قرائت هاي نو از قرآن بر پايه آموزشهاي عرفاني
سوره گاو
شيرده (بقره) شرح آيه 92 و 93
(2/30) قسمت سی ام از بخش دوم
حسين ميرمبيني

info.peikekhabari.com
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می کرد
امروز ما با داشتن تجارب تاریخی و فرهنگی و اطلاعی که از مکتب "روان شناسی یونگ" داریم، می دانیم که اصل و اساس همه مظالم اجتماعی به نوعی با پدیده «ازخود بیگانگی» پیوند دارد. عارضه «ازخود بیگانگی» (بقول یونگیست ها «بیگانگی از نفس برتر خویش»)همان مشکل روانی است که بر اثر عدم رشد شخصیتی از دوران کودکی در انسان باقی می ماند و به این طریق در مراحلی که انسان پا در عرصه جامعه می گذارد جوهره اصلی تمامی افکار و عقاید و عملکردهای او را تشکیل می دهد. انسانی که به بیماری «ازخودبیگانگی» دچار است ، انسانی است خود محور و خودشیفته که همه جهان و هستی را بر مدار سود خود می سنجد. چنین فردی از آنجایی که به «خود والا= خود برتر» خویش آگاهی ندارد و از هویت توحیدی خویش بی اطلاع است، همه خواسته ها و غایت آرزو ها و تمنیات خویش را در وجود اغیار بیگانه از «خود» جستجو می کند و به این ترتیب است که انسان از خود بیگانه به راحتی جلب و و جذب دیکتاتوران و ستمکاران می شود. مقدمه این کار همان است که انسانها در مورد برخی از افراد و یا اشیاء غلوگویی می کنند و آنها را به گونه ای شناسایی و ستایش می کنند که آنها به واقع نیستند. همه "اومانیست" های جهان بر این عقیده اند که ریشه بروز بیشتر اختلالات روانی و بیماری های روحی را باید در موضوع «ازخود بیگانگی» جستجو کرد. انسانی که تمامی وجود و آرزو و غایت خواسته هایش را به بقا و خواسته «دیگران» فنا می کند و بقای خویش را در بقای «از ما بهتران» می بیند، انسانی است که به بیماری مهلک «ازخودبیگانگی» مبتلا است. خطر مرض چنین انسانی از خطر بیماری ایدز کمتر نیست چنانکه این بیماران نیز می توانند مشکل روانی خود را خیلی بی سر و صدا به اطرافیان شان منتقل کنند و به سطوح وسیعتری از ساختارهای جامعه صدمه وارد آورند. از اینروست که بیماران «از خود بیگانه» حضور و وجود شان برای خانواده و جامعه بسیار خطرناک است.
انسان «از خود بیگانه» در هرحال شخصیتش بر پایه دو حال روانی در نوسان است. چنین انسانی یا به فریب بت تراشان و قدرت طلبان، مسقیما در ظلم کردن به دیگران نقش اساسی و موثر دارد و دستش در تجاوز و تعدی به جان و مال و ناموس مردم بطور عمد آلوده است و یا (حالت دوم) چنان است که خلقیات انسان ستم پذیر را دارد. به گفته اغلب روان شناسان چنین انسان هایی یا از نوع انسانهای «سادیسمی» اند که از آزار و تجاوز به دیگران لذت می برند و یا از نوع «مازوخیستی» اند که برعکس نوع اول از تجاوز دیدن و آزار دیدن احساس آرامش می کنند.
به همین خاطر من معتقدم که ما می باید به این مسئله بیشتر از هر جیز اهمیت بدهیم و بالاتر از هر مسئله سیاسی و اجتماعی به این امر فکر کنیم. (همینجا توصیه می کنم که سیاسیون ما جدا از نظرات و عقاید سیاسی شان، می باید از پزشک روانشناس مجاز گواهی سلامت روان بگیرند و مشخص نمایند که از نظر شخصیتی در زمره انسان های «ازخودبیگانه» و خود شیفته نیستند. حداقل این مسئله را در یکی از مفاد قانون اساسی جدید که می خواهند آن را عوض کنند بگنجانند که حتی المقدور انسانهایی از نوع محمدرضا شاه و خمینی و خامنه ای و مسعود رجوی به مقامهای عالی مملکتی نائل نشوند) چراکه به نظر من مشکل اساسی ما مشکل فرهنگی است و تا ما با این مسئله بطور علمی و ریشه ای برخورد نکنیم، هیچ یک از نا بسامانی های ما حل نمی شود. ما باید این موضوع را امر مسلمی بدانیم که تا آنگاه انسانها چیزها و یا افرادی را به گونه ای غیر حقیقی ستایش(یا پرستش) می کنند ، در یک چرخه ظلم خیز گرفتار می ایند که رهایی از آن برای شان امکان پذیر نیست. متاسفانه با داشتن بسیاری از عناصر فرهنگی و وجود پیامبرانی که بیشترین کوشش خود را از حدود 4 هزار پیش به این طرف در شرق معطوف این پدیده کرده اند، هنوز جوامع شرقی نکته این قضیه را به درستی دریافت نکرده اند. از اینرو نباید که ریشه نابسامانی های اجتماعی را صرفا در مسائل اقتصادی و سیاسی بررسی کرد، بلکه اگر خوب نگاه بکنیم می بینیم که اغلب مشکلات ما در بدآموزی های مذهبی (نوعی که ملاها و رهبران مذهبی تبلیغش را می کنند) ریشه دارد و تا آنگاه که نتوانیم اساسی به این امر به بپردازیم ، قادر نیستیم که مشکلی را از پیش روی خود برداریم.
