اسلام شناسی

بازگشت به صفحه اول

(٢)
قرائت هاي نو از قرآن بر پايه آموزش هاي عرفاني  ا 

 

حسين ميرمبيني


ما ز قرآن مغز را برداشتيم
پوست را نزد خران بگذاشتيم

«مولوي »               

 

قرآن در لغت از ريشه قراء گرفته شده و قراء به زبان عرب به معني جمع كردن و فراهم آوردن است (١). قراء به معني خواندن نيز ميباشد، چراكه درخواندن مي بايست همه نشانه هاي حروف و مفاهيم واژه ها را در ذهن فراهم آوريم تا آنها را در كنار هم بخوانيم كه درك معنا كنيم. براين اساس قرآن به معني چيزي است كه خوانده مي شود و آن حاوي كلمات و آيات رمزگونه خواندني است. خواندن در اصل به معني درك كردن مفاهيم كلمات و شناختن مصاديق نشانه ها و رمزهايي است كه به وسيله آنها خدا شناخته مي شود و قرآن مجموعه همين كلمات و نشانه هاست. خواندن در ادبيات عرفاني ما نيز به همين مفهوم يعني شناختن به كار آمده است ، چنانكه خواجه شمس الدين محمدحافظ مي گويد:  ا

عاشق شو و ارنه روزي كارجهان سرآيد

ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستي

يعني تا زماني كه هنوز نمرده اي و كار جهان براي تو به پايان نرسيده است عاشق شو تا بتواني نقش مقصود يعني نشانه هاي الهي را از كارگاه هستي يعني جهان آفرينش بخواني. قرآن كريم در سوره علق نيز به همين معنا اشاره مي كند: ‌«اقرا باسم ربك الذي خلق ، خلق الانسان من علق ، اقرا و ربك الاكرم = بخوان به نشانه پروردگارت آنكه خلق كرد، خلق كرد انسان را از علق ، بخوان و پرورگارت بزرگوارتراست‌». اين پژوهنده معتقد است كه معناي ‌«خواندن نقش مقصود از كارگاه هستي‌» در شعر حافظ مترادف با اين كلام خداست ، چرا كه نقوش كارگاه هستي همان نشانه هايي است كه پروردگار هستي در كارگاه خلقت و جهان آفرينش بجا گذارده و خود از آنها به فراسوي لطافت ها اوج گرفته است. پس آنگاه كه مي فرمايد: بخوان به آوازه (نشانه) پروردگارت كه خلق كرد‌». مقصود آنست كه خدا را از طريق نشانه هايي كه او در كارگاه خلقت و جهان آفرينش بجا گذاشته ، جستجوكن و بشناس. ‌«خلق كرد انسان را از علق‌» يعني انسان يكي از آن نشانه ها است كه از علق (٢) آفريده شده. علق را قشريون مذهبي خون بسته معني كرده اند كه خطا است. به نظر من علق نه به معنای فیزیکی علقه (و یا مضغه) است بلکه به معنای یک چیز کوچک و بی ارزش (در ارتباط با شناخت خدا) است. به عبارت دیگر خدا آن ذات بزرگوارتری است که ترا از از یک چیز کوچک آفریده است. بنابراین : تو اي محمد (تو ای انسان) برای شناخت خدا از نشانه های ناچیز  استفاده نکن. بلکه اگر او را به خودش و نشانه هایی که از آن والای بزرگوارتر می رسد، جستجو کن . «پس ‌بخوان و پروردگارت بزرگوارتر است‌» ، يعني اينكه براي شناخت پرورش دهنده خود به تعلٌقات كم ارزش نپرداز ، بلكه او را در منتهاي معناي لطافت و كرامت بشناس. چه او بزرگوارتر است از اينكه به تعلقات ظاهري شناخته شود. از اينروست كه مي گوييم قرآن كريم ، يعني قرآني كه حقيقت معاني حروف و نقوشش در مراتب عالي وجود مفهوم مي يابد و آنرا نتوان خواند مگر به پاكي وكرامت نفس.

