پیک خبری ایرانیان

بازگشت به صفحه اول

 

  •  

  • قرائت هاي نو از قرآن بر پايه آموزشهاي عرفاني

    قسمت سی ششم  از بخش دوم (۲/36)
    سوره گاو شيرده شرح آيه
    9 و ۱۰1 

     

     حسین میرمبینیThe image “http://www.lamp.ac.uk/~noy/Image72.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

     

    شرح این بخش از تفسیر سوره بقره را تقدیم اکبر گنجی می کنم که با کار عظیم خود آن مشرک زورگو و خود شیفته را هرچه رسواتر ساخت. از او و نزدیکانش تقاضا دارم که پیام این آیه شریفه  را دریابند تا مگر او به اعتصاب غذای جانکاه خود پایان دهد و اینکه این امر را به خدا واگذار کند و از این ببعد کوشش خود را صرف ادامه زندگی کند که او  تا همینجا ثابت کرده است که از زندگان است و شایسته بهترین زندگی ها. گنجی بداند که وجود ظاهری او خود خاری است در چشم دشمن. از اینرو بهتر است گنجی زنده بماند که زنده بودن او شهادتی است بر تاریخ و درستی سخن حق. در عین حال به کارگزاران این دولت ستمگر بخصوص سران سپاه و نظامیان و دولتمردان رژیم و نیروی قضاییه و مقام معظم رهبری _که  در هدایت جامعه به سمت فساد و تباهی و جنگ_ او نیز به راستی ثابت کرده پیشوایی است بزرگ _ توصیه می کنم که از حبس و قتل گنجی و سایر زندانیان سیاسی دست بردارند بلکه هرچه سریع تر وسائل آزادی و رفاه آنان را فراهم آورند که والله اگر بکنند امر سرنگونی خود و نابودی کشور را هرچه عقب تر انداخته اند. و الا امر خدا یعنی باد بی نیازی خدا که بیآید صدر و ذیل تان را نابود خواهد کرد. حافظ هم می گوید:

    بهوش باش که هنگام باد استغنا

    هزار خرمن طاعت به نیم جو نخرند

     

     

    ۱۰۹- بسيارى از اهل كتاب

    که از درون شان حسوداند

     دوست دارند شما را پس از ايمانتان،

    به كفر برگردانند ،

    بعد از آنكه حق براى آنها روشن شد، آنها را ببخش و از ايشان بگذر

    تا آنگاه كه خدا امرش را بيآورد كه همانا خداى بر همه چيز تواناست.

    در شرح آیه قبل گفتم که مطلب "ضل سواءالسبيل" به موضوع گم شدن میزان و خارج شدن از مسیر ميانه روی یعنی گمراهی اشاره دارد. یعنی کسانی که میزان ندارند و یا آنهایی که از حد اعتدال و میانه روی خارج می شوند، کسانی اند که ایمانشان به کفر بدل می شود. یعنی که آنها کافر می شوند و چون گمراه و کافر (پوشاننده حقیقت) می شوند سعی و کوشش شان مصروف پیشبرد فساد و تباهی خواهد شد.

    کماآنکه پیشتر نیز قرآن (آیه ۱۰۷) بیان فرمود:

    "مگر تعليم نگرفته ايد كه "پادشاهى آسمانها و زمين" به خدا اختصاص دارد .

    و براى شما از دون خدا، نه ولی اى هست و نه ياورى".

    یعنی مگر شما نمی دانید که اگر از جانب پروردگار رهبری نشوید و یا از کسانی باشید که به توسط رهبران دون و پست (مثل آخوندها و ملاها) رهبری می شوید  آنگاه یاری و کمک خدا به شما نمی رسد و شما گمراه خواهید شد. به عبارت دیگر  وقتی که نیروی دمنده و حیاتبخش انسانی (ایمان) به کفر مبدل شود ، آنگاه غایت آرزوها و نیات و اراده انسان صرف تباهی و فساد خواهد شد. این حقیقت را ما امروز در جامعه بی نظام و تباهی ساز سرزمین مان (ایران) شاهدیم و این خود دلیلی است بر درستی سخن قرآن و اینکه با آن رهبران دروغین جامعه را شناسایی کنیم و آنها را از خود طرد نماییم. چراکه وقتی آثار فساد و تباهی از قبیل: دروغ ، ریاکاری ، رشوه خواری ، فحشا، دزدی ، تقلب ، حقه بازی ، زورگویی، کم فروشی و گران فروشی، رباخواری، تجاوز و از همه مهمتر بی عدالتی در جامعه ای دیده شود، آنگاه مشخص است که آن جامعه بر مدار کفر اداره می شود و رهبران آن جامعه دون خدا یعنی دروغین اند.

    به همین خاطر به نظر می رسد که موضوع "سواء السبیل" به معنی میانه روی باشد و از آنجایی که گم کردن میانه هر چیز به معنی بیرون رفت از حد اعتدال است، بنابراین می توان گفت که معنای آیه در ارتباط با ملاها و آخوندهایی است که با افراط و تفریط در دین ایمان را به کفر بدل کرده اند. یعنی وقتی کسانی دین را به موضوع ثروت جویی و قدرت طلبی آلوده می کنند مشخص است که آنها از حد میانه روی بیرون رفته و بجای آنکه به حق (راه وسط) توجه داشته باشند به راه های فاسد و تباهی آور انحرافی تمسک می جویند.

    اگر این سخن درست باشد آنگاه برای تفسیر این آیه باید به موضوع افراط و تفریط در دین اشاره کرد و اینکه افراط و تفریط در دین به چه چیزی گفته می شود و چرا است که بیرون رفت از حد اعتدال دینی می تواند ایمان ما را به کفر مبدل سازد. اما وجه تفریطی دین آن است که انسانها رهبانیت پیشه کنند و خود را بالکل از تعلقات دنیوی منقطع و رها سازند. همانطور که می دانیم این کار در "اسلام" پسندیده نیست و هم در گفتار قرآن و سخن پیامبر گرامی این طریقه نکوهیده شده و به معنی بیرون رفت از حد اعتدال و گمراهی است.