منتقدین قرآنی اگر هزار ایراد به قرآن داشته باشند اما هرگز قادر نیستند این موضوع را ندیده بگیرند که قرآن کریم بیش از هر کتاب آسمانی به ریشه ها و اهمیت این موضوع پرداخته است. چنانکه در اولین تعلیم خود (در اولین آیه از اولین سوره) سفارش می کند که انسانها موضوع ستایش را فقط به خدایی اختصاص بدهند که او خالق و پروردگار همه عوالم هستی است. زیرا مشخص است که اگر امر ستایش کردن به «غیر خدا» تعلق گیرد آنگاه ظلم به وجود می آید. این است که همه پیامبران راستین بیشترین همت خویش را صرف مبارزه با بت پرستی و شخصیت پرستی کرده اند. شهرت حضرت ابراهیم از حدود 4 هزار سال پیش تا کنون تنها بخاطر آن فداکاری ها و کوشش هایی است که وی در راه مبارزه با بت پرستی و شخصیت پرستی مبذول داشته است. همچنین است داستان حضرات موسا و عیسا و محمد که همگی آنها در این راه مبارزات جانانه کرده اند. اما دریغا که پس از آنان ، ملاها و آخوندها (در غیاب آنها) از مرده ایشان بت ها ساختند و درحالی که به اولیاء زمان خود کفر می ورزیدند و آنها را می کشتند برای جسد مقدسان و امامان شان به سبک بت کده ها و بت خانه ها آرامگاه های آینه کاری شده پرشکوه بنا ساختند (و می سازند*). چراکه آنها بخوبی به رابطه بت سازی و قدرت آگاهی دارند و می دانند که از این طریق به راحتی می توانند خلق خدا را فریب دهند. اینچنین بوده و هست که ایشان (ملاها و رهبران مذاهب) همیشه توانسته اند از این راه بر مسند سروری و کرسی قضاوت تکیه بزنند و ولایت شان را برای سالیان دراز بر مردم تحمیل نمایند. قوم بنی اسراییل در این کار آنچنان مهارت داشته اند (و هنوز هم دارد ، منتها این روزها با وجود صنعت سینما مجبور نیستند با مذهب به رونق کار خود بپردازند) که قرآن برای ضرب المثل موضوع گوساله سازی و گوساله پرستی آنها را به عنوان نمونه بیان می کند. چرا که آنها برای اولین بار در کنار پیامبر خدا و حالی که موسا در میان شان بسر می برد، در زمانی که او چهل روز از میان مردم غیبت می کند، توانستند بت گوساله شکلی را به مردم بخورانند و مردم را بر آن بدارند تا به آن مجسمه بلاهت کرنش کنند. امروزه بسیاری از ما هنوز به رابطه بین قدرت و پرستش پی نبرده ایم و اگر هم پی برده ایم کمتر به اهمیت آن توجه کرده ام ، به همین خاطر اغلب از این موضوع به سادگی گذشته ایم. درحالیکه بیشترین توجه پیامبران به موضوع بت پرستی است و اینکه اگر موضوع بت پرستی با انگیزه های سیاسی و قدرت ادغام شود، آنگاه ظلم به وجود می آید. از اینجاست که مدیحه سرایان و انسانهای «بادنجان دور قاب چین» و هنرمندان بی اعتنا به حقیقت همیشه مورد توجه قدرت طلبان سیاسی و رهبران خودکامه واقع می شوند و از اینروست که ایشان همواره علاقمندند تا که وسایل خبری و رسانه های همگانی را در انحصار عقاید خود و دوستان خود قرار دهند.