                                        

پس به حقيقت ، قرآن كتاب ميان دو جلد نيست بلكه به تعريف خود قرآن لوح وجود آدمي است ، لوحي كه خالق هستي نشانه هايش را در آن ثبت كرده تا مگر آدمي آنرا بخواند و خود بلكه خدا را بشناسد و آن كتاب خودشناسي است. چنانكه در آيه چهاردهم سوره بني اسراييل فرمود: ‌«اقراء كتابك كفي بنفسك ، اليوم عليك حسيبا = بخوان كتاب خودت راكه بنفس توكفايت ميكند، آنروز بر تو همان حساب ميشود‌». به عبارت ديگر فصل هاي كتاب خودشناسي همان سوره هاي قرآن و يا مراتب متعدد وجود انسان مي باشند. كتابي كه هر كس فصلي از آن را خواند به پروردگارش نزديكتر شد، كه پيامبر فرمود: ‌«من عرف نفسه فقد عرف ربه‌». اهل معرفت آيات كتاب خدا را به نشانه هاي حرفي قراردادي محدود نمي كنند، بلكه براين اعتقاداند كه خالق هستي آيات (نشانه ها) كتاب خويش را در كل عالم خلقت گسترده و بويژه در آفرينش انسان خلاصه كرده است. چه قرآن نيز در آيه ٥٣ سوره فصلت ميفرمايد : ‌«سنُريهم آياتنا في الافاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق = به زودي آيات خود را در اطراف و در نفسهاي شان به آنها نشان ميدهيم تا براي شان روشن شود كه او حق است‌». عارف عاليقدر شيخ محمود شبستري در گلشن راز مي گويد:

به نزد آنكه جانش در تجلي است

همه عالم كتاب حق تعالي است

عرض اعراب و جوهر چون حروفست

مراتب همچو آيات وقوفست

از او هرعالمي چون سوره يي خاص

يكي زان فاتحه وان ديگراخلاص

قرآن را مصحف نيز مي گويند و مراد از آن اوراق دفتر و كتاب نيست بلكه مقصود مراتب وجود آدمي است كه در ملكات عالي و مكرم انسان نهفته مي باشد، آنچنانكه در آيه ١٣ سوره عبس اشاره مي فرمايد : ‌«في صحف مكرمه ، مرفوعه مطهره = در دفاتري است مكرم ، بلندمرتبه پاك‌». همچنين قرآن را كتاب مبين نيز مي گويند چه مصاديق كلمات و آيات كتاب مبين در كنه ذات وجود آدمي روشن و هدايتگر است نه چون ديگر كتاب ها كه به دليل علايم قراردادي خط و زبان مفاهيمش براي بسياري از مردم تاريك و ناشناخته مي باشند. از سخنان علي بن ابي طالب است كه مي فرمايد(٣) : ‌«دوائك فيك ولاتشعر، ودائك منك ولاتبصر، وانت الكتاب المبين الذي ، باياته يظهر المضمر، وتزعم انك جرم صغير، وفيك انطوي العالم الاكبر = داروي تو در خود توست و تو نميداني ، و درد تو هم از خود توست و تو نمي بيني ، و توهمان كتاب مبيني هستي كه به آياتش نهان ها را آشكار مي كني ، تو مپندار كه جرم ناچيزي هستي ، حال آنكه عالم اكبر در تو نسخه شده است‌».

