دولت كه برفت از نظرم باز آيد
    مذهبيون قشري در ترجمه و تفسير اين آيات كلا خطا كرده و آن را مثالي به جهت غضب و خشم پروردگار گرفته اند. اين استباط آنها به دليل قشري گري آنها و ناداني شان از معناي «از صاعقه هاي ترس مرگ» است. درحالي كه قرآن اين را بعنوان ضرب المثل از حالتي بيان كرده كه بخواهد با آن موقعيت قدرت طلبان مذهبي را معلوم سازد . موقعيتي كه آنها از «صاعقه هاي ترس مرگ» يعني از جرقه هاي مرگ آور و نشانه هايي كه حاكي از فرا رسيدن مرگ آنها است سخن مي گويد.  (مانند همين موقعيتي كه امروزه بر اثر حمله آمريكا به افغانستان و عراق, باعث شده قدرت طلبان مذهبي از صاعقه و تركش آن حمله به جانب خودشان بترسند و بجاي اينكه گوشهايشان را باز نگه دارند كه به سخنان هشدار دهنده برخي از صلحا و خير خواهان اجتماعي گوش فرا دهند, چشم بند مي زنند كه نبينند و انگشت در گوششان مي نهند كه نشنوند)  در حاليكه در  چنين مواقعي همين گوش و چشم و همين هشدارها بكمك مي آيند تا ما راهمان به جهت رستگاري و هدايت دريابيم. «و خدا به آن كافران احاطه دارد». يعني آنكه خدا به نقطه ضعف قدرت طلبان مذهبي, اين قوم مخفي كار, آگاهي دارد و مي داند كه آنها به چه روست كه نگرانند. يا اينكه خدا به آن كافران احاطه دارد كه مي داند مرگ واقعي آنها به چه طريق و در چه زماني صورت مي گيرد.ا
    ا
    ٢٠- نزديك است «برق» ديدگان شان را بربايد. هرگاه بر ايشان روشنايي آيد در آن بروند و چون عليه آنها تاريك شود بايستند، و اگر خدا خواهد با (همان) گوش و چشمشان آنها را ببرد، كه خداي بر همه چيز تواناست
    انسان اگر براي مدتي در تاريكي بسر ببرد چشم هايش به تاريكي عادت مي كند. در اين حالت از آنجا كه عدسي مردمك چشم براي مدتي  در منتهای توان خود باز بوده، چنانچه بطور ناگهاني با برق نور قوي برخورد كند يك مرتبه عدسي چشم بسته مي شود و براي لحظاتي كورچشمي بوجود مي آيد. در اين حال انسان مجبور است چشمان خود را براي لحظاتي ببندد. كما آنكه در آيه قبل بيان كرديم ، نشانه رعد بيم و هشداري و نشانه برق نور و راهگشايي است. اما ازآنجايي كه قدرت طلبان مذهبي همواره در تاريكي جهل خويش بسر مي برند، و نور دانششان فراتر از يك و دو قدمي آنها نمي رود, وسائل ادراكي شان به ظلمت جهل خويش عادت كرده , به همين خاطر در برابر برق هشدارهاي راهگشا خيرخواهان اجتماعي دچار كور چشمي مي شوند. «نزديك است «برق» ديده گان شان را بربايد». و «خطف» ربودن است و مراد اينست كه آن برق اميد  بجاي اينكه آنها را راهگشا باشد بینایی را از چشمان آنها می رباید و كورشان مي كند. ا
    اگرچه چشم_ برخلاف ديگر حواس_ براي ديدن و درك اشياء به نور احتياج دارد و اگر نوري نباشد دستگاه بينايي قادر به ديدن و درك كردن  نيست ، اما بايد توجه داشت كه در اين مثال بخصوص خود نور موجب كور چشمی مي شود. اشاره قرآن به مذهبيوني بويژه قدرت طلبان مذهبي  است كه به خاطر عادت به تاريكي و دوست تر داشتن جهل, وقتي  با نور معرفت انسانهاي معنوي و آگاه برخورد برخورد مي كنند «نزديك است برق ديدگانشان را