قرائت هاي نو از قرآن بر پايه آموزشهاي عرفاني
قسمت سی
پنجم
از بخش دوم (
سوره گاو شيرده شرح
آيه
حسین میرمبینی
نقل است که مرتضی – علیه السلام- به بصره آمده، مهار شتر بر میان بسته. و سه روز بیش درنگ نکرد. و فرمود منابر بشکنند. و مذکران را منع کرد.
(تذکرةالاولیاء عطار نیشابوری_ص


يا كه فراموش شده رهاشان سازيم،
از آن بهتر يا مانندش را آوريم.
مگر تعليم نگرفته ايد كه خدا بر هر چيز تواناست.
موضوع این آیه نیز در ادامه مطالب آیات پیشین است. آنجا که می فرماید: "نه آنهائى از اهل كتاب كه كفر ورزيدند و نه آن مشركين ، هرگز نخواهند گذاشت كه خيرى از جانب پروردگارتان بر شما نازل شود". یعنی هم آن قشریونی که ظاهرا به کتاب دینی شان اهمیت می دهند (کافران اهل کتاب) و هم آن رهبران ایشان (مشرکین اهل کتاب) که بر کرسی ریاست مذهب تکیه زده اند و مدعی اند، کسانی اند که آیات الهی را تحریف می کنند و به این ترتیب از محقق شدن خیر معنای آیات الهی ممانعت بعمل می آورند. اینان هرگز اجازه نخواهند تا که انسانها مستقیما بتوانند با پروردگارشان ارتباط برقرار کنند و از طریق او بدانند که معنای آیات الهی چیست تاکه رستگار شوند. یعنی اگر شما موضوع رستگاری خودتان را به آخوندها و صوفی ها و مدعیان مذهبی واگذار کرده اید پس بدانید که آنها هرگز اجازه نخواهند داد که شما به حقیقتی از معنای آیات الهی پی ببرید. اهل کتاب یعنی آنهایی که کتاب دینی دارند و آن را می خوانند یعنی مذهبیون. بنابراین کافرین اهل کتاب دقیقا به همین قشریون مذهبی اشاره دارد که کتاب (قرآن و یا تورات و انجیل و ...) می خوانند اما حق معنای آیات آن را می پوشانند. و اما مشرکین اهل کتاب آن مراجع و رهبرانی هستند که بر مسند پیامبران تکیه زده اند و بنام خدا و کتاب الهی حکم ظالمانه می دهند و به این طریق بی عدالتی و فساد را در زمین منتشر می سازند. آن قشریون و این مراجع که اتفاقا با کتاب الهی اهلیت دارند و ان را می خوانند _به اتفاق هم_ برآنند (فرقی نمی کند که آنها چه دینی دارند) راه خدا را سد کنند و اجازه ندهند که مردمان با کسب معرفت از آیات کتاب الهی به خیر و حکمت آنها دست پیدا کنند." هرگز نخواهند گذاشت كه خيرى از جانب پروردگارتان بر شما نازل شود". یعنی راه درک و فهم آیات پروردگار را مسدود می سازند. چگونه؟ اینگونه که آنها آیات را با تعبیرات من درآوردی شان تحریف می کنند و به این ترتیب آنها را از معنا و محتوا تهی می کنند. به سخن دیگر، آنها با تحریف آیات راه درک نشانه های الهی را مسدود می کنند تا کسی نداند که معنی آنها چیست.
اگر معتقد
باشیم که آیات سوره بقره در ادامه هم نازل شده اند و اگر باور داریم که
تداوم زنجیره وار آیات در این سوره معرفت خاصی را بیان می کند آنگاه باید
قبول کنیم که معنای آیه
در حقیقت
آیه
"نسخ" به
لغت عرب یعنی از میان برداشتن، باطل کردن، مثل آنکه گفته می شود آفتاب سایه
را و پیری جوانی را نسخ کرد(
"آنچه از نشانه اى را كه منسوخ كنيم "، یعنی آنچه از یک آیه یا تمامی یک آیه را که از بین ببریم "يا كه فراموش شده رهاشان سازيم"، یا که کاربرد معنایی یک آیه ای را رها کنیم و از یاد مردم ببریم که معنی آن این است که آیه مزبور از بین نرفته بلکه کاربرد معنوی آن آیه و یا سنت برای سالها بلکه قرن ها از یاد مردم رفته است. مثل آن بخش از ضرب المثل ها و سنت های دینی که از مذاهب راستین باستانی و یا اعتقادات ابراهیمی که اینک رها شده اند و کسی از آنها چیزی به یاد ندارد. "ازآن بهتر یا مانندش را آوریم". یعنی بجای آن نشانه های منسوخ شده و رها شده، نشانه های نو تری می آوریم که یا همان معنا را برسانند یا حق مطلب را بهتر و کاملتر از آنها ادا کنند.
پس موضوع
نسخ آيه (نشانه)
چیزی
فراتر از آن مطلبی است که آخوندها و قشری مذهبان مطرح می کنند و چنین القاء
می کنند که مصلحت خدا ایجاب می کند ایات خود را (بی دلیل) نسخ کند و درواقع
دینی را جایگزین دین دیگر نماید. چنانکه ابوالفتوح رازی در تفسیر خود می
نویسد(
این سخنها
به نظر من همه باطل است. چرا که اگر قرآن با این آیه بخواهد دیگر آیینهای
مذهبی را نسخ کند، آنگاه ضرورتی نداشت که بگوید
(ایه
اینکه قرآن می فرماید "خدا آنچه از آیه ای (بخشی شان و یا کل شان) را که نسخ می کند و یا فراموش شده رها می کند، از آن روست که آن آیات به دلیل تحریف و جابجا شدن کاربردشان می توانند در مرور زمان معنای شان را از دست بدهند. بعبارت دیگر، اگر آیاتی که این چنین معنای شان را از دست داده اند نسخ نشوند و جای شان با آیات جدیدتری پر نشود، معنایش این است که وجه معنوی آن آیات کلا از دست رفته و دیگر جایگزینی برای آنها وجود ندارد. درحالی که می دانیم خدا حافظ ذکر است و او از طریق روح القدوس و کسانی که ملهم از او هستند، آیات جدیدی را نازل می کند که می تواند جایگزین آیات قبلی شوند. آیاتی که از نظر معنایی یا مانند آیات قبلی اند یا که بهتر از آنها حق مطلب را ادا می کنند.
