پیک خبری ایرانیان

بازگشت به صفحه اول

 

  •  

  • قرائت هاي نو از قرآن بر پايه آموزشهاي عرفاني

    قسمت سی هفتم  از بخش دوم (۲/۳۷)
    سوره گاو شيرده شرح آيه ۱۱۱ تا ۱۱۵ 

     

     حسین میرمبینی

     

    معانی این بخش از آیات سوره بقره به مسئله انحصارطلبی مذهبی اشاره دارد. همچنین برای توضیح اینکه چرا معانی این آیات با موضوع آیات قبلی پیوند دارد، باید توجه خوانندگان این نوشتار را به آیه ۱۰۸ سوره بقره  و اصطلاح"سواء السبیل" (=میانه راه) که در آن آیه اشاره شده معطوف کنم. و اینکه چرا گم کردن میانه راه به معنی منحرف شدن از مسیر هدایت یعنی گمراهی است. درعین حال بدانیم که گمراهی موضوعی است در رابطه با مذهب و آنهایی که در مسیر دین کارشان به افراط و تفریط می کشد. کسانی که بقول قرآن: "ایمان را به کفر بدل می کنند. بنابراین گمراهان به هیچ رو به معنی کسانی نیست که فرضا به خدا و پیام پیامبران ایمان ندارند. بلکه گمراهان کسانی اند که در مسیر دین راه را عوضی می روند. یکی از انحرافات و تفریط کاری های دینی آن است که انسانهای مذهبی روی به دنیا آورند و اینکه آنها از طریق خدا و دین بخواهند به مقاصد زمینی نائل آیند. چنانکه دیدیم در همان آیه پیامبر اسلام خطاب به مسلمانان فرمودند:

    " آیا شما می خواهید از پیامبرتان همان خواسته را بخواهید که (پیشتر قوم موسا) از موسا خواستند؟ حال آنکه هرکس ایمان را به کفر بدل کند همانا که میانه راه را گم کرده است". در شرح آن آیه بیان کردم اگر بخواهیم از اشاره پیامبر اسلام به نکته موضوع"خواهش بنی اسراییل از موسا" پی ببریم، می باید به داستانی برگردیم که شرح آن پیشتر در ایه ۶۱ سوره بقره بیان شد. "واذ قلتم یا موسی لن نصبر علی طعام واحد.... " (=به یاد آورید آن گاه که (بنی اسراییل) گفتند یا موسا ما به یک نوع غذا (غدای آسمانی) صبر نکنیم، از خدای خود برای ما بخواه که او از روییدنی های (زمینی) سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز برای ما فراهم کند). یعنی خواهش بنی اسراییل آن بود که موسا از خدا بخواهد که قومش از طریق او به روزی مفت و مجانی دست پیدا کند. درهر حال موضوع آیه ۱۰۸ بر ما روشن می کند که مسلمانان نیز از حضرت پیامبر خواهشهایی را داشته اند که شبیه خواهش های قوم موسا از پیامبرشان بوده است. یعنی اینکه آنها هم می خواسته اند که خدا را در خدمت خود داشته باشند تا هرچه را که آنها از نیازهای مادی آرزو می کنند برای آنها فراهم کند. این نکته ای است که تا به امروز از دید بسیاری از شارحان و مفسران قرآنی مخفی مانده است. چنانکه مولانا جلال الدین نیز در مثنوی شریف خواهش یهود را به معنی بی ادبی گرفته و می گوید بی ادبی "چندکس" می تواند تمامی قوم را از لطف حق محروم کند(؟):[1]

    بی ادب تنها نه خود را داشت بد

    بلک آتش در همه آفاق زد

    مائده از آسمان در می رسید

    بی صداع و بی فروخت و بی خرید

    در میان قوم موسا چند کس

    بی ادب گفتند کو سیر و عدس

    منقطع شد نان و خوان آسمان

    ماند رنج زرع و بیل و داسمان

    در فحوای این آیه گرچه بخاطر ترجیح بنی اسراییل به غذاهای زمینی می توان گفت که آنها بی ادبی کرده اند اما نکته اصلی قرآن در بی ادبی قوم موسا نیست. چراکه خواستن غذاهای زمینی بخودی خود نمی تواند حمل بر بی ادبی باشد. بلکه اشکال کار در جایی است که آنها از موسا می خواستند تا موسا از پروردگارش برای آنها بخواهد تا هرچه را که آنها از روییدنی های زمینی می خواهند برای آنها فراهم کند. در این مطلب نکته های نهفته بسیاری است که کمترینش بی ادبی است. درحالیکه بزرگترین نکته این قضیه در این است که بنی اسراییل می خواست تا خدا _ آن قادر متعال دست نیافتنی را _ درجهت آرزوی های زمینی خود_  آماده به خدمت داشته باشد تا که به یاری او و بی زحمت و تلاش به روزی مفت و رایگان دست پیدا کند. موضوعی که از آن تاریخ تا به امروز همواره همه آخوندها و سران مذاهب (در هر مذهبی) آن را دنبال کرده اند و اینکه اغلب ایشان از طریق خدا و مذهب خواسته های زمینی خود  را تامین می کنند. یعنی روزی خود را مفت و مجانی بدست می آورند. خواسته و انگیزه ای که مذهبیون قشری دنبال می کنند از یک انگیزه کاملا شیطانی سرچشمه می گیرد چراکه شیطان خواهان بی ابرو کردن حقیقت و پایین آورددن خدا از آن مقام دست نیافتنی است تا به این حد که در خدمت قومی مفت خور قرار گیرد.  این نشان می دهد که چرا مذهبیون قشری و ملاها گمراهند و این چنین ایمان را به کفر بدل می کنند. این مطلب را پیشتر نیز قرآن کریم در ایه ۱۰۴ سوره بقره بیان می فرماید: " ای کسانی که ایمان آورده اید (هرگز) نگویید " خدایا ما را رعایت کن" بلکه بگویید: "به ما نظر کن" و بشنوید"[2]. درحالیکه آن کافران (ملایانی که خدا را در خدمت مقاصد زمینی خود اجیر کرده اند) همیشه دعاشان اینست که خدایا ما را رعایت کن. یعنی رعایت حال ما درماندگان فلکزده را بکن و فرضا نان و آبمان را فراهم کن. یا خیلی روشنفکرانه تر اینکه اگر ما مردم انقلاب کرده ایم شما برای ما باران رحمتی نازل بفرمایید که مشکلات زمینی ما را حل و فصل کند[3]. این است که آیه در ادامه می فرماید: "و برای آن کافران عذاب درناکی است".

    باتوجه به شرحی که قرآن در آیه ۱۰۸ از زبان پیامبر اسلام در ارتباط با خواهش بنی اسراییل می دهد بر ما معلوم می شود که پیامبر اسلام با شناختی که از قوم بنی اسراییل داشت این مسئله را پیش بینی کرده بود و یا اینکه با خواهش هایی که برخی مسلمین از حضرت محمد کرده بودند بر ایشان معلوم شده بود که آنها نیز همچون یهودیان و مسیحیان نهایت ثروت و قدرت را بر معنویات ترجیح می دهند و ایشان هم چون دیگر باورمندان یهودی و مسیحی دستگاه آخوندی راه می اندازند و بالاخره سر از آخور زمین درمی آورند (در مقابل آنهایی که روی شان به خدا است که شرح حالشان در آیه ۱۱۲ آمده).

    موضوع آیه ۱۰۸ درواقع هشداری است به مسلمانان که اگر ایشان طالب هدایت و راه میانه هستند آنگاه به مثل یهودیان و مسیحیانی که روی به قدرت و ثروت آورده اند و دین حنیف را از مسیر منحرف ساخته اند، عمل نکنند. چراکه اگر ایشان نیز به زمین روی بیآورند قطعا گمراه خواهند شد. به همین خاطر از آن آیه به بعد درواقع قرآن شرح می دهد که چگونه ملاهای یهودی و مسیحی با رویکردشان به زمین و قدرت مردم را گمراه نمودند و چراست که ایشان با انحصار طلبی مذهبی و برتری طلبی کارشان در امر مذهب به افراط و تفریط کشیده شده است.

    در عین حال در ایه ۱۱۰قرآن دقیقا روشن می کند که راه نجات در میانه روی مذهبی (در هر آیینی) است و اینکه آن شامل سه اصل اساسی است:

    ۱ - صلات به پا دارید یعنی راه های وصل به خدا را استوار نمایید. یعنی سلوک داشته باشید.

    ۲ - زکات بپردازید یعنی بخشی از مالتان را صرف محرومان کنید و به این ترتیب با پرداخت بخشی از یافته های زمینی تان نفستان را از تجمع مال و ثروت دور نگهدارید.  

    ۳ - کار نیک کنید. یعنی به صالحات خدا عمل کنید. حداقل صالحات خدا همان دستورالعمل هایی است که در میثاق بنی اسراییل (ده فرمان موسا) آمده است.  

    همین و بس ، با اینحال آنچه باعث نجات می شود مربوط است به کار نیک چراکه هرکس که کار نیک می کند، خیر می کند و خیر می بیند. چه بازتاب عمل نیک ، خیر است و خدا نتیجه کارنیک (خیر) هرکس را به حساب همان فرد می گذارد که معنایش اینست که آن فرد رستگار می شود و به بهشت می رود.

    در ادامه هم می فرماید "و خدا به آنچه می کنید بینا است"-  یعنی نیازی به ریاکاری و حساب و کتاب ما انسانها ندارد که چه کسی کار خیر می کند و چه کسی نمی کند. بلکه این خدا است  که به نحوه عملکرد ما در کار دین و کار نیک آگاه است. یعنی او می داند چه کسی ریاکاری و قدرت طلبی در نتیجه شر می کند و چه کسی میانه روی در نتیجه خیر می کند. به هر حال آن کس که خیر می کند خیر می بیند یعنی رستگار می شود و آن کس که شر می کند شر می بیند یعنی رستگار نمی شود . این حکم و قانون ازلی است که پیشتر بدان اشاره شد.