بابا افضل كاشي (٤) عارف بزرگوار قرن هفتم هجري ، همين مطلب را در قالب شعر فارسي برده و مي گويد:  ا

اي نسخه نامه الهي كه تويي

اي آئينه جمال شاهي كه تويي

بيرون زتونيست هرچه درعالم هست

درخود بطلب هرآنچه خواهي كه توئي

به روشني آشكار است كه نسخه نامه الهي همان صفحات كتاب مبين مي باشد كه در ذات نفوس متعدد انسان پيچيده شده است. صاحب گلشن راز نيز مثل همين مطلب را بيان مي كند:  ا

تويي تو نسخه نقش الهي

بجو ازخويش هرچيزي كه خواهي

بنابراين مجد و بزرگي قرآن به ظاهر كلمات و جملات آن نيست كه عظمت قرآن در حقيقت مفاهيم و معاني است كه در صفحات متعدد نفوس انسان نهفته و به وسعت عالم اكبر گسترده شده است. چنانكه قرآن خود در سوره بروج ميفرمايد : ‌«بل هو قرآن مجيد، في لوح محفوظ‌». ا

ابي جعفر محمدبن يعقوب كليني رازي دركتاب اصول كافي از قول امام محمد باقر ميگويد: (٥) امام در حاليكه آيه چهل و نهم سوره عنكبوت را مي خواند: ‌«بل هو آيات بينات في الصدور الذين اوتوالعلم...‌» گفت به خدا سوگند كه خدا نفرمود قرآن كتابي است ميان دو جلد بلكه ‌«آن نشانه هاي روشني است در سينه آنهايي كه آن علم به ايشان داده شده‌». و مگر اين همان قرآني نيست كه در سينه حافظ به او داده شده است ؟

 نديدم خوش تر ازشعرتو حافظ

به قرآني كه اندر سينه داري

علي بن ابي طالب در جنگ صفين آن هنگام كه سياست بازان قرآن به سر نيزه ها كردند، فرمود:(٦)

ا«انا كلام الله الناطق = من كلام ناطق خدا هستم‌» و اين بدان معني است كه قرآن در منتهای معنای خود به ذات انسان تعریف می شود و اینکه بدون انسان (ی که به کمال انسانیت خود می رسد) مصداق معنايی ندارد . اين سخن مولا درواقع جزو اصلي ترين آموزشهاي اسلام عرفاني است كه تا پيش از او (بجز رسول خدا) كسي از مسلمين اوليه آنها را بيان نكرده است. ا

رسول خدا نيز مي فرمايد(٧): ‌«من رآني فقد رآي الحق = هركس كه مرا ببيند به تحقيق خدا را ديده است‌». چه محمد (به عنوان الگوی انسانیت) ، كلام الله ناطق و اسم اعظم ، يعني بزرگترين نشانه خداست كه با شناخت او خدا شناخته ميشود. پس درواقع قرآن در انسان خلاصه ميشود. انساني كه به نور معرفت خدادادي مراتب معنوي و روحاني را در نورديده، خود و خداي خويش يعني حقيقت را شناخته است. نه همچون آن كسانيكه درلا به لاي اوراق كتاب ها به علايم قراردادي دل مشغولند، كه فرمود(٨): ‌«چشم هاكور نيست ، بلكه قلب هاكه در سينه هاست كور است‌».  پيامبر اسلام مي فرمايد: ‌«ليس العلم بكثره التعلم ، بل هو نور يقذفه الله في قلب من يشا= علم به آموختن زياد نيست ، بلكه نوري است كه خداوند آنرا در قلب هركس كه بخواهد مي اندازد‌». اين سخن پيامبر به اين معني است كه علم دين موضوعي مربوط به امور باطن است و آن را مشخصا توي حوزه ها و دانشگاه ها درس نمي دهند. بلكه آن داده شدني است كه آن را خدا به دل هركس كه بخواهد مي اندازد، گرچه او را همه مردم نشناسند و ملاها و مدرسين حوزه ها او را به ديانت قبول نداشته باشند. (مثل موقعيت حضرت عيسي و ملاهاي يهودي كه او را بجرم كفرگويي انكار كردند و كشتند). بنابراين اهل قياس به آن راه ندارند. چنانكه حافظ مي گويد