اینکه قرآن کریم در اولین تعلیم خود سفارش می کند که انسانها موضوع ستایش را فقط به خدایی منحصر کنند که خالق و پروردگار همه عوالم هستی (از جمله عالم انسان) است، برای آن است که ستایش را به خدای اختصاص دهند که از رگ گردن ایشان به آنها نزدیک تر است. نه چیز و کس دیگر. به عبارت دیگر نه موسا و عیسا و محمد و یا پاپ و خمینی و خامنه ای. البته صاحبان آن سه نام شخیص تا زمانی که زنده بودند هرگز اجازه ندادند انسانها به ستایش ایشان دلمشغول باشند. آنها هیچگاه هم برای مقدسان درگذشته خود معابد و آرامگاه های زیارتی بنا نساختند که انسانها در آن معابد با ستایش مردگان شان از خود بیگانه شوند و به این طریق ظالم و ستمگر گردند. اما همه مدعیان مذهبی که به کذب و دروغ بر مساند آنها تکیه زدند همه شان از جسد مردگانشان معبدها علم کردند و دستگاه زیارت راه انداختند و با تشویق مردم به مرده پرستی و بت پرستی از آنها ملتی تو سری خورده و ظلم پذیر به وجود آوردند تا که به راحتی سروری و ظلم ایشان را بپذیرند. قرآن کریم این موضوع را خیلی پیشتر از همه روان شناسان و جامعه شناسان بیان کرده است که در هر حال جا دارد باریک بینان در این مسئله تامل کنند.
به هرحال ما امروز مجبوریم با نگاهی متفاوت از نگاه قشریون مذهبی به آیات قرآنی نظر اندازیم و آنها را دوباره بازخوانی کنیم. این کار را اگر بتوانیم به نحوی انجام دهیم که به اصالت های الهی توهین نشود آنگاه شاید تنها راهی باشد که از طریق آن، بتوانیم ملاها و صوفی های حقه باز (بت پرست) را خلع سلاح و خلع لباس کنیم و ایشان را بجایی که لیاقتش را دارند (خر خودشان) بنشانیم. دینی که تمام سعی و کوشش اش امروز در بناسازی معابد و آرامگاههایی صرف می شود که بنا به گفته خودشان جسد مقدسین شان آنجا مدفون است و تمامی سعی اش در بزرگنمایی آن مکان ها و با شکوه جلوه دادن آن محل ها است، مشخص است که قصدش جلب افکار عمومی و فریب دادن آنها است. این چیزی نیست جز همان گوساله سازی و گوساله پرستی بنی اسراییل. آنهایی که در حیفا این اولین درس را از داستان ابراهیم و موسا نگرفته اند و در سرزمین پیامبران بت شکن با بناسازی آنچنانی خلق خدا را فریب می دهند چگونه است که ادعا می کنند، دینی را برای بشریت به ارمغان آورده اند که صلح را تعقیب می کند؟ به همین سیاق است داستان همه امامزاده های ما که کاربردی جز اینکه انسانها را از خود بیگانه کنند و آنها را در دام و دامن آخوند و صوفی حقه باز گرفتار سازند، ندارند.* نخستین قدم در راه اصلاح دین آن است که رابطه آخوند (و انسان) را از دستگاه «زیارت» و مقابر امامان و اولیاء الله، قطع کنیم و اداره آن مکان ها را از چنگ ایشان بیرون آوریم و آن بساط بت پرستانه را از آن میان برداریم. این چنین است که ما می توانیم به مثابه عمل پیامبر در فتح مکه و شکستن بت هایی که در آن محل نگه داری می شد، انسان قرن خود را از همه آن گرفتاری ها و دلمشغولی های کاذبی که به چنین مکانها دارند ، رها سازیم. والا حتا اگر موفق شویم که دولت جمهوری اسلامی را براندازیم باز مطمئنا چیزی تغییر نخواهد کرد. چراکه جامعه ما در یک چرخه ظلم خیز گرفتار عقاید ظالمانه آخوندی است. مردم جامعه ای که طی این تاریخ 1400 ساله در غیبت حضور دین و دانش واقعی، بخشی شان در ظلم و ستم پیشگی نقشی فعال دارند و بخشی شان هم به ظلم و ستم فریبکاران دینی ستم پذیر و تو سری خورده شده اند، مشخص است که تنها با تغییر ساختار حکومتی راه بجایی نخواهد برد. مردم جامعه ای که در همه این سالها تحت منویات «اعلیحضرت همایونی شاهنشاه بزرگ ارتش داران ....» و یا « امام کبیر و رهبر انقلاب عظیم الشان حضرت آیت العظمی ...» رهبری شده اند معلوم است که «همه با هم» به سوی جهنم بدبختی و اسارت و ظلم و نابودی هدایت شده اند. بنابراین اگر باید کاری کرد همین است که بیش از هر چیز می باید این وضع را دگرگون کنیم و با نقد و شکستن همه بت ها و از بین برده همه وسایل و دستگاه های مرده پرستی، نگاه انسان (ایرانی) را به ذات پرورش دهنده درونی خویش معطوف سازیم و با همه عرفای بزرگوار خود همصدا شویم:
ای نسخه نامه الهی که تویی
ای آیینه جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب هرآنچه خواهی که تویی (بابا افضل کاشانی)
پیشتر از این دیدیم که «انبیاء الله» همگی توسط ملاها و قشری مذهبان کشته شده اند. این ظلمی است آشکار که مشخصا قرآن کریم ریشه آن را در موضوع بت پرستی و شخصیت پرستی منحصر می بیند و به این خاطر رهبران مذهبی را عامل اصلی ظلمهای جامعه معرفی می کند.
