پیک خبری ایرانیان

بازگشت به صفحه اول

 

  •  

     
  •  
  • قرائت هاي نو از قرآن بر پايه آموزشهاي عرفاني

    سوره گاو شيرده (بقره) شرح آيه 61  
    (2/18) قسمت هجدهم از بخش دوم
  •  
    «......  آن خطاط ، سه گونه خط نوشتی:
    _ یکی او خواندی ، لاغیر!
    _ یکی را ، هم او خواندی ، هم غیر!
    _ یکی را نه او خواندی ، نه غیر او!
    آن (خط سوم) منم که سخن گویم ، نه من دانم ، نه غیر من!»
    از سخنان شمس تبریزی 
    (خط سوم ، دکتر ناصرالدین صاحب الزمانی)

    یکی از نشانه های بیمارگونه جامعه ما این است که در میانه دو  خط روشنفکری ما یعنی روشنفکران دین ستیز  (مثل هدایت و .....) و  روشنفکران  دینی (مثل شریعتی و .....) خط سوم فعالی وجود ندارد که در این شرایط بس خطرناک بتواند  فکر اکثریت جامعه را به سمت صلح و صلاح عمومی هدایت کند. مسیری که اگر به درستی آن را نشناسیم و در جهتش قرار نگیریم دیر یا زود آن فاجعه عظیم (اضمحلال ایران) به وقوع خواهد پیوست. جنگ و دشمنی بین این دو گروه مدعی (روشنفکران دین ستیز و  روشنفکران غیر دینی) که در ذات تفکرات شان هیچ دوستی و مهربانی دیده نمی شود بیشترین صدمات اجتماعی را به جامعه ما زده است. آنچه مسلم است این است که هیچکدام از این دو گروه به همه حقیقت دست پیدا نکرده اند و در بیان هر آنچه را که مطرح می کنند جای نقد و ایراد بسیار است. به نطر من ذات اسلام (محض قرآن) به نظرات هیچ یک از این دو گروه تعریف نمی شود و هرچه را که آنها در تایید و یا تکذیب اسلام بیان می کنند مربوط به ادراکات شخصی آنها است و می تواند به حساب نیآید. اگر قشریون مذهبی ما (و حتا روشنفکران مذهبی مثل شریعتی و سروش و ....) در برداشت از اسلام و آیات قرآنی به خطا رفته باشند، براحتی می توان ثابت کرد که کسانی(مثل میرفطروس  و آرامش دوستدار) هم که ایشان را نقد کرده اند و پایه نظراتشان را بر  اسلامی بودن اندیشه های آنان قرار داده اند، گرفتار خطا شده اند. جدا از نظرات این دو گروه ، ما  (ایرانیان) صاحب فرهنگ بسیار غنی از عرفان اسلامی (خط سوم) هستیم که به حقیقت در آن قابلیت اینکه بتوان دین را از قدرت به دور نگه داشت، وجود دارد. برای اینکار اگر کل جامعه روشنفکری ما کمکی نکند تمامی بدبختی ها و خرابی هایی که دیر یا زود بر سر کشور ما وارد خواهد آمد، دوباره به حساب آنها گذارده خواهد شد. امروز بیشترین همت مخالفان جمهوری اسلامی نه در مبارزه با «جمهوری اسلامی» که در مبارزه با اسلام و آن چیزی صرف می شود که به هرحال 80 درصد جمعیت کشور ما درست یا غلط بدان معتقد است. همینطور آنهایی که با توجیهات آبکی شان از اسلام آب به آسیاب دشمن می ریزند می باید بدانند که مسئولیت بخش بزرگی از خرابی ها بر عهده آنان خواهد بود و تاریخ آنان را هرگز نخواهد بخشید. برخلاف آنچه آقای میر فطروس می گوید (در مصاحبه اش با نیمروز) که در اسلام قابلیت جدایی دین از دولت وجود ندارد و بر خلاف آنچه ملاها و برخی از روشنفکران مذهبی مدعی اند که در اسلام دین و دولت به هم ادغام است ، من بر انم تا ثابت کنم نطرات هر دو این گروه درباره اسلام از اساس باطل است و آنها از باطن اسلام و قرآن درک درستی ندارند . در عین حال باور دارم که در سخن هر یک از این دو گروه درستی هایی وجود دارد که می باید جدا از جبهه گیری های شخصی به آنها نظر  انداخت و  آنها را در مجموعه یک فکر جدید و خط سوم به جهت گشایش یک راه میانه پاسخگو شد. از اینرو این کمترین از همه اندیشه ورزان  غیردینی و دینی می خواهد که دست از این لجاجت بی حاصل بردارند و بخاطر نجات کشور و آینده نسلهای ایرانی هم که شده، اسباب پای گیری این فکر جدید را فراهم اورند. این موج و خط سوم از هیچیک از ما دور نیست و همه ما ایرانیان بنوعی آن را دوست داریم و به دست آوردهای فرهنگی و ادبی آن افتخار می کنیم. اگر برای سخن من ارزش قایل نیستید ، به سخن حکیم عمرخیام بیندیشید:  

    قومی متحیرند  اندر ره دین (یعنی خط اول)
    قومی به گمان فتاده در راه یقین (یعنی خط دوم)
    ناگاه برآورد منادی ز کمین (یعنی آن حقیقت مخفی اما در کمین)
     کای بی خبران راه نه آن است و نه این  (یعنی خط سوم)
     
    یا این سخن متین دکتر جواد طباطبایی:

    «آن‌ نظريه ی‌ «دين‌خويي‌» دين‌ستيزان‌، تالي‌ فاسد اين‌ «مرض‌ دين‌» روشنفكري‌ديني‌ است‌. آن‌ دو از منطق‌ يگانه‌اي‌ تبعيت‌ مي‌كنند و درواقع‌، هر دو، در «سخت‌گيري‌ و تعصب‌» خود، از پشت‌«شيشه ی‌ كبود» ايدئولوژي‌ خواست‌هاي‌ خود به‌ تاريخ‌انديشه‌ در ايران‌ نظر مي‌كنند. به‌ نظر من‌، از بحث‌هاي‌هيچ‌ يك‌ از اين‌ دو جريان‌، چيزي‌ عايد پژوهش‌هاي‌درباره ی‌ تاريخ‌ انديشه‌ در ايران نخواهد شد.»