بربايد» يعني نور قوي ايشان چشم آن نادانان را كور مي كند. «هرگاه كه بر آنها روشنائي آيد در آن بروند» و اين مربوط  مي شود به بعد از كورچشمي موقت. يعني بعد كه توانستند يكي دو قدم پيرامون خودشان را ببينند اگر روشنائي حاصله از آن نور برق بر له آنها و بنفع آنها باشد آنها از آن نور استفاده مي كنند و براي لحظاتي در آن گام بر مي دارند. اما چنانچه همان نور  آگاهي دهنده  بر عليه آنان و بضررشان باشد بطوريكه موقعيت سياسي و اجتماعي آنها را بخطر اندازد، آنگاه متوقف شده و در مقابل آن جبهه گيري مي كنند. (مثال دقيق اين آيه مربوط است به دوران ظهور انبياء كه چگونه برخي از جهال زمانه كه چشمشان به تاريكي مذهب جهل پدرانشان عادت كرده بود, با آن پيامبران برخورد كرده اند. اما حكم اين موضوع بر هر زماني بويژه زمان ما كه اين جهال بر اثر ناداني جامعه به قدرت رسيده اند نيز صدق مي كند). «چون عليه آنها تاريك شود بايستند». مثل زماني كه رياكاران مذهبي  از طرف برخي از ازادي خواهان  و آگاهان مورد انتقاد قرار مي گيرند كه فرضا: «در اسلام ولايت فقيه نداريم» و يا «دين و قدرت دو موضوع مخالف يكديگرند و كه بايد از  هم جدا باشند تا كه حقيقت ملوث نشود» و يا «شما مذهبيون قدرت طلب با عملكرد غلط تان مردم را از دين و ايمان گريزان مي كنيد و فساد دولت شما بيشتر از فساد دولتهاي سكولار است», آنان تحمل شنيدن اين نوع از انتقادها را ندارند. از آنرو ايستادگي كرده و  با آن مقابله مي كنند. اما اگر بگوييم كه مذهب اسلام مذهب درستي است و پيامبر  چنين است و امام چنان است,  سعي مي كنند تا از آن سخنان بنفع حود بهره برداري سياسي بكنند. اين چنين است كه اين رياكاران در طول تاريخ تمدن بشر، با اين حال كه اساس قدرت شان را ظاهرا بر موضوع مذهب نهاده اند اما بسياري از اولياء و انبياء و صلحا و آزادي خواهان آگاه را كشته اند و مي كشند. ا
    مثلا اگر مي گوييم كساني چون مولوي و حافظ و  ملا صدرا ، يا حاج ملا هادي سبزواري جزو مفاخر فرهنگ اسلامي اند آنها از اين سخن بهره برداري سياسي بنفع خود مي كنند و به اين گونه مطالب بهاء مي دهند. اما اگر به همين افراد بگوييم كه آنان همگي مخالف شما بودند و در نوشتارهايشان همه بر خلاف باور شما گفته اند, آنگاه باز مي ايستند و انگشت تو گوش هايشان مي نهند. مثلا اگر بگوييم ملا صدرا در رساله ا «سه اصل» آبروي شما رياكاران از خدا بي خبر را برده است ، سكوت مي كنند و براي مدتي برق اين سخن ديدگان آنها را مي ربايد و به كورچشمي دجار مي شوند. «ولوشاءالله لذهب بسمعهم و ابصارهم» مثالش مانند آيه قبل است كه فرمود: «ذهب الله بنور هم » و شرح آن رفت و در اينجا معني اش آنست كه «و اگر خدا خواهد به گوش شان و چشمان شان آنها را ببرد» يعني با همان گوش و چشم شان آنها را به دركاتي ببرد كه گوش و چشم شان در آنجا كاربردي نداشته باشد. و مقصود آن نيست كه چشم و گوششان را خدا كور و كر كند، بلكه معناي آيه آنست كه خدا با همان وسائل ادراكي كه مذهبيون ريايي دارند، آنها را به مسيرهاي ناشناخته اي ببرد كه آنها حيران و سرگردان بدور خود بچرخند و هرگز سير و سلوك روحاني نداشته باشند. چنانچه آيات قبل اشاره فرمود. انديشه هاي قشري مذهبي نه تنها هدايت كننده نيست بلكه بسيار مضر و خطرناك است.  