    در ادامه آیه ۱۱۱ نیز شرح می دهد که چگونه برخی ها کفر را به ایمان بدل کردند و شر کاشتند و شر درو کردند. یکی از همین گمراهی ها (افراط و تفریط در دین) موضوع انحصار طلبی و برتری طلبی مذهبی است که قرآن کریم در آیات ۱۱۱ و ۱۱۳ و ۱۱۶ سوره بقره آن را توضیح می دهد و درعین حال مشخص می کند که ریشه این افراطکاری در این انگیزه شیطانی است که انسانی بخواهد خدا را در برآورده شدن نیازهای زمینی خود در خدمت خویش بگیرد. بر اساس این موضوع است که پیامبر اسلام به مسلمانان هشدار می دهد که دین او را به مذهب کفر بدل نکنند. درحالیکه مسلمانان نیز از همان ابتدای کار نشان دادند که چیزی کم از یهودیان و مسیحیان ندارند و آنها هم به دنبال ایشان با برپاداشتن دستگاه آخوندی و وسیله قرار دادن دین و خدا در راه برآوردن خواسته زمینی خود در پی نابودی اسلام و تبدیل دین حنیف به مذهب کفر اند.

    این وضع تا به کی ادامه دارد؟ خدا می داند!

    حافظ هم همین سئوال به گونه ای دیگر مطرح کرده است:

    نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟

    تا همه صومعه داران پی کاری گیرند

    یعنی می شود زمانی برسد که انسانها ارزش سخنها را بر یک عیار و ملاک درست بسنجند و بدانند که ملاها و صوفی ها ، خاخام ها و کشیشها ، افراد مذهبی مدعی همه در دستگاه خدا بیکاره اند و درواقع آنها خود بزرگترین مانع در راه صلح جهانی هستند؟

    اگر انسانها بتوانند این نکته را بگیرند آنگاه به پایان کار صومعه داری و آخوندیسم می رسیم. چراکه بعد از آن، این شغل ورشکسته خواهد شد و آنها مجبور می شوند که پی کار دیگری بگیرند و مخارج نیازهای زمینی خود را از راه های دیگری (غیر صومعه داری و شغل اخوندی) تامین نمایند !

    به هرحال این مشکل فقط مسلمانان نیست بلکه همه ادیان جهان از این نظر منحرف شده اند و برای اینکار باید خدا کمک کند تا همه خداباوران به این نکته ظریف پی ببرند تا مگر دست این کوته آستینان دراز دست  از ناموس دین و ناموس مردم جدا شود. برای اینکار می باید یک نهضت فراگیر جهانی بوجود آید.

     

    ۱۱۱

    و گفتند:

    هرگز كسى داخل بهشت نمي شود

    جز اینکه يهود و نصارا باشد

    آن آرزوهاى ايشان است

    بگو دﻻئل تان را بيآوريد

    چنانچه راستگوئيد.

    این آیه نیز در ادامه آیات قبل، بویژه آیه ۱۰۹ است و اشاره اش به مذهبیون اهل کتاب یعنی آخوندها است. و اینکه آنها چگونه مردم را می فریبند و چراست که ایشان برای تامین خواسته های زمینی شان (ثروت و قدرت) به اختلافات دامن می زنند.

     "و گفتند"، یعنی آخوندها چنین می گویند که: "هرگز كسى داخل بهشت نمي شود جز اینکه يهودی باشد و نصارا باشد". یعنی آخوند یهودی به یهودیان می گوید: فقط ایشان رستگار می شوند. درنتیجه غیر یهودیان همه به جهنم می روند. همینگونه آخوند مسیحی به مسیحیان می گوید: بهشتیان فقط ایشانند و باقی مردم همه طعمه آتش خواهند شد.

    اینکه از اهل اسلام در این آیه سخنی به میان نیآمده برای اینست که این آیه در ادامه آیه ۱۰۸ است که پیامبر خطاب به مسلمانان گفت: "نکند شما هم می خواهید (از پی یهودیان) از پیامبرتان همان خواسته ای را بخواهید که قوم موسا از موسا خواست؟ از اینرو موضوع این ایه گرچه به داستان یهود و نصارا بر می گردد اما رویش به مسلمانان است که از داستان ایشان عبرت بگیرند. وانگهی در عهد پیامبر اسلام که این آیه نازل شده بود هنوز دستگاه ملایی و آخوندی شکل نگرفته بود که قرآن بخواهد در ایراد از آخوندهای اسلامی از ایشان نام ببرد. آنکه بود پیامبر گرامی بود که خود می فرمود (آیه ۶۲ /بقره) "فرقی بین پیامبران و مذاهب نیست و انسانها همینکه به خدا و روز آخر ایمان دارند و کار نیک می کنند همه رستگارند".  

    با اینحال قرآن پیش بینی می کند که این کج اندیشی آخوندی منحصر به دین یهود و مسیحیت نیست و می تواند نمونه هایش در هر مذهبی مطرح باشد. چنانکه در دو آیه بعد می فرماید: "دیگرانی که هیج نمی دانند مانند سخن ایشان گفتند". یعنی این گمراهی و افراط و تفریط (انحصار طلبی و برتری طلبی مذهبی) در همه مذاهب از جمله مذهب اسلام نیز وجود دارد. چراکه اغلب مراجع مذهبی (در هر مذهبی) از این ترفند به امید این که مردم را بفریبند استفاده می کنند. این یک انحراف و یک افراط کاری در دین است و از آنجایی که این شیوه دینداری سمت و سویش به زمین است، نهایت به گمراهی منجر می شود و آخرسر رهبران مذاهب با دامن زدن به اختلافات مذهبی جهان را پرآشوب می کنند. 

    با این حال باید توجه داشت که مقصود قرآن از نام بردن یهود و نصارا سران و مراجع ایشان است و اینکه موضوع آیه نه در جهت بدنام کردن مذهب یهود و مسیحی که درجهت ایراد کار آنان است. و اینکه همه اختلافات و مشکلات از آخوندیسم و روی کردن به زمین و انحصار طلبی مذهبی بوجود می آید. این گمراهی بعد از رحلت پیامبر اسلام به مذاهب و فرق اسلامی نیز سرایت کرد و امروز بر همگان روشن است که آن مشکل یهودیان و مسیحیان (آحوندیسم و انحصار طلبی مذهبی) دامنگیر اغلب فرق اسلامی نیز می باشد. امروز که مسلمانان در ضعیف و بی دانشی و پراکندگی بسر می برند ازآنروست که اغلب ایشان از جهت قومی و مذهبی به اختلافات دامن می زنند و بنوعی می خواهند که بر دیگری برتری داشته باشند. بقول حافظ:

    جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

    چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند

    به هر حال مشکل برتری طلبی قومی و مذهبی یکی از مشکلات عدیده اقوام انسانی است. از این نظر مشکل انحصارطلبی به تنها مذهبیون تعلق ندارد بلکه  غیرمذهبیون و حتا ضد مذهبیون نیز در طول تاریخ نشان داده اند که به همین شیوه حیوانی عمل کرده اند. چراکه آن یک خصلت زمینی و کاملا حیوانی است (مثل علامت گذاری حیوانات از راه ادرار برای تعیین منطقه ای که در آن بسر می برند) درواقع اغلب جنگهای بزرگ قرن بیستم که در آن صدها میلیون انسان کشته شدند از دامن زدن به این اندیشه خطرناک پدید آمده اند. برای مثال مارتین هایدگر فیلسوف مشهور آلمانی که در دوره اقتدار نازی ها استاد دانشگاه بوده و بر آموزش فلسفه نازیسم در مراکز علمی آلمانی نظارت داشته در باره اسرایی که در بازداشتگاه های هیتلری سر به نیست می شدند این چنین می گوید:  [4]

    "این ميليون ها نفرى كه در كوره هاى گاز ذوب شدند، موجوداتى بودند كه ربطى به انسان ها ندارند، چون محكومين رژيم هيتلرى كه به ديار عدم فرستاده مى شوند، قبلاً از مقام انسانى سقوط كرده اند. بنابراين نازى ها كوهى از اجساد افرادى را به وجود آوردند كه ارتباطى به انسانيت نداشته اند".

    اگر بیشتر موشکافی کنیم می بینیم که ریشه این پدیده درجایی است که ایده ها و باورها به قدرت آلوده می شوند. چراکه موضوع قدرت همواره به جلب بیشتر مردم باورمند، درنتیجه به تبلیغات و فریبکاری نیازمند است. به همین خاطر  همیشه در زمانهایی که دین و قدرت (یا ایدئولوژی و قدرت) به هم آمیخته می شوند رهبران مذهبی (یا ایدئولوژیک) به چنین ترهاتی در توجیه برتری باور خود تشبث می کنند.

    پیشتر در شرح آیات قبلی نیز اشاره کردم. در آن هنگام که یهودیان بابلی به اورشلیم بازگشتند و با اشاره پادشاهان هخامنشی به بازسازی معبد خراب شده سلیمان پرداختند، در آنجا یکی از خطرناکترین سازمانهای مذهبی جهان را بنا ساختند که بر حسب آن ملاهای یهودی بر این اندیشه دامن زدند که قوم یهود برترین قومها است و سرزمین آنها سرزمین مقدسی است که خاکش نباید بوسیله نجاسات دیگر امتهای جهان نجس شود. همچنین یهودیان نباید که با اقوام همسایه و همجوار ازدواج کنند[5].

