در معناي بسم الله الرحمن
الرحيم
با توجه به مقدماتي كه پيشتر در شرح واژه هاي "در"
و "كليد"، اشاره شد, مشخص است كه طرح موضوعي «بسم الله الرحمن الرحيم» در سر سخن
سوره هاي قرآن(بغير از سوره توبه) به دليل فتح باب سخن و اينكه سوره هاي قرآن را
نمي توان خواند مگر اينكه ما پيشتر قادر باشيم كه رمز كليدي آیه نخستین يعني نشانه
بسم الله الرحمن الرحیم را بخوانيم. اينكه چرا همه سوره هاي قرآن با بسم الله
الرحمن الرحيم آغاز مي شوند و سوره توبه (يا سوره برائت) بسم الله .... ندارد خود
دليلي است بر اينكه بسم الله الرحمن الرحيم را در سر سخن و آغاز هر مطلبي كه مي
نويسيم و يا مي گوييم نمي توانيم بكار ببريم . همين مشخص مي كندكه مسلمانان به
مراتب و زواياي كتاب آسماني خود نا آگاهند و چنانكه مرسوم است اغلبشان سخنان خود را
باا«نام خدا» و يا با بسم الله الرحمن الرحيم
آغاز مي كنند, كه اگر ازشان بپرسيم نام خدا چيست؟ و اينكه با اين كار چه مقصودي
را دنبال مي كنيد؟ آيا سخنان شما همچون آيات خدا است ؟ پاسخ درستي ندارند به ما
بدهند. درحالي كه حكمت بسم الله الرحمن الرحيم در سر سخن سوره هاي قرآن نه به جهت
آغاز كردن سخن است كه به جهت فتح باب سوره و كليد است كه بدانيم سوره هاي قرآن
بمثابه يك شهر و يك قلعه اند. از آنجايي كه هر شهر و قلعه ای دروازه ورودي دارد , حصارهاي قرآن نيز
داراي دروازه ورودي اند كه كليد و فتح باب آن با فاتحه و بسم الله الرحمن
الرحيم باز مي شود . يعني اينكه اگر كسي حداقل به اين دو اسم الهي در بسم الله
.... (رحمان و رحيم) واقف نباشد قطعا قادر هم نيست كه به شهر قرآن وارد شود و از
منزلت سوره ها با خبر گردد. به همين خاطر پيامبر در حديث ثقلين فرمود: قرآن و عترت
من( نزديكانم)با هم قرين و هم دوشند. هركس از پيش خود جدا از نزديكانم به قرآن چنگ
بزند قطعا گمراه مي شود. چه قرآن هم مثل هر كتاب علمي كه با علامات رمزي توضيح داده
مي شود, دقايق و اسراري دارد كه مي بايد با معلم آگاهش خوانده شود. باب الفتوح قرآن
نيز همان ياران و نزديكان روحاني پيامبرند كه از نظر روحي به پيامبر نزديك اند و با
او سنخيت و جنسيت دارند. اين بدان معنا
نيست كه ملاها و آخوندها نزديكان پيامبر محسوب مي شوند, بلكه برعكس مشخص مي كند
كه كساني كه به دانش انزالي و وحياني دست نيافته اند و دين را بهانه شغل و كسب قدرت
و رياست قرار مي دهند را بايد جداي از او تلقي كنند و بايد كه طردشان كنند. ا
در تعريف واژه سوره گفتيم كه آن از «سور
بنا بمعني حصار» مشتق شده ، همين معلوم مي كند كه هر سوره قرآن بمثابه يك شهر و
منزلگاه محسوب مي شود. برخي از عرفاي ما اين معنا را در مفهوم گنج و كليد تمثيل
كرده اند و چنين تعبير كرده اند كه كسي مي
تواند به گنج قرآن دست پيدا كند كه كليد آن را بداند, يعني به معناي بسم الله
الرحمن الرحيم واقف باشد. چنانكه عارف قرن ششم هجري نظامي گنجوي در آغاز كتاب مخزن
الاسرار مي گويد: ا
بسم الله الرحمن
الرحيم هست كليد در گنج حكيم
اين است كه درك معناي بسم الله الرحمن الرحيم در
شناخت قرآن و سوره هاي آن حائز اهميت بسيار است. براي درك بهتر از موضوع بسم الله
الرحمن الرحيم مجبوريم قدري بيشتر با موضوعات و عناصر معنوي فرهنگ اسلامي از پيش
آشنا شويم. چراكه بطور قطع و يقين سخن بسم الله الرحمن الرحيم روي به انسان دارد كه
از نظر قرآن همان آدم حاوي روح الهي است كه پس از هبوطش به زمين تمامي اسما الهي از
يادش زدوده شد. داستان آدم و حوا كه در قرآن كريم بگونه اي متفاوت از "کتاب مقدس"
است, چنانکه داستان آن بصورت پراکنده در سوره هاي بقره و اعراف و اسرا و طه آمده
كه اگر خلاصه كنيم چنين است كه : خدا به قصد جايگزين كردن جانشيني(خليفه) در روي زمين
موضوع خلق آدم را با فرشتگان در ميان مي گذارد , فرشتگان مي گويند آيا ميخواهي كسي را جانشين كني كه در روي زمين فساد كند
و خون بريزد؟ و خدا مي فرمايد من چيزي را مي دانم كه شما نمي دانيد, و آنگاه كه
خدا آدم را خلق كرد, گاهي كه او به تعادل و تكامل رسيد (
و اذا سويته) از روح خود در او دميد (و نفخت فيه من روحي) و سپس همه اسما و آوازه ها را به او
تعليم داد( و علم ادم الاسما كلها )، بعد خداوند حوا را از آدم و زوج (=جفت ) او آفريد
(بر حسب قرآن حوا زوجه آدم است و زوج در زبان عربی یعنی چیزی مثل خودش . بعبارت
آیات مربوط به خلقت آدم و حوا مردان و زنان جفت همدیگرند و با هم برابر ). بعد از آن
خداوند آدم و زوجه اش حوا را در بهشت سكونت مي دهد و آنها را بعنوان بهترين
مخلوقاتش مورد عنايت و توجه خاص خود قرار مي دهد, اما به آنها ياد آور مي شود كه به