     
    *******
    ۶۱- و آنگاه كه گفتيد، اى موسى ما بر يك غذا صبر نكنيم،
    از آنرواز پروردگارت براى ما بخواه كه از روييدنى هاى زمين از تره و خيار و گندم و عدس و پيازش بيرون آرد،
    گفت: آيا مگر مى خواهيد آنچه را كه پست بود به بهترش تبديل كنيد؟
    به سرزمينى سرنگون شويد كه آنچه را آرزو كرديد براى شما باشد.
     و بذلت و خوارى آنها را زدند و بخشم خدا بازآمدند،
    چراكه آنها به آيات خدا كافر بودند و پيامبران (آگاهان) را به ناحق مى كشتند
    اين به آن است كه آنها عصيان كردند و تجاوزكار بودند.

    «وآنگاه ..... » ، موضوعش در پیوند آیه قبل است. به این عبارت که: به یاد آورید آن هنگامی که موسی (از جهت معنوی)نگران قوم خود بود و برآن بود که برای آن مردمی که رهبری او را پذیرفته بودند آب و غذای معنوی فراهم آورد (موضوع ایات قبل). «گفتند» ، یعنی آن مردمی که در «خیمه جامعه» بنوعی تعلیمات معنوی موسا را می شنیدند و از منابع روحانی که او برای آنها فراهم می کرد بهره می بردند، به موسا گفتند: « موسا ، ما بر یک غذا صبر نکنیم» ، یعنی ما  نمی توانیم فقط به غذاهای روحانی شما  بسنده کنیم.  به زبان ساده تر ، شما آقای موسا ! حرفهای تان بسیار قشنگ و زیبا است اما آنها ما را کفایت نمی کند. به عبارت دیگر . غذای آسمانی شما (تعلیمات روحانی  شما) برای ما نان نمی شود.. ما غذایی می خواهیم که از زمین بدست آید. بنابراین شما «از پروردگارت برای ما بخواه که از روییدنی های زمین از تره و خیار و گندم و عدس و پیازش بیرون آرد». 

    اگر بخواهیم به ردیف آیه و شیوه ای که قرآن در شرح آیات قبلی  مشخص کرده ، توجه کنیم و جوهره همان مفاهیم را دنبال کنیم ، این آیه جز این معنی نمی دهد که بنی اسراییل زمانی این سخن را گفته است که بنوعی از تعلیمات روحانی موسا بهره مند بوده است. یعنی بنی اسراییل زمانی این سخن را به موسا گفته که به او ایمان آورده بود. یعنی اینکه آنها در عین حالی که مذهبی بودند از او می خواستند که موضوع غذاهای روحانی (تعلیمات) را فراموش کند و کاری کند که خدا برای آنها غذای زمینی فراهم کند. درواقع آنها می خواستند خدا و موسا را در خدمت امور زمینی خود به کار گیرند تا روزی مفت و مجانی بدست آورند. این درست مثل همین پاسخی است که اغلب آخوندها به این سئوال می دهند که چرا است که شما هم مثل باقی مردم نباید برای تهیه رزق و خوراک زمینی تان کار و تلاش کنید و از نیروی خود زندگانی مادی تان را تامین کنید؟ چنانکه آنها نیز می گویند این سفره ای است که خدا برای ما فراهم آورده است. درحالیکه خدا برای هیچ انسانی ولو پیامبران و اولیاء خود روزی زمینی بی تلاش فراهم نمی آورد که فرمود (آیه 39 سوره نجم): «و ان لیس الانسان الا ما سعی = برای انسان هیچ چیز نیست جز اینکه تلاش کند » .  «هیچ چیز نیست» یعنی هیچ راه و هیچ بهانه ای وجود ندارد  جز اینکه هر انسانی کار کند و تلاش کند و به ازای تلاش خود روزی بخورد. درحالی که روزی معنوی را خدا تهیه می کند و به هرکه بخواهد می دهد. هیچ انسانی حتا با تلاش و کار و کوشش خود به معنویات دست پیدا نمی کند، بلکه معنویات بخشیدنی و داده شدنی است که فرمود: «هذا فضل الله یوتی من یشاء = این فضلی است از جانب خدا که به هرکس بخواهد، بدهد». به همین خاطر خداوند هم از آنها که مجانی و به رایگان به امور معنوی آگاهی پیدا می کنند ، یعنی به رزق خدایی نائل می شوند، می خواهد که تعلیمات الهی را به رسم رایگان و بی منت و آزار به مردم انفاق کنند. مثل (آیات اول سوره بقره) که می فرماید: (پرهیزکاران کسانی اند) که ازآنچه خدا به ایشان از رزق الهی (تعلیمات معنوی) داده انفاق می کنند «و مما رزقناهم ینفقون» . با توجه به همین امر است که قرآن از مردم هم می خواهد (آیه21 سوره یس) : «اتبعوا من لا یسئلکم اجرا و هم مهتدون = از کسی پیروی کنید که مزدی نمی طلبد». یعنی کسی که خدا را به جهت کسب روزی زمینی اجیر نکرده و از تلاش شخصی خود روزی می خورد و در عین حال به راههای هدایت هم آگاه است.  بنابراین آخوندها از کجا و به چه آیه و کتابی استناد می کنند که مثل سایر مردم کار نمی کنند و خود را توجیه می کنند که از طریق پولی که از مردم (بخاطر نادانی شان به مذهب) می گیرند، می توانند روزی مفت و مجانی بخورند.  این یک دروغی است که مذهبیون به ویژه  ملاها به تبعیت از ملاهای یهودی به خدا نسبت می دهند. و این نه فقط سخن آن روز بنی اسراییل  بود که سخن امروز  اغلب مذهبیون جهان از هر آیین و دین است و به همین خاطر هم است که پاسخ قرآن از حد بعد تاریخی و زمانی بنی اسراییل و موسا می گذرد و  به زمان های بعد (حتا به زمان ما) گسترده می شود. بعبارت ساده تر، آنهایی که زندگانی دنیوی شان را  به بهانه دین و خدا تامین می کنند همانهایی هستند ایمان را به کفر بدل می کنند و همانهایی هستند که نهایت پیامبران و آگاهان اجتماعی را می کشند. 