    یکی از مهمترین شخصیتهای مذهبی قوم یهود که نزد ایشان بسیار مشهور است، عزرای کاتب است. او را یهودیان موسای دوم لقب داده اند و او کسی است که پس از فتح بابل بوسیله کوروش بعدها از طرف پادشاهان هخامنشی برگزیده می شود تا با بازسازی معبد سلیمان ضمن بدست گیری رهبریت مذهبی از منافع امپراتوری هخامنشی نیز پاسداری کند. از اینجا بود که مذهب یهود بطور جدی با موضوعات سیاسی و قدرت ادغام می شود و در این دوره تحریفات جدی در تاریخ و کتاب مقدس صورت می گیرد. او که در عین حال کارگزار دولت هخامنشی در بیت المقدس بود تورات را بازنویسی می کند و ضمن اضافه کردن بخش هایی به کتاب مقدس، آن را به نفع قدرت و هدف های سیاسی قوم تحریف می نماید. در این دوران است که عزرای کاتب به برتری طلبی قومی و نژادی در قوم یهود دامن می زند و  دستور می دهد یهودیان با سایر اقوام مجاور ازدواج نکنند تا بدین طریق از خون پاک یهود و نجس شدن خاک ایشان محافظت کنند. او بطوریکه در کتاب خویش (عزرا باب نهم) نوشته همچنین دستور می دهد تا همه مردان یهودی که با اقوام همسایه ازدواج کرده اند از همسران و  فرزندانشان جدا شوند و آنها را از خود دور نمایند. چراکه آنها با ازدواجشان با بیگانگان خون پاک اجداد طاهرین و خاک مقدس ایشان را نجس کرده اند. [6]

     درحالیکه در کتاب مقدس و بخصوص در متونی که از داوود و سلیمان به یادگار مانده نشانه هایی از دوستی و مهربانی با دیگر ملتها ازجمله سیاه پوستان آفریقایی(سرزمین سبا) می بینیم. داوود در کتاب سروده هایش (مزامیر داوود ۱۰:۸۶)می گوید: " ای خداوند همه امتهایی که آفریده ای به حضور تو سجده خواهند آورد و نام ترا تمجید خواهند نمود زیرا که تو بزرگ هستی و کارهای عجیب می کنی" . اینها همه دلیل آن است که یهودیان دوره های قبل تر برای دیگر اقوام بشری حرمت قائل بوده اند و معاشرت و ازدواج با آنها را خوار نمی دانسته اند.  

    متاسفانه بعد از یهود، مسیحیانی هم که به دنبال "پولوس" رفتند همان اشتباه را تکرار کردند و به دنبال همان اندیشه انحرافی باور صلح جو و صلح خواه عیسا را به انحصار طلبی مذهبی آلوده کردند. اینکه ایشان می گوید: تنها کسانی رستگار می شوند که به "پسر خدا" ایمان داشته باشند[7] ، به این معنی است که غیر مردم مسیحی، کسانی که به پسر خدا ایمان ندارند،  از آنجایی که زاده گناه اند و  درعین حال حامل گناه نخستین می باشند، همه به جهنم خواهند رفت. شاید به این خاطر به دین مسیحی در زبان فارسی دین ترسایی می گویند چراکه اساس این دین بر ترس و ارهاب نهاده شده است.[8]

    درپی مسیحیان ما مسلمانان نیز این خطا و انحراف را به نوع دیگری تکرار کرده ایم و بعد از رحلت پیامبر اسلام همه(بجز اندک شماری) به همان راهی رفتیم که پیشتر مذهبیون یهودی و مسیحی رفتند. یعنی با روی کردمان به زمین و قدرت و سازماندهی به دستگاه آخوندی اصرار ورزیدیم که دین ما از هر دینی بهتر است. این سخن را حتا برخی از بزرگان ما نیز دامن زده اند. مثل شیخ اجل سعدی که در جایی می گوید:

    ای کريمی که از خزانه غيب
    گبر و ترسا وظيفه خور داری
    دوستا ن را کجا کنی محروم
    تو که با دشمنان نظر داری
    یا در این بیت  :
    گر آب چاه نصراني نه پاك است
    جهود مرده مي‌شورم چه باك است

    این نحوه بیان برخی از مذهبیون اسلامی با روح آیات قرآنی کاملا مغایرت دارد، چرا که قرآن همه افراد بشر را مثل هم می داند_حتا پیامبران را_ و اینکه تصریح می کند که رستگاران به دین و مذهب خاصی منحصر نمی شوند بلکه از انسانها آنها که پرهیزکاری و کار نیک می کنند، نزد خدا گرامی اند. این مطلب را هم آیه ۶۲ سوره بقره تایید می کند و هم آیه ۲۸۵ بقره و و هم آیه ۱۳ سوره حجرات[9] و هم اینکه در دو آیه بعدی یعنی آیه ۱۱۳ دقیقا بیان می کند که مسلمانان نیز در برتری طلبی و ندانسته سخن گفتن دست کمی از یهودیان و مسیحیان قدرت طلب ندارند:

    "یهودیان گفتند مسیحیان بر چیزی نیستند و مسیحیان گفتند که یهودیان بر چیزی نیستند حال آنکه آنها کتاب (تورات) می خوانند. همچنانکه کسانی (از مذاهب دیگر) _که هیچ نمی دانند_مانند سخن ایشان گفتند...".

    "... حال آنکه آنها کتاب می خوانند"یعنی هر دو گروه یهودی و مسیحی کتاب مقدس (عهد عتیق) را می خوانند و آنها هر دو  ظاهرا به موضوعات مطرح شده در تورات و دیگر کتب عهد عتیق آشنایی دارند. از آنجایی که در متون اصلی و دست نخورده کتاب مقدس به موضوع انحصار طلبی و برتری طلبی مذهبی اشاره ی محکمی نشده ، در آنصورت یهودیان و مسیحیان چگونه است که به این مسئله باور دارند؟"حال آنکه آنها کتاب می خوانند"، منظور این است: حال که هر دو گروه مسیحی و یهودی کتاب مقدس را می خوانند پس چگونه است که آنها باور دارند که نجات فقط به گروه ایشان اختصاص دارد و دیگر باورمندان همه به جهنم خواهند رفت؟ بطور مثال:وقتی این دو گروه با سخن داوود در مزامیر روبرو می شوند که می گوید: " ای خداوند همه امتهایی که آفریده ای به حضور تو سجده خواهند آورد و نام ترا تمجید خواهند نمود زیرا که تو بزرگ هستی و کارهای عجیب می کنی"، باز چگونه است که آنها باور دارند فقط گروه ایشان به رستگاری می رسد؟

     "همچنانکه کسانی (از مذاهب دیگر) _که هیچ نمی دانند_مانند سخن ایشان گفتند..." یعنی این مشکل به یهود و نصارا محدود نمی شود بلکه پیروان دیگر مذاهب جهان از جمله مسلمین شیعه و سنی و آخوندهای ایشان_ که هیچ نمی دانند_ نیز همچون یهودیان و مسیحیان سخن می گویند. در حالیکه خدا در هیچ کتاب مذهبی به چنین امر اختلاف برانگیزی اشاره نکرده است. زیرا از این اندیشه بوی انحصار طلبی و برتری طلبی (استکبار) در نتیجه اختلاف و دشمنی می آید.

    به همین خاطر است که در ادامه این مطلب آیه (۱۱۳) اشاره می کند: "از آنرو خداوند، در آنچه آنها در آن اختلاف مي كردند، روز قيامت، بينشان داورى مي كند". یعنی در این ادعاهایی که مذهبیون برای برتری مذهب خود مطرح می کنند و اینکه بهشت را به مذهب خود مختص کرده اند، بین آنها داوری خواهد کرد.

    یکی از این اختلافات بزرگ که از مذهب مسیحیون افراطی پدید آمده ، این موضوعی است که آنها ادعا دارند که عیسا پسر خدا است و یا بقولی عیسا خود خدا که بصورت جسم ظهور کرده تا از این طریق معتقدین بخودش را رستگار کند. آنها این مطلب را از آنرو بدینگونه مطرح می کنند که به پیروانشان بقبولانند: از آنجایی که مسیحیان مستقیما با خدا و پسرش در ارتباطند درنتیجه ایشان مورد شفاعت واقع شده و نجات پیدا می کنند. درحالیکه دیگر انسانها از آنجاییکه با گناه نخستین زاده می شوند و از آن بدتر با خدا و پسرش در ارتباط نیستند راهی به رستگاری ندارند و همه به جهنم می روند. این اندیشه در ذات خودش بسیار خطرناک است چراکه باعث می شود انسانها به انحصار طلبی قومی و برتری طلبی مذهبی روی آورند و جنگ و کشتار را میان انسانها دامن بزند. درواقع همه جنگهایی را که مسیحیان در طول تاریخ بنام عیسا مسیح (این مظلوم ترین "پسر انسان" همه ادوار تاریخ) براه انداخته اند و طی آن خونهای بسیاری را بر زمین ریخته اند در حول و حوش دامن زدن به همین اندیشه انحرافی و افراطی خطرناک عملی ساخته اند. چراکه آنها از پیش در مورد دیگر انسانها باور می داشتند که آنها به جهنم می روند و آنها سزاوار نیستند که در این جهان زنده باشند و زندگی کنند. (نگاه کنید به انجیل یوحنا باب سوم ، آیات 16 تا20 )  

    مسلمانان هم که به دلیل کج اندیشی و بد فهمی از آیه ۱۹سوره ال عمران که مي فرمايد: "ان الدين عندالله اﻻسلام"(=همانا دین نزد خدا اسلام است)، اغلب فکر می کنند که دین آنها دین راستین است و به همین خاطر آنها نیز به نوعی دیگر به برتری طلبی مذهبی دامن می زنند و  می پندارند که از دیگر مذاهب عالم کسی رستگار نمی شود. در حالی که قرآن (در آیه ۲۸۵ سوره بقره) دقیقا مشخص می کند که فرقی بین مذاهب و پیامبران نیست و راست باوران همه کسانی اند که:

    " راست باوران (مومنان) همه به خدا و فرشتگان او و کتابهای او و پیامبران او ایمان دارند و اذعان دارند بین هیچ یک از پیامبران او فرقی نیست". این سخن یعنی اینکه راست باوران به اختلافات مذهبی دامن نمی زنند بلکه کوشش می کنند که با پیروی از اصل میانه روی[10] از بروز جنگ و خونریزی جلوگیری کنند. چراکه آنها می دانند که بزرگترین گناه دامن زدن به اختلافات (جنسی و قومی) و نادیده گرفتن حقوق برابر انسانها و بی عدالتی است. در عین حال این آیه دقیقا مشخص می نماید که قرآن _بر خلاف آنچه که درباره اش تبلیغ می شود _ با همه ادیان و مذاهب جهان سازگاری دارد و بدانگونه که در آیه ۶۲ سوره بقره آمده :

    "همانا از آنهاكه ایمان آورده اند (مسلمانان) و يهوديان و پیروان عیسی مسیح و (حتا) صابئی ها (مهر پرست ها) ، آنكه به خدا و روز آخرايمان آورده و عمل صالح (کارنیک) كند، پس پاداش آنها نزد پروردگارشان است و بر آنها نه ترسى است و نه آنكه اندوهگين می شوند."

