قسمت سی
چهارم
از
بخش دوم (2/
سوره گاو شيرده شرح
آيه
گر چه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود
تا ريا ورزد و سالوس مسلمان نشود
اسم اعظم بكند كار خود اى دل خوش باش
كه به تلبيس و حيل ديو سلیمان نشود
حافظ
تا زمانی که ایرانیان بر باورهای مذهبی و سیاسی خود اصرار می ورزند
و همچنان وقایع تاریخی و مذهبی را به باور و سود گروهی خود تفسیر می کنند به حقوق اجتماعی دیگر هموطنان شان (دگراندیشان) تجاوز می کنند.ایرانیان اگر خواستار آزادی و رهایی کشور از این بن بست مهلک هستند باید از يک سو نگری بر دیدگاههای تاریخی و اعتقادی دست بردارند و هرچه بیشتر گوش و هوش خود را با نظرکسانی همراه سازند که از سخن شان بوی آزادی و همزیستی به مشام می رسد. کسانی که به مصداق گفته ولتر جانشان را برای آزادی دیگران (نه خودشان) و برای عدالت و صلح نثار می کنند. مگر اينکه مردم ما از اين طريق بتوانند با اصول دموکراسی آشنا بشوند و یادر برابر دگراندیشان رفتار تسامح جو از خود بروز دهند. در هرحال اگر ما موفق شدیم که وضع سیاسی موجود را در جهت برپاداشتن یک حاکمیت سالم اجتماعی دگرگون کنیم، آنگاه از همان زمان می توانيم و می بايست به فکر نهادینه کردن قوانینی باشیم که بعداز این افرادی – جه شخص و چه گروه - نتوانند با استفاده از امکانات دولتی عقایدشان را بر جامعه، بویژه جوانان تحمیل نمایند و از اين راه بر باورهای عمومی تاثیر بگذارند. این سخن یعنی اینکه دولت باید در برخورد با ادیان مختلف و عقاید شهروندانش کاملا بی طرف باشد و ( و هرگز به خود اجازه ندهد با سو ء استفاده از رسانه های گروهی و ديگر امکاناتی که در اختيار دارد بر شکل گيری باورها و انديشه های مردم تأثير بگذارد. برای اینکه این هدف تامین شود می باید نهادهای مستقل و آزادی از قبيل روزنامه ها و رسانه های صوتی و تصويری بوجود آیند که همواره بر کار دولت نظارت داشته باشند. همچنین می باید برخی از مواد آموزشی تاثیرگذار بر باورهای عمومی- از قبيل درس های تاريخ و دين– از برنامه های آموزشی دبستان و دبيرستان تا مرز دانشگاه برداشته شود ، چرا که بيشترين گرايش ها و وابستگی های عقيدتی جامعه در سنین نوجوانی و از طریق این دو درس شکل می گیرد و از آن جايی که اغلب اطلاعات تاریخی و مذهبی ما با تفسیر حکومتگران و مذهبیون ذینفع تحریف شده اند، مشخص است که تبلیغ و تفسیر این دروس از طریق سازمانهای دولتی و مذهبی ذینفع، جامعه را به مسیرهای ناسالم رهبری خواهد کرد.
يکی از علل آشکار اینکه مسیر تاریخ کشور ما امروز به انحراف و بن بست کشیده شده، اين است که اغلب ما از وقایع تاریخی و دينی (اعم از هر دين و مذهب) کشور مان اطلاعات درستی نداریم. چراکه همیشه دولت ها و گروه های سیاسی ذینفع در نحوه شکل گیری باورهای مردم (چه دینی و تاریخی)دخالت کرده اند. بر همين اساس است که گفته اند: "الناس علی دین ملوکهم" (=مردمان به دین حکومت گرانشان هستند). چراکه سود حکومت گران با نحوه باورهای دینی و تاریخی مردم ارتباط مستقیم دارد و به همین خاطر است که موضوعات دینی و تاریخی همیشه دستخوش تحریف دستگاه های مذهب و قدرت شده اند.
یکی از آن بزرگترین تحریفات تاریخ تمدن ما همانا تحریف "کتاب مقدس" و تحریف تاریخ هخامنشیان است که به دلیل تعبیر و تفسیرهای نادرست گروه های مذهبی و سیاسی همیشه موضوع آنها مسکوت مانده و تاکنون هم هيچ محققی بطور جدی به آنها نپرداخته است. موضوع این بخش از آیات سوره بقره مربوط به همین مسئله است و قرآن در اینجا اشاره دارد که چرا مذاهب ابراهیمی علی رغم قصد پیامبران شان بعداز آنها به مذاهب گمراه کننده و مردسالار تبديل شده اند.
گروهى از آنها- كه كتاب بايشان داده شده - كتاب خدا را به پشت سرشان انداختند گوئى كه نمي دانند.
"گروهى از آنها- كه كتاب به ايشان داده شده- كتاب خدا را به پشت سرشان انداختند گوئى كه نمي دانند".منظور از " گروهى از آنها- كه كتاب به ايشان داده شده- " گروهی از ملاها و آخوندهای ایشان است _که با وجودی که به کتاب الهی تورات آشنا بودند و صورت تحریف نشده ی آن در میان شان شناخته شده بود، آن را ناديده گرفتند . به اين معنی که آنها دیگر تورات اصلی را مرجع خود نمی دانستند و به آن مراجعه نمی کردند و برای رواج و آموزش دین خود بیشتر از کتابهایی از قبيل تلمود بابلی (برخی از مطالب کتاب تلمود شبیه آن مطالبی است که در کتاب های توضیح المسائل آمده است) که فاقد پشتوانه سخن وحی گونه الهی است، و انسانها آنها را به نقل خود نوشته بودند، بهره می بردند.
امروز مشکل اغلب مذهبیون اعم از یهودیان و مسیحیان و مسلمانان نیز همین مسئله است. یعنی آنها هم بجای خواندن و باز جست کتب الهی (نوشتارهایی که مبتنی بر وحی اند) ، نوشتارهایی را می خوانند که با انديشه و ذهنيت مفسران و فیلسوفان و يا افراد ديگر نوشته شده و از ذوق و سليقه ی آنان نشات می گیرد. از اين جهت است که چون شخصی از جانب حق ظهور کرده و بر اين باطل انگشت گذاشته، و فریبکاران و تحریف گران را رسوا نموده، همین افراد به کمک دولت های ستمکار او را به بند کشیده و اگر خونش را نریخته اند، آنچنان به شکنجه و آزارش پرداخته اند (و می پردازند )که يا در گوشه ی خانه ی خود عزلت می گزيند، يا به کنج خاموش خانه ی زندان می افتد و يا ناگزير به جلای وطن می شود (غیبت امام زمان ازاين دست است) .
“رسول”
به معنی فرستاده است . جبراییل و میکاییل را از آن جهت رسول الله می نامند که
از سوی خدا وند برای ياری انسان فرستاده شده اند. پیامبران مرسل نیز رسول
خداوند هستند ، چرا که افزون بر آوردن پیام خداوند مأمورند تا انسان را به
راه رستگاری رهنمود داده وبرای بازگشت به بهشت آماده سازند..بنابراین معنای
"رسول از جانب خدا" يعنی کسی که بر ملکات رسول اللهی خویش آگاه و ازسوی
خداوند مأمور است که سخن حق را به مردم زمان خویش برساند. و اينها همه گفته
می آيد برای اينکه بدانيم رسولان از نشانه های رهبری برخوردارند. (آيه ی
و چنين فردى هم (= رسول )نه براى از بين بردن اعتقادات موجود در جامعه
برانگیخته می شود، بلكه براى آن می آید تا آنچه را كه مردم بر اثر تحریف های
سود جويانه ی دولتيان و مذهبيون از پیامبرشان به نادرستی باور کرده اند و
بدان جهت ناآگاهانه از اصل حقيقتش دور افتاده اند برای آنها آشکار نمايد و
مصدق باشد. به اين معنی که باورشان را راست گرداند و یا با تعليماتش مردم را
با عهد خدا و ملكات وجودی شان (پیوند خدا با انسان) آشنا سازد .
او نمی آيد که عهد کهن ميان خداوند و انسان را فسخ کند و باطل گرداند بلکه او
می آید تا انسانها را در ارتباط مستقيم با پروردگارشان قرار دهد و ياد
آورشان نمايد که میثاقشان را با خدا يشان تازه و استوار نمايند. کوشش او بر
آن است تا روابط گسسته (توسط آخوندها) را ترمیم نموده و دوباره محکم گرداند
. چنانکه عیسا هم در انجیل (
اما «گروهى از آنها كه كتاب به ايشان داده شده بود» يعنى آنهایی هم كه خود به مراتب کتاب خدا آگاهی دارند و سخن درست را می شناسند و می دانند که سخن برحق چیست، خود در مقابل بدآموزی های تحریفگران سکوت می کنند و با قدرت غالب و مذهب سالوس کنار می آیند. اينجا روی سخن با مردم عادی نيست، بلکه اشاره مشخصا به گروه هایی است که کتاب خدا را با دانستگی به پشت گوش می اندازند. کسانی كه مدعى اند به مراتب كتب آسمانی و تعلیمات انبیاء آگاهند اماّ خود از اولين كسانى هستند كه با تعلیمات نادرست و گفته های من درآوردی تعلیمات پیامبران را مخدوش نموده و به نوعی تكذيب مي كنند و به این ترتیب کتاب و عهد خدا را ناديده می انگارند و این نه فقط در دين یهود بلکه در مسيحيت هم اتفاق افتاد چرا که در مسحیت هم هم آنهایی که پیشتر از عزرای کاتب و یاران بابلی اش پیروی می کردند با مصلوب شدن عیسا ، به مسیحیت وارد شدند و هم ایشان بودند که با وارد کردن "پگانیزم" و آیین مردسالار و مقلوب شده "میترایسم" رومی به تحریف مذهب (روش تربیتی) عیسا و منحرف ساختن آن پرداختند.