    پیامبر اسلام (در نهج الفصاحه) می فرماید(1):

    "امر بین الامرین و خیرالامور اوسطها = راهی است میان افراط و تفریط و بهترین کارها میانه روی است". همچنین می فرماید: "لا ندم من استشار و لا افتقر من اقتصد= هرکه مشورت کند پشیمان نشود و هرکه میانه روی کند فقیر نگردد". موضوع مشورت البته مطلب مورد نظر ما در این آیه نیست اما موضوع میانه روی مربوط است به نوع معیشت و نحوه زندگانی ما انسانها که اگر هر فرد انسانی آن را دریابد و رعایت کند زندگانی خویش را به سلامت تامین می کند. در عین حال باید توجه داشت که اصل میانه روی در همه زمینه های دینی میزان است و حکم واحدی دارد و از آنجا که انسانها فی نفسه نا متعادلند و در هرحال بدون رهبری الهی و گرفتن تربیت معنوی( موضوع "براى شما از دون خدا، نه ولی اى هست و نه ياورى") رسیدن به اصل میانه روی کاری است بس مشکل، بلکه تا حدی غیرممکن. چراکه  انسانها بدون خودشناسی و تزکیه نفس قادر نیستند به اصل میانه روی و اعتدال دست پیدا کنند و از همینرو یا حسودند و یا زیاده طلب و یا تنبل و بی تفاوت و یا شهوت ران و یا بدخواه و کینه جو و .... در هرحال ازآنجایی که اعتدال ندارند، در ارتباط با نحوه معیشت خود به افراط و تفریط می افتند و به این طریق گمراه شده و دین و ایمان خودشان را به کفر مبدل می کنند. مصداق اینگونه از انسانها آن دسته از مذهبیونی هستند که یا (مانند قوم بنی اسراییل، موضوع آیه ۱۰۸) می خواهند با وجود خدا و دین به ثروت و قدرت دست پیدا کنند و یا بالعکس از جمله کسانی اند که دنیا را سه طلاقه کرده اند و مانند رهبان های مسیحی که در صومعه ها و یا غارها به اعتکاف می نشستند خود را از محیط بیرون منقطع می ساختند. نمونه ایشان مثل آن دسته از صوفیانی اند که تحت تاثیر عقاید منفعلانه مذاهب هندی برای زندگانی این جهان و رسیدن به جامعه سالم هیچ کوششی نمی کنند و اغلب عمر عزیز را به تن پروری و تکدی  تلف می کنند. اینها هردو از نظر عقاید اصیل اسلامی و اصل اعتدال و میانه روی باطلند و بنا به همین عبارت قرآن آنها (هر دو گروه ملاها و رهبانان) میانه راه را گم کرده اند و از جمله کسانی اند که دین را فاسد می کنند. یعنی ایمان را به کفر بدل می کنند که معنایش این است که آرزوها و عملکردهای ایشان به فساد و تباهی منتهی می شود.

    لازم به تذکر است که اغلب آخوندها و ثروت جویان آخوند مسلک از وجه تفریطی دین یعنی موضوع ریاضت کشیدن و به سختی انداختن تن (روشهایی که بیشتر در نزد راهبان مسیحی و دراویش و صوفیه معمول است) در سخنان شان و کتابهای شان نکوهش می کنند. این درحالی است که ایشان هرگز به وجه افراطی قضیه توجه ای ندارند و یا از آن غافلند.. چراکه وجه افراطی این قضیه در ارتباط با نحوه عملکرد خود ایشان است که از طریق دین و بهانه قرار دادن نام خدا به ثروت جویی و قدرت طلبی روی می آورند. این نیز بر حسب قانون اعتدال و اسلام باطل است. کماآنکه در بسیاری از آیات قرآنی (از جمله آیه ۱۶ سوره بقره) مثال این کسان به تاجری تمثیل شده که تجارتشان سودی به آنها نمی دهد (اولئک الذین اشتروا الضلالة بالهدی، فما ربحت تجارتهم) چراکه آنها معنویت (گرانقدر) را به دنیا (ارزان) فروختند و به این طریق ایمانشان را به کفر بدل کرده اند. در حالیکه سالک واقعی کسی است که نه از طریق دین به دنیا روی می آورد و ثروت اندوزی و قدرت طلبی می کند و نه اینکه بر اثر افراط در سلوک از امور زندگانی روزمره خود باز می ماند. رسول گرامی هم فرموده اند(2) :

    "اکبر امتی الذین لم یعطوا قیبطروا و لم یقتر علیهم فیسالوا = بزرگترین افراد امت من آنهایی هستند که نه چندان توانگرند که خود را گم کنند و نه چندان فقیرند که دست به گدایی گشایند". از قول پیامبر اسلام در کتاب اصول کافی (کتاب ایمان باب سی و ششم) است که می فرماید: "همانا این دین محکم و متین است. پس در آن با ملایمت آیید و عبادت خدا را به بندگان خدا با کراهت تحمیل نکنید ، چه در آن صورت مانند سوار درمانده ای باشید که نه مسافت را پیموده و نه مرکوب باقی گذاشته . پس عمل کنید مانند کسی که امید دارد در پیری بمیرد و پرهیز کنید مانند کسی که می ترسد فردا بمیرد.

    انسانها اگر مذهبی اند وظیفه دارند که بر اساس گفته قرآن افراط و تفریط نکنند بلکه میانه روی کنند. یعنی "سواءالسبیل" را گم نکنند.

    یکی از خصوصیات میانه روی در دین این است که مردم مذهبی می باید همه کار بکنند و  خود روزی خود را بدست آورند و زندگانی خود و خانواده خویش را از راه های سالم از طریق کار و کوشش شخصی خود تامین نمایند. بعبارت دیگر، هیچ فرد مذهبی حق ندارد از طریق دین زندگی کند و با فروش موضوعات مذهبی و یا ارائه خدمات مذهبی (به بهانه تبلیغ دین) امور زندگانی دنیوی خویش را تامین نماید. چه اگر چنین کند آنگاه مجبور می شوند که در اساس موازین میانه روی دینی تغییراتی به نفع بقای خود و گروه و قوم خود بوجود آورند. چنانکه همه ملاها و آخوندهای مذاهب یهودی و مسیحی و مسلمان به همین کار زشت عمل می کنند.  این مطلب مصداق معنای همان یهودیانی است که در دروره اقامتشان در صحرای سینا از موسا خواستند که خدای او برای آنها سبزی و خیار و عدس و سیر و پیاز بیآورد. یعنی خدا نیازهای زمینی و مادی ایشان را برآورده کند تا آنها مجبور نباشند کار کنند. این خواسته برخی از مذهبیون مفت خور درواقع همان چیزی است که دین را از حد اعتدال خارج می سازد و اینکه از این طریق به راه های انحرافی کشیده می شود. به همین خاطر در آیه ۱۰۸  قرآن خطاب به مسلمانان می فرماید:

    (نکند) "شما هم مي خواهيد از رسولتان همان سئوالی را كنيد كه قبلا از موسا پرسيدند؟ " یعنی شما مردم مسلمان می خواهید در عین حالی که متدین باشید از طریق دین مفت خوری کنید . چنانکه  قبلا یهودیان نیز از موسا همین تقاضا را داشتند؟

    درواقع روی سخن قرآن در این آیه به همه آخوندها (اهل کتاب) بویژه آخوندهای مسلمان است که اگر شما بخواهید به دنبال همان خواسته هایی بروید که برخی آخوندهای یهودی رفتند آنگاه بدانید که ایمانتان را به کفر بدل کرده اید. یعنی شما ایمانتان را به موضوع ثروت و مال دنیا و یا قدرت بدل کرده اید. اینجاست که "ضل سواء السبیل" معنی پیدا می کند و روشن می سازد که هرکس از حد اعتدال خارج شود درواقع گمراه شده است.

    اگر بپذیریم که میانه در دین انسان را به سلامت اندیشی و سلامت طلبی رهنمون می کند آنگاه باید بدانیم که گمراهی حامل بیماری مخصوصا بیماری روحی است. براین حساب بسادگی می توان که چرا قدرت طلبان مذهبی حسودند و از اینجهت حسادت جزوی از شخصیت ملاها و آخوندهایی است که از طریق دین مفت خوری می کنند و قصد دارند به قدرت برسند و بر مردم حکومت کنند. اینجا است که راست باوران و آنهایی که بر اساس میانه روی عمل می کنند_ همیشه مورد حسادت ملایان قدرت طلب واقع می شوند.

     اینها همیشه دوست می دارند که انسانهای مومن (راست باور) و میانه رو را  به راه خود بکشند و به این طریق آنها را گمراه کنند. (موضوع آیه بعد)  و جز این نیست که این دوست داشتن آنها (ملاها و صوفیان و...) از روی حسادتی است که به انسانهای دانا و راست باور دارند. چراکه آنها به لیاقت های راست باوران و دانایان و همچنین بی دانشی خود آگاهند و می دانند که اگر قرار شود روزی حقیقت آشکار شود و امور بر اصل و میزان عدل (خردمندی و میانه روی) اداره شود، آنگاه آنها همه بیکاره اند و به حساب نمی آیند. از آنرو آنها دوست دارند که مردمان فرهیخته و راست باور را مثل خودشان کافر کنند.

    این حقیقت را نمی توان فهمید تا آنگاه که انسانها با مطالعه تاریخ و پی گیری افکار منحرفانه دیکتاتوران و قدرت طلبان دریابند که چراست که دیکتاتوران و رهبران مذهبی قدرت طلب (مشرکان) دوست می دارند که مردمان آزاده و دانشمند را به دستگاه خود نزدیک سازند و آنها را به راه خود که راه کفر و نفاق است بکشانند. از اینرو هرگاه که مردمان فرهیخته راست باور دست رد بر سینه آن ستمگران بزنند و نخواهند که ایشان را تعظیم و ستایش بکنند ، آنگاه آنها یا ترور می شوند و یا در زندانها شکنجه می شوند و یا که از خانه و وطن شان بیرون شان می کنند. اما اگر آنها از جمله کسانی اند که از رهبر قدرت طلب می ترسند و یا اگر از کسانی اند که ترسی از بابت تعظیم کردن آن شیطان آدمخوار ندارند و به راه او تمایل نشان می دهند ، البته مورد احترام دولتشان واقع می شوند. درواقع موضوع این آیه قرآن در ارتباط با این گرفتاری بزرگ اجتماعات بشری است و اینکه بیان می کند که چرا گمراهان و مشرکین (اهل کتاب)_ آنهایی که از خط میانه روی خارج شده اند_ دوست می دارند که مردمان راست باور (مومن) و فرهیخته را به راه خود بکشانند.  

    بسيارى از اهل كتاب

    که نزد نفسشان (از درون شان) حسوداند

     دوست دارند اگر (بتوانند) شما راپس از ايمانتان،

    به كفر برگردانند ،...."

    مفسرین اسلامی اغلب "اهل کتاب" را به موضوع یهودیان زمان پیامبر محدود کرده اند و در ارتباط با آن به مطالبی اشاره کرده اند که معنای واقعی آیه از دست رفته است. درحالیکه مشخص است که سخن قرآن فراتر از موضوعاتی است که ایشان در کتابهای شان مطرح کرده اند. اگر سخن ایشان درست بود قرآن خود از ابتدا اشاره می کرد که مردم یهود زمان پیامبر چنین گفته اند و چنین کرده اند. به همین خاطر معتقدم که قرآن از اینرو از عبارت "بسیاری از اهل کتاب" استفاده کرده که بخواهد بگوید این مسئله فراتر از موضوع یهود است. بلکه اغلب اهالی کتاب یعنی اغلب مذهبیون قشری اعم از مسلمان،  مسیحی، یهودی و زرتشتی و .... چنین اند و اینگونه فکر می کنند. یعنی این مردمان همیشه دوست دارند که همه را شبیه به خود کنند و اگر بتوانند دیگران (بخصوص راست باوران) را با خود همراه سازند. چراکه فریب خوردگان همیشه علاقه دارند تا دیگران را فریب بدهند. اینها اغلب همواره بدنبال مردمی اند پاک نفس و میانه رو تا آنها را با برنامه های از پیش طراحی شده و فریبکاری بفریبند و به راه خود بکشانند . درواقع در آین ایه روی سخن قرآن با راست باوران میانه رو است که آنها را به نشانه ای از نشانه های گمراهی و انحراف آخوندها و مذهبیون (اهل کتاب) آگاه سازد .