    خواهان آن است که مردم جهان با حفط دین و آیین خودشان (چنانکه برتری طلبی نکنند) با پذیرش همدیگر و پذیرش اینکه راه های رسیدن به حقیقت و رستگاری گوناگون است، می توانند به کمک هم سلامت اندیشی و دوستی یعنی صلح را در روی زمین استوار سازند.

    بنابراین نزد راست باوران جهان فرقى بین مذاهب و پیامبران نیست. و آنچه همه آنان در اصل گفته اند این است که رستگاری و بهشت اختصاص به گروهی ندارد بلکه آن فقط و فقط منوط به برپایی سلوک (صلات) و پرداختن زکارت و کار نیک کردن (صالحات) است. چنانکه ادامه آیه هم به همین مطلب اشاره می کند.

    "نماز را به پاى داريد و زكات را بپردازيد و آنچه از خير براى خودتان پيش مي فرستيد نزد خدا دريافت خواهيد كرد كه همانا خداى به آنچه مي كنيد بيناست".

    یعنی با برپا داشتن صلات (سلوک) منیت خویش را به خاک اندازید  و با اختصاص دادن سهمی از مال تان برای محرومان دوستی ثروت را از خود دور کنید و نهایت کار نیک کنید. حداقل کار نیک همان است که در میثاق بنی اسراییل (ده فرمان) آمده است. این راه نجات برای همه انسانها در هر دین و مذهب است. بنابراین اينكه من بگويم مسلمانم و آن بگويد مسيحى است و ديگرى بگوید یهودی است، نزد خدا امتیاز محسوب نمی شود و با این نوع گروه بندی ها نه تنها كسى رستگار نخواهد شد بلکه راه جنگ و فساد یعنی راه جهنم را هموارتر ساخته ایم. در آیه نهم سوره حشر قرآن تصریح می کند که فلاح و رستگاری از آن کسانی است که آزمندی ندارند و دیگران را بر خود ترجیح می دهد[11].

    سپس می فرماید: "آن آرزوهاى ايشان است یعنی اگر پیروان مذهبی فکر کنند که تنها مذهب ایشان راه به رستگاری دارد و باقی مردم به جهنم می روند، "آن آرزوهاى ايشان است  یعنی آنها تصورات و آرزوهایشان را در اساس باورهایشان دخالت داده اند. درحالی که خدا هیچ حجتی برای چنین فکر باطلی نفرستاده است. بنابراین اگر آنها این چنین فکر می کنند  از نادانی خود آنها است که آرزوی های خود را به خدا و دینش نسبت می دهند. به عبارت دیگر، آنها سخن بی ربطی می گویند چراکه دلیل چنین باوری در هیچ متن آسمانی نیآمده و یا هیچ پیامبری چنین اندیشه ای را ابلاغ نکرده است. اما اگر کسانی فکر می کنند که به دلیل یهودی بودن و یا مسیحی بودن و یا مسلمان بودن و .... به بهشت می روند، آنگاه: "بگو دﻻئل تان را بيآوريد چنانچه راستگوئيد". یعنی اگر دروغ نمی گویید پس دلیل بیآورید که چرا بهشت فقط به گروه شما تعلق دارد؟

    "برهان" يعنى حجت و دليل. یعنی اگر شما آرزوهایتان را در باورتان دخالت نداده اید و بقول انگلیسی زبانان    Assumeنمی کنید پس از بیان پیامبران و منزلات کتب مقدس دلیلی بیآورید که سخن شما را ثابت می کند.  معنی این سخن آن است که خدا در هیچ کتاب آسمانی سخنی مبنی بر اینکه فقط مذهب یهود درست است نگفته است. یا اینکه فقط مسیحیان به بهشت می روند ، یا اینکه فقط مسلمانانند که رستگار می شوند، نگفته و این سخنان مذهبیون همه من درآوردی است. بنابراین اگر فرضا گروه هایی ادعا دارند که کلید رستگاری فقط در دست آنها است مطمئن باشید که آنها از دروغگویان اند و آنها از جانب خدا هیچ دلیل و برهانی ندارند. آنها فقط ادعا می کنند و دلیل باطل بودن شان نیز همین دروغ و افترایی است که به خدا نسبت می دهند

    نکته: اینکه قرآن در (سوره ال عمران آيه ۱۹) مي فرمايد: "ان الدين عندالله اﻻسلام"(=همانا دین نزد خدا اسلام است)، منظور از اسلام دینی نیست که نزد اکثریت مردم خاورمیانه است و به فرق و شقوق مختلف تقسیم شده است و اینکه همه همدیگر را انکار می کنند و آنها نیز مثل ملاهای یهودی و مسیحی نجات و رستگاری را منحصر به مذهب خودشان می دانند. بلکه "دین نزد خدا" آیین تسلمیت" صلح آوری است که بر راه میانه استوار است و می تواند انسانها را به سرمنزل نجات رهبری کند. این دین نزد مردمان نیست بلکه آن نزد خدا است. بنابراین دین را از نزد خدا طلب کنید نه از آخوندهای نادان و یا آن فیلسوفانی که به حساب خود اسلام را تفسیر می کنند. اسلام حقیقی پیش خدا است و این اسلام همان دینی است که در آثار معنوی یهود و زبان عبری نامش شالوم است که به زبان عربی "الاسلام" گفته می شود و روشی است که نه فقط حضرت محمد که همه پیامبران الهی از آدم صفی الله تا محمد رسول الله آن را بشارت داده اند. اینکه برخی خود را یهودی و مسیحی و یا مسلمان سنی و یا مسلمان شیعه می نامند و به نام دین و خدا با هم اختلاف می کنند، همه از نادانی و کج اندیشی است و نزد خدا اعتباری ندارد. یا آن دیگری که وسط این بازار آشفته دین جدیدی را آورده  و در کنار آن کج اندیشی ها کج اندیشی نوینی را باب کرده است. درحالیکه قضیه بسیار روشن است. رستگاری بشر به نوع  دین و مذهب بخصوصی محدود و منحصر نمی شود . بلکه هرکس (ازهر مذهب) که رویش به خدا است (یعنی رویش به زمین نیست) و کار نیکو می کند، مطمئن باشد که رستگار خواهد شد و به جهنم نخواهد رفت. (آیه بعد):

    ۱۱۲

     آرى آنكس كه تسليم است رويش به خداست

    و اوست نيكوكار ،

    از آنرو اجر او نزد پروردگارش است

    و او را نه ترسى است و نه آنكه اندوهگين شود.

    "آری" در اینجا به معنی تاکید و تثبیت سخنی است که پیشتر اشاره شد. یعنی آنهایی که سلوک بپا می دارند و زکات مال می دهند و کار نیک می کنند (فرق نمی کند در هر دین) اینها مسلم واقعی اند و مسلم کسی است که رویش به خدا است. اما مسلمانانی که از طریق دین پی گیر خواسته های زمینی اند و همان راهی را پی گرفته اند که قبلا یهودیان از موسا خواستند و مثل ترسایان انحصارطلب به برتری مذهبی باور دارند، هیچ راهی به نجات ندارند. چراکه مسلم واقعی (کسی که تسلیم است) کسی است که رویش به خدا است نه به زمین (توضیح: در ابتدای مقدمه سوره بقره اشاره کردم، ازآنرو نام این سوره بقره است که گاو ، بخصوص گاو ماده در تمامی عمر غافلانه ی خود همواره روی به زمین دارد و موجودی است که صرفا از یافته ها و روییدنی های زمینی تغذیه می کند. اما از آنجایی که گاو (یا سایر انعام) هرچه فربه تر شوند بیشتر مورد استثمار و بهره کشی واقع می شوند یافته هایش او را ثمر نمی دهد بلکه خود وسیله ای می شوند تا دیگران غذای خود را از او تامین نمایند. در آخر سر هم اگر لازم باشد از طرف اربابانش محکوم به اعدام می شود تا از گوشت و پوست و استخوان و روده و شکمبه اش استفاده بهینه ببرند. بنابراین گاو ماده نمونه آن انسانهایی است که همواره روی شان به روییدنی های زمینی است و توجه ای به عالم بالا ندارند) .