چرا كه آنها مردم را به ارزشهاي معنوي ذاتي شان آشنا نمي كنند، بهمين خاطر وسائل ادراكي قشريون قائم بالذات نيست و در سير تحولات اجتماعي بسيار آسيب پذيراند. جوامعي كه از چنين مردمي و با چنين تعليماتي تاثير مي گيرند، در خطر اضمحلال فرهنگي و اجتماعي قرار دارند. چرا كه جوامع از افراد بوجود مي آيند، و مردمي كه از هويت آگاه و شخصيت ثابتي برخوردار نباشند قطعاً از هر جهت در معرض انواع  فسادها و بليات و بيماري هاي اجتماعي قرار مي گيرند. بنابراين تاثيرپذيري از تعليمات مذهبي قشري و طرز برداشت آنها از مذهب ، انسانها را به جهل و تاريكي مي كشاند .ا
    ا«كه محققاً خدا بر همه چيز تواناست». يعني خدا بطور ازلي چنان قادر است كه مي تواند آنها را به دركاتي ببرد كه ديگر چشم و گوششان آنجا بكار نيآيد. يعني همانطور كه قوانين الهي در طبيعت چنين عمل مي كند مسلما مراتب روحي نيز به همين سان خواهد بود. چه يك خدا بيشتر نداريم. ازآنرو اگر خدا خواهد (يعني اگر زمانش فرا برسد) خدا  قدرت طلبان مذهبي را چنان در ظلمت ناداني خودشان سرگردان رهاشان سازد كه هرگز نفهمند. «و تركهم في ظلمات لايبصرون».ا
     قران در آيات بسياري  به موضوع علم و معرفت اشاره مي فرمايند و از آنجا كه تصريح مي كند كه خالق يكتا و يگانه  وسائل فراگيري معرفت را در اغلب افراد بشر كامل خلق نموده از آنرو فرض است بر مردم كه هر يك بشخصه تحصيل علم و معرفت كنند. مگر آنكه آنها فاقد وسائل ادراكي باشد. يعني آنكه جسما كور و كر و گنگ باشد. كه در آن صورت قطعاً از آنها رفع مسئوليت خواهد شد. مسئوليت انسان در قبال توانايي هاي اوست. بنابراين بر تمامي انسان هاي سالمي كه وسائل ادراكي شان كامل است ضرورت است كه خود به دنبال حقيقت بروند و و خود بشخصه به معرفت دين دست پيدا كنند. چه در قرآن كريم هرگز عذر نادانان و مقلدان پذيرفته نيست ، كه برعكس مذموم و مردود است.ا
     آيه 50 سوره انعام مي فرمايد: «هل يستوي الا عمي و البصير؟= آيا كور و بينا با هم برابرند؟» يا آيه 16 سوره رعد مي فرمايد: «هل يستوي الاعمي و البصير، ام هل تستوي الظلمات و النور؟= آيا كور و بينا با هم برابرند و آيا مگر تاريكي و نور برابرند؟» و يا آيه ٩ سوره زمر مي فرمايد: ا «هل يستوي الذين يعلمون و الذين لايعلمون ؟= آيا آنها كه مي دانند و آنها كه نمي دانند يكسانند؟» بنابراين همانطور كه نوع زندگاني و روحيات هيچ ناداني با یک دانشمند مساوي نيست در سير مراتب روحي نيز هيچ ناداني را به عوالم قدسي راه نمي دهند. پس از آنروست كه بايد هر كس در امر دين خود دانشمند شده و خود شخصا به آگاهي برسد. امام صادق در اصول كافي مي فرمايد(6): «هر كسي كه فهم دين ندارد خيري ندارد و هركسي كه از نظر فهم دين بي نياز نباشد بديگران نياز پيدا مي كند (يعني مقلد مي شود) و چون بانها نيازمند شد (وچون مقلد شد) او را در گمراهي خويش وارد كنند و او نفهمد». بنابراين كسي به بصيرت و معرفت مي رسد كه فقط در بند پروردگار خويش باشد. بدين مفهوم كه در بند افراد و سازمانهايي نباشد كه مدعي هدايت اند.  بلكه آزاده و فقط در بند پرورش پروردگار خالق جهانيان باشد.  موضوع آيه بعد.ا
     
