قرائت هاي نو از قرآن بر پايه آموزشهاي عرفاني
سوره گاو شيرده (بقره) شرح آيه 94 و
95
و
96
قسمت سی یکم از بخش دوم (31/2)
حسين ميرمبيني

info.peikekhabari.com
زاهد ار رندى حافظ نكند فهم چه شد/ ديو بگريزد از آن قوم كه قران خوانند
اینکه امروزه «مسیحیان» پذیرفته اند دین از حکومت جداست، موضوعی نیست که یک شبه حاصل شده باشد. مقدمه این کار از پس همه آن جنگ ها و مخاصماتی به وجود آمده که بین ارباب کلیسا و ارباب قدرت در قرون وسطا در اروپا رخ داده است. همچنین پیش زمینه این امر (در دوره رنسانس) زمانی محقق شده که این مذهب از جانب برخی از مذهبیون چون: ارسموس، مارتین لوتر و کالوین و.... و بعدها (در عصر روشنگری) توسط خردورزانی (نه دین ستیز) چون: کانت و دکارت و ولتر و ... زیر سئوال برده می شود. با این حال این مطلب به درستی محقق نشده تا آنکه از نتایج همه آن بدآموزی های مذهبی ملتهای اروپایی در قرن بیستم به جان هم افتادند و عده ی بیشماری از انسانها کشته شدند. درعین حال باید در نظر داشته باشیم که این سیر تحولی ازآنجایی صورت گرفته که رهبران مسیحی در قرون وسطا دارای قدرت مطلقه بوده اند و ایشان نه به تاسی از عیسا (که در عین بی قدرتی به صلیب کشیده شد) بلکه به تقلید از پادشاهان قدر قدرت و قیصران رومی در اروپا حکومت کرده اند. درحالی که رهبران مذهبی در اسلام (بخصوص رهبران شیعه) بعداز شهادت «علی بن ابی طالب» (به طور اخص) و بعداز سقوط امپراتوری بنی عباس (به طورکلی) هرگز از قدرت مطلقه حکومتی (در مقایسه با آنچه کلیسا در اروپا اعمال می کرد ) بر خوردار نبوده اند. پیروان «مکتب ولایت فقیه» درواقع اولین نیروهایی هستند که به تقلید از مذهب قرون وسطایی کاتولیک این نحله کفر آمیز و شرک آلود را در « اسلام» بدعت کرده اند. اینها، نه با الگوبرداری از تاریخ هزار و چهارصد ساله اسلام که با الگوبرداری از ولایت مطلقه هزار و چهارصد ساله «پاپ» است که می خواهند بر پایه دخالت دین در دولت این نحله مشرکانه از دین را بر اسلام تحمیل کنند. اگر در جهان به اصطلاح «اسلامی» ما هنوز کسی پیدا نشده تا همچون مارتین لوتر و ارسموس ادعای این مدعیان را زیر سئوال ببرد، از آنروست که این مسئله در تاریخ دینی ما مسبوق به سابقه نیست. جز اینکه اگر خوب دقت کنیم می بینیم که اسلام خود به ذاته (بخصوص در اصل آیات قرآنی) به مثابه یک اندیشه اعتراضی - در برابر آنچه که یهودیت و مسیحیت زمانش عمل می کرده- ظهور کرده است. تعاریفی که دین اسلام از دین و دنیا می دهد، همچنین توجهی را که اسلام به دار آخرت و زندگانی معنوی معطوف داشته مشخص می کند که در اسلام دین و دنیا و به طریق اولی دین و قدرت( و دولت) از هم جدا است و ما برای برای جدا کردن این دو مقوله، مجبور نیستیم به همان راه هایی برویم که مسحیت در یک پروسه طولانی رفته است. چراکه اسلام (عرفان اسلامی) ما به قدر کافی به این مسئله پرداخته و ما برای تحقق و تبیین این هدف فقط کافی است که به بازخوانی متون مان (البته متون قدیمی تر) اقدام کنیم. متونی از نوع سخن سنایی و عطار و مولانا و حافظ که معتقدند :
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم / که گاه گاه برو دست اهرمن باشد
(نگین سلیمان یعنی امر فرمانروایی و حکومت)
۹۴- بگو اگر سراى آخرت، كه نزد خداست، غیراز مردم، خالصا به شما اختصاص دارد،
پس آرزوی مرگ كنيد چنانچه شما راستگوئيد!