در اسلام نیز هم ایشانند که در مقام شیخ المشایخی دین یهود از قبيل "کعب الاحبار" و " وهب بن منه" وقتی به دین اسلام گرویدند همان تفسیرها و تعبیرات انحرافی را وارد اسلام کردند. از اینروست که اغلب تعبیر و تفسیرهای مسلمین از اسلام، سیاست زده و قدرت طلبانه است و باز از همين روست که راه شان به انحراف و دشمنی کشیده شده است. بنابراين منظور از «گروهى از آنها كه كتاب به ايشان داده شده بود» همین "شیخان گمراه و پیران جاهل" ند كه با وجود آگاهی از مراتب کتاب خدا ، دین و آخرتشان را در گروی دنيا و امور دنيوی نهاده اند.
علی بن ابی طالب در نهج البلاغه هنگام ياد کرد اينگونه مراجع ، به این موضوع؛ یعنی به پشت سر انداختن کتاب اشاره های روشن و دقيق دارد چنان که در خطبه ی هفدهم نهج البلاغه می فرمايد :
)نهج البلاغه داریوش شاهین ص 139)"..... دشمن ترین مردم آن کسی(رهبر مذهبی) است که جهالت را وسيله كار خويش قرار داده. باربر خطاهاي ديگري است و در گرو خطاهاي خويش مي باشد(یعنی اگر خمینی و یا شریعتی حرف غلطی را گفته اند او همان غلطها را تکرار می کند و از اینرو هم در گرو خطاهای آنان است و هم در گرو خطاهای خویش است). پايگاهش مردم نادان (مقلدان) و پاي فرارش در منجلاب فتنه (انقلاب) مانده است. از آنچه كه با حقيقت پيوند دارد كور است حال آنكه انسان نماها او را عالم مي خوانند. درحالی که او دانشمند نيست. هر بامداد كه بر مي خيزد دلش در طلب افزودن چيز هايي است كه بيشتر داشتنش زيان بارتر است(قدرت) ، و مانند لجنزاري كه از آب گنديده انباشته شده مطالب بي فايده (مثل آن مطالبی که در کتب توضیح المسائل آمده) را در خود جمع كرده. بين مردم بر كرسي قضاوت نشسته ، و مدعي چيزي است(ولايت) كه بر غير او هم آشكار نيست. اگر با مبهماتي مواجه شود ترهاتي از نظريات خود بر آن مي بافد و حكم قطعي صادر مي كند و همچنانكه عنكبوت تار مي تند او شبهات را مرتكب مي شود. نه به درستي راي خود اطميناني دارد و نه اعتقادي به نادرستي آن دارد. اگر درست راي دهد بيم از آن دارد كه مبادا نا بجا گفته است و اگر نادرست راي داده اميدوار است كه درست گفته. او نادان و ابله است و همچون سواركاري مي ماند كه نه اشترش چشم بينا دارد و نه خودش به راه آگاه است. روايات را در هم مي پيچد همچنانكه باد گياه خشكيده را ، خدا گواه است كه براي مسائلي كه نزدش مي آيند سرشار نيست و اهليت رياستي را كه مدعي آنست ندارد. دركش محدود است و ديدگانش نزديك بين و اگر در مشكلي بماند آنرا از ديگران پنهان كند. چه بسيار خون هايي كه به سبب قضاوت ظالمانه اش (مثل قضاوتهای خمینی و خلخالی و امثالهم) به ناحق ريخته شده و چه بسيار كساني كه از ميراث هاي به ناحق رفته شده به توسط او نالان و گريانند. من از جور و ستم ايشان ، كه زندگي را به جهالت سپري مي كنند و به گمراهي مي ميرند به خدا شكايت مي كنم و داد دل از او مي خواهم . (منظور اصلی من از این بخش از خطبه دقیقا به مطلبی است که بعد از این می اید) آنگاه كه كتاب خدا را بي هيچ خطا و شبهه اي بر آنها مي خواني و حق خواندن آنرا به درستي ادا مي كني هيچ از آن سر در نمي آورند و آنرا به اندك بهايي نمي خرند اما آنگاه كه كتاب را براي مواضع خودشان تحريف مي كنند و از آن سود مي جويند در آنصورت كتاب در نظرشان متاع پر ارزشي است. بدينسان نزد آنها چيزي پليدتر از درستي و درست تر از پليدي نيست".
و از همين روست که بر اين باورم موضوع آيه ی
"... و آنان ، آنچه را كه شياطين بر ملك سليمان مى خوانند، تبعيت كردند ...."
و سليمان كفر نورزيد
و ليكن آن شياطين ( که) كفر ورزيدند،
مردم را فريب تعليم ميدادند.
و آنچه نازل شده ، بر آن دو ملک به بابل
هاروت و ماروت
و (اما) هیچ کس را نمی آموزند تا آنكه بگويد: همانا ما يك فتنه ايم.
پس كفر مورز
كه آنها یاد می دهند از آنچه فرق بین مرد و همسرش هست
و نیستند ایشان به آن زيان کننده ، از دیگری مگر به اذن خدا.
و ياد مي دهند از آنچه كه زيان مي رساند و ایشان را سودى نمي دارد.
و محققا آنكس كه آنرا خريده ، بداند كه در آخرت او را بهره ائى نيست.
و بد است آنچه به آن نفس شان را فروختند
اگر می شد که بدانند؟
همانگونه که ملاحظه می شود ، متن این آیه برای کسی قابل فهم نیست. چرا که در آیه محذوفات (= بریدگی هايی ) وجود دارد که فهم ارتباط معنایی موضوعات آن را بويژه برای کسانی که به قشر ظاهری ترجمه توجه می کنند ، مشکل می کند تا آنجا که می تواند هر کسی را به اشتباه اندازد، چنانکه انداخته است زيرا اغلب مفسرین بجای آنکه آن را تفسیر کنند و درواقع پيچيدگی های آن را از هم باز و دريافت آیه را روشن کنند، خود در دام ایهام آن گرفتار آمده اند .
و صد البته که عدم دريافت آيه از سويی و تبعیت از فریبکاران مذهبی (= شیاطین) از سويی ديگر دست به دست هم داده آنچنان آنان را در گمراهی افکنده که از تفسير آنان چيزی بجز يک مشت سخنان ضد و نقیض و سرتاپا خرافی و پيچيده و بی ارتباط باهم حاصل نمی شود چنانکه هیچ کس قادر نیست از آن حتا به نکته ی کوچکی که اشاره واری به معرفت باشد،دست يابد.
اغلب اين مفسران برای آنکه می خواسته اند به تفسیر و عقیده خود آب و رنگی بدهند آنچنان اصل متن و معنای آن را تغيير داده اند که آدمی از این همه تحریف و تخریب در شگفتی می ماند. از قبيل امام فخر رازی و تفسیر سورآبادی و قصص قرآن نیشابوری و طبری و ابوالفتوح رازی و حتا تفسیر المیزان، که در آنها اين آيه آنقدر دور از ذهن و دور از متن تفسیر شده که خواننده بعد از چندين بار خواندن آن مطالب گنگ و نامفهوم در پايان کار ناگزير می شود که بدون استفاده از اين شرح و تفسير های گمراه کننده، به دريافت های شخصی خود پناه برده و به اندازه ی ادراک خود آن را برای خويش تعبير و معنی نمايد. یا اينکه به شيوه ی اغلب مترجمين، مطالب نفهمیده را آن گونه بهم مرتبط می کند که وانمود نمايد که مثلا ً آیه ای از قرآن کریم را فهمیده است! البته اين شامل حال کسانی می شود که از جهت روانی به اسلام دلبستگی دارند. درحالیکهاگرآن دلبستگی نباشد و یا اگراصلا ً خواننده، خواننده ی بی طرفی باشد قرآن را در ردیف کتاب هایی که تاریخ استفاده و مصرفش شان بسر رسیده ، قرار می دهد.