اين درخت نزديك نشويد (لاتقربا هذه الشجر) كه از
ستمكاران خواهيد بود (فتكونا من الظالمين). با وجودي كه
آدم و حوا در بهشت در آسايش كامل و به عزت و كرامت بسر مي بردند و به عبارتي از
دانش الهي برخوردار بودند با اين حال به اغواي شيطان به درخت ممنوعه نزديك شدند و
از ميوه آن چشيدند. (درخت ممنوعه بر حسب تعليمات و تفسيرات دين يهود و مسيحيت, درخت
دانش و يا درخت معرفت است. درحاليكه در نحوه بيان قرآن (نه تفسير مفسرين) درخت
ممنوعه درختي است كه خدا در تعريفش به آدم گفت «اگر به آن
نزديك شوي از ستمكاران خواهي شد» يعني درخت ممنوعه درختي است كه اگر حتا به
آن نزديك شويد (خوردن از ميوه اش بكنار) ستمكار و خونريز و تبه كار خواهيد شد. در
واقع درخت ممنوعه قرآن درخت قدرت است كه هركس از آن خورد (فرق نمي كند چه كسي حتا
آدم خليفه خدا) ستمكار مي شود. همچنين در قرآن مجيد برعكس تورات ، هيچگاه گفته
نشده كه ميوه درخت ممنوعه را اول حوا خورد و بعد باغواي او آدم مي خورد . بلكه در
قرآن هم در سوره بقره و هم در سوره اعراف ، كه اين داستان آمده ، آدم و حوا هر دو
(و در سوره طه فقط آدم) باغواي شيطان به درخت ممنوعه كه بنظر ما همان درخت قدرت است
نزديك مي شوند و فقط از ميوه آن مي چشند (يعني ميوه را كامل هم نمي خورند، بلكه فقط
آن را مي چشند) . ازاينرو آدم و حوا بخاطر نزديك شدن به درخت قدرت و چشيدن ميوه آن
از بهشت ملكوت به ارض ناسوت رانده مي شوند. اينجاست كه آنها بواسطه دور شدن از اصل
خود ، در روي زمين همه اسما و نام هايي را كه پيشتر در بهشت فرا گرفته بودند را از
ياد مي برند. در روي زمين آدم از سرنوشت غم انگيز خود آگاه مي شود و از آنرو دلگير
مي شود و از آنچه كه سبب اين دوري شده بود (يعني همان نزديكي به قدرت) پشيمان مي
شود. از اينرو خدا پشيماني او را مي پذيرد و از خطاي او مي گذرد و به او كلماتي ياد
مي دهد كه او بتواند توبه كند و به سوي پروردگار مهربانش برگشت نمايد. چنانكه قرآن
در آيه ٣٧ سوره بقره اشاره مي فرمايد: « فتلقي ادم من ربه
كلمات فتاب عليه انه هو التواب الرحيم= پس آدم از پروردگارش كلماتي دريافت از آنرو
خدا توبه او را پذيرفت كه او توبه پذيرنده مهربان است» .ا
به اعتقاد اهل عرفان همه ما انسان ها در آغاز به
فردوس برين ساكن بوده ايم و همه ما به خطاي پدرمان آدم (يعني تكبر و قدرت طلبي) از
بهشت ملكوت به زمين مطرود و عالم ناسوت رانده شده ايم . چنانكه خواجه شيراز هم مي
گويد : ا
طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
كه درين دامگه حادثه چون افتادم
من ملك بودم و فردوس برين جايم بود
آدم آورد درين دير خراب
آبادم
بر اساس همين اعتقاد همه ما از پيش (يعني در
فطرتمان) كلمات و نشاني هايي به يادگار داريم كه چنانچه آنها را به خاطر آوريم
آنگاه مي توانيم از اين فراموش خانه طبيعت (ناسوت) به ملكات آگاهي رستگار شويم و به
سوي پروردگار خود قيام كنيم . چنانكه شيخ محمود شبستري در گلشن راز مي گويد : ا
هم از الله در پيش تو جاني است
كه از روح القدس در وي نشاني است
اگر يابي خلاص از نفس ناسوت
هر آنكس كو مجرٌد چون ملك شد
چو روح الله(حضرت عيسي) بر
چارم فلك شد
از اينروست كه اهل عرفان مي گويند: انسان در محيط
طبيعت يعني در عالم ناسوت (عالم فراموشي) همه اسما و آوازه هايي را كه در بهشت
ملكوت از خالق خود آموخته بود را فراموش كرده و عهدش (كه همان نزديك نشدن به درخت
قدرت است) را از ياد برده است. به همين سبب آدم نامش در عالم خاك ( ناسوت ) انسان
مي شود، چه انسان به معني فراموشكار و ناسوت به جايگاه انسان يعني عالم فراموشي
اشاره مي كند(1). ا
بسم الله الرحمن
الرحيم در واقع بوده «اقراء بسم الله الرحمن الرحيم» يعني بخوان به
آوازه خداوند آنكه رحمن است يعني خالق است و هستي بخش است و آنكه رحيم است يعني
مهربان و دلسوز است. يعني آنكه خدا بيش از همه مخلوقاتش به انسان عاشق است و او با
اين سخن, انسان را به سوي خويش فرا مي خواند. بعبارت ديگر اين سخن انسانها نيست كه
اصطلاحا با نام خدا آغاز سخن كنند بلكه اين خدا است كه به آوازه هاي خود (هستي بخشي
و مهرباني) انسان را بخود فرا مي خواند. درواقع بسم الله
الرحمن الرحيم ، باز يادآوري همان كلمات و اسماء اي است كه انسان در روي
زمين فراموش كرده ، از آنرو چنانچه انسان به اين سخن خود را بيابد و نام هاي اشاره
شده را در اين نخستين آيه به ياد آورد آنگاه فتح بابي مي شود كه ديگر نام هايي را
هم كه از بهشت ملكوت فراموشش شده دوباره به خاطر بياورد و به سوي خدا برگشت نمايد.
