۹۹ - و محققا نشانه هاى
روشنى به سوى تو نازل كرديم
و به آنها كفر نمى ورزند
مگر فاسقان.
موضوع آیه 99 نیز _مثل دیگر آیاتی که
تا به حال همه در ادامه هم بوده اند_در ادامه آیه 97 و 98 است.
آنجا که قرآن از پدیده ای بنام "وحی" سخن می گوید و مشخص می کند که
این پدیده به توسط یک نیروی درونی (فرشته) بسیار مقتدر
بنام "جبراییل" یا روح القدوس بر انسان فرود می آید. به این سخن
که خدا از طریق نیروی حامل وحی پیام خویش را بر قلب هرکس که بخواهد
نازل می کند و او را بشارت می دهد. در آیه بعد (آیه 98) قرآن مشخص
می کند هرکس که به چنین رابطه و سلسله ای منکر و دشمن است پس کافر
است. یعنی این کسان که حقیقت روابط اتصالی خدواند با انسان (یعنی
فرشتگان) را قطع شده می پندارند دشمن خداهستند. که گفتیم منظور
قرآن از این حقیقت پوشان آخوندها هستند چراکه آنها معتقدند که
قلبهای ما انسانها در غلاف و حجاب است و ما قادر به گرفتن وحی خدا
نیستیم. این کار بدترین نوع پوشش حقیقت است. چراکه اینهایی که این
سخن را می گویند، با نام خدا و دین بر حقیقت تعلیم الهی پوشش می
گذارند و به این طریق اجازه نمی دهند که مردم با نیروهای درونی
خویش و این حقیقت آشنا شوند. به همین خاطر قرآن در آیه 99 می
فرماید:"و محققا نشانه های روشنی (از جلوه های
جبرییل و میکاییل) را به سوی تو (ای محمد ، ای
انسان) نازل کردیم و به آنها كفر نمى
ورزند مگر فاسقان". یعنی به آن نشانه ها (ی هدایت) - که
خداوند از طریق فرشتگان به سوی انسان نازل می کند- کسی کفر نمی
ورزد، مگر فاسقین. یعنی آنهایی که ذهنیت انسانها را با تعلیمات
غلطشان به موضوعات دیگری منحرف می سازند و به این طریق به وجود
نیروهای قدرتمند الهی در درون انسان کافری می کنند همه زشت
کردارند. قرآن از اینرو به این کسان اطلاق فاسق می کند. چراکه آنها
بیرون از اراده الهی عمل می کنند و با تعلیم نادرست خود انسانها را
از داشتن چنین رابطه ای با خدا مایوس و محروم می سازند. چراکه
هدایت انسان فقط به واسطه نشانه های الهی که از طریق فرشته
(جبراییل و میکاییل) بر انسانها نازل می شود صورت می گیرد. نشانه
هایی که اگر انسانها دریافت کند علامت راه شان می شوند تا که به
عالی ترین درجات معنوی عروج نمایند. بنابراین مشخص است که چرا
آخوندها کافر و فاسقند. زیرا آنان تجلی نشانه ها و نزول فرشتگان و
نیرو های جبراییلی و میکاییلی را به پیامبران و قدیسین منحصر می
کنند تا آنکه خودشان را بعنوان واسطه بین خدا و انسان جا بزنند و
به این ترتیب است که آنها انسان ها را از داشتن چنین حبل
المتینی بی خبر می گذارند. درحالیکه عالی ترین صورت های معنوی،
زمانی در انسان بروز می کند که فرشتگان الهی به ویژه دو ملکه و دو
نیروی قدرتمند جبراییل و میکاییل در درون هر انسانی جمع و متجلی
باشند. در شرح آیات قبل گفتم که جبرییل مظهر ملکه روح و نیروی عشق
است. ملکه حیاتبخشی که تجلیات مردانه دارد و جان و روح آدمی به سبب
نزول او در انسان پدید می آید. مفسرین و لغت شناسان در مورد
میکاییل مطلب زیادی ننوشته اند. لغت نامه دهخدا در شرح میکاییل
نوشته : میکاییل فرشته روزی و فرشته ای است که روزی مخلوق را می
رساند. "قاموس کتاب مقدس" می گوید: میکاییل پیشوای عساکر فرشتگان
است. تفسیر المیزان هیچ سخنی- از اینکه میکاییل کیست و در دستگاه
خدا چه کاره است و رابطه اش با انسان چیست - به میان نمی آورد، جز
اینکه در شرح این آیه به موضوعاتی می پردازد که هیچ ربطی به آیه
ندارد. درحالیکه قرآن در همین ایه از جبراییل و میکاییل به
فرشتگانی یاد می کند که آیات روشن خدا را به انسان می رسانند و می
فرماید:"و محققا نشانه های روشنی را به سوی
تو نازل کردیم" که منظور آن نشانه های روشنی است که از
پرتو فرشتگان الهی ( جبرییل و میکاییل) به سوی انسان نازل می شود.
