
رگ رگ است این آب شیرین و آب شور
بر خلایق می رود تا نفخ صور
مولوی
پیشتر در شرح آیه (74) ، آنجا که فرمود: «و خدا به آنچه مى كنيد غافل نيست" ملاحظه کردیم که قران در عین حال به مواردی از «آنچه ایشان می کنند" یعنی عملکرد قشریون مذهبی اشاره می کند. چرا که قرآن هدایتگر است و قصدش بر آن است که انسانها نیز با نوع عملکرد مذهبیون قشری آشنا شوند. به همین خاطر در ادامه آن آیه، قرآن در آیات 75 ، 76 ، 77 ، 78 ، 79 و 80 به شرح چندی از ترفندهای مذهبیون قدرت طلب می پردازد که بخواهد ایشان را رسوا کند. از اینرو اگر انسانها در درک این آیات قدری با هوشی کنند و شوائب را از خود دور کنند، به روشنی پی می برند که قشریون مذهبی برای پیشبرد برنامه های شان چگونه عمل می کنند. ازاینرو آیه 76 در ادامه آیات قبل است و موضوع آن در مورد نفاق و ریاکاری قشریون مذهبی است و اینکه ایشان دو چهره دارند و چرا است که دل و زبان قشریون مذهبی با هم فرق دارد و اینکه اگر با دیگران و یاران شان برخورد کنند بر حسب اینکه در جمع باشند و یا در خلوت، چه رفتاری دارند. حافظ هم به این مطلب توجه کرده است که می گوید:
واعظان کین جلوه بر محراب و منبر می کنند / چون بخلوت می روند آن کار دیگر می کنند
به هرحال جزییات سخن قرآن (آیه 76) مربوط است به آن زمانی که کسانی از «خودی" های قشریون مذهبی با برخی از «غیرخودی ها" معاشرت می کنند و در ضمن آن معاشرت ها برخی از اطلاعات درون سازمانی خود را با دیگر باورمند در میان می گذارند و به این ترتیب دیگران را از برخی از مشکلات داخلی و موارد ضعف تشکیلاتی خود مطلع می سازند. در این حالت وقتی مذهبیون (در جمع) با کسانی که غیر ایشان باور دارند (دگر اندیشان) برخورد می کنند پیش روی ایشان تظاهر به ایمان ( یا همراهی با نوع باوری که دگر اندیشان دارند ) می کنند. اما در خلوت وقتی با همفکران خود جمع می شوند از برخی از «خودی" ها انتقاد می کنند که «چرا شما تعقل نمی کنید؟". چرا «شما" نزد باورمندان دگراندیش برخی از نقطه ضعفهای فکری و فرقه ای ما را فاش می سازید؟ چراکه «آنها" تنها از طریق اطلاعاتی که از شما بدست می آورند می توانند ما را مجاب کنند و نهایت ما را در موضع ضعف قرار دهند و محکوم کنند.
مفسرین معتقدند که موضوع این آیه مربوط است به عملکرد یهودیان در زمان حضرت رسول که وقتی با مسلمانان معاشرت می کردند نزد آنها اظهار به ایمان می کردند اما وقتی با یاران شان خلوت می کردند از یکدیگر انتقاد می کردند که چرا در مراودات خود با مسلمانان ایشان را از برخی از اخبار تورات باخبر می سازند. اما از آنجایی که من معتقدم که موضوع این آیه اشاره به فرقه های مذهبی و همه آن گروه هایی دارد که به صورت تشکیلات سیاسی و سازمانی عمل می کنند بنابراین معنایش می تواند در هر زمانی در خصوص هر فرقه مذهبی مصداق داشته باشد . برای مثال، ما اگر از مسایل نیروهای قدرت طلب درون حاکمیت جمهوری اسلامی خبر دار نباشیم اما با توجه به همین ایه دقیقا می توانیم بفهمیم که مشکل آخوندهای حکومت گر کادر رهبری جمهوری اسلامی با برخی از نیروهای «خاطی خودی"، مثل حسینعلی منتظری، یا عبداله نوری و حسن یوسفی اشکوری و محسن کدیور و ..... چه بوده است و در زمانی که با آنها به طور خصوصی خلوت و ملاقات می کردند چه سخنانی را به ایشان بازگو می کردند.
۷۶- و چون با كسانيكه ايمان اورده اند برخورد مى كنند، گويند ما نيز ايمان آورده ايم،
ولی چون برخى شان با هم خلوت می كنند، گويند:
چرا شما ايشانرا به چيزيكه «خدا" بر شما گشوده خبر مى دهيد، تا شما را به آن نزد پروردگارتان محاجه كنند؟
چرا تعقل نمى كنيد؟
بنابراین زمانی این قضیه مطرح است که مذاهب قدرت طلب پیشبرد برنامه های خود را بر تشکلات حزبی (به مفهوم سیاسی آن) و سازمان مذهبی بنا می کنند و از آنجایی که در بنای این تشکلات اصل دانایی و شایسته سالاری میزان نیست و اغلب بی کفایت ترین و نادان ترین انسانها در راس این تشکلات قرار می گیرند، بقای تشکیلات جز به قدرت و اعمال زور میسر نیست. به همین خاطر گردانندگان تشکلات مذهبی مجبورند برای حفظ تشکیلات و قدرت خود منافقانه عمل کنند. (منافق یعنی کسی که باطن خود را پنهان می کند. کسی که دل و زبانش با هم فرق دارد). قرآن (آیه 67 سوره توبه) می فرماید «ان المنافقین الفاسقون = همانا منافقین زشتکاران اند". همچنین در آیه (145 سوره نساء) منافقین را از همه بدتر دانسته و می فرماید: «ان المنافین فی الدرک الاسفل = منافقان در پست ترین درجات از جهنم قرار دارند). بنابراین منافق اسم خاصی نیست که بتوان آن را به جمع یک گروه بخصوص نسبت داد (چنانکه جمهوری اسلامی آن را تنها به وابستگان سازمان مجاهدین خلق نسبت می دهد) بلکه منافقین می توانند در هر دین و آیینی باشند و جز این نیست که موضوع ریاکاری و نفاق از خصوصیات همه قشریون مذهبی و همه آنهایی است که از مذهب قصد حکومت و قدرت دارند. سخن قرآن درواقع چنین معنی می دهد: وقتی مذهبیون قشری در جمع کسانی که غیر ایشان باور دارند، قرار می گیرند