بطور مثال در مورد آيه ی فوق در تفسير ابوالفتوح رازی (
" اهل تفسیر گفتند سبب نزول آیه آن بود که شیاطین سحر و نیرنجات بنوشتند، بر زیان آصف ابن برخیا و بر پشت آن بنوشتند این نوشتها: هذا ما علم آصف بن برخیا سلیمان الملک. و پنهان از سلیمان در زیر سر او دفن کردند. چون سلیمان فرمان یافت (مرد)، بیامدند و آن نوشتها را از زیر سریر او بیرون آوردند و گفتند سلیمان بر مردمان و جنیان و خلایق به این پادشاهی می کرد، شما نیز بیاموزی تا همچنان ملک یابی. اما علماء و صلحاء بنی اسراییل گفتند: معاذالله که این علم سلیمان باشد و از آن حدیث تبرا کردند. اما سفله و جهال چون آن دیدند نوشتن و آموختن گرفتند و تعاطی می کردند و حدیث سلیمان و آنکه او ساحر بود بر زبان ایشان روان شد تا عهد رسول ما حق تعالی این ایه فرستاد رد بر ایشان و دلیل بر برائت ساحت سلیمان. این قول کلبی است. سدی می گوید: سبب نزول این آیه آن بود که شیاطین در عهد پیشین توانستندی که بر آسمان شدندی و جایها مقام کردند (یعنی در جاهایی در آسمان مخفی شدند!) که حدیث فرشتگان شنیدندی کما قال الله تعالی: گو انا کنا نقعد منها مقاعد للسمع فمن یستمع الآن نجدله شهابا رصدا" در احداثی که در زمین افتادی و خواستی بودن آن را به اضافتهای دروغ بردندی و با مردمان بگفتندی که تا مردم اعتقاد کردند که شیاطین غیب می دانند. چون سلیمان را به پیغامبری بفرستاد خدای تعالی جل و جلاله او را پادشاه کرد بر جن و انس و وحوش و طیور، او شیاطین را بگرفت و آن کتابها از ایشان بستد و در زیز سریر خود دفن کرد تا شیاطین بر آن راه نیایند. چون سلیمان از دنیا بشد دیوی بیامدی بنی اسراییل را گفت من شما را راه نمایم بر علم سلیمان و آنچه سلیمان به آن مسخر کرد جن و انس را گفتند بنمای گفت زیر سریرش بشکافید و در آنجا صندوقی خواهید یافت پر از کتاب. آن کتابها بردارید و کاربندید که آن علم سلیمان است. همچنان کردند و آن کتابها که سلیمان از دیوان بستده بود سحر و جادوی و نیرنجات در آنجا نوشته بود. برداشتند و بدیدند سحر بود و از آنجا بیرون آوردندو در میان مردمان خبر فاش شد که سلیمان پادشاه ساحر بود. چون جهودان با رسول در حق سلیمان خصومت کردند و گفتند او ساحر بود رسول ایشان را زجر کرد خدای تعالی جل جلاله تصدیق رسول را آورد و بر جهودان و برائت ساحت سلیمان این ایات فرستاد ...."
جای شگفتی است که معتقدین به این گونه برداشت ها و تفسیرها، در مقابل دشمنان اسلام که این سخنان را دستاويز ناسزاهای خود به اسلام قرار داده اند ، چگونه می توانند دفاع کنند!
مثلا بهاءالدین خرمشاهی در پانویس ترجمه خود اين آيه ی قرآن را چنین شرح می هد:
"از مفسران و متکلمان امام فخر رازی پربارترین بحث درباره سحر کرده است. او بر آن است که معتزله منکر سحراند و اشاعره قائل به تحقق آنند و قرآن نیز چنانکه از همین آیه و آیات دیگر بر می اید قائل به آن است. ( کدام آیه؟) تلمیحی که در این ایه به سلیمان (ع) هست آن است که سلیمان (ع) انگشترش را که اسم اعظم بر آن بود از دست داده بود و چهل روز دیوی به جای او نشسته بود و در آن مدت دیوها شبها کتاب های سحر در زیر تخت سلیمان (ع) می کردند ......" (شبیه آن سخنها که در بالا از تفسیر ابوالفتوح رازی بیان شد).
و یا آن مطالبی که وی به نقل از میبدی و طبرسی و سورآبادی درباره هاروت و ماروت در پانویس قرآن آورده چنين است:
" هاروت و ماروت دو فرشته بودند که خداوند به آنها
طبع آدمی می دهد و به زمین فرود می آیند و گرفتار وسوسه می شوندو به کیفر گناهانشان مستوجب عذاب خدا می شوند و به جای عذاب آخرت عذاب اینجهانی را بر می گزینند.." .به باور نگارنده اینها همه از باب دروغ و افتراست که مفسرین و متشرعین قشری مذهب تحت نفوذ تفسیرات کسانی چون کعب الاحبار و وهب بن منه از خرافات اسراییلی به اسلام و قرآن زده و می زنند و بدينگونه است که بدآموزی های مفسران گذشته توسط این مترجمان و مفسران به نسل های بعد منتقل می شود.
البته اگر امام فخر رازی نتوانسته است نکته اصلی را از اين آيه دريابد شاید بر او - با آن تربیت مذهبی- ايرادی نباشد. اما خطای علامه طباطبایی، صاحب تفسیر المیزان و بهاءالدین خرمشاهی را که می باید نظرشان دست کم به معتزلیان نزدیک تر باشد نمی توان ناديده گرفت که در ترجمه و تفسیر این آیه، از رویه اشعریان خشک مذهب و باورمند به سحر و جادو پیروی کرده اند . دست کم امام فخر رازی اذعان می کند که معتزله منکر سحرند اما برای خرمشاهی چه جای دفاع است وقتی که خود معترف است اشاعره قائل به تحقق سحرند اما در ترجمه و تفسیرش از روش ایشان پی روی می کند و در نهایت ضمن افترا بستن به قرآن نشان می دهد که خود نیز همان سخنان را باور دارد.
علامه طباطبایی هم گرچه در تفسیر المیزان، به کل سخنان ضد و نقیض مفسرین پیشین، شک کرده، اما بی آنکه به درستی شک خود واثق باشد و بر آن اساس تقسیر درست تری به دست دهد، باز در ترجمه و تفسیر این آیه نه تنها به مسائلی پرداخته که حاکی از ایمان داشتن به همان فریبکاری هاست ، بلکه ترجمه و تفسیر ش هم به هیچ وجه با متن آیه و یا حتا واژه های آمده در آن همخوانی ندارد. دلیل اين مدعا ترجمه ای است از متن عربی کتاب المیزان. علامه در معنی این آیه می گوید :
«یهودیان آنچه را که شیطانها بنادرست بسلطنت سلیمان نسبت می دادند(۱) پیروی
کردند (۲)درحالیکه سلیمان با سحر(
شماره ها ی داخل پرانتز را نگارنده به قصد طرح پرسش های زير در برابر هر يک عنوان کرده است :
این سخن ها به چه معنا ست؟
یهودیان بالاخره این چیزها (؟) را از آنها یاد می گرفتند که با آن میان زن و شوهر ها را اختلاف بیندازند و بهم بزنند
آن وقت چگونه است که به اذن خدا به کسی ضرر نمی زدند ؟!
نکته ی قابل تأمل ديگر اينکه درحالی که در اين آيه در قرآن ، تنها یکبار به واژه ی "سحر" اشاره شده ، اما در ترجمه ی آن ، اين واژه با همان نوشتار عربی خود جهار بار تکرار گرديده است.
اینها همه سئوالاتی است که می بایست پيروان"علامه"به آنها پاسخ گويند.
مگر اينکه اگر از این ترجمه و این تفسیر نکته ای ، مطلبی- معرفت آميز - دستگیر کسی شده، به ديگران هم آن را ابلاغ نمايد تا همگان بهره گيرند.
دريغا ... دريغا که امروزه کار ما مسلمانان بی دليل به این فلاکت و ذلت نيافتاده است.
علامه طباطبایی در آخر مبحث با آوردن مقدمه ای در باب «بحث علمی» سخن از علوم غریبه و عجیبه کرده و با شرح مختصری از علومی که- البته اگر اسمش را بشود علم گذاشت! - نشان می دهد که او هم نکته اصلی را از موضوع و معنای آیه مزبور نگرفته و چون دیگر مفسران خشک مذهب کم و بیش همان سخنان را باور دارد .
به نظر نگارنده حتا برخی از شاعران و عارفان نیز هنگامی که در اشعار و نوشتار شان مسأله ی سحر را پيش کشيده اند و خواسته اند از موضوع هاروت و ماروت در این آیه ی قرآنی استفاده ببرند، نظر به (اسراییلیات) و تفسیر هایی نظر داشته اند که از اسراییلیات و نحوه اعتقادی اشعری مذهبان خشک اندیش بر می خيزد . چونان که مولانا در دفتر پنجم مثنوی می سرايد :
بود هاروت از ملاک آسمان
از عتابی شد معلق همچنان
سرنگون زان شد که از سر دور ماند
خویش را سر ساخت و تنها پیش راند
که در آيه ی مزبور اصلا ً سخنی از معلق بودن هاروت و عتاب پروردگار در کار نيست .
نظير اين مسأله ، داستان دزدیدن انگشتری سلیمان توسط ابلیس است که اغلب متالهین به آن اشاراتی کرده اند و ای کاش که در کنار آن ها، اشاره ای هم به تاریخ یهود و تاریخ چگونگی خرابی معبد هیکل می رفت . چراکه نفس این داستان ها افزون بر آنکه به خرافات الوده است، از نظر معنایی هم با اصل متن آیه قرآن نسبتی ندارند .