اعتقاد من بر این است که جلوه های فرشتگان خدا به ویژه میکاییل و
جبراییل در انسان بسیار روشن و واضح است بطوریکه کسی قدرت اینکه با
آنها بتواند مخالفت نماید و یا حتا آنها را ندیده بگیرد، ندارد.
چراکه جبرییل مظهر نیروی عشق و عاطفه انسانی است که همه انسانها
بویژه عاشقان و هنرمندان جهان همه از آن برخوردارند و میکاییل هم
ملکه خرد و کمال عقلانی است که البته همه خردمندان و کمال گرایان
جهان با این نیرو به قضاوت می پردازند و با این نیرو به سوی کمال و
پیشرفت گام برمی دارند. بنابراین این آیه مشخص می کند که هدایت
انسان با داشتن این دو نیرو مصداق می یابد. بسخن دیگر انسانی که از
نشانه های این دو نیرو در وجودش برخوردار می شود می توانند هدایت
گیرد و با آن دو بال به اوج آسمانهای معنوی پرواز کنند.
اینکه فرزانه توس حکیم ابوالقاسم فردوسی سرسخن نامه شاهانه خود را
با نام خداوند جان و خرد آغاز می کند:
بنام خداوند جان و خرد / کز این
اندیشه برتر برنگذرد
منظورش از «خرد» و «جان»
مصداق تجلیات همین دو فرشته عالی قدر الهی یعنی میکاییل و جبراییل
است که اگر در وجود هر انسانی متجلی شوند آن فرد به عالی ترین نام
و برترین مقام نائل می شود. صورت های ایرانی این دو فرشته عالیقدر
در فرهنگ پیش از اسلام ما به «هئورتات = خرداد» و «امرتات
= امرداد» (که اتفاقا آنها هم هر دو با هم نامبرده می شوند) شناخته
می شود. امرداد در فرهنگ هند، "امرتا" گفته می شود و وی در آنجا
نیز فرشته بی مرگی است. نام این دو فرشته در اغلب فرهنگ ها با
مفاهیمی تقریبا یکسان اشاره شده است. چنانچه در آیین داووییسم از
آنها به «یین» و «ینگ» نامبرده شده است. آیین «داوو» بر اساس اصل
توحید در هستی است و بر این باور است که یک نظم طبیعی بر پایه
توازن و همآهنگی بین دو نیروی «یین» و «ینگ» برقرار است. از اینرو
این نظم تعیین کننده عملکرد همه اجزای هستی است. دو نیروی فعال در
جهان در توازن ظریفی قرار دارند یکی (یین) که عنصر زنانه است و با
سردی و نرمی و زمین هم معنی است و دیگر (ینگ) که عنصر مردانه است و
با نور و گرما و سختی و آسمان (بهشت) هم معنی است. این دو نیرو در
عین حالی که متضادند اما به یکدیگر وابسته اند و می بایست در تعادل
باشند تا همآهنگی کامل تظاهر پیدا کند. این دو نیرو در
فرهنگ اساطیر یونانی در هویت رب النوع های "آتنا" و "آپولو" (
فرزندان زئوس) نامبرده شده اند. "آپولو" که پسر (آفریده شده) زئوس
(خدای خدایان) است مظهر پیامبری ، موسیقی و شعر است. یعنی اینکه
آپولو به بخش نیروی هایی که از طریق الهام فعال می شوند مربوط است.
"آتنا" هم که دختر (آفریده شده) زئوس است مظهر خرد و عدالت و عقل
فعال است. همچنین آتنا خدای صنعت و به وجود آورنده هنرهای دستی
است. همین مشخص می کند که آتنا مرکز نیروی های خردگرا و کمال گرا و
محافط است. آتنا همیشه با لباس رزم و کلاه خود نشان داده می شود.