    " ود کثیر من اهل الکتاب  لویردونکم من بعد ایمانکم کفارا" یعنی بسیاری از اهل کتاب (یعنی مذهبیون و آخوندها) دوست دارند اگر (بتوانند) شما راپس از ايمانتان کافر کنند،

    "ود" به معنی دوست داشتن و اظهار علاقه از روی آرزو کردن است- "ودود" (=بسیار دوستدار) و "ودا" (= دوست داشتن)و "مودت" (=به معنی دوستی) همه از این ریشه اند. (3)

    "کثیر من اهل الکتاب"، یعنی بسيارى از آخوندها و اهل مذاهب، کسانی که با كتب مقدس اهلیت دارند. " دوست دارند اگر شما را بعداز ایمانتان به کفر برگردانند" یعنی بسیاری از آخوندها و مدعیان دانش (آنهایی که با کتاب های آسمانی اهلیت دارند) آرزو دارند اگر بتوانند راست باوران (آنهایی را که در امر دین میانه رو هستند و کارشان به انحراف نکشیده است) را مثل خودشان کنند. یعنی اگر شما از جمله کسانی باشید که درست می اندیشید آنها دوست می دارند که شما را از درست اندیشی برگردانند. چرا؟ برای آنکه آنها از اینکه می بیند کسانی درست می اندیشند و میانه رو اند، دوست می دارند اگر بتوانند  آنها را به راه کج خود (کفر) بکشانند. چراکه آنها  "نزد نفسشان حسودند" یعنی آنها از اینرو دوست دارند که دیگران راست باور را مثل خود کنند که می دانند که آنها از ایشان بهترند.

    حافظ هم که می گوید:"دلا ز طعن حسودان مرنج و واثق باش" منظورش همین آخوندها و ملایان قشری مذهب و قدرت طلبی است که از مسیر میانه روی دینی خارج شده اند. حافط در جایی می گوید:

    حافظ افتادگی از دست مده زانکه حسود

    عرض و مال و دل و  دین در سر مغروری کرد

     از این بیماری است که قدرت طلبان خوش ندارند ببینند که انسانهای فرهیخته و راست باور در مسیری دیگری غیر مسیر ایشان حرکت می کنند. به همین خاطر اغلب گروه های گمراه مذهبی، (آنهایی که در امر دین کارشان به انحراف کشیده شده است) با ترساندن مردم و طعنه و متهم کردن دیگران مردمان ساده دل را به کیش و نوع فکر خود دعوت کنند تا با جذب آنها به خودشان برای خود اعتبار و آبرو بدست اورند. اینجاست که گفته اند"کافر همه را به کیش خود پندارد". در انگلیسی هم می گویند: “Misery loves company” یعنی انسان گمراه و بدبخت دوست دارد که دیگران را هم مثل خودش کند تا که در ضلالت و گمراهی همراه داشته باشد. زیرا فریب خورده دوست دارد که دیگران بخصوص دیگران میانه رو و دانشمند را با خود همراه سازد. از این انگیزه است که اغلب کج اندیشان بویژه کج اندیشان مذهبی از روی حسادتی که نسبت به راست باوران و دانشمندان و هنرمندان میانه رو دارند، دوست می دارند که آنها را با خود همراه سازند. 

    این که مثلا یزیدبن معاویه علاقه داشت تا که امام حسین با او بیعت کند به این خاطر بود که او نسبت به امام حسین حسود بود و  می خواست (یعنی دوست می داشت) که حسین بن علی را همراه و پیرو خود داشته باشد تا از وجود او برای حکومت ظالمانه و مشرکانه خود کسب اعتبار کند. این موضوع در زمان ما نیز صدق می کند و هرکس می تواند مصادیق درستی این ایه را در خصوص کسانی از اهل کتاب مثل آخوندهای قدرت طلبی که امروز در وطن ما به قدرت رسیده اند و یا آن قدرت طلبان مذهبی از دست زدن به جنایت و کارهای تروریستی ابا ندارند بخوبی مشاهده کنیم که چگونه آنها میلیون ها دلار خرج امور تبلیغاتی خود می کنند که مردمانی را _بخصوص جوانان_ را به راههای تبه کاری خود بکشانند. وجه دیگر این قضیه در مورد کسانی که زمانهایی را هرچند در خدمت آن تبه کاران به غفلت تبه کردند اما در زمانی که حق بر آن اشکار شد (موضوع ادامه همین آیه) با بیان حق و دفاع از آزادگی و کرامت انسانی و با ایثار جان به جبران خطاکاری های گذشته پرداختند، نیز صدق می کند. بنابراین به سادگی می توان دانست چراست که آخوندی (مثل خامنه ای) به همه ازادگان و مومنان و هنرمندان و دانشمندان حسادت می کند. چراکه وی در مقیاس با آنها انسانی است بی دانش و بی لیاقت. وقتی که رهبر جامعه ای جاه طلب و بی دانش و بی لیاقت شد البته او دوست دارد تا همه راست باوران و دانشمندان و ازادی خواهان را در کنار خود داشته باشد تا او هرچه ساده تر  مردم را فریب دهند. به همین خاطر وقتی که تمهیدات رهبر ستمگر موثر واقع نشود  آنجاست که او با تهدید و بگیر و ببند پیگیر خواسته خود می شود. و جز این نیست که همیشه ستمگران بر همه راست باوران میانه رو حسادت می کنند. اغلب کشته گان مظلوم تاریخ نیز بر حسب همین انگیزه شیطانی شهید شده اند، چرا که آنها نخواسته اند که با همکاری با ظالم ایمانشان را با کفر بدل کنند.

    وجود "لو =اگر" (در عبارت لویردونکم)در اینجا به این نکته بر می گردد که این دوست داشتن آنها و برگرداندن ایمان به کفر همیشه موفق آمیز نیست و گاهی اوقات خواسته آن ظالمین نتیجه معکوس دارد. بنابراین "لو یردونکم" گفته که بخواهد بگوید که آنها قصد برگرداندن ایمان مردم را دارد اما اگر بتوانند! یعنی اینکه آنها همیشه در برگرداندن ایمان انسانها موفق نیستند و گاهی برخی از مومنان راستین و عدالت خواه دست آن ظالمین را می خوانند و برعکس خواسته و میل آن مشرکین حسود عمل می کنند. اینجاست که با ایستادگی آنها ، ظالمین هرچه بی آبروتر می شوند. 

