حسين ميرمبيني
در قرآن و اصل اسلام همینکه انسان ها به خدا و روز آخر (موضوعات آسمانی) ایمان دارند و کردار نیک می کنند (اعمالی مثل: نریختن خون انسانها و یا مردم را از خانه و دیارشان بیرون نکردن یا کارهای نیکی مثل احسان به پدر و مادر و نزدیکان و همسایگان و فقرا و یتیمان و درماندگان و ...... که در میثاق الهی - ده فرمان- دقیقا به آنها اشاره شده است ) کافی است که بدانند آنها جزو نجات یافتگان محسوب می شوند و بر آنها هیچ ترس و غمی نیست ازاینکه روزی و جایی گناهی کرده باشند. وسعت نظر را بنگرید. قرآن در این آیات نه «خودی و غیرخودی» می کند که فرضا بخواهد به مسلمانان نسبت به مسیحیان و یهودیان امتیاز بیشتری بدهد و نه اینکه به انگیزه ترس از «جهنم و گناه» بخواهد که مردمان را وادار کند(مثل مسیحیان و جماعت اهل کلیسا) به سازمان مذهبی خاصی ایمان بیآورند. قرآن در این آیات حتا بر آن نیست که مردمان را از دینی که به آن معتتقدند مایوسشان سازد و مسلمان شان کند. که به اعتبار این سخن قرآن مذاهب الهی اگر به کار زمین و دنیا گرفتار نشده باشند همه حق اند و همه راه به فلاح رستگاری دارند والا آنگاهی که وارد دنیا شدند (موضوع آیه قبل) همه آلوده و فاسد اند.
آیه 62 دقیقا روشن می کند که اگر قرآن در آیات 60 و قبل تر به انتقاد از بنی اسراییل پرداخته نه برای آن است که بخواهد صرفا به یهودیان ایراد گرفته باشد که این مشکل (مشکل التقاط کردن دین و دنیا بهم و تحریف سخن خدا) مشکل همه مذاهبی است که قدرت طلبی می کنند و بنوعی «سازمان مذهبی» تشکیل داده اند.
۶۲- همانا (از) آنانكه ايمان آوردند (مسلمانان)
و آنهاكه توبه كردند (يهوديان)
و آن حواریون ناصری ( پیروان عیسی مسیح)
و آن صابيين (پيروان مذاهب غيرابراهيمى)
آنكه به خدا و روز آخر(روز داوری) ايمان آورد و «عمل صالح» كند،
پس پاداش آنها نزد پروردگارشان است
و بر آنها نه ترسى است و نه آنكه اندوهگين بشوند.
وجود اين آيه در اينجا به اين نكته اشاره مى كند كه اگر قرآن قوم بنى اسراييل را در آیات قبلی سرزنش کرده است مقصودش فقط يهوديان نيست. چه اين سرزنش مشمول همه آن مذهبیونی مى شود که هم خدا را می خواهند و هم خرما را. یعنی آنجايى كه انسانها موضوعات الهی را به امور مادى آلوده می کنند و بیشتر خواستار چیزهایی اند که از زمین می روید. آنچه از زمین می روید ممکن است در ابتدایی ترین شکلش به تره و خیار و پیاز و عدس و گندم و ... (موضوعات آیه قبل) تمثیل شود اما هرآنچه از زمین بدست می آید نهایت سر از ثروت و قدرت در می آورد که بیشتر مذهبیون به تقلید از مادیون آن را خواستارند و بدتر و وحشتناک تر اینکه آنها می خواهند این چیزها را از طریق دین و خدا به دست آورند. این مشکل (التقاط کردن موضوع دین و دنیا) مشکل همه آن مذاهبی است (مسلمانان، یهودیان، مسیحیان و حتا مهرپرستان و زرتشتیان) که هدایت و رستگاری انسانها را به پیروی از ملاها و آخوندها و متولیانی (سازمان مذهبی) خاصی منحصر کرده اند که دغدغه ثروت و قدرت دارند و بیشتر از خدا و معنویت به زمین (حکومت و ثروت) میل دارند. قرآن در این آیه دقیقا مشخص می کند فلاح و رستگاری منحصر هیچ گروه مذهبی نیست و انسانها اگر به نجات خود علاقمندند کافی است که به خدا و روز داوری ایمان بیآورند و به میثاق الهی و عهدی که خدا با ملت و پیامبر آنها بسته به درستی عمل کنند.