«و چون با كسانيكه ايمان آورده اند برخورد مى كنند، گويند ما نيز ايمان آورده ايم"، می گویند ما هم ایمانمان چون ایمان شما است. این در زمانی است که آنها خود را در جمع (غیرخودی ها) ضعیف می بینند. اما به محض اینکه با برخی از دوستان سازمانی خود خلوت می کنند «ولی چون برخى شان با هم خلوت كنند"، از برخی از یاران خود ایراد می گیرند که «چرا شما ايشانرا به چيزيكه «خدا" بر شما گشوده خبر مى دهيد، تا شما را به آن نزد پروردگارتان محاجه كنند؟ (آخر) چرا تعقل نمی کنید؟" . این مطلب خود حکایت از آن می کند که قشریون قدرت طلب به مثابه یک حزب سیاسی و تشکیلات قدرت گرا عمل می کند. چه اگر اهل حق بودند و ریگی به کفش نداشتند آنگاه به دیگران حق انتخاب می دادند و برای شان فرق نمی کرد فرضا کسانی از آنها جدا شده و با دیگر گروه های باورمند مراوده کنند و یا حتا بروند به آنها ملحق شوند. همینطور آنها اگر دل و زبانشان با هم یکی بود و از بابت مسائل درونی خود نگرانی نمی داشتند هیچگاه از یاران خود ایراد نمی گرفتند که شما نزد دیگر باورمندان دگر اندیش سخنهایی را گفتید که نمی باید می گفتید.همین مطلب مشخص می کند که این افراد فرقه ای عمل می کنند و از آنجایی که این نوع سازمانها یک جمعیت بسته اند همیشه نقطه ضعف هایی دارند که دوست ندارند دیگران از آنها مطلع شوند. بنابراین وقتی یکى از ايشان می رود و با باورمندان دگر اندیش «غیرخودی" ملاقات می کند و احیانا رازهایی را با آنها در میان می گذارد ، در زمانی که با آن فرد در خلوت قرار می گیرند، از او ایراد می گیرند که: «چرا شما ايشانرا (دگرباورمندان را) به چيزيكه خدا بر شما گشوده (يعنى وسائلی که «خدا" برای شما فراهم آورده (که درواقع این یک افترایی است که به خدا نسبت می دهند) و از بابت آن ما و شما امروز مطرح هستیم، خبر مى دهيد، تا شما را به آن (يعنى به آن اطلاعاتی که از شما بدست می آورند) نزد «پروردگارتان" محاجه كنند؟ چرا تعقل نمى كنيد؟" يعنى چرا شما اطلاعات درون سازمانی ما را به «غیرخودی" می دهید که بعد «غیرخودی ها" از طریق همان اطلاعات علیه ما و شما استدلال کنند و ما را محکوم کنند که نتیجه آن بشود که این «دم و دستگاهی" را كه «خدا" براى همه ما فراهم آورده خراب بشود؟. چه اگر مومنین (غیرخودی ها) از راز ما مطلع شوند و بدانند كه ما چه اشکالاتی داریم آنگاه ما نخواهيم توانست موقعیت فعلی مان را حفظ کنیم. معنای این سخن آن است که ما و شما هر دو رفتنى خواهيم بود و مجبور خواهيم شد اين دستگاه نان و آبدار را رها كنيم و «پى كارى گيريم" . «چرا تعقل نمى كنيد؟". يعنى چرا فكر نمى كنيد؟ توجه داشته باشید که معنای « افلا تعقلون" در اینجا به مفهوم به صرفه کار کردن و «پراگماتیک" بودن است و منظور نوع خردورزی است که صاحبان زر و زور و اهل تجارت برای جلب سود از خود بروز می دهند.
به همین خاطر من معتقدم که مطلب این آیه فقط به دوره ی خاصی از تاریخ ادیان مربوط نمی شود، چراکه اگر خوب نگاه بکنیم درمی یابیم که در همه زمانها وقتی که مذاهب بصورت فرقه ای عمل می کنند و تشکیلات و سازمان بنا می کنند، همیشه دوست دارد که وابستگان شان فقط با «خودی ها" معامله کنند و اگر بر حسب اتفاق با «غیر خودی ها" و یا «دگر باورمندان" معاشرتی داشته باشند آنگاه خوش ندارند که ایشان حرف و سخنی را از درون تشکیلات به بیرون و «غیرخودی ها" درز دهند. بنابراین معنای «ایمان آورندگان" در اینجا به مفهوم عام ایمان است و می تواند به هر ایمان آورنده ای (از هرمذهب)، مراد باشد. درواقع آنها به «خودی" هایی ایراد دارند که اطلاعات شان را به
«غيرخودى ها" می دهند. اطلاعاتی که می تواند به آشکار شدن نقطه ضعف آنها و طریقی بشود که بتوان آنها را محکوم کرد..«لیحاجوکم به" يعنى به آن اطلاعاتی که از شما بدست می آورند، ما را محکوم می کنند. محاجه به معنی حجت آوردن و دلیل آوردن به قصد محکوم کردن است، یعنی با اطلاعاتی که برخی از «خودی ها" در اختیار «غیر خودی ها" می گذارند نادرستی «ما" بر آنها معلوم می شود و آنها (غیرخودی ها) می توانند با اطلاعاتی که از ما بدست می اورند در استدلال بر ما چیره شوند و ما را محکوم کنند. خلاصه این سخن یعنی پنهان کاری و ایشان توجه ندارند كه با پنهان کاری ممکن است برای مدتی مردم را در نادانی نگه دارند، اما نمى دانند که با پنهان کاری برای همیشه نمی توانند مردم را فریب بدهند چراکه «خدا از عمل زشتشان و نفاقشان غافل نیست" و بالاخره روزی آنها را رسوا خواهد ساخت. از اینروست که استدلال آنها باطل است و همین طرز سخن شان بیانگر نادانی و نادرستی ایشان است. چگونه است كه اينان همفکران خود را به خرد سفارش مى كنند اما خود تعقل نمى كنند؟ كه همه چيز نزد خدا عيان و آشكار است. خدايى كه هر تاريكى نزدش روشن است و همه چيز به نورش هويت يافته، چگونه مى شود از چيزى كه آنان مى دانند و سعی در پنهان کردنش می کنند، آگاه نباشد؟ مگر نمی دانند که «خدا به آنچه ایشان می کنید آگاه است"؟ یا اگر می دانند چگونه است که خود تعقل نمی کنند؟
پیشتر در ایه 14 سوره بقره نیز قرآن کریم به نوعی دیگر از این سخن اشاره می فرماید : «و اذا لقوا الذین امنو قالوا امنا و اذا خلوا الی شیاطینهم قالوا انا معکم انما نحن مستهزون= و آنگاه که با مومنین (دیگر اندیش) ملاقات می کنند میگویند ما هم (مثل شما) ایمان داریم اما وقتی که با شیاطین شان (یاران شان) خلوت می کنند می گویند ما با شما هستیم که همانا ما آنها را (مومنین دگر اندیش را) مسخره می کنیم.