۹۲- و محققا موسا با دﻻئل روشن به سوى شما آمد،
آنگاه از بعد آن «آن گوساله» را گرفتيد
و شما ستمكار شديد.
این آیه و همچنین آیه بعدی تکرار آیات 51 و 63 سوره بقره است که شرح آنها پیشتر بیان شد. اما اگر بپرسیم که چرا موضوع آن آیات در اینجا باز تکرار شده ؟ جز این نیست که قرآن در ادامه آیات قبلی بازیادآوری و تاکید می کند که آخوندها و ملاها( آن رهبرانی که مذهب را بهانه قدرت و ثروت کرده اند) از آنجایی که قدرت طلبند با تحریف کلام خدا و با پس و پیش کردن برخی از کلمات و دخل و تصرف در برخی از معانی آیات خودشان را جای پیامبران جا می زنند و به این طریق در غیاب پیامبران و انسان های معنوی جامعه را به گوساله پرستی وا می دارند. این چنین است که قرآن معتقد است که مذهبیون همیشه در غیاب پیامبران به بت پرستی و شخصیت پرستی می پردازند و این چنین به رسالت انبیاء کافری می کنند. موضوعی که از اهم رسالت مذاهب ابراهیمی، از ابراهیم خلیل الله تا محمد رسول الله است. موضوعی که ملاها و مذهبیون همیشه توانسته اند با علم کردن های بیجا از چهره های مذهبی و بزرگ جلوه دادن اجساد پیامبران و اولیاء خدا بر ذهنیت جامعه غلبه کنند و آنها را فریب بدهند. و این چنین است که آنها توانسته اند با بیرون راندن حقیقت از جامعه بر جای بزرگان دین و معرفت تکیه بزنند و با انتشار و اشاعه باورهای بت پرستانه بنام دین افراد جامعه را به بیماری «از خود بیگانگی» گرفتار سازند و ایشان را در حماقت محض باقی گذارند.
به هر حال نوع خطاب و طرزى كه قرآن اين آيه را دوباره یاد آور شده، معلوم مى دارد كه قشريون مذهبى در همه ادوار تاريخ نه تنها کشنده پیامبران و قاتلان اولیا الله بوده اند بلکه هم اینانند که مردمان را به بت پرستی و مرده پرستی وا می دارند. براستی که از این نظر بین آخوند یهودی و مسیحی و مسلمان و .... هیچ فرقی نیست.