    در هرحال موضوع "آری آنکس که تسلیم است رویش به خدا است" در تاکید سخنی است که قبلا در آیه ۱۱۰ فرموده و اینکه نجات و رستگارى فقط شامل حال کسانی می شود که روی شان به خدا است (نه زمین) و پرهیزکارند یعنی سلوک برپا می دارد و زکات می دهند و کار نیک می کنند. این همان معنای واقعی شالوم و اسلام و تسلیم است. واژه مسلم نیز به همین معنا است. بنابراین مسلمان یک واژه عام است و می تواند برای همه افراد بشر کاربرد معنایی داشته باشد. به عبارت دیگر در نزد خدا مسلمانی ما هیچ اعتبار ندارد چراکه مسلمانی ما یک قرارداد زمینی است که برحسب گروه بندی های قومی و شناسنامه ای است، درحالیکه مسلمانی نزد خدا یک کیفیت حقیقی است و مربوط است به اینکه روی مان به خدا باشد و تسلیمش باشیم. " کسی که تسلیم است رویش به خدا است". یعنی مسلمان واقعی رویش به زمین و فرآورده های زمینی (ثروت و قدرت) نیست. این جمله "من اسلم وجهه لله" (= کسی که تسلیم است رویش به سوی خدا است) مثل این است که بگوییم، کسی که راننده است رویش به سوی جاده است و یا کسی که حسابدار است سرش تو حساب و کتاب است. همچنین است اگر بگوییم:  کسی هم که تسلیم است رویش به کنگره عرش خدا است. مانند این سخن حافط:

    چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب

    سروش عالم غیبم چه مژده ها دادست

    که ای بلند نظر شاهباز سدره نشین

    نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست

    ترا ز کنگره عرش می زنند صفیر

    ندانمت که درین دامگه چه افتادست

    نصیحتی کنمت یادگیر و در عمل آر

    که این حدیث ز پیر طریقتم یادست

    مجو درستی عهد از جهان سست نهاد

    که این عجوزه عروس هزار دامادست

    یعنی کسی که شاهباز سدره نشین است رویش به خدا است و تسلیم اوست و نه به دنیا ، که دنیا به کسی وفا ندارد . این عجوزه همآن روسپی را می ماند که با هزار داماد همخوابه شده است.

    بنابراین آنکه رویش به خدا است یکتاپرستی است که به مشاهده حق نائل آمده و او را گواهی می دهد و تسلیم اوست. چراکه او به حقیقت می داند که جز او هیچ نیرویی و هیچ صنمی در این هستی بقا ندارد. کل شیئی هالک الا وجه . یا: لا اله الالله .

     از همينروست كه قران صريحا اشاره دارد كه ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوب و موسى و عيسى .... مسلم بودند چرا كه آنها بواقع روی شان به خدا بود و تسليم پروردگار یکتا بودند. " آرى آنكس كه تسليم است رويش به خداست ". یعنی حق آن است که فقط کسانی رستگار می شوند  که رویشان به خدا است و تسلیم او هستند. تسليم پروردگار بودن نه اينست كه برخی تصور مي كنند كه باید به احکام فقه اسلامی گردن نهاد. بلکه تسليم بودن یعنی اینکه خدا را شناختن و از او هدایت گرفتن[12]، و در آن مسیر مستقر شدن و قوانینش را تسلیم بودن. بنابراین تسلیم بودن آن نیست که فرضا به فقه آخوندها تسلیم باشیم بلکه همانگونه که قرآن در این آیه بیان می دارد "آری آنکس که تسلیم است رویش به خدا است" یعنی کسی که رویش به خدا است (و به دنیا نیست) تسلیم خدا است.

    نکته قابل اشاره آن است که هرگاه انسانی رویش را به سوی خدا بگرداند و خودش را تسلیم کند، آنگاه خدا هم به سوی بنده اش توجه می کند. با این حساب کسی که تسلیم خدا است وجودش همه تجلی گاه اوصاف الهی است و او درواقع آیینه وار خدا را منعکس می کند. بقول حافظ:

    جلوگاه رخ او دیده من تنها نیست

    ماه و خورشید هم این آیینه می گردانند

    مولانا هم بطریق دیگر بیان داشته:

    هرکه را عاشق دیدی اش معشوق دان

    کو به نسبت هم این است و هم آن

    روى به خدا داشتن نشانه توحید است و اینکه چنین انسانی همواره خدای یکتا را مد نظر دارد و او را در همه حال تسليم است. روى به خدا داشتن يعنى خدا را در چپ و راست (مشرق و مغرب) و بالا و پایین دیدن و همه جا با او بودن و حضور قلب داشتن و از او هرگز غافل نشدن. همچنانکه ماه روى به خورشيد دارد و "همین آینه می گرداند". یا گل آفتابگردان که عاشق خورشید تابان است و نظر به او دارد و این چنین است که صورتش هم چون صورت خورشید شده است. از اينرو هر كس در هر جا و در هر آئينی که چنين به خدا نظر کند بدون آنكه اظهار لفظ بكند از قانون شالوم یا اسلام پیروی کرده است. (توضیح بیشتر این مطلب در سه آیه دیگر ۱۱۵ ملاحظه کنید)

    "و او ست نيكوكار "، یعنی آن که رویش به خدا است مطمئنا نیکوکار است و خیرش به مردم می رسد، چراکه مقصود از دین تعالی اجتماع است و اینکه غایت خواسته الهی در فرستادن پیامبران  و رسولان و کتب و احکام به جهت اصلاح امور و انتشار خیر و سلامتی است. "از آنرو اجر او نزد پروردگارش است" یعنی کسی که کار نیک می کند مزد کار خیر خود را خواهد گرفت و خدا پادافره سلوک خوب و کارنیک اش را خواهد داد. قبلا نیز در ایه ۱۱۰ فرمود: " و آنچه از خير براى خودتان پيش مي فرستيد نزد خدا دريافت خواهيد كرد". یعنی خدا پاداش کار خیرتان را به خودتان بر می گرداند.

    "او را نه ترسى است" يعنى کسی که تسلیم پروردگار است و رویش به خدا است و در عین حال کار نیک می کند او را ترسی نباشد از اینکه کسانی در حق او بگویند چون فلانی از آنها نیست مورد شفاعت واقع نمی شود، پس اگر بمیرد به جهنم می رود. به سخن دیگر، انسانی که رویش به خدا است و نیکوکار است ترس از سخن ملاها نداشته باشند. حافظ هم در پی طعنه چنین حسودانی است که می گوید:

    قدم دریغ مدار از جنازه حافظ

    که گر غرق گناه است می رود به بهشت

    یا در جایی دیگر می فرماید:

    نصیب ماست بهشت ای "خداشناس" برو

    که مستحق کرامت گناه کارانند

    و یا :

    بهشت اگرچه نه جای گناه کاران است

    بیار باده که مستظهرم به رحمت او

    "و نه آنكه اندوهگين شود". یعنی نیکوکاران از سخنی که ملاها در حق ایشان می گویند اندوهناک نباشد چراکه خدا به اعتبار سخن ناحساب آنان ایشان را به جهنم نخواهد فرستاد. به عبارت دیگر، نیکوکاران از طعن حسودان (آخوندها) غمناک نشوند و برای سخن ایشان اعتباری قائل نباشند،  چراکه خداوند آنها را بطور قطع و یقین رستگار خواهد کرد.

    حافظ هم در آنجا که می گوید:

    غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل

    شاید که چو وا بینی خیر تو درین باشد

    منظورش از طعن حسودان طعنه قشری مذهبانی است که می گفتند حافظ از آنها نیست پس او نجات نخواهد یافت و سرانجام به جهنم می رود. درحالی که حافظ همواره به رحمت خدا واثق بوده و خود امید داشته که رستگار می شود. چنانکه می گوید :

    دلا ز طعن حسودان مرنج و واثق باش

    که بد به خاطر امیدوار ما نرسد

    یا این سخن:

    به رحمت سر زلف تو واثقم ورنه

    کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

    در این سخن حافظ نظری هم به آیه ۲۵۶ و ۲۵۷ سوره بقره دارد که می فرماید: "... فقد استمسک بالعروة الوثقی لاانفصام لها و الله سمیع علیم / الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور ...."

    یا این شعر:

    سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی

    خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

    دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

    بدین راه و روش می رو که با دلدار پیوندی

    یا این سخن که معلوم می دارد که حافظ مطمئن است که بعداز مرگ رستگار می شود:

    خرم آنروز کزین منزل ویران بروم

    راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

    گرچه دانم که به جایی نبرد راه غریب

    من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

    یا:

    بعداز این ، روی من و آینه وصف جمال

    که در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند

    حافط با این شعر درواقع باور همه آن کسانی را که "ترس دینی" را تبلیغ می کنند و می گویند انسانها برای گناهی که می کنند به جهنم خواهند رفت، را رد می کند:

    هاتفی از گوشه میخانه دوش

    گفت ببخشند گنه می بنوش

    عفو الهی بکند کار خویش

    مژده رحمت برساند سروش

    لطف خدا بیشتر از جرم ماست

    نکته ی سربسته چه گویی خموش

    بنابراین آنهایی که سلوک بپا می دارند و زکات می پردازند و روی شان به خدا است و کار نیک می کنند از بابت گناه نخستین (بطور قطع و یقین) و گناهانی که به اسراف و غفلت در طی روزگار ازشان سر زده غمگین نباشند و مطمئن باشند که "لطف خدا بیشتر از جرم ماست". و خدا آنها را رستگار می کند. این مطلب را قرآن خود در آیه ۵۳ سوره زمر بروشنی بیان می دارد: " قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لاتقنطوا من رحمةالله یغفرالذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم". ترجمه فارسی این آیه چنین است:

    بگو به آن بندگانی که بر نفس خود اسراف کردند(گناه کردند)

    از رحمت خدا نومید نباشید،

    همانا خدا همه گناهان را می بخشد

    چراکه او آمرزگار مهربان است

    "پیر دردی کش ما گرچه ندارد زر و زور

    خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد"

     

    ۱۱۳

     و آن يهودان گفتند كه آن انصار بر چيزى نيستند

    وآن انصار گفتند كه آن يهوديان بر چيزى نيستند،

    حال آنكه آنها كتاب مي خوانند،

    همچنانکه كسانى (از مذاهب دبگر)_ که هیچ نميدانند _مانند سخن ایشان گفتند.

    از آنرو خداوند،

    در آنچه آنها در آن اختلاف مي كردند،

    روز قيامت

     بينشان داورى مي كند.

     

    در آیه قبل همچنانکه دیدیم قرآن درباره "آنها که روی به خدا دارند و کار نیکو می کنند " دقیقا مشخص می کند که آنها علی رغم اینکه چه دینی دارند رستگار می شوند و "بر آنها ترسی نیست" از اینکه مخالفان بگویند ایشان به جهنم می روند "و نه اندوهناک شوند" از این که خدای ناکرده ایشان مورد لطف الهی واقع نشوند، یعنی رستگار نشوند و به جهنم بروند.