برای
اینکه روشن تر مطلب را شرح دهم مجبورم این گونه بیان کنم که اگر در یک برهه
زمانی بخصوص مثلا
از اینرو
بود که حضرت عیسا با تفسیر و تبیینی که او در انجیل از میثاق الهی بیان
داشت تقریبا آن آیه (احسان به به والدین) و دیگر ایه های مربوط به میثاق را
برابر با همان معانی (که در قانون موسا آمده) تثبیت کرد. چنانکه در انجیل
محرز است که عیسا دین موسا را (تا حتا قوانین او را) نسخ نکرده بلکه وی
پیروان خود را سفارش می کند که آن قوانین را پیروی نمایند(متا
در عین
حال باید توجه داشت که نسخ آیه می تواند به این مطلب نیز اشاره داشته باشد
که صورت ضرب المثلها و آیات و احکام و نشانه های مذهبی، ابدی و جاودانی
نیستند بلکه از آنجایی که همیشه احتمال دارد که آنها به انگیزه قدرت طلبی
دستخوش تحریف شوند و معنای شان از دست برود، ممکن است نسخ شوند و بجایشان
آیات دیگری (همانند و یا بهتر از آنها) مطرح شوند. بطور مثال اگر در سوره
نساء (آیه
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها
مشخص است
که این سخن حافظ همان بار معرفتی را دارد که آیه
کافران و مشرکان اهل کتاب به غیر ملاها و صوفیان می توانند به همه آن کسانی اشاره داشته باشد که با سرقت از متون مذهبی، دین من درآوردی تاسیس می کنند و آیات الهی انبیاء گذشته را به زعم خودشان نسخ یعنی بی اعتبار تلقی می کنند. درحالیکه باید توجه داشت که نسخ آیه مربوط است به تحریف کافران و مشرکان اهل کتاب که می تواند مشمول همین ایشان نیز بشود. چراکه ایشان هم به نوعی دیگر حقیقت را تحریف کرده اند.
پس هربار که آیات الهی به جهت سود قدرت طلبان تحریف می شوند با خدا است که بخش ها و یا تمامی آیاتی را که تحریف شده اند منسوخ نماید ( و یا برای زمانهایی آنها را به فراموشی رها سازد) و معنای آنها را با آیه و نشانه و سخن جدیدتری تبیین و تثبیت کند.
درعین حال باید توجه داشت که موضوع نسخ به همین سادگی نیست بلکه نسخ آیات و یا به فراموشی سپردن آنها با تحولات اجتماعی و دگرگونی های تاریخی همراه است. مانند حمله امپراتوری روم به اورشلیم و نابود ساختن کامل معبد سلیمان و جایگزین کردن آن نشانه و آن بنا با تعلیماتی که حضرت عیسا آورد. و همینطور جایگزین کردن همه آن تعلیماتی که کلیسا به انگیزه قدرت طلبی تحریف شان کرد و بعدها با ظهور حضرت محمد و اسلام دوباره همه آن موضوعات را در آیاتی دیگر و با نشانه های نوتر جاودانه ساخت.
همینگونه است تهاجم مغول، حمله مغول گرچه از دیدگاه تاریخی یک واقعه سیاسی محسوب می شود اما از نظرگاه دینی حمله مغول "باد بی نیازی خدا است". با وزیدن این باد به ایران و سرزمین های "اسلامی" همه آن تعابیر نادرست قشری مذهبان اهل تسنن از قرآن نسخ شد و جای شان را به تعابیر اهل عرفان دادند و از این طریق ذکر (آیات الهی) و حقیقت اسلام (عرفان اسلامی) از خطر نابودی محفوظ ماند و بعد از آن به نوعی دیگر و تازه تر مطرح شد .
بنابراین
موضوع نسخ و باد بی نیازی خدا بخشی از قانون الهی است و آنها بهم مرتبط اند
و آن می تواند مشمول زمان ما نیز باشد. چه اگر ما مسلمانان شیعه مذهب نیز
بخواهیم قرآن را با آن تعابیر پوسیده قشری مذهبان اهل سنت و یا شیعیانی از
قبیل خمینی ، خامنه ای و مصباح یزدی و ..... و یا حتا با آن بحث هایی که
نواندیشان مذهبی در ایران (و برخی از کشورهای اسلامی) به دست داده اند،
بخوانیم، آنگاه مشخص است که بسیاری از ایات قرآن معنا و مفهوم اصلی شان را
از دست می دهند (مثل آن بخش از تعریفاتی که دکتر شریعتی و دکتر سروش و حبیب
الله پیمان و .... از آیات قرآنی داده اند، و یا آن تعابیری که "مراجع
شیعه" از مبحث اولی الامر و امر نیابت و ولایت فقیه و امام زمان
نکته :
اینکه قرآن در آیه (
نکته:
در عین حال باید توجه داشت که موضوع نسخ و تحریف در طی تاریخ و متون دینی
همواره وجود داشته و بعداز این نیز ( تا زمانی که قدرت و ثروت سخن آخر را
می گویند و خرد آدمی و عدالت و انصاف به بازی گرفته می شوند) به همین ترتیب
ادامه خواهد داشت. اینگونه است که اغلب ادیان عالم پر است از اینگونه تحریف
ها و بدآموزی ها. همین بدآموزی ها است که هم در گذشته و هم حال، نسلهای
انسانی را گمراه و فاسد و نابود کرده است و امروز زندگانی بشر از معنویت
تهی شده است. اما نکته جالب اینجاست که بدانیم که اسلام و قرآن نسبت به همه
این امور اندیشه کرده است و هم در این آیه و هم در آنجا که می فرماید: :"و
ام الکتاب (اصل کتاب) نزد او است، هر آنچه را که او بخواهد محو می
کند و (یا) تثبیتش می کند"(
بهوش باش که هنگام باد استغنا
هزار خرمن طاعت به نیم جو نخرند
منظورش همین موقعیت است. موقعیتی که مذهبیون قشری به سبب عجب و کفرشان قادر به درک آن نیستند و نمی دانند آتشی را که آنها برپا داشته اند (آتش زهد ریا) خرمن دین را خواهد سوزاند و شعله اش دامن آنها را نیز خواهد گرفت.