    باید توجه داشت که اشکال قرآن به بنی اسراییل (یا دیگر انسانها)  در آنجایی نیست که آنها بفکر نان شب خود هستند. بلکه درجایی است که می خواهند خدا برای آنها رزق و روزی زمینی و مجانی فراهم آورد. این موضوع دو نکته ضد ارزشی دارد که باید بدان توجه داشت . یکی اینکه آنها ترجیح شان به همین خاطر مولانا جلال الدین نیز در مثنوی این خواستن بنی اسراییل را به معنی بی ادبی گرفته و توضیح می دهد چگونه بی ادبی "چندکس" باعث می شود که تمامی قوم از لطف حق محروم شوند.

    بی ادب تنها نه خود را داشت بد

    بلک آتش در همه آفاق زد

    مائده از آسمان در می رسید

    بی صداع و بی فروخت و بی خرید

    در میان قوم موسا چند کس

    بی ادب گفتند کو سیر و عدس

    منقطع شد نان و خوان آسمان

    ماند رنج زرع و بیل و داسمان

    کجا مائده از آسمان در می رسید؟ مائده آسمانی به خوراکهای معنوی و تعلیمات آسمانی گفته می شود. آنچه ینی اسراییل می خواست غذای زمینی بود که آنهم بخودی خود نباید به بی ادبی حمل شود. بلکه بدی کار در جایی بود که آنها از موسا می خواستند تا موسا از پروردگارش برای آنها بخواهد تا هرچه را که آنها از روییدنی های زمینی می خواهند برای شان فراهم کند. این یعنی اینکه بنی اسراییل می خواست تا خدای_خالق هستی_ در برآوردن آرزوی های زمینی ایشان در خدمت  خود داشته باشد تا که به یاری او  (بی زحمت و تلاش) به روزی مفت و مجانی دست پیدا کند.

    یعنی اینکه آنها می خواستند خدا (دین) را در خدمت خود بگیرند تا به منابع زمینی دست پیدا کنند. این همان انگیزه اصلی مذهبیون عالم و دستگاه آخوندی در همه شکلهای مذهبی آن مثل شیعه و سنی و اهل تصوف و کلیسا و کنیسه و ... است که از همان روزگاران تا به امروز این  جماعت آن را دنبال کرده اند و  می کنند. اینان بر آنند تا دین و خدا را در تامین امور مادی زندگانی مردم دخالت دهند و این چنین منابع روحانی را با خواسته ها و انگیزه های زمینی مخلوط کرده و آن را فاسد کنند. (موضوع آیه قبل) از اینروست که قرآن با لحن تند به ایشان پاسخ می دهد: « «به شهرى فرود آئيد كه آنچه را كه خواستيد براى شما باشد. و به آن خوارى و بيچارگى زدندشان، و به خشمى از جانب خدا گرفتار شدند». چراکه آنها کسانی بودند (و هستند) که به موضوع آیه قبل(60) : « کلوا و اشربوا من رزق الله و لاتعثوا فی الارض مفسدین= از غذاهای معنوی و آسمانی (رزق الله)  بخورید و آنها را در زمین تبه کاران فاسد مکنید» بی اعتنا بودند و قصد داشتند (و دارند) که همه هستی را به جهت رسیدن به خواسته های زمینی خود به خدمت بگیرند. اگر خوب نظر کنیم می بینیم که دو گروه هستند که هیچگاه نتوانسته اند این نکته را در برداشتهاشان از اسلام دریابند. یکی قشری مذهبیون بویژه طرفداران «اسلام سیاسی» و یکی هم گروهی که ایشان را نقد می کنند و فکر می کنند که اسلام همینگونه است که فرضا خمینی فکر می کند و یا منتظری و یا شریعتی و یا سید قطب و ...... درحالی که قرآن بر خلاف این دو گروه هرگز چنین اندیشه ای را بیان نکرده است و اگر کسانی چنین اتهامی به قرآن و اسلام می بندند جز این نیست که بگوییم آنها یا مغرضند و یا آنکه اسلام و قرآن را نمی دانند. در قرآن کریم خیلی صریح موضوعات آسمانی از موضوعات زمینی جدا شده است. جایگاه زمین در قرآن پست است از آنرو  از خوراکی های زمینی چیزی به آسمان بالا نمی رود. خوراکی های زمینی همه از حیوانات و گیاهان و کثافات حیوانات به دست می ایند و هیچ یک از آنها آسمانی نیستند. به عبارت روشن تر دین از دنیا و به طریق اولی از قدرت و حکومت و ثروت و همه چیزهایی که به زمین مربوط است، جدا است . برای آنهایی که به نعمت  برخوردارى از منابع آسمانى متنعم می شوند , راهی نیست جز اینکه در نحوه زندگانی جسدی و جسمانی خود به حداقل  (حداقلی که برای تامین آن نیز باید زحمت بکشند و از نیروی بازو و عقل خود نانشان را به دست آورند) قناعت کنند و بیشترین همت خود را صرف موضوعات معنوی و اخلاقی کنند. پس این همه به مولانا و دیگر عرفا ایراد نگیرید که چرا گفت :

