پیک خبری ایرانیان

بازگشت به صفحه اول

 

  •  


  •  
  • قرائت هاي نو از قرآن بر پايه آموزشهاي عرفاني

    سوره گاو شيرده (بقره) شرح آيه 85، 86 و 87
    (2/28) قسمت بیست و هشتم از بخش دوم
    حسين ميرمبيني
  •  
     

    میثاق بنی اسراییل (ده فرمان) گرچه یک پیمان مذهبی 3400 ساله است اما به موجب فرامین آن مشخص است که قصد از بنیان نهادن آن تنها و تنها بر ارزش گذاشتن به حرمت انسان و بسط حقوق فردی و اجتماعی اوست. درستی اصول و موارد میثاق بنی اسراییل از 3400 سال پیش تا کنون (و بنا به تعریفی که قرآن از میثاق می کند)  بیانگر این است که فرامین آن کمآکان شخصیت ساز و کارآمد است. بنا به تعریفی که پیامبران از دین داده اند، انسان دینی و مذهبی (چه یهودی و چه مسیحی و چه مسلمان) انسانی است که به میثاق بنی اسراییل پایبند است و مفاد آن را یک به یک عمل می کند . یعنی اینکه انسانهای مذهبی جدا از آنکه به چه دینی معتقد باشند بنا براین میثاق تعهد داده اند (مجبورند) که برای حقوق طبیعی و حیاتی دیگران ارزش قائل باشند و اضافه برآن می باید غمخوار نیازمندان جامعه در همه طیفها و بخشهای آن باشند. اساس فرامین میثاق بنی اسراییل در زمانی بنیان نهاده شده که انسانها همه چیز را در محور «خود» و نفس و قدرت تعریف می کردند و به چیزی مثل حقوق دیگران (مخالفان و دشمنان) و اقلیتها و  فقرا و درماندگان ارزش  قائل نبوده اند. اعتبار کشف همه آنچه را که در این میثاق گوشزد شده تنها و تنها برای قرآن و اسلام باقی خواهد ماند چراکه یهودیان و مسیحیان بخاطر تحریفی که ملایان شان در نحوه عبارات این میثاق کرده اند و تفسیر قدرت طلبانه ای که از دین می دهند، میثاق را از اعتبار و اصالت معنایی خود ساقط کرده اند. همچنین مسلمانان نیز بخاطر جهل ملاهایشان و طرح بحثهای حاشیه ای اهمیت وجودی میثاق بنی اسراییل را به فراموشی سپرده اند و از چیزی بنام میثاق و عهد خدا هیچ اطلااع درستی ندارند.  درحالی که نحوه بیان قرآن از میثاق بنی اسراییل حداقل این موضوع را بر ما روشن می سازد که میثاق بنی اسراییل در اصل چه بوده و از توجه و عملکرد به موارد آن چه هدفی افاده می شود. اینکه قرآن تمامی اعتبار این مطلب را به بنی اسراییل می دهد خود نشانه املانت داری اسلام از میراث ارزشمند یهود است.

     

    میثاق بنی اسراییل با هیچ میثاق سیاسی یا فرمان حکومتی (مثل فرمان کوروش در آزادی یهودیان در بابل) ، قابل مقایسه نیست. چراکه میثاق بنی اسراییل در زمانی پدید آمده که انسانها به دلیل تشکیل دولتهای اقتدارگر هیچ حقی برای دیگران قائل نبودند و اغلب بر اثر اعمال روشهای خودپسندانه و برتری طلبانه، حق ضعیفان و درماندگان را پایمال می کردند. بنابراین باید توجه داشت که دین در ذات خود با حقوق بشر مخالفت ندارد که در واقع دین برای تحقق حقوق بشر امده است. مشکل درجایی است که قشریون مذهبی (اعم از یهودی و مسیحی و مسلمان) به دلیل قدرت طلبی وجوب عملکرد به مفاد میثاق بنی اسراییل را به پشت گوش انداخته اند. مثل بسیاری از کشورها (حتا کشورهای باصطلاح آزاد جهان) که امروزه به «میثاق جهانی حقوق بشر» در عین حالی که به آن تعهد داده اند و  بر پای آن امضاء نهاده اند، عمل نمی کنند. اگر جامعه بین الملل امروز برای اعلامیه جهانی حقوق بشر کمترین ارزشی قایل بود ، کافی بود که تنها بخاطر نقض این حقوق توسط برخی از دولتها (مثل دولت ایران و ....) پرونده شان را  به شورای  امنیت سازمان ملل ارجاع دهند و آنها را از آنچه آن دولتها پی گیری می کنند جلوگیر باشند. نه اینکه فقط به دولتهایی گیر بدهند که (بی اجازه) بمب اتم می سازند و یا سلاح کشتار همگانی دارند.

     

    به نظر من اجرای درست میثاق بنی اسراییل به همان اندازه اهمیت دارد که اجرای درست میثاق اعلامیه جهانی حقوق بشر، یا شاید هم بیشتر ، چراکه در میثاق بنی اسراییل دستوراتی گنجانیده شده که اگر مذهبیون عمل کنند مشکلاتی از قبیل فقر و کودکان بی سرپرست و رسیدگی به وضع سالخوردگان و درماندگان و زندانیان و آوارگان و همه آنهایی که از حرکت زندگی بازمانده اند در جامعه حل خواهد شد. دو اصل نهم و دهم میثاق بنی اسراییل اجازه حق حیات و زندگی را به همه انسانها (یعنی دگراندیشان و مخالفان) می دهد یعنی اینکه بنا براین دو اصل  همه آزادند که عقیده و نظر خودشان را بیان دارند بدون آنکه ترس کشته شدن و یا زندانی شدن و تبعید بر آنها باشد. اینها  موضوعاتی است که بنوعی در میثاق جهانی حقوق بشر عنوان شده است. از اینرو به نظر من اگر بتوانیم مذهبیون را بنا بر میثاق بنی اسراییل مجبور کنیم که حتی المقدور به همین میثاق عمل کنند ، آنگاه بیشتر مشکلات حقوق بشری کشورهای مذهبی حل خواهد شد. اما در هرحال باید دانست که عمل کرد به میثاق بنی اسراییل یا میثاق جهانی حقوق بشر می تواند هر کشوری را به آن حد درجه از اعتلای فرهنگی و پیوستگی برساند که خیلی سریع آن کشور و ملت را از نظر اقتصادی و سیاسی و فرهنگی در بالا ترین مکان جای دهد . بنابراین اگر ایرانیان بدانند که در اجرای این فرامین چه مواهبی نهفته است آنگاه همه کوششهای خود را در تعهد به اجرای این دو میثاق بکار می گرفتند . این چیزی است که ملت ما می توانند بخاطر تعهد و عملکردش به آن بر خود ببالد و سرافراز باشد والا چه افتخاری است از اینکه فرضا «کوروش پسر کمبوجیه نوه کوروش ، نبیره چیش ییش (جد اندر جد شاه) شاه انشان و شاه سومر ، شاه بابل و شاه آکد ، شاه چهارگوشه عالم (!) بوده و اینکه او در یک مدت زمان بسیار محدود در یک فرمان کاملا سیاسی، برحسب خدمتی که یهودیان در بازگشودن دروازه های بابل  بر روی سربازانش کرده اند، آنها را از یوغ برده داری نجات داده است ! این نوع سخنها که اتفاقا خود یهودیان آن را بیش از ایرانیان بادش می دهند تا حدی که آن را در ابواب کتاب مقدس هم گنجانیده اند (تحریف از این بالاتر) در نزد اهل خرد هیچ معنایی ندارد جز اینکه معلوم دارد که طرفداران این نوع سخنها همگی «خود شیفته» و همه بنوعی یک دیکتاتور کوچک اند.            