آيه 94 در عین حالی که در ادامه آیه قبل آمده و خطابش به مذهبیون و ملاها است، چند نکته را نیز باهم یادآور می شود. يكى اينكه سراى آخرت متعلق به خداست. یعنی اینکه بهشت و جهنم در تملک هیچ کس نیست و خدا در مالکیت سرای آخرت با هیچ کس (حتا پیامبران) مشارکت نکرده است. بنابراین هیچ فردی حق ندارد که از این بابت بر دیگری حکم نماید. یعنی قضاوت اینکه چه کسی به بهشت می رود و چه کسی به جهنم، مربوط به خدا است و هیچ فردی و گروهی حق ندارد که از این طریق بر دیگران برتری جویی کند. به عبارت دیگر مشکل در اعتقاد داشتن به بهشت و جهنم نیست. مشکل آنجایی است که مردمی بهشت و جهنم را به خود و دیگرانی نسبت دهند که یا با ایشانند و یا غیر ایشان. کما آنکه
در آيه 11 سوره بقره نيز دیدیم: «و قالوا لن يدخل الجنـه اﻻ من كان هودا او نصارى» يهوديان و مسیحیان (هریک) بزعم خود مى گفتند كه كسى داخل بهشت نمى شود مگر آن که يهودى یا مسيحى باشد. همچنين در آيه 113 سوره بقره است كه مى فرمايد: «و قالت اليهود ليست النصارى علی شئ و قالت النصارى ليست اليهود علی شئ» و يهوديان برآنند كه مسيحيان چيزى (ازحقيقت) ندارند و هم چنين مسيحيان معتقدند كه يهوديان بر چيزى (از حق) قرار ندارند. از اینرو موضوع این ایه نیز در ادامه آن مطلب و آیات قبل است که گفته شد: ملاها با اینحالی که معتقدند قلبهاشان در غلاف و حجاب است، باز وقتی سخن از بهشت و جهنم می شود اصرار دارند بگویند که سرای اخرت (یعنی بهشت) به آنها تعلق دارد و جز ایشان همه به جهنم می روند . ملاهای کاتولیک در زمان پاپ «لیو دهم» آنچنان براین اندیشه پای می فشردند که در نهایت گستاخی اسنادی منتشر کردند دال بر اینکه اراضی بهشت به آنها تعلق دارد و ایشان می توانند زمین آن را به پیروان شان بفروشند. از اینرو قرآن کریم در این آیات به این مسئله پرداخته که بگوید: اگر مذهبیون به بهشت و جهنم اعتقاد دارند نمی توانند آنرا بهانه قدرت طلبی و برتری طلبی کنند که بعد بخواهند به ولایت برسند و حکومت کنند. این مطلب درحالی گفته می شود که قرآن پیشتر ( آیه 62 بقره) فرمود: «از مسلمانان و مسیحیان و یهودیان و صابئین (مهریان یا زرتشتیان یا ....) هر که به خدا و جهان بعدی ایمان داشته باشد و کردار نیک پیشه کند، اجرش نزد خدا محفوظ است و هیچگاه نباید که (از جهنم) واهمه و نگرانی داشته باشد». یعنی هرکه به ميثاق ( = پيمان = عهد ) خداوند پای بند است و صالحات خدا را به جای می آورد ، معتقد به هر مذهبی که باشد، می تواند به بهشت برود. چرا که بهشت به دسته و گروه خاصی متعلق نيست. در عین حال باید توجه داشت که اگر این آیه در زمان ظهور پیامبر اسلام نازل شده ، دلیلی ندارد که معنای موضوع آن به یهودیان و مسیحیان اختصاص داشته باشد چراکه این مسئله از خصوصيات تنگ نظرانه ی همه ی رهبران دروغين مذاهب و ملاها است. چنانکه ملک الشعرای بهار در یکی از اشعارش از زبان ملاهای شیعه می گوید:جز چند تن ز ما علما جمله کاینات / هستند غرق لجه ی آتش فشان او
جز شیعه هرکه هست به عالم خدا پرست / در دوزخ است، روز قیامت، مکان او
وز شیعه نیز هر که فکل بست و شیک شد / سوزد به نار ، هیکل چون پرنیان او
.... تا آنجاکه:
تنها برای ما و تو یزدان درست کرد / خلد برین و آن چمن بی کران او
موقوفه ی بهشت برین را به نام ما / بنموده وقف واقف جنت مکان او
آن باغ های پرگل و انهار پر شراب / وان قصرهای عالی و آب روان او
آن خانه خلوت و غلمان و حور عین / وان قاب های پر ز پلو زعفران او
القصه کار دنی و عقبی به کام ماست / بدبخت آنکه خوب نشد امتحان او
فردا من و جناب تو و جوی انگبین / وان کوثری که جفت زنم در میان او
باشد یقین ما که به دوزخ رود بهار / زیرا به حق ما و تو، بد شد، گمان او
اینجاست که قرآن می فرماید: «بگو اگر آن سراى آخرت ، كه نزد خداست، غیر از مردم، خالصا به شما اختصاص دارد، پس تمناى مرگ كنيد چنانچه شما راستگوئيد!». یعنی اگر شما (ملاها) راست می گویید که سرای آخرت به شما تعلق دارد، پس چگونه است که آرزوی مرگ نمی کنید؟ به سخن دیگر، چگونه است که دست از دار دنیا بر نمی دارید؟ چگونه است که قدرت را دوست دارید و می خواهید که در این جهان سروری کنید؟
انسانی که معتقد باشد که سرای آخرت به او تعلق ندارد بلکه آن «منزل پابرجا» فقط و و فقط در مالکیت خدا است، نگران سرنوشت خویش می شود. در نتیجه سعی می کند که پرهیزکار شود و هرگز در مورد سرای آخرت بر کسی حکم صادر نکند زيرا که داوری نمی کند که بهشت و دوزخ جايگاه چه کسانی خواهد بود. مثل حافظ که می گوید:
ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود / تسبیح ما و خرقه رند شراب خوار
در جایی دیگر می گوید:
چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدی است / آن به که کار خود به عنایت رها کنند
این به این معنا است که ما نمی توانیم موضوع قوانین الهی را وارد کار دنیا کنیم و به این طریق بر مردم حکم کنیم. انسان معنوی کسی است که باور دارد که زندگانی در این جهان موقتی و محدود است. در نتیجه او بیشترین توجه و اهمیت را به جهان آخرت معطوف می دارد. چراکه به اعتبار سخن قرآن بقای نفس در جهان دیگر (آخرت)، ابدی و جاودانی است. به عبارت ساده تر، اگر مذهبيون آخرت را باور می داشتند، آنگاه که ثروت و قدرتشان از نياز يک زندگی معمولی و مختصر (که آنهم می باید حاصل تلاش خودشان باشد) ، افزون تر می شد ، از آن چشم می پوشيدند و اين کاری است که ملايان را بدان رغبتی نيست .
«دار» به معنى خانه است و مراد محل فرود و استقرار است. «دار آخرت» یعنی جایی که روح در جهان بعدی در آن مستقر می شود. و دار آخرت از آنجایی برای اهل ایمان مهم تر است که جوار خدا و مقام بهشت است. «فتمنوا=پس تمنا كنید» و تمنا كردن آرزوى عميق باشد يعنى از صميم قلب بخواهید که بمیرید.
اما چرا «فتمنوا الموت»؟ برای اینکه اگر ملاها معتقدند که سرای آخرت که جوار خدا و مقام بهشت است و در عین حال بهشت جایی است بسیار زیبا و دلربا و آنها فکر می کنند (علارغم نظرقرآن) خدا آنجا را اختصاصا برای ایشان تدارک دیده، پس منطقی تر است که آنها هرچه شایق باشند که هرچه زودتر به آن جهان بپیوندند. یا از خدا بخواهند که مرگشان را زودتر از موعد فرا برساند. درحالیکه ملاها هیچگاه از صمیم قلب چنین آرزویی ندارند، بلکه بیشتر از هرکس خواستار عمر طولانی اند و سعی دارند که سراسر آن را با ثروت و قدرت و عزت سپری سازند.