« ان الذين امنوا»، يعنى آن مسلمانانى كه به مرحله ايمان قلبی رسیده اند، همچنين «والذين هادو»، يعنى آن يهوديانى كه به حقیقت از گوساله پرستی دست کشیده اند و توبه كرده اند. «هاد» در ريشه زبان عرب بمعنى توبه كردن و برگشت كردن است (1). و پيروان موسى را از اينجهت يهودى مى خوانند كه آنها از پرستش گوساله زرين برگشت کردند. چه نام دین يهودى ربطی به این كه پیروان این دین از فرزندان يهودا هستند، ندارد. زيرا همه بنى اسراييل كه از يهودا نبودند و همه آنها نيز به موسى ايمان نيآوردند. چنانكه ديديم بسيارى شان گرچه بدنبال موسى از مصر خارج شدند اما بعدا در تيه (بيابانهاى سينا) به بت پرستى روى آوردند.
«النصارى» (نصارا)، يعنى آن حواریون و پیروانی که حضرت عيسى را از شهر «ناصره» همراهی کردند . به اعتبار کلام قرآن مسیحیان واقعی آنهایی اند که با عیسا از شهر ناصره در حدود دریای جلیل همراه شدند. مسیحیانی که بعد از عیسا از پتروس حمایت کردند ، نه آن سازمان سیاسی / دینی «مسیحیتی» که در «رم» بوجود آمد و اساسش را پولوس در مطابقت با ذوق و آداب و عقاید نجیبزادگان رومی بنا ساخت . از اینرو قرآن «مسیحیان» واقعی را به واژه نصارا مشخص می کند که بخواهد بنوعی به ایراد کار مسیحیان کاتولیک و کلیسای رم اشاره ای کرده باشد .
«الصابيين»، پيروان مذاهب دیگر غیر از مذاهب ابراهیمی اند. آنهايى كه به اديان باستانى مثل دين مهرى يا زردشتى و یا بودایی معتقدند. مذاهبى كه به موضوعات آسمانی تمایل دارند و به خدا و بعث پیامبران و روز داورى قويا ایمان دارند. «صاب» در زبان عرب به معنى ميل كردن و تمايل داشتن است(2).
ابوریحان بیرونی در کتاب« آثار الباقیه» مى گويد كه صابيين از اعقاب سلاطين پيشدادى و كيانى بودند كه ابتدا در هند و سپس در بلخ توطن كرده بودند. آفتاب و ماه و كليه عناصر را تعظيم و تقديس مى كردند تا ظهور زردشت تا سلطنت بشتاسب كه در شهر «حران» بودند. « آنها انوار را بطور كلی احترام مى كنند و از جمله آثار باستانى صابيين، گنبد باﻻى محراب جامع دمشق قرار دارد. اين قبه نمازخانه صابيين بوده ، يونانى ها و رومى ها هم به دين ايشان بودند. بعدها اين قبه و جامع بدست يهوديان افتاد و آنجا را كنيسه خود كردند و بعد مسيحيان بر يهوديان غالب شده آنجا را كليساى خود قرار دادند تا آنكه اسلام آمد و مردم دمشق مسلمان شدند و آن بنا را مسجد خود كردند». (3) همه اين علائم حاكی از آن است كه صابيين همان مهريان و پيروان ميترا هستند كه پيشتر آريايى ها به آن آيين معتقد بودند. قدر مسلم این است که مهریان نخستین از فرهنگ دینی عمیقی برخوردار بوده اند که توانسته اند بر عناصر معنوی مذاهبى مثل زردشتى و يهودى و مسيحى و اسلام اثر گذارند. قرآن کریم به این مطلب در این آیات توجه کرده و به آن اذعان دارد.