یا مثل همین حمله آمریکا به عراق که وقتی صورت گرفت مراجع مذهبی اهل شیعه و سنت تازه یادشان آمد که به مصیبت بزرگی گرفتار آمده اند. مصیبتی که خود ایشان و اسلاف شان از زمانهای قبل آن را دامن زده بودند و با تعبیرات احمقانه ای که از دین بدست داده بودند خرد و معرفت را از آن سرزمین خالی کرده بودند. ازاینرو سرزمین عراق همیشه مورد تاخت و تاز قدرت طلبان و دیکتاتوران واقع شده و می شود چراکه فکر و دین این مردم آلوده به قدرت و ناسالم است. از این دین و از این محیط ناسالم البته جز فتنه نمی روید.
با این
حال موضوع نسخ آیات به نظر آنهایی که به ظاهر توجه دارند، تناقض گویی می
آید. چنانکه اغلب اسلام ستیزان (مثل نویسنده کتاب
قرآن کریم
خود در پاسخ به اینگونه از کژاندیشی ها در آیه (
اگر یهودیان آمده از بابل، دین خدا را تحریف کردند و در بازسازی ساختمان معبد هیکل قصدی جز قدرت طلبی نداشتند آنگاه مشخص که دین خدا ملعبه دست عده ای سیاسی کار عوام فریب شده است. چنین دینی برای کسی خیری ندارد از آنرو برچیدن حتا معبد هیکل که دیگر خیری در آن نبوده و معنایی جز فریبکاری و دکانداری را نمی رسانده، امری سازنده و مثبت است. این موضوع می تواند برای مسلمانان نیز هشدار باشد ، چه اگر قرار باشد که مسلمانان جهان نیز دین خدا را بهانه قدرت طلبی های خود کنند خدای بی نیاز از عبادت همه آنها است و قطعا توانا است تا کل این بساط ریاکاری را یکجا نابود سازد.
زیرا موضوع قبله مربوط به نشانه توحید و قدوسیت الوهیت و مرکزیت دل آدمی و نشانه غایت سلوک معنوی انسان تارسیدن به مقام عرفه (عرفان) است، که براستی هم معبد هیکل در گذشته های دور (به زمان حضرت سلیمان) و هم خانه کعبه (به زمان حضرت محمد و با سنتهایی که او برای حج برقرار ساخت) معنای آن را بخوبی بیان می کرده اند. اما مشخص است که بعد از بازگشت یهودیان بابلی به اورشلیم با دگرگونی هایی که آنها در ساختار مذهب یهود و هم چنین با تغییراتی که در ساختمان معبد سلیمان بوجود آورده بودند (4) این مرکز الهی را تبدیل به خانه ریاکاران و فریبکاران و دزدان کرده بودند. به همین خاطر با حمله بابلیان به اورشلیم (خرابی بار اول) و حمله رومیان (خرابی بار دوم) همه نشانه های معنوی معبد سلیمان و شعار جمع الجمعی قبله یهودیان در اورشلیم همه نسخ شد و خداوند با تبیین کلام عیسا و همچنین بعدها با ظهور پیامبر عالی قدر اسلام همه آن مفاهیم بلندمرتبه را از نابودی و محو کلی محفوظ داشت. یعنی اینکه آن نشانه را به نشانه همانند و یا بهتر از آن جایگزین کرد. و یا آنکه "ننسها" فراموش شده رهایش کرد". که این معنا برای خود خانه کعبه (بعنوان نماد و شعار الله) که برای سالها (از زمان حضرت ابراهیم تا زمان حضرت محمد) فراموش شده رها شده بود کاملا صدق می کند. بنابراین معنی نسخ آیه صرف نسخ مطلق نیست بلکه موضوع نسخ مربوط به نسخ نشانه است و معنای این سخن قرآن این است که اگر مسلمانان نیز بخواهند با قدرت طلبی ها شان و وسیله قرار دادن شعائر اسلامی مثل مسجد و خانه کعبه و حج و نماز و روزه و خمس و زکات و .... به نیات زشت خود برسند، مسلم خدای لاشریک و بی نیاز همه این دستگاه فریبکاری زیرو رو خواهد کرد.
بنابراین نسخ آیه به این موضوع اشاره دارد که آیات و احکام و سنت های مذهبی همه نشانه اند برای بیان معنای خاصی. اگر آن نشانه ها بر اثر تحریف و دخالت کافران و مشرکان اهل کتاب نتوانند بیان معنا کنند و از معنا خالی شده باشند آنگاه خداوند با وسائلی که در اختیار دارد همه آنها را از بین می برد و جای آنها را با آیات دیگری_ که همان معنای اولیه را برسانند و یا از آنها بهتر باشند_ عوض می کند.