على بن ابی طالب در يكى از خطبه هایش(1) ، در نهج البلاغه مىفرمايد:« ایها الناس انما الدنیا دار مجاز و الآخرة دار قرار ..... = ای مردم به حقیقت دنیا سرایی است مجازی و ناپایدار در حالی که آخرت مآوایی است جاودان و پایدار. پس از این گذرگاه برای خانه جاویدان خود توشه بر گیرید و نزد خدایی که به راز دل شما آگاه است پرده ایمان ندرید و سر به کفران منهید. پیش از آنکه دنیا شما را از خود براند دل از گیتی برگیرید. در جایی دیگر می فرماید: « تجهزوا رحمکم الله فقد نودی فیکم بالرحیل ....= رخت سفر بربندید که رحم خدا بر شما باد. زیرا جرس کوچیدن میان شما طنین گرفته. پس دل به دنیا مسپارید و عمرخویش را ناپایدار بدانید و با توشه عمل صالح به سوی خدا بازگردید. حافظ هم همین گونه فکر می کند:
مرا در منزل جانان چه امن عیش، چون هردم / جرس فریاد می دارد که بر بندید محملها (که منظور جرس مرگ است)
علی بن ابی طالب در جایی دیگر می فرماید: «فلو رميت ببصر قلبك نحو ما يوصف لك منها لعزفت نفسك عن بدائع ما اخرج الى الدنيا ... = اگر به ديده دل بنگرى بدانچه از بهشت برايت (از زیبایی هایش) توصیف کنند، دل از آنچه در دنياست بركنى، ..... پس اى شنونده اگر دل خود را بدان مناظر زيبا مشغول دارى و به انديشه رسيدن به آن یادآور شوی، جانت از شوق برآيد، تا به بهشت رخت گشايد. و خود از اين مجلس من رخت بردارى و به همسايگى خفتگان در گورها شتابان روی آرى. خداى به رحمت خود، ما و شما را از آنان گرداند كه به دل كوشند تا خود را به منازل نيكوكاران رسانند.».
اگر ملاها به این سخن امام شان باور می داشتند و اگر براستی به سخن خدا در این آیه قرآن اهمیت می دادند آنگاه هرگز قدرت طلبی نمی کردند و آنچه را که سزاوارش نیستند (یعنی ولایت) را ادعا نمی کردند. زیرا کسی که به بهشت باور دارد حداقلش این است که به شوق رسیدن به بهشت سوار اتومبيل ضد گلوله نمى شود و در خانه هاى امن و محافظت شده زندگى نمى كند؟
نکته: در اینجا لازم است یادآوری کنم که در اسلام اول کسی که از اتاقک مخصوص ضد ترور و محافظت شده استفاده کرده معاویة بن ابی سفیان است. هموست که برای نخستین بار این بدعت را در اسلام بنا نهاد که برای جانش گارد محافظ اجیر کرد. زنده یاد سعیدی سیرجانی در شرح یادداشت های «بهار کشمیر» از قول تاریخ فخری (ص 145) و حبیب السیر، ج2 جزء 2 ص 116) می نویسد(2): «معاویه اول کسی است که .... غلامان و چاکران برگماشت و نگهبانان مسلح بکار گرفت و مقصوره ای (اتاقک چوبی مشبک) در مسجد ساخت که جدا از مردم نماز بگذارد ... و چون به سجده می رفت نگهبانان با شمشیر بالای سر او می ایستادند». بعد از معاویه البته مصداق این معنا را فقط در بین آخوندهای خودمان در حکومت من درآوردی «جمهوری اسلامی» می توان سراغ گرفت که چگونه هرکدام شان از جان خود محافظت می کنند! همین مطلب نشان می دهد که ملاهای ما بیشتر پیرو مذهب معاویه اند تا مذهب علی. چراکه علی هرگز بر جان خود حذر نداشت و هرگز از برای خود محافظ اجیر نکرد. علی در هنگامی که در مسجد کوفه مورد سوء قصد قرار گرفت و ابن ملجم با شمشیر بر او ضربت مهلکی وارد ساخت، با گفتن «فزت و رب الکعبه = به خدای کعبه قسم که راحت شدم» نشان داد که به راستی به سرای ناپایدار دنیا تعلق خاطر ندارد. عرفای ما هم غالبا چنین اند و بیشترشان چون حافظ معتقدند:
خرم آنروز كزين «منزل ويران» بروم / راحت جان طلبم وز پى جانان بروم
دلم از وحشت «زندان سكندر» بگرفت / رخت بربندم و تا «ملك سليمان» بروم
«زندان سکندر» و «منزل ویران» حافظ همان «دار مجاز» و یا «سرای ناپایدار» علی بن ابی طالب است که در نهج البلاغه به آن اشاره شده است.