درحقيقت اين خداوند است كه با بسم الله الرحمن الرحيم نام هاي فراموش شده را دوباره
به انسان خاطر نشان مي كند تا كه عهدش را بياد آورد و به سوي او برگشت و توبه
نمايد. توبه از چه ؟ توبه از قدرت طلبي و شرك كه موجب همه بدبختي ها و تبه كاري
ها است. فراموش نكنيم كه آدم بخاطر نزديكي به درخت قدرت است كه از بهشت به زمين
رانده مي شود. بنابراين تعجب ندارد كه اول سوره توبه كه نام ديگرش سوره برائت است
(يعني برائت از مشركين و قدرت طلبان) با بسم الرحمن الرحيم آغاز نشود. چراكه
مشرک بدترین موجود و ظالمترین انسانی است که بنام خدا بر سایر مردم ظلم روا می
دارد. او انسان خود محور و خود شیفته ای است که بر خود می پسندد که بر مردم ولایت
داشته باشد و چون خدا حكم صادر
كند و هر چه اراده کند دیگران به آن تمکین کنند و چون و چرا در کارش نکنند.
درواقع مشرک همان دیکتاتور است که يادآوري بسم الله الرحمن الرحيم به او مثل ياسين به گوش خر خواندن است. بهمين
خاطر مصداق معنايي سوره برائت, مشركين و ولایت طلبانی هستند كه حيا نمي كنند كه تا
دروغی را به خدا نسبت دهند تا بنام خدا و بهانه دین مردمان را بكشند و يا كه از سرزمينشان آنها را بيرون كنند. اينها مصداق همان آدمي اند كه
با وجود دانش الهي به درخت قدرت نزديك شده اند و ميوه آنرا كمال و تمام خورده اند.
بتعبير قرآن مفسد في الارض انسانهاي بي دين نيستند بلكه كساني از نوع همين ولایت
طلبانی كه بدون رسالت الهي قصد دارند در امر حكومت عالم مشاركت
كنند و بنام او اما به كام خود سروري كنند و مورد ستايش قرار گيرند. اينجاست كه
معتقديم كه ديكتاتورها و تمامیت خواهان از نظر قرآن همان مشركين اندكه اگر انسانها خطر آنها را
جدی نگیرند و با ایشان بسختي مبارزه نكنند به خود و فرزندان خود ظلم کرده اند.
چرا که مشرک با هرچه آزادی و زندگی است مخالفت دارد و چنانچه به او فرصت داده شود
که برتری طلبی کند زندگی را بر سایر انسانها حرام خواهد کرد. معنی جهاد در اسلام
نیز همین است. جهاد فقط در ارتباط با ظالم و مشرک معنی دارد و این خود یکی از
ملزومات و تعهدات مسلمانی است. یعنی اینکه هر مسلمان (به تعریف دین اسلام) می
باید به نوعی خود را از ارتباط با مشرکین با جهدی که بطور دائم می کند تبرئه و
جدا سازد. ا
پس به خلاف آنچه كه تا به حال گفته شده روي سخن در
بسم الله الرحمن الرحيم به جانب خداوند نيست تا كه انسان بنام خدا آغاز سخن كند.