بنابراين معناى آيه چنين است: همه آنهایی که «من امن بالله و اليوم اﻻخر و عمل صالحا»، به خدا و روز داوری ايمان دارند و اضافه بر آن کردار نیک می کند( یعنی به «صالحات» عمل کند). پس برای آنها نزد پروردگارشان اجرشان محفوظ است و برا آنها هیچ ترس و غمی نخواهد بود».
«عمل صالح» همان اموری است که در میثاق های الهی آمده است. موضوعاتی مربوط به حقوق الهی و انسانها (چیزی شبیه «قوانین طلایی =Golden Rules» که امروزه به میثاق جهانی حقوق بشر تبدیل شده است). میثاق هایی که بنوعی در همه مذاهب به یک وضع مشابه اشاره شده است. در قرآن کریم « صالحات» دقیقا به همان ده فرمان موسی (البته به قرائت قرآن نه کتاب مقدس) اشاره دارد.
« فلهم اجرهم عند ربهم» يعنى اگر انسانها به خدا باور دارند و باور دارند که روز رستاخیزی هست که به حساب شان رسیدگی می شود، و در عین حال به میثاق و عهد خدا عمل می کنند (مثل اینکه گفته شده: قتل نکنید ، دروغ نگویید ، به حقوق مردم تجاوز نکنید و چیزی را که بر خود نمی پسندید بر دیگران نپسندید) ، آنگاه مطمئن باشند که به زندگانی جاوید می رسند و اجر آنها نزد خدا محفوظ است. «و ﻻ خوف عليهم و ﻻ تحزنون= و بر آنها ترس و غمى نيست» . یعنی شاد باشند و ترس و غمی نداشته باشند از اینكه بمیرند و رحمت خدا شامل حالشان نشود. قرآن این مطلب را صرفا به این خاطر مطرح می کند که بخواهد به نوعی به تعلیم بسیار غلط مسیحیان کاتولیک انتقاد کند. چراکه آنها معتقدند که همه انسانها گناه کارند و ناپاک اند و این ترس هست که بعداز مرگ همه ایشان به جهنم بروند مگر آن کسی که نجات دهنده ای چون «عیسا» داشته باشد. چه عیسا با فدا کردن خودش و برداشتن صلیب، گناه همه پیروانش را به دوش خود حمل کرد تا که آنها نجات پیدا کنند. این سخن بیهوده به مکتب آخوندهای ما «شیعیان کاتولیک» نیز راه پیدا کرده و اینچنین است که آنها به نوعی دیگر مضمون همین سخن را درباره امام حسین می گویند و معتقدند که هرکس چند قطره اشکی برای «حسین» بریزد ، اگر هزاران گناه کرده باشد نهایت به بهشت می رود. درحالی که قرآن در این ایات بهشت را تنها در عمل صالح و کردار نیک مختص کرده است. اعمالی که می باید از طرف هر فرد عقیده مند _چه مسلمان و یهودی و مسیحی و یا زرتشتی_ به کرد و اجرا درآید. از اینرو تنها کسانی نجات پیدا می کند و شاد و غزلخوان به حریم دوست راه پیدا می کنند که کردار نیک کنند. آنها مطمئن باشند که نمی میرند و نزد پرودگارشان خدای جهانیان اجرشان محفوظ است و از جانب او حمایت خواهند شد. مثل اين شعر حافظ :
خرم آن روز کزين منزل ويران بروم (منزل ویران یعنی خرابات جهان)
راحت جان طلبم و زپى جانان بروم
گرچه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم
نذر کردم گر ازین غم بدر آیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان
تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
مولانا جلال الدین در دیوان شمس می گوید:
چو جان، تو می ستانی، چون شکر است مردن
با تو ز جانِ شیرین، شیرین تراست مردن
بردار این طبق را، زیرا خلیل حق را
باغ است و آب حیوان گر آذر است مردن
این سر نشانِ مردن، آن سر نشانِ زادن
زان سر کسی نمیرد، نی زین سراست مردن
بگذار جسم و جان شو، رقصان بدان جهان شو
مگریز، اگر چه حالی شور و شراست مردن
از جان چرا گریزم؟ جان است جان سپردن
وز کان چرا گریزم؟ کانِ زر است مردن
چون زین قفس برستی، در گلشن است مسکن
چون این صدف شکستی ، چون گوهر است مردن
چون حق ترا بخواند، سوی خودت کشاند
چون جنت است رفتن، چون کوثر است مردن
مرگ آینه ست و حسنت در آینه درآمد
آیینه بر بگوید: «خوش منظر است مردن!»
