قرائت هاي نو از قرآن بر پايه آموزشهاي
عرفاني
سوره گاو شيرده (بقره) شرح آيه 64 و 65 و 66
(2/21) قسمت بیست و یکم از بخش دوم
حسين ميرمبيني
«دین» و «دنیا» به تعریف همه مذاهب عالم به ویژه دین پاک اسلام دو
مقوله متفاوت و دو جهان از هم جدا است. شرح جدایی این دو مقوله در
ادبیات دینی ما با وجود عناصر و اصطلاحاتی چون: «عالم نور و عالم ظلمت»
، «جهان پاک و جهان کثیف» ، «ملک ملکوت و خاک ناسوت» ، « آسمان و زمین»
، «عالم روحانیات و عالم مادیات»، «عالم قدس مجردات و سراچه ترکیب»، و
«عالم علوی و عالم سفلی» و .....، خیلی روشن و به تکرار بیان شده است.
همینطور بیان شده که وقتی انسانها این دو مقوله را بهم مخلوط می کنند و
قصد دارند با دین به دنیا نظر کنند دین را از قداستش خارج کرده و آلوده
می کنند. در این حالت دین اصلی یا محو می شود و یا اینکه غایب و مخفی
شده و در نبود آن دینی می آید که زعمای قدرت طلبش مجبورند نوعی آن را
توجیه و تفسیر کنند که مقاصد دنیوی آنها را تامین کند. البته چنین دین
و مذهبی «دین من درآوردی» است که انسان ها آن را می سازند و در آن _به
علت آلودگی روحانیات به مادیات_ هیچ درستی وجود ندارد. دینی درست است
که به قصد تسبیح الهیات (یعنی مبرا ساختن خدا و دین از مادیات) و تکامل
معنویات و ارتفاع اخلاقیات و تحقق صلح پدیدار شده باشد و در خصوص آن
مطمئن باشیم که همه عناصر آن از عمیق ترین بطون هستی ملهم شده باشد.
یعنی اینکه ریشه در آیات وحیانی داشته باشد و به یقین بدانیم که فکر
انسان دوستدار دنیا (قدرت) در شکل گیری آن دخالت ندارد. به این ترتیب
اگر به کتب تفسیر و نوشتارهای مذهبی که انسانها در بوجود آوردن آن
دخالت داشته اند (در اغلب مذاهب) مراجعه کنیم می بینیم که بیشتر آنها
گمراه کننده و به حال انسان و صلح بشر خطرناک اند. مذهبیون (اعم از
«یهودی»، «مسیحی» و یا «مسلمان» و یا «صوفی» و ...) اگر در این مقطع
حساس تاریخی فکری برای رفع این اشکال نکنند، آنگاه همه خرابی های تمدن
ما و فساد روی زمین بنام آنها ثبت خواهد شد.
64- سپس بعداز آن روى برتافتيد،
با اينحال اگر فضل خدا بر شما و رحمتش برای شما نمى بود از جمله خسارت
يافتگان بوديد
موضوع آیه ظاهرا به یهودیان و آن دوازده نفری اشاره دارد که موسا به
جهت شناخت بهترین شان با آنها پیمان بست که بعد (با توجه به مطالب
تورات) دیدیم که اغلب آنها بجز یوشع و کالیب که سالم از آن آزمایش
بیرون آمدند باقی سران بنی اسراییل از آن پیمان روی برتافتند. «سپس
بعدازآن روی برتافتید» یعنی شما مردمی که به ظاهر به موسا ایمان آوردید
«سپس بعد از آن» یعنی بعد از آن که از شما پیمان گرفتم (آیه قبل) که به
کتاب و دستور العملها اهمیت بدهید و آنها را به نیرو بگیرید، بعداز آن
«روى برتافتيد» یعنی بعدازآن توجه خود را به دنیا (زمین کنعان) معطوف
داشتید. وقتی خوب در معنای آیه جستجو کنیم می بینیم که مفهوم این آیه
درواقع روی به همه مذهبیون دارد که اغلب بخاطر کسب قدرت و ثروت و رای
عوام به شبهه سازی می پردازند و اینچنین در نحوه بیان دستورات الهی
تحریف می کنند(مثل همین موضوع کذایی ولایت فقیه خودمان که یه هیچ رو
اعتبار الهی و پشتوانه قرآنی ندارد و مشخص است که ملاها به انگیزه های
سیاسی و با خلط مبحث آن را بنا ساخته اند). از این جهت است که معتقدم
که مذهبیون و ملاها با دنیاخواهی شان و نگاهی که به قدرت و ثروت (زمین)
دارند، از میثاق الهی بکلی روی برتافته اند. اغلب یهودیان نیز که بعد
از موسا و بعداز میثاق خدا (ده فرمان) ، با وجودی که ظاهرا خود را ملزم
به رعایت احکام دین یهود می دانستند به قصد قدرت طلبی و ثروت جویی در
نحوه بیان تورات و دستورات الهی دخل و تصرف کردند و بدین گونه توجه
خودشان را به مسایل زمینی معطوف نمودند. یعنی روی خودشان را از قدسیات
پاک خدا برگردانند. (مثل دستور حرمت روز سبت كه در آيه بعد به آن اشاره
می شود) . این مسئله البته مشکل فقط یهود نیست که مشکل همه مذهبیونی
است که به همراه دین و خدا به موضوع ثروت و قدرت فکر می کنند و می
خواهند که با وجود خدا و دین به خرمای «شب جمعه» و یا «ماهی روز یکشنبه
شان» نیز برسند.
«سپس»، یعنی بعد از آن ماجرا _ که آیه قبل به آن اشاره شد_ شما مذهبیون
(یهود) «روى برتافتيد». يعنى شما مردم با تحریفاتی که در تورات به عمل
آوردید_توجه خود را از موضوعات معنوی، به مقاصد دنیوی و ثروت (ابتدا
پیاز و عدس و لوبیا و گندم و ... بعد زمین کنعان) برگرداندید. آیه بعد
دقیقا مشخص می کند که «یهود»، چگونه و از کجا به این کار آغاز کرد.