بايد دقت داشت كه روى سخن قرآن كمآكان با مذهبيون قشرى و رهبران ايشان است
. آنهايى كه به ظاهر دينى اند اماّ باطنا به دين كافرند. اين گروه از مردمند كه در بر خورد با حقايق جبهه گيرى و مقاومت مى كنند و نمى خواهند نادرستی و نادانی شان در برخورد با كسانيكه حقيقتا باورمندند معلوم و آشكار گردد. چرا كه در آنصورت خود محكوم مى شوند و مجبورند از اريكه قدرت و ثروت به زير كشيده شوند.نکته: از آنجايى كه فرقه های مذهبى بطور تشکیلاتی عمل می کنند اين است كه ایشان منافع گروهى و سازمانى خود را بر هر موضوعى حتا الهيات پاك ترجيح مى
دهند. بنابراين روسای ایشان هرگز اجازه نخواهند داد كه بناى سازمانى را كه ایشان و اسلاف خطاکارشان اساس نهاده اند از طرف برخی از افراد خودی به خطر بیفتد. از اينرو افراد وابسته به اين سازمان ها همواره مجبورند که در روابط فيمابين خودشان با همديگر و دیگر كسانى که در خارج از سیستم آنها عمل می کنند، به گونه اى رفتار بكنند كه رازشان به خارج درز نكند. پس وقتی فردى چون حضرت عيسا (که یهودی بود و به موسا و آیین او وفادار بود) بخواهد علی رغم خواسته سازمان مذهبى يهود عمل کند و بخواهد خارج از چارچوب مقررات سازمان مذهبى یهود در تبيين فرامين الهى و حتا تبليغ و تكميل دستورات مذهبى حضرت موسا اسراری را فاش سازد، قطعا كشته خواهد شد. این موضوع نه فقط در یهود بارها و بارها اتفاق افتاده که در سازمان های مذهبی مسیحی نیز به تکرار اتفاق افتاده و این چنین بود که تشکیلات کلیسا کسانی چون «گالیله" و «مارتین لوتر" را به محاکمه کشاندند و با در جریان دوران انگزیسیون در اروپا میلیون ها نفر انسان بی گناه را به مجازات های اعدام و حبس محکوم کردند. مصداق معانی این آیات در حق بسیاری از مذاهب قدرت طلب «اسلامی" چون دستگاه سیاسی خلیفه گری بنی امیه و بنی عباس و وابستگان ایشان (حکومت های دست نشانده) و جیره خواران شان صادق است و با توجه به این طرز برخورد است که کسانی مثل حسین بن منصور حلاج و یا عین القضات همدانی و شهاب الدین سهرودی و .... مورد غضب دستگاه مذهب واقع می شوند و کشته می شوند. اصولا همه فرقه های اسلامی مثل اسماعیلیه و یا اغلب فرقه های شیخیگری و صوفی گری و جمعیت های نعمتی و حیدری و احزابی که بعدها (بعداز دوران مشروطیت) در ایران شکل گرفتند بدین گونه عمل می کردند و می کنند. بر همین سیاق است که آخوندهای قدرت طلب پیرو خط خمینی با بی شرمی تمام از موضوع «خودی" و «غیر خودی" دفاع کردند و می کنند و بر این اساس افرادی «خودی" چون حسینعلی منتظری، آذری قمی، عبداله نوری ، حسن یوسفی اشکوری و محسن کدیور و ... که گه گاه با برخی از دگراندیشان معاشرت هایی داشته اند (و رازهایی را برملا کرده اند) را محاکمه کرده و به سختی مجازات کرده اند. از اینرو موضوع این آیه قرآن در ارتباط با تشکیلات مذهبی و نوع برخوردهایی است که آنها در مورد برخی از نیروهای «خودی" اعمال می کنند. نوعی که گه گاه به صورت مجازات های سنگین (تا حد اعدام) بروز می کنند. در برخی از اوقات این نوع رفتارها در شکل ترور (به صورت پنهان) و زمانی در شکل محاکمات «شرعی" و «قانونی" (به صورت علنی و آشکار) تظاهر می کند که درهرحال شخص خاطی را به مجازاتهای سنگین تا حد اعدام محکوم می کنند. بنابراین موضوع این ایه قرآن دقیقا در ارتباط با این حقیقت است که مذهبیون قدرت طلب برای حفظ موقعیت خود و تشکیلات شان مجبورند حقيقت را به هر نوع که بتوانند، گاهی به دروغ و افترا زدن و گاهی به حکم مرگ مخفی (ترور) و گاهی به طریق محاکمات علنی(حکم قتل) ) بپوشانند، تا رازشان آشكار نشود. اما غافل از اينكه «خدا آنچه را كه آنها پنهان مى كنند و آنچه را كه آشكار مى كنند مى داند".۷۷- آيا نمي دانند كه خداى آنچه را كه (آنها) مى پوشانند و آنچه را كه آشكار مى كنند، مى داند.