گر مومنی و شیرین، هم مومن است مرگت
ور کافری و تلخی، هم کافر است مردن
گر یوسفی و خوبی، آیینه ات چنان است
ورنی در آن نمایش هم مضطر است مردن
خامش! که خوش زبانی- چون خضر جاودانی
کز آب زندگانی ، کور و کر است مردن
مولانا در مثنوی می فرماید:
ای که می ترسی ز مرگ اندر فرار/ آن ز خود ترسانی ای جان، هوش دار!
زشت روی تست نی رخسار مرگ/ جان تو همچون درخت و مرگ ، برگ
از تو رسته ست ار نکوی است ار بد است / ناخوش و خوش ، هم ضمیرت از خود است
از اینرو آنها که به خدا ایمان دارند (یعنی بدین قدر او را می شناسند که چه چیز خدا را خشنود می سازد و چه چیز خشمگین) و باور دارند که روز داوری هست و همچنین به عهد و میثاق الهی پایبندند و بدان عمل می کنند، مسلم بدانند که بر آنها ترس و غمی نیست. یعنی اینکه اگر خدا آنها را فرابخواند (مرگشان فرا برسد) شادان و غزلخوان «به هواداری او ذره صفت رقص کنان تا لب چشمه خورشید درخشان بروند».
پس فرقى بين مذاهب نيست (كه فرضا يكى بر ديگرى برترى داشته باشد). بلكه از انسانها تنها كسانى به فلاح ابدى دست پيدا مى كنند كه در راه احقاق صلح و دوستی ملتها به نيكى عمل كنند. به سخن دیگر، غم و ترس تنها بر اين گونه از انسانها نیست، اما براى آنهایی كه قدمی در جهت صلح بر نمی دارند و عمل صالح ندارند (ولو اینکه مسلمان باشند و یا یهودی و مسیحی و یا زرتشتی) ترس و نگرانى و همچنين اندوه فراوان وجود دارد. طبق اين آيه خدا به اينكه ما مسلمان باشيم و يا يهودى و يا مسيحى و يا زردشتى و يا هر دين دیگرى امتياز نمى گذارد مگر اينكه به خدا و روز آخر ايمان واقعى داشته باشیم و براى استوارى صلح و سلام كردار نيك كنيم.
نكته : بخدا و روز آخر ايمان داشتن نه چنين است كه بفرض پيروان اغلب مذاهب دارند. بخدا ايمان داشتن يعنى بوجود ذات واجب الوجود خاطر جمع بودن. و اینکه او را بشناسیم و بدانیم که چه چیزی او را خشنود می کند و چه چیز او را خشمگین. بنابراين چنانچه كسى به چنين خدايى ايمان داشته باشد قطعا از طریق دین قدرت طلبی نمی کند (زیرا این عمل خدا را خشمگین می کند). همچنين اگر كسى به روز آخر باور داشته باشد آنگاه هرگز دست به ظلم و تجاوز آلوده نمى كند چراكه مى داند این چیزها خدا را خشمگین خواهد ساخت و از آنرو به لعن و نفریت ابدی گرفتار می شود.