    خرده کاری های علم هندسه / یا نجوم و علم طب و هندسه

    این همه ، علم بنای آخور است / که عماد بود گاو و اشتر است

    چراکه عرفا و پیامبران موضوع دین و موضوع دنیا را از همان ابتدا با نماد« آسمان» و «زمین»  از هم جدا کرده اند تا آنهایی که دینی فکر می کنند به موضوعات معنوی بپردازند و بدین طریق منابع روحانی را به خواسته ها و انگیزه های مادی آلوده نکنند. پیامبر اسلام می فرماید: «العلم علمان ، علم الادیان و علم الابدان = دانش دو گونه است یا دانش مربوط به دین و باطن هستی(موضوعات آسمانی) و یا دانش مربوط به موضوعات ظاهر و رویه ها (ابدان) که مربوط است به موضوعات زمینی. ما برای کسب دانش زمینی مجبوریم که «اگر علم در چین باشد برای کسب آن بکوشیم و آن را از صاحب آن علم طلب کنیم». اما برای طلب علم دین گرچه باید برای آن به نوعی کوشش کرد و جستجوگر بود، اما صاحب این علم جز خدا نیست. بنابراین در وظیفه هر انسانی است که این علم را ابتدا از خدا بخواهد و راه های به دست آوردن آن را از وی جستجو نماید که فرمود (آیه 186 سوره بقره) : « و اذا سئلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع ادا دعان ..... = هرگاه بندگان من درباره من (خدا) از تو (محمد) سئوال کردند،  پس (به آنها بگو) من به آنها نزدیک هستم و به خواست (آسمانی) کسی که من را بخواهد (نه زمین را) جواب می دهم پس باید که جواب را از من بطلبد و به من ایمان بیآورد ، شاید که رشد کند». بنابراین موضوعان معنوی موضوعاتی است آسمانی و بخشیدنی که می بایست از صاحب آن یعنی خدا به ما برسد. برای اینکار خدا ابا ندارد که آن فضل را به ما ببخشد چنانچه براستی آن را خواهان باشیم و نشان بدهیم که  جستجوگر این آب حیاتیم . اما اگر کسانی باشند که خرما را هم از خدا می خواهند آنگاه باید بدانند که این سخن نزد قرآن و خدا از بزرگترین بی ادبی ها به شمار می آید، که اگر انسانها به قصد و عمد آن را بخواهند (مثل مذهبیون قدرت طلب) به سختی مجازات خواهند شد. می پرسید چگونه؟ می گویم همانگونه که وقتی یهودیان بعد از موسا دولت مذهبی تشکیل دادند و به پند پیامبران شان مثل میکاء ، عاموص ، اشعیا و ارمیا و یحیا و عیسا که آنها از اینکه قدرت طلبی می کردند و دین و قدرت را به هم ادغام کرده بودند ، باز می داشتند  گوش ندادند و آنها را کشتند پس «به شهرى فرود آئيد كه آنچه را كه خواستيد براى شما باشد. و به آن خوارى و بيچارگى زدندشان، و به خشمى از جانب خدا گرفتار شدند» و این چنین در آن زمان خشم خدا به طریق رقبای قدرتمندشان مثل فلسطینیان که در زمان شائول بر آنها حمله بردند و همه شان را زدند و از سرزمین شان بیرونشان کردند(چراکه شائول که اولین کسی است که بعد از موسا سلسله پادشاهی و دولت مذهبی تشکیل داد) و  یا در زمان ارمیاء نبی که دولت مذهبی یهود بر اثر ندانم کاری و گوش ندادن به نصایح ارمیاء بابلی ها را بر آن داشتند که به کشورشان هجوم آورند و آنها را بکشند و به اسیری بگیرند و معبد هیکل را غارت کنند و یا در زمان عیسا که بالاخره رومی ها بر آنها تاختند و آنها را برای مدت 2000 سال نابود و پراکنده شان ساختند. و اینک نوبت ما است که با تکرار همان شیوه ها و «هل من مبارز» گویی های احمقانه بالاخره  ثابت کنیم که سزاواریم که بخاطر آلوده کردن معنویات به انگیزه های قدرت و دنیا  می باید به خشم خدا گرفتار شویم و خود را نابود سازیم. حافط هم می گوید:

    یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد

    آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود

    یعنی هرگز خدا را برای بدست اوردن دنیا مورد معامله قرار ندهید ، چه در آن صورت مسلما ضرر خواهید کرد همچنانکه فرزندان یعقوب، یوسف را به ازای دریافت چند سکه طلای قلابی فروختند و آنچنان به خسارت و ظلمت گرفتار آمدند.