    "یهودیان گفتند مسیحیان بر چیزی نیستند و مسیحیان گفتند که یهودیان بر چیزی نیستند حال آنکه آنها کتاب (مقدس) می خوانند. همچنانکه کسانی (از مذاهب دیگر)_که هیچ نمی دانند-مانند سخن ایشان گفتند...". یعنی هر فرقه مذهبی برای آنکه بتواند پیروان بیشتری را گرد خود فراهم آورد از ترفند ترس و ایجاد نگرانی و اندوه استفاده می کنند و به این طریق به پیروانشان می قبولانند که اگر کسی از مذهب ایشان پیروی نکند به جهنم خواهد رفت.

     

    دیگرانی که_که هیچ نمی دانند- مانند قول ایشان می گویند منظور آخوندهای مسلمان و یا دیگرانی است که سخن شان شبیه به سخن آخوندهای یهودی و مسیحی است. یعنی اگر آخوندهای مسیحی مردم را از گناه کرده و ناکرده می ترسانند این اخوندها هم برای آنکه بخواهند بر خر مراد سوار شوند مردم را از جهنم می ترسانند و در آنها غم و نگرانی بوجود می آورند. درحالیکه مشخص است که رستگاری فقط به نیکوکاری است و اینکه انسان رویش به خدا و تسلیم او باشد. بنابراین اگر مسلمانان (شیعیان و یا سنیان و یا صوفیان) هم مانند یهودیان و مسیحیان تصور می کنند که فقط گروه ایشان رستگار یافتگانند، و باقی مردم به جهنم می روند، آنها باید بدانند که بر آنها هم ترس است و هم اینکه می باید غمناک باشند. چراکه خداوند در آنچه آنها (ملاها) در آن اختلاف می کردند (در باره آن موضوعاتی که باعث اختلاف و دعوا می شود) روز قیامت ، (روزی که از جسدشان برانگیخته خواهند شد و در حضور خداوند قرار خواهند گرفت)، بیشان داوری می کند. یعنی خدا از آنها خواهد پرسید: دلیل درستی باور شما که معتقدید فقط مسلک شما درست است، چیست ؟      

    پرواضح است که خدا در روز قیامت از ایشان حجت خواهد خواست و درباره آنها داوری خواهد کرد . یعنی اگر ایشان دلیل درستی برای ادعای خود نداشته باشند، آنگاه خداوند آنها را از بابت دروغزنی و اختلاف افکنی و آتش افروزی و اینکه بر حقیقت پوشش نهاده اند و از این راه ظلم و ستم می کرده اند، مجازات خواهد کرد. درنتیجه آنها (آخوندها و رهبران مذاهب) از این بابت می باید هم بترسند و هم اینکه اندوهناک باشند.

    نکته : با این سخن، قران اذعان می دارد که حقیقت در انحصار هیچ دینی نیست و اینکه قرآن دیگر باورمندان و مذاهب را تا جایی که شرک نورزند و برتری طلبی نکنند سازگاری دارد. این موضوع برای همه آنهایی که بخواهند جامعه را بر موازینی رهبری کنند که در آن حقوق همه مذاهب و انسانها محفوظ شود و اینکه همه مردم از هر نوع باور بتوانند با هم همزیستی داشته باشند بسیار پر اهمیت است. چراکه در هرحال این موضوع برای آن بخش از مردمانی که قصد همزیستی با سایر انسانها را دارند و می خواهند جامعه را از دعواهای مذهبی دور نگه دارند و اینکه در جامعه حقوق فردی و اجتماعی همه احاد مردم محفوظ بماند، می تواند مفید واقع شود. بنابراین باید از این رهبران پرسید:

    «چرا در قرآن انديشه نمي كنيد؟ يا مگر بر دلهاتان قفل زده شده؟» (۲۴ محمد)

    یا مگر شما کتاب دیگری را می خوانید که ما از آن خبر نداریم؟ به زبان قرآن (آیات ۳۶ تا ۴۱سوره  ۶۸) :

    "شما را چه شده , چگونه قضاوت مي كنيد؟ مگر كتابي داريد كه آن را مي خوانيد تا هرچه خواهيد در آن بيابيد آن را انتخاب كنيد؟ يا براي شما تا روز قيامت بر عهده ما (خدا) پيمانهاي رسا است كه هرچه را كه شما حكم و قضاوت كنيد حق شما باشد؟ از آنها (يعني ملاها) بپرس كدامشان متعهد اين مطلب است؟ و يا مگر شريكاني داريد؟ اگر راست گويند شريكان خويش بيآورند"

    براین میزان، از این ملایان باید پرسید: چگونه است که شما نمی دانید که خدا از تفرق و تفوق گرایی بیزار است؟ چگونه است که شما نمی دانید انحصار کردن حقیقت در یک دین و یا مذهب امر بسیار خطرناکی است که می تواند بین مردم دشمنی بوجود آورد؟

    چگونه است که شما نمی دانید حقیقت تنها به یک مذهب تعلق ندارد؟

    شما آخوندها چگونه است مردمان را به دسته های خودی و غیرخودی تقسیم می کنید ؟ درحالیکه می دانید بین شعبات و دسته های گوناگون انسانی هیچ فرقی نیست و آنها از آنرو گوناگون اند که (از جهت جنسی، نژادی، زبانی، فرهنگی) از هم شناخته شوند! شما خود بهتر می دانید که (۱۳/حجرات): "ان اکرمکم عنداله اتقیکم = همانا گرامی ترین شما (مردم) نزد خدا پرهیزکارترین شما است". بنابراین چگونه است که به انحصار طلبی مذهبی دامن می زنید و با دروغزنی و اختلاف افکنی و دشمن تراشی، اسلام را بدنام کرده اید؟ پس کیست ستمکار تر از شما؟

     

    ۱۱۴

     وکیست ستمكارتر از آن كسي كه او مانع مساجد خدا از ياد كردن نام او در آنجا می شود

    و در خرابى آن می كوشد؟

    كسى را نباشد كه داخل آنجا شود مگر ترسان (و هراسان)

    در دنيا براى ايشان هلاكت است

    و در آخرت عذاب بزرگ.

    همین آیه دقیقا مشخص می کند که مراتب معنوی این آیات مشمول مسلمانان و ملاهای ایشان نیز است. چراکه آخوندها در مساجد به جهل و دشمنی دامن می زنند و با طرح موضوعات ترس انگیز و قدرت طلبی درواقع مردم را از یاد خدا باز می دارند. اگر این آیه را در ادامه موضوع ایات قبلی بخوانیم معنی این سخن این است که: ستمکارتر از آخوندهای یهودی و مسیحی، آخوندهای مسلمان اند که دین اسلام را به غرض های سیاسی آلوده ساخته اند و با طرح موضوعات اختلاف برانگیز و بحث های کینه توزانه مانع می شوند که در مساجد مردم با یادآوری نام خدا (آوازه خدا) به مسمای حقیقت شناخت پیدا کنند.

    مسجد در زبان عرب به معنى سجده گاه است، یعنی محل بخاك افتادن. اینکه در فرهنگ اسلامی به عبادتگاه مسجد می گویند برای آن است که در این "خرابات" انسانها می باید خود را خراب کنند و به خاک اندازند تا غرور و خودپسندی و صفات رذیله را از خود دور کنند. چراکه یادآوری نام خدا و در نتیجه شناخت خدا جز به تزکیه نفس حاصل نشود.  مسجد در بیان کلام خدا و سخن پیامبر دارای همین معنا است و به همین خاطر هم است که مسجد جایگاه سلوک (صلات) و محلی است که در آن انسان به خدا متصل می شود. آنچه را که پيامبر عاليقدر اسلام در تعریف جایگاه مسجد در فرهنگ اسلامی بیان داشته در تعریف همین معنا است و بنابر همین تعریف است که حضرتشان در شهر مدینه بنای نخستین مسجد اسلامی را در بی تکلف ترین حالت ممکن و با ابتدایی ترین مصالح ساختمانی بنیاد نهاده اند. از اینرو مسجد را باید وعده گاهی به حساب آورد که انسان در آن به میقات خدا می رود و با تزکیه نفس و دور کردن صفات رذیله از خود به تجربه فنا و بقا دست پیدا می کند. از اینجا است که انسان به وجه ملکوتی خویش می رسد و در آن مقام به فیض بشریت نائل می شود. بنابراین مسجد جایی است که آدمی در آن به سلوک می پردازد و اینکه در آنجا می باید از آوازه های الهی با خبر شود تا با ذکر (یاد) نام ها و آوازه های خدا سیر مراتب معنوی خویش را تا به آخر طی کند و در آن مقام (مشهد) به مشاهده حق نائل آید.. چنانکه حافظ هم می فرماید:

    درنمازم خم ابروی تو با یاد آمد

    حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

     یعنی مسجد و محراب جایی است که انسان در آن می باید با خدا آیینه وار روبرو شود و اینکه در آن مقام با یاد آوازه های الهی به سر حقیقت آگاهی پیدا کند. این هدف البته زمانی حاصل می شود که این مکان به دور از همه زد و بندهای سیاسی و قدرت طلبی به دست کسانی اداره شود که خود این راه را رفته باشند و بر اصل و میزان میانه روی دینی قرار داشته و بتوانند سالکین و ساجدین را دستگیری کنند. در اینصورت است که مساجد انسان ساز خواهند بود و کوششی که در این اماکن صورت می پذیرد به صلح و سلامت اندیشی منجر می گردد. والا اگر مساجد در اختیار قومی قدرت طلب و برتری جو  قرار گیرد مشخص است که کوشش آنها در این اماکن صرف خراب کردن نشانه ها و سنت های معنوی می شود. پس خرابى مساجد به خرابی ساختمان آن اشاره ندارد بلكه خرابى مساجد در خرابی معارف دین و از بین رفتن آن نشانه هایی است که انسانها را باز می دارد تا به هدایت برسند. شايد امروز مساجد از جهت معمارى زیباتر از مساجد قرون گذشته باشند اما از نظر قرانی و یادآوری نشانه های الهی مساجد معنای شان را از دست داده اند و خراب شده اند. علی بن ابی طالب هم در نهج البلاغه به همین معنا اشاره دارد:

    "بر این مردم ، روزگاری می رسد که در آن روز از قرآن نشانی و از اسلام جز نامی نماند. در آن روز، مساجد از لحاظ بنا و ساختمان بس زیبا ، اما برای هدایت و رستگاری ویران و خراب باشند. آبادکنندگان آن مساجد از بدترین مردم روی زمین هستند. زیرا فتنه و فساد از آنان سر زند و در آنها گناه و کفران جای گیرد.[13]

    بنابراین كوشيدن در خرابى مساجد به این معناست که کسانی که مال و همت شان را صرف انتشار عقاید کسانی می کنند که روی شان به سوی زمین است (نه خدا) و بیشتر مقصودشان رسیدن به ثروت و قدرت است مشخص است که کوشش آنها صرف خراب کردن مساجد می شود. چراکه آنها در آن مساجد مردمان را با سخنان خود به سمت و سوی زمین سوق می دهند و به این طریق آنها را از "آسمان" و یادآوری نام خدا باز می دارند.