    مثلا اینکه بسیاری از مردم ساده اندیش مذهبی و یا حتا کسانی که بین مردم به دانشمندی و هنرمندی اشتهار دارند و جذب دستگاه سیاسی و مذهبی می شوند، به این علت است که آنها یا می ترسند که در برابر آن کافران و ظالمان ایستادگی کنند و یا اینکه از همراهی با آن دستگاه بنوعی سود می برند. (چنانکه این سخن درباره بسیاری از مومنین و دانشمندان و هنرمندان اهل کتاب که با دستگاه ظالم "جمهوری اسلامی" همکاری کرده اند و می کنند کاملا صدق می کند. اینها همین کسانی اند که با فریب دادن خود و فریب دادن مردم به راه خطا افتاده اند و اینک بعد از ۲۷ سال اعتراف می کنند(4) که "بیهوده از فقه صفوی انتظار عدل علوی و عشق مولوی را داشته اند".  با اینحال همینان که اینک خود به گناه و خطای شان اذعان می کنند باز به جبران خطای خود حاضر نیستند در برابر آن ظالمین مردانه بایستند. ظالمینی که با اعتبار گرفتن از وجود همین باصطلاح دانشمندان و مومنین هزاران جنایت نهان و آشکار را صورت داده اند و مشخص است که با فریبکاری و دغل بازی دستگاه قدرت، ایمان مردم را به کفر بدل کرده اند. اگر (بر فرض)روزی فرا رسد که براستی عدل علی و عشق مولوی میزان قرار گیرد آنگاه معلوم نیست که این کسان وضع بهتری از این چیزی که امروز درش بسر می برند داشته باشند. چراکه در آن روز (که امر خدا آشکار شود) همه آنهایی که روزی با دیکتاتوران و اعوان و انصارشان همکاری کرده اند باید حساب پس بدهند و به مجازات عمل خطایی که کرده اند ( تعظیم رهبر ظالم و همراهی کردن آنها هرچند برای مدت کوتاه) برسند. مگر اینکه از هم اکنون در پی عذرخواهی برآیند و با اعتراف صریح به گناه (نه در لفافه لغات مشکوک) و ایستادگی در برابر دیکتاتور (ظالم) باز پرداخت بخشی از خسارتهایی که بر مردم وارد آورده اند را بپردازند. (موضوع بقیه آیه)

    "بعد از آنكه حق براى آنها روشن شد، آنها را ببخش و از ايشان بگذر

    تا آنگاه كه خدا فرمانش را بيآرورد كه همانا خداى بر همه چيز تواناست".          

    در این آیه به چند نکته مهم اشاره می شود: یکی اینکه این عملکرد زشت (اینکه کسانی دوست دارند که دیگران را به راه کفر خود بکشانند) عملکرد بسیاری از اهل کتاب (یعنی مذهبیون و آخوندها و صوفی نماها) است. دوم اینکه آنها اعم از اینکه چه دینی دارند همه شان دوست دارند که دیگران را به کیش خود فرا بخوانند. یعنی آخوندها به موضوع تبلیغات دینی بسیار اهمیت می دهند. در حالیکه راست باوران (مومنین واقعی) اصلا اینگونه فکر نمی کنند. چراکه آنها معتقدند که هدایت از خدا است و خدا است که هرکه را بخواهد هدایت می کند. بنابراین راست باوران علاقه چندانی به عوض کردن دین دیگران ندارند. سوم اینکه انگیزه این دوست داشتن آنها به برگرداندن عقیده دیگران به خاطر حسادت آنها است. یعنی اینکه اگر آخوندها دوست دارند که دیگران راست باور و دانشمند را در جرگه خود ببینند برای آن است که آنها دوست ندارند که ایشان را در جایگاه  دیگری ببینند. و این نیست جز اینکه آنها حسودند و به انگیزه حسادت است که چنین عمل می کنند.

    اشاره قرآن به حسادت در واقع از آن روست که بخواهد ما را با این شائبه نفسانی _که سرمنشاء همه بدبختی های بشر است_ هرچه ملموس تر آشنا سازد. چراکه هم امور دنیوی و همچنین امور معنوی زمانی درست به جریان می افتد که سرپرستی این امور (ولایت) به دست مردمانی میانه رو و راست باور و دانا و خردمند قرار گیرد. اما از آنجایی که بیشتر جمعیت جهان را همین کافران اهل کتاب تشکیل می دهند و کار دنیا از این سبب همه وارونه است همه فریبکاران و فریب خوردگان نسبت به مردمان میانه رو و آگاه و با ایمان  حسادت می ورزند. از اینرو ایشان از سر حسادت سعی می کنند _ گاهی با تمهید و گاهی با تهدید و زور _ آنها را به راه خود بکشانند یعنی گمراه سازند.  

    در امثال عرب نیز گفته شده(5) : "الحسود لایسود" یعنی حسود هرگز سید نشود. یعنی حسود هرگز به کمال انسانی خود نرسد، چراکه حسادت نشانه گمراهی است و از آنجایی که حسود زیاده خواه و گمراه است هیچگاه میانه رو و سلامت طلب نخواهد شد از اینرو او هرگز به کمال انسانی و آرامش نخواهد رسید. در زبان فارسی هم می گوییم "حسود هرگز نیآسود". یعنی حسود هرگز به آرامش نمی رسد.

    بنابراین حسادت یکی از خصیصه های اصلی کافران اهل کتاب یعنی آخوندها است و از وجود همین خصلت زشت و نکوهیده است که آنها  می خواهند همه را گمراه سازند.

    از گفتار رسول گرامی است که فرمود: "ان الحسد لیاکل الحسنات کما تاکل النار الحطب (= یعنی حسادت خوبی های انسان را چنان بخورد که آتش هیزم را). علی بن ابی طالب نیز می فرماید: "الحاسد مغتاظ علی من باذنب له" (= یعنی شخص حسود خشمناک است بر کسی که او را گناهی نیست). در واقع اگر خوب نگاه کنیم می بینیم که خشم یزید بر امام حسین چیزی جز حسادت او به حسین نیست. یا خشم حامدبن عباس (وزیر خلیفه عباسی) به حسین بن منصور حلاج و یا خشم علی خامنه ای به اکبر گنجی چیزی نیست جز اینکه آنها دوست می داشتند (یا می دارند) که انسانهای فهمیده و راست باور همه در خدمت ایشان باشند و آنها را ستایش کنند. زهی نادانی !