نكته: اينكه يهوديان و مسيحيان يكديگر را قبول ندارند و اينكه هردوى ايشان مسلمانان را بر حقيقتى نمى پندارند و يا اينكه مسلمانان بزعم خودشان هيچكدام آنها را قبول ندارند يك انديشه سراسر باطل است كه هرگز قرآن كريم آنرا توجیه نکرده است. اين آيات نشان مى دهد كه در واقع كسى از مذاهب بصرف اينكه مسلمان و يا يهودى و يا مسيحى و يا زرتشتی و مهرپرست بوده باشد امتيازى بر ديگرى ندارد. خداوند تنها كسانى را مشمول اجر و رحمت خويش دانسته كه او بخدا و روز آخرت ايمان واقعی داشته باشد و اضافه بر آن دو ویژگی، کردارش در جهت صلح و نيكويى باشد.
در آيه 111 سوره بقره نيز اشاره شده : «و قالوا لن يدخل الجنـه اﻻ من كان هودا او نصارى» يهوديان و مسیحیان بزعم خود مى گفتند كه كسى داخل بهشت نمى شود مگر آن که يهودى یا مسيحى باشد. همچنين در آيه 113 همين سوره كه مى فرمايد: «و قالت اليهود ليست النصارى علی شئ و قالت النصارى ليست اليهود علی شئ» و يهوديان برآنند كه مسيحيان چيزى (ازحقيقت) ندارند و هم چنين مسيحيان معتقدند كه يهوديان بر چيزى (از حق) قرار ندارند، جالب است كه مى بينيم حتا شعبات مذهبی در داخل مذاهب نیز یکدیگر را قبول ندارند و در بین خودشان خودی و غیرخودی می کنند. همچنین يهوديان و مسيحيان نیز می گويند که مسلمانان بر چيزى نيستند و دينشان راهى به بهشت ندارد. یعنی اینکه مرض خودی و غیرخودی کردن یک بیماری شایع در بین مذاهب است و این چنین است که همه انسانها در حق یکدیگر دشمنی می کنند. در حاليكه قرآن هرگز چنين انديشه اى را مطرح نمى كند كه بين مسيحيان و يهوديان و مسلمانان و يا حتا مذاهب غيرابراهيمى فرقى گذارد. تعليم قرآن آن است كه از آنان هركه بخدا و روز آخر ايمان داشته باشد و بجهت صلح كار نيك كند، او نجات يافته است و اجرش نزد خدا محفوظ است. بنابراين خودی و غیرخودی کردن در اسلام بسیار مذموم و ناشایست است و اینکه قشريون مذهبی و حتا برخى از فرقه های تصوف به چنین امری باور دارند و مدعی اند به غير خودشان ديگران راهى به فلاح و رستگارى ندارند، فكر باطلی است كه قرآن هرگز آنرا مطرح نكرده است. قرآن گوناگونی مذاهب را پذیرفته و مشکلی با آنها ندارد. مشکل فقط در جایی است که آنها به راه شرک بروند و قدرت طلبی و عوام فریبی کنند.
نكته: از نظر قرآن، مسلمان واقعى كسى است كه تسليم حقيقت است نه اينكه به دروغ شهادت دهد كه خدا يگانه است اما در دوگانگى بسر برد. و يا بدروغ شهادت دهد كه محمد رسول خداست اما به رسالت من آوردى خود (یا دیگران) ديندارى كند. از نظر قرآن يهوديان واقعى (هادوا) آنهايى اند كه به بت زرق و برق دار «عجل» پشت كردند و از قدرت طلبی دست کشیدند و به سوى حق توبه كردند. همچنين مسيحيان واقعى همان پيروانی اند هستند كه به حضرت عيسى و پتروس (نه پولوس) يارى دادند تا آنكه بشارت (انجيل) را عيان سازد، بشارتى كه جز سلام و صلح نیست(4). توجه داشته باشید که در قرآن كريم حتا مسلمانى هم صورت پذيرفته اى ندارد و امتيازى محسوب نمى شود. چنانكه (آيه 14سوره حجرات) مى فرمايد : «اعراب مى گويند كه ايمان آورده اند، به آنها بگو كه شما ايمان نياورده ايد بلكه بگوييد اسلام آورده ايم، چه آنگاه ايمان در قلبهايتان وارد شود و خدا و رسولش را اطاعت كنيد، خدا چيزى از اجر اعمالتان نخواهد كاست».