    در جای دیگر می فرماید:

    ای گدایان خرابات، خدا یار شما است

    چشم اِنعام مدارید ز اَنعامی چند 

     

    اين آيه بروشنى مشخص مى كند كه بیشتر مذهبیون پی گیر موضوعات معنوی نیستند. در عین حال مشكل آنجايى است كه آنها خوراكی های زمينى را به غذای های معنوی ترجيح مى دهند و از خدا مى خواهند که یک فکری برای اوضاع دنیوی شان كند. اينجاست كه موسا در  پاسخ آنها می گوید: «مگر مي خواهيد آنچه را كه پست بود به بهترش تبديل كنيد؟»  بعبارت ساده تر، بعد از دیدن همه آن معجزات و کرامات و شنیدن همه آن تعلیمات معنوی، چگونه است که باز سر از آخور زمین درآوردید؟ مگر شما مردم به فکر زندگانی جاوید و حیات ابدی نیستید؟  بنابراین وقتی که شما خواست و خواهش خود را معطوف ارضاى خواهشهاى زمينى می كنيد، آنگاه می باید بدانید که به دست آوردن مواد زمینی جز به تلاش و .... آخرسر جز به جنگ و تجاوز به حقوق دیگران به دست نمی آید. زیرا زمین های مرغوب و منابع  مادی محدودند و خدا آن را در روی زمین پراکنده ساخته تا که انسانها و ملتها جهت حقانیت فکر و عقیده شان مورد آزمایش واقع شوند. از اینرو انسان هایی که ترجیح شان به زمین و منابع زمینی است مجبورند از مقام انسانی خود به مرتبه حیوانات درنده تنزل کنند و با تجاوز به حقوق دیگران _چنانچه بتوانند غلبه کنند_ شاید که از منابع ای که به این طریق بدست می آورند زندگانی جسمانی خود را برای چند روزی بیشتر ادامه دهند . چراکه اساس بهره یابی از زمین بر قانون تنازع بقاء است . اما اگر انسانها نخواهند که به مقام درندگان تنزل کنند و اگر که به دنبال صلح و آرامش واقعی اند می باید به موضوعات معنوی و میثاق الهی (صالحات)  توجه داشته باشند. (موضوع آیه بعد) در توجه و ترجیح به موضوعات معنوی است که می باید اصل را بر حيات باقى گذاشت تا جنبه های معنوی زندگی و اخلاقیات در شخصیت انسان ها و پیرو آن در جامعه بروز نماید. والا اگر انسانها  توجه شان به زندگانی مادی است و آن را بر زندگانی معنوی ترجيح مى دهند؟ باید بدانند که قانون زندگی در دنیا همان قانونی است که بر حیوانات شامل می شود و این نیست جز اینکه به دست آوردن منابع زمینی با ندیده گرفتن همه آن جنبه های معنوی حاصل می شود. اینکه باید به درجه حیوانات درنده (بلکه پایین تر) تنزل کنیم و در حق دیگر انسانها و یا حتا دیگرانی مثل خودمان دشمنی نماییم . بنابراین برای آنهایی که این چنین می اندیشند جنگ و خونریزی اجتناب ناپدیر است. اینکه خدا برای ما حیات جاوید خواسته  و ما را به غذای روح و آب حیات جاوید بشارت می دهد برای آن است که تا زمانی که در همین زمین (به قول حافط خراب آباد) بسر می بریم  بتوانیم به صلح و آرامش (شالوم = اسلام) برسیم و بتوانیم با انتشار آب حیات جاوید (پیام پیامبران) و ابلاغ خوراکی های معنوی در نحوه زندگانی بشر در روی زمین تحول بوجود آوریم تا تجلی معنویات و فرهنگ و صلح و سلام در جوامع بروز نماید. بنابراین آنهایی که خدا (دین) را هم برای تهیه غذاهای زمینی (دنیا) شان به خدمت می گیرند از آنجایی که آنها دین را آلوده می کنند به خشم پروردگار گرفتار می آیند «به شهرى فرود آئيد كه آنچه را كه خواستيد براى شما باشد. و به آن خوارى و بيچارگى زدندشان، و به خشمى از جانب خدا گرفتار شدند، چرا كه آنان به آيات خدا كفر مى ورزيدند و پيامبران را به نا حق مى كشتند، اين به آن است كه ايشان عصيان كردند و از تجاوز كنندگان بودند».

    حقیقت این است که بعد معنایی و همچنین بعد زمانی این بخش از آیه قرآن به زمان موسا و بنی اسراییل  محدود نمی شود  بلکه معنای آن به زمان های بعدی و حتا به زمان ما و موضوع حکومتهای مذهبی (آنهایی که هم خدا را می خواهند و هم خرما را) گسترده می شود. چراکه کشتن پیامبران توسط قوم یهود مربوط است به بعد از موسا و زمانی که فرزندان یعقوب دولت سیاسی تشکیل داده بودند و یا حتا آن زمانی که استقلال سیاسی نداشتند اما سازمان سیاسی مذهبی قدرتمند (سن هدرین) را به وجود آورده بودند. اینجا بود که آنها برای نگه داشت آن دستگاه کذایی مجبور بودند پیامبران بسیاری چون اشعیا و ارمیا و زکریا و یحیا و عیسا را بخاطر اینکه از نحوه  عملکردی و اعتقادی آنها انتقاد می کردند، بکشند. چنانکه امروزه نیز دولت های مذهبی و ایدئولوژیک (مثل «جمهوری اسلامی») تاب تحمل نقد و نظر آگاهان اجتماعی  را ندارند و آنها را یا می کشند و یا که از خانه و دیارشان (به قصد اسارت زندان و یا تبعید) بیرونشان می کنند.  

    نکته : «مصر» در لغت به معنى ناحيه، سرزمين و يا شهر بزرگتر و يا كشور است(1)، «اهبطوا مصرا» یعنی«به جایی سرنگون شويد كه آنچه را كه مى خواستيد براى شما باشد.» يعنى به این ترتیب شما مردم از آن مدنیت آسمانی که موسا در آن «قریه» و یا «خیمه جامعه» برای شما به وجود آورده بود خارج می شوید و به زمینی فرود می  آیید كه آنچه را که می خواستید ( از مواد خوراکی  زمينى) برای تان فراهم است اما نه به این سادگی بلکه به این قیمت که مجبور باشید برای  خواسته های مادی خود بجنگید و در راه کسب آن خواری و ذلت بکشید. «و به آن خوارى و بيچارگى زدندشان» يعنى وقتى كسى به شهر خدا پشت كرد به سرزميني گرفتار مي شود كه جز خواري و ذلت چيزي عايدش نمي شود. مثل همين تعبير عاميانه كه مى گويد:

    هركه گريزد ز خراجات «شاه» / باركش غول بيابان شود

    و اينجا شاه يعنى خدا كه در در نظر داشت بنی اسراییل را عزت ببخشد و آنها را به بهشت و «اورشلیم» رهنمون شان سازد.