«با اينحال اگر فضل خدا بر شما و رحمتش برای شما نمى بود» يعنى اگر خدا
هم مثل شما بود و بر شما فضیلیت و بزرگواری نمی داشت که خطای شما را
اغماض نکند و در عین حال رحمت و بخشندگی اش را از برای شما قرار نمی
داد (یعنی خدا به بندگانش مهربان نمی بود) آنگاه «از جمله خسارت
يافتگان بوديد». يعنى خدا بخاطر آن تحریف ها و دست درازی هایی که یهود
به شریعت اش کرد اگر بزرگواری نمی کرد می توانست تمامی قوم یهود را از
موهبت درک معنویت محروم سازد و آنها را به کار خودشان واگذارد، اما
ازآنجایی که خدا نسبت به انسان بخشنده و مهربان است و اراده کرده تا
هرچند عده ی قلیلی از انسانها حقیقت را دریابند، خدا باز خطای برخی از
یهودیان را به حساب همه آنان نگداشته و از آنها و از ما در می گذرد
تاکه ازجمله خسارت یافتگان و زیانکاران نباشیم . بعبارت ديگر، اگر برای
قوم یهود از خدا صفات مهربانی و برتری ساقط می شد (چنانکه برای بسیاری
از موجودات ساقط است) برای کاری که آنها کردند (تحریف کلام خدا) آنگ اه
لازم می آمد که بعثت انبياء در این قو م متوقف ش ود و ديگر نه كسى از
ایشان و نه از دیگر ملتهای وابسته به ایشان می توانست به حقيقت پى
ببرد. یعنی اینکه ابلاغ حقيقت در ایشان متوقف می شد. همچنانكه امروزه
بسیاری از اقوام انسانی مثل قبایل بومی و بدوى در آفريقا و آمریکای
جنوبی و استراليا که به علت نرسیدن فرهنگ و شریعت به آنها (با وجود
داشتن عقل)به گرد خود می چرخند و از دایره تمدن و علم عقب مانده اند. «
از جمله خسارت يافتگان بوديد» یعنی می شد که شما هم ازجمله کسانی باشید
که گرد خود بچرخید و نفهمید که حقیقت چیست، آنگاه مثل حیوانات (میمون
که در آیه بعد به آن اشاره می شود) خسارت یافته و زیانکار باشید. مثالش
آن مردمانی اند که وارث نادانی ها و ستمگری های نسلهای گذشته خودشان
هستند و از این روی راهی به صلاح و خیر ندارند.
خطا گرچه از يهود بود اما خطاب قرآن روى به همه دارد. چراکه به تعبیر
قرآن تمامی نعمت اینکه بشریت از یک نقطه بخصوصی به سوی معرفت و فرهنگ و
تمدن آغاز حرکت کرده ، آنجایی است که خدا به خلق انسان مهربان است و
اینکه خواسته انسانها به میثاقش متعهد شوند و دستوراتش را (مثل دستورات
ده فرمان) عمل نمایند تا مگر که ایشان بتوانند خصلتهای حیوانی (میمونی
= موضوع آیه بعد) را از خود دور کنند . از این طریق است که تجربیات
معنوی و فرهنگی یک قومی به نسلهای بعدی و حتا دیگر انسانهای مستعد در
سراسر عالم منتقل می شود و آنها می توانند جریان خسارتهای ناشی از
نادانی و ستمگری را که از انسان غارنشین به آنها رسیده، در نسل خود
منقطع کنند و بدین گونه به مرتبه بشریت نقل مکان نمایند. ما معتقدیم به
سبب وجود همين خصلت فضل و رحمت الهى است كه زندگانى انسان از مرتبه
ظلمت خیز حیوانیت به مرتبه انسانیت و مرتبه نورخیز بشریت متحول شده
است. درواقع همین تمدن نیم بندی را هم که اکنون به ما رسیده و به هرحال
از خیلی از جهات بهتر از زندگانی گذشتگانمان است، معتقدیم که از بسط و
گسترش دین و آنجایی به دست آمده که انسان از کنار دین به علوم و فلسفه
و هنر دست يافته است. بنابراين اگر فضل و رحمت پروردگار نمى بود و
پيامبران دستورات الهى را بجهت خودشناسى و هدايت تبيين نمى كردند بطور
يقين انسان در همان مرحله غارنشينى و زندگانى ميمونى باقی مى ماند و
پیشرفتی در نوع زندگانی اجتماعی اش حاصل نمی شد. درست مثل همین اقوام
بدوی و نیمه وحشی باقی مانده از ابتدای تاریخ که اینک در بخشهایی از
کره زمین زندگی می کنند و هیچگاه نتوانسته اند که در نحوه زندگانی خود
تحولاتی به وجود آورند . این است که به نظر ما اگر در نحوه دستورات
الهی و آنچه که در نزد ادیان به عنوان عهد و میثاق مشخص شده تحریفاتی
صورت گیرد که اساس دین را بهم بریزد، آنگاه پیش از هر چیز این انسانها
و جوامع اند که متضرر خواهند شد و زندگانی شان ستم خیز و بی ارشاد
خواهد بود. از اينرو گرچه اغلب يهوديان با تحریفاتی که در دستورات الهی
بوجود آوردند از میثاق الهی روى برتافتند اما خدا بر حسب داشتن صفت
فضیلت و مهربانی و اراده ای که نسبت به انسان کرده و استعدادی که در
برخى از افراد قوم موسا (مثل يوشع ، كاليب) دیده بعثت انبياء و ظهور
رسوﻻن را در قوم ایشان ادامه دار کرد، تا نيكوكارانى هر چند قليل،
بتوانند در آن قوم ظهور پیدا کنند که طی نسلهای متوالی انسان ها را به
جاده هدایت و صلح و سلامتی (شالوم) رهنمون سازند و به این طریق در نحوه
زندگانی انسان تحولات اساسی و سازنده بوجود آورند. این کار البته به
همین سادگی به دست نیآمده بلکه انسان بعلت همان خصلت دنیاخواهی و قدرت
طلبی میثاق الهی را به پشت گوش انداخته و با ظلم و تجاوز در حق همنوعان
خود به جنگ و دشمنی اقدام ورزیده اما هرگز موفق نشده که حقیقت را بکشد.
بلکه حقیقت با هر جنگی و لشکرکشی از این سو به آن سوی عالم گریخته و از
روزنی دیگر سر برآورده است.
از اینرو رحمت حق به محبت خدا به بندگان و در پیوند آن به بعثت انبياء
اشاره دارد چه از طریق برانگیختن انبیاء و فرستادن وحی به آنها خدا به
موجود انسان رحم و محبت کرده که او را به مراتب عالی بشری و آدمیت
هدایت کند. به همين خاطر پيامبر اسلام را «رحمة للعالمين» مى گويند. چه
با وجود عزیز او و قرآنی که او دریافت کرده و همچنین عارفانی که پرورده
مکتب اویند امروز هر طالب حقیقتی می تواند درست و از نادرست و حق را از
باطل تشخیص دهد. درخصوص موضوع محبت خدا به انسان سخن بسیار می توان گفت
که اگر برآن کنیم حوصله خواننده از پی گیری شرح این آیه بیرون خواهد
رفت اما همینقدر اشاره می کنم که بایزید بسطامی می گوید(1):
«پنداشتم که من او را دوست می دارم چون نگه کردم دوستی او مرا سابق
بود» و یا: « الهی عجب نیست از آنکه من ترا دوست دارم که من بنده عاجز
و محتاجم. عجب آن که تو مرا دوست داری و تو خداوندی و پادشاه و
مستغنی». معروف کرخی گفته: «محبت (رحم) نه از تعلیم خلق است که محبت از
موهبت حق است و از فضل او».