موضوع نسخ
برخی از آیات درست مثل موضوع نسخ نشانه های صوتی و علامات خطی در زبان های
رایج جهان است. مثلا اگر امروزه برای ما فارسی زبان ها نمادهای گفتاری و
نوشتاری مردم
این گونه اظهار نظرات سخیف را حتا بهاء الدین خرمشاهی نیز در حاشیه ترجمه قرآن خود آورده و به نقل از بیضاوی و میبدی و .... می گوید(5): "موضوع این آیه به مسئله "طعن" یهودیان در زمان حضرت رسول مربوط می شود که گفتند: "اگر فرمان پیشین حق بود و پسندیده بود پس نسخ چرا بود، اگر باطل بود و نا پسندیده ، آن روز خلق را بر آن داشتن چه معنا داشت؟". اینها همه سخن بیهوده است چراکه موضوع طرح شده هیچ مناسبتی با موضوعات آمده در آیات قبل ندارد. درحالیکه نکته این آیه (نسخ) در ارتباط با موضوع آیات پیش از آن است که چنانکه گفته شد آخوندهای یهودی بعد از بازگشت شان از بابل به فلسطین فریبکاری پیشه کردند و باز مثل گذشته به قصد خلط دین و سیاست تورات را تحریف کردند. آنها حتا در بازسازی ساختمان معبد هیکل چنان تغییراتی را به نفع قدرت خود بوجود آورند که دیگر آن بنا نمی توانست حاوی معنویت و قدوسیت توحید الهی باشد. در اینجا خداوند دقیقا مشخص می کند که اگر آنها با تحریف آیات و نشانه ها، دین الهی را از معنویت ساقط کردند (و می کنند)، خداوند نیز با منسوخ کردن آیات پیشین و آوردن ایات جدید حکمت خویش را نو می کند. اینکار هم با آمدن مذهب عیسویت و هم با آمدن اسلام عینا تکرار شده و همچنان اگر آخوندها بخواهند به اساس دین و معانی آیات قرآن لطمه وارد آورند مطمئنا خداوند با از میان برداشتن آن ریاکاران صورت ظاهری خود ایات را نیز از میان بر می دارد. چراکه "خدا قادر به انجام هر چیزی است".
اگر
"امروز" ما (بر اثر کفرورزی و غفلت) نتوانیم از حقیقت "اسلام" دفاع کنیم و
نتوانیم با تصحیح و تبیین به تثبیت درست سنتها و آیات الهی بپردازیم، آنگاه
"فردا" خداوند قطعا با "اسبابی" که در اختیار دارد همه این بساط را بهم می
زند و از نو طرح نو می ریزد. اینکه در زمان هایی عرفای شامخ ما با آوردن
اصطلاحات جدید و با شعر و غزل همان مطالبی را بیان می کردند که قرآن بیان
می کند همه از آنرو بود که "کافران و مشرکان اهل کتاب" (ملاها و رهبران
شان) در آن زمان ها با تعبیرات من درآوردی شان نشانه های اصیل دینی را از
معنویت تهی کرده بودند. به همین خاطر عرفای شامخ کوشش می کردند که با اوردن
اصطلاحات جدید و طرحی نو در نوع بیان سخن، بیشتر آن معانی عالی قدر را از
خطر نابودی حفظ کنند. من شخصا اعتراف می کنم که اگر از ذخائر معنوی گنجینه
عرفان برخوردار نبودم اینک من نیز قادر نبودم حتا به معرفت یک نکته معنوی
از قرآن نائل شوم. بنابراین باید ایمان داشت که دین به خدا تعلق دارد و
هموست که هر وقت می بیند نشانه هایش به دست مذهبیون (کافر و مشرک) تحریف می
شود در حفاظت از ذکرش، آنها را نسخ می کند و محتوای معنوی شان را با
نشانه های دیگری _با همان معانی و یا بهتر از آنها _عوض می کند.
شرط درستی این کار فقط در جایی است که روح القدوس عامل الهام و بیان آن
نشانه ای باشد که منسوخ و یا رها می شود و او (جبرییل) است که باید آن
نشانه های جدید را بر دل انسانهای جستجوگر نازل کند. چنانکه در آیه
هرآنکه جانب اهل وفا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
توجه داشته باشید که اهل عرفان برخلاف قشریون مذهبی عقیده دارند که فرشتگان الهی (میکاییل و جبراییل و ....) در درون ما قرار دارند و اگر آنها از جانب خدا ماموریت یابند پیام او را بر ما نازل می کنند. چنانکه حافظ می گوید:
فیض روح القدوس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد
"الم تعلم ان الله علی کل شیی قدیر"، (=مگر تعلیم نگرفته ای ؟ مگر نمی دانی که خدا بر هر چیز توانا است؟) خطابِ "مگر تعلیم نگرفته ای" در اینجا به همین ملاها و قرآن پژوهان است که فکر می کنند صورت ظاهری آیات خدا غیرقابل تغییر و جاودانی اند. ایشان هرگز باور نداند که خداوند قادر است روح القدوس (فرشته جبرییل) را باز مامور کند تا آیات پروردگار را (در بیان دیگری، غیر زبان عربی) بر دل کسانی که هدایتشان را خواسته نازل کند و آن "تسلیم شدگان" را به این طریق رهنمود و بشارت شان دهد. این ملاها و قرآن پژوهان با این طرز تفکر و باور (که فکر می کنند خدا آیات را نسخ نمی کند) همان کسانی اند که در معنا و مفهوم ایات خدا دست می برند و آنها را به سود و نفع خویش دگرگون می سازند؟ هم ایشانند که با جایگزین کردن متون الهی با کتابهای که خود می نویسند آیات الهی را از معنا تهی کرده اند. بنابراین خطاب قرآن به این کسان است. به این عبارت که اگر شما مردمان تحریفگر به فریبکاری های تان ادامه دهید و یا شمایی که قرآن می دانید (اهل کتاب) اگر شما در جهت تخریب معانی آیات الهی (ذکر) همچنان حقیقت را مقلوب می کنید، آنگاه خدا هم قادر است تا در دفاع از ذکر خود دست به هر اقدامی بزند. اقدامی که شما تحریفگران را به حیرت و سرگردانی دچار سازد. این کار البته شدنی است چنانکه طی تاریخ بارها شده و خواهد شد و خداوند قادر به انجام آن است.