     

    با اینحال میثاق بنی اسراییل یک فرق عمده با میثاق جهانی حقوق بشر دارد و آن اینکه برای عملکرد به میثاق جهانی حقوق بشر ، هیچ التزام و  تضمینی نیست و تاکنون هم هیچ دولتی را بخاطر نقض  آشکار این حقوق تنبیه نکرده اند. یعنی اینکه این میثاق (اعلامیه جهانی حقوق بشر) ضمانت اجرایی ندارد. در حالی که خدایی که میثاق بنی اسراییل را بنیان نهاده ، خود تضمین کرده که اگر ملتی آن را متعهد نشود و موارد آن را زیر پا بگذارند بطور قطع و یقین به خواری و ذلت تنبیه خواهد شد. از اینرو تنبیه مذهبیون قدرت طلب به زعم آنچه که در کتب مقدس بیان شده دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. چرا که تحقق این امر نه تنها از مسلمات«دین» و از عهد و میثاق خدا است که از مسلمات تاریخ تمدن و سیر تکوین و تکامل نوع انسان است.  این چنین است که یهودیان برای چند بار و بیش از  2000 سال به دست بابلیان و رومیان و اروپاییان تحقیر و آواره شده اند، چرا که ایشان برای اصلاح گران دینی خود حرمتی قائل نبودند و آنها را یا می کشتند و یا که از دیارشان فراری می دادند. تنبیه و تحقیر مذهبیون مسیحی نیز چندین بار اتفاق افتاده و چنین است که امروزه از تمامی آن قدرتی که زمانی کلیسا در سراسر اروپا داشت جز یک اسم و رسم توخالی باقی نمانده است.  این نیز هست تا آن زمان که انسانها بیشترشان آگاه شوند و به این بساط خدعه و ریا پایان دهند.  «مسلمانان» نیز چندین بار توسط شرق و غرب (مغولان و اروپاییان) تنبیه و تحقیر شده اند. و این بار نیز همه نشانه ها حاکی از آن است که این قوم جاهل (قشریون مذهبی) نیز به همان سرنوشتی دچار شوند که پیشتر یهودیان و مسیحیان به آن گرفتار امدند. به همین خاطر مسلمانان اگر به خدا اعتقاد داشته باشند باید بدانند که موطف اند که (بی چون و چرا) به حداقل «صالحات» ی که در این میثاق گوشزد شده عمل کنند. یعنی اینکه می باید حرمت خانواده و دوست و دشمن و فقیران و یتیمان و درماندگان را پاس دارند و اینکه حق ندارند با هم تبانی کنند که مخالفین شان را یا بکشند و یا که از خانه و دیار و سرزمین شان به  اسارت بیرون کنند.  چه اگر بکنند (بر خلاف میثاق عمل بکنند)  آنگاه به سختی  مجازات خواهند شد. این مطلب لب همه آن نکته هایی است که قرآن در این ایات بیان می دارد.

     

    ۸۵- سپس همديگر را مى كشيد

    و گروه هايى از خودتان را از وطنشان بيرون مى كنيد

    و عليه آنها به گناه و تجاوز همدست مى شويد

    و هرگاه به اسارت آیند فدیه برای شان می دهید (یا تعیین می کنید) در صورتيكه بيرون كردن آنها (به اسارت) بر شما حرام بود.

    چگونه است كه از كتاب به بعضى از آنها ايمان مى داريد و برخى ديگر را كفر مى ورزيد؟

    پس جزاى آنكس از شما كه آن بكند جز ذلّت در حيات دنيا و بسوى عذاب سختر كه در روز رستاخيز به سوى آن مى رويد چيست؟

    و خدا از آنچه مى كنيد غافل نيست.

    اين آيه نيز در امتداد آيه قبل است و ازآنرو موضوعاتش دوباره تكرار شده كه خداوند تاكيد بسيار دارد كه انسانها (در حالت جمع) همه اعضاى يك پيكرند در نتیجه حق ندارند بر حسب تفسيرات تنگ نظرانه عليه مخالفان خود با هم تبانی و توطئه كنند و يا آنها را بكشند و يا اينكه آنها را از خانه و سرزمين شان فرارى دهند. بعبارت ديگر پيشتر در آيه 84 خطاب به بنى اسراييل (مذهبیون) مى فرمايد «شما متعهد شديد و اقرار كرديد كه اين سخن خدا كه «خون يكديگر را نريزيد و همديگر را از ديار خود بيرون نكنيد»، را شنيده ايد، بنابراين چگونه است كه اينك به عهد و پيمان خدا  پشت كرده ايد و آن را شكسته ايد؟ توجه داشته باشید که بخشی از آیه 83 در پیوند موضوع برپا داشتن صلات و دادن زکات است و از آنجایی که مشخص است که قشریون نیز این دو مورد را به درستی عمل نمی کنند اما ایراد قرآن به آنها این نیست که چرا مردم به این دو عمل عبادی بی توجه اند. ایراد در جایی است که آنها همنوع خود را می کشند و یا آنکه آنها را بخاطر داشتن نظرات مخالف از خانه و دیارشان بیرونشان می کنند.  