اگر جنبه هاى باطنى اين آيه را در نظر بگيريم بايد معتقد باشيم كه راه
حقيقت بسيار مشكل و غير ممكن مى نمايد و چنانچه فضل حق و مهربانى خدا
نباشد آنگاه سرنوشت انسان در روی این کره خاکی بسیار فلاکت بار و خسارت
بار خواهد بود. اين خسران دو جهت دارد يكى خسرانى است كه بخود وارد مى
كنيم و يكى هم زيانهايى است كه بر اثر بى معرفتى بر اطرافيان (خانواده
و جامعه) متحمل می سازيم. منتهای این خسران و نادانی کاری است که
مذهبیون می کنند. چراکه اینها با رهبری های غیرمسئولانه خود و ادعاهایی
که دارند به جهت دنیاخواهی شان در نحوه بیان الهیات و دستورات دینی
تحریف و شبهه سازی می کنند و بدین طریق راه معرفت و شناخت حقیقت را سد
می کنند. از این جهت است که رهبران مذهبی بیشتر به دنبال پیروان و
مریدان نادان و احمق اند و به همین مناسبت آنها مجبورند برای بقای خود
به اشاعه جهل و نادانی بپردازند. از این جا است که آنها مشرک و ظالمند
و قادرند که به بافت و ساخت جامعه در نتیجه به محیط زیست بیشترین
خسارتها را و ارد سازند. درست مثل همين خسارتها و خرابى هايى كه
آخوندهای ما در طی سالهای اخیر و البته قرنهای پیشین بر جامعه انسانى
ما وارد كرده اند و همچنان وارد می کنند. بنابراین اگر ما امروز مصداق
ملتی خسارت دیده و زیانکار باشیم مطمئن بدانیم که ما مردم به هدایت این
قوم نابکار (آخوند و ملا) به چاه ظلالت و گمراهی گرفتار آمده ایم. این
مطلب هیچ پیوندی با پیام پیامبران راستین الهی ندارد که ما بر اثر شبهه
سازی و فریبکاری این جماعت تصور می کنیم که پیامبران الهی هم (نعوذ
بالله) افرادی مثل خمینی و خامنه ای و خلخالی اند. که چنین نیست و این
خود از شیطنت آخوندها و نادانی ما مردم است که نمی توانیم بین اینها و
آنها فرق گذاریم. درحالی که قرآن کریم ملاهای قدرت طلب را در آیه 61
همین سوره به «یقتلون النبیین» یعنی قاتلین انبیاء و در آیه بعد به
واژه «میمون های مطرود شده» ویژه ساخته که مردمان جایگاه وجودی ایشان
را با روحانیون واقعی و پیامبران مشتبه نگیرند.
65- و محققا دانستيد كسانى از شما كه در آن «سبت» تجاوز نمودند،
پس آنان را گفتيم كه « میمون هاى مطرودى» باشيد.
يكى از دستوراتى را كه خداوند به جهت هدايت قوم موسا صادر فرمود و آنرا
در كتاب تورات آورد، موضوع «سبت» يعنى حرمت روز شنبه است. از آنجايى كه
خداوند از يهود پيمان گرفته بود كه دستوراتش را محكم بگيرند و آنها را
تحريف نكنند، اين آيه را در ادامه مطلب قبل آورده كه مشخص كند چگونه
مذهبیون يهودي به جهت قدرت طلبى، به تحريف تورات پرداختند و بدين طريق
به حدود (یا حرمت) معانی دستورالعملها و میثاق الهی تجاوز کردند.
«و محققا دانستيد» يعنى شما ملایان يهودي، محققا خود مى دانيد كه چگونه
به حرمت معنای «سبت» تجاوز كرديد و با تفسير غلط و تحریف در مفهوم آن
به مسائلی پرداختید که معنویت موضوع «سبت» از اذهان مردم گم شد. «و
محققا دانستيد» ، يعنى اين مطلب را يهود بهتر از هر كس مى داند. چراکه
خودشان با همه فراموشکاری و تحریف کاری در کتابشان به این موضوع اشاره
کرده اند.
در سفر خروج باب سى و چهارم آيه 21 آمده است : «شش روز مشغول باش و روز
هفتمين سبت را نگاه دار» . يعنى شش روز از هفته را به كار دنیا و تحصیل
مادیات مشغول باشيد اما روز هفتم را آرام بگيريد و آنرا به خدا اختصاص
دهيد. از اينرو اگر بهشت ملكوت مى خواهيد روز هفتم هفته يعنى شنبه را
كار نكنيد بلكه آن روز را تماما به کار خیر و عمل صالح اختصاص دهيد.
اين دستور خداوند در آيات بسيارى از ابواب كتاب «عهد عتيق» نيز آمده
است. در سفر خروج باب سى و يكم آيات دوازدهم به بعد آمده است: « و
خداوند موسى را خطاب كرده گفت و تو بنى اسراييل را مخاطب ساخته بگو
البته سبت هاى مرا نگاه داريد. زيرا كه اين در ميان من و شما و نسلهاى
شما آيتى خواهد بود تا بدانيد كه من يهوه هستم كه شما را «پاك» مى كنم.
پس سبت را نگاه داريد زيرا كه براى شما مقدس است. هركه آنرا بى حرمت
كند هرآينه كشته شود و هركه در آن كار كند آن شخص از ميان قوم خود
منقطع شود. شش روز كار كرده شود و روز هفتم سبت آرام و مقدس خداوند است
هركه در روز سبت كار كند هرآينه كشته شود. پس بنى اسراييل سبت را نگاه
بدارد نسل بعد نسل سبت را به عهد ابدى مرعى دارند. اين در ميان من و
بنى اسراييل آيتى (میثاقی) ابدى است .....».