نکته:
اینکه قرآن (
در عین
حال باید توجه داشت که انسان ها در شرایطی می توانند
حقايق را
دریابند
که بتوانند به عصری که در آن زندگی می کنند و زبانی که در آن عصر رایج است
احاطه داشته باشند، در نتیجه
اگر انسانها به اصطلاحات و نشانه هایی که فرضا در
اگر مفهوم
واژه "آیه" را که در متن آیه
این معنا را وقتی با مفهوم آیه بعد _ آنجا که می فرماید: "له ملک السموات و ما فی الارض و مالکم من دون الله من ولی و لا نصیر"_ یکجا قرار می دهیم به این حقیقت دست پیدا می کنیم که فقط از کسانی می توانیم رهنمود بگیریم که قدسی و الهی باشند. کسانی که با روح القدوس وجود خویش در ارتباط اند و با او دوستی دارند. ایشانند که می توانند ما را هدایت کنند و لاغیر. یعنی از غیر اولیاء الله هیچکس نیست که بتواند از دون خدا ما را در این امور ولی باشد و یاری دهد". بنابراین بیهوده به دنبال راه مدعیان ، آخوندها ، ملاها و صوفی های فریبکار و فیلسوفان گمراه نیفتید که آنها همه دون خدا و همه در دستگاه حق بیکاره اند.
در عین
حال
حكمت اين
آيه (
” اَلَم تَعلَم“ يعنى مگر تعليم نگرفته اى؟ يعنى مگر نميدانى؟ یعنی آقایی که خودت را دانشمند می دانی مگر شما تعلیم نگرفته اید که خدا قادر است هر کاری را بکند؟ یعنی فرضا هر آیه را نسخ کند و جایش را با آیه دیگری_ همانند و یا بهتر از آن_ نو و بدل کند؟ چراکه اگر شما انسانهای دانا و آگاه (اهل کتاب) با کسانی که به خدا نسبت دروغ می دهند (کافران و مشرکان اهل کتاب) که مدعی اند و معانی عالیه را بخود منتسب می کنند (مثل ولایت) و به اینگونه آیات خدا را به سود و نفع خویش و سیاست زمانه تحریف می کنند، مبارزه نکنید تا که دست آنها از امور دین و دنیا ساقط شود، آنگاه آیات الهی بر اثر دست درازی آنها و سکوت شما آقای دانشمند از معنا و مفهوم تهی می شود. اینجاست که اگر همه بخواهند کافری بکنند و نخواهند که با این تحریف گران در نیفتند، آنگاه خداوند (به جهت حفظ دین) همه آن بساط را یکمرتبه نسخ و نابود می کند و برای بیان روحانیات خویش رقم دیگری از نو طرح می ریزد. این نسخ و نابودی و این طرح نو برای قوم یهود به چندبار تکرار شده است، کمآنکه برای ملت اسلام نیز به چندین بار اتفاق افتاده است. اینکه حافظ در غزل مشهورش می گوید:
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی بهم سازیم و بنیادش براندازیم
همه از آنروست که نشان دهد که روح القدوس در وجود او متجلی است و او می تواند همان کاری را کند که پیامبران بزرگی چون موسا و عیسا و محمد کرده اند:بیا تا گل بر افشانیم ..... یعنی بیا خوشحال باشیم و می معرفت را در ساغر دل بریزیم و از این طریق از محدودیت فلک زمان و مکان خارج شویم و از عالم لایتناهی طرحی نو برای سامان خودمان در این جهان بریزیم. بعبارت روشنتر: بیایید با هم این دین ریایی (اسلام ریایی مرسوم آن دوران) را نسخ کنیم و بجای آن طرح نو بریزیم. اینجاست که اگر قشریون غمساز و خانه خراب کن بخواهند خون عاشقان خداجو را بریزند من (حافظ) و ساقی ازل (روح القدوس) با هم می سازیم و بنیاد آن ریاکاران خانه خراب کن را بر می اندازیم. بنظر می رسد که حافظ قصد براندازی این اسلام ریایی را داشته است. پیشتر از این نیز حسین بن منصور حلاج به قصد براندازی اسلام عباسی همین گونه عمل کرد و پیشتر از او حسین بن علی نیز به قصد براندازی اسلام اموی به همین صورت قیام کرد. قیامی که بر همه تعابیر و تفسیرات قدرت طلبانه مذهب آن روز غالب آمد و آنها را نسخ کرد. گرچه هیچگاه نه قشری مذهبان و نه مذهب ستیزان آن را به درستی درک کرده اند.