بلكه در بسم الله الرحمن الرحيم اين خداوند است كه روي به انسان دارد تا به او نام
ها و نشانه هاي خويش را باز يادآوري كند تا كه شناخته شود و اينكه انسان عهد ديرين
خويش را به ياد آورد (كه به درخت قدرت نزديك نشود) بلكه به سوي او راغب شود و با
پیوستن به روابط اتصالی با خدا (موضوع دین) از هر چه او را از خدا دور می سازد توبه
نمايد. در واقع بسم الله الرحمن الرحيم در اصل بوده اقرا بسم الله الرحمن الرحيم
(مثل اقرا بسم رب الذي خلق خلق الانسان من علق) و ب در
اينجا حرف اشاره است و آن خطاب به انسان و سوي به اسم الله يعني الرحمن و الرحيم
دارد ، تا كه انسان آوازه هاي او را، يعني الرحمن و الرحيم ، را در كارگاه خلقت (آفاق) و وجود خودش (انفس)
بخواند و آنها را تلقي كند تا با يادآوردي آنها به سوي خدا برگشت نمايد. از اينروست
كه اعتقاد داريم اين خداوند است كه انسان را منظور خود قرار داده و با بسم الله
الرحمن الرحيم به او يادآوري مي كند كه: اي فراموشكار اگر تو خدا را نمي شناسي اما
آوازه خداوندي ، يعني الرحمن و الرحيم ، را كه بايد بشناسي . پس به نشانه های
رحمانیت (یعنی خلقت و حيات) و رحیمیت (عشق و مهرباني) در خود دقت كن و آنها را درياب كه در آن صورت مرا خواهي
شناخت. همچنانكه به پيامبر خويش خطاب فرمود: « اقرا بسم ربك
الذي خلق = بخوان به نشانه پروردگارت آنكه خلق كرد» . يعني بشناس پروردگارت
را از اسما و نشانه هايي كه او در كارگاه آفرينش بجا نهاده است ، و بخوان
رمز انسان را كه او را از تعلق محبت و عشق (الرحيم = مهرباني) آفريدم. به عبارت
ديگر معني بسم الله الرحمن الرحيم در واقع مفهوم همان نخستين آيه سوره علق است كه
اول بار بر پيامبر بزرگوار اسلام (ص) نازل گشت که شرحش پيشتر بيان شد
. در بیان مفهوم نشانه حرفي
ب نباید تصور کرد که خداوند با وسیله بخصوصی به اسم الله و انسان اشاره می
کند بلكه
این سخن برحسب عدم توانایی انسان از شرح و بیان اصل موضوع است و تنها می
توان با وسیله انديشه و خيال( آنهم به مفهوم شاعرانه اش) به چگونگی این موضوع
رسید. همچنانکه قرآن کریم در ارتباط با خلق مخلوقات و موجود ات و چگونگی به منصه
ظهور آمدن آنها تنها با این گفته "و اذا قضی امرا فانما یقول له كن فيكون = و
هرگاه خدا امری را ارداه کند می گوید باش (یعنی موجود شو) پس آن بی درنگ موجود
می شود" از اينرو خداوند با (ب) به انسان و اسما الله يعني آوازه هاي ملكوتي
که در او جمع كرده است نظر دارد. در برخي از نوشتارهاي
عرفاني از قول علي بن ابي طالب آمده است كه مي فرمايد : « ان
كلما في الكتب المنزله في القرآن ، و كلما في القرآن في الحمد و كلما في الحمد في
البسمله و كلما في البسمله في البا و كلما في البا في النقطه و انا نقطه تحت البا =
همانا هرآنچه را كه در كتب منزله است در قرآن است و هرآنچه را كه در قرآن است در
سوره حمد است و هرآنچه را كه در حمد است در بسم الله است و همه بسم الله در ( ب )
آن و همه آنچه را در ( ب ) است در نقطه آنست و من نقطه زير ( ب ) هستم ».
يعني مقصود نهايي خلقت همين انسان است و مقصود از نقطه زير ب انسان كامل يعني آن
انساني كه بيش از هر خلقي صاحب اسما الهي است. سرور پرهيزكاران در جايي ديگر در شرح
( ب ) و نقطه مي فرمايد: « بالبا
ظهر الوجود و بالنقطه تبين العابد من المعبود = به ( ب ) هستي پديد آمد و به نقطه
مراتب معبود از عابد بيان گرديد» . به عبارت ديگر به اشاره ( ب ) هستي پديد مي آيد (كن فيكون ) و نقطه زير ب بيانگر هويت ناسوتي آدم يعني انسان است كه مي تواند از ميان
همه موجودات عالم دايره نزولي من الله را تا الي الله سير و كامل كند و دوباره
به خدا برگشت نمايد چنانكه فرمود: انا لله و انا اليه
راجعون (به موضوع نيستان مقدمه مثنوي مولوي مراجعه كنيد). با اين سير است كه
مراتب موضوع پرستنده (عابد= انسان) تا پرستيده شده (معبود= خدا) شناسايي و بيان مي
شود. اينجاست كه خداوند با بسم الله..... هویت ملکوتی ما را معرفي می كند
كه بخواهد بگوید که انسانها می توانند رستگار شوند و به سوی جایگاه روحانی شان یعنی
بهشت موعود بازگشت نمایند. ا
براي درك درست اين مطلب شايد بتوان گفت كه صحنه
خلقت آدم مايكل آنژلو در سقف محراب كليساي «سيستين» و آن طرز اشاره اي كه خدا به
آدم دارد، بهترين تصويري است كه مي تواند ما را تا حدودي كه محدوده هنر نقاشي است
با اين
مطلب آشنا كند. بهتر از آن اين سخن حافظ است كه مي فرمايد: ا
در ازل پرتو حسنت ز تجلي
دم زد
عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه اي كرد رخت ديد ملك عشق نداشت
عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد
عقل مي خواست كزان شعله چراغ افروزد
برق عزت بدرخشيد و جهان بر هم زد