    «سپس همديگر را مى كشيد و گروههايى از خودتان را از وطنشان بيرون مى كنيد و عليه آنها به گناه و تجاوز همدست مى شويد». یعنی بعدازاینکه متعهد شدید همدیگر را نکشید اما بعد همدیگر را کشتید و بر خی از گروه هایی از خودتان (یعنی مخالفان تان) را از خانه و سرزمین شان بیرون می کنید و علیه آنها با هم تبانی و توطئه می کنید که چگونه آنها را از حق زندگانی کردن محروم نمایید. خطاب آيه به ملاها و قدرت طلبان مذهبى است كه شما با يكديگر عليه مخالفانتان همدستى مى كنيد (تظهرون عليهم) و به فريبكارى و دروغ (اثم) و ظلم و تجاوز (عدوان) عليه آنها با هم سازش مى كنيد تا مخالفين خود را يا بكشيد و يا از خانه شان بيرونشان كنيد. خطاب این آیه قرآن روی به همه آن مذهبیونی است که به خاطر سود گروهی و قدرت طلبی تا کنون بسیاری از اصلاحگران اجتماعی را یا کشته اند و یا که از خانه و دیار و مملکتشان به اسارت بیرون کرده اند. یعنی یا به زندان برده اند یا که به بیرون از مملکت تبعیدشان ساخته اند. 

    «و هرگاه به اسارت آيند، بازخرید (فدیه) شان می کنید در صورتيكه بيرون كردن آنها (به اسارت) بر شما حرام بود». در مفهوم این بخش از آیه دو حالت است  یکی اینکه «اساری» را به اسرای جنگی معنا کنیم که آنگاه معنای واژه «تفادهم» به معنای فدیه دادن و بازخرید کردن اسرای جنگی است. چنانکه گفته شده (1)  یهودیان بنی قریظه و بنی نضیر (تا پیش از ظهور اسلام) در حق هم چنان می کردند. چرا که این دو قبیله یهودی هرکدام جداگانه با قبایل عرب اوس و خزرج ساکن یثرب (مدینه) هم سوگند بودند. درنتیجه هرگاه جنگی در میان اوس و خزرج در می گرفت و این دو قبیله عرب با هم می جنگیدند، همسوگندهای یهودی شان یعنی قبایل بنی قریظه و بنی نضیر هم مجبور بودند (بنا به قراردادی که با آنها بسته بودند) علیه یکدیگر جنگ کنند و هم دیگر را بکشند. یهودیان در این جنگها گاهی که از یکدیگر اسیر می گرفتند برای آزادی اسرای همکیش خود  فدیه تعیین می کردند. با توجه به این معنا موضوع آیه به این مطلب اشاره دارد که «مذهبیون» اغلشان پای بند به میثاق الهی نیستند و اگر در جایی قرار بگیرند که منافع قبیله (قوم) خود را در خطر ببینند آنگاه با بیگانگان (خارج از دین) نیز ساخت و پاخت می کنند. کماآنکه بنی قریظه و بنی نضیر (که دو قبیله یهودی بودند)هرکدام منافع قومی و شخصی خودشان را جداگانه پیگیری می کردند. از آنرو افراد هر قبیله با هم همدست می شدند تا جایی که افراد قبیله دیگر (که هم کیش هم بودند) را می کشتند و گاهی هم که در جنگهای شان کسانی از ایشان اسیر می شدند برای آزادی شان فدیه تعیین می کردند. در حالی که از ابتدا کشتن و بیرون کردنشان (بنا به میثاق بنی اسراییل) بر آنها حرام بود. این موضوع به نحوی که قرآن در این آیه بیان می دارد حاکی از آن است که قبایل یهودی بنی قریظه و بنی نضیر هر یک آزادانه و تنها بخاطر پیگیری منافع قومی خود با قبایل اوس و خزرج معاهده بسته بوده اند . یعنی آنکه آنها اجباری نداشته اند که با عربها میثاق ببندند جز اینکه  آنها به طور جداگانه علاقمند بودند که از اختلافات آن دو قبیله عرب سود ببرند، به همین سعی می کردند تا بخاطر منافع قبیله ای خود جداگانه با قبایل اوس و خزرج هم پیمان بشوند. در دائرة المعارف بزرگ اسلامی (ج دهم ص444) نیز آمده که تا پیش از اسلام «در مدتی که اوس و خزرج بر یثرب تسلط داشتند میان این دو تیره چنان رقابتی بود که جنگها و نزاع های خونین و درازمدتی بین شان رخ می داد. در آنجا گفته شده که یهودیان بی گمان در افروختن آتش فتنه این میان دو تیره نقش فعال داشتند. از آنجا که قدرت دو تیره تقریبا برابر بود، هر یک می کوشیدند با انعقاد پیمان با گروهی از قبایل مشهور یهودی در یثرب بر دیگری تفوق یابد چنانکه اوسیان با بنی قریظه هم پیمان شدند و خزرجیان با بنی نضیر. حاصل این رقابتها بروز جنگهای خونین میان طوایف این دو تیره بود که در «ایام العرب» دوره جاهلی برای هریک نامی خاص بود. مثل «حرب سمیر» که اوس در آن پیروز شد . در بیشتر جنگهای بعد خزرجیان تسلط یافتند. یا «حرب بعاث» که اندکی پیش ار هجرت رسول اکرم به یثرب اتفاق افتاد که اوسیان برای کسب پیروزی بر رقیب به مکه آمدند و خواهان انعقاد پیمان با قریش شدند». به هرحال برای فهم این قضیه کافی است که به گروه های مختلف سیاسی خودمان بیندیشیم که چگونه برخی از ما ایرانیان با آمریکاییان انعقاد می بندند و برخی مان با روسیه (سابقا شوروی) و برخی مان با انگلیسیان و برخی مان حتا با عراقیان و  صدام حسین هم پیمان هستیم. اگر ما از اوضاع نا به هنجار یهودیان 1500 سال پیش در سرزمین عربستان با خبر نباشیم و اگر ندانیم به چه علت قبایل بنی قریظه و بنی نضیر علیه همدیگر می جنگیدند و هم دیگر را می کشتند اما به خوبی از وضع نابهنجار خودمان در این زمان با خبریم که چگونه برخی از ما (و یا از ایشان) با روس و آمریکا و انگلیس و فرانسه و چین و کره شمالی هم سوگند می شویم و گاهی  برای حفظ موقعیت مان با دشمنان «ایران» همراهی می کنیم  و همدیگر را می کشیم. گاهی هم  هموطنانمان (یا همکیشان و همفکرانمان)  را زندانی می کنیم. (مثل اسارت اعضای سازمان مجاهدین خلق در زندان اردوگاه اشرف در خاک عراق) و یا همین موضوع زندانیان سیاسی در زندان های جمهوری اسلامی که بیشترشان همان یاران و همکیشان و همفکران سابق «جمهوری اسلامی» می باشند. 