نکته: باید توجه داشت که موضوع «تمنا كردن مرگ» در اینجا بر حسب کنایه و متلک آمده و مقصود این است که اگر این اقایان باور دارند که بهشت به آنها تعلق دارد پس باید که آرزو کنند که هرچه زودتر به آنجا ملحق شوند. درواقع قرآن می خواهد بگوید: ملاها دروغ می گویند که سرای آخرت به ایشان تعلق دارد. معنای این سخن یعنی اینکه اگر آنها از «صادقین» بودند و راست می گفتند، آنگاه در چیزی که فقط در ملکیت خدا است (سرای آخرت) ادعای شراکت نمی کردند و این چنین واضح و روشن شرک نمی ورزیدند. چراکه انسان پرهیزکار براستی ترس دارد از اینکه بگوید بهشتی است. وحشتناک تر اینکه ادعا کند بهشت به او تعلق دارد و او می تواند از آن بابت بر مردم قضاوت کند و یا اینکه انسان «ظلوم و جهولی» باشد که بخواهد از بابت بهشت خاصه خرجی کند. مثل «پاپ لیو دهم» که در قبال تفیض قباله های اراضی بهشت از مردم پول می گرفت تا بساط عیش و نوشش را فراهم آورند. این «شرک جلی» قطعا شامل آن دسته از ملاهای مسلمان نیز هست که مردم را به وعده بهشت تشویق می کنند که برخود بمب وصل کنند تا دیگرانی را بکشند که به زعم ایشان به جهنم می روند. زهی نادانی! زهی خیانت به قرآن! درحالیکه این آیه قرآن تصریح می کند که انسان باورمند اگر صادق باشد هرگز تصور ندارد که سرای آخرت به او تعلق دارد. بنابراین او هرگز از بابت بهشت و جهنم نه می تواند بر کسی قضاوت کند و نه اینکه هرگز آرزوی مرگ کند. انسان معنوی گرچه خواستار دار آخرت است اما هرگز خودکشی نمی کند و بطریق اولی هرگز دیگران را نیز به خودکشی کردن و انتحار تشویق نمی کند. چراکه از موقعیت خودش و دیگران در فردای آشکار شدن حقیقت و روز داوری خبر ندارد. «بیچاره رهروی (همچنین رهبری) که عمل بر مجاز کرد!»
و به آنچه دستهايشان اقدام نموده، هرگز تمنا نمى كنند
و خدا به ستمكاران داناست.
آيه اشاره به اين دارد كه مذهبیون- به ویژه ملاها -با رفتار و کردارشان «آنچه دست هاشان اقدام نموده» نشان می دهند که مردمانی سخت دنیوی هستند و ایشان گرچه مدعی اند که اهل ایمان و اهل آخرت اند اما هرگز راضی به ترک دنیا نیستند. چراکه اعمال آنها گواه نيات پلیدشان است. از اين روست که آنان مرگ پيش از مرگ را طالب نيستند. بنابراین وقتی مى فرمايد: «به آنچه دستهايشان اقدام كرده هرگز تمناى مرگ نمى كنند» منظور این است كه این آقایان با این زیاده خواهی هایشان و با این اقداماتی که به جهت کسب قدرت می کنند و این دستهایی که به ظلم و فساد و خون آلوده است، مشخص است كه آنها اصلا به آخرت کاری ندارند و به آن فكر نمى كنند. پیامبر می فرماید: «الاعمال بالنیات» یعنی عملکرد هرکس از نیتش مشخص می شود. بنابراین وقتی این اقایان به ثروت و قدرت و حکومت می اندیشند و برای رسیدن به این هدف دست ها و ابزارهای شان را به کار می اندازند، مشخص است که نیاتشان ریشه در آخرت ندارد و از اینجا مشخص می شود که اینها دروغگو هستند. ملايى كه حکومت می کند و به منابع مالی بی حساب و ثروت يك مملكت چنگ انداخته و در كاخهاى زيبا زندگى مى كند و براى محفوظ ماندن از زخم مخالفان در اتومبيلهاى ضد گلوله تردد مى كند و مخالفین خود را می کشد و اسیر می کند، مشخص است كه دستهايش به چه چيز اقدام نموده و معلوم است که تا چه میزان در ادعایی که می کند راستگو است! ملايى كه به جهت اعتقاداتش لباس مخصوص ساخته و خود را به روحانیت ملقب و ملبس می سازد، مشخص است كه دستهايش در جهت چه هدفی اقدام می کند. دست هاى انسان يعنى آن ابزاری که منویات انسان را به دنیا و یا به آخرت متصل می سازد. به خیر و یا به شر ، به هرچه که بیرون از انسان است و انسان می خواهد که به آن چیز برسد و آن را از آنِ خود کند. ازاینرو معتقدم «دست» در اصطلاح قرآن وسيله بکارگیری و اقدام کردن معنی می دهد. پس «آنچه دستهايشان اقدام نموده» يعنى به آنچه از مال دنیا که دستهایشان برای کسب آن اقدام نموده ، که معنایش این است که آن دسته از مذهبیونی که قدرت طلبی می کنند و با دین و خدا به جهت کسب مال (هرچند قلیل) اقدام می کنند، البته کسانی اند که هرگز مرگ را برای خودشان تمنا نمى كنند. به این طریق قرآن مشخص می کند که آخوند جماعت در کار آخرت نیست بلکه آخرت را بهانه دنیای خود کرده است.