اي كه از دفتر عقل آيت عشق آموزي

ترسم اين نكته به تحقيق نداني دانست

پس براي خواننده جستجوگر كه مي خواهد با مطالعه قرآن معرفتي را درك كند راهي نيست جز آنكه پيشتر كوشش كند از طريق بازشناسي نشانه هاي الهي در خود به ملكوت خويش نزديكتر شود (خودشناسي كند) تا بلكه با قراين حقيقي و آسماني كلام خدا در آنجا آشنا شود. تنها از اين طريق است كه مگر قرآن خوانده شود و حقايق آن شناخته گردد. والا ناگزير قرآن را تا مرتبه دون خود پايين آورده و آيات آنرا به ذوق راي و پسند عقل خويش ترجمه و تفسير مي كنيم. كاري كه طي 1400 سال اكثر مترجمان و مفسران قراني كرده اند و نتيجه آن همين سردر گمي هايي است كه امروزه همه ملت هاي به ظاهر مسلمان گرفتار آن شده اند. اگر مي گوييم قرآن كتاب آسماني است ، به اين معناست كه كلمات و آيات آن لطيف و روحاني است ، و نه آنست كه از آسمان جهان نازل شده باشد بلكه آن متعلق به آسمان هاي لطيف روح آدمي است. ازآنرو چنانچه از قرآن تنها به ظاهر آن اكتفا كنيم ، بي آنكه از حقيقت آن چيزي درك كرده باشيم ، به طور يقين گمراه مي شويم. اگر روح آدمي در مراتب پاك و لطيف وجود با قرآن تماس حاصل نكند انسان در فهم معاني آيات قرآن به اشتباه مي افتد. چنانكه قرآن درسوره واقعه به صراحت بيان مي فرمايد(٩) : ‌«انه لقرآن كريم ، في كتاب مكنون لايمسه الا المطهرون = بدرستي كه آن نوشتار عالي مرتبه ، دركتاب پوشيده اي است كه جز پاكان كسي بان دست نيابد‌». به همين خاطر قرآن را لوح محفوظ نيز ميگويند، چراكه مصاديق معنوي و روحاني آيات قرآن قطعا از تماس ناپاكان و دست درازي اغيار و مغرضان و بقول قرآن (١٠)«آنهاكه زيغي در دل دارند‌» محفوظ و پوشيده است..چنانكه مي فرمايد(١١) : «انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون = به درستي كه ما خود ذكر را نازل كرديم وخود از براي او نگهبانيم‌». باين دليل است كه هيچكس قادر نيست در آيات وسوره هاي قرآن دخل و تصرف كند، چه آيات قرآن حروف كتابي و چاپي نيستند تا بتوان آنها را تغيير داد و يا از قلم انداخت. همچنين كسي نمي تواند به مثل سوره هاي قرآن سوره اي بياورد(١٢). زيرا سوره هاي قرآن داستان صرف وحديث و شعر نيست ، بلكه آنها همه مقامات و منازل كتاب خودشناسي اند. ا