     حالت دوم مفهوم این آیه در جایی است که «اساری» را به معنای زندانی بگیریم چنانکه گفته اند: «اسارى» كسى است كه بند و زنجير دارد اما صرفا اسير دست دشمن نيست(2)  مثل زمانی که کسانی را دستگیر می کنند و به زندان می اندازند و بعد  برای ازادیشان ها  فدیه تعیین می کنند. یا زمانی که برخی از مردم را از سرزمین هاشان بیرون می کنند که قرآن می فرماید «در صورتيكه بيرون كردن آنها بر شما حرام بود». در حاليكه از ابتدا نمى بايست آنها را  به صرف مخالفتشان به زور و اسارت از خانه و كاشانه شان بيرون مى كردند(3).  كه در آنصورت معناش همين مفهوم زندانيان سياسى یا پناهندگانی است كه امروزه مى بينييم بخاطر سیاستهای غلط «جمهوری اسلامی» یا در زندان ایشان به اسارت گرفتارند و یا در سرزمینهای بیگانه آواره و سرگردانند. اسیرانی که به زور دستبند و غل و زنجیر از خانه و كاشانه شان بيرون رانده شده اند و اگر به دست آن ظالمان کشته نشوند در زندان ایشان مورد ستم و شکنجه واقع می شوند. اما این ستمگران هرگاه رضایت بدهند که آزادشان کنند ، به قصد جلب ثروت و قدرت برای آزادی شان «فدیه = جریمه نقدی» تعیین می کنند.  اينجاست كه باز معنای آیه در مصداق آن زمانی است که ایشان مردمانی (از خودشان) را به اتهامات واهی از خانه و کاشانه شان به جهت اسارت در زندان بیرون می اورند و بعد برای آزادی شان فدیه تعیین می کنند. اگر در گذشته يهودیان چنين مى كردند اينك آخوندهاى حاكم بر كشور ما به همان روشها بنام «اسلام» عمل مى كنند و به همان روشها مخالفانشان را ترور مى كنند و يا از طريق تجاوز به حقوق حياتى و طبيعى مردم (كه مخالفت كردن و دگر انديشى جزوى از آن است )  آنها را از خانه و ديارشان بيرون مى رانند.

    در حاليكه خدا در تورات و قرآن به آنها سفارش كرده «همديگر را مكشيد». شمايى كه در آيات قبل موظف بوديد كه احسان و خوبى را از نزديكان خود آغاز كنيد و بر اساس ايمانتان متعهد شديد كه نسبت به مردم خصوصا درماندگان خير خواه باشيد، پس چگونه است كه آنها را مى كشيد و یا به اسارت و زنجیر و تبعید از ادامه زندگانی درمانده و وامانده شان مى سازيد؟

    «تظهرون عليهم باﻻثم و العدوان»، يعنى به گناه و تعدى عليه دیگران (غیرخودی ها) با يكديگر (با خودی ها)سازش مى كنند. یعنی توطئه کردن علیه غیرخودی ها. «اثم» بمعنى گناه است و آن گناهى است كه از شخص يه ديگرى تعدى نمى كند. اما «عدوان» گناهى است كه به ديگرى تعدى و تجاوز مى كند مثل تهمت زدن که آن ظلم است(4). منظور گناهانى چون دسيسه كردن و توطئه كردن و تبانى كردن در ترور و گروگانگيرى و بيرون راندن مردم (تبعید) است كه موضوعاتى است جمعى كه نزد خداوند بسيار بسیار ناشايست محسوب مى شود. به سخن ديگر شما مذهبيون حق نداريد با توسل به گناهانى چون دروغ و فريبكارى و تجاوز و ستم، به يارى همديگر برخيزيد و از اين راه هاى شيطانى مخالفان خود را یا بكشيد و يا كه آنها را از وطنشان بيرون كنيد.

    «پس جزاى آنكس از شما كه آن بكرد جز ذلّت در حيات دنيا و بسوى عذاب سختر كه در روز برپائى به آن رد مى شود چيست؟

     و خدا از آنچه مى كنيد غافل نيست».

    لحن عبارت آيه، اگرچه سئوالی است و خطاب آن متوجه مذهبيون است اما مشخص است كه پاسخ چيست. چراكه خداوند به همه آن گروه از ملاها و كشيش ها و آن مراجعی كه با همكارى نيروهاى درون سازمانى خود به گناه و تعدى به حقوق فردى و اجتماعى مردم تجاوز مى كنند، هشدار مى دهد كه اگر شما دست به اين اعمال زشت بزنيد پس بدانيد كه بزودى در همين زندگانى دنيوى خوار و ذليل مى شويد و همچنان پس از مرگ به عذاب و عقاب سختر از ذلت دنيوى گرفتار خواهيد شد. اين زنهارى است از جانب خدا به مدعيان ايمان تا اينكه بدانند کسانی که به خدا و روز آخر ایمان دارند حق تجاوز کردن و توطئه کردن و ظلم کردن را به هیچ وجه ندارند و می باید رعايت حال ديگران بويژه مخالفان خود را بكنند. در عین حال باید توجه داشت که قرآن در شرح کمک به ذوالقربی و یتامی و مساکین شرط خودی بودن قرار نداده . بنابراین مومنان می باید خیرشان به همه حتا به مخالفانشان نیز برسد. «پس جزاى آنكس از شما كه آن بكرد » یعنی آن کس از شما مذهبیون که معتقدید مومنید «آن بکرد» ، یعنی آن که پیشتر اشاره کردیم، اینکه با پشتیبانی کردن از «خودی ها» با ظلم و تعدی علیه دیگران توطئه کنید، «جز ذلّت در حيات دنيا و بسوى عذاب سختر كه در روز برپائى به آن رد مى شود چيست؟». یعنی اینکه سرانجام شما مذهبیون نادان و ستمگر این است که هم در این جهان به ذلت و خواری نابود شوید و هم در آخرت که به چاه «ویل» و درک اسفل گرفتار خواهید شد.     