    در اشعار و امثال عرب گفته شده : "انی حسدت فزادالله فی حسدی / لاعشت ما عشت یوما غیر محسود / لا یحسد المرء الا من فضائله / بالفضل و العلم و النعماء و الجود" (= یعنی بر من حسد بردند پس خداوند حسد آنها را بر من افزون گرداند و خدا نکند یکروز زنده باشم و بر من حسد نبرند. بر انسان رشک نمی برند مگر از جهت فضائل او به برتری و دانش و نعمت و سخاء). حافظ هم می گوید:

    غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل

    شاید که چو وا بینی خیرتو در ین باشد

    بنابراین موضوع حسد اهل کتاب مربوط است که بی لیاقتی و بی دانشی آآنهایی که قدر طلب اند و دوست دارند _برای آنکه بتواند خود را در چشم مردم بزرگ جلوه بدهند_ مردمان میانه رو و فرهیخته را با خود همراه کنند. اگر موفق شدند که خوشا به حالشان. اما اگر موفق نشدند مطمئنا آنها شخص محسود را از خود می رانند. یعنی یا او را می کشند و یا زندانی و یا از دیارش بیرون (تبعید) می کنند.  این داستان همه شهیدان تاریخ و مظلومین است و این قضیه همچنان ادامه دارد تا آن زمان که پدیده قدرت و موضوع فریبکاری آخوندها و مدعیان دانش(اهل کتاب) بر همه آشکار شود. چراکه اگر انسانهای فرهیخته حساسیت موضوع را درک کنند، یعنی بفهمند که نباید در خدمت ظالم و دیکتاتور قرار بگیرند آنگاه مسائل خود بخود حل می شود.

    بعد از آنكه حق براى آنها روشن شد، آنها را ببخش و از ايشان بگذر

    تا آنگاه كه خدا امرش را بيآرورد كه همانا خداى بر همه چيز تواناست.

    یعنی بعداز آنکه حق بر آن فریب خوردگان (کسانی که با دستگاه قدرت همکاری کرده اند) روشن شد ، آنها را ببخش و از ایشان بگذر. به عبارت دیگر تا زمانی که آنها از این همراهی های غافلانه دست بر نداشته اند و کمآکان ظالم و زورگو را حمایت می کنند آنها را نبخش و از ایشان مگذر. چراکه ایشان با همراهی کردن ظالم و یاری رساندن به او درواقع حق را هرچه پنهان تر می سازند و از این طریق آنها در امر گسترش فساد (تبدیل ایمان به کفر) با ایشان شریکند. "بعد از آنكه حق براى آنها روشن شد، آنها را ببخش و از ايشان بگذر یعنی اگر حقیقت بر  آنها روشن شد از آنها _از اینکه روزگاری با ظالم همکاری کرده اند_ بگذرید.  اما اگر هنوز کمآکان با ظالم همکاری می کنند"از آنها مگذرید. یعنی آنها را در دل خویش نبخشایید  تا آنگاه که خدا امر خویش را آشکار کند و خدا بر هر چیزی توانا است".

    " تا آنگاه خدا امر خویش را آشکار کند"یعنی تا وقتی که خدا امر تنبیه و مجازات آن غافلان را از عالم بالا صادر کند و آشکار سازد. یعنی تا آن روز که سیل فنا جاری شود و یا باد بی نیازی خدا به وزش درآید و آشکارا خدا حق آن جنایت کاران و آن همراهان را کف دستشان بگذارد. این امر مشمول همه آن مومنینی که آن ظالمین را یاری داده اند نیز خواهد شد. چراکه آنها با یاری شان به ستمگر درواقع جامعه را به فساد و تباهی کشانده اند و اینجاست که خدا امر نابودی آن رهبران و آن مردم را یکجا اشکار و صادر خواهد کرد. این موضوع در ادبیات فارسی به باد بی نیازی خدا مشهور است و این همان بادی است که مغولها را روانه کشورهای باصطلاح اسلامی کرد و دمار از  خوب و بد همه آن مردم درآورد. خواجه هم می فرماید:

    بهوش باش که هنگام باد استغنا

    هزار خرمن طاعت به نیم جو نخرند

    یعنی منتظر و هوشیار باش که وقتی باد بی نیازی خدا بوزد آنگاه حتا انسانهای مومن (بخصوص مومنین و فرهیختگانی که با دستگاه ظلم همکاری کرده اند) در امان نخواهند بود و قطعا خدا همه آنچه را که ایشان به نام طاعت و ایمان خرمن کرده اند را نابود خواهد کرد.  

    باد بی نیازی خدا حمله آمریکا به کشور عراق است که صدام و فرزندان و یاران ستمکارش را آشکارا نابود ساخت و به جرم سکوت دانشمندان و مردم این کشور بلکه به خاطر همراهی آنان با آن ظالم مشرک، آرامش و آسایش را برای مدتهای مدیدی از ایشان خواهد گرفت.

    باد بی نیازی خدا همان بادی است که سقوط و نابودی دولتهای مشرک و ظالمی چون شداد و نمرود و فرعون و در زمان ما ستمگرانی چون هیتلر و موسولینی و استالین و فرانکو و ... را سبب شد. چراکه آن دیکتاتوران با فشار بر مردمان فرهیخته و راست باور و جلب توجه مردم به خویش (آنچنانکه مورد ستایش واقع شوند) جامعه را به فساد و تباهی کشاندند، یعنی جامعه از حد میانه روی خارج کردند.

    باد بی نیازی خدا همان طوفانی است که محمدرضا شاه پهلوی و همه اعوان و انصار ستمکارش را با خود برد و نابود ساخت. مردمی که در برابر والیانشان کرنش کنند و آنها را تعظیم و ستایش کنند و در عین حال از افراد نیکخواه و آزاده ی خود حمایت نکنند و یاسکوت بکنند، البته گرفتار باد بی نیازی خدا خواهند شد.      

    باد بی نیازی خدا حمله اعراب به کشور ایران در زمان ساسانی است. چراکه آن ملت در برابر ظلم دستگاه ساسانی (دولتی که سرشته از قدرت و مذهب بود) سکوت کردند و  بنوعی با پادشاهان ستمگر شان در کشتن آزادی و عدالت و به انحراف کشاندن جامعه همراهی کردند.

    باد بی نیازی خدا حمله بابلی ها و رومی ها به بیت المقدس و تنبیه یهودیان و حتا خراب شدن خانه خدا (معبد هیکل) است . چرا که یهودیان خیانت کردند و پیامبران و راست باوران راستین خود را کشتند و سخن آنها را به پشت گوش انداختند.  