به وضوح بايد گفت که انطباق يک يک مراتب و عناصر اين قصه های من در آوردی با ترتيب و رديف و واژگان آمده در متن آيه ها غير ممکن و غير قابل تفسير است. نگارنده حتا بر اين باور است که اغلب اين قصه ها فاقد ارزش معرفتی است و نمی توان از آنها به عنوان تمثيل جهت دريافت نکات معنوی استفاده کرد. از اين رو پرداختن به اين افسانه ها - آن هم در حاشيه ی تفسير قرآن – نه تنها رهنمودی نمی دهد بلکه زيان بار و گمراه کننده است و آزادگان را از پژوهش به روی قرآن باز می دارد .
در حالیکه آیه به آشکارا مشخص می کند که موضوع شیاطین به ملاها و آخوندهایی
اشاره دارد که در فریبکاری دست شیطان را از پشت بسته اند. در ابتدای سوره
بقره ، آیه ی
" و اذا لقوا الذین آمنوا قالوا امنا و اذا خلوا شیاطینهم قالوا معکم
= و چون با مومنین روبرو می شوند می گویند ما هم مومنیم ، اما هرگاه با
شیاطین شان (= با بزرگان ، استادان ، مراجع شان) خلوت می کنند می گویند ما
با شما هستیم". و دیوان و شیاطین جز همین رهبران معظم آخوندی که بحق بعضی
هايشان شیطان های زمينی اند ، کسی نيست . و اينان همان شيطان هایی اند که بعد
از سليمان نبی و در سر زمين او (= همین سرزمين کنونی اسراييل) ، با طرح
هزاران خدعه و فریب و تحریف ، رهبریت دینی را از دست انبیاء و اولیاء خدا
بیرون آوردند و بساط قدرت و سلطنت مذهبی گستردند . بساطی که البته بدون
حمایت و پشتیبانی کوروش و داریوش و خشایارشاه نمی توانست در آن سرزمین برپا
شود. و بدينگونه بود که آن یهودیانی که از بابل به اورشلیم آمدند
توانستند با حمایت پادشاهان هخامنشی و فرمان آنها و قدرت شمشير آنها ، در
کتاب خدا دست ببرند و آن را به نفع سیاست تحریف کنند و مردم یهود را تا
سالهای سال يعنی تا زمان خرابی دوباره معبد هیکل ، به پيروی از خود
وادارند. کسانی از قبيل زربابیل و نحمیا و مردخای و.... و بعدها در زمان
پادشاهی خشایارشاه ، عزرای کاتب (سردسته همه فریبکاران تاریخ) که تورات را
دوباره باز نويسی کرد و تا آنجا که توانست دین را به بازی های سیاسی آلوده
ساخت . در نتیجه مردم یهود خاطره خشم خدا و نابودی معبد سلیمان را فراموش
کردند و دوباره همان راهی را که پیشتر- پیش از نابودی اول معبد هیکل- می
رفتند، در پيش گرفتند. اينگونه پیروی ها باعث شد که یهودیان هرگز پیامبران
راستین خدا از قبيل زکریا و یحیا و عیسا را ، درک نکرده و به انتقادات آنان
گوش فرا ندهند . تا آن که در سال
بر اين بنياد است که هم ملایان مسیحی و هم مسلمان از همان نوشته هایی پیروی می کنند که آنها را شیاطین در ملک سلیمان نوشته اند . و منظور از نوشته ها همانا درسهایی است که فقها و ملاها و آخوندهای مسلمان و مسیحی ، از ملاها و احبار قوم یهود فرا گرفته و از آن تبعیت می کنند و در واقع آنها بجز موضوعاتی نيستند که مذهبیون هر مذهبی همه را از شیاطین (ملاها و رهبران مذهبی) یهودی گرفته اند، که آنها نیز این تعلیمات را از آیین های مقلوب شده و مرسوم در بابل اقتباس کرده و به سرزمین سلیمان برده اند .
دليل اينکه امروزه پژوهشگران فرهنگ شناس به رگه های مشابهی از باورهای آشوري و کلدانيانی و بابلي و نيز زرتشتی ها و ميترايسم ها در ادیان ابراهیمی بر می خورند ، اين است که کتاب مقدسی که به دست ما رسیده بوسیله یهودیانی ( از قبيل عزرای کاتب) که از بابل به اورشلیم بازگشتند ، نوشته شده ، که بی ترديد برخی از خواسته باورهای بابلی را در آن گنجانده اند .
"و آنها آن چه را كه شياطين بر ملك سليمان مى خوانند، تبعيت كردند" ،
یعنی، مردم بنی اسراييل در سرزمين سليمان که مهد حکمت سليمان بوده است به جای اينکه تورات موسا و زبور داوود و تعلیمات ارمیاء نبی را بخوانند و از آنان پيروی کنند ، نوشته هایی را که شیاطینی از قبیل نحمیا و مردخای و عزرای کاتب آنها را نوشته بودند ، می خواندند و آنان (= آن شياطين )، کسانی بودند که از بابل آمده بودند و تعلیمات مقلوب شده مردوکی، ایشتاری، زرتشتی، میترایی را وارد دین یهود کرده ، با حمایت امپراتوری پارس دین یهود را تحریف نموده ، و به زور شمشیر ، مردم آن سرزمین ( = ملک سليمان ) را برآن وا می داشتند تا از فکر و نظر ایشان پیروی کنند.
آن شیاطین يعنی آن ملاهایی که با کتبی مشابه کتاب های مذهبی- از قبيل همین کتاب های ضاله به ظاهر اسلامی و رساله های عملیه بنام خدا و پیامبر مردم را فریب می دهند تا که ایشان را به راه خود بکشانند ، زيرا اين همان شيوه ای است که از قدیم الایام مرسوم شان بوده و هنوز هم همچنان ادامه می دهند.
کلمه ی "آنها" در اين آيه اشاره به مذهبيون دارد و روی سخن آیه با كسانى است كه بعد از خرابی اول معبد هیکل موضوعات دینی مقلوب شده بابلی را جایگزین حکمت سليمانی كردند. از اینروست که سلیمان به داشتن علم حکمت مشهور است و گفته شده که اساس حكمت مذاهب ابراهیمی از داوود و سلیمان آمده است. (لقمان حکیم و آصف بن برخیا نیز در همین ایام بسر می برده اند) .حافظ نيز به اين موضوع به روشنی اشاره می کند که :
بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهى
در قاموس کتاب مقدس آمدهاست که :
" خداوند در رویاهای شبانه به سليمان ظاهر گشت و فرمود: ای سلیمان هرچه
میخواهی آرزو کن که به تو اعطاء می شود . پس آن حضرت حکمت طلبید. خدای تعالی
دولت و احترام را نیز بر آن افزود. حکمت او چنان در مشرق زمین معروف شد، که
اعاظمی را (چون ملکه ی سبا) به پایتخت او کشانید.(
" و اتبعوا ما تتلوا الشياطين " ... (= و تبعيت کردند آنچه را که شياطين پيروی کردند.)
تتلوا از مصدر تلاوت (= خواندن) و در قرآن کریم به معنی پیروی کردن است.
چراکه در تلاوت (= خواندن قرآن) انسان ناگزير است مفهوم واژگانی را پيروی
کند که خود آنها پی يکديگر را گرفته اند و به عبارتی به دنبال هم آمده و
يکديگر را پيروی می کنند (
بايد توجه داشت که واژه ی تلاوت اصلا ً ويژه ی کتاب های الهی است البته کتاب هايی که ، مورد دستبرد قرار نگرفته باشد، واژگان و جمله های آنها مخدوش نشده باشد و آيات در آنها يکديگر را پيروی کرده و به منظور هدایت يکی پس از ديگری آمده باشند. با تلاوت اينگونه کتاب ها، معانی یکی پس از دیگری بهم وصل می شوند و انسان ناچار به تبعيت می شود. مثل خواندن رمز و کشف سِرّ از نامه ای سربسته که آدمی با خواندن نخستين نشانه و جمله ی رمز آميز ناگزير به ادامه ی آن می شود.
تلاوت آیات قرآن کریم نيز اگر انسان آن را درست بخواند، همچنين است. زيرا با تلاوتِ يکی پس از ديگری آيات، معانی آنها را نيز يکی پس از ديگری پیگیری می کند و درنتیجه به هدایت می رسد.
اگر تلاوت ، تلاوت رسول و معصومین از آیه های کتاب الهی باشد، به پاکیزگی روح و تعلیم کتاب و حکمت می انجامد. اما اگر آنچه باشد که شیاطین می خوانند سر انجامی جز آموزه های غلط و عملکردهای زشت و گمراه کننده نخواهد داشت .
چنانچه آیه ی
" الذین اتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته ... = آنهايی که کتاب به ایشان داده شده آن را چنان می خوانند که می باید درست (و پی در پی) خوانده شود".