    «چگونه است كه به بعضى از آيات مومنيد اما نسبت به برخى ديگر كافريد؟» يعنى اگر از ايشان بپرسيد كه شما چرا «گروگانگيرى» مى كنيد و چگونه است كه با يكديگر همدستى مى كنيد تا مخالفتان را از بين ببريد و يا آنها را از ديار خودشان بيرون مى كنيد؟ بطور يقين مى گويند: براى آنكه بخواهيم حدود خدا را بجا آوريم و حكم خدا را جارى سازيم. مى گوئيم حكم خدا اينست كه مخالفين خود را مكشيد، آواره نكنيد، گروگان نگيريد، ظلم نكنيد. پس چگونه است كه شما به برخى از احكام پايبنديد اما برخى ديگر را كه صراحت دارد «قتل و تجاوز نكنيد و مردم را از ديارشان بيرون نكنيد»، گوش فرا نمى دهيد؟ و جز اين نيست كه ايشان خدا و قران و انبياء و اولياء را بهانه كرده اند تا سررشته قدرت و ثروت را از دست ندهند. تا كه مردم ساده انديش را بفريبند كه بتوانند آنها را به متابعت و فرمانبردارى خود مجبور سازند. بنابراين دور نيست كه مراجع رياكار مذهبى و پيروان و مقلدين آنها و دولت ايشان در همين زندگانى مادى خوار و ذليل شوند، چه خداوند انسانها را آزاد آفريده و از آنجايى كه حقيقت و آزادى در پيوند با يكديگرند باﻻخره در فرداى آزادى شما مردم ستمگر و دروغزن به ذلت و خواری گرفتار خواهيد شد و علاوه بر آن در فرداى روز داورى هم بسوى عذابى سختر از ذلت دنيوى رانده می شوید. (بتعبير قرآن)

    «پس جزاى آنكس از شما كه آن بكند جز ذلّت در حيات دنيا و بسوى عذابى سختر كه در روز رستاخيز به آن رد مى شود چيست؟». در حقيقت عذاب واقعى را روزى مى چشيد كه روح پليدتان از كالبد كثيفتان برخاسته و قيامتتان آغاز شده باشد. آنجا تازه اول كار است و شما تا ابديت در عذابى سختر از عذاب دنيوى بسر خواهيد برد.

    «و خدا از آنچه مى كنيد غافل نيست» يعنى اين كه اگر تصور كنيد خداوند نسبت به اعمال شما رياكاران مذهبى توطئه گر غافل است و از آنها چشم پوشى مى كند، انديشه باطلی است و بايد دانست كه قوانين هستى بر انديشه هاى باطل استوار نيست. در هستى هر عملی را عكس العملی است به مثل خود آن عمل كه قطعا به عمل كننده آن مى رسد. چنانكه مى فرمايد (5) : «فمن يعمل مثقال ذرّة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرّة شرّا يره».

    پس از آنجايى كه نتيجه كوچكترين عمل خير و يا كوچكترين عمل شر كسى قطعا به او باز مى گردد، معتقديم مذهبيون قدرت طلب باﻻخره نتيجه اعمال زشت خودشان را خواهند ديد. چه مشخص است كه خطاب اين آيات روى به آنها دارد زيرا ايشانند كه به بعضى از آيات مومن اند. آنهايى كه منكر دين اند به هيچ يك از آيات خدا ايمان ندارند. بنابراين خطاب آيه به منكرين نيست بلكه به همين باصطلاح مومنين و كسانى است كه بنوعى از مذهبى پيروى مى كنند. آنهايى كه بنام تورات و انجيل و قران به مردم ظلم روا مى دارند و براى نابود كردن مخالفانشان توطئه چينى مى كنند و انسانهاى بيگناه را در كمينگاه ترور مى كنند.

    آنچه از اين آيات فهميده مى شود اين است كه مردم همه با هم برابر و يكسان اند. همه مردم حق زندگى كردن در ديار خودشان را دارند. هيچ فرد و گروهى حق ندارد كه بجرم دگرانديشى ديگرى را بكشد و يا از خانه و وطنش بيرون براند. كسى بر حسب دين بر كسى برترى ندارد كه بخواهد مدعى شود كه مى تواند به حقوق طبيعى و حياتى انسانها تجاوز كند. هيچ كس حق ندارد ديگرى را بكشد چراكه ديگرى هم فردى است مثل او. بنابراين اگر كسى تنى را بكشد مثل آن است كه كل جامعه را كشته است. هيچ گروهى نبايد عليه ديگرى به گناه و تعدى با اعضای خود تبانى كند. همچنين هيچ ملا و آخوند و صوفى و يا فرد مذهبى اى حق ندارد كه خود را نسبت به فرامين الهى مدعى دانسته و بخواهد به استناد به برخى از آيات قرآن، احكام خدا را جارى سازد. چراكه اين افراد به احكام تا آنجايى وفادارند كه آنها را در تداوم قدرت طلبى و رياست طلبى خودشان بيابند. از اينرو ايشان ظاهرا به برخى از فرامين عمل مى كنند درحالی كه برخى ديگر را كافرند.

    ۸۶- ايشان كسانى هستند كه زندگى دنيا را به ازاى آخرت خريدند.

    از آنرو نه عذاب از آنها كم مى شود و نه كمكى به ايشان برسد.

    مشخص است كه ايشان همان ملاها و كشيش ها و صوفيانى هستند كه زندگانى مادى و رفاه و قدرت دنيوى را بر امور معنوى و زندگانى اخروى ترجيح داده اند. ازاينرو آنها دين را با دنيا معامله كرده اند تا به قدرت برسند. آنهاييكه در مقابل مواعظ مذهبى پول دريافت مى كنند و با فروش موضوعات دينى زندگى مادى خويش را تامين مى كنند. ايشان همان تاجران مذهبى و ملاها و آخوندها و كشيشان و راهبان و فیلسوفان و صوفيان دغلكارى اند كه از راه دين روزگار را به رفاه و رياست و سرورى سپرى مى كنند.

    اين تجارت بزرگ (تجارت مذهب) كه اينك در هر كوى و برزن هر شهر بزرگ و كوچكى در جهان شعبه اى از شعبات زنجيره ايى آن داير است، شغلی است شيطانى كه به هيچ روى توسط پيامبران الهى بويژه پيامبر اسلام موجه شناخته نشده است. بزرگان راستين دين هرگز از طريق دين روزى نخورده اند و هرگز در پى قدرت طلبى و عوامفريبى كه اصل و اساس كار دنيا است، نبوده اند. آنها هميشه از شهرت عار داشته اند و گرچه بعداز مرگ به شهرت رسيده اند ولی تا آن زمان كه در بين مردم زندگى كرده اند همواره غريب و گمنام بوده اند. اولياء خدا همواره در بين مردم بطور عادى زندگى مى كردند و از دسترنج خود روزى مى خورند و هرگز تعليمات الهى را به پول و ماديات و خواسته هاى سياسى آلوده نكرده اند. در حالی كه سازمانهاى مذهبى و افراد وابسته به آنان هميشه در صدد ارضاى تمايلات دنيائى خود بوده اند و از اينروست كه « نه عذاب از آنها كم ميشود و نه كمكى به ايشان برسد»، چراكه آنها با دنياطلبى خود خاطر آزادگان را نسبت به دين مكدر مى كنند و در واقع اينانند كه مردم را از دين گريزان كرده اند.