قیام امام
حسین علیه یزید و لشکر خانه خراب کن او همه ازآنرو بود که بخواهد حفط دین و
حفط سنتها و آیاتی را کند که پیامبر گرامی اسلام به فرمان خدا و یاری ساقی
ازل (=جبرییل =روح القدوس) آن را طراحی کرده بود. طرحی که در آن تاریخ به
سبب قدرت طلبی قشریون مذهبی و سرکردگان ستمکارن شان می رفت برای همیشه
نابود شود. چنانکه اینک این خطر هست که آن طرح و آن آیات همه به دست مشتی
آخوند نادان و دنیادوست و دزد و آدمکش نابود شود. بنابراین خطاب "الم تعلم"
که به دوبار (هم در آخر این آیه و هم اول آیه
و براى شما از دون خدا، نه ولی اى هست و نه ياورى.
یعنی شمایی که قرآن می خوانی، مگر نمی دانی که می باید از کسی رهنمونی و یاری بگیری که او دون خدا نباشد؟ بعبارت دیگر، کسی باشد که الهی باشد و با روح القدوس وجود خویش در ارتباط باشد. دون خدا يعنى مرتبه ماسوالله. یعنی مرتبه ای که از حق پست و دور است. بنابراین آنهایی که از مرتبه دون خدا با شما از دین سخن می گویند تعلمياتشان پست است و شما را به حقیقتی رهنمون نمی سازد. زیرا آنها منکر روح القدوس اند و باور ندارند که روح القدوس می تواند به اذن خدا پیام خدا را دوباره بر امی یان و آنهایی نازل کنند که غیر ملاها و دانشگاهی ها و مدعیان باشند. زیرا این مدعیان به"ذکر" دسترسى ندارند و به همین خاطر آنها نمی توانند شما را به جهت رهنمونی و رستگاری كمكی باشند. بنابراین اگر شما مردم مذهبی به ادعای این مدعیان بها ندهید و آنها را پیروی نکنید (بلکه با آنها مبارزه کنید و با آنها جهاد کنید) آنگاه آنها هم قادر نخواهند بود تا به تحریف حقیقت بپردازند.
موضوع"پادشاهى آسمانها و زمين" به دو نکته اساسی اشاره دارد:
دیگر اینکه موضوع "پادشاهى آسمانها و زمين" به امر هدایت و رستگاری مربوط می شود. موضوعی که ما در اصطلاح معارف اسلامی به آن "ولایت" می گوییم. چیزی که در "مسیحیت" و در زبان انگلیسی از آن به "Kingdom of Heaven" تعبیر می کنند. حال آنکه به تعبیر قرآن "این پادشاهی هم آسمانی (بهشتی) است و هم زمینی است. درواقع قرآن با آوردن عبارت "پادشاهى آسمانها و زمين" مشخص می کند که حیطه عملکرد این پادشاهی (ولایت) هم آسمانی و هم زمینی است یعنی اینکه خداوند هم در جهان مینوی و هم در زمین یار آنهایی است که قوانین او را پی روی می کنند. بنابراین این خدا است که در هر عصری امر ولایت خویش را برای مردمان آن عصر نازل می کند. (موضوع آیات قبل و موضوع سوره انا انزلنا). و اینکه انسانها اگر هدایت را جستجو می کنند می باید از امر کسی پیروی کنند که او در آن عصر از جانب خدا ماموریت یافته است. او به واقعیت الهی است. یعنی دون خدا نیست. یعنی کسی است که با روح القدوس وجود خویش آشنا است و ذکر و امر حق به زبان و دست او جاری است. یعنی کسی که ولایتش را از جانب خود و یا از جانب ملاها و فلان مرجع و یا سازمان دینی به دست نیآورده بلکه خداوند از مرتبه امر او را برگزیده است. به سخن ساده تر او باید که امام زمان و عارف وقت خویش باشد. نه چون آخوندها و ملاها و صوفیان دام انداز و مدعیان دروغزن که ایشان همه دون خدایند و گوش دادن به سخن آنها برای شما نه رهنمود است و نه اینکه می تواند به شما یاری رساند.
با تعلیم گرفتن از چنین معلمی و رهنمود از چنین رهبری است که انسانها می توانند جهت هدایت و رستگاری شان یاری شوند، در حاليكه با تعليمات تحریف شده و رهبری گرفتن از کسانی که دون خدایند انسانها قطعا" گمراه شده و به ضلالت و گمراهی خواهند افتاد. چراکه آنها دون خدا و از غیر و ماسوی الله اند. وقتی قرآن می گوید: "و براى شما از دون خدا، نه ولی اى هست و نه ياورى" یعنی اینکه رهبری ها و توصیه های کسانی چون ملاها و رهبران مذهبی مدعی برای شما کارساز نیست. به سخن روشن تر: شما مردم با گوش دادن به سخن این دروغزنان نه به هدایت می رسید و نه حتا کمکی می شود که شما معرفت پیدا کنید. که منظور همین شیخان جاهل و پیران گمراه اند که مدعی اند و خود را آیت الله و حجت الاسلام و پیر و مرشد و خاخام و کشیش و اسلام شناس و ... می دانند.
نکته: قرآن گرچه می گوید ولایت به خدا اختصاص دارد اما این سخن به آن معنا نیست که انسانها از رسیدن به این فضل و موهبت محروم باشند، بلکه قرآن عقیده دارد که در هر عصری کسی هست که به فضل الهی مصداق نزول این پادشاهی در روی زمین است. بشرط اینکه این فضیلت (امرخلافت و رهبری دینی) از مرتبه الهیات پاک به او رسیده باشد، نه آنکه ادعا کند و از جانب خود و یا شورای فقیهان و اسقفان و ... به این مقام برگزیده شده باشد.