مدعي خواست كه آيد به تماشاگه راز
دست غيب آمد و بر سينه نامحرم
زد
جان علوي هوس چاه زنخدان تو داشت
دست در حلقه آن زلف خم اندر
خم زد
پس اسم به صفت و مشخصه ايي دلالت مي كند كه با آن
حقيقت مسمي يعني خدا شناخته مي شود و "الاسما" یعنی آن
آوازه ها و نامهایی که خدا بدان شناخته می شود. از قرار معلوم اسم چیزی است که ما مي بايست پيشتر ما آنرا دانسته
باشيم ، چه اگر اسم را هم ندانيم آنگاه هيچ پيوندي نداريم كه به وسيله آن به
شناسايي چيزي برسيم. از آنرو شايد بتوان گفت كه نام ها و توانايي فراگيري نام ها
بزرگترين موهبتي است كه خداي رحمان به ما انسان ها بخشيده است و از همينروست كه
نخستين سخن خويش را نيز با همين واژه يعني اسم آغاز كرده است. همچنين معتقديم
خداوند انسان را به گونه اي آفريده كه او توانايي ياد گيري و فراگيري هر چيزي را
دارد ، چرا كه خداوند توان فراگيري نام ها و نشانه ها را با آفرينش انسان به او
بخشيده است . درست مانند
كامپيوتر، كه براي آنكه بتوان به درستي آنرا بكار گرفت مي بايد همه اطلاعات پايه را
در آن از پيش برنامه ريزي كرد . اسم در لغت به معني نام
و آوازه و شهرت است و مقصود صفت و مشخصه ايي است كه رساننده معني و حقيقتي از آن
اسم باشد كه به آن مسمي مي گويند.« و علم ادم الاسما كلها »
یعنی آن علوم و اطلاعاتی که انسان به واسطه آن می تواند به عالم بالا (روحانی) رود و خدا را
بشناسد. از اينرو اسم در بسم الله الرحمن الرحيم، به دو
خصوصيت هستي بخشي (الرحمن) و مهرباني(الرحيم) اشاره دارد تا که با این دو نام، مسمي
یعنی خدا شناخته شود. اما خدا که خداي واحد است
او را نام هاي نيكو فراوان است « ولله الاسما الحسني
»(2) . واژه شناسان اشتقاق اسم را از
ريشه سِمو ( بروزن فعل ) به معني بلندي مي دانند(3). چنانكه سُمُو به معني رفعت و بلندي و سما به معني آسمان و
سما البيت به معني سقف خانه همه از اين ريشه اشتقاق يافته اند . از آنرو اسم برحسب
لغت چيزي را گويند كه به وسيله آن ، انسان به سوي چيزي راه پيدا كند(4). به عبارت اين پژوهنده اسم نردباني است كه به وسيله آن مي
توان به معرفت و يا به كيفيت واقعيت چيزي ارتقا پيدا كرد. از آنرو اسم به معني
آوازه و شهرت مي باشد ، چرا كه نام ها و صفات و مشخصات افراد و اشيا سبب بلند شدن
آوازه و باعث به چشم آمدن و معروف شدن آنها مي شوند(5).
قرآن كريم در آيه ٧ سوره مريم مي فرمايد: « انا نبشرك بغلام
اسمه ُ يحيي = همانا ترا بشارت مي دهم به فرزندي كه نامش يحيي است » كه در
اينجا مقصود از اسم يحيي شهرتي است كه او نزد خداوند دارد . چنانكه مي دانيم يحيي
به حيات جاوداني دست يافت و در راه خدا به شهادت رسيد. پس شهرت يحيي به زنده شدن او
اشاره دارد و مقصود اينست كه يحيي از جمله زنده هاست. زيرا هر آنكس كه به روح و عشق
زنده نيست گويي كه وجود خارجي ندارد و به همين خاطر اسمي هم ندارد، چنانكه به فتواي
حافظ نيز چنين انساني مرده است گرچه به ظاهر زنده است و به روي دو پا راه مي رود .
ا
هرآنكسي كه در اين حلقه نيست زنده
به عشق
بر او نمرده به فتوي من نماز
كنيد
با اين تعريف اسم در مفهوم اسم الله و الرحمن و
الرحيم در محدوه خط و زبان و صوت و لفظ قرار نمي گيرد. به عبارت ديگر مفهوم الرحمن
و الرحيم به نشانه هاي خطي و زباني (عربي) تعريف نمي شود، بلكه آنها كيفيت هستي
بخشي و مهرباني را افاده مي كنند . چه از آنجايي كه انسان اشيا و پديده هاي پيرامون
خود را پيش از پيدايش خط و زبان تجربه كرده است ، و پيش از اينكه در صدد برآيد براي
اشيا و كيفيت ها الفاظ و علامات حروفي را قرارداد كند نخست مي بايد او به اشيا و
مفاهيم حسي آن پي برده باشد. بنابراين علائم حرفي و نشانه هاي كلامي نمي توانند
پيوند درستي براي شناسايي خدا باشند. يعني صورت لفظي و يا خطي الرحمن و الرحيم به
عنوان اسم الله نمي تواند در اين نخستين آيه منظور خداوند باشد. به همين خاطر
معتقديم كه اسم از ريشه سمو به معني بلندي درست است ، زيرا جدا از آنكه انسان خدا
را بشناسد و يا نشناسد به روشني مي تواند آوازه هاي هستي بخشي و مهرباني خدا را در
نفس خود و اطراف خويش مشاهده كند و از آن طريق خدا را به همين آوازه ها بشناسد. به
اين خاطر معتقديم كه شناخت انسان از اسم الله بعني شناخت به هستي بخشي و مهرباني
خدا به پيش از تاريخ اختراع خط و زبان برمي گردد . زيرا با بسم الله الرحمن الرحيم
انسان با آوازه هاي آفريدگار خويش پيوند مي گيرد و از همين طريق از او آموزش مي
پذيرد و دانايي مي يابد و چيزها و كيفيت ها را به درستي درمي يابد و خط و زبان مي
آفريند و فرهنگ ها و تمدن ها بوجود مي آورد. پس بايد اذعان كنيم كه انگيزش تمدن و
گسترش فرهنگ از آنجايي آغاز شده كه خداوند با انسان سخن گفته و او را به توانايي