    موضوع «و نه كمكى به ايشان برسد»، اشاره به شفاعت مى كند كه به هرحال مشخص مى كند شفاعت در مذاهب ابراهيمى بویژه اسلام وجود دارد، منتها نه براى قشريون مذهبى و رياكاران و نه به آن تعریفی که ایشان از معنای شفاعت می دهند . يعنى اينكه اين گروه از مذهبيون هيچگاه از شفاعت برخوردار نخواهند شد و از اين طريق كمكى به حال ايشان نمى شود. چراكه ايشان هيچ شباهتى به پيامبران و اوليا خدا ندارند. در آيه 84 سوره مدثر نيز اشاره مى فرمايد: «فما تنفعهم شفاع الشافعين»، يعنى شفاعت شفاعت كنندگان نفعى براى آنها ندارد. «شفاعت» در لغت عرب بمعنى جفت شدن و پيوستن دو چيز شبيه بهم است. مثل این شعر مولانا در دفتر چهارم مثنوی:

    جان گرگان و ددان از هم جداست / متحد جانهای شیران خداست

    یا این سخن او در دفتر ششم:

    ذره ذره کاندرین ارض و سماست / جنس خود را همچو کاه و کهرباست

    یعنی اینکه خوبان خوبان را می کشند و جذب خود می کنند و بدان بدان را. ازاینرو قشریون مذهبی به دلیل آنکه از باطن شباهتى به پيامبران و اولياء خدا ندارند، با ایشان سنخیت و جنسیتی از جهت روح و روان ندارند، که موضوع شفاعت شامل حالشان شود. آنهايى مى توانند از شفاعت شافعين نفعى ببرند كه از باطن (روح) به شافعین یعنی اولياء الله شبيه باشند و با آنها جنسیت داشته باشند. آيه بعد دقیقا توضيح مى دهد چرا ؟

    ۸۷- بدرستى كه موسى را كتاب داديم،

    و بعداز او به آن رسوﻻن تداوم بخشيديم.

    و عيسى بن مريم را حجت ها داديم،

    و او را به روح القدس تائيد نموديم.

    چرا هر گاه رسولی بر خلاف هواى نفسهاى شما بر شما آمد، برترى طلبى كرديد؟

    پس گروهى را تكذيب كرديد و گروهى را كشتيد.

    اين آيه نيز در ادامه آيات قبل آمده و مشخص مى كند كه چرا شفاعت به شما مذهبيون قشرى نمى رسد. زيرا «ما به موسى كتاب و شريعت داديم» یعنی: او را شریعت دادیم (یعنی اینکه موسا از زمره پیامبران شریعت گذار است) و ما راه او را با ارسال رسولان یکی پس ازدیگری تداوم بخشيديم (یعنی هیچ یک از آن رسولان  شریعت جدیدی بنا نکردند بلکه همه آنها در تایید و تعلیم شریعت موسا عمل می کردند (مثل اشعیاء، ارمیا و داوود سلیمان و ذکریا و یحیا و البته عیسا). و «عيسا پسر مريم را حجت ها داديم». يعنى او را دلایل کافی دادیم و او را حجت و امام قرار داديم تا حقيقت دين خدا را آشكار كند. و «او را به روح القدس تائيد نموديم» يعنى او را به نيروى روح القدوس مجهز نمودیم که معنی اش آن است که او به مدد روح القدوس عمل می کرد. از اینرو «آنچه مسیحا» می کرد درواقع روح القدوس می کرد. مثل این شعر حافظ:

    فیض روح القدوس ار باز مدد فرماید

    دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد

    با اينحال شما ملاها و آخوندها خودتان را در مقامى باﻻتر از اينان قرار می دادید و می دهید. شما كه هيچ يك از آن تائيدات و حجتهايى كه ما به آنها داديم را نداريد چگونه است كه شما در بارگاه ها و دستگاههای تکیه زده اید که آنها هرگز نزدند. هرگاه آنها براى تبيين حقيقت و اتمام حجت، بر شما آمدند، شما بر آنها «برترى طلبى كرديد؟» يعنى شما ملاها بر مساندی نشستید که بالاتر از ایشان بود و شما در ان مساند بر ایشان حکم کردید. شمایى كه نه آن تاييدات را دارید و نه اینکه فیض روح القدوس با شما هست. آنگاه شما ها خود را باﻻتر و برتر از آنها دانستيد. به همين خاطر «آنها را يا تكذيب كرديد و يا كشتيد» مثل آن ملاها و صوفی هایی که حلاج را کشتند و یا عین القضات را به گونی قیراندود آتش زدند. یا همه آن ملاهایی که امروز برتری طلبی می کنند و در مساندی تکیه زده اند که بر کسانی حکم می کنند که از آنها به مراتب آگاه تر و مومن ترند.

    «برترى جستن بر پيامبران» ، يعنى در مسند و مقامى باﻻتر از پيامبران نشستن. وقتى مى فرمايد «هرگاه رسولی بر خلاف «هواى نفسهاى شما» بر شما آمد، برترى طلبى كرديد» معنى اش اين است كه هرگاه در زمان حيات شما کسانى آمدند كه بر خلاف عقايد و نظريات شما حقیقتی را گفتند (يعنى اینکه اندیشه و باورشان مثل شما نبود)، شما آنها را بحساب نياورديد و مقام و موقعيت خود را برتر از ایشان قرار داديد و نهایت درباره آنها حکم کردید . يعنى اين برترى جويى شما فقط نسبت به آگاهان زمان خودتان است نه گذشتگان. چراكه شما ملاها به رسوﻻن و آگاهان پيش از خودتان از روى ريا و فریبکاری البته حرمت قائليد. بقول حضرت عيسى «قبرهاى انبياء را مرمت مى كنيد و آرامگاه اولياء را زينت مى بخشيد» اما نسبت به حق گویان زمان خود تكبر مى ورزيد. آنها را بحساب نمى آوريد. به همين خاطر شما در هر زمان تكذيب كننده و كشنده محققان زمان خود هستيد.