غواص درياى معرفت خواجه شمس الدين محمد حافظ اين مطلب را به زيبائى تمام بيان فرموده است:
سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد
و آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي کرد
گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون بود
طلب از گم شدگان لب دريا مي کرد
مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش
كو بتائيد نظر حل معما مي كرد
ديدمش خرم و خندان قدح باده بدست
واندر آن آينه صد گونه تماشا مي کرد
گفتم اين جام جهان بين بتو كى داد حكيم
گفت آن روز كه اين گنبد مينا مي كرد
فيص روح القدس ار باز مدد فرمايد
ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مي كرد
(یعنی : دیگران هم بکنند آنجه پیامبر می کرد. بعبارت روشن تر: اگر روح القدوس باز مدد کند می توان همان کارهایی را کرد که پیشتر رسولان الهی کرده اند. بنابراین فرض بر این قرار ندهید که دیگر افرادی مثل عیسا و محمد ظهور نخواهند کرد چراکه اگر خدا بخواهد و روح القدوس کمک کند هرکس می تواند به معراج برود و به اوج معنویت پرواز کند. یعنی می تواند سقف فلک را بشکافد و دوباره از آن عالم مینوی و لایتناهی طرح نو بریزد و آیات دین الهی _یعنی ذکر_ را در فرم نوتری بیان کند )
گفت آن يار كزو گشت سر دار بلند
جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد
یعنی این سخن ها را که بتو گفتم (در مورد اینکه هرکس می تواند به معراج برود و .....) پیش خودت نگهدار و به کسی نگو. چراکه اگر آخوندها و صوفی ها بو ببرند که ما با این طرز بیان چه قصدی داریم آنگاه ما را خواهند کشت. مثل حسین بن منصور حلاج که سرش بالای دار رفت. زیرا او نیز قصد براندازی داشت و با این حرفهای تکراری آخوندها و مطالب منسوخ شده صوفی های قدرت طلب مخالفت داشت و می خواست طرح نو بریزد که "دوستان" لوش دادند.
گفتمش سلسله زلف بتان از پى چيست
گفت حافظ گله ئی از شب يلدا مي كرد
به او (پیر مغان) گفتم که این زنجیره اولیاء الله_ افرادی مثل حسین بن منصور حلاج ، عین القضات همدانی ، شهاب الدین سهروردی و .... حسین بن علی و علی بن ابی طالب و عیسی بن مریم : اینها که در راه خدا شهید شده اند و جانشان را بر سر فاشگویی حقیقت فدا کرده اند (سلسله زلف بتان = زنجیره اولیاء الهی که یکی در پی دیگری زنجیره زلف معشوق اند و به او یعنی به خدا اتصال دارند) چگونه است که این زلف سیاه ( ناشناخته) و در پی هم مثل زنجیر بلند است؟ از آنجایی که طرز لحن حافظ در این سئوال اعتراض آمیز و گله مند است، پاسخ آن پیر روشن ضمیر بلکه آن ولی زمان (کسی که جام جهان بین دارد و به سر حقیقت آگاه است ) به حافظ چنین است: اعتراض و گله شما در این باره مثل آن سیاهی است که در شب یلدا هست چراکه داستان این قضیه مثل داستان شب یلدا گرچه بلند است و سیاه و خاطر شما (حافط) را می آزارد، اما بالاخره آن هم پایانی دارد و نهایت در پس آن شب بلند، آفتاب صبح امید طلوع خواهد کرد. حافظ در جایی به این مشکل اشاره دارد:
برآی ای آفتاب صبح امید
که در دست شب هجران اسیرم
و هر كه کفر را با ايمان بدل کند،
پس او محققا"ميانه راه را گم كرده است.
گرچه در این آیه موضوع سئوال بنی اسراییل دقیقا روشن نیست و از سیاق عبارت آیه نیز معلوم نمی شود که موضوع سئوال بنی اسراییل به کدام یک از پرسش های ایشان اشاره دارد، اما از آنجایی که موضوعات آیات سوره بقره (مثل دیگر سوره ها) در پی یکدیگر می ایند و آنها را می باید در ارتباط با آیات پس و پیش شان خواند، می توان فهمید که سئوال بنی اسراییل از موسا از چه قرار بوده است.
وقتی قرآن
در آیه قبل به این مطلب اشاره می کند که پادشاهی آسمانها و زمین به خدا
اختصاص دارد و خدا این فضل را به بنده برگزیده خودش اعطاء می کند البته هر
قومی که این سخن را از پیامبرش می شنود (به ویژه اقوامی مثل عرب و بنی
اسراییل که پیش از ظهور پیامبرانشان دولت و قدرتی نداشتند) آنگاه این سئوال
برایش بوجود می اید: آیا ممکن است خدا ما را نیز به موهبات دنیوی و نعمت
سروری بر جهان برخوردار کند؟ درواقع این سئوالی است که اغلب انسانها بویژه
انسانهای مذهبی دارند و غالبا نه در پی موضوع ولایت ملکوتی بلکه خواستار
پادشاهی و امر ولایت زمینی اند ، آنهم به آن نحوی که بتوانند قدرت طلبی
کنند و سلطه و سیطره شان را بر دیگران عملی سازند. بنابراین خطاب آیه
بنابراین
شرح آیه
در عین
حال موضوع این آیه با نکته ای که در ایه
موضوع
سئوال بنی اسراییل از موسا می تواند به نوعی به همین امر اشاره داشته باشد.
چراکه در شرح همان ایات
موضوع "گم کردن میانه راه" باز به مسئله امر هدایت مربوط می شود. یعنی اینکه راه هدایت راهی است که می باید از میانه آن (یا با میانه آن) رفت. چراکه راه هایی که در حواشی راه حق قرار دارند همه پر خطر و گمراه کننده اند. بقول حافظ:
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار ازین بیابان وین راه بی نهایت
میانه راه (صراط المستقیم)درعین حال به موضوع ولایت و امر رهبری دینی اشاره دارد. او کسی است که راه را پیشتر رفته و به همه مراتب و منازل و حواشی آن آشنا است. به همین خاطر راهنمای راه است و چون به راه آگاه است از میانه راه می رود. چنین کسی البته می تواند سالکان راه حق را رهبری کند و نگذارد که آنها در حواشی راه گرفتار خطرات راه و رهزنانی شوند که خود را به شکل و شمایل راه بران می آرایند.