از آنجايى كه بنى اسراييل از قديم اﻻيام مردمانى زمینی و دنیا دوست
بوده اند، خداوند موضوع سبت را در ده فرمان موسا و ميثاقش با بنى
اسراييل منظور مى دارد كه بخواهد بنوعی با اختصاص دادن زمانهایی ذهنیت
آنها را به موضوعات معنوی معطوف و آشنا سازد . اين نيز برحسب فضل و
رحمت خدا است(موضوع آيه قبل) . چه اگر خداوند اين دستور را در پيمانش
با آنها نمى گنجاند آنها هرگز براى امور باطنى و معنوى خود فرصتهايى را
اختصاص نمى دادند. به همين خاطر خداوند از اينكه اين قوم بتواند در
مسير هدايت قرار بگيرد و مقدارى از نيرو و وقتش را صرف امور خیریه و
معنوى بكند، به نشانه اينكه در تورات گفته شده كه خدا خلق آسمانها و
زمين و نهايت آدم را در شش روز آفريده و روز هفتم «آرام گرفت» ، خدا با
دادن كتاب و شريعت به آنها در واقع از آنها ميثاق گرفت كه با تعطیل
کردن روز شنبه و با فرصتى كه در این روز به دست مى آورند، دستورات الهی
را محكم بگيرند تا ذهنشان با آموزه های روحانی آشنا شده که بعد از آن
بتوانند به جرگه انسانهای معنوی و جامعه ایده آلی موسا (شالوم) قدم
بگذارند . اين دستور در واقع (به گونه ای که قرآن آن را بیان می کند)
اولین فرمان از فرمانهای دهگانه (میثاق) الهی است که حضرت موسا آن را
در زمانی که در آن چهل شب به میقات خدا به طور رفته بود از خداوند
دریافت کرده است. و آن درواقع دستوری است مقدماتی جهت بسط اخلاقیات و
معنویات که هر انسان مذهبی می باید به آن خود را ملزم نماید. زيرا تا
آنگاه كه انسانها فرصتى را براى امور باطنى (یا حتا زمانی برای فکر
کردن) اختصاص ندهند و همه روزهاى هفته و ماه و سال را به امور مادى و
كار دنيوى مشغول باشند البته پاك نخواهند شد و فرقى با «گاو » و
«چارپايان» ندارند. (توجه داشته باشيد كه موضوع آيات بعد در خصوص
چگونگى كشتن گاو بقره است). اما از آنجايى كه اين دستور براى اغلب
يهوديان مال پرست و دنيادوست گران آمده ملاهايشان درصدد برآمدند با
توجيهات من درآورى و تحریف در قانون خدا جایگاه معنوی مفهوم حرمت روز
شنبه را دگرگون كنند. به همين خاطر موضوع حرمت روز شنبه در بعد از موسا
به فراموشى سپرده شد ، آنچنانکه امروز هم کسی آن را جدی نمی گیرد و
معنای درست آن را نمی داند. در كتاب ارمياء باب هفدهم آيات 19 به بعد
مى خوانيم كه : «خداوند بمن (ارمیاء) چنين گفت كه برو و نزد فلان و
..... همه دروازه هاى اورشليم بايست و به ايشان بگو..... كلام خداوند
را بشنويد. خداوند چنين مى گويد بر خويشتن بر حذر باشيد و در روز سبت
هيچ بارى حمل نكنيد و آنرا در داخل دروازه هاى اورشليم مسازيد. و در
روز سبت هيچ بارى از خانه هاى خود بيرون ميآوريد و هيچ كار مكنيد بلكه
روز سبت را «تقديس» نماييد چنانكه به پدران شما امر فرمودم اما ايشان
نشنيدند و گوش خود را فرا نداشتند بلكه گردنهاى خود را سخت ساختند تا
نشنوند و تاديب نپذيرند» . اين مطلب نشان مى دهد كه بنى اسراييل در طى
زمانهاى گوناگون نسبت به اين فرمان الهى كوتاهى مى كرده و یا در نحوه
رعایت آن تحریفاتی و تغییراتی بوجود آورده است. چنانكه در زمان ارمياء
(2) یعنی هشتصد سال بعداز موسا اين مشكل همچنان وجود داشته است. در
قرآن كريم (آيه 124 سوره نحل) نيز بروشنى اشاره مى شود كه: «انما جعل
السبت علی الذين اختلفوا فيه و ان ربك ليحكم بينهم يوم القيامه فيما
كانوا فيه يختلفون= همانا كه خدا سبت را بركسانى (سنت) نهاد كه در آن
اختلاف كردند. و بدرستى كه پروردگارت بين آنها در روز رستاخيز در آنچه
اختلاف مى داشتند داورى خواهد كرد». همچنین در سوره اعراف (آيه 163) به
مطلبى اشاره دارد كه به موضوع اختلاف بنى اسراييل در روز سبت و تجاوز
آنها به نکته جالبی اشاره دارد. و آن مطلبى است مربوط به يهوديان ساكن
يكى از شهرهاى ساحلی كه گرچه در روز شنبه مستقيما ماهى صید نمی کردند،
اما روز قبل با گذاشتن دام هايى در دريا ، ماهيان را بدام مى انداختند
و سپس آنها را شنبه شب یا روز بعد جمع آورى مى كردند. «و سئلهم عن
القريه التى كانت حاضرة البحر اذ بعدون فى السبت اذ تاتيهم حيتانهم يوم
سبتهم شرّعا و يوم ﻻ يسبتون ﻻتاتيهم كذلك نبلوهم بماكانوا يفسقون= و از
ايشان درباره (اهالی) شهرى كه در كنار دريا بود بپرس آنگاه كه به
(حرمت) روز شنبه تجاوز كردند، وقتى كه ماهى هايشان روز شنبه مى آمد اما
در روزهاى ديگر نمى آمد. اين چنين است كه ايشان را به آنچه زشتكار
بودند مى آزماييم».
به سخنی می توان گفت که تحریف موضوع «سبت» یکی از نخستین تحریفاتی است
که انسان مذهبی در اساس میثاق الهی و دین خدا به عمل آورده است. به
همین خاطر است که قرآن در این آیه به عنوان یک «نشانه» و «آیه» به این
مسئله اشاره می کند . به نظر این کمینه اگر ما به معنای درست این آیه
پی ببریم یعنی اینکه پی ببریم که یهود به چه انگیزه در میثاق و قانون
خدا (ازجمله موضوع سبت) تحریف کرده، آنگاه به سادگی می توان فهمید که
به چه رو ملاها و آخوندهای ما این چنین جسورانه و بی باکانه موضوعاتی
را مطرح می کنند (مثل ولایت فقیه) که نه در کتاب (قرآن) آمده و نه در
سنت پیامبر نمونه ای از آن را سراغ داریم و نه در عترت او و امامان ما
به چنین چیزی سفارش شده است . درحالی که می دانیم که انگیزه تمامی این
تحریفات و توجیهات و تفسیرات به یک جا ختم می شود، یعنی به زمین. از
زمین و روییدنی های زمین است که موضوع ثروت و قدرت شکل می گیرد و بخاطر
خاک و فرآورده های زمینی است که ملتها به تحریک سردمداران معابد و
مساجد و کلیساها به جان یکدیگر می افتند و چنان در حق هم دشمنی می کنند
که نه برای یک جان ، که برای جان میلیونها نفر انسان هم ارزش قائل
نیستند. درحالی که خوب می دانند: «کشتن یک انسان به مثابه کشتن تمامی
انسانها است».