هيچ كس بهتر از خود اين سازمانهاى مذهبى نمي دانند كه اساس اعتقادات آنها كه نام مذهب بر آن نهاده
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه / چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
«آنچه را که آنها می پوشانند"، موضوع قدرت طلبی و ریاست خواهی آنها است که آن دیوسیرتان با شناختی که از مردم نادان دارند و فن فریبکاری یی که از استاد معظمشان شیطان بیاد دارند می توانند به نحو دلخواه آن را پنهان سازند. «آنچه را اشکار می کنند" در زمانی است که دستشان رو می شود و ایشان قادر به پنهان کردن آن نیستند (مثل قتل اسطوره ای هابیل که وقتی برادرش قابیل او را کشت نتوانست جسد برادر را تمام و کمال در خاک پنهان سازد. از آنرو دست هابیل از خاک بیرون ماند). بر این سخن است که دست همه آن شهدایی که به وسیله قدرت طلبان مذهبی کشته شده اند، مشخصا همیشه از خاک بیرون است و اگر انسانها قدری باهوشی کنند می توانند بروشنی ببینند که در قتل آن عزیزان چه دستهایی در کار بوده اند. «آنچه را که آنها می پوشانند"، آن جنایت ها و ستمهایی است که آن جانیان هر بار به طریق ترور و پنهان کاری مرتکب می شوند و اغلب به علت جهل جوامع نا معلوم باقی می ماند. «آنچه را که آشکار می کنند" آن نوع از جنایتهایی است که آنها بطور علنی اعلام می کنند و همه کس می فهمند که داستان از چه قرار است. مثل قتلهای زنجیره ای که در زمان رییس جمهوری محمد خاتمی، دولت مذهبی آشکار کرد که آن جنایتها همه به دست افراد «خودی" صورت گرفته است. افرادی که جزوی از مجموعه آن دستگاه شیطانی محسوب می شوند و به همین خاطر هم هرگز به سزای عمل زشتشان نرسیدند.
«آنچه را که آنها می پوشانند" ، (در زمان ما) قتل کسانی چون سعیدی سیرجانی و احمد تفضلی و .... است و «آنچه را که آشکار می کنند" قتل پروانه و داریوش فروهر و محمد مختاری و جعفر پوینده است که با بی شرمی تمام آن را به عهده می گیرند و هیچ کاری در جهت برقراری عدالت نمی کنند.
«آنچه را که آنها می پوشانند" ،آن بخش از تعلیماتی است که به علت آنکه سود دستگاه «روحانیت" در آن نیست که مردم از وجود آنها آگاه شوند، ملاها هر زمان سعی می کنند که آنها را از دید مردم پنهان دارند مثل موضوع «صالحات" و عهد و میثاق خدا (موضوع آیات 80 و 82 به بعد). و «آنچه را که آشکار می کنند" آن بخش از قشریات مذهبی است که ایشان اگر آنها را مطرح کنند موقعیت شان نه تنها به خطر نمی افتد بلکه تظاهر می کند به مومن بودن آنها و اینکه دست آنها را در فریبکاری و ریاکاری باز می کند
«آنچه را که آشکار می کنند" آن دروغها و افتراهایی است که آن مفتریان هر زمان به خدا و اصول دیانت راستین نسبت می دهند. دروغهایی مثل موضوع «تقلید" یا موضوع «ولایت فقیه" که ایشان با پررویی و بی شرمی علنی به خدا و دین اسلام نسبت می دهند. (مثل موضوع آیه 80)
علی بن ابيطالب مى فرمايد(1): «مردم سه طبقه اند، دانشمندان و دانشجويان و خاشاك روى آب" . آنها ميگويند مردم در فروع دين يا بايد مجتهد باشند يا مقلد و يا از روى احتياط عمل كنند. اين حرف درواقع شبهه اى است كه آنان بوجود آورده اند تا با آن فقط مردمان نادان از نوع خاشاك روى آب را بفريبند. چه اگر بسخن علی بن ابيطالب دقت كنيم مى بينيم جايى باقى نمى ماند از آنكه چيزى بنام مقلد و مرجع تقليد از آن میان بوجود آيد. بنابراين واضح است كه اين سخن بنفع آنها تمام نمى شود و آنها نمى خواهند كه اين مطلب آشكار گردد. و لذا اگر کسی از گروه ایشان جدا شود و بر فرض بگوید «تقلید در دین باطل است" آنها به آن فرد ایراد می گیرند که چرا شما این سخن را آشکار می کنید چرا که اگر مردم به این حقیقت واقف شوند آنگاه این دستگاهی را که «خدا" بر ما گشوده خراب می شود. یا مثل موضوع «ولایت فقیه" که در این امر بین خود آخوندها هم مخالفتهایی صورت می گیرد که مشخصا مخالفتهای آنان مورد استفاده «غیرخودی ها" قرار می گیرد. در اینجا است که طرفداران «ولایت فقیه" به کسانی از خودشان که با این مطلب مخالفت دارند، ایراد می گیرند که چرا شما در باب مخالفت با «ولایت فقیه" سخن می گویید که دشمنان ما به بی اعتبار بودن این قضیه پی ببرند که بعد بخواهند آن را علیه ما استفاده کنند. چراکه اگر آنها ما را محکوم کنند، در آن صورت کل این دستگاه بهم می ریزد و آنگاه است که فاتحه «روحانیت" خوانده می شود.