هايش بشارت داده. جز اين نيز نخواهد بود كه بسم الله الرحمن الرحيم ياد آوري آن
نخستين نشانه هايي است كه آدم در ملكوت ازل از آفريدگار خويش آموخته است . «وعلم ادم الاسما كلها ». از آنرو اعتقاد داريم كه خداوند با
بسم الله الرحمن الرحيم اراده كرده كه به انسان نزديك تر باشد تا به او آموزش دهد ،
و هم چنين باور داريم كه اين دو خصيصه خداوندي به كمال در وجود پيامبران و معلمان
راستين بشريٌت تجلٌي مي كند . چه آنكس كه فاقد اين دو خصيصه ، بخشندگي و مهرباني ،
است هرگز قادر نيست كه به طريق آموزش معرفتي را از خود به ديگري منتقل كند. از
اينرو اسم الله در نهايت به انسان كامل اشاره مي كند، چرا كه بدون او طريق شناسايي
خدا ميسر نمي باشد. درواقع كلمه همان آدم خليفه الله و اسم الله است. اين مطلب
برخلاف سخن كليسا است كه براي آنكه بخواهد عيسي را در مقام خدايي و يا فرزندي خدا
معرفي كند كه او را خارج از دسترس قرار دهند كه بعد بتوانند بر مردم حكومت
كنند, مغلطه مي كندكه (6): در
ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود ... همان در ابتدا نزد خدا
بود. كلمه اگر خدا است كه ديگر معني ندارد كه بگوييم نزد خدا بود . درحاليكه
در فرهنگ اسلامي كلمه مخلوق است و به هيچ رو نمي تواند با خالق شريك شود. (نسبت
كلمه به خدا مانند نسبت واژه ها به معاني است). از اينرو در بيان الهيات قرآني
انسانها مي توانند مصداق كلمه الله باشند چنانكه پيامبران مرسل و عرفايي كه جمع
بيشتري از محامد و صفات الهي را در خود متجلي ساخته اند مي توانند در حد اسما
الله و كلمه الله قرار گيرند. چراكه رسالت دين هم براي اين است كه انسانها به
چنين هدفي نايل شوند و آن نيست كه اين توانايي فقط به پيامبران و قديسين اختصاص
داشته باشد. بلكه بسياري از انسانها هستند كه مصداق كلمه الله و آيات الله اند بي
آنكه مردم آنها را بشناسند و يا خودشان مدعي باشند(برخلاف آخوندها كه مدعي اند آيت
الله اند و نيستند, چراكه اين عنوان را خودشان بخودشان داده اند). ا
اسم در سخن اهل
عرفان به خال و خط يار، به بوي زلف دوست ، به باد و به گل و به ريحان ، به سرو و به
چمن ، به كوه و به دشت و به صحرا و به جوي و به دريا وخلاصه به تمامي جلوه هاي
خلاقه (الرحمن) اشاره مي كند تا با عشق و نظربازي عارفان نقش مقصود را از آنها
بخوانيم و حق را در آنها مشاهده كنيم . چنانكه عارف شوريده حال ايران بابا طاهر
عريان مي گويد: ا
به صحرا بنگرم صحرا ته بينم
به دريا بنگرم دريا ته بينم
به هرجا بنگرم كوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا ته
بينم
و يا اين گفته حجه الحق حكيم عمر خيام نيشابوري:
ا
چندان كه نگاه مي كنم هر سويي
در باغ روان است ز كوثر جويي
صحرا چو بهشت است ز كوثركم گوي
بنشين به بهشت با بهشتي
رويي
بهشتي رو يعني همان كساني كه از صفات بهشتي و
ملكوتي (همچون آدم و حوا) برخوردارند. چنانكه خواجه حافظ نيز به همين نكته اشاره مي
كند: ا
جلوه گاه رخ او ديده من تنها نيست
ماه و خورشيد هم اين آينه مي
گردانند
يعني: ااینگونه نیست که تجليات اسماء خدا فقط در
چشمان من منعكس شده باشد. بلکه نور حق همینگونه بر ماه و خورشيد تجلی دارد و آنها هم آينه
وار برای آنکه
اين حقيقت شناخته شود آن را به جهانيان منعكس مي كنند. ا
از آنجاكه جلوه هاي خلاقه حق درتمامي نظام آفرينش
گسترده شده است پس تجلٌيات خصيصه هاي الهي را هم مي توانيم در
آفرينش هستي خود مشاهده كنيم . به همين خاطر هستي
شناسان معتقدندكه اسم الله همان صفات و خصيصه هاي خدايي است كه به كمال در هستي
انسان تجلي كرده است . پس چنانچه در خود مطالعه كنيم و به منظور كشف نام ها و خصيصه
هاي خدايي در اين نزديك ترين خلق ، يعني خود ، به جستجو بپردازيم و خود را بشناسيم
، آنگاه به نور معرفت تجلي جمال حق (عكس رخ يار) را در هستي خود مشاهده مي كنيم .
چنانكه پيامبر فرمود: « من عرف نفسه فقد عرف ربه » .
ا
اسم در كلام بسم الله
به دو خصوصيٌت هستي بخشي ( الرحمن ) و عشق و مهرباني (
الرحيم ) اشاره ميكند ، وآن دو جلوه از تجليات خصيصه
هاي الهي است كه در تمامي آثار حياتي منعكس مي باشد. از آن جمله انسان است که او
بیشتر از هر موجودی
آن صفات و تجلیات را در خود دارد. هرچند انسان از هر چيز به خداي پروردگار عالميان
نزدیک
تر و به صفات الهی متصف تر است ، اما او در عالم طبيعت ، يعني در ناسوت ، هويت خويش
را گم كرده و قدر ارزش هاي خود را نمي شناسد . اينجاست كه خداوند با بسم الله
الرحمن الرحيم به اين فراموشكار خاطر نشان مي كند تا به آوازه هاي خدايي ، آن
بخشندگي و آن مهرباني، در هستي خود و هستي آفرينش بنگرد مگر ملكوت و عهد خويش را
به ياد آورد و به سوي حقيقت برگشت كند.