چراکه آتنا قاضی عادل و یار ستمدیدگان و دشمن جباران است. در فرهنگ
باستانی ما نیز خرداد یا «هئورتات» به معنی کمال و رسایی است و او
فرشته (مونث) و مظهر کمال اهورامزدا در این جهان و جهان مینوی و
مامور پاداش و جزای نیکوکاران و بزهکاران است. همچنین در عالم مادی
نگهبانی آب (یعنی حیات) با خرداد یا "هئورتات" است که همین مشخص می
کند که زندگانی در روی زمین با تقویت نیروهای خردگرا تامین می
شود. (1)
و امرداد یا «امرتات» به معنی بی
مرگی و جاودانگی است. از آنجایی که جاودانگی با عشق است پس مشخص
است که "امرداد" معادل روح القدوس اسلامی است و وی فرشته عشق و
روان به معنی جان (روح) الهی و بی مرگی است. نام "«هاروت» و
«ماروت» که در دو آیه بعد (آیه 102) به آنها اشاره شده، بنوعی به
همین مطلب اشاره می کند. زیرا یهودیانی که با حمله
نبوکدنصر- امپراتور بابل_ اسیر شدند و از سرزمین سلیمان (فلسطین)
به سرزمین بابل منتقل شدند، بعداز گذشت بیش از دو قرن زندگی در
بابل تحت تاثیر و نفود آیینهای مهری و مغانی و مردوکی و
ایشتاری مرسوم در بابل به ویژه در دوره حکومت شاهان هخامنشی
بالکل از اصالتهای دینی که در زمان سلیمان و حتا زمان ارمیاء در
سرزمین فلسطین جاری بود، دور شده بودند. به همین خاطر وقتی آنها با
حمایت شاهان هخامنشی به سرزمین اصلی شان بازگشتند به تحریف تورات
پرداختند و دین یهود را به اندیشه های "هاروت و ماروتی" مرسوم در
بابل آلوده ساختند. اندیشه هایی که نه هیچ شباهت با اصل و ذات
اندیشه های زرتشت پیامبر علیقدر آریایی داشت و نه اینکه با تعلیمات
انسان دوستانه موسا پیامبر بزرگ قوم بنی اسراییل همآهنگ بود.
اندیشه هایی که خود مقلوب شده و تحریف شده از آیین مهری و آیین بت
پرستان بابلی و سیاست بازان ایرانی و یهودی بود . بنابراین اینجا
قرآن به آن نوع تعلیماتی اشاره دارد که بعد از سلیمان و
بعداز خرابی اول معبد هیکل به توسط کسانی مثل عزرای کاتب که با
حمایت دولت هخامنشی به سرزمین فلسطین بازگشتند، اشاعه داده شد.
اینان همین کسانی اند که تورات را تحریف کردند و یهود باقی مانده
در سرزمین فلسطین را با زور و کشتار بی حساب و شمشیر دولت هخامنشی
مجبور کردند که به تعلیمات آخوندی آنها گوش فرا دهند و آنها
را پیروی کنند(2) . (این موضوع مطلب آیه 102
همین سوره است که به امید خدا در بخش آتی به شرح آن ماجرا خواهم
پرداخت)
«و به آنها كفر نمى ورزند
مگر فاسقان». یعنی به نشانه ها و آیات الهی کسی کفر نمی
ورزد مگر کسی که در ارتباط با دین و معنویات زشت عمل می کند. که
گفتیم منظور از فاسقان آخوندها هستند. چراکه آخوندها همه متاثر از
آخوندهای یهودی و بویژه آن دسته از آخوندهایی هستند که از بابل به
فلسطین بازگشتند. اینها همه آن کسانی اند به دیگر ادیان ابراهیمی
نفود کردند و باور "آخوندیسم" را به همه ادیان جهان تسری
دادند. اما چرا فاسق؟ برای اینکه خداوند راههای شناخت خویش را از
طریق این حبل المتین درونی بر ما روشن می سازد و از طریق تجلی
همین نشانه هاست که انسانها را به خویش هدایت می کند. پس انسانهایی
که به عشق الهی زنده اند و یا خردورز و عدالتخواه اند مطمئنا از
تجلیات این دو فرشته مقرب الهی که در وجود شان متجلی و
منعکس است، آگاهی دارند و آنها هرگز به حقیقت کافر و منکر نیستند.
اما آنهایی که تحت تاثیر تعلیمات آخوندی به وجود این نیروها در
انسانها کفر می ورزند و رابطه انسان و خدا را قطع شده می
پندارند آنگاه مسلم است که ایشان همه دشمن عدالت، دشمن عشق ،
دشمن هنر و دشمن عقل و خرد و دشمن پیشرفت و کمال خواهند بود. اگر
در معنای این آیه خوب دقت کنیم آنگاه می فهمیم که چرا قرآن همه
گروه های پوشش گذار حقیقت را فاسق می نامد . زیرا ایشان (مثل قدرت
طلبان سیاسی و مذهبی) به این اصل باور ندارند و نزد ایشان همه چیز
در حول و حوش قدرت و سیاست و ثروت تعریف می شود.
۱۰۰ - آنها كسانى اند كه
هرگاه پيمانى را تعهد كردند آنرا بينداختند