    نکته: اگر خوب دقت کنیم می بینیم که مفهوم کلی این آیه مثل داستان آدم و حوا است که شرحش را پیشتر از این بیان کردم. به این سخن که بنی اسراییل هم مثل آدم و حوا _که برتری طلبی کردند و به درخت  قدرت نزدیک شدند، به سرزمینی که برخی دشمن برخی دیگرند، هبوط کردند_ از آن بهشت و مقامی که موسا برای آنها فراهم آورده بود به سرزمینی سقوط کرده اند (یعنی همین سرزمینی که اینک نامش «اسراییل» است) «که آنها را به آن خواری و بیچارگی زندندشان».

    نکته : هیچگاه فکر کرده ایم که در این جایی که یهودیان اسمش را گذاشته اند «اور شلیم= شهر صلح» چراست که از آرامش و صلح نشانی ندارد؟ چگونه است که این بخش از کره خاکی همیشه ستم خیز بوده و با داشتن عالی ترین نشانه ها از فرهنگ و معرفت باز در آن از صلح و آرامش خبری نیست؟  

    نكته:  دراين جا وقتي قرآن مي فرمايد به سرزميني وارد شويد آن را «مصر» مي گويد چراكه مصر در لغت به سرزمينى گفته مى شود كه بين دو سرحد قرار دارد. كشور مصر نيز از آنرو به عربي مصر گفته مي شود كه در بين دو سرحد طبيعي قرار دارد. منظور از «مصر» هر سرزمينی است مثل همین سرزمین فلسطین و کنعان که برای آنکه بخواهند آن را «ملا خور» کنند به دروغ و به تحریف بر آن نام «اسراییل» (2) و «سرزمین قدس» می نهند و آن را ملک آباء و اجدادی خود (از زمان ابراهیم ) می دانند. مصر به اصطلاح قرآن می تواند هرجایی از روی زمین باشد. مثل همین سرزمینی که به آن «اسراییل» می گویند. سرزمینی که وقتی که فرزندان یعقوب خواستند آنجا را به زور از ساکنان بومی اش تصاحب کنند بر اثر همان تعلیم غلط و ترجیحی که همیشه به موضوعات مادی و قدرت داشته اند، مجبور بوده اند با دشمنان قدرتمند تر از خودشان رقابت کنند. از اینروست که تاکنون چندین بار از آنجا به خواری و بیچارگی بیرونشان کرده اند. «مصر» قرآن می تواند همین  آلمان و اروپا باشد که وقتی یهودیان با همان نحوه اعتقادی به آن سرزمینها پا گذاشتند و همان بساط را در آنجاها پهن کردند باز تاریخ بر آنها تکرار شد. و این نه فقط برای یهودیان تکرار شده که برای مسیحیان و همه  مسلمانان و آن مذهبیونی که می خواهند دنیاشان را به بهانه های معنوی تامین کنند و بنوعی هم خدا را می خواهند و هم خرما را ، تکرار خواهد شد. از اینرو به نظر من خیلی دور نخواهد بود که سرانجام دولت فاسد و دروغزن «جمهوری اسلامی» به همان سرنوشتی  گرفتار شود که پیشتر دولت یهود گرفتار آمد. دولتی که با طرح موضوع ساختگی «ولایت فقیه» و  آلودگی دین به قدرت بر معنویات اصیل حجاب افکنده و به خدا کفر می ورزد و آگاهان اجتماعی را به ناحق می کشد. (3)

    «و به خشمى از جانب خدا گرفتار شدند»، يعنى وقتي كه ترجيح دادند كه بجاي غذاي روح به موضوعات زميني بپردازند  فکر شان محدود می شود به زمین و اینکه خدا را هم به موضوعات زمینی و حوایج نفسانی آلوده کنند. همين نشانه خشم پروردگار است. زيرا براي اين منظور  آنها مي بايد به زمین و زمین های بیشتر و منابعی که به دیگران تعلق دارد تجاوز نمایند و یا اینکه با رقبای قدرتمندتر از خود به زد و خورد بپردازند. یعنی اینکه می باید قدرت طلبي كنند. ازاینرو مجبورند ظلم و خونريزي کنند و به حقوق مردم خود و حقوق همسايگان شان تجاوز كنند. براي اينكار مجبورند از آيات خدا و میثاق الهي که فرمود ( قتل مكنيد و خون نريزيد و با همسايگان خود مهربان باشيد و .... ) چشم پوشي كنند.  «چرا كه آنان به آيات خدا كفر مى ورزيدند و پيامبران را به نا حق مى كشتند، اين به آن است كه ايشان عصيان كردند و از تجاوزگران بودند». و اين است داستان همه مذهبيون و همه آنهايي كه با سوء استفاده از دين قصد دنياخواهي و فساد دارند و به همين خاطر ظلم مي كنند و پيامبران را مي كشند. پس باز آيند به خشم خدا
    وقتی قرآن می گوید «خشم خدا» باید توجه داشت که خدا بر حسب تحول و وارد شدن چیزی خشمگین نمی شود بلکه خشم خدا بازتاب عملی است از خود ما تا معلوم شود راه درست چیست و راه نادرست کجاست.  خشم پروردگار در زماني مطرح است كه انسانها شرک می ورزند و با ترجيحشان به موضوعات زمینی (مثل قدرت و ثروت) برتری طلبی کرده و زمین را آلوده و فاسد می کنند.