نباید فراموش کنیم که روی سخن این آیه فقط به آخوندها اشاره ندارد بلکه اين موضوع شامل همه آن فرقه های مذهبي است که تحت سازمان و تشکیلات سیاسی و حزبی عمل می کنند و می تواند شامل حتا صوفیان باشد که به طریق فرقه ای مردمانی را به دور خود جمع کرده اند. صوفيانى كه تعليماتشان بر هیچ اصلی از شريعت الهى استوار نیست و اینکه از طريقت اصیلی ملهم نگشته اند. صوفيانى كه مثل آخوندها سازمان مذهبى تاسيس كرده اند و مقرراتشان ذيل دم و دستگاه و سلسله مراتب سازمانى به اعضاى منحرفش ديكته مى شود. از اينرو اين سخن خدا مشمول همه سازمانهاى مذهبى است چراكه از اين جهت هيچ فرقى بين آنها نيست. درواقع خطاب قران به همه مذهبیون (در طریقتهای گوناگون) و در همه زمانهاست، چه اگر خوب دقت نماييم مى بينيم كه خدا روى سخن خود را از ملاها و آخوندها برگردانده و اينك با بشريت صبحت مى كند; «مگر آنها (ملاها ، صوفى ها، کشیش ها) نميدانند كه خدا آنچه را كه آنها مى پوشانند"، يعنى آنچه از موضوعاتى كه آنها نمى خواهند مردم از آن آگاه باشند و بين خودشان مخفى مى كنند «و آنچه را كه آشكار مى كنند"، يعنى آنچه از مطالب بى فايده ای كه وقتى ایشان آن را منتشر می کنند و يا درباره آن سخن مى گويند نادانى شان را آشكار مى كند، «مى داند". يعنى خداوند به همه اعمال آنها چه در وضعيت پنهان كردن و چه در موقعيت آشكار شدن ، آگاهى دارد. نکته مهم اینجاست که قرآن به همه این موارد اشاره می کند که انسانها هم به عملکردهای ایشان پی ببرند تا به دام این فريبكاران گرفتار نشوند. اما شگفتا که به جز «اهل راز" کسی به این حقیقت توجه ندارد و اگر خوب دقت کنیم می بینیم که اغلب مردم به نوعی گرفتار دامی هستند که این حقه بازان تاریخ در هر زمان و هر مکان گسترده اند . بقول حافظ:
صوفى نهاد دام و سر حقـــــه باز كــــرد / بنياد مكــــــر با فلك حقه باز كرد
بازى چرخ بشكندش بيضه در كلاه / زيرا عرض شعبده با اهل راز كرد
۷۸- و از آنها بيسوادانى هستند كه كتاب را جز از روخواندن نمى دانند
و آنها فقط گمان مى كنند.
«و منهم امیون لا یعلمون الکتاب الا امانی و ان هم الا یظنون"، اين آيه نيز در ادامه آيه قبل آمده و مشخص است كه روى سخن قرآن كمآكان با فريبكاران مذهبى است. اما نوعی که قرآن در این آیات به آن اشاره دارد نوعی نیست که پیشتر به آن اشاره داشت که گفتیم آنها سخن شناس اند و با وجود آگاهی به سخن خدا کتمان حقیقت می کنند. نوعی که قرآن در این آیه بدان کنایه می کند، آن ملاها و آخوندهای بی سوادی اند که كتاب خدا را فقط یاد دارند رو خوانی کنند. در نتیجه ایشان کسانی اند که از قرآن (یا انجیل و تورات و یا گاتهای زرتشت) فقط به ظاهرش آشنايى دارند اما از عمق معناى سخن خدا بى اطﻼعند. اینها از آنجایی که ژرف نگر نیستند در معنای سخن خدا بیشتر به حدس و گمان (آنهم حدس و گمانی که از حیطه فکری آن نادانان بر می خیزد) بسنده می کنند. نشانه های این نوع از مذهبیون نادان را اگر بخواهیم در زمان خود مورد شناسایی قرار بدهیم می باید آن را در وجود کسانی اند مثل خزعلی ها و مشکینی ها و مصباح یزدی ها و جنتی ها و حسنی ها و ..... و میلیونها آخوند و کشیش و خاخام و موبد نادان (در همه مذاهب) جستجو کنیم . (تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل)
دكتر محمد قريب در كتاب «فرهنگ لغات قرآن" واژه «امى" را به كسى معنى كرده كه نه بخواند و نه بنويسد. همچنين امى را از ريشه «ام" به معنى مادر گرفته كه به معنى كسى است كه بي سواد مادر زاد است. در حاليكه در كتاب ابوالفتوح رازى آمده كه امى از «امت" بمعنى خلق است. از اینرو اگر قرآن كريم پيامبر اسلام را به هویت «امى" بودن مشخص می کند از آنجهت است كه خلقت «محمد" و فطرتش دست نخورده و بهمان حال كه خدا آدم را آفريده و به او فطرتا اسماء خويش را ياد داده، باقى مانده است. پيامبر گرامى خود مى فرمايد(2): «نحن امّة امية ﻻ نكتب و ﻻ نحسب= ما خلقيم امى كه نه بنويسيم و نه حساب كنيم". مفهوم واژه امی را در این شعر حافظ نیز می توان دریافت :
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت / بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد
یا بقول مولانا:
صدهزاران دفتر اشعار بود / پیش حرف امی اش عار بود
شاعر عرب مى گويد (3): «له امة سميت فى الزبور امية هى خير اﻻمم = او را امتى است كه در زبور نام برده شده ناخوانده و نا نويسنده كه آنها بهترين امت اند".
در عين حال امى اشاره به مردم و اهالی شهر مكه مى كند چراكه مكه ام القراء بوده و اهالی آن امى محسوب مى شوند و امى يعنى منسوب به شهر مكه (4). برخی معتقدند که قرآن كريم به رسول خدا از آن جهت امى گفته كه او منسوب به شهر مكه و خاندان ابراهيم است. چه مكه بواسطه خانه خدا (كه ابراهيم آن را ساخت) ام القراء ناميده مى شود. خداوند خطاب به رسول گرامى مى فرمايد (آيه 92 سوره انعام):
«.... و لينذر ام القرى و من حولها = براى اينكه (مردم) مكه و پيرامون آن را بيم دهى".