     ٢١- آهاى اى انسانها, پروردگار خود را بندگي كنيد كه شما را خلق كرد و پيش از شما را خلق كرد. شايد كه پرهيزكار شويد. تا آيات قبل خدا از رياكاران و فريبكاران مذهبي سخن گفت كه چگونه است كه بايد به هدايت آن فريبكاران گوش فرا نداد و از شان فراري بود. اما از اينجا به بعد قرآن راهنمايي مي كند كه اگر بايد از آنها دوري كنيم در مقابل چكار كنيم كه به هدايت واقعي دست پيدا كنيم. بنابراين خطاب به انسانها و پيروان مذاهب مي فرمايد: «يا ايها الناس ....= آهاي اي انسانها , بندگي كنيد پروردگار خود را كه شما را خلق كرد و پيش از شما را خلق كرد» . يعني اي انسانها فقط كسي را كرنش كنيد (اطاعت كنيد) كه شما را خلق كرده . بعبارت ديگر شما اي انسانها, در مقابل هيچ انساني_ بويژه آن انساني كه مدعي است كه روحاني است و الهي است_ احساس كوچكي و حقارت (بندگي) نكنيد و آنها را اطاعت نكنيد. ا (مثل ملاها و مراجع تقليد, مثل صوفي ها و قطب ايشان , مثل خاخام ها و پاپ ها و  ......) چراكه آنها در خلق شما هيچ دخالتي ندارند . بنابراين بندگي كردن و احساس كوچكي كردن (اطاعت كردن) را فقط و فقط به خدا اختصاص دهيد . بعبارت ديگر از كساني كه شما را مجبور به اطاعت و فرمانبرداري خودشان مي كنند سرپيچي كنيد. «خدا كه مي فرمايد مرا بندگي كنيد براي اين است كه او  شما را خلق كرده». «آيت اله» فلاني ا، «حجت الاسلام» بهماني چكاره اند! «حضرت پير» كدام است! خدايي را بندگي كنيد كه شما را خلق كرده. يعني اگر قرار است كسي را اطاعت كنيد، آن خدايي است كه شما را خلق كرده نه روساي مذاهب ! بنابراين چگونه است كه نسبت به مذهبيوني كه با نيرنگ و خدعه بر مسند دين نشسته اند احساس خردي و بندگي مي كنيد! وقتي قرآن مي فرمايد «شايد كه پرهيزكار شويد» معني اين سخن آن است كه اگر انسانها بنا به دلايلي گرفتار دستگاه مذهبي قدرت طلبند , و اگر هم در اين حالت اميد به نجات دارند حداقلش اين است كه از مراجع قدرت طلب مذهبي سرپيچي كنند و در برابر آنها كرنش نكنند. چراكه خدايي كه ما و پيشينيان ما را خلق كرده , همه را بر يك  قانون و رابطه ازلي خلق كرده يعني آنچه را كه از روح خويش در آدم دميد همان را بر ما و بر همه انسانها دميده است. بنابراين بندگي كسي كه مثل خودت است را نكن و آن گوهري كه خدا با خلقت تو بتو داده را در راه هدفهاي ديگري خرج مكن.اين عمل مي تواند ترا به موقعيت پرهيزكاري نزديك كند و شايد كه از همين طريق توانستي كه رستگار شوي. ا
    مبوس جز لب معشوق و جام مي حافظ
    كه دست زهد فروشان خطاست بوسيدن
    انسانها اگر به همين نشانه الهي كه در اين آيه آمده , توجه كنند قطعا نجات پيدا مي كنند. اما شگفتا كه ما باز حق را منكر مي شويم و در مقابل زورگويان و ثروتمندان و آنهايي كه بظاهر بالا نشين اند كرنش مي كنيم و منكر ارزشهاي معنوي و روحاني در خودمان مي شويم. حافظ كه مي فرمايد
    سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد
    آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد
    گوهري كز صدف كون و مكان بيرون است
    طلب از گمشدگان لب دريا مي كرد
    منظورش همين است كه ما انسانها فقط و فقط در برابر خالق است كه بايد كرنش كنيم و بندگي كنيم. چه طلبكاري آن گوهر گرانقدر را بايد از  خالق بخواهيم كه او  مي داند كه آن كجاست. نه ملاها و صوفيان و صدفهاي گمشده لب دريا . ا
    بنابراين اگر پيشينيان ما به جهت همان پيروي هاي جاهلانه و مشركانه از بين رفته اند ما نيز از آنجا كه بر همان روابط ازلي خلق شده ايم نابود خواهيم شد. مانند آن ملتهايي كه بخاطر بت پرستي ها و شخصيت پرستي ها  نابود شدند ما نيز اگر چنان كنيم و در برابر بت رهبران دستگاه هاي تبليغاتي جامعه مان كرنش نشان دهيم بطور يقين نابود خواهيم شد . اينكه مي فرمايد «شايد پرهيزكار شويد»، جنبه بيم دهندگي دارد تا از عاقبت گذشتگان درس بگيريم و در پيروي هاي ديني مان كساني مثل ملاها و قدرت طلبان مذهبي با پروردگار جهانيان شريك نكنيم. پس شما اي انسان ها چنانچه به نجات مي انديشيد فقط خداي خالق خود را بندگي كنيد نه ديگري را ! چه اگر اينكار را نكنيد به عاقبت پيشينيان گرفتار مي شويد(7) ا «شايد پرهيزكار شويد». يعني اگر توانستيد خود را از شر بندگي طاغوت ملا و آخوند نجات بدهيد , آنگاه شايد اميدي به نجات شما  باشد. چه اين تازه اول سلوك است چراكه پرهيزكاري مشمول رعايت امور ديگري نيز هست كه اگر آنها را هم رعايت كنيد آنگاه مي توان شما را در زمره پرهيزكاران بحساب آورد. موضوع «تقوا» در اين آيه برمي گردد به آيه دوم و مطلب «متقين» كه اگر چنين كنيد، يعني اگر از پيروي مذهبيون ريايي دست بكشيد و فقط خداي خالق خود را بندگي كنيد، آنگاه وارد مرحله ((تقوا= پرهيزكاري)) مي شويد كه درآن صورت ا«ذلك الكتاب» يعني آن كتاب ناطق نفس و كتاب  راهنماي وجدان كه در وجود هر كس تعبيه شده و هيچ شك و اضطراب خاطري در او نيست, شما را هدايت خواهد كرد. ا«لعلهم» به معني شايد است و آن كار را مشروط مي كند. بدين عبارت كه آن شرط لازم هست اما كافي نيست و براي پرهيزكاري غير اين اموري كه ذكر شد موارد ديگري هم هست كه مي بايد بدان توجه نمود. در آيات بعد قرآن توضيح مي دهد كه چراست كه بايد فقط و فقط بندگي پروردگار را كرد و اينكه پروردگار كيست و  انسان چگونه نجات پيدا مي كند. كه اگر خدا خواست و ياري كرد, در مقالات بعدي درباره آنها سخن خواهم گفت. ا
    ا
    ماخذ و يادداشت ها: ا

      ا