فرمايش قران مبنى براينكه موسا به سوى شما آمد بيشتر جنبه مثالی
دارد يعنى نگاه كنيد كه بنى اسرائيل چگونه با موسا بر خورد كرد. در حاليكه او براى تبیین حقیقت و تصديق تعليمات ابراهيم به سوی آنها آمد تا به آنها آیین آدمیت یاد دهد. اما به محض اینکه برای چهل روز غیبت کرد و به کوه طور رفت ملاهای ایشان (به سرکردگی هارون کاهن قوم) از غیبت او استفاده کردند و با علم کردن گوساله ای که خود آن را طراحی کردند و ریخته گری کردند و آب و جلایش دادند، ذهن مردم را فریب دادند و این چنین ظلم و بیدادگری کردند. (یکی نیست بپرسد چگونه است که موسا برای چهل روز مردم را رها کرد و به کوه پناه برد اما این آخوندها یک لحظه قدرت را رها نمی کنند؟) از عملکردهای شاخص موسا یکی هم آن است که در پایان عمر _ بعداز اینکه یوشع بن نون را به جانشینی خود برگزید_ از قوم خود به سوی مکان نامعلومی کسی از آن آگاهی ندارد گریخت. این است که گور موسا برای بنی اسراییل هرگز مشخص نشد و ملاهای ایشان نتوانستند که از آن محل برای فریب مردم و بیگانه کردن آنها از خویشتن شان بتخانه هایی به سبک زیارتگاه های اهل تشیع (البته تشیع صفوی) بنا سازند. به همین خاطر است که بعد از موسا در میان قوم بنی اسراییل باز اثرات درستی از معنویات الهی بروز می کند. کماآنکه شخصیتهای برجسته ای چون عاموس و ارمیاء و اشعیاء و یحیا و عیسا در میان همه بدی های این قوم ظهور پیدا می کند که درواقع تاریخ معنویت بشر را به گونه ای دیگر رقم می زنند.*
«بينات» به همین دلایل اشاره دارد . اینکه می فرماید «موسا با دلائل روشن به سوی شما آمد» منظور همه آن دلایل و عملکردهایی است که توانست موضوع ابهام رسالت موسا را از پیش چشم مردم بنی اسراییل بردارد. درواقع مقصود آیه این است که: شما (مردم بنی اسراییل= مردم مذهبی) زمانی به بت پرستی روی آوردید که برایتان مسلم بود که موسا پیامبر خدا است. به عبارت دیگر زمانی شما گوساله را (به الوهیت) گرفتید که موسا شما را از ذلت و خوارى در مصر ، نجات داده بود و برایتان مشخص بود که او رهبری است معنوی و الهی. اما همین قشریون مذهبی (با کمک هارون برادر موسا و کاهن قوم) در طى آن چهل روزي كه موسا با خدا در طور خلوت می کند، از غیبت او سوء استفاده می کنند و مردم را برآن وا می دارند که بت گوساله شکلی را بپرستند و در مقابل آن کرنش نمایند. اینجاست که قرآن در خطاب به قشریون مذهبی می فرماید: «و محققا موسا با دﻻئل روشن به سوى شما آمد، آنگاه بعد از او «آن گوساله» را گرفتيد و شما ستمكار شديد».
نکته جالب این قضیه در این جاست که قرآن دقیقا مشخص می کند که ریشه هر ظلم و ستم را باید در بت پرستی و شخصیت سازی یافت. آنجایی که انسانها چیز ها و افرادی را بزرگ می کنند و آن را رنگ و جلاء می بخشند که مصداق حقیقت ندارد، عین بت پرستی است. این فن را اخوندها بهتر از هرکس می دانند و در ساخت و ساز آن بسیار استادند تا آنجایی که قادرند گوساله ای را به مقام خدایی برسانند و خود در پشت آن برای زمانهایی بر مردم حکومت و سروری نمایند. بنابراین اگر در جامعه ظلمی صورت می گیرد همه و همه از آنجایی که است که ملتها گوساله پرستند و نمی توانند بین خدا و گوساله بنی اسراییل فرق بگذارند. وقتی کار رهبری جامعه به جایی می رسد که مردمانی در حق رهبرش بگویند: «روح من خمینی و عمر منی خمینی» یا «ما همه سرباز توایم خمینی» و برایش سه تا صلوات بفرستند و عکسش را در ماه ببینند و مویش را در لای قرآن بیابند و او هیچ سخنی نگوید و اعتراض نکند مشخص است که عاقبت چنین جامعه ای به ظلم و نابودی منجر می شود. برای مردمی که در جای ان بت بزرگ، بت گوساله وش نادان تری را به عنوان «ولی امر» نشانده اند و اینک جانشان را نثار وجود او می کنند، با وجودی که او در عالی ترین مقام مملکتی جا و مکان دارد معلوم است که عاقبت آن مملکت به نابودی و ظلم و فساد منجر می شود. به هرحال غرض از این ستایش کردن ها و بت پرستی ها چیزی نیست جز اینکه آنهایی که آن بت ها را علم می کنند قصدشان حکومت کردن و سروری کردن است و منظورشان این است که بی زحمت و تلاش ایام را به خوشی و بزرگی سپری سازند.