    " خدا امرش را بیآورد" به دو موضوع اشاره دارد. یکی اینکه این امر دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد و خداوند سرانجام هرگاه ببیند پیمانه ظلم سرریز شده است امرش را می آورد. یعنی باد بی نیازی خدا بطور قطع و یقین در زمانی که ظالم ظلم خویش را به سراسر جامعه تسری داده و جامعه را فاسد کرده است، وزیده خواهد شد. بنابراین اگر کسانی این حقیقت را درک کنند و بفهمند که نتیجه همراهی کردن آنها با خواسته دیکتاتور چه امر تباهی آور و مصیبت باری است، آنگاه با ایستادگی در برابر رهبر دیکتاتور ممکن است که بتوانند کشور را نجات دهند و به این طریق از نازل شدن امر خدا ممانعت بعمل آورند. یعنی اینکه آمدن امر خدا به موقعیت جامعه و شناخت انسانها از اینکه اجازه ندهند که کار جامعه به فساد و تباهی بکشد، بستگی مستقیم دارد. همچنین باید دانست که این "امر" (بخصوص) اصلا چیز خوبی نیست. چراکه آمدن این امر با طوفانی که همه چیز را زیر و رو خواهد کرد همراه خواهد شد. بنابراین انسانها می باید کوشش کنند که (با حمایت از عدالتخواهی و آزادی خواهی) هرگز این بلا از آن بالا نازل نشود. این چیزی نیست که خدا هم آن را دوست داشته باشد. اما اگر مردمی با عملکردهای ظالمانه شان ثابت کردند که شایستگی نام "انسان" را ندارند آنگاه خداوند این بساط را زیر و رو می کند تا مگر از این زیر و رو کردن انسان های بهتری بوجود آیند.

    روزی که بابلیان به اورشلیم حمله کردند و معبد هیکل و شهر اورشلیم را به آتش کشیدند، ارمیاء نبی از دیدن آن همه ظلم و تباهی به خود و آن روزی که از مادر زاده شده بود ناسزا می گفت و آرزو می کرد که او نیر همراه آن مردمان مرده بود. شاید او خود نمی دانست که او می باید زنده می بود تا شاهدی باشد بر این واقعه مهم تاریخی و اینکه با بازیادآوری آن واقعه، آن را در حافظه بشر بخصوص اهالی کتاب ثبت کند و اینکه آنها را هشدار دهد که از جاده میانه روی خارج نشوند. ارمیاء خود این واقعه را از پیش پیش بینی کرده بود و آن را به سیاست مداران و قدرت مندان زمان خود هشدار داده بود. خداوند هم در قرآن در ارتباط همین موضوع است که می فرماید(٢٠٩ سوره شعراٴ): " و ما اهلكنا من قريه الاّ لها منذرون ، ذكري و ما كنّا ظالمون = ما مردمان هيچ شهري را نابود نكرديم جزآنكه برايشان هشدار دهنده اي بود كه پندشان گويد و ما ستمگر نيستيم" .

    "تا زمانی که خدا امرش را بیآورد" یعنی تا آن زمان که خدا خود به مجازات آن تبه کاران اقدام کند ، شما مردمان راست باور از این بی عدالتی و ظلمی که مذهبیون_ به سبب حسادت شان_ به  شما روا می دارند، بعد از اینکه حقیقت بر آنان اشکار شد از آنها گذشت کنید. یعنی آنها را به جرم رفتار زشتی که به انگیزه حسادت علیه شما مرتکب شده اند مجازات نکنید. یعنی مردمان راست ایمان هیچگاه به خاظر ظلمی که مذهبیون و آخوندها در حق آنها می کنند، انتقام نمی گیرند. "تا آنگاه که خدا امرش را بیآورد" یعنی آنها این مسئله را به خدا واگذار کنند. معنی این سخن این است: تا آن زمان که خدا امر و فرمان خویش را نیآورده شما مردمان راست ایمان از دادن حکم در باره آن گمراهان خودداری کنید (یعنی آنها را از پیش خود مجازات نکنید. یعنی آنها را ترور نکنید) بلکه مجازات عمل زشت آنها را به خدا بسپارید و تا آن زمان به دستوراتی عمل کنید که در آیه بعد به آن اشاره شده است. یعنی "سلوک برپا دارید و زکات بپردازید و انچه از خیر برای خودتان از پیش می فرستید (که منظور عمل به صالحات است و شرح آن در موضوع میثاق بنی اسراییل گفته شد)، آنها را نزد خدا دریافت کنید و خدا به آنچه می کنید بینا است". یعنی شما اهل ایمان حق انتقام جویی ندارید بلکه آن را به امر خدا واگذار کنید و بدانید که خدا عادل است و  ظالمین را بطور قطع و یقین تنبیه خواهد کرد. خواجه حافظ هم می گوید:

    دور فلکی یکسره بر منهج عدل است

    خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل

    یعنی نظام هستی بر اساس عدل اداره می شود. بنابراین بدان و خوشحال باش که ظالم به منزل سلامت طلبی راه نمی برد و سرانجام رسوا خواهد شد.    

    "ان الله علی کل شئی قدیر = یعنی همانا که خدا بر همه چیز توانا است". یعنی خدا می تواند هر چیزی را که بخواهد عمل کند درنتیجه قادر است که امر خویش را نازل کند و دیکتاتوران و فاسدین را یکجا به تیر غیب گرفتار سازد.

    موضوع *تا آنگاه كه خدا امرش را بيآورد* بی ارتباط با نزول امر خدا در شب قدر نیست. چراکه آن امر نیز از طریق روح القدوس در یکی شب قدری (که بسیار ارزشمند است) بر یکی از شاهدان اهل زمین نازل می شود. يعنى تا آن هنگام كه این امر نازل شود، وظیفه شما راست باوران این است که نسبت به حسادت کافران اهل کتاب (مذهبیون ، آخوندها و رهبران دیکتاتور) صبور باشید بلکه از بعد از اینکه آنها فهمیدند که خطا کرده اند آنها را حتا عفو کنید. اما اگر از خطای خویش پوزش نخواستند شما امر آن را به خدا واگذار کنید تا آنگاه که آشکار شود. موضوع این ایه نشان می دهد که بالاخره آفتاب حقیقت از پشت ابر جهالت ظهور خواهد کرد و این چنین نیست که تاریکی جهل بتواند برای همیشه بر روشنی خرد پیروز شود. بلکه روزی فرا خواهد رسید که امر خدا نازل می شود و حقیقت ظهور خواهد کرد. آن روز بر همه آنها که ظلم کرده اند حکم خواهد شد.

    امر به معنى فرمان و دستور است و در اینجا امر به معنی امر پروردگار است که هر زمان برحسب تنزیل روح بر یکی از زمینیان نازل می شود. امر عهد الهی است که در ميثاق پروردگار با انسان خداوند تعهد کرده که اگر  انسانها صالحات او را بجا آورند و بر جاده حق و میانه روی قدم بگذارند و منحرف و گمراه نشوند، خداوند ایشان را رستگار خواهد ساخت. بنابراين معنى آيه چنين است كه تا آنگاه كه خدا امرش را نیآورده شما انسانها می باید صبر کنید و فقط نماز  به پای دارید و زکات بپردازید و نیکوکاری کنید. (موضوع آیه بعد)

    ۱۱۰- و نماز را به پاى داريد

    و زكات را بپردازيد

    و آنچه از خير براى خودتان پيش مي فرستيد نزد خدا دريافت خواهيد كرد

    كه همانا خداى به آنچه مي كنيد بيناست.