    «كبر» بر خلاف ضعف است و معنى آن قدرت طلبى و باﻻ نشينى است و «استكبرتم» از باب استفعال به معنى اين است كه شما ملاها بر پيامبران خدا برترى طلبى كرديد. «استضعاف» كه يكى از كلمات كليدى قرآن كريم است بمعنى طلب ضعف كردن و کوچکی كردن است و آن يكى از خصايص پيامبران و افتادگان است که منظور همان دور ماندن از قدرت است. پيامبر اسلام مى فرمود: «الفقر و فخرى=درويشى من افتخار من است». درحاليكه ملاها و آخوندها بقول حضرت عيسا هميشه «رداهاى خود را عريض و دامن هاى قباى خود را پهن مى سازند و باﻻ نشستن در محافل و ضيافت ها و صدر نشستن در مساجد را دوست مى دارند. تعظيم در كوچه ها و اينكه مردم ايشان را آقا آقا بخوانند دوست مى دارند». اينچنين است كه ملاها و آخوندها و صوفى ها و كشيش ها و خاخام ها در هر زمان بر رسوﻻن خدا باﻻتر نشستند و آنها را بحساب نياوردند. رسوﻻن خدا گرچه برخى شان مثل موسا كتاب داشتند و برخى شان مثل عيسى بن مريم كه به نيروى «روح» مويد بودند اما هرگز در مقامى ننشستند كه ملاها و آخوندها نشستند. آنها همواره کوچکی کردند و خود را ضعیف و فقير مى دانستند. بنابراين شما ملاها و آخوندهايى كه از جانب خدا به حجت و نيرويى مويد نيستيد چگونه است كه از پيامبران و رسوﻻن خدا جلوتر افتاده ايد؟ مگر شما مامور به مشايعت و متابعت از آنها نيستيد؟ پس چرا و چگونه است كه چيزى را كه آنها بر خود نپسنديدند (يعنى رياست را) شما آن را بر خود مى پسنديد؟

    «پس گروهى را تكذيب كرديد و گروهى را بكشتيد». يعنى گروه هایی از پیامبران. یعنی اینکه شما ملاها و راهبان، قاتلين پيامبران خدا و آن رسوﻻن و امامانى هستيد كه در پى موسا و عيسا و محمد آمدند. «شما آنها را تكذيب كرديد» يعنى شما به آنها برچسب دروغ و فحشا زديد. گفتيد آنها فاسدند. گفتيد آنها جادوگرند. گفتيد كه آنها وابسته به قدرتهاى سياسى بيگانه اند. اين چنين شما آنها را تكذيب كرديد. جرمشان این بود که اسرار هویدا می کردند، یعنی اینکه خلاف نظرات شما صحبت مى كردند. آنها حق را به مردم مى گفتند و از آنجايى كه حق با هواى نفس شما و رياست طلبى شما تضاد دارد شما آنها را يا چون ارميا و ميكا و يحيا تكذيب كرديد و «آنها را از ديارشان خارج ساختيد» و يا چون زكريا و عيسا كشتيد. شما ملاها و آخوندها و صوفى ها به اوليا و عرفايى كه بعد از محمد نيز آمدند همانى را روا داشتيد كه ملاهاى يهودى بر رسوﻻن بعد از موسا روا داشتند. چرا كه منافع شما و مقام و مسندتان با وجود كسانى چون حلاج ها ، سهرودی ها و عين القضات ها به مخاطره مى افتاد. از آنرو شما آنها را از ميان برداشتيد تا بزعم خود آسوده خاطر شويد.

    پر واضح است كه اين سخن قرآن به همه مكتب داران مذهبى و روساى ايشان اشاره دارد كه كلام حق را تحريف مى كنند و براى دوام موقعيت هاى اجتماعى خود در اصول راستين معنوى دخل و تصرف مى كنند. به سبب ايشان است كه مردم از دين گريزان مى شوند و از حقيقت دور مى افتند. از آنرو بى سبب هم نيست كه ايشان مورد خشم خدا واقع شوند چه ايشان دور كننده و باز دارنده مردم از راه رسيدن به خالقشان مى باشند.

    انجيل (متا باب بيست و سيم) همين مطلب را بنوعى ديگر بازگو مى كند : « آنگاه عيسى آن جماعت و شاگردان را خطاب كرده گفت : كاتبان و فريسيان (ملاها) بر كرسى موسا نشسته اند، پس آنچه (از حق) به شما گويند نگاه داريد و بجا آوريد ليكن مانند اعمال ايشان مكنيد زيرا مى گويند و نمى كنند. بارهاى گران و دشوار را بر دوش مردم مى نهند حال آنكه چيزى حتا بر انگشت خود حمل نمى كنند. اعمال خود را به گونه اى بجا مى آورند تا مردم ايشان را ببينند (ريا). رداهاى خود را عريض و دامن هاى قباى خود را پهن مى سازند و باﻻ نشستن در محافل و ضيافت ها و صدر نشستن در مساجد را دوست مى دارند(موضوع برتری طلبی). تعظيم در كوچه ها و اينكه مردم ايشان را آقا آقا بخوانند دوست مى دارند». همان باب : «واى بر شما اى كاتبان و فريسيان (ملایان) رياكار كه درِ ملكوت آسمان را بر روى مردم مى بنديد. زيرا نه خود داخل آن مى شويد و نه به آنها اجازه مى دهيد كه داخل آن شوند. واى بر شما اى كاتبان و فريسيان (ملایان) رياكار چراكه خانه بيوه زنان را مى خوريد و از روى ريا نماز را طوﻻنى مى كنيد، از آنرو عذابتان شديدتر خواهد بود». همان باب : «واى برشما اى رياكاران (ملایان) كه براى نعناع و شبت و زيره عشر (زکات) نگه مى داريد اما بزرگترين احكام شريعت يعنى عدالت و رحمت و ايمان را ترك مى كنيد. اى راهنمايان كور كه پشه را صافى مى كنيد و شتر را مى بلعيد. واى برشما اى رياكاران كه چون قبور سفيد شده مى باشيد كه از بيرون نيكو مى نمايد حال آنكه درون تان از استخوان هاى پوسيده و ديگر کثافات پر است. به ظاهر خود را به مردم عادل مى نمايانيد حال آنكه به باطن مملو از رياكارى و شرارت هستيد. واى برشما اى كاتبان و فريسيان كه قبرهاى انبياء را مرمت مى كنيد و آرامگاه اولياء را زينت مى بخشيد و مى گوييد كه اگر در ايام پدران خود مى بوديم در ريختن خون انبياء با ايشان شريك نمى شديم، (مثل اینهایی که برای امام حسین اشک می ریزند اما در ظلم و تعدی و توطئه دست صدها یزید و ابن زیاد را از پشت بسته اند) پس خود شهادت مى دهيد كه فرزندان قاتلان انبياء هستيد. از آنرو شما پيمانه پدران خود را لبريز كنيد (يعنى بيشتر از پدرانتان انبياء و اولياء خدا را بكشيد). اى ماران و افعى زادگان چگونه از عذاب جهنم فرار خواهيد كرد. همه خون هاى بر زمين ريخته شده صديقين بر عهده شماست. از خون هابيل صديق تا خون زكريا كه او را در ميان معبد هيكل و قربانگاه كشتيد».