موضوع آيه قرآن به اين نكته اشاره دارد كه اگر مذهبیون یهودی ظاهرا در
روزهای شنبه كار نمى كنند اما ذكر و فكرشان در اين روز در حول و حوش
پول درآوردن و از زمین و دریا ثروت خارج کردن مى چرخد. (باز توضیح بدهم
که این موضوع فی نفسه اشکال ندارد اما اگر کسی آرزو دارد که به بهشت
برود آنگاه نمی تواند از این غلطها بکند یا حداقل نمی تواند با وجود
دین، به قدرت و ثروت دست پیدا کند). در حالی كه خداوند سنت روز شنبه را
برآن منظور بر آغاز میثاق خود قرار داد كه انسان مذهبی يك روز از
زندگانى هفتگى خويش را تماما به خدا اختصاص دهد تا بدان وسيله بتواند
خود را از آلودگى هاى مادى كه در طى هفته برايش بوچود مى آيد، با انجام
کار خیر و احسان به پدر و مادر و نزدیکان و همسایگان و یتیمان و
درماندگان، و برپاداشتن صلات (سلوک) و دادن زکات (تزکیه نفس) پاك كند.
(در آیات قبل هم دیدیم که یهود با وجودی که به موسا ایمان آورده بود
باز از موسا می خواست که پروردگار او برای آنها از زمین پیاز و تره و
عدس و گندم و .... برویاند). بنابراین برای کسانی که بخاطر نوع زندگانی
که در مصر داشته اند و هروز به کار مشغول بوده اند موضوع حرمت روز شنبه
جنبه تربیتی و ارشادی دارد تا مگر از فرصتهایی که به این طریق به دست
می آورند به خود سازی و کرامت پروری بپردازند.
تجاوز به سبت و اختلاف در موضوع سبت تنها به موضوع ماهى گرفتن برخى از
يهوديان ساكنين شهر ساحلی اشاره نمى كند بلكه به اين مطلب اشاره دارد
كه يهود از معناى حقيقى سبت غافل بوده است. به سخن دیگر، اغلب یهودیان
(یا مسلمانان) نمی دانند که موضوع روز سبت مربوط است به موضوع تمرینات
معنوی و اینکه در این روز (یا روز جمعه و یا یکشنبه) می باید در کار
خدا و احسان به خلق خدا، و اینکه جدا از مقاصد دنیوی و زمینی، به کردار
نیک و «صالحات» بپردازند . اين مطلب را در انجيل نيز مى خوانيم; آنجا
كه ملاهاى يهودى از عيسا ايراد مى گيرند كه چرا دخترى را در روز شنبه
از مرگ نجات داده است. یعنی اینکه این مسئله برای آنها روشن نبوده که
روز سبت برای نیکوکاری است. حتا در جايى مى خواستند عیسا را به خاطر
اينكه بيمارى را روز شنبه شفا داده سنگسار كنند.
در انجيل بارناباى (آيه 18 فصل 46) مى خوانيم : «پس روساى كهنه فرياد
برآوردند و گفتند اين (عيسا) فرستاده خدا نيست. زيرا كه او سبت را نگاه
نمى دارد. چراكه او امروز بيمارى را نجات داد. عيسا جواب داد همانا بمن
بگوييد مگر سخن گفتن در روز شنبه روا نيست. كيست از شما كه هرگاه خر او
در روز شنبه به گودالی بيفتد او را روز شنبه بيرون نيآورد؟ مطلقا چنين
كسى نيست. پس آيا من روز شنبه را شكسته ام كه دخترى از اسراييل را نجات
داده ام ؟ حقا كه رياى شما اينجا معلوم مى شود» .
همين امر حكايت از آن دارد كه اختلاف يهود نسبت به روز سبت از آنجايى
است كه اين قوم به آن ساده انگاری می کرده و به همين خاطر در موضع
کاربرد معنايى اين سنت تغییراتی داده تا در کنار موضوعات دینی به
هدفهای دنیوی نیز برسد. جالب توجه است كه آنها به عيسا ايراد مى گيرند
كه چرا روز سبت به شفاى بيماران مى پردازد اما ملاهايشان در همين روز
بیشترین بهره برداری را از «سبت» می کنند. به تيع ايشان پيروان شان نیز
اگر به ظاهر به رعایت این سنت خود را ملزم می کنند اما ترسی ندارند که
در این روز برای کسری آن روز و البته روزهای بعد برنامه سازى كنند كه
چگونه می شود بدون كاركردن فيزيكى «ماهى روز يكشنبه» شان را هم به دام
بیندازند. این یعنی اینکه یهود (به دلیل آگاهی از موضوعات مذهبی و
تمرین تفکر) از هوش سرشاری برای کسب ثروت و قدرت برخوردار است. اما آن
قدر باهوش نیست که بداند نمی تواند سر خدا را هم کلاه بگذارد. این چنین
است که تا بحال خداوند آنها (و همچنین سایر مردمان قشری مذهبی را ) را
به تکرار مجازات کرده است. همچنین مسلمانان که تو گوی آنها بلکل از
موضوع «میثاق الهی» بی خبرند! و اگر چیزی از موضوع حرمت روز جمعه می
داند همین قدر است که عده ای انسان جاهل و بی رشد را در این روز به دور
خود جمع می کنند و به نشانه آن تفنگی که در دست دارند به خود اجازه می
دهند که هر تعبیر و تفسیر احمقانه ای را به مردم حقنه کنند.
سبت در عربى معادل «شبات» عبرى است و نام روز استراحت يا عبادت هفتگى
يهود است. «سبت» در لغت بمعنى سكون و آرامش است. و مراد از سبت روزى
است كه مى بايد در آن دست از كار روزانه كشيد و آرام گرفته به تسبیح
خدا (مبراء کردن خدا از قدرت و ثروت) پرداخت و تزكيه نفس و نیکوکاری
کرد.