     ١) تجربه «انقلاب ايران» بخوبي نشان داد كه مذهبيون ايران براستي مصداق معناي اين آيه اند. آنها طي همه آن سالهايي كه در قدرت نبودند وقتي با كساني مثل ملي _ مذهبي ها همراه مي شدند، مي گفتند كه آنها اهل ايمانند. اما و وقتي بقدرت رسيدند و با شياطينشان خلوت كردند , از همراهي با ملي مذهبي ها خودداري كردند و آنها را از قدرت بركنار ساختند. ملي مذهبي ها اگر براستي مذهبي مي بودند و قرآن مي خواندند مي بايد از پيش مي دانستند كه ملاها چه موجوداتي هستند و اگر ملي مي بودند كه مي بايد از ابتدا با  آخدندها همراه نمي شدند. اما از آنجاكه ايشان نيز مثل خيلي ها نيمه ملي و نيمه مذهبي اند بدليل همان باور مشابه و همان پيروي هاي جاهلانه از «آتشي كه ملاها بپا كردند و هيزمش مردم بودند» يعني «انقلاب» حمايت كردند. آتشي كه هنوز كه هنوز است شعله مي كشد و براي تداومش هيزم هاي بيشتري را طلب مي كند. ا «بترسيد از آتشي كه هيزمش مردمند» آيه 24 سوره بقره ا
     ٢) هزء و هزو ريشه «يستهزي» است و به معني بازي گرفتن و مسخره كردن و بي ارج شمردن و بيهوده گرفتن است. فرهنگ لغات ، دكتر محمد قريب. ا
     ٣) گرچه ظاهر آيه بر اين دلالت دارد كه جزاي استهزاي ملاها را خداوند به آخرت محول نموده ، اما اين چنين نيست كه ايشان در همين جهان نيز مسخره و مضحكه نشوند. آنچه كه دانته شاعر نامدار ايتاليائي در اثر جاويداني اش «كمدي الهي» به تمسخر اظهار داشته در واقع به تمسخر و استهزاء همين نوع مذهبيون است. امروزه هر انساني از مطالب كتاب «حلية المتقين مجلسي» و سخنان مذهبيوني از قبيل "حجت الاسلام و المسلمين" ملا حسني نماينده ولي فقيه و رهبر جمهوري "اسلامي" بخنده مي افتد و بي اختيار او و اربابش را مسخره مي كند.مگر نه اين است كه گفته ها و مطالب سخيفي را كه اينان بعنوان علم فقه مي نويسند و در رسالات عمليه «توضيح المسائل»  تدوين مي كنند, سراسر مضحكه است؟  آخر چگونه ممكن است كسي بخدا ايمان داشته باشد اما مانند آن آخوند معدوم «دستغيب شيرازي» در كتاب«معاد» چنان سخنان سخيف و بي شرمانه اي را بخدا و پيامبر و اولياء  نسبت دهد؟ اينان بايد كه مسخره و مضحكه واقع شوند تا آنجاكه دست عدل پروردگار, آنها را به كيفر تجاوزشان به حقوق الهي و ادعاهاي زيادي كه دارند, مجازاتشان كند، «و در طغيانشان دائما سرگردان رها شان سازد». ا
     ٤) يعمهون سرگرداني است . اصل «عمه» تحير باشد. تفسير ابوالفتوح رازي
     ٥) اصول كافي بخش فضيلت علم ، تاليف ابي جعفر محمد بن يعقوب كليني رازي كتاب دوم صفحه اول
     ٦) همان كتاب

     ٧) نگاه كنيد به تاريخ مذهب يهود كه چگونه ملاهاي يهودي با قدرت طلبي هاي مذهبي شان باعث شدند كه در دو نوبت كل ميراث فرهنگي  يهود بتاراج برود و  يهوديان را براي بيش از ا 2000 سال سرگردان كنند. ( يكبار در زمان نبوت ارمياء نبي و حمله بابليان به سركردگي بخت النصر و يك بار هم بعد از حضرت عيسي كه موجب شدند روميان به فرمانروايي امپراتور تايتس در سال ا 70 ميلادي به آنها حمله برد و پراكنده شان سازد)  اينك نوبت به ما و آخوندهاي ما رسيده كه اگر مردم ما سر عقل نيايند و آنها را بر سر خر خودشان ننشانند, مطمئنا با آن بمبهايي كه اين قدرت طلبان نادان به حساب خودشان براي حفظ امنيت مردم فراهم ساخته اند, روزگارمان را سياه خواهند كرد. ا

     ولقد صرفنا في هذالقران ليذكروا و ما يزيدهم الا نفوراً = بتحقيق كه در اين قران صرف بيان كرديم تا يادآورشوند ولي جز نفرت نيفزودشان» (41 بني اسرائيل)ا»
     
    ******