اما جالب اينجاست كه قرآن كريم در اين آيه واژه امى را بصورت تحقير آميز بكار برده
است. زيرا اگرچه معناى واژه «آخوند" و «ملا" و يا آنچه در انجيل از ايشان به «كاتبان" نام برده مى شود، به معنى كسى است كه در حوزه هاى علوم مذهبى باسواد و درس خوانده است، اما آنها را خداوند در اين آيه براستى بى سوادانى خطاب كرده كه نمى توانند كتاب خدا را بخوانند اﻻ باينكه آنرا از رو بخوانند. يعنى اينكه آنها فقط به طرز تلفظ واژه ها و صورت ظاهرى آيات آشنايى دارند و اينكه اطﻼعات آنها از كتاب خدا جز گمان و حدس نيست .«و منهم امیون لا یعلمون الکتاب الا امانی و ان هم الا یظنون"، واژه
«امانى"، گرچه به معنى تلاوت كردن است اما در اصل با آن تفاوت دارد. چه تلاوت به معنى پيگرى حروف و معانى كلمات است و در آن مفهوم تدبر مستتر است ، چنانكه فرمود: (آيه 3 سوره جمعه): «هوالذى بعث فى اﻻميين رسوﻻ منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه = او كسى است كه در ميان امیین از ايشان رسولی برانگيخت كه آيات خدا را بر آنها بخواند و ايشان را پاك كند و كتاب و حكمت را به ايشان بيآموزد". و يا (آيه 121 سوره بقره) : «الذين آتيناهم الكتاب يتلونه حق تلاوته = آنهايى كه كتاب به ايشان داده شده حق خواندن آنرا بجا مى خوانند". اما «امانى" خواندنى است كه با آن فهم و معرفت نيست. و آن از بر خواندن و يا از رو خواندنى است كه در فهم آن القاء شيطان و ظن و گمان دخالت دارد. چنانكه در آيه 52 سوره حج فرمود: « ...... اﻻ اذا تمنى القى الشيطان فى امنيته = هرگاه مى خواند، شيطان در خواندن او القاء مى كرد.«
و از آنها ( يعنى از ملاها) امي یانى هستند (يعنى بى سوادانى) كه «كتاب" را جز از رو خوانى نمى دانند" . يعنى دانش آنها تا آنجايى است كه بتوانند كتاب آسمانى را از رو و يا از بر بخوانند. بنابراين نبايد شگفت زده شد از اينكه كسانى باشند كه به زبان عرب و شناخت ظاهرى لغت عرب دانش وسيعى داشته باشند اما در واقع به معناى حقيقى قرآن نادان باشند. و يا خردساﻻنى كه بعلت داشتن حافظه قوى بتوانند قرآن را از رو يا از بر بخوانند. در این نحوه روخوانی هیچ فضیلتی موجود نیست. چراكه:«
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس / كه نه هر كو ورقى خواند معانى دانست"«
اى كه از دفتر عقل آيت عشق آمـــوزى / ترسم اين نكته به تحقيق نـــدانى دانست"این موضوع فقط منحصر به قرآن نیست و می تواند شامل همه آن کسانی باشد که کتب مقدسه را از رو می خوانند اما معنای درست آن را درک نمی کنند. چراكه آنها كه دانش خود را از ﻻ به ﻻى سخنان پوسيده قدما و كتب و اطﻼعات ديگران و
« القاء شيطان" بدست آورده اند ناگزير اطﻼعاتشان در حد حدس و گمان باقى مى ماند. چه كتاب خدا و دانش به آن از مقوله لدنيات است كه بايد علمش از جانب خدا به كسى داده شود. چنانكه آيه 121 نيز تاكيد فرمود: « الذين آتيناهم الكتاب (آنهايى كه كتاب به ايشان داده شده) يتلونه حق تلاوته اولئك يومنون به (خواندن آن را درست مى خوانند، چه آنهايند كه (براستى) به آن ايمان دارند". بعبارت ديگر علم خواندن كتاب بايد از جانب خدا به كسى داده شود تا بتواند آنرا درست بخواند. درحاليكه مذهبيون قشرى قرآن يا انجيل و يا تورات را فقط روخوانى مى كنند و حق تلاوت آن را بدرستى نمى دانند. درنتيجه از آنجايى كه در خواندن آنها گمان و ظن و القاء نفسانی دخالت مى كند، نسبت به معناى واقعى كتاب خدا نادان و كافرند «ومن يكفر به فاولئك هم الخاسرون = و آنكه به آن (كتاب) كافر است پس هم ايشانند كه زيانكار اند".بنابراين
«آنها فقط گمان مى كنند" به آن دسته از بى سوادان مذهبی اشاره دارد که دانسته هاشان همه ظن و گمان است. به همين خاطر بيشترين ضر و زيان را آنها وارد مى كنند که آیه بعد در پیوند با این مطلب می فرماید: «واى بر آنها از آنكه كتاب خدا را با دستهاى شان مى نويسند و سپس مى گويند اين از جانب خداست"نكته : پيامبر اسلام مي فرمايند:
«كلماّ ميزتموا ها باوهامكم بادق معانى فهو مخلوق عنكم و مردود اليكم، يعنى هر آنچه را كه تو به اوهام و افكارت با دقيق ترين معنى اش تشخيص مى دهى آن مخلوق تو و به تو مردود مي گردد." بنابراين تا زمانى كه ما نسبت به الهيات معنوى به ظن و گمان اكتفا مى كنيم و از درك واقعى سخن حق غافليم، ما باطليم و سخنانمان به عالم باﻻ راه نمى برد. يعنى هيچ انسانى با برخوردارى از چنين آموزش هايى به معنویت هدايت نمى شود. چرا كه هدايت از طريق معرفت حاصل مى شود و معرفت نيز جز با كشف و شهود و اشراقات باطنى (از عالم بالا) بدست نمى آيد.موضوع خداشناسى اهل عرفان كاملاً با ديدگاه اهل ظاهر و مذهبيون قشرى تفاوت عمده دارد