پس وقتی قرآن می فرماید که شما ملاها در غیاب پیامبران، مردم را به گوساله پرستی وا داشتید«پس ظالم شدید» یعنی اینکه شما مذهبیون (اعم از یهودی، مسیحی و مسلمان و ...) وقتی که می بینید پیامبرتان از نزد شما رفته (یا رحلت کرده) و دیگر مزاحمی ندارید که به شما بگوید این گنبد و بارگاه ها و این امامزاده بازی ها چیست که شما برپا می کنید، کی به شما گفته؟ ، در کدام سنت پیامبر (و پیامبران) شما سراغ دارید ؟ کدام آیه قرآن به شما امر کرده که با اولیاء خدا در زمان حیاتشان مخالفت کنید اما بعد از وفاتشان بنام آنها گنید و بارگاه درست کنید؟ همه این پدیده ها از زمره بت پرستی و موضوع عجل است. ریشه همه این عملکردها را باید در ظلم و موضوع تحکم کردن و سروری کردن جستجو کرد. با این بدآموزی ها است که بالاخره از آنها پدیده های کریه المنظری چون «سن هدرین» در یهود و «کلیسای پر قدرت سن پیتر» در مسیحیت و یا «جمهوری اسلامی» در اسلام ظهور پیدا می کند و آخرسر هم مردم همه فحش و ناسزایشان را نصیب دین خدا می کنند. درحالیکه دین از همان ابتدا این موضوع را برای مردم مشخص کرده است.
درست است كه خطاب اين آيات روی به قوم بنى اسرائيل دارد اماّ بايد دانست كه اشاره قرآن از بنی اسراییل براى مثال و آوردن نشانه های یک قوم مذهبی است. چراكه ملتها همه شان با تعليمات واقعى دینی شان به يكسان و مشابه برخورد می کنند.به عبارت دیگر داستان برخورد بنى اسرائيل با موسا مثل داستان برخورد همه پیروان مذاهب با پیامبرانشان است. یعنی اینکه بر خورد اقوام انسانى با تعليمات واقعى دینی شان در تمامى ملل و تاريخ مشابه و يكسان است و تنها کسانی آن را به درستی عمل می کنند كه جدا از بت پرستی ها و شخصیت سازی های کاذب به گوهر لطیفه روحانی خویش ایمان یافته باشند. در حاليكه مشخص است که ساير مردمان به رهبرى سازمانهاى مذهبى و آخوندهاشان مشغول گوساله پرستى اند.
۹۳- و آنگاه كه از شما پيمان گرفتيم
و طور را بر باﻻى شما بلند گردانيديم
(به شما گفتیم) با قوه «آنچه را كه به شما داديم» بگيريد و بشنويد.
گفتند شنيديم،
ولی به ما عصيان كردند
و آن گوساله را به كفرشان نوش در دلهاشان نمودند.
بگو اگر شما ها مومنيد پس چه بد است آنچه شما را امر به ايمانتان مي كند
«وآنگاه كه از شما پيمان گرفتيم» يعنى آنگاه كه از شما تعهد گرفتیم كه از قوانين هستى متابعت نمائيد و «بلند گردانيديم طور را بر باﻻى شما » يعنى براى ارتقاء مكارم اخلاقى شما کوه شریعت را رفيع گردانیديم . قبلا گفتم که طور به معنى كوه در اصطﻼح قران نماد شريعت است که موضع آن به راه و مسير خدا شناسى مربوط است. همچنین ميثاق به معنى پيمان و تعهدی است که دو طرف دارد، يك طرف آن تعهد خداوند است از آن كه او انسان را به جايگاه ملكوتى خویش برساند. طرف ديگر تعهد انسان است كه بايد آنرا انجام دهد و آن اينست كه «با قوه آنچه را كه بشما داديم بكار گيريد» يعنى با سعى و كوشش به آنچه که موضوعش درده فرمان و صالحات خدا آمده عمل کنید. یا آن را «بگیرید» که منظور آن است که بكار گيريد. «و بشنوید» یعنی آویزه گوش کنید. یعنی فراموش نکنید.
يعنى فقط به حرف و كلام بسنده نكيند بلكه مفاد میثاق را بكار بگیرید و و آن را به عمل در آوريد. همچنین «با قوه آنچه را که به شما دادیم، بگیرید و بشنوید» منظور محکم گرفتن مفاد میثاق خدا است که مقصود آن است : درآن دخل و تصرف نکنید و آن را دگرگون نسازید.