    در سوره معارج هم قرآن (آیه۱۹) می فرماید: "بی گمان انسان نا شکیب آفریده شده است. چون شر به او رسد بی تاب است. و چون خیر به او رسد بازدارنده است. مگر سالکین (نمازگزاران) آنها که دائم در نمازند و کسانی که در اموالشان حقی معلوم است (جهت پرداخت زکات) برای محرومان".  

    "و اقيموالصلاة" يعنى: بپاى داشتن روابط اتصالی با حق، يعنى با خدا رابطه برقرار کردن. برپا داشتن صلات (نماز) به ظاهر نماز اشاره ندارد بلكه اقيمو الصلاة به معنی به پاى داشتن راه های اتصالی با حق در همه حال و دائما است چنانکه قران در همان سوره معارج ( آيه ۲۳) ياد آور مي گردد: " الذينهم علی صلاتهم دائمون". يعنى آنها كه دائما بر نمازند. بنابراين مشخص است كه صلات به نماز پنجگانه فقط اشاره ندارد بلكه مراد ايجاد اتصال و بر قرارى و بپاى داشتن روابط اتصالی با خداست و آن بايد دائمى و هميشگى باشد. چرا كه قطع اتصال با حق به مرگ روحانى و معنوى انسان منجر خواهد شد. به پای داشتن صلات منظور به پای داشتن سلوک است ، چرا که فقط سلوک است که انسان را با خدا متصل می کند. موضوع مراحل سلوک عینا در حالات نماز به تصویر کشیده شده است. زیرا قیام در نماز به معنی برخاستن به سوی حق جهت نزدیک شدن به خدا است. رکوع به معنی فروتنی کردن است که آن مقدمه وصل و نشان از حیرت دارد و سجود که به خاک افتادن است و معنی درست آن فنا فی الله است که کمال راه یعنی پایان سلوک است. اما تشهد که مقام اکمل است و آن نشانه شهادت دادن و گواهی دادن به حقیقت سلوک و مسیر راه و مراحل و منازل آن است و اینکه در این سیر چه عاملی موجب نجات بوده است. یعنی رسول خدا که درود بی پایان بر او باد.

    "و اتو الزكات"، يعنى: پرداختن زکات. بعبارت ديگر کسی رستگار می شود که علاوه بر برپاداشتن سلوک خيرش به ديگران نیز برسد. یعنی موضوع دین یک موضوع شخصی تنها نیست بلکه انسانها می باید نسبت به جامعه ای که در آن بسر می برند احساس مسئولیت کنند و  از مالی که از کار و کوشش شخصی خود بدست می آورند مبلغی را برای کمک به مستمدان و محرومین صرف کنند. پرداختن زكات به از خود گذشتگى و فداكارى انسان راست باور اشاره دارد و تا انسانی ایثارگر و از خود گذشته نباشد لایق بهشت ملکوت نیست.

    موضوع "وآنچه از خیر برای خودتان پیش می فرستید" به همه کارهای نیک و صالحات خدا اشاره دارد. یعنی اینکه هرچه از مال که به مردم فقیر و نیازمند کمک کنید و یا با پرداخت زکات و انفاق (اعم از انفاق مال و یا علم که خدا روزی تان کرده (مما رزقناهم) آن را برایگان و بی منت و آزار در راه حق صرف کنید "آن را نزد خدا دریافت خواهید کرد". یعنی هر چه خیر کنید خیر می بینید چراکه عمل خیر به خودتان بر می گردد. در این حال شما می بینید که از روح لطیف تر و اگاه تری برخوردار خواهید شد و نهایت رستگار می شوید.  "و خدا به آنچه می کنید بینا است"- یعنی خدا عادل است. چراکه اگر کار خیر می کنید و یا اینکه ریا می کنید و یا کار شر می کنید و کوشش شما در خرابی اوضاع صرف می شود، آنگاه بدانید که در هرحال خدا به همه مکنونات قلبی شما و نوع عملکرد شما آگاه است. یعنی می داند چه کسی به قصد ریاکاری عمل می کند و چه کسی با عشق به خدا و خلق خدا  و با خلوص نیت عمل می کند. یا چه کسی ظلم می کند و چه کسی ترور می کند و یا چه کسی با ظالم همکاری می کند و یا چه کس صبر می کند و در برابر ظلمی که به او شده آن را به امر پروردگار واگذار می کند و .... همه و همه را خدا می داند. در هر حال هرکس که در امر دین میانه رو باشد خیر می کند و خیر می بیند و هرکس که در افراط و تفریط باشد یعنی گمراه باشد، شر می کند و شر می بیند. این حکم و قانون الهی است. هرکس با هر مذهبی که بتواند به این حقیقت برسد رستگار  است. درحالیکه ... (ادامه در شرح آیه بعد)

    مآخذ و یادداشتها:

    1) نهج الفصاحه ترجمه ابوالقاسم پاینده روایت 540 و 2509

    2) نهج الفصاحه ترجمه ابوالقاسم پاینده روایت 437

    3) نگاه کنید به فرهنگ لغات قرآن تالیف دکتر محمد قریب

    4) نگاه کنید به سخنان عبدالکریم سروش که در نامه اخیرش به اکبر گنجی نوشته است.

    5) تفسیر ابوالفتوح رازی در شرح همین ایه

     

     * شرح تصویرها مربوط است به حمله رومی ها به شهر اورشلیم در سال 70 میلادی

    یهودیان در آن سالها بر اثر تکبر و نا دیده گرفتن سخن عیسا و دیگر خیرخواهان جامعه با قدرطلبی های ناشیانه خود رومی ها را برآن داشتند تا که ایشان را در یک حمله غافلگیرانه نیست و نابودشان سازند  و آنها را در سرزمینهای که متعلق به آنها نبود برای 2000 سال سرگردان شان کنند. رومی ها در این حمله تمانی آثار هنری یهود و میراث باقی مانده از معبد سلیمان را به روم آوردند و با آن ثروت عظیم ورزشگاه روم (کلوزیوم) را بنا ساختند.