«و خدا به ستمکاران دانا است» یعنی به ملاها و همه آنهایی که ادعای رهبری دارند و قصد دارند به بهانه دین مردم را فریب دهند. «و خدا به ستمکاران دانا است» یعنی اینکه اینها که به دروغ ادعا می کنند و بهشت را از جانب خود وعده می دهند (برای ستمکاران سیاسی آنهایی که بنام آزادی مردم فریبی می کنند) اینها همه دروغ می گویند و خدا به آنها و کلک شان و حقه شان آگاه است. آنها قصدشان ستم کردن است. ملایی که به دروغ به جوان خام ایرانی و یا فلسطینی وعده بهشت می دهد مشخص است که قصدش ستم کردن است. اینکه می فرماید: «خدا به ستمکاران دانا است». معنایش این نیست که فقط خدا به ستمکاران دانا است و ما نمی توانیم ستمکاران را بشناسیم. همینکه قرآن از نشانه های ستمکاری برای ما سخن می گوید معنایش این است که خدا می خواهد دانایی اش را در رابطه با این موضوع (ستمکاری)به ما منتقل کند. البته اگر ما کلام خدا را درست بخوانیم و بد نفهمیم.
نکته: در مفهوم « و خدا به ستمگران دانا است» (با توجه به مفهوم کل آیه)یک وجه معنایی دیگر (مخفی) نیز وجود دارد. این معنا در زمانی دستگیرمان می شود که آنرا در ارتباط با بخشهای دیگر آیه بخوانیم. و معنایش این است که از انسانها فقط کسانی به جهنم می روند که ستمگر باشند. و ستمگران همآنهایی هستند که شرک می ورزند. یعنی آنهایی که دیکتاتوری می کنند و به دروغ و گنده گویی ادعای رهبری می کنند. خدا آنها را می شناسد. بنابراین شما انسانها مواظب رفتار خود باشید که ستمکار نباشید. درواقع قرآن می خواهد بگوید که انسانها اگر ستمکار نباشند آنگاه به نوعی راه به رستگاری دارند. بنابراین انسانها بیشتر از هرچیز به مسئله ستم و ستمکاری اهمیت بدهند و سعی کنند که ستم نکنند یعنی به حقوق دیگران (حقوق فردی و حقوق طبیعی و حق حیات و حق داشتن سرزمین) تجاوز نکنند. چه ستمکار یعنی کسی که به حقوق فردی خویش قانع نیست و می خواهد بر جان و مال و سرزمین و تعلقات مردم حکم کند. از اینروست که علی بن ابی طالب می فرماید : «بهتر است مظلوم باشی تا ظالم». چراکه ظالم هیچ شانسی برای رستگاری ندارد اما مظلوم تا زمانی که ظلم نکرده شانس دارد که حقیقت را بفهمد و نجات یابد. و اینجا مظلوم نه به معنای انسان تو سری خورده است که مظلوم به معنای کسی است که ظلمی در حقش روا شده اما هراسناک است که از اینکه بخواهد ظلم را با ظلم پاسخ دهد. حافظ هم می گوید:
دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ / که رستگاری جاوید در کم آزاریست
نکته: در قرآن کریم به صراحت گفته شده (3)که ستمکارترین مردم کسی است که دروغی را به خدا نسبت می دهد. (یعنی کسی که از جانب خدا افترا می زند و فرضا می گوید که او بزرگترین آیت خدا است (آیت الله) و یا او حجت الاسلام است و یا اینکه بهشت به او تعلق دارد و جهنم به دیگری. یا بدتر از همه اینکه بگوید: او از طرف خدا مقام ولایت دارد (دروغی که به وضوح علی خامنه ای در سخنرانی اش در قزوین آن را به خدا بست) . چنین کسی از نظر قرآن از هیتلر و موسولینی و استالین بدتر است.
۹۶- در حاليكه آنها را نسبت به زندگى حريص ترين مردم يابى،
و از آن مشركان يكى شان هم نيست كه هزار سال عمر نخواهد
و اين او را از اينكه عمرش بدهند از عذاب دور كننده نيست
و خداى به آنچه مى كنند بيناست.