«گفتند شنيديم» همینکه مردمی مدعی اند که مذهبی هستند درواقع اذعان دارند که به میثاق خدا متعهدند . اماّ در حقیقت آنها دروغ می گویند بلکه فقط قشر و ظاهر مسائل را گرفته اند اما در اصل عصیان می ورزند. «ولی به ما عصيان كردند»، يعنى آخوندها عصیان کردند. مذهبیون عصیان کردند، چراکه ایشان در غیاب پیامبران و اولیاء خدا بی اجازه بر مسند پیامبران نشسته اند و این چنین با بزرگ کردن خود و غلوگویی در حق برخی از مردگان( اولیاء خدا) از حقیقت سرپیچی كردند. «عصيان» يعنى سر پيچى کردن ، سرکشی کردن. عاصى و سركش كسى است كه بر خلاف نظام عمل می کند و اینجا مقصود نظام خدا و آن عهدی است که هر انسان دینی تعهد داده بر طبق معاهده «صالحات ده فرمان» نیکی ها را به عمل آورد. در اينجا مفهوم سركشى و عصيان به ميثاق و پيمان بر ميگردد چرا كه انسان مذهبی متعهد است که حداقل به پیمان خدا (ده فرمان) وفادار باشد و آن را نشکند. اما در عمل با تبعیت از آخوندها پيمان خود را شكسته اند. «و آن گوساله را به كفرشان نوش در دلهاشان نمودند» که دقیقا اشاره به بت پرستی ها و شخصیت پرستی های معمول در جوامع مذهبی می کند. یعنی مردم مذهبی بجای اینکه به تعهد خود عمل کنند (منظور آن است که بجای آنکه ده فرمان خدا را محکم بگیرند و آن را به عمل آورند)، می روند سراغ بتهایی که آخوندهاشان برای شان می سازند. بت هایی که به قول قرآن «نوش جانشان» می کنند. یعنی به درون شان می برند. یا اینکه آنها را در وجودشان می برند و با خود یکی می کنند.
«بگو اگر شما مومنيد پس چه بد است آنچه شما را به ايمانتان امر ميكند». دقیقا مشخص است که خطاب قرآن به مذهبیون است که اگر این است ایمان شما پس چه بد است آن دین و ایمانتان. به عبارت دیگر اگر «دین» همین دینی است که شما یهودیان و یا مسیحیان و مسلمانان و یا ..... دارید و به ان عمل می کنند، پس صد رحمت به بی دینی . نکته در اینجا است که قرآن همه تقصیرها را به گردن آنهایی می اندازد که در هرحال برای سرگرم کردن مردم بت هایی را علم می کنند، که در اینجا یعنی ملاها و رهبران مذاهب. چرا که آنها هستند که مردم را به پیروی کردن از چنین دینی تشویق و ترغیب می کنند. « آنچه شما را به ایمانتان امر می کند» . منظور دین و مذهب آخوندها است. مقصود تعلیمات آخوندی است که مردم را به داشتن چنین باوری امر می کند. قرآن این مطلب را به صورت مجهول بیان داشته چراکه به چنین باوری هرگز نمی توان نام دین یهود و یا دین مسیح و یا دین اسلام نهاد.
ازآنجایی که من معتقدم «با قوه آنچه را كه به شما داديم، بگيريد و بشنويد»، منظور موضوع «صالحات» خدا و میثاق ده فرمان است، ضروری است تا خوانندگان این سطور در مورد آن فرامین دقت بیشتری نمایند تا شاید اگر درستی درآنها دیدند براستی آنها را محکم بگیرند و بشنوند :
1) یک روز هفته را به خدا اختصاص دهید (یعنی یک روز از هفته را برای معنویات و برای کمک کردن به دیگران اختصاص دهید)
2) غیر خدا را بندگی نکنید (یعنی بندگی ظالمان و دیکتاتوران را نکنید، اگر با ایشان مبارزه نمی کنید حداقل به سخنشان و وجودشان بها مدهید و آنها را اطاعت نکنید. در مورد هیچ چیز و هیچ کس غلوگویی نکنید. یا از چیزها و افرادی که دیگران به روش بت پرستی برای شما بزرگشان می کنند پیروی نکنید. و همچنین نفس رشد نیافته خودتان را محور همه خواسته ها و رفتار هایتان قرار ندهید. )
3) به پدر و مادر و نزدیکان احسان کنید (از پدر و مادر پیر خود نگهداری کنید و همچنین به نزدیکان نیازمند خود احسان کنید)
4) یتیمان را دریابید (به وضع کودکان بی سرپرست رسیدگی کنید. کودکان خیابانی را دریابید)