. چه اهل ظاهر شناخت خدا را موكول به شناخت حسى اشياء مى كنند كه اجبارا در مرحله حدس و گمان متوقف مى شود. در حاليكه اهل عرفان شناخت خدا را صرفا در شناخت نفس ممكن مى دانند. چنانکه پیامبر فرمود: «من عرف نفسه فقد عرف ربه" . ازاینرو عرفا معتقدند كه خدا به چيزى كمتر از خدا شناخته نمى شود. «آفتاب آمد دليل آفتاب" و آن حاصل نشود مگر اینکه انسان شناسا بخواست و هدايت خدا به تعليم و تربيت حضورى تزكيه نفس کند و بصورت انزالی از منبع الهيات ربانى از عالم پاك قدسى به معرفت قلبى برسد..بعبارت ديگر تا صفات و تجليات حق در وجود كسى مصداق ظهورى پيدا نكند و آدمى به اخلاق الله متخلق نگردد، خدا شناخته نمى
شود. خدا شناسى كه اهل ظاهر از آن ياد مي كنند صرفا به اثبات وجود خالق محدود مى گردد و آن به گونه اى است كه فرضا فرد به عظمت خلقت يك انار و يا يك درخت و يا طرز تشكيل جنين و يا كائنات - آنهم با آن ديدگاههاى تنگ نظرانه و غيرعلمى اهل ظاهر- پى ببرد. آگاهى به اين مطلب مستلزم هيچگونه تزكيه و تعليم و تربيت روحانى نيست. در اينجا بين خدا و انسان پيوندى كه بر اصالت عشق و روح باشد برقرار نمى شود و رشد روحانى حاصل نمى شود. از اينرو تعليمات اهل ظاهر جز به وهم و گمان كه علت العلل خرافات و خرابى ها است، راه ندارند.اين درحالی است كه قرآن كريم در آيه سوم سوره جمعه بروشنى مشخص مى كند كه معرفت تنها بر اثر مصاحبت رسولان (هوالذى بعث فى اﻻمين رسول منهم) و بهره بردن از فيض روحانى آنان (يتلوا عليهم آياته) بهمراه تزكيه نفس و تعليم از آنان (و يزكيهم و يعلمهم) حاصل مى شود
. يعنى آنگاه آدمى خالق خويش را مى شناسد كه بتواند خود را پاك كند. آنگاه مى تواند تجلی اخلاق و اسماء الهى را در طى سلوك راه خداشناسى در خود مشاهده كند(5). با اين روش، آدمى از كليه شوائب نفسانى كه مضر حيات انسانى و اجتماعى است به دور نگه داشته مى شود. درنتيجه كسى از وجود چنين مردمانى هرگز به زحمت نمى افتد، چه آنها بزحمت شناخت خويش و تسبيح و حمد پروردگار مشغولند. (6) درحاليكه مردمان قشرى مذهب گرچه به نظر تنگشان خدا را شناخته اند اما دائما گرفتار اوهام نفس و افكار قدرت طلبانه خويشند و از اين نظر همواره تمدن و جوامع بشرى را به زحمت و نقمت گرفتار می کنند.۷۹- پس واى بر آنها كه كتاب را با دستهايشان مى نويسند،
آنگاه مى
گويند كه اين از جانب خداست تا آنرا به پول ناچيزى بفروشند.پس واى بر آنها از آنچه دستهاى ايشان نوشت
و واى بر آنها از آنچه كسب مى كنند.
اين آيه در ادامه آيات قبل است
. بدين سخن كه واى از آن روز كه اين ملاهاى بى سواد (یا باسواد) به نوشتن موضوعات مذهبى و يا تفسير كلام خدا بپردازند. آنهايى كه با دستهاى خود چيزهايى مى نويسند «يكتبون الكتاب بايديهم" و سپس آنها را به وحى خداى سبحان نسبت مى دهند« ثم يقولون هذا من عندالله"، يعنى بعداز اينكه مطالبی نوشتند ادعا مى كنند كه نوشته هاى آنان همان سخنى است كه خداوند در تورات و يا انجيل و يا قرآن فرموده است. موضوعاتى كه از روى حدس و گمان گفته شده و بيشتر باعث گمراهی و فساد در دين است. «پس واى برآنها"نكته قابل توجه در اينجاست كه اين نويسندگان مذهبى اغلبشان از فروش مطالب دینی ارتزاق مى كنند
. « تا آن را به پول ناچيزى بفروشند". يعنى وحى خدا را كه از مقوله حرف و ظرف نيست بزعم خود معنى مى كنند و در ظرف کتابی که خود آن را بنا ساخته اند فراهم می کنند و سپس باعتبار نام خدا آنرا مى فروشند. اين تجارت البته تجارت زيان آورى است كه پيشتر شرح موضوعش در آيه 16 سوره بقره داده شد. «اولئك الذين اشترو اضلاله بالهدى فماربحت تجارتهم و ما كانوا مهتدين = ايشانند آنهايى كه گمراهى را به (عوض) هدايت خريدند. پس تجارتشان سودى نداشت، چراكه آنها هدايت يافته نبودند". « پس واى بر آنها از آنچه دستهاى شان نوشت" يعنى بدا بحال آن كسانى كه مطالبى را از روى نادانى بنام خدا منتشر مى كنند، زيرا از آنجاييكه آنها هدايت يافته نيستند و تنها از روى گمان و ظن خود مطالبى را بخدا نسبت ميدهند، خرابى عظيمى در نظم اجتماع و شريعت راستين بوجود مى آورند. به همين خاطر خداوند آنها را به «ويل" كه وادى است در جهنم گرفتار مى كند. يا آنچنانكه در آيه هفدهم آمده : «آنها را به ظلماتى درآورد كه هيچگاه نبينند= تركهم فى ظلمات ﻻيبصرون". «واى" دوم بر حسب تاكيد گفته شده «واى برآنها از آنچه دستهاى ايشان نوشت". يعنى اينكه نوشته هاى آنان آنچنان مضر و خطرناكند كه پناه به خدا از زیانی که ایشان بدینطریق وارد می کنند. یعنی از نوشته هاى اين دسته از مردمان مذهبى (که برخی شان به شکل فیلسوف و معلم و دانشمند مشهور و معروفند)، چه فتنه ها كه بپا شود و خونهايى كه بر زمين ريخته شود و زندگى هايى كه تباه گردد. يعنى از اين فتنه هايى كه مردم دروغزن مذهبى بپا مى كنند فجايعى صورت پذيرد كه از آن فقط بايد بخدا پناه برد. بقول حافظ:اى دل بيا كه ما به پناه خدا رويم / زآنچ آستين كوته و دست دراز كرد
يعنى از نتيجه خرابكارى ها و دست درازى هايى كه اين جماعت دين فروش به آيات حق مى كنند آتشى بپا شود كه فقط بايد بخدا پناه برد