اگر روز شنبه سنت يهود است كه در آن كار نكنند، براى مسلمانان روز جمعه
است كه مى بايد در آن روز به وضع خود و اطرافیان و نیازمندان جامعه
رسیدگی کنند و همتشان را صرف دوستی ملتها و صلح مذاهب کنند. جمعه يعنى
روزى كه انسان ها در آن به وحدت و جمع مى رسند. روزی كه در آن مردمان
باید به دور هم جمع شوند تا به یاری هم بشتابند و براى نجات و هدایت
يكديگر دعا كنند. بنابراين فرقی نیست بین آن یهودیانی که به سبت تجاوز
نمودند و آن کسانى كه در روز جمعه به بهانه نماز جمعه چندی پیرزن و
پیرمرد نادان و یا نوجوان بی رشد را در جایگاهی جمع می کنند كه بخواهند
از آن طریق به خواسته های زمینی خود برسند و قدرت سیاسی خود را تقویت
کنند. این بدین معنا است که حکم آن ملاهایی که در روز جمعه با سخنان
فتنه انگیزشان آرامش و صلح بشرى را بخطر می اندازند، حكم شان مثل آن
يهوديانى است كه به سبت تجاوز نمودند. چنانكه قرآن در ادامه مى فرمايد:
«پس آنان را گفتيم میمون هاى طرد شده ای باشید». « يعنى آنهايى كه از
با تحریف موضوعات مذهبی به شريعت الهى تجاوز مى كنند، قصد ندارند که
آدم شوند بلکه می خواهند به عقب و عقب تر برگردند و میمون باشند پس
آنان را گفتیم که میمونهای طرد شده ای باشید» یعنی میمونهایی که به خود
رها شده اند و این چنین از رحمت خدا دور گشته اند.
بنابراين موضوع «میمون طرد شده» را بايد بصورت سمبليك نگاه كرد،
همچنانكه در برخى از آيات مى فرمايد: «كاﻻنعام بلهم اضل = ايشان چون
چارپايانند بلكه بدتر». اگر این سخن را بپذیریم بنابراين بايد ديد كه
میمون (بوزینه) چگونه موجودى است كه در این جا تمثيل شده است. یکی
اینکه میمون در حلقه تكامل بسيار نزديك و شبيه به انسان است اما همچنان
در عالم حیوانات بسر می برد و از مرتبه انسانی بسیار بسیار دور است. و
این که میمون اهل تقليد است و بر حسب اراده مربی اش اداء در مى آورد
،خدا هم ملاهايى را كه به شريعت الهى تجاوز مى كنند را چون میمون خطاب
مى كند كه آنها برحسب اراده شیاطینشان اداى دین و ادای رعایت احکام را
در مى آورند در حالی که صد در صد به احکام خیانتکارند. در عین حال باید
توجه داشت كه ملاها هم چون میمون (همچنین مثل خوک) قاطی خورند و اگر چه
بر حسب تقلید جای دوست دشمن را نشان می دهند اما تمیز پاک و کثیف نمی
دهند. یعنی چی؟ یعنی اینکه آخوند به دلیل اینکه روی در دنیا دارد و
قدرت طلب است مجبور است پیام پاکیزه پیامبران الهی را با خواسته های
مادی وفضولات زمینی خود قاطی کند که ارتزاق کند و به ثروت و قدرت دست
یابد. به همین خاطر جایگاه وجودی ملا و آخوند نزد خدا همچون میمون و یا
خوک است. همچنین ازآنجایی که میمون از پروسه تكاملی انسان شدن متوقف
گشته به این سبب قرآن آخوند را به میمون طرد شده یعنی رانده شده مثال
آورده که بخواهد بگوید آخوند از رحمت پروردگار دور مانده و جاى رشد
ندارد. قرآن در جايى ديگر (آيه 60 سوره مائده) مذهبيونى كه بخشم خدا
گرفتار شده اند(مغضوب عليه) را به خوك و ميمون تمثيل كرده چراكه آنها
بندگى طاغوت مى كنند. و طاغوت یعنی آن مذهبی طغیانگری که به جهت انگیزه
های زمینی از عهد و میثاق الهی سرپیچی کرده است. بنابراين قران با
نظريه پيدايش تكاملی موجودات و اينكه انسانها از نسل ميمون ها هستند،
مخالفتى ندارد. از نظر خداوند وجه تمايز ميمون و انسان تنها در فرهنگ
رشد دهنده است كه ميمون از آن محروم اما انسان به سبب نهادینه کردن
گوهر آدمیت از طریق پایبندی به میثاق الهی در خودش آن را دارا می شود.
بنابراين اطﻼق ميمون طرد شده (رها شده) فقط در خصوص مذهبيونى روا است
كه در آيات الهى دخل و تصرف مى كنند و بدينطريق میثاق خدا را به پشت
گوش می اندارزند. با ابنکار آنان مردمان را از توانایی های شان و از
اینکه انسانها می توانند با نهادینه کردن میثاق الهی در خود به گوهر
آدمیت خود دست پیدا کنند، ساقط مى كنند.
از این گونه سخنان در قرآن فراوان است چنانکه در آیاتی چند می
فرماید(آیه 22 سوره انفال): «بدترین حیوانات نزد خدا کسی است که لال و
کر است، یعنی آنهایی که تعقل نمی کند». یا (آيه179 سوره اعراف ):
«آنهایی که دل دارند اما با آن تفقه نمی كنند، آنهایی که چشم دارند اما
نمی بینند و گوش دارند اما نمی شنوند، آنها مثل چهارپايان بلكه بدتر
است چراکه ایشان غافلند. . مطمئنا قصد قرآن از اینگونه انسانها مردمان
مذهبی به خصوص ملاها و آخوندها و صوفیان قدرت طلبی هستند که همه گونه
این آیات را دیده و شنیده اند اما گویی چون حیوانات کر و لال اند و از
مقام انسانی خود غافلند. حافط هم می گوید:
صوفی شهر بین که چون لقمه شبهه می خورد (یعنی مخارج زندگانی اش از محل
دین تامین می شود)
پاردمش دراز باد آن حیوان خوش علف
«اعتدوا» از ريشه «عدو» است و ریشه آن در زبان عرب از دويدن است چرا كه
دويدن از حد قدم برداشتن و راه رفتن فراتر می رود یعنی تجاوز مى كند.