«درحالی که آنها را نسبت به زندگی حریص ترین مردمان یابی». منظور ملاها و قشری مذهبانند، چراکه ایشان نسبت به ساير مردم براى زندگى كردن در اين جهان خاكى از همه حريص ترند. بنابراین عجب نیست که ایشان به مختصر مال دنیا قناعت نکنند و قدرت و دولت و ثروت و همه مواهب دنیوی را یکجا برای خویش بخواهند. چرا كه آنها بيشتر از هر كس ديگرى طعم شيرينى زندگى بدون كار را چشيده اند. زندگى که براى ساير مردم همراه با مشقت و زحمت و نگرانى از بيكارى يا خشكسالی است. تنها اين دسته از مردم اند كه براى معاش خود هرگز زحمت نكشيده اند. از اينرو ملاها بيشتر از هر كس ديگر از زندگى دنيايى خود لذت مى برند. به همین خاطر هم آنها بیشتر از هرکس از خدا عمر طولانی می خواهند . آنها براى تامین این منظور (بزعم خود) هزاران ادعيه و دعا ساخته اند. «و ازآن مشرکان یکی شان هم نیست که هزار سال عمر نخواهد و این او را از اینکه عمرش بدهند از عذاب دور کننده نیست». یعنی بالاخره خدا او را سر پل خر بگیری «مرگ» خواهد گرفت و به سزای اعمالش خواهد رساند. این عذاب البته چیزی نیست جز همان تفرقه فکری و روحی شخص ظالم که ستمگران ترسوترین انسانها هستند.
همینطور که ملاحظه می کنیم در اینجا قرآن ملاها را مشرک خطاب کرده چراکه آنها پای شان را از حد خود فراتر گذارده اند و با زیاده خواهی و قدرت طلبی شان در واقع ظلم می کنند. و قرآن از اینجهت ایشان را مشرک خطاب کرده که ایشان خود را در كار دين و هدایت، با خدا و پيامبران و اولياء شريك ساخته اند و بنام خدا و پیامبر سخنی را می گویند (مثل موضوع ولایت فقیه) که دروغ است و افترایی است که به خدا بسته اند. «واین او را از اینکه عمرش بدهند از عذاب دور کننده نیست». یعنی آخوند قدرت طلب. قرآن کریم آخوند قدرت طلب را جایی ظالم و جایی مشرک خطاب می کند، چراکه او با توجیهات من درآوردی خود ظلم و فساد می کند. مطلب دیگر این است که اگر انسان براستی مومن باشد آنگاه به این جهان علاقمندی و تعلق خاطر ندارد. از اینرو مومن واقعی بیشترین نیرویش را صرف آخرت می کند . انسان مذهبی که نسبت به ثروت و قدرت از همه مردم حریص تر است و دنیا را زندان خود نمی داند، مشخص است که دروغگو و ظالم و مشرک است. پیامبر هم فرمود: الدنیا سجن المومن = دنیا زندان مومن است» و همین دلیل ایمان حافظ به سخن پیامبر اسلام است که می گوید:
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت/ رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم
نجات و رستگارى دینی در بیزاری جستن از علايق مادى و دنیوی است. بنابراين اشتباه است اگر انسان مذهبی قدرت و دولت بخواهد و یا عمر زياد طلب کند. زيرا عمر زياد خواستن دليل موانست و علاقه مندى اوست به طبيعت و خاك، و اين با عمر جاودان خواستن در بهشت منافات دارد. پیامبر خدا می فرماید (نهج الفصاحه): اتقوا الدنیا فوالذی نفسی بیده انها لاسحر من هاروت و ماروت= از دنیا بپرهیزید، قسم به آنکه جانم در کف اوست که دنیا از هاروت و ماروت ساحرتر است. دینی که دنیا را «دار غرور» و «سرزمین فریب» می نامد چگونه می تواند توجیه کننده موضوع دخالت دین در دولت باشد؟ دولتی که باید برای توسعه و پیشرفت کشور اقدام کند و برای کسب ثروت و رفاه حال شهروندان خویش آنها را به کار و فعالیت تشویق نماید مشخص است که هدفهایش با هدف دین که تشویق انسانها به دار آخرت است منافات دارد. از اینروست که معتقدیم دایره عمل دین از حدود عملکرد دولت و قدرت جداست. دین آمده تا مردمان را به عالم آخرت و حقیقت شرف انسانیت خودشان راهنمایی کند.