    مفهوم خشم درست عكس مفهوم عشق و محبت است. خشم حالت دورشدن و پراكنده شدن را مى رساند درحالي كه عشق حالت جمع و توحيد يعنى يگانگى را بيان مى كند پس وقتى خداوند مى فرمايد «به خشمى از جانب خدا گرفتار شدند» يعنى در مسير دور شدن از حق و ذات او قرار گرفتند، «چرا كه آنها نشانه هاى خدا را كافر شدند» يعنى علائم و نشانه هاى خداوند را به باطل و خواسته مادى پوشاندند. «كفر» يعنى پوشاندن و مخفى كردن و كافر كسى است كه با پوششهاى مادى و كاذب حقيقت روحانيات را پنهان می كند.

     اگر نبى را از ریشه «نبی» بمعنى خبر بگيريم آنگاه منظور از انبياء مى تواند به همه دانايانی که به نوعی از حقیقت و علم  آگاهی دارند گسترش يابد. كسانى كه بر حسب آگاهى همواره از دغلکاران سیاسی انتقاد مى كنند و همیشه با نصایح شان آنها را به جاده سلامت دعوت مى كنند. اگر به تاریخ انبیاء مراجعه کنیم (در همین کتاب مقدس) می بینیم که پيامبرانى چون ميكا و عاموص و اشعیا و ارميا و حزقيال و زکریا و يحيا و عيسا غیر ملاها و آخوندها  و دستگاه مذهبی هستند و ایشان کسانی هستند که همواره ملاها را از اینکه دین و دنیا را به هم مخلوط کرده اند و از این طریق قدرت طلبی می کنند، سرزنش کرده اند. به همین خاطر بود که پیامبران همیشه به فتوای ملاها و دستگاه مذهبی کشته شده اند. بنابراين «يقتلون النبيين» بنوعی به موضوع  قتل آگاهان و آزادى خواهان اشاره دارد. يعنى اول اين قضيه از ترجيح ماديات بر معنويات آغاز مى شود و آخرش به كشتن مصلحين و آزادى خواهان ختم مى شود. چرا که ایشان قصد دنيا خواهى و قدرت طلبی دارند و ترجیحشان به موضوعات زمینی است بنابراین از اینکه پیامبران را بکشند هیچ ابایی ندارند . موضوع كشتن پيامبران در كتاب مقدس (اول پادشاهان باب 18 آيه 4) اشاره شده است. در آيه 12 فصل چهل و ششم انجيل بارناباى از قول حضرت عيسا خطاب به ملاهاى يهودى مى فرمايد: «واى بر شما زيرا كه خداى بر شما خشمناك است. چونكه بسيارى از پيغمبران خداى را شكم دريديد حتا اينكه در زمان اخاب(4) يكى پيدا نشد كه پاكان خداى را دفن كند».

    حتا پيامبرانى مثل يحيا و عيسا كه بفتواى و اجازه ملاهاى يهودى بدست حكام سیاسی گرفتار شدند و كشته شدند را مى توان در پيوند با معنى اين آيه دانست. بعبارت ديگر ملاهاى يهودى وجود پيامبران را از جامعه حذف مى كردند تا كه در جاه طلبى ها و قدرت خواهى هاى خود یکه تازی کنند. بنابراين اگر به اصل كلام دقت کنیم آنگاه به مصداق معنایی اين آيات در زمان خود بهتر پی می بریم. چرا كه به همین انگیزه است که حکومتها همیشه آگاهان و دانايان را از جامعه ای که به آن تعلق دارند طرد می کنند تا بی رقیب به تمنیات دنیوی خود (قدرت) جامه عمل بپوشانند. پس اگر ما نيز به ذلت و خوارى مثل قوم یهود گرفتار شده ايم، دليلش آن است كه در كشتن حقيقت و برپايى اسباب قدرت نا حقان تاثیر گذار بوده ایم و خود عليه خود عصيان كرده ايم. و اين قانون هستى است. چرا كه اگر كسى بر مسندى بنشيند كه حقش نباشد  بطور يقين فساد خواهد کرد و با خود ذلت و خواری خواهد آورد تا آنگاه که به ذلت و خواری سرنگون شود.

    «عصيان» يعنى سركشى و سركش كسى است كه از قوانین الهی (قوانین مربوط به صلح)  نافرمانی مى كند. همينطور «تعدى» بمعنى تجاوز است و تجاوز گر آن «آستین کوته» دراز دستى است كه پا از حد خود فراتر می گذارد و برای خود امتیازات ویژه قائل است. پس تجاوزگران يعنى آن ملاهايى كه برای خود ارزش های ویژه قائلند و به این طریق به حقوق الهى مندرج در میثاق الهی تجاوز می کنند. حق در نزد حكما يعنى جاى درست. بنابراين ناحق آن چيز يا كسى است كه در جايى كه سزاوارش نیست قرار می گیرد. پس وقتی قرآن می فرماید: «پیامبران را به ناحق می کشتند»، یعنی اینکه آنهایی که بر پیامبران حکم  و قضاء می کردند به ناحق بر آن مساند نشسته بودند.

    آیه بعد دقیقا روشن می کند که اگر  قرآن در این آیات به انتقاد از یهود پرداخته نه برای آن است که بخواهد با آنها  دشمنی کند که این مطلب، مشکل اغلب قشری مذهبیون (از مذاهب ابراهیمی و یا غیر ابراهیمی مثل زرتشتی و صابيين) است. 