بنابراين تنها به ايمان واقعى است كه كسى نجات پيدا می كند و ايمان واقعى نيز جز به عمل صالح بدست نمى آيد. حداقل عمل صالح همان اعمالی است که_ به تعبیر قرآن_ در میثاق بنی اسراییل (ده فرمان موسا) مندرج شده است.
«روز آخر» يعنى روز ديگر، يعنى عالم و نشات ديگر. و باين خاطر از آن به روز تمثيل شده كه در آنجا بدليل حضور «خورشيد حقيقت» همه چيز مثل روز روشن و معلوم است.
عمل يعنى كِرد و كار. عمل صالح يعنى كرداری که صلح آورد نه کرداری که جنگ آورد. کرداری كه بر حسب عدالت و توازن روح و جسم بدست مى آيد. عمل با دانش قرين است و درواقع صالح و «اصلاح طلب» به كارى كه مى كند كاملا آگاه است. اگر كسى بكارى كه مى كند اگاهى و احاطه نداشته باشد قطعا عمل و تلاشش در جهت خرابى يعنى فساد مصروف خواهد شد. پيامبر گرانقدر اسلام نيز فرموده است(5): «كسيكه ندانسته عملی را انجام دهد قطعا خرابى اش از اصلاحش بيشتر است». بنابراين بايد دانست كه عمل با علم و پس از آن بدست مى آيد و عمل بدون علم جز صدمه و خسارت نتيجه اى نخواهد داشت. از اينرو كسى اصلاح طلب است كه او به همه جوانب صلح و درستی کار احاطه و شناخت کامل داشته باشد. تنها اين چنين كسانى اند كه نه ترس دارند و نه آنكه اندوهگين مى شوند. این همان سخت زرتشت است که فرمود: «اندیشه نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک» . چراکه هیچ کردار نیکی نیست جز اینکه پیش از آن در گفتار شخص مصداق یابد و اینکه ابتدائا درباره آن به نیکی اندیشه شده باشد.
امام صادق مى فرمايد(6): «هر كه بدون بصيرت عمل كند مانند كسى است كه بيراهه مي رود، هر چه بيشتر شتاب كند از هدف دورتر مى گردد». همو فرمايد: «خدا عملی را جز با معرفت نپذيرد و معرفتى نباشد مگر با عمل. پس كسيكه معرفت دارد، همان معرفت بر عمل دﻻلت كند و كسيكه عمل نكند معرفت ندارد. همانا برخى از ايمان از برخ ديگر بوجود مى آيد». همچنين فرموده است: «علم و عمل هر دو همدوش اند، هر كه بداند بايد عمل كند و هر كه عمل می كند بايد که بداند». پس همانطوريكه اولياى اسلام تاكيد كرده اند، عمل جز با علم و معرفت صورت نمی پذیرد. اينجاست كه دانا ترس و اندوه ندارد، اما مقّلد نادان همواره در شك و ترديد و نگرانى بسر مى برد.
لعنت و خشم خدا بر كسانى باد كه مردم را در جهل و نادانى نگه داشتند و بجاى تاکید بر تحقيق به تبلیغ جهل و تقليد پرداختند و راه انسانها را از حقیقت و آزادگی بریدند.