و در ادامه آیه نيز می فرماید:
آنها که آیه را درست می خوانند همانا مؤمنان اند ؛ حال آنکه کافران همان زیانکاران و کسانی هستند که حق تلاوت قرآن را درست ادا نمی کنند.
علت اينکه قرآن اين پراکنده گويان را زیان کار (= خاسر) می نامد اين است که
تبعيت از سخنان پريشان آنها ، انسان را گمراه در نتیجه به زيان می رساند . و
برای همين است که قرآن در مورد تلاوت، فقط تلاوت رسولان و معصومین و راسخون
فی العلم را موجه و تلاوت غیر ایشان را همه زیان بخش می داند. چنانکه در
تأیید اين موضوع در آیه ی
"هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین .
او ست آن که از میان انسانهای معمولی (نه ملاها و نه دانشگاهیان) رسولی برانگیخت. رسولی که آیات او را بر آنان می خواند و آنان را پاک می کند و به ایشان کتاب و حکمت را می آموزاند در حالیکه قبل از آن در گمراهی آشکار پیچیده شده بودند".
اينک اگر به تفسیر مفسرین از آیات همین سوره بقره نگاهی بياندازيم ، در می يابيم که چون هیچکدام از آنها قرآن را تلاوت نکرده اند، يعنی بنيان کارشان از آغاز به نادرست بوده ، بنابراين هيچکدام هم نتوانسته اند به درستی آن ها را تفسير و حتا ترجمه نمايند و آنچه ارايه داده اند جز جملاتی بريده بريده و از هم گسسته و دست و پا شکسته چيز ديگری نيست. از اين جهت هيچ آيه ای ربطی به آیه ی قبل و بعد خود ندارد و هرکدام از آنها جدا سر ند و راه مبهم خود را می روند. از این رو از خواندن اين تفاسير نه تنها معرفتی که می باید به پاکیزگی روح و آموزش کتاب و حکمت دین خدا بيانجامد، به خواننده منتقل نمی شود ، بلکه خواننده بيشتر سر در گم و پریشان حال می گردد .
بديهی است که اگر این مفسرین خود در این کار درست عمل کرده بودند ؛ و اگر کتاب خدا را از طریق رسولش خوانده بودند - نه شیاطین بابلی- قطعا به اندازه کاقی پاکیزگی و خلوص نیت حاصل می کردند تا آيات خدا را این چنین بریده بریده و بی محتوا تفسیر نکنند و بی شک امروز ما مسلمانان چنین پريشان احوال و آماج ستم نبوديم .
"و سلیمان کفر نورزید"
یعنی سلیمان به عهد خدا و تورات کفر نورزید . سليمان هرگز نخواست بجای تلاوت
تورات و یاد دادن کتاب و آموختن حکمت الهی ؛ درس هایی که پایه های دین
کفرآمیز و مذهب مردسالار اند و میان مردان و زنان (همسران) فرق می گذارند؛
از قبيل تقلید و فقه و معاملات و نجاسات یاد بدهد . (موضوع هايی که در همین
آيه به آن ها اشاره می شود) . بلکه سلیمان حکمت می آموخت و مردم را به عدالت
و انصاف (برابری حقوق مردان و زنان) و کرامت انسان (چه زن و چه مرد) سفارش می
کرد.
حكمت علم دین و علم حکومت است و ميان خوب و بد ؛ هدايت کننده و ضلالت دهنده
حکم می کند. حکمت دانش داوری است و سر و کارش با موضوع انسان و شناخت
قوانين هستى و راه نجات و رستگاری انسان است. علم حکمت به این مطالب می
پردازد که انسان کیست و چرا هست ، چگونه به این جهان آمده ، در کجای جهان
ایستاده ، و چگونه می تواند خود را از این ورطه گمراهی نجات دهد.
حکمت، چون فلسفه علمی فراگرفتنی نیست که به چیستی چیزها بپردازد. در فلسفه، فيلسوف بر حسب شناخت ظاهری پديده های پيرامون انسان، تا آنجايی که عقلش می رسد، تعريفی به دست می دهد. از اين رو می توان به نظريات فيلسوفان و نوع نگرش آنان نسبت به پديده ها شک کرد. درحالی که حکمت دانش لدنی و الهی است که از جانب خدا نازل می شود. همچنين حکمت نه آن موضوعی است که امروزه به فقه مشهور است . چرا که فقه به مسائلی از قبيل معاملات و عقود و ازدواج و طﻼق و احکام پاکی و نجسی می پردازد
و فی الواقع اصل فقه هم در كلام انبياء به اين معنا يی كه امروز بدان تعبیر می شود نبوده، اين معنی را عده ای که بر کرسی ریاست مدهب نشسته اند بر حسب تعریف دلبخواه خود از فقه بدست داده اند.
صدرالدین شیرازی (معروف به ملاصدرا) هم در کتاب "رساله سه اصل" (
" و اکنون پیش طالبان علم (دین) این زمان فقه عبارتست از استحضار مسائل طلاق و عتاق و لمان و بیع و سلم و رهانت و مهارت در قسمت مواریث و مناسخات و معرفت حدود و جرائم و تعزیرات و کفارات و غیر آن. و هرکه خوض درین مسائل بیشتر می کند، و اگرچه از علوم حقیقیه هیچ نداند، او را افقه می دانند. و نزد ارباب بصیرت چنانچه از موادی "لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوالیهم" معلوم می گردد آنست که فقیه کسیست که بیش از همه کس از خدای ترسد و خوف و خشیت در دل وی بیشتر باشد...."
از اینرو فقیه به کسی گفته می شده كه به باطن امور معرفت داشته ا(=
اولوالالباب) . و فقه به خرد ناب اطلاق می شده و بر خلاف فلسفه که علمی است
آموختنی، علم فقه قلبی و لدنی و باطنی است. قران در خصوص کژاندیشان مذهبی در
آيه ی
"لهم قلوب ﻻيفقهون بها" يعنی آنها را قلب هايى است كه با آن تفقه (= ژرف انديشی) نمي كنند.
همچنانکه گفته شده پایه گذار حکمت در یونان هرمس است و در چين دائو و کنفسیوس و در هند کتاب کلیله دمنه که کتاب حکمت است و در ايران حکمت خسروانی بوده است که تعاليم زردشت بر اساس آن قرار دارد ؛ در سر زمين فلسطين هم سليمان نبی از نخستين کسانی است که مراتب عملی حكمت الهی را با توجه به روش تعلیمی انبیاء پیشین تعلیم می داده است.
در کتاب مقدس، کتاب اول پادشاهان (
" و الاآن ای یهوه خدای من ؛ تو بنده خود را بجای پدرم داود پادشاه ساختی و من طفلی صغیر هستم که خروج و دخول را نمی دانم... و این قوم عظیمی است با مردمان بسیار بحدی که ایشان را نتوان شمرد. پس به بنده خود دل فهیم عطا فرما تا قوم ترا داوری نماید و در میان نیک و بد تمیز کنم (تشخیص دهم). زیرا کیست که این قوم عظیم ترا حکم تواند نمود. و این امر به نظر خداوند پسند آمد که سلیمان این چیز را خواسته (نه ثروت و طول عمر). پس خدا وی را گفت چونکه این چیز خواستی و طول ایام برای خویشتن نطلبیدی و برای خود دولت سئوال ننمودی و جان دشمنانت را نطلبیدی بلکه حکمت خواستی تا انصاف را بفهمی (توجه ديگر باره ی خوانندگان را به اين جمله جلب می نمايم : "حکمت خواستی تا انصاف را بفهمی") ، اینک بر حسب کلام تو کردم و دل حکیم و فهیم بتو دادم بطوریکه پیش از تو مثل تویی نبوده است و بعداز تو نیز کسی مثل تو نخواهد آمد. و نیز آنچه نطلبیدی ، یعنی هم دولت و هم جلال را به تو عطا خواهم کرد."
قرآن کریم هم در آيه
"پوتى الحكمة من يشاء و من يوت الحكمة فقد اوتى خيرآ كثيرآ =
خداوند حكمت را به هر كه
خواهد مى دهد و هر كس را كه حكمت دادند او را خير فراوان دادند."
چراکه حکمت علم شناخت به حقیقت و علم قضاوت و عدالت و انصاف است و آنکه این
چیزها بداند هم راه به رستگاری معنوی می برد و هم به راه آبادانی و زندگانی
این جهان. زیرا حکیم به حقیقت آگاه است و آنکه به حقیقت داناست به انصاف و
برابری حکم می کند. چنانکه وقتی حافظ می گوید که :
به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند
چنین عزیزی نگینی به دست اهرمنی
مزاج دهر تبه شد درین بلا حافظ
کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی
منظورش از "حکیم" حکيم و فرزانه الهی است. کسی که حکمت را از عالم بالا دریافت می دارد و واقف به اسرار علم دین و حکمت الهی است و بی ترديديم که قطعا فیلسوفان آنهم فیلسوفان مذهبی مورد نظر او نيستند .