    وقتی خوب بنگریم، می بینیم که بجز آن سالهای نخستینی که روح تعالیم پیامبر گرامی در جامعه اسلامی حضور داشته، بعداز آن همه کوششهای مسلمین در توسعه اندیشه های اسلامی و برپایی مساجد با هدایت آخوندها و قدرت طلبان سیاسی به انحراف کشیده شده است. چراکه مسلمین نیز همچون دیگر مذهبیون یهودی و مسیحی همت و کوششان را صرف رسیدن به مقاصد زمینی و ثروت و قدرت کردند. در تمامی این سالها هرگاه مسجدی را بنا کرده اند آن مکان را به محل انتشار عقاید قدرت طلبانه مبدل کرده اند و به اینگونه مانع شده اند که در آن مساجد مردم به نام و یاد آوازه های الهی و موضوعات معنوی توجه داشته باشند. اینگونه شد که در تمامی این سالها مساجد "اسلامی"قرین فتنه جویی و شورش و عصیان شدند و هرگز نتوانستند معارف روحانی پیامبر گرامی را بازتاب دهند. این موضوع را ما ایرانیان به روشنی بعد از انقلاب سال ۵۷ ملاحظه کرده ایم و شاهد بوده ایم که چگونه عده ای فرصت طلب و قدرت طلب با استفاده از مساجد و حسینیه ها مردمان را فریب دادند و برخر مراد سوار شدند. 

    "كسى را نباشد كه داخل آنجا شود مگر ترسان". این سخن قرآن می تواند چند وجه داشته باشد. یکی اینکه مردمان از روی ترس به مساجد می روند که معنایش این است که مردمان تحت تاثیر سخنان ملاها و آخوندها ترسانده شده اند. به این معنی که به آنها می گویند: اگر مردم به سخنان ایشان گوش ندهند و به مساجد نروند رستگار نمی شوند در نتیجه به جهنم می روند. بنابراین این دسته از مردم که به مسجد می روند مردمی هستند که ترسانده شده اند.

    وجه دیگر این است که با اینگونه شیوه دینداری، مساجد به اشغال انسان های شرور و فتنه جو  درمی آیند که دراین صورت رفتن به مساجد ترس برانگیز خواهد شد. 

    به این طریق مساجد علیرغم زیبایی و استواری ساختمان شان خراب اند و از معنای آنچه سنت گذار به جهت هدایت سنت و نشانه قرار داده تهی می گردند . اینچنین است که مذهبیون قدرت طلب و آنهایی که روی به زمین دارند مجبورند به مکتب ترس روی بیآورند و مساجد را از معنای حقیقی شان تهی سازند. اینجاست که در این مساجد مردم بازدارنده می شوند که به یاد خدا و نام های او (رحمان و رحیم) بیفتند و بفهمند که "لطف خدا بیشتر از جرم ماست". اینست که آخوندها در مساجد به مردم درس ترس و تفرقه افکنی و شرک و جهل می دهند و بر این حساب ایشان"بزرگترین ستمگران اند."

    مصادیق معنایی اين آيات امروزه براى ما كاملا روشن است. چرا كه همگان شاهدند که چگونه آخوندها مساجد خدا را وسیله قدرت طلبی های سیاسی شان قرار داده اند و به اینگونه در خرابی آنها می کوشند. مردم باید بدانند تازمانی که آخوندها متولیان مساجد هستند کار دین آنان راست نمی شود  چراکه آخوندها با بهانه قرار دادن نام خدا و دین قصد حکومت کردن بر مردم را دارند و از آنجایی که روی آنها به زمین است و هدف ایشان دولت و ثروت است، در آن اماکن امکان ندارد که نام خدا بازشناخته شود. اینجاست که قران ملاها و بویژه ملاهای مسلمان را ستمكار ترين مردمان مى داند، چراکه آنها با این کارشان بر خدا دروغ بسته اند و به این طریق ظلم می کنند.

    " وکیست ستمكارتر از آن كسي كه او مانع مساجد خدا از ياد كردن نام او در آنجا می شود

    و در خرابى آن می كوشد؟  ".

     

    "كسى را نباشد كه داخل آنجا شود مگر ترسان". این مطلب در عین حال می تواند به موضوع ناامن شدن مساجد اشاره داشته باشد. چراکه آخوندها با خراب کردن مفهوم مسجد و تبدیل آن به محل ریاکاری و قدرت طلبی به مسئله اختلاف بین مذاهب و خودی و غیرخودی کردن و دشمن تراشی دامن می زنند. این چنین است که امروزه مساجد به محل خانه احزاب و تشکیلات سیاسی که برعلیه مخالفشان توطئه می کنند تبدیل شده اند. از این جهت "كسى را نباشد كه داخل آنجا شود مگر ترسان" . یعنی اینکه مساجد در چنین روزگارانی نا امن و هراسناک هستند .  

    موضوع این سخن قرآن اگر در هیچ زمانی درست درک نمی شد[14]، اما امروزه مصداق معنایی آن  بسیار روشن و پیدا است:[15]. زیرا در این روزهایی که آخوندهای قدرت طلب به بهانه نگهبانی از مذهب روی به سیاست و حکومت آورده اند و به این طریق کوشش می کنند با نابود کردن مفاهیم معنوی از جمع نادانان، مردم بیشتری را گرد خود فراهم آورند، مشخص است که رفتن به مساجد توام با نگرانی خواهد بود. چرا که این افراد به هرحال مورد مخالفت کسانی اند که برای اداره امور دیدگاههای دیگری دارند و از آنجا که نظریات این افراد بحساب نمی اید مشخص است که با عقاید ملاها دشمنی می کنند. درواقع وقتی قرآن می گوید:"كسى را نباشد كه داخل آنجا شود مگر ترسان" منظورش این است درجایی که مذهبیون انحصار طلبی می کنند و مساجد را از جهت معنوی خراب کرده اند، عاقبت انسان ها از مساجد گریزان می شوند.

     

    ۱۱۵

     و مشرق و مغرب به خدا اختصاص دارد،

    پس به هر طرف كه روى بگردانى پس همانجا وجه خداست

    همانا که خدا و سعت دهنده داناست.

    مشخص است كه این آيه نیز در ادامه آيه قبل (۱۱۴)و ایه ۱۱۲ نازل شده و معنى آن این است : در روزی که مساجد از نظر معنوی خراب شده اند و مانع یادآوری حقیقت هستند، و یا مساجد سیاست زده شده اند و انسان ترس دارد که برای تعالی روحی خود قدم به آن جا گذارد، آنگاه بر خداجویان است که به آن مکان ها نروند. بلکه ازآنجایی که :"مشرق و مغرب جهان به خدا اختصاص دارد پس به هر طرف كه روى بگردانى پس همانجا وجه خداست " پس تو ای انسانی که می خواهی روی به سوی خدا آوری، بدان که به هرطرف که روی بگردانی همانجا مسجد است و میتوانی با خدای خویش مقابل شوی.

    یکی از دلایل رفتن به مسجد هم قیام به صلات یعنی برپاداشتن سلوک است و اینکه در مسجد _به دلیل داشتن محراب و قبله _ انسان با خدا روبرو می شود و به این طریق به قرب و توجه می رسد.  اما در هنگامی که مساجد و معابد از معنا تهی شده اند و متولیان آنها روی به زمین دارند و از این جهت رفتن به مساجد نگران کننده است (آیه ۱۱۴) پس باید چکار کرد؟ در اینجا است که قرآن می فرماید: " و مشرق و مغرب به خدا اختصاص دارد " یعنی قبله این نیست که فقط در مساجد است بلکه از آنجایی که خدا در همه جا هست، پس بدان که قبله در هرجایی است که تو قرار داشته باشی. یعنی به هر طرف که تو نگاه کنی همانجا قبله خدا است و تو می توانی در همانجا با خدا روبرو شوی، بقول حافظ:

    غرض ز مسجد و میخانه ام وصال شماست

    جز این خیال ندارم خدا گواه من است

    یا این شعر زیبای او که می فرماید:

    مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست

    به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

    یعنی اگر به هرجای این باغ عالم و جهان هستی بنگری می توانی بوسیله مردمک چشمت از رخ زیبای جانان عکسی برداری. بنابراین عیب نبین و همه خوبی ببین، چراکه خدا در هر جا و با هر چیز است.

    یعنی:"پس به هر سو که روی بگردانی همانجا روی خدا است".