در بيان
معناي واژه الله ا
الله در لغت از اِل و
اله گرفته شده و اشتقاق اله خود از ريشه تاله است كه به معني تعبد و بندگي است
(7) . ال و يا ييل و اله در زبان اقوام سامي به معني
خدا است ، چنانكه شهر باستاني بابل از باب و ال گرفته شده و معني آن در خداست ، يا
اسراييل كه كنيه يعقوب پيامبر است كه مساوی اش در زبان عربي همان عبدالله به معنی
بنده خدا است. اما الله به معني آن الهه خاص و الف
لام اول آن بنا به دستور زبان عرب حرف تعريف است . الهه در لغت به معني بت و صنم و
آن چيزي است كه به غلط مورد ستایش قرار می گیرد. درواقع الله ها آن چیزها و کسانی
که از ما انتظار ستایش دارند و ما آنها را مورد تمجید قرار می دهیم . درحالی که
بت اصلی آن خدایی است خالق جهانیان است و اوست که می باید ستایش به او مختص باشد.
ادرواقع معنای واژه الله در ارتباط با اشتياق و قصد و ميل و كشش و خواست و عشق و
پرستش آدميان است. به سخن ديگر الله معبود و مقصود و معشوق و مالوه (
پرستيده شده ) معني مي دهد و آن مبدا و مرجع هر خواست و كششي است كه انسان به غايت
آرزو مي كند . آن چنانكه قرآن در آيه ٣٦ سوره زمر مي فرمايد: « اليس الله بكاف عبده = آيا خدا براي بنده اش كافي نيست » .
چه آدمي تنها به خدا نياز دارد و بس و تنها با اوست كه مستغني و كافي و كامل مي
گردد . پس كلمه الله خود بر عبادت دلالت مي كند و عبادت هم به معني پرستش و عشق
ورزي است. در كتاب اصول كافي از قول امام جعفر بن محمد صادق آمده است كه فرمود(8): « الله از الاه مشتق و اله را
مالوهي لازم دارد و اسم غير از مسمي است و هر كس اسم را بدون مسمي ( صاحب اسم )
پرستد كافر است و چيزي نپرستيده . اما هر كه صاحب اسم ( مسمي ) را پرستد نه اسم را
او به واقع پرستنده حق است » . در ادامه همان بخش مي فرمايد: « هركس مسمي را پرستد با صفاتي كه خود را بدان ها متصف كرده و اسامي
را هم بر آنها منطبق كند و دل بدان محكم دارد و در نهان و آشكار به زبان آورد ، او
مومن واقعي است» اگر اين گفته امام درست باشد ، كه به طور قطع درست است ، در
آن صورت تنها كساني به راستي بسم الله الرحمن الرحيم را بر زبان مي آورند كه خود
دارنده دو نشانه بخشندگي و مهرباني باشند. و الا كه از دروغگويانند و به گفته امام
كافر مي باشند.
چرا كه آنها حقيقت بسم الله يعني صفات الهي را در
علائم قرار دادي خط و زبان پوشانده و مخفي كرده اند . ا
در بيان معناي
الرحمن و الرحيم
واژه رحمان و رحيم هر
دو در لغت از ريشه رحم به معني رحمت و بخشندگي اشتقاق يافته اند . رحمان بر وزن
فعلان بنا به دستور زبان عرب صيغه مبالغه است در رحمت و آن بر فزوني و كثرت دلالت
دارد . اما رحيم بر وزن فعيل صفت مشبهه مي باشد و آن بر رحمت لاينقطع و دائم خدا
دلالت مي كند. از آنرو معناي بخشندگي رحمت هم در رحمان و هم در رحيم گسترده شده است
. رحمت ( الرحمن) بخشندگي عام است و آن شامل همه هستي است در حالي كه رحمت ( الرحيم
) بخشندگي خاص است . الرحمن در قرآن كريم بيشتر به صورت مطلق و بدون قيد مي آيد.
چنانكه فرمود (9): الرحمن علم
القران» و يا (10): «
الرحمن علي العرش استوي ». اما رحيم بيشتر با قيد همراه است ، چنانكه
فرمود(11): « ان الله بالناس لروف
رحيم» . به همين خاطر مي گويند رحمت خدا در رحمان شامل كل هستي است چرا كه
آن بر كثرت دلالت مي كند. در حالي كه رحمت خدا در رحيم تنها شامل انسانها مي باشد(12). الرحمن را در
فارسي بخشنده ترجمه كرده اند و به همين خاطر عوام به نادرستي از آن به بخشندگي گناه
تعبير مي كنند، حال آنكه رحمت خداوند در الرحمن شامل همه وجود و موجودات است و مراد از آن
هستي بخشي است. رحمان بخشنده وجود است ، به اين سخن كه آنچه را نزدش بوده به همه
ذرات عالم بخشيده بي آنكه چيزي از او كم شده باشد. چنانكه قرآن كريم در آيه ١٥٦
سوره اعراف مي فرمايد: «و رحمتي وسعت كل شيٍ= و بخشندگي من
همه چيز را فرا گرفته است» .