5) به درماندگان نیکی کنید (به اینهایی که بی خانمانند و در شبهای سرد زمستان کنار خیابانها می خوابند و توشه زندگی شان به آخر رسیده و مالی برای ادامه زندگی ندارند نیکی کنید. به همه درماندگان و گرفتاران و بدهکاران کمک کنید)
6) به مردم سخن نیک و صلح آمیز بگویید (سخن نیک بگویید، سخنی که مردم را به صلح و نیکی واقعی هدایت کند)
7) صلات برپادارید (یعنی سلوک برپا دارید، یعنی با خدای خود ارتباط مستقیم برقرار سازید، آخوند مشرک و صوفی حقه باز و همه آن تفسیرات مشرکانه ای که دستگاه کلیسا و مسجد و خانقاه به شما دیکته می کنند را از میانه خود و خدای خود حذف کنید) راه خود را با خدای خود مستقیم کنید. واسطه ها را حذف کنید
8) زکات بدهید (یعنی تزکیه نفس کنید، شخصیت پاک و لطیفه روحانی خویش را از اخلاق مذمه دور کنید)
9 ) همدیگر را نکشید (یعنی به حیات جامعه (به عنوان نفس واحده) ایمان داشته باشید، در نتیجه مردم را به صرف اینکه با شما مخالفند نکشید. یعنی مخالفین خود را حذف فیزیکی نکنید. به عبارت دیگر آنها را تحمل کنید)
10) همدیگر را از خانه و سرزمین خود بیرون نکیند ( یعنی حق زندگی کردن و حق داشتن سرزمین، یک حقی است که به همه تعلق دارد، بنابراین مردم را از خانه شان و سرزمین شان به قصد زندانی کردن و یا تبعید بیرونشان نکنید. به سخن دیگر مردم آزادند و کسی حق ندارد مردم را از حق زندگی و آزادی باز دارد)
اینها همه آن مواردی است که خداوند از همه انسانهای مذهبی (اعم از یهودی ، مسیحی و مسلمان و زرتشتی و ....) خواسته که محکم و به نیرو آنها را بگیرند و بشنوند و خلاف آنها عمل نکنند.
مشخص است که اگر همه انسانهای مذهبی به مفاد این میثاق عمل بکنند غیر از آنکه بهشت را برای خود می خرند، مطمئنا می توانند با دیگر انسانهایی که دین ندارند اما آزاده اند (آنهایی که حداقل به میثاق جهانی حقوق بشر اعتقاد دارند و به آن عمل می کنند) به حل همه مشکلات اجتماعی انسان نزدیک شوند و آنها را به کمک هم از میان بردارند. البته اگر بتوانند قبل از هر چیز آن «بت ها» یی را که بر بالای خود نشانده اند، از آن بالاها پایین بکشند و آن «گوساله ها» یی را که نوش جان شان کرده اند را، استفراغ کنند. «گفتند شنيديم، ولی به ما عصيان كردند و آن گوساله را به كفرشان نوش در دلهاشان نمودند».
زیر نویس:
* نکته: در اینجا به هنرمند چیره دست آقای محمود فرشچیان توصیه می کنم که دست از کار زیبا سازی گور (حرم و ضریح) امام رضا بردارد و در این کار صد در صد مشرکانه با آخوندها همراهی نکند. هنرمندی که چنین ساده اندیشی کند، مسلما در فردای روز داوری و زمان آشکار شدن پیشگاه حقیقت غفلت و نادانی اش عیان خواهد شد. چرا و چگونه است که ایشان این حقیقت را درنمی یابند؟
*نکته: به نظر من دلیل سقوط و انحطاط فرهنگی ما اسلام نیست. بلکه فقط و فقط آخوند است و باید آن را در نحوه تعلیمی و تبلیغی این قوم جستجو کرد. اینکه چرا بعد از صفویه ما به سوی قهقرا رفتیم ، دلیلش را باید در وجود همین «حرم» ها و زیارتگاه هایی جستجو کرد که آخوندهای قدرت طلب بنا ساختند و سعی داشتند آن ها را هرچه با شکوه تر بسازند تا آنکه انسان تجاوز دیده و تحقیر شده و بیرون امده از تجاوز ترک و مغول را هرچه گرفتارتر، و از خود بیگانه تر دلبسته بناهای کند که گفته می شده گور امامان و امامزاده هاشان آنجاست. انسانی که وجود دانشمند زمان خود را ندیده می گیرد، وجود بارگاه امامان مرده به چه دردش می خورد! از اینروست که حافظ در حق مردمان شهر خود (که قطعا اغلب شان از ارادتمندان حرم شاه چراغ شیراز بودند و به آن بارگاه آجر و شیشه تعظیم و کرنش می کردند) می گوید:
آب و هوای فارس عجب سفله پرور است / کو همرهی که خیمه ازین خاک برافکنم