نكته: مسلمانان به وسعت معنایی و کاربرد منطقی این آیات آگاه نیستند. چراکه اگر آگاه بودند هیچگاه قدرت طلبی نمی کردند. قدرت طلبی ای که به قیمت متنفر ساختن همه دنیا از آنها شده است. دین نزد بشریت در آینده آنگاهی پذیرفته است که همه شمول و پذیرای مذاهب و فرهنگهای مختلف باشد. این همان خصلتی است که می باید در آخرین دین الهی تجلی پیدا کند و از این روست که گفته می شود دین اسلام آخرین دین است و براستی که هیچ دینی از این نظر چون اسلام نیست. به همین خاطر است که می گویم: اگر مسلمانان به موضوعات معنوی اسلام بپردازند و به آن گوهران روحانی که خدای رحمان در کتاب قرآن فراهم آورده، توجه کنند آنگاه خیلی زود می بینند که دلهای همه جهانیان را تسخیر کرده اند.
مآخذ و يادداشتها
1) تفسير ابوالفتوح رازى جلد اول ص 209
ابوعبید گفت: معنی هادوا یعنی تابوا من عبادة العجل یعنی از گوساله پرستی توبه کردند. شاعر عرب می گوید: «انی امرء من مدحه هاید = من مردی ام که از مدح گفتن او توبه کردم»
2) تفسير ابوالفتوح رازى جلد اول صص 210 و 211
شاعر عرب می گوید: « صبا قلبی و مال الیک میلا / و ارقنی خیالک بابتلاء = میل کرد دل من به سوی تو آن هم چه میلی/ و بیدار کرد مرا خیال تو به امتحان و آزمایش »
3) آثار باقیه، نوشته ابوریحان بیرونی، ترجمه اکبر دانا سرشت، ص 265 . تفسیر المیزان جلد اول ص 294 از قول تفسیر قمی آورده که امام (صادق) فرمود: «صابئی ها قومی جداگانه اند، نه زرتشتی و نه یهود و نه نصارا و نه مسلمان. آنها ستارگان را می پرستند». از همه این قراین پیداست که صابیین مهرپرستان (میترایی) بوده اند. مهر پرستانی که به وجود خدا و روز داوری ایمان داشتند و در باور آنها «دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود» و بدان عمل می کنند.
نگارنده معتقد است كه همه فرهنگ ها و مذاهب الزاما می باید از يك شاخه اصلی (که به نظر می رسد میتراییسم باشد) منشعب شده اند به همین خاطر هم هست که شباهتهایی کلی بین همه مذاهب جهان وجود دارد. آنچه مهم است این است که بدانیم که هيچيك از آنها بر ديگرى برترى ندارند چنانچه چهارچوب معرفتی آنها مشخص باشد و انسانها بتوانند از طریق آنها حقیقت را بشناسند و به صلح و ارامش دست پیدا کنند. موضوع آيه 13 سوره حجرات نيز به همين نكته اشاره دارد.
«يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم= اى مردم همانا كه ما خلق كرديم شما را از مرد و زن و شما را به شعبات و قبائل گوناگون قرار داديم كه (حقیقت را) بشناسيد. همانا كه گرامى ترين شما نزد خدا پرهيز كارترين شما است. بدرستيكه خدا داناى آگاه است».
4) در قرآن آمده (19 آل عمران): دين نزد خدا «اسلام» است. اين «اسلام» با آن دينى است كه فرضا يك ميليارد مردم مسلمان جهان به آن معتقدند بسیار متفاوت بلکه 180 درجه با آن فرق دارد. «اسلام» خدا آيين صلح و سلامتی و آیین تسليم بودن و به آرامش رسیدن است. اينكه قرآن مى فرمايد: ابراهيم و اسحق و يا موسى و عيسى «مسلم» بودند، به همين معنا است. بنابراين مردم «مسلمان» جهان این سخن قرآن را بخودشان نگیرند كه دينشان دين حق است. آيينى حق است كه صلح آورد و به ما تسلیمت بیآموزد. دین نزد خدا آن دینی است که پیام آور صلح و سلام و عدالت باشد.
5) اصول كافى بخش فضيلت علم تاليف محمدبن يعقوب كلينى رازى جلد اول ص55
6) اصول كافى بخش فضيلت علم تاليف محمدبن يعقوب كلينى رازى جلد اول ص54