در کلمات باباطاهر است که می گوید: دنیا را دنائت بی نهایت است و عوارض نمایان دارد. حقیقت دنیا نمونه جحیم است و عوارض آن مشتبهات نفسانی و مقتضییات شیطانی است و فریب دهنده مردم است. حضرت پیامبر فرمود: «الدنیا ملعونة= دنیا لعنت شده است » . علی بن ابی طالب می گفت: « دنیا خانه کسی است که او را خانه نباشد و مال کسی است که که او را مالی نباشد». بنابراین بر کسی که مختصر جایی دارد که در آن زندگی کند و مختصر مالی که با آن زندگی را ادامه دهد، واجب است که طلب آخرت کند و به فکر حیات روحانی باشد. ازاینروست که مومن مستضعف است. یعنی اینکه مومن خود در طلب ضعف و بی قدرتی است. این موضوع فرق دارد با تعریفی که پیروان مکتب ولایت فقیه و یا طرفداران شریعتی از استضعاف می دهند. نیمی از معارف اسلامی و حکمت دینی ما در بیان همین موضوع است. یعنی در مذمت دنیا و بی ثباتی کار دنیا و ویرانی دار غرور. بنابراین اگر امروز کسانی چون طرفدارن خمینی و یا دکتر شریعتی و یا برخی از اصلاح طلبان دوم خردادی پیدا شوند که بخواهند از مذهب اسلام راهی را جستجو کنند که بتواند قدرت طلبی آنها را توجیه کند جز این نیست که بگوییم که آنها نیز به فریب و غرور دنیاخواهی خود دچار شده اند و ایشان همه از نظرگاه اسلام مشرک تلقی می شوند. توصیه من به ایشان آن است که آنها برای توجیه افکار و باورهای خود راهی دیگر جستجو کنند و دست از اسلام بردارند که اسلام و قرآن دنیا خواهی و قدرت طلبی آنها را به هیچ وجه توجیه نمی کند. بقول حافظ:
هرکه را خوابگه آخر نه که مشتی خاک است / گو چه حاجت که بر آری به فلک ایوان را
برو از خانه گردون بدر و نان مطلب / کاین سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را
ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد / وقت آنست که بدرود کنی زندان را (مسند مصر در اینجا یعنی بهشت برین و زندان هم به معنی دار دنیا)
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی / دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
«وخدا به آنچه می کنند بیناست». یعنی به آنچه مذهبیون قدرت طلب می کنند. آنهایی که توجیه گر قدرت اند. کاری که قدرت طلب مذهبی با دین خدا می کند این است که دین را از موضع هدایت و رهبری معنوی خارج می کند و آن را در خدمت دولت و قدرتی قرار می دهد که جز به بقای خودش (مصلحت نظام) نمی اندیشد. چنین مذهبی هم خراب کننده اصل دین است و هم تباهی ساز زندگانی انسانها است. از اینرو ست که حکم ظالم مذهبی همان حکم مشرک است و خدا با وجود شرک هیچ عبادتی را نمی پذیرد. شرک زایل کننده دین و نابود کننده معنویت و انسانیت است. بنابراین بی جهت نیست که «کشور اسلامی» ما را گند فساد گرفته باشد. چراکه سردمدارانش همگی یا مشرک اند و یا شریک جرم مشرک اند. آخر مگر می شود انسانی که ادعای آیت اللهی دارد و درباره هرچیز حکم و فتوا می دهد ، نداند که حکم شرک چیست و از این مسئله به راحتی چشم پوشی کند؟ اگر ایشان چشم پوشی می کنند اما «خدا به آنچه ایشان می کنند بینا است».
ادامه دارد
مآخذ و یادداشتها:
1) نهج البلاغه ترجمه داریوش شاهین، صفحات 907، 908
2) ای کوته آستینان، داستان «بهار کشمیر»، نوشته زنده یاد علی اکبر سعیدی سیرجانی ص 191
3) «و من اظلم ممن افتری علی الله کذبا او کذب بآیاته ..... (آیه 21 سوره انعام6) ، (آیه 93 سوره انعام) ، (آیه 144 سوره انعام) ، (آیه 157 سوره انعام) ، (آیه 37 سوره اعراف 7) ، (آیه 17 سوره یونس 10) ، ( آیه 18 سوره هود11) ، ( آیه 15 سوره کهف 18) ، ( آیه 57 سوره کهف 18) ، (آیه 68 سوره عنکبوت 29) ، (آیه 22 سوره سجده 32) ، ( آیه 32 سوره .مر 39) (آیه 7 سوره سوره صف 61) ...... و بسیار آیات دیگر که در شکلی دیگر به این مطلب پرداخته اند.