آن سفر کرده که صد قافله دل همره او است
هرکجا هست خدایا به سلامت دارش
سوا
ءالسبيل (=ميانه راه) در عین حال می تواند به علائم و نشانه هائي اشاره کند كه برای راهیابی در ميانه راه ها قرار مي دادند تا مسير راه شناخته شود. باصطﻼح امروزی يعنى علائم راهنمایی و رانندگى. کسی که در مسیر راهش این علائم نباشد قادر به تشخیص راه درست نیست. از اینرو کسی که میانه راه را گم می کند کسی است که علائم راهنمایی را گم می کند. علائم هم یعنی آن نشانه ها و ایاتی که انسانها به سبب آنها می توانند در مسیر دین طی طریق کنند. اما اگر آیات و علائم و نشانه های دینی در یک مذهب (بنا به شرحی که ایهسواءالسبيل (=ميانه راه) به موضوع میانه روی و نگهداری حد اعتدال نیز اشاره دارد. چراکه در راه دین افراط و تفریط هر دو باطل است. کسی که سالک راه خدا است نه می تواند از طریق دین به دنیا روی آورد و ثروت اندوزی کند و در حد خطرناک و بیمارگونه اش ادعای حکومت کند و نه اینکه بر اثر تفریط از دنیا و افراط در سلوک از امور زندگانی روزمره خود باز ماند. انسانها اگر مذهبی اند وظیفه دارند میانه روی پیشه کنند. یعنی اینکه می باید کار کنند و از طریق کارکرد خود روزی خود را بدست آورند و زندگانی خود و خانواده خویش را از راه سالم تامین نمایند. بعبارت دیگر، هیچ فرد مذهبی حق ندارد از طریق دین زندگی کند و با فروش موضوع و یا خدمتی مذهبی (به بهانه تبلیغ دین) امور زندگانی دنیوی خویش را تامین نماید. چه اگر چنین کند آنگاه ایمانش را با کفر بدل کرده است. اینها درواقع نمونه همان کسانی اند که از موسا خواستند که او از خدای خود برای آنها سبزی و خیار و عدس و سیر و پیاز بیآورد. منظور این است که به شغل آخوندی و فروشندگی موضوعات مذهبی نپردازید. چرا که اینهایی که مطلبی از مطالب مذهبی را می دانند و سعی می کنند که با عرضه کردن از راه ایراد سخنرانی و یا با چاپ کتاب و دیگر طرق معمول آن مطلب را بفروش برسانند (به موضوع دنیوی بدل کنند) مشمول این آیه اند. چراکه ایشان درواقع کسانی اند که پیاز و عدس و سیرو خیار و ... سایر نیازهای زمینی شان را از راه دین بدست می اورند. اینها همه آن کسانی اند که بر اولیاء الهی (الهیونی که اجر و مزد نمی گیرند) حسادت می کنند و عاقبت با عقب راندن آنها و با تکیه زدن به مقام شان و تحریف آیات الهی و فروختن آنها مردم را از راه خدا گمراه می کنند. (موضوع آیه بعد)
مآخذ و یادداشتها:
3) (
4)
آخوندهای یهودی در ساختمان معبد هیکل تغییرات عمده ای بوجود آورده بودند.
یکی از آن تغییرات بسیار چشمگیر راه ویژه ای بود که آنها برای ورود و خروج
شان به معبد بطور مجزا از مردم ساخته بودند و بدینوسیله آنها مقام و موقعیت
خود را از مردم جدا کرده بودند. درحالی که می دانیم مساجد و اماکن مقدس
مکانی اند برای آن که انسانها در آن جا در برابر خالق افتادگی و فروتنی
پیشه کنند تا از این طریق به وحدت و یگانگی و شهود و حضور برسند. وقتی حضرت
عیسا در روزهای پایانی عمر خود وارد اورشلیم شد اول کاری که کرد حمله با آن
بساطی بود که ملاهای یهودی با همکاری بازارایان فرصت طلب در حریم معبد هیکل
بوجود آورده بودند و انجا را بقول عیسا: "مغاره دزدان"(= مخفی گاه دزدان)
کرده بودند. او با وسیله ای که آن روز در اختیار داشت (با یک چوب دستی) همه
آن بساط را بهم ریخت. قبلا نیز گفته بود (مرقس
در تذکرة
الاولیاء هم می خوانیم: "نقل است که مرتضی – علیه السلام- به بصره آمده،
مهار شتر بر میان بسته. و سه روز بیش درنگ نکرد. و فرمود منابر بشکنند. و
مذکران را منع کرد". (تذکرةالاولیاء_ص
از اینرو می توان تصور کرد که اگر آن بزرگواران امروز نیز ظهور کنند آنگاه می بینیم که ایشان بسیاری از این اماکن باصطلاح مقدس را نابود می کنند و آنهایی را هم که باقی می گذارند وجودشان را از همه آن آثار زائد و مظاهر ریاکاری و قدرت پاک می سازند.
5) رجوع
کنید به پانویس قرآن ترجمه بهاءالدین خرمشاهی در شرح این آیه، ص
6) آنچه
را که میرزا علی محمد باب (رهبر فرقه بابیه) و میرزا حسینعلی بهاء و فرزندش
عبدالبهاء (رهبران بهاییت) در
7) حافظ می گوید:
من اگر باده خورم ورنه چه کارم با کس
حافظ راز خود و عارف وقت خویشم