    اين گفته انجيل مطابق است با اين آيه قرآن و آيه 112 سوره آل عمران كه مى فرمايد: «پس باز آيند به خشمى از خدا و مسكنت و بدبختى بر آنها باد از آنكه به آيات خدا حق پوشى كردند و انبياء را به ناحق كشتند».

    این خشم خدا اگر در مفهوم «حمله بابلیان و رومیان و ...... شمشیر مغولان» و یا بمب های آمریکایی(که بر سر ملا عمر و صدام حسین فرود آمد) مصداق نداشته باشد، پس به چه صورت تصور می شود این گفته قرآن محقق شود؟ چیزی که مثل روز روشن است (یعنی نیازی به پیش گویی ندارد)  که بزودی بر سر حکومتگران ریاکار و ستمگر «جمهوری اسلامی» فرود آید. این را من از این جهت به صراحت گفتم تا شاید این غافلان به خود آیند و دست از این زیاده طلبی بردارند و هرچه سریع تر در اعاده آزادی ها و عادی سازی اوضاع سیاسی ایران (از طریق مشارکت همه گروه های فعال سیاسی و آزادی خواه در امر حکومت) بکوشند. بقول سعدی :

    من آنچه شرط بلاغ بود با تو گفتم/ تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال

     

    مآخد و يادداشتها:

    1) مراجعه کنید به تفسیر ابوالفتوح رازی ج اول ص 246

    2) در اين روزها (زمستان 2002)  كه اين آيه را تفسير مى كنم، دولت ايالت متحده آمريكا بنابر قوانين مصوبه اخير كنگره آمریکا (بخاطر جلوگیری از حوادث تروریستی)بسيارى از مهاجران خارجى از جمله ايرانيان پناهنده را بجرم نقص مدارك اقامت دستگير كرده است. جالب اينجاست كه رئيس مجلس «اسلامى ايران» آخوند مهدى كروبى از دولت آمريكا بخاطر بدرفتارى با ايرانيان انتقاد كرده است و براى ايرانيان دستگير شده اظهار تاسف و دادخواهى كرده است. ايشان فراموش كرده كه ايرانيان دستگير شده همان كسانى اند كه بعلت بدرفتارى دولت ایشان از آن كشور فرار كرده اند و اينك اغلبشان در سراسر كشورهاى جهان بصورت آواره پراكنده شده اند. اين مطلب عينا مصداق آيه قرآن است كه مى فرمايد «چون به اسارت آیند ، فديه شان مى دهيد در صورتيكه بيرون كردن آنها بر شما حرام بود. چگونه است كه از كتاب به بعضى از آنها ايمان مى داريد. ولی برخى ديگر را كفر مى ورزيد؟».

    این خبر نیز در تاریخ چهار شنبه 6 آبانماه 1383 (پاییز 2004)در سایت فارسی «ایران و جهان» منتشر شده است:

    «سخنگويان جمهوري اسلامي در هفته‌هاي اخير از نو نغمة بازگشت ايرانيان را به وطن ساز كرده‌اند. هماهنگ با اين نغمه‌ها فرستادگان ويژه و نمايندگان مقيم حكومت نيز اينجا و آنجا، در اروپا و آمريكا، جلسه تشكيل مي‌دهند و مصاحبه مي‌كنند و از آمادگي «وطن» براي پذيرش فرزندان رميده و گريخته‌اش سخن مي‌گويند.
    سفير جديد جمهوري اسلامي در بروكسل (مقر اتحادية‌ اروپا) جمعي از ايرانيان مقيم بلژيك را گردآورده و براي آنها سخنراني كرده است كه «ايرانيان مقيم خارج، دارايي كشور به‌شمار مي‌روند» و اطمينان داده است كه دست كمك و حمايت دولت پشت سر آنهاست و از بازگشت به ايران نبايد بيم داشته باشند.
    همزمان، معاون وزارت امور خارجه در امور كنسولي و ارتباطات، ضمن ديدار با گروهي از ايرانيان مقيم آلمان «كه براي بازديد از پروژه‌هاي اقتصادي كشور به ايران سفر كرده‌اند» به «ضرورت تحكيم روابط ميان ايرانيان خارج از كشور با ايرانيان مقيم وطن» اشاره كرده و گفته است «آنچه ما مي‌توانيم امروز به آن بباليم، فكر، ‌انديشه، نيروي انساني متخصص و فرهنگ ماست. حضور سه ميليون ايراني در خارج از كشور كه به‌لحاظ تحصيلات از مزيت فوق‌العاده‌اي نسبت به مليتهاي ديگر برخوردارند، باعث افتخار و خوشنودي است».
    اين هر دو جناب، پيش از اين سفير جمهوري اسلامي در پاريس بوده‌اند و مباشر اجراي سياستهاي پيشين جمهوري اسلامي دربارة ايرانيان مهاجر. سياستي كه در مؤدبانه‌ترين برخوردش با اين گروه از ايرانيان، آنها را «طاغوتيان فراري»، «ضد انقلاب»، «غارتگر» مي‌شناخت و مستوجب «پوسيدن در غربت».
    چه شده است كه اين ايرانيها اكنون به سرمايه‌هاي با ارزش ايران تبديل شده‌اند و دولت«اسلامي» براي بازگشتشان آغوش گشوده است؟ ايرانيان مهاجر بار ديگر عزيز شده‌اند. عزيزتر از خودشان، سرمايه‌هايشان!»
    جالب اینکه در همين روزها،‌ که این دروغزنان نغمه «بازگشت به وطن» را سر می دهند ، همچنان به سیاستهای تفرقه افکنانه خود ادامه می دهند و همچنان با یکه تازی در امر حکومت به دستگیری و اسارت شمار بسیاری از نویسندگان و روزنامه نگاران و وب لاگ نویسان اقدام کرده اند. در هرحال بنظر مى رسد شان نزول اين آيات در زمان ما نیز مجددا مصداق حقیقت يافته است:«چون به اسارت آیند فديه شان مى دهيد در صورتيكه بيرون كردن آنها بر شما حرام بود. چگونه است كه از كتاب به بعضى از آنها ايمان مى داريد. ولی برخى ديگر را كفر مى ورزيد؟».
     

     3) تفسير ابوالفتوح رازى ، جلد نخست ص 245 و 246

    4) تفسير ابوالفتوح رازى ، جلد نخست ص 245

    5) آيات ۷ و ۸ سوره زلزله