اما از زمانی که یهودیان بابلی با حمایت پادشاهان هخامنشی به سرزمین فلسطین بازگشتند، در آنجا ( = ملک سلیمان) موضوعاتی را (از قبيل موضوعاتی که در کتب رساله عملیه مراجع شیعه آمده ) که از بابل با خود آورده بودند تعليم ميدادند.
بر اساس اين موضوعات که از کتاب مغانهای میترایی و زرتشی اقتباس شده بود ، يهوديان بابلی می توانستند، مردم یهود ، بویژه مردم ساکن فلسطین را بنوعی که منافع شان نيز تامین شود، بفريبند.
این "مطالب سرگرم کننده و خواندنی" که ظاهرا ً همان مطالبی است که در تلمود بابلی جمع آوری شده و شباهت بسياری به مطالب ونديداد اوستا و رساله های عملیه مراجع "شیعه" دارد همان موضوعاتی بود که مردم یهود در سرزمین سلیمان آنها را می خواندند و از آنها تبیعیت می کردند
و مفاد آنها برعکس حکمت سلیمانی که انسان را به راه حق رهنمون می کرد عاری از حقيقت و در نتيجه دور از هدایت بود و از آنجایی که ریشه در قدرت طلبی داشت، مردم با خواندنشان نه تنها از خود بيگانه می شدند بلکه به دليل اينکه موضوعاتش به دور از عدالت و انصاف بود مردان را جسور می کرد و به این طریق به اختلاف ميان مردان و زنان دامن می زد. چرا که آن مطالب برای مردان امتياز بسيار قايل شد ه و آنها را به تجاوز به حقوق زنان جسور می نمود. یعنی مذهب ایشان مذهبی مرد سالاری بود .
برای آنکه بهتر به این مسئله پی ببریم می باید این مطلب را از یکی از موضوعات آمده در کتاب عزرا (باب نهم) از کتاب عهد عتیق پی بگیریم. آنجا می خوانیم که :
"..... روسای قبایل یهودی مقیم در سرزمین فلسطین روزی نزد وی می آیند و می
گویند در این مدت (یعنی از زمان خرابی معبد هیکل تا زمان بازگشت یهودیان از
بابل – حدود هفتاد سال-) قوم بنی اسراییل با دیگر مردم اقوام مجاور (مثل
کنعانیان ، حتیان ، فرزیان ، یبوسیان ، عمونیان ، موآبیان ، و مصریان و
اموریان) همزیستی کرده و با آنها مخلوط شده اند. به این معنی که از دختران
ایشان برای خود و پسران خویش زنان گرفته اند و "ذریت مقدس" یهود را با امتهای
کشورهای دیگر مخلوط کرده اند. (توجه داشته باشید که یهودیان درباره خود چگونه
فکر می کرده) . عزرای کاتب تعریف می کند: "پس چون این سخن را شنیدم جامه و
ردای خود را چاک زدم و موی سر و ریش خود را کندم و متحیر نشستم. (ملاهای
یهودی
حال ای خداوند بعد از این چگوییم زیرا که امر ترا ترک کرده ایم (یعنی اینکه پسران ما با دختران اقوام دیگر ازدواج کرده اند و خون یهودی و زمین یهودی را نجس کرده ایم و اینچنین مرتکب گناه شده ایم) چنانکه انبیا امر فرموده اند که : آن زمینی که شما برای تصرف آن می روید (!) زمینی است که از نجاسات امتهای کشورها نجس شده است و آن را به رجاسات و نجاسات خویش از سر تا سر مملو ساخته اند. پس الآن دختران خود را به پسران ایشان مدهید و دختران ایشان را برای پسران خود مگیرید و سلامتی و سعادتمندی ایشان را تا به ابد مطلبید تا قوی شوید و نیکویی ان زمین را بخورید و آن را برای پسران (توجه کنید برای پسران) خود به ارثیت ابدی واگذارید. و بعد از همه ی این بلاهایی که به سبب اعمال زشت و تقصیرهای عظیم ما بر ما وارد شده است با آنکه تو ای خدای ما ، ما را به کمتر از گناهان ما عقوبت رسانیده و چون خلاصی به ما داده ای آیا می شود ما بار دیگر اوامر ترا بشکنیم و با امتهایی مرتکب این رجاسات شده اند مصاهرت (ازدواج) نماییم و آیا تو بر ما غضب نخواهی کرد و ما را چنان هلاک نخواهی ساخت که بقیتی و نجاتی باقی نماند؟ ای یهوه خدای اسراییل تو عادل هستی ، چونکه بقیتی از مثل ما امروز ناجی شده اند اینک مابه حضور تو در تقصیرهای خویش حاضریم زیرا کسی نیست که به سبب این کارها در حضور تو تواند ایستاد."
داستان عزرا اینجا ختم نمی شود بلکه او با این شارلاتان بازی هم میخ خودش را در زمین فلسطین می کوبد و هم اینکه تمامی مادران و فرزندان را از پدران یهودی شان جدا می سازد . در باب دهم سطر نهم می خوانیم:
"پس در روز سوم که روز بیستم ماه نهم بود همه مردان یهودا و بنیامین در اورشلیم جمع شدند و تمامی قوم در سعه خانه خدا نشستند و به سبب این امر و به سبب باران سخت می لرزیدند. آنگاه عزرای کاهن برخاسته به ایشان گفت شما خیانت ورزیده و زنان غریب گرفته جرم اسراییل را افزوده اید. پس الآن یهوه خدای پدران خود را تمجید نمایید و به اراده او عمل کنید و خویشتن را از قومهای زمین و از زنان غریب جدا سازید. تمامی جماعت به آواز بلند جواب دادند و گفتند چنانکه بما گفته ای همچنان عمل خواهیم نمود اما خلق بسیارند و وقت باران است و طاقت نداریم که بیرون بایستیم و این امر کار یک روز و دو روز نیست زیرا در این باب گناه عظیمی کرده ایم."
اینها همه نمونه آن قضاوتهایی است که عزرای کاتب و یاران بابلی اش در حق
مردمان ساکن اورشلیم اعم از اسراییلی و غیره کرده اند. او از کوروش ، آنهم
کوروشی که برای مردوک بت بابلیان قربانی می کند، بنام ناجی و مسیح قوم بنی
اسراییل یاد می نمايد. اما هم او کسی است که برعلیه قوم خود و هزاران تن از
زنان و فرزندان اقوام مجاور ش ، حکمی چنین ظالمانه می دهد. در فرمان
خشایارشاه به ایشان آمده هرکس مخالف رای شما (منظور رای عزرای بابلی در ساختن
خانه هیکل) عمل نماید از خانه اش تیرک چوبی بگیرید و او را همآنجا به صلیب
بکشید و خانه اش را مزبله کنید تا دیگر کسی جرات مخالفت کردن با شما را
نداشته باشد. (عزر
پس آنان برای آنکه بتوانند هم کارگزار امپراتوری پارس در فلسطین باشند و هم بر مردم یهود مقیم فلسطین رياست کنند ، ناگزير بودند باز سازی معبد ويران شده ی هيکل و باز گردانيدن ميراث های به تاراج رفته را دستاويز قرار داده و و نيز برای اينکه بتوانند موقعيت خودشان را بعد از سال ها دوری از آن سرزمين مستحکم گردانند و بر بقيه ی ساکنان آن ديار رياست نمايند ؛ در تورات دست بردند و به جای تعلیم کلام خدا و حکمت سلیمانی به آموزه هايی اهمیت بدهند که سراسر فریب بود. در نتيجه با چنین آموزش دینی راه رستگاری انسان ها بریده شد و ديگر راه نجاتی برای کسی نبود مگر آن هوشمندی که پی می برد که به فریب و فتنه ی این فریبکاران در راهی بن بست و بی بازگشت افتاده است. "و (اما) هیچ کس را نمی آموزند تا آنكه بگويد: همانا ما يك فتنه ايم."
پس اگر قرآن کریم آن ملايان یهودی را – همان فريبکارانی را که از بابل به فلسطين بازگشتند - شيطان می نامد، از اين روست که آنان خدعه باز و توطئه گر بودند ، شیطان نیز ازاين رو شیطان است که "شطن" یعنی سرکش و طغیانگر است که همانا ریشه هر سرکشی دغلکاری و فریبکاری است.
به قول حافظ :
گر چه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود
تا ريا ورزد و سالوس مسلمان نشود
اسم اعظم بكند كار خود اى دل خوش باش
كه به تلبيس و حيل ديو سلیمان نشود
از اين رو بعيد به نظر نمی رسد اگر قرآن گفته هایی نظير آنچه را که در
وندیداد کتاب اوستا و یا در کتاب تلمود بابلی و یا همین خزعبلاتی که در رساله
های عملیه مراجع دروغين ما آمده است و بنام مذهب به مردمان تحميل شده ،
نوشتارهای سحر و فريب می خواند و به شياطین منسوب می کند چرا که تمامی آنها
رساﻻت و كتب منحرفی هستند كه بنام اديان نوشته مي شوند در حاليکه چیزی جز
دغل نیستند و هم آنهايند که مردم را از راه حقیقت دین، به بيراهه کشانده و
گمراه کرده اند. شاهد زنده ی اين گفتار جوامع مذهبی امروزه است که ما شاهديم
كه چگونه اين فساد اعتقادى، فساد اخلاقى را به ارمغان آورده است. در اين مورد
می توانيد
به مقاله ای که در پیوند با این مطلب است مراجعه کنید
"و سليمان كفر نورزيد" . یعنی سلیمان به کتاب و عهد خدا و عدل و انصاف کفر نورزید، آن تعلیمات را دگرگون نکرد و در حق مردم - زنان و مردان - بی انصافی روا نداشت .