     

     همانا آنانكه ايمان آوردند (مسلمانان)

    و آنهاكه توبه كردند (يهوديان)

    و آن حواریون ناصری ( پیروان عیسی مسیح)

    و آن صابيين (پيروان مذاهب غيرابراهيمى)

    آنكه به خدا و روز آخر(روز داوری)  ايمان آورد و «صالحات» را كرد كند،

    پس پاداش آنها نزد پروردگارشان است

    و بر آنها نه ترسى است و نه آنكه اندوهگين شوند

    در قرآن و در باور اصل اسلام همینکه مردمان به خدا و روز آخر (موضوعات آسمانی) باور دارند و کردار نیک می کنند (اعمالی که در میثاق الهی با پیامبران دقیقا مشخص شده ، مثل خون نریختن و مردم را از خانه و دیارشان بیرون نکردن و احسان به پدر و مادر و نزدیکان و همسایگان و ...... ) کافی است که بدانند آنها جزو نجات یافتگان محسوب می شوند و بر آنها هیچ ترس و غمی نیست ازاینکه روزی و جایی گناهی کرده باشند. وسعت نظر را بنگرید. شما در این آیات نه بویی از قدرت طلبی می بینید و نه قصدی(مثل مسیحیان و جماعت اهل  کلیسا) که به انگیزه ترس از «جهنم و گناه» مردمان را به زور ترس، به مسجد و کلیسا و معبد می کشانند. قرآن در این آیات حتا بر آن نیست که مردمان را مسلمان کند. درواقع به اعتبار کلام قرآن اشکال در نوع دین نیست بلکه در نوع دینداری پیروان مذاهب است. آنجایی که الهیات( آسمان) به مادیات (زمین) ادغام شده و همه چیز آلوده و فاسد می شود.

    نکته: اگر از قرآن فقط همین یک آیه را به عنوان یک اصل تعلیمی آموزش دهند، آنگاه نه به آخوند نیاز پیدا می کنیم و نه چیزی بعنوان دستگاه  مذهب که بخواهد قدرت طلبی کند و در کار دین و دنیای مردم دخالت کند. در این اصل همه آنچه بعدها بعنوان هدف «پروتستانتیزم مسیحی» شکل گرفت و پیروان مارتین لوتر آن را در مسیحیت دنبال کردند و از آن «شهروند آزاد» بوجود آمد، وجود دارد. قرآن خود بر حسب اعتراض به مذاهب و نوع دینداری فاسد و دروغینیی که ملاهای یهودی و مسیحی و زرتشتی تبلیغ می کردند بوجود آمده است. بنابراین ما در اسلام چیزی بنام «پروتستانتیزم اسلامی» نداریم. مسلمان واقعی جز آن کسی نیست که به خدا و روز داوری ایمان دارد و میثاق الهی را می شناسد و بدان عمل می کند و هرگز خدا و معنویات را به کار دنیا آلوده نمی کند. این یعنی تسبیح پروردگار، چه تسبیح یعنی مبراء کردن و تسبیح خدا یعنی اینکه «روح خدایی» را ازجسم و ماده خالص کنیم و آن را از امور دنیا و زمین مبراء سازیم. همین و بس.

    میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست

    تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز 

    مآخذ و يادداشتها:

    1) مصر: شهر بزرگ ، ناحيه ، حد ميان دو زمين ، فاصله ميان دو چيز و نيز بمعنى شهر و كشور معروف . فرهنگ لغات قرآن ، تاليف دكتر محمد قريب

    2) با این حساب باید بپذیریم که موضوع «سرزمين موعود» مورد ادعاي يهود يك دروغ و يك تحريف بزرگ تاريخي است که به هیچ رو در متون دینی حتا یهود پشتوانه علمی ندارد. یهودیان عصر حاضر که ادعا می کنند  سکولارند دچار یکی از بزرگترین خطاهای تاریخی خود شده اند که نام کشور جدید التاسیس خود را با موضوعات آسمانی و نام پیامبرشان یعقوب (اسراییل) التقاط کرده اند. اولین آیه از باب 37 سفر پیدایش می گوید: و یعقوب در «زمین غربت» پدر خود یعنی زمین کنعان ساکن شد. یا آنجا که اسراییل (یعقوب) را در آیه 7 باب 47 سفر پیدایش «به حضور فرعون مصر می برند و فرعون به بعقوب گفت ایام سالهای تو چند است؟ یعقوب به فرعون گفت ایام سالهای «غربت» من صد و سی سال است». سرزمینی که برای خود یعقوب (اسراییل) سرزمین بیگانه محسوب می شود چگونه است که نامش اسراییل می شود؟ از اینروست که معتقدیم این کوششها بجایی نخواهد رسید و بالاخره خورشید حقیقت از پشت ابر نمایان خواهد شد و این گونه نخواهد بود که دروغزنان مذهبی بتوانند برای همیشه همگان را فریب بدهند. دستان مظلوم حقیقت همواره از خاک بیرون است.  

    3) نگاه کنید به وضع مجاهدین به عنوان طرفداران ادغام دین و دولت که چگونه همه شان به آن فضاحت زده شدند و از عراق بیرون شان کردند. مطمئنا روز آخوندهای ما نیز فرا خواهد رسید. مگر اینکه با هوشی کنند و با تجربه های تاریخی و دینی که می توانند از متون بیآموزند امروز با خواستن جدایی دین از قدرت شومی فرا رسیدن آن روز مهیب را از خود دور کنند!  

    4) اخاب پسر عمرى كه در سال سى و هشتم آسا از قوم يهودا بر اسراييل پادشاه شد. او از همه آنانى كه قبل از او بودند بدتر كرد.

    (رجوع كنيد به كتاب اول پادشاهان از كتاب مقدس عهد قديم باب 16 آيات 29 به بعد و باب 18 آيات 13)
     

  •