عداوت بمعنى دشمنى نيز از همين ريشه گرفته شده است. چه عدو (=دشمن) کسی
است که از حد و مرز خود تجاوز مى كند. بنابراین وقتی قرآن می فرماید:
«الذین اعتدوا» یعنی آن کسانی که به میثاق الهی و حدودی که در آن میثاق
معین شده و ایشان تعهد داده اند که در عین مذهبی بودن آنها را رعایت
کنند، تجاوز کردند. که به طور خاص ملایان یهودی و به طور عام همه
مذهبیون قشری و ملایان و کاهنان مذاهب است. «خاسئین» یعنی طرد شدگان،
دورشدگان و منفوران. يعنى این عده از مذهبیون کسانی هستند كه از مقام
انسانی خود در حال دور شدن اند. کسانی که رحمت و فضل خدا به آنها نمی
رسد.
66- پس اينرا چه بر آنها كه ناظر بودند و چه بر اخلاف شان مجازات قرار
داديم،
در حاليكه آن پندى است براى پرهيزكاران.
اين حكم قران بر کلیه كسانى وارد است كه شريعت الهى را به جهت ارضاى
خواسته هاى زمینی و قدرت تغییر می دهند و اينچنين به حقوق الهى تجاوز
مى كنند. اینها چه آنهایی باشد که از ابتدا ناطر بر این قضیه بودند
(یعنی یهودیان نخستین) و چه بر اخلافشان (مذهبیون قشری که بعداز ایشان
دنباله رو آنها شدند) جاری است. بنابراین حکم مذهبیون قشری و مجازاتی
را که خدا برای آنها تعیین کرده از زمان موسا تا به امروز یکی است و آن
این است که مقام ایشان نزد خدا مقام میمونها است. یعنی چه؟ یعنی اینکه
اینها لیاقت آدم شدن را ندارند. ازآنجایی که در اسلام تناسخ نداریم نمی
توانیم قایل شویم که آنها بعداز مرگ دوباره به هیئت میمون و بوزینه
درخواهند آمد. همین قدر هست که بدانیم خدا آنها را به مقام آدمها و
روحانیون حقیقی داخل شان نمی کند. در عین حال این مطلب «پندى است براى
پرهيزكاران». یعنی اینکه پرهیزکاران همه مذاهب عالم کسانی اند که هرگز
به درخت قدرت نزدیک نمی شوند. یعنی اینکه آیات خدا را تحریف نمی کنند
که بعد مجبور باشند به میثاق خدا تجاوز نمایند بلکه ایشان میثاق خدا را
مو به مو عمل می کنند. بنابراین این موضوع فقط به یهود بر نمی گردد.
بلکه نکته در این است که همه پرهیزکاران عالم می باید از این مسئله درس
بیآموزند تا آنکه جا پای مذهبیون نخستین و ملاهای قدرت طلب که در پی
ایشان به وجود آمدند، نگذارند .
«پس اينرا» يعنى این حكم را که «گفتیم پس ميمون طرد شده باشید» را، چه
بر آنها كه در زمان نزول اين میثاق در زمان موسا ناظر بودند و چه بر
سایر کسانی که بعد از ایشان پديد آمدند و براهى رفتند كه آنها رفتند تا
به ابد مجازات ايشان قرار داديم. يعنى اين حكم شامل حال ملاهاى «مسيحى»
و «مسلمان» نيز مى شود. «و اين پندى است براى پرهيزكاران». يعنى اين
عبرتى است براى پرهيزكاران همه مذاهب در همه زمان ها كه بجهت سود شخصى
و گروهى و قدرت طلبى به شريعت الهى تجاوز نكنند و آنرا به جهت مقاصد
دنیوی دگرگون نسازند. به سخن دیگر پرهيزكار در این امر بخصوص بسیار
ترسان است. کسی است که به طور مسلم بخاطر مال دنیا و رضاى نفس به دین
خدا و حدود قوانین الهی تجاوز نمی كند. مطلبی كه ملاها هرگز از آن ترس
ندارند.
مفسرین و مترجمین اسلامی در تفسیر این آیات آنچنان پرت و پلا گفته اند
که انسان می ماند چه بگوید. قرآن به آشکار می گوید: «پس این را» یعنی
این مجازات و یا شباهت میمون بودن ملاها را «چه بر آنها که» در زمان
موسا «ناظر بودند و چه بر اخلافشان» یعنی نسلهای بعدی «مجازاتشان قرار
دادیم» ، یعنی این موضوع ادامه دار است و ملاها در همه زمانها باید
بدانند که مقامشان نزد خدا چون میمون طرد شده است. درحالی که مفسرین
اسلامی اغلب گفته اند که خدا آن عده از مردم یهود را که به حرمت روز
سبت تجاوز کردند مسخ شان کرد. یعنی خدا راستی راستی آنها را میمون کرد.
همچنین اشاره کرده اند: از آنجایی که هیچ موجود مسخ شده ای بیش از سه
روز نمی ماند و بعد از سه روز می میرد، آنها هم بعد از سه روز مردند
(از کجای آیه و بلاغت کدام کلام خدا این معنی را پیدا کرده اند؟ معلوم
نیست). ابوالفتوح رازی در کتاب تفسیرش نوشته: «و هیچ ممسوخ بیشتر از سه
روز نبماند» جل الخالق! خدا می فرماید این حکم در همه زمانها جاری است.
آنگاه آقایان نوشته اند که خدا آن یهودیان را به میمون تبدیل کرد که
بعداز سه روز هم همگی مردند!