"و ليكن آن شياطين که كفر ورزيدند " یعنی، ولی آن آخوندها که به کتاب خدا و عهد او می بایست متعهد می بودند، کفر ورزیدند و کتاب خدا را به قصد برتری طلبی تحریف کردند و موضوعاتی را که به سودشان بود در آن جای دادند.
" مردم را فريب تعليم ميدادند" از اینرو آنها مردم را فریب می دادند.
و (اما) هیچ کس را نمی آموزند تا آنكه بگويد همانا ما يك فتنه ايم" ،
نام هاروت و ماروت (
به عبارت ديگر می فرماید اگر پیش از اين در سرزمین سلیمان (فلسطین) حکمت سلیمانی رواج داشت و مردم از تلاوت سلیمان و علم او بهره می بردند؛ بعد از بازگشت یهودیان که به خاطر کفرشان به اسارت به بابل منتقل شده بودند ، و در زمان کوروش و داریوش و خشایارشاه به فلسطین بازگشتند، برای آنکه بتوانند در امر سیاست شریک قدرت امپراتوری پارس در فلسطین بشوند ؛ تورات را تحریف کرده و یا موضوعاتی را به مردم آموختند که تمامی فریب (سحر) و دروغ بود. موضوعاتی که يهوديان آنها را از بابل (= شهر فریب و دروغ) و آیین هاروت و ماروتی اقتباس کرده بودند. منظور از این شیاطین آن ملاهایی بودند که تعلیمات موسا و حکمت سلیمانی را به موضوع قدرت و دنیاخواهی آلوده کرده بودند .
و آنچه نازل شده ، بر آن دو ملک به بابل
هاروت و ماروت
و (اما) هیچ کس را نمی آموزند تا آنكه بگويد: همانا ما يك فتنه ايم.
پس كفر مورز
كه آنها (آن تعلیمات آمده از بابل) یاد می دهند از آنچه فرق بین مرد و همسر اوست
و نیستند ایشان (مرد و زن) به آن (فرق ها) زيان کننده ،
فردی از دیگری (از آنچه که آنها هریک ظاهرا با دیگری فرق می کنند)
مگر به اذن خدا.
"و آنچه بر آن دو ملک به بابل -هاروت و ماروت- نازل شد هیچ کس را نمی آموزند"
یعنی هیچ کس از آموزه های بابلی که بعدها به فلسطین آمد آموزش نمی گیرد ، جز اینکه بگوید ما فتنه ایم و به ازمایش افتاده ایم . (= اذعان کند که به فریب ملایان و کاهنان گرفتار شده است). منظور اینکه درست است که آموزه های دینی غلط چيزی به کسی در راه رستگاری و رهايی نمی آموزد ، اما باز هنوز یک راه برای نجات باقی می گذارد و آن راه ، راه ِ پی بردن انسان به فريب خوردگی خويش است اينکه او بفهمد که در این میان فریب خورده و به فتنه آخوندها و مغان ها و خاخام ها و کشیش ها و صوفی ها گرفتار شده . آگاهی يافتن به فريب و دروغ ، چهره ی حقيقت را در ذهن پديدار می کند ، زيرا که در مقابل نيرنگ و دروغ هميشه حقيقت و راستی قد می افرازد. و آنگاه که او در اين ميان حقيقت را شناخت ديگر نه تنها به گفته ی نيرنگ بازان و دغل کاران دل نمی سپارد ، بلکه بر خلاف عادت آنها عمل می کند .
مسأله ی ديگر اينکه قرآن به روشنی اشاره می کند که دین هاروت و ماروتی بابلی دین مرد سالار است و يکی از پايه های کار آنان تفاوت نهادن ميان مردان و همسران آنها – يعنی زنان - است. در قرآن، از همسر( زن) به کلمه ی"زوجه" یاد شده. واژه زوجه دارای همان بار معنایی است که واژه ی همسر. و همانگونه که کلمه ی همسر به اين معناست که زن و شوهر هم سر و هم سان اند ، از واژگان قرآنی ِ زوج و زوجه هم همان معنا برمی خيزد. در حالیکه آخوندهای تاثیر گرفته از دین هاروت و ماروتی بابلی اصرار دارند که ميان زن و شوهر ، زوج و زوجه و يا همسران تفاوت های بسيار بگذارند .پس كفر مورز( یعنی این حقیقت را کتمان مکن) كه آنها ( آن تعلیمات هاروت و ماروتی= آخوندی) یاد می دهند از آنچه فرق بین مرد و همسرش هست. یعنی قبول کن که این دین، دین مرد سالار است.
و (اینکه) نیستند ایشان (یعنی زنان و مردان) به آن (فرق ها) زيان کننده از یکدیگر (یعنی زنان و مردان از حقوق مساوی برخوردارند و اگر چه در ظاهر با یکدیگر تفاوت دارند اما نبايد _ از بابت اين تفاوت _ یکی از دیگری ضرر و زیان ببیند)
مگر به اذن خدا ( مگر با خواست و اجازه ی خداوند). چرا که خداوند در برخی موارد اذن داده که انسان ها بخاطر چندی از ملاحظات جايگاهشان باهم متفاوت باشد و اين موضوع می تواند هم مرد و هم زن را شامل شود .
ولی (ملاها ، مغانها) اصرار دارند تا تفاوت ميان زن و مرد را به ثبوت برسانند و در این ميان نيز برای مردان نسبت به زنان امتياز بیشتری قائل شوند و از بابت آن زنان را زیان ديده نمايند .
"آنها چيز هایی را ياد مي دهند كه زيان به ايشان (به مردم) مي رساند و آنها را سودى نمي دارد. "
"و محققا آنكس كه آنرا خريده ، بداند كه در آخرت او را بهره ائى نيست." (یعنی آن کسی که به سخنان فریب دهنده ملاها گوش می دهد و به تفرقه افکنی و تفاوت هايی که از بابت زن و مرد مطرح کرده اند ، دل می نهد؛ بايد بداند که ...) در آخرت او را بهره ائى نيست (یعنی او با این سخنان به بهشت نمی رود).
و بد است آنچه به آن نفس شان را فروختند اگر مي شد كه بدانند. (یعنی در داد و ستد ملاهای فريبکار با انسان ، هنگامی که انسانها باور خود را در قبال سخنان تفرقه برانگیز ملاها به وديعه می گذارند ، در ازایش عقیده بسیار خطرناکی را که راهی به رستگاری ندارد، می خرند که نابود کننده ی هستی آنان است و سر انجام به بطالت و فساد می انجامد.
"لو کانوا یعلمون، " اگر می شد که بدانند! (یعنی اگر می شد که دريابند که فریب خورده اند، و دريابند که مذهبشان تا چه اندازه دغل کارانه و خطرناک است و تا چه حد می تواند خسارت بار باشد.
اگر می شد که بدانند! دريغی که در معنی اين جمله پنهان شده ، اشاره ی واضح دارد به اينکه : انسانها بسختی به این حقیقت پی می برند و احتمال اينکه آن را دريابند بسيار ضعيف است .
و بد است آنچه به آن نفس شان را فروختند اگر مي شد كه بدانند. یعنی نفس شان را فروختند و دادند و عقیده ای باطل و گمراه و باوری فاسد به جای آن خريدند .
"لو کانوا یعلمون" ،اگر می شد که بدانند یعنی اگر می شد ... اگر امکان داشت که بعد از این همه فریبکاری ها و تحریف هایی که فريبکاران در کار دین کرده اند، مردم پيش از آنکه مرگشان در رسد بفهمند که فریب خورده اند و راه را به نادرست رفته اند ، باز خوب بود. اما اگر...!
و سليمان نبى حكمت تعليم مي داد. حال آنکه ملاها و فریبکاران فريب تعليم ميدهد. «سحر» که تلويحا ً به معنی حيله و فريب است و در اصل لغت به معنای پوشيدگى است. ريه نيز از جهت اينکه سينه و قلب را می پوشاند ، در زبان عربی " سحر " ناميده می شود (به تفسير ابولفتوح رازى مراجعه كنيد). علت اينکه جادو و فريب را هم " سحر " می گويند از اين روست که آنها پوششى است كه بر حقيقت كشيده مي شود. فریبکار کسی است که حقيقت را می پوشاند تا از چشم انسان مخفی بماند .
اگر می شد که ایشان بدانند ... اگرایمان می داشتند و افزون بر آن اگر پرهیزگار می بودند ، خداوند حکمت خویش را به ایشان می آموخت و آنها در می يافتند که از سوی او به خیر می رسند. نه زیان و بی عدالتی و نابرابری. موضوع آیه بعد
و پرهيز مي کردند ؛
مى دانستند كه پاداش از جانب خدا خير است.