. آتشى كه هيچكس قادر به خاموش کردنش نیست، در نتيجه در آن زمان همه مردم بسختى و بدبختى زندگى كنند. از اينروست كه خداوند اين دسته از مردم مذهبى را بخاطر سخنانشان و فتنه انگيزى شان چنين سخت مجازات مى كند. گفته شده «ويل" وادى است در دوزخ پر از خون. (7) «پس واى بر آنها از آنچه بدست مى آورند" . يعنى واى بر آنها كه ایشان خدا و دين خدا را مى فروشند و در ازاى آن ثروت و قدرت بدست مى آورند. پس واى بر آن ثروت و قدرتى كه آنها در برابر فروش «دین"بدست مى آورند. «آنچه بدست مى آورند"، مى تواند پول ، رفاه و عزت و شهرت و اعتبار اجتماعى و قدرت باشد. پس واى بر آن عمر و عزتى كه آنها بدينطريق حاصل مى كنند. واى بر آن مقامها و امتيازات و اعتباراتى كه آنها از اين راه بدست مى آورند. اين مطلب شامل مفسرين قرآنى نيز مى شود چراكه آنها هم بادستهاى خود آيات خدا را تفسير مى كنند و جدا از حق معانى آيات ، انديشه هاى خود را در آن دخالت مى دهند و سپس نوشته هاى خود را بفروش مى رسانند كه از آن طريق يا به ثروت مى رسند و يا به قدرت و يا به اعتبارات اجتماعى كه در هر حال واى بر همه اين اكتسابات كه فرمود (آيه 38 سوره مدثر): «كل نفس بما كسبت رهينه= هر نفسى به آنچه كه كسب مى كند در گرو خواهد بود". يا در ادامه همين مطلب در آيه 81 مى فرمايد: « بلی من كسب سيّتة واحاطت به خطيئته فاولئك اصحاب النار و هم فيها خالدون=آرى آن كس كه بدى كسب كند، و گناهش بر او چيره شود پس آنها ياران آتش اند و در آن جاودان باشند".«
وگناهش بر آن چيره شود" زمانى است كه کسی از طريق فروش دين به شهرت و قدرت رسیده و لذت شهرت و شيرينى قدرت بر دلش نشسته است. آنگاه است كه گناه بر او چيره شده و او نمى تواند خود را از آن رها سازد. اينجاست كه اميد رحمت حق از چنين انسانهايى بکلی منقطع مى گردد و اينجاست كه بايد همزبان با قرآن گفت: «پس واى بر آنها".براى مثال به كتاب
«حلية المتقین" مجلسى و يا «گناهان كبيره" دستغيب شيرازى مراجعه كنيد و ببينيد كه اين دروغزنان بى آبرو چه موضوعات وقيحى را كه نوشته اند و با بى شرمى تمام آنها را به خدا و پيامبر و امام نسبت داده اند. اين موضوع نه فقط در خصوص كسانى مثل ملا محمد باقر مجلسى است كه نوشته هاى خود را بخدا و پيامبر و امام نسبت داد ه اند صدق مى كند، كه دربر گيرنده كليه نويسندگانى است كه آثارشان بنوعى مربوط به دين و امر خداست و در عين حال آنها را به معرض فروش مى گذارند. به همين خاطر برخى از رندان مذهبى چه در طبقه ملا و آخوند و چه در طبقه «صوفى" و «عارف" كه آبروى تصوف و عرفان را برده اند بر اين عمل زشت نام «هديه" مى گذارند كه بخواهند بزعم خودشان سر خدا و خلق خدا شیره بمالند تا پول بيشترى بدست آورند. در هرحال موضوع اين آيه مربوط است به هر نويسنده و ناشرى كه از طريق دين و فروختن كتاب هاى مذهبى ارتزاق مى كند. چراكه داده هاى الهى مربوط به خدا است و هيچكس حتا پيامبران حق ندارند تا آنها را به موضوع پول و قدرت تبديل كنند. به همين خاطر است كه پيامبران الهى خود هيچگاه در نشر و انتشار الهياتى كه به آنها نازل شده راسا اقدام نكرده اند. چراكه هميشه از اين مطلب نگرانى داشته اند كه كتاب خدا بعد از ايشان در بين امتشان به موضوع پول و ثروت و نهايت به قدرت سياسى تبديل شود. به همين خاطر كتب مقدس هميشه بعد از رحلت رسوﻻن خدا و با دست كسانى كه اغلب شايستگى اين امر را نداشته اند تدوين شده است. كسانى كه هميشه از اين موضوع براى پاگرفتن اساس قدرتشان و بدست آوردن اعتبارات اجتماعى بهره بردارى سياسى كرده اند.آنهايى كه هرخزعبلاتى را بنام خدا و پيامبر چاپ و منتشر مى سازند و با عناوين پر طمطراق آنها را به جهت كسب ثروت و قدرت به خورد مردمان ساده انديش مى دهند، بايد بدانند كه مشمول اين آيه قران مى باشند
. خداوند از آنرو آنها را به بدترين درجات دوزخ (ويل) مى فرستد، چراكه مطالب آنها موجب از بين رفتن اعتقادات صحيح دينى و اخلاقيات مى شود. اينجاست كه در پى انتشار عقايد باطل و مطالب بيهوده آنها، جامعه فاسد و نسلهاى متعددى نابود مى گردند.يادداشتها و مآخذ:
* دليل مخالفت سازمان مذهبى يهود با حضرت عيسى از آنجايى بود كه آنها خود مى دانستند كه مذهبشان بدليل تحريف تورات خالی از معنويت و روحانيت است. از اينرو در برابر سخنان پرهيبت حضرت عيسا كه او نيز در زمره يهودیان بحساب می امد اما خارج از سازمان ایشان عمل مى كرد خلع سلاح بودند، به همين خاطر او را كشتند و پنهانش ساختند تا بزعم خويش، دستگاه مذهب را نجات داده باشند. امروزه آن جنایتکاران با آزادى خواهان چنین می کنند.
1) اصول كافى ، جلد يكم ص41
2) تفسير ابوالفتوح رازى جلد يكم ص233
3) تفسير ابوالفتوح رازى جلد يكم ص233
4) فرهنگ لغات قرآن ، تاليف دكتر محمد قريب
5) رجوع كنيد به داستان نقاشان رومى و چينى در مثنوى مولوى
6) به روايت همام در خصوص صفات مومن در نهج البلاغه مراجعه كنيد.
7) ابوالفتوح رازى در كتاب تفسير خود، روح الجنان جلد اول ص 234 از قول ابن زيد گفته است: «ويل وادى است در دوزخ پر از خون.