اين پژوهنده معتقد است كه در مفهوم واژگان رحمان و
رحيم يك نكته باريكي هست كه معناي آنها را از هم جدا مي كند، و آن اينست كه رحمت به
معني بخشندگي در الرحمن خصوصيتي دهنده دارد چنانكه اين نشانه خداوندي موجب آفرينش
هستي و دهندگي حيات شده است . از همين روست كه باران را رحمت مي خوانند زيرا شادابي
طبيعت و انتشار حيات به سبب اوست ، و نيز قرآن را رحمت مي گويند كه نازل شدني است و
آن دل ها را زنده كند و حيات روحاني پديد آورد. هم چنين پيامبر اسلام را رحمت ُ
للعالمين مي گويند ، زيرا او عامل انتشار حيات معنوي و پدر روحاني امت است . اگر
نفس پيامبري نبود ارزش هاي روحي و دماغي بشر چنين گسترده نمي شد و كسي به حقيقتي
دست نمي يافت و معرفتي حاصل نمي گشت . از آنرو الرحمن بخشنده وجود است ، اما در
واژه الرحيم اضافه بر معناي بخشندگي كه در ريشه رحم وجود دارد معني سرپرستي و
مهرباني و دلسوزي نيز از آن افاده مي شود كه آن به انسان پيوند دارد ، به ویژه
انسانی که خداجو است و او را طلب می کند. خدا را اگر خصيصه هستي بخشي نمي بود چيزي آفريده نمي شد ،
و چنانچه هستي رحمان مي بود و رحيم نمي بود به سبب خصوصيت بخشندگي همه چيز از ذات
هستي دور مي شد و چيزي هويت نمي گرفت و انساني پديد نمي آمد و هدايتي نبود. به همين
خاطر است كه الرحيم پس از الرحمن مي آيد چرا كه آن به خلقت انسان و جايگاه وجودي او
و انگيزش هدايت او يعني مهرباني خدا به انسان اشاره مي كند. معتقديم كه اين دو اسم
و دوخصيصه پروردگاري ، الرحمن و الرحيم ، در عالم هستي به دو جلوه نر و ماده و مرد
و زن و يا مثبت و منفي تظاهر مي كند و به همين خاطر مذكر بخشنده و دهنده حيات و
مونث نگهدارنده و پرورش دهنده مي باشند. اما از آنجايي كه كلام بسم الله الرحمن
الرحيم براي هدايت انسانها نازل گشته اعتقاد داريم معناي الرحمن و الرحيم در مراتب
روحاني مصداق دارد. براي مثال ، خورشيد نسبت به سياره زمين هم بخشنده است و هم
مهربان، چراكه خورشيد به زمين هم گرما و حرارت مي بخشد و هم به وسيله نيروي جاذبه
خويش آنرا درمداري ثابت نگهداري و سرپرستي مي كند. در واقع خورشيد براي زمين هم
پدري بخشنده است و هم مادري است مهربان ، و از همين دو خصيصه وجودي است كه انسان و
ساير جانداران روي زمين از خورشيد زندگي می گیرند و پرورش مي يابند.(13) ازآنرو معتقديم كه موارد اين مثال در مراتب معنوي و
روحاني ما انسان ها نيز مصداق دارد و همچنانكه براي رشد جسماني خود به اين دو عامل
حيات بخش و مهربان نياز داريم ، براي رشد معنوي و روحاني خود نيز به اين دو عامل و
خصيصه وجودي نيازمنديم . پس چنانچه از جانب آن معبود بخشنده مهربان ما را پدري
نباشدكه به روح زندگاني مان بخشد و مادري نباشد كه به عشق پرورشمان دهد، هرگز بقايي
نخواهيم داشت و پس از چند صباح زندگي حيواني در اين دنيا به كام مرگ و نيستي ابدي
فرو رفته و همواره از چشمه فياض رحمت خدا دور مي شويم . پس دو اسم الرحمن و الرحيم
دو خصيصه اي است از هستي كه در انسان به كمال تجلي يافته و او را به عالي ترين ارزش
هاي روحي رهنمون مي گرداند . ا
انسان , بشر و آدم در قرآن كريم بر حسب معناي
لغوي آن تعاريف جداگانه دارند, انسان از آنجايي كه از ریشه نسي و يا انس مشتق شده
به معني فراموشكار و يا مانوس شده طبيعت است. در قرآن هرجا از انسان صحبت شده با آن
ظلمت و ناداني مي آيد. در حالي كه بشر از ريشه بشارت است و معني آن آگاه و بشارت
يافته است و در قرآن هرجا كه نامي از بشر آمده با كتاب و وحي و آگاهي همراه است . و
آدم خليفة الله است كه پدر بشر است. و آدم از ادمه بمعني سياهي ريشه دارد و مقصود
كمال خلقت و مسجود ملايك است. ا
رجوع كنيد به كتاب تفسير روح الجنان تاليف
ابوالفتوح رازي جلد اول صفحه 74
فرهنگ لغات قرآن, دكتر محمد قريب ج اول ص 565
همچنين تفسير ابوالفتوح رازي ص 30
فرهنگ لغات قرآن, دكتر محمد قريب ج اول ص 566
انجيل يوحنا باب اول آيه 1
تفسير روح الجنان تاليف ابوالفتوح رازي جلد اول
صفحه 33
كتاب اصول كافي , تاليف كليني رازي بخش توحيد باب
معبود ج اول ص 117
اصول كافي , كليني رازي از بخش توحيد باب معاني و
اشتقاق آنها ص 154. روايت است از امام صادق كه فرمود الله معبود هر چيز است و رحمن
مهربان است به تمام خلق و رحيم مهربان است به اهل ايمان
براستي كه خورشيد از ميان پديده هاي هستي (كه در
آفاق و اطراف تجليگاه نشانه هاي الهي است ) بيش از هرچيز براي
ما ساكنان كره زمين منعكس كننده تجليات آوازه هاي
بخشندگي و مهرباني خداست و عارف گرانقدر ما حافظ چه زيبا گفته است : جلوه
گاه رخ او ديده من تنها نيست ماه و خورشيد هم اين آينه مي گردانند
و شعر حافظ مگر ترجمان آيه53 سوره فصلت قرآن كريم
نيست ؟ « سنريهم آياتنا في الافاق و في الانفسكم حتي يتبين لهم انه الحق = بزودي
آيات خود را در اطراف و در نفسهايشان به آنها نشان مي دهيم تا كه براي شان روشن شود
كه او حق است