اين آيه نيز در ادامه آيه ی پيشين است، چرا كه آيه ی قبل با اين جمله تمام شد :
"و بداست آنچه به آن نفس شان را فروختند اگر مي شد كه بدانند" يعنى آنچه را كه آنها به دست آوردند نه تنها حامل خير و منفعتى نبوده بلكه شرور و زیان بار نيز بوده است. در حاليكه اگر انسان به این نابرابری ها پی ببرد و چنانچه به خدا قلبا ً ايمان يابد و افزون بر آن اگر پرهیز کند، آنگاه از جانب خدا براى او معرفتى حاصل می شود که از هر جهت حامل خير و فراوانى و بركت و گسترش و انبساط معنوی و سلامت روانی است . و اين مرتبه البته برای کسی حاصل مي آيد که پرهيز کار باشد .
"چنانچه آنها ایمان می داشتند و پرهیز می کردند" اينجا مشخص می شود که ايمان به تنهايی کافی نيست بلكه خیر خدا زمانی برای کسی حاصل می شود که افزون بر ایمان ، پرهيز کاری هم داشته باشد، یعنی سلوک داشته و مراقب و مواظب اعمال و رفتار خويش باشد.
در بسیاری از آيات قرآن کریم آمده که بشارت از آن کسانی است که مؤمن و متقی
اند. آیه های
"به مصّلا رفتيم و از خدا باران خواستيم، سيلى فرستاد و همه را با خود برد.".
بايد دانست خیر همواره با کسانی است که مؤمن و متقّی هستند ، سلوک دارند يعنی به مقام خود آگاهند ، جايی را که ايستاده اند ، می شناسند و از همه مهم تر می دانند شر چیست و خیر کدام است !
و بگوئيد :
" به ما نظر كن" ! در آنحال كه بشنويد.
و براى آن كافران عذاب دردناكى است
."مى دانستند كه پاداش از جانب خدا خير است". کسی که ایمان دارد و بالاتر از ایمان، پرهیز می کند . یعنی مراقبه و سلوک معنوی دارد و مواطب رفتار و اعمال خود است و نمی خواهد خدا را وسیله برآورده شدن آرزوهای خود قرار دهد ، مورد لطف الهی واقع می شود و خداوند از سوی خویش _ نه از طریق آموزش مدرسه ای_ به او خیر یعنی حکمت می بخشد که به وسيله ی آن حقیقت را بشناسد.
بطور کلی روى سخن اين آيه با كسانى است كه به خدا ايمان دارند اما هنوز به
مرتبه ی كمال رشد نرسیده اند.
به همین منظور قران خطاب به اين مؤمنان که طلبه ی مرحله ی بالاتری هستند، می
فرماید:
ای کسانی كه ايمان آورده ايد تصور نكيند كه به پايان راه رسيده ايد و تمامی اعمال شما مورد تائيد خداوند خواهد بود . نه چنين است هرگز مگوييد:" ما را رعايت كن" ! به اين معنا كه خدا را در خدمت خود بگیرید تاهرآن عملی را که از شما سر می زند، او شما را رعايت نمايد. بلكه اگر می خواهید از جانب خداوند به خیر (= حکمت الهی) دست یابید، شمایید که باید رعايت قوانين هستى را بنماييد . در اين هنگام باید بگوئيد:
" به ما نظر كن و بشنويد" يعنى از خدا بخواهيد كه به عنوان يک استاد ، يک ولی ، يک راهبر ناظر بر سلوک شما باشد و شما را در کوره راه های گمراهی تصحيح و راهنمائى كند.
"و بشنويد" يعنى چنان باید بگویید كه گوش وجدانتان به خواست شما آگاه باشد و شما بدانید که در کجا ایستاده اید. که این از نشانه های پرهیزکاری است. نه چون غیر پرهیزکاران که شايد بسیاری از آنها مؤمن اند اما می انگارند که خداوند باید در خدمت آنان قرار گيرد.
بهترین نمونه همانا سخن مهندس مهدی بازرگان است که گفته بود :
"به مصّلا رفتيم و از خدا باران خواستيم، سيلى فرستاد و همه را با خود برد."
منطور مهندس بازرگان از کار برد اين جمله اين بوده است که ما ملی مذهبی ها
هنگام نماز و دعا از خدا می خواستیم که ما را در اعمال مان در جهت همپايی ها
و همراهی هایی که در انقلاب سال
اگر مهندس بازرگان از نشانه های هدایت خدا آگاه بود آنگاه هرگز با خمینی و همراهان شرور و مردم سوز او همراه نمی شد تا به راهی بیافتد که خدا را منسوب به دروغ گويی و ظلم و گنگ بودن کند . چنانکه ادعا دارد که خدا در پاسخ دعای آنها نه تنها باران درخواستی شان را نفرستاد بلکه به جای آن سیلی ويرانگر نازل نمود!
هنگامی که حضرت عیسا در انجیل می فرماید(
بايد متذکر شوم که البته من ِ نگارنده کينه و غرضی به مهندس بازرگان ندارم و حتا از خدا برای او و افرادی جون او و خودم و همگان طلب آمرزش می کنم ليکن بر اين باورم که راه قرآن و اسلام با راه مهندس بازرگان ها بسیار بسیار فاصله دارد.
نه او و نه مؤمنانی چون او و نه مشرکین ظالمی که به نام خدا حکم صادر می کنند و دستشان به ظلم و خونریزی آلوده است، هرگز در مقامی نیستند که بتوانند از خدا چیزی را (چون درخواست مهندس بازرگان برای باران ) بطلبند که گشایش کار آنان کند .
و نه آن مشركين ،
هرگز نخواهند كه خيرى از جانب پروردگارتان بر شما نازل شود.
در حاليكه خداوند آنرا كه مي خواهد او را به رحمتش اختصاص مي دهد
و خدا صاحب فضل بزرگى است.
این سخن به اين معناست که مسلمانان می باید امیدشان را از همه ی کسانی که به نام خدا ظلم می نمايند قطع کرده و در جستجوی راه ديگری برآيند. به نظر می رسد که بعد از شرح مطلب فوق نيازی به شرح بیشتر نیست جز این اشاره که موضوع خیر - که امری است نازل شدنی- حکمت است که موضوعش در تمامی این بخش از آیات قرآن بطور سربسته و نهان مطرح بوده است.
و این حکمت را خداوند نه به کسانی چون قشریون مذهبی اعطا می فرمايد و نه به اربابان ایشان که همانا کاهنان، ملاها ، کشیش ها و مراجع ظالم باشند . (مراجعی که به نام خدا فرمان می رانند و دستشان به ستمکاری و خونریزی آلوده است). مشرکان کسانی هستند که به نام خدا و به نام شراکت با او ، فرمانروايی می کنند و دستشان به خون و ذهنشان به فساد آلوده است. بی گمانيم که مهندس بازرگان خود فرمانی مبنی بر قتل و خونریزی نداده است اما او بی شک با مشرکينی که حکم قتل و خونريزی داده اند ، همپا شده و راه آنان را رفته است. همین مسأله کافی است که او در رده ی کسانی در آيد که اهل کتاب اند اما کفر ورزیدند.
بنابراين اگر انسان بخواهد به حکمت و خیر عظیم دست يابد ، نخست می بايد ایمان آورد ، پس پرهیز پيشه کند، خدا را وسیله قرار ندهد بلکه فروتنی نموده و با خواهش و دعا و تمنا از خدا وند طلب حکمت نمايد، تا بتواند بدان وسیله به جکم درستی و نادرستی هرچیز آگاه شود .
و خدا صاحب فضل بزرگی است. یعنی آن کسی که به انسان فضل و خیر و برکت و حکمت می دهد خداوند است که سرچشمه ی خير و برکت و منشاء اجر و پاداش دنيوی و اخروي ست نه مردم ، نه مراجع ایشان، نه دانشگاه ها و نه مراکزی که به انسانها پاداش و جايزه می دهند. چون مرکز جایزه نوبل.
والسلام .
مآخذ و یادداشتها:
چنانکه حكيم ابولقاسم فردوسى در این باره می گويد:
تو گفتى كه هاروت نيرنگ ساخت
حافظ نيز می سرايد که :
صد جادوئى بكنم تا بيارمت
چشمت آن كرد كه هاروت به بابل نكند
و همچنين عطار :
چاه ماروت بابل افتاده است
و
هم مولوى :
از بطر (تكبر) خوردند زهرا آلود تير(*)
و ديگر بار مولانا در دفتر پنجم می فرماید:
همچو جان باشد شه و صاحب چو عقل
عقل فاسد روح را آرد به نقل
آن فرشتهی عقل چون هاروت شد
سحرآموز دو صد طاغوت شد
عقل جزوی را وزیر خود مگیر
عقل کل را ساز ای سلطان وزیر
مر هوا را تو وزیر خود مساز
که برآید جان پاکت از نماز
کین هوا پر حرص و حالیبین بود
عقل را اندیشه یوم دین بود
عقل را دو دیده در پایان کار
بهر آن گل میکشد او رنج خار