    به سخن دیگر، (تو ای انسان) در هر جا که باشی از آنجا راهی است که بتوانی وجه خود را بسوى خدا قرار دهی و او را بشناسی. بنابراین این نیست که خدا را فقط در اماکن معینی جستجو کنیم بلکه خدا در همه جاست بخصوص آن زمان که مساجد و معابد از نظر معنایی خراب می شوند و رفتن به آن مکان ها نگران کننده است. درواقع معنای این آیه همان چیزی است که اغلب عرفای شامخ ما سعی در شرح و بیان آن داشته اند. مانند این سخن مولانا جلال الدین که در غزلی مشهور می فرماید:

    ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟

    معشوق همین جاست بیایید بیایید

    معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

    در بادیه سرگشته شما درچه هوایید؟

    گر صورت بی صورت معشوق ببینید

    هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

    ده بار از آن خانه برفتید

    یکبار از این خانه بر این بام برایید

    آن خانه لطیف است، نشانهاش بگفتید

    از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

    یک دسته ی گل کو، اگر آن باغ بدیدیت !

    یک گوهر جان کو، اگر از بحر خدایید؟

    با اینهمه ، آن رنج شما ، گنج شما باد

    افسوس که بر گنج شما ، پرده شمایید

    پس انسانها نباید که در ظاهر سنتها و نشانه ها گرفتار شوند بلکه باید به باطن آنها نظر کنند و حقیقت را از همانجا که هستند از درون فطرت خویش جستجو کنند. چراكه "خدا وسعت دهنده دانا است". يعنى خدا به نیت ما و کاری که قدرت طلبان مذهبی در خراب کردن مساجد می کنند دانا است و می داند که چراست که آن اماکن دیگر به حال مردم مفید واقع نمی شوند. به همین خاطر او خود بهتر می داند که در این مواقع رفتن به مساجد کاری است عبث و ناسالم. چه برای توجه کردن انسان به تمرکز و امنیت خاطر نیاز دارد که این موقعیت در مساجد یافت نمی شود. حافظ هم این مطلب را به نوعی دیگر مطرح کرده است:

    یادباد آنکه خرابات نشین بودم و مست

    وآنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود

    "وآنچه در مسجدم امروز کم است" به موضوع آرامش خاطر و امنیت جهت توجه و یافتن حضور قلب اشاره دارد و این نشان می دهد که در زمان خافظ نیز مساجد و خانقاه های ما به دست ریاکاران و قدرت طلبان مذهبی اداره می شده و به همین خاطر محلی نبوده اند که انسانها در آنجاها با خدا روبرو شوند و به حقیقت برسند.

    بنابراین "خدا وسعت دهنده دانا است". یعنی وقتی که مساجد بر حسب عملکرد غلط مذهبیون قشری معنای وجودی شان را از دست می دهند، آنگاه خدا معنای کلام  و سنت خویش را وسعت می دهد. به عبارت دیگر وقتی رفتن به مساجد خطرناک می شود و آن اماکن از نظر معنوی تهی می گردند ، آنگاه خداوند معنای هرجایی که تو (ای انسان) به جهت خداشناسی به آن روی می آوری و می توانی در آن به آرامش خاطر برسی وسعت می یبخشد و آنجا را مسجد و سجده گاه تو می گرداند. بنابراین این خدا است که به هرچیز معنا می دهد و می تواند ترا از راه های دیگر به خویش هدایت کند. حافظ می گوید:

    همه کس طالب یارند چه هشیار چه مست

    همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

    یا این سخن:

    در مسجد و میخانه خیالت اگر آید

    محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم

    گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی

    چون صبح در آفاق جهان سر بفرازم

    به همین خاطر اگر حافظ از موقعیت مساجد و خانقاه ها انتقاد می کند برای آن است که آن مکانها آلوده به قدرت شده اند و در آنجا به مردم درس ترس و عجب و ریاکاری می دهند. حافظ در این خصوص می گوید:

    عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه

    پای آزادان نبندند ار به جایی رفت رفت

    یا:

    ساقی بیار آبی از چشمه خرابات

    تا خرقه ها بشوییم از عجب خانقاهی

    یا این سخن که می فرماید:

    منم که گوشه میخانه خانقاه من است

    دعای پیر مغان ورد صبجگاه من است

    گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک

    نوای من به سحر آه عذرخواه من است

    غرض ز مسجد و میخانه ام وصال شما است

     جز این خیال ندارم خدا گواه من است

    از ان زمان که برین آستان نهادم روی

    فراز مسند خورشید تکیه گاه من است

    "پس به هر طرف كه روى بگردانى پس همانجا وجه خداست

    همانا که خدا و سعت دهنده داناست"

     

     ادامه دارد

     

     

    مآخذ و یادداشتها:
     


    [1] - دفتر اول مثنوی معنوی  به تصحیح نیکلسون ج 1 ص 7

    [2] - - " یا ایها الذین امنوا لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا و اسمعوا و للکافرین غذاب الیم"

    [3] - اشاره ام به سخن مهندس مهدی بازرگان است که زمانی گفته بود: " به مصلا رفتیم و از خدا طلب باران کردیم اما او سیلی فرستاد و همه را با آن برد".

    [4] - رجوع کنید به گفتگوی روزنامه شرق با احسان نراقی پیرامون کتابی که پروفسور امانوئل درباره مارتین هایدگر فیلسوف آلمانی نوشته است. این مقاله در سایت پیک خبری ایرانیان نیز موجود است

    [5] - کتاب عزرا باب نهم سطور ۱۱ و ۱۲

    [6] - در باب دهم کتاب عزرا سطر نهم آمده:

    "پس در روز سوم که روز بیستم ماه نهم بود همه مردان یهودا و بنیامین در اورشلیم جمع شدند و تمامی قوم در سعه خانه خدا نشستند و به سبب این امر و به سبب باران سخت می لرزیدند. آنگاه عزرای کاهن برخاسته به ایشان گفت شما خیانت ورزیده و زنان غریب گرفته جرم اسراییل را افزوده اید. پس الآن یهوه خدای پدران خود را تمجید نمایید و به اراده او عمل کنید و خویشتن را از قومهای زمین و از زنان غریب جدا سازید. تمامی جماعت به آواز بلند جواب دادند و گفتند چنانکه بما گفته ای همچنان عمل خواهیم نمود اما خلق بسیارند و وقت باران است و طاقت نداریم که بیرون بایستیم و این امر کار یک روز و دو روز نیست زیرا در این باب گناه عظیمی کرده ایم."

    [7]- موضوع آیه ۱۱۵ سوره بقره

    [8]- رهب ، رهبة ، ارهاب و استرهاب در زبان عربی به معنی ترس و ترساندن است . (رجوع کنید به فرهنگ لغات قرآن ، تالیف دکتر محمد قریب ج اول ص ۴۹۳). کلمه ترسایی در زبان فارسی هم از ریشه سریانی واژه رهبان و رهب گرفته شده و به معنی دین مسیحی و یا شاخه ای از دین مسیحی است که بر مبنای ترس و ترساندن بنا شده است. (رجوع کنید به لغات نامه دهخدا در تعریف معنای ترسا)

    [9] - یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبایل لتعارفوا، ان اکرمکم عندالله اتقاکم= هان ای مردم همانا که ما شما را از یک مرد و یک زن آفریدیم و شما را در تیره ها و قبایل مختلف قرار دادیم که شناخته شوید، بی گمان گرامی ترین شما نزد پروردگار پرهیزکارترین شماست. (یعنی نزد خودتان فرقی بین هیچکدامتان نیست اما نزد خدا اگر فرقی است مربوط است به پرهیزکاری که آن نیز ربطی به امتیازهای دنیوی ندارد و کسی نباید از بابت جنسیت و یا قومیت و حتا پرهیزکاری در جامعه با دیگری فرق داشته باشد. پرهیزکاران بطریق اولی نمی توانند فرق داشته باشند چراکه در آنصورت روی به زمین می اورند وایمانشان را به کفر مبدل می کنند). 

      [10]- موضوع آیه ۱۰۸ سوره بقره

    [11]  - ... مما اوتوا و یوثرون علی انفسهم و لوکان بهم خصاصة و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون. آیه ۹ سوره ۵۹

    [12] - اهدنا الصراط المستقیم به معنی تو ما را به راه راست هدایت کن که در سوره فاتحه آمده ، به همین معنا است. چراکه اگر مسلمانان بر دین درستی قرار داشتند آنگاه نمی گفتند که خدا آنها را به راه و روش استواری هدایتشان کند! بنابراین مشخص است که دین نزد خدا با آن چیزی که مسلمانان مدعی داشتنش هستند فرق دارد و لزوما آنها یکی نمی باشند.

    [13] - نهج البلاغه ترجمه داریوش شاهین ص 1565

    [14] - رجوع کنید به کتاب المیزان نوشته علامه طباطبایی و ببینید که این دانشمند بزرگ اسلامی به چه نحو گنگی این ایات را تفسیر کرده است. (ج ۱ص ۳۸۹)

    [15]  - برای مثال: در شب پنجم محرم سال ۱۳۸۳ در محل مسجد ارک تهران بعلت بی توجهی متولیان مسجد آتس سوزی مهیبی صورت می گیرد که در آن ۷۷ نفر انسان جان خود را از دست می دهند. موضوع از این قرار است که در زمانی که مردم حاضر در مسجد مشغول  عزاداری برای امام سوم شیعیان بودند بعلت از خود بی خود شدن و خاموشی چراغها و با فشار جمعیت بخاری دستی ای که توسط یکی از افراد برای گرم کردن خویش به مسجد آورده شده بود سرنگون می شود و باعث آتش سوزی مهیبی می شود که از آن  ۷۷ نفر کشته و بیش ازصدها نفر مجروح  بجا می ماند. کشته شدگان در این حادثه را کسانی تشکیل می دهند که یا در آتش سوخته اند و یا بعلت ازدحام و آشفتگی جمعیت زیر دست و پا له شده اند.  در زمانی که اختیار مساجد به دست این نادانان است آیا نباید از رفتن به مساجد هراسناک بود؟ وقتی جایگاه مسجد در نزد ملاهای شیعه عوض می شود آنگاه  مشخص است که آنها عذاب و جهنم را از قبل برای خود آماده کرده اند. اینجا است که راستی راستی جا دارد که انسان از رفتن به مساجد ایشان نگران باشد!