علامه طباطبایی هرچند که از تفسیر این آیه طفره رفته و چیزی در این
مورد ننوشته اما در خصوص تاویلاتی اینچنین و ایرادات افرادی نظیر من که
به اینگونه از تفسیرها داریم نوشته: «در پاسخ این سخن می گوییم این حرف
اساسش انکار معجزات و خوارق عادات است، که ما درباره آن قبلا صحبت
کردیم و آن را اثبات نمودیم و اگر بنا شود امثال این تاویل ها را در
معارف دین راه دهیم، دیگری ظهوری برای هیچیک از آیات قرآنی باقی نمی
ماند (دقت بفرمایید که معنی این سخن چیست؟) و نیز دیگر برای بلاغت کلام
، فصاحت آن ، اصلی که مورد اعتماد باشد(مورد اعتماد کی؟) و قوام فصاحت
و بلاغت بدان باشد، نخواهد داشت». به اعتبار سخن «علامه» بلاغت کلام
قرآن در این است که ما به مطالبی چون آن غول (عوج بن عنق) که طبری در
تفسیر آیات قبل به وجودش اشاره کرده ، ایمان داشته باشیم. یا اینکه
باور داشته باشیم که خدا کوه طور را به این قصد که بخواهد از بنی
اسراییل پیمان بگیرد ازجا کنده که اگر آنها قبول نکردند آنگاه کوه را
توی سرشان خراب کند. یا اینکه ایمان داشته باشیم که خدا آن عده از
یهودیانی را که روز جمعه دام می گذاشتند که روز شنبه ماهی نگیرند بلکه
روز یکشنبه آنها را از آب صید کنند، مسخشان کرد و میمونشان کرد و بعداز
سه روز هم همه ایشان بمردند. نه آقا ما به چنین قرآنی و تفسیری و چنین
بلاغت و فصاحتی هیچ ایمان نداریم. بلکه به آن بلاغتی از قرآن ایمان
داریم که حقیقت اش تا به امروز جاری است و ما می توانیم مصداق معنوی
آیاتش را هم اینک در اطرافمان (موضوع آیه 53 سوره فصلت) مشاهده کنیم
(3). چگونه ؟ اینگونه که اگر در رفتار و چهره همه رهبران قدرت طلب
مذاهب خوب دقت کنیم می بینیم که بین آنها و گوریل و شامپانزه و بوزینه
شباهتهای بسیار نزدیکی وجود دارد. ميمون را اگر جایگاه نشستنش را داغ
كنند برای ادامه حیاتش، بچه اش را به زيرش مى گذارد و بر روى آن مى
نشيند . بنابراین چه فرقی است بین میمون و آن کسانی که خدا و پيامبر و
امام را بهانه نان شب خود کرده اند و می خواهند با آنها به قدرت و ثروت
برسند؟ اینها برای بقای خودشان دوستان و همراهان سابق شان را یا یکی
یکی کشتند و یا که به زندانها اسیرشان کرده اند. راستی تا به حال به
قیافه های برخی از این آقایان دقت کرده اید؟
ادامه دارد
یادداشتها و مآخد:
1) مراجعه کنید به کتاب «بحث در آثار و افکار و احوال حافظ تالیف دکتر
قاسم غنی ص 341 و 342
2) ارمياء فرزند حلقيا از پيامبران بزرگ بنى اسراييل در سده هاى ششم و
هفتم قبل از میلاد است. اصل نام اين پيامبر در زبان عبرى «يريم ياهو»
به معنى «خدا باﻻ مى برد» است . شرح حال زندگانی ارمیاء نبی و موقعیت
سیاسی دوره ی وی و مناسبات او و حاکمان مذهبی یهود و همچنین شباهتهای
اجتماعی و زمانی ما و زمان او ، بسیار حکمت آموز و خواندنی است. برای
این منظور رجوع كنيد به واژه «ارمیاء» در دائرة المعارف بزرگ اسلامى ،
جلد هفتم .
3) آیه 53 سوره فصلت می فرماید: « به زودی آیات مان را در اطراف شان
(بیرون) و در درون شان، نشان شان می دهیم تا آنکه بر ایشان روشن شود که
او حق است». اگر سخن علامه طباطبایی را که در معنای بلاغت قرآن و درستی
ایات خدا بپذیریم آنگاه باید خیلی زود دوباره در اطرافمان مشاهده کنیم
که فرضا خدا برای گرفتن پیمان از برخی از انسانها کوهی را از جا کنده
که بخواهد آنها را تهدید کند که اگر پیمان را قبول نکنند کوه ازجا کنده
شده را بر سرشان خراب می کند و یا خیلی زود ببینیم که مثلا مردم تل
آویو همه مسخ و میمون شده اند!!! واقعا که خجالت دارد. جناب علامه برای
آنکه بخواهد سوانح مربوط به بنی اسراییل را به موضوع معجزه و خوارق
عادات وصل کند و به این طریق به حساب خودش معجزات مربوط به حضرت موسا
را ثابت نماید، عملا معجزه پیامبر گرامی اسلام را یعنی قرآن را که
براستی کتابی است شگفت انگیز و مجید و مکنون، به گونه ای که دست هیچ
ناپاکی به معانی آن نمی رسد، را با آن سخنان سخیفشان (حداقل در
توضیحاتی که در اینجا داده اند)زیر سئوال برده اند. آنگاه وقتی که
کسانی مثل سلمان رشدی و شجاع الدین شفا بر حسب آنچه ملاها در کتابهاشان
نوشته اند و به خدا و پیامبر و امام نسبت داده اند، کل این قضیه را
انکار می کنند، مذهبیون خون شان به جوش می آید و گردنشان باد می کند و
می خواهند پاسخ آنها را (با گلوله و دشنه) بدهند. درحالیکه مسبب اصلی
همه خرابی ها همین مدهبیون اند. به راستی که اگر قرار باشد کسی مجازات
شود این ملاها و فیلسوفها و صوفی های قدرت طلبند که باید مجازات شوند.
چراکه اگر آنها پرهیزکار می بودند و «قلم به دست» قسم خورده می بودند و
نسبت «به آنچه می نویسند»* و می گویند، احساس مسئولیت می کردند، آنگاه
کسی اینچنین به مقدسات توهین نمی کرد.
* پس «نون و القلم و مایسطرون» نزد شما یعنی چه؟
* یا آیات 78 و 79 سوره بقره : «و منهم امیون لا یعلمون الکتاب الا
امانی و ان هم الا یظنون ، فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون
هذا من عندالله ، لیشتروا به ثمنا قلیلا فویل لهم مما کسبت ایدیهم و
ویل لهم مما یکسبون= و از آنها بی سوادانی هستند که کتاب را نمی دانند
الا روخوانی و حدسیاتی که گمان می کنند(مثل آن مفاهیم و تصوراتی که
ملاها و مذهبیون از آیات الهی دارند). پس وای بر کسانی که کتاب را با
دستهایشان (برحسب آنچه گمان می کنند) می نویسند، سپس برای آنکه آن را
به بهای ناچیزی بفروشند می گویند این از خدا است (چگونه؟ اینگونه که
مذهبیون چیزهایی را در پیوند با الهیات درست و غلط می نویسد و اسمش را
می گذارند «المیزان» یا «پرتوی از قرآن» یا «فاطمه ، فاطمه است» و
..... و بعد آن کتابها را به بهایی که البته نزد خدا بی ارزش است، می
فروشند تا بامبالغ آن زندگی کنند و به قول حافظ لقمه شبهه بخورند ). پس
وای بر آنان از آنچه به دست خویش نوشته اند (یعنی وای از تبعات این دست
نوشته ها که چه نتایج شومی را به بار می آورد). و وای از آنچه (ایشان)
به دست می آورند (که منظور پول ، شهرت، اعتبار اجتماعی و نهایت قدرت
است که آخر سر همه بدنامی است که به دست می اورند)»..... پناه می بریم
به خدا .