سوره در لغت از ‌«سور‌» به معني ديوار بلند و حصار گرفته شده و سور بنا ارتفاع بنا باشد و از اينرو به بخشي از قرآن سوره ميگويند كه ارتفاع در نفوس بوجود مياورد(١٣). شيخ ابوالفتوح رازي در مقدمه تفسير روح الجنان درتعريف لغت سوره چنين مي گويد: ‌«بدان كه سوره را معني منزلت بود از منازل شريف و باره شهر را ازآن سور خوانند كه بلند و مرتفع باشد‌». بنابراين مي توان گفت كه سوره هاي قرآن حصارهاي بلند مقامات و منازل روحي انسان مي باشند، و به همين خاطر خلق چنين منزلتي در حد توانايي انسان نيست. بلكه قادر متعال باخلقت انسان و نازل كردن روح در او مراتب فصول كتاب خويش را در متن وجود او انشا كرده است. آنچنانكه سوره هاي قرآن به كمال و تمام در آن مدينه علم وحميده عالم يعني محمد بن عبدالله(ص) به حقيقت پيوست و نشانه هايش در او مصداق كامل يافت. او همان ‌«ذلك الكتاب‌» يعني قرآن ناطق است كه در او شكي نيست ‌«لاريبه فيه‌» كه او راه هدايت ‌«هدي ْ‌» براي پرهيزكاران ‌«للمتقين‌» است. آن كسانيكه ‌«الذين‌» به غيب حقيقت ايمان دارند ‌«يومنون بالغيب‌» و براي وصل و لقاي پرورگار خود سلوك برپا مي كنند ‌«و يقيمون الصلوه‌» و از هرآنچه هستي به ايشان بخشيده در راه حق برايگان انفاق مي كنند ‌«و مما رزقناهم ينفقون‌» (١٤). (بايد توجه داشت كه متقين را نبايد با آخوندها اشتباه گرفت. چراكه ايشان برايگان انفاق نمي كنند و چيزي به كسي نمي دهند. براي آن خزعبلاتي هم كه به مردم تحويل مي دهند بهاي سنگيني طلبكاري مي كنند) ا 

از آنجا كه معارف ديني مذاهب مختلف جهان در طي زمان با ابداعات و توجيهات من درآوردي كاهنان و ملايان دگرگون گشته اند، امروزه حقيقت را به دشواري مي توان از لابه لاي متون ديني كشف كرد. اين دشواري در راه فهم آيات قرآن نيز هست ، چرا كه با بودن بسياري از ترجمه هاي نادرست و تفسيرهاي دور از حقيقت كه امروزه در دسترس هست درك ظاهري درست آيه هاي قرآن نيز دشوار مي نمايد. اما به هر حال مي توان باور داشت كه ظاهر كلمات و آيات قرآن از دست درازي هاي افراد غير مسئول مصون و محفوظ مانده و اين امكان هست كه با تحقيق در ريشه لغات و تدبر در مفاهيم واژه ها و البته با تعمق در باطن معاني آيات و امثال قرآن پي به اصل حقيقت آنها ببريم. چنانكه مي فرمايد(١٥): ‌«افلا يتدبرون القران ام علي قلوب اقفالها = مگر قرآن را تدبر نميكنند؟ ياشايد بردلهايشان قفل هايي است ؟‌». چه تدبر و تعمق در قرآن تنها به طريق دل يعني راه باطن عملي است و از همينروست كه درك قرآن ساده و دشوار مي نمايد. ساده است براي اهل دل و آنهايي كه فطرت شان (گوهر ساختاري شان) دست نخورده و پاك است و دشوار است براي آنهايي كه زيغي در دل دارند و مي خواهند با خرد ضعيف و داشتن عصبیت ها و منافع فردی و قومی به حقيقت معاني قرآن دست پيدا كنند. ا 

در هرحال از آنجا كه قرآن موانع را به قفل تمثيل مي كند بالطبع نبايد همه راه ها و درها بسته باشند. زيرا هر قفلي كليد ويژه خود را دارد كه تنها از آن راه باز مي گردد. به همين سبب نام نخستين سوره قرآن فاتحه است ، چراكه فاتحه كليد و باز كننده قرآن است. اين مسئله نيز اتفاقي نيست كه هم قرآن قفل دارد و هم دل آدمي.ا
اما فاتحه در لغت از ريشه فتح به معني باز كردن و گشودن گرفته شده و جز اين نيست كه حكمت قراردادن نام فاتحه بر سر نخستين سوره قرآن براين خاطر است كه باسوره فاتحه درهاي بسته فهم آيات قرآن گشوده مي گردد. چه سوره فاتحه نخستين مقام از مقامات خودشناسي است كه اگر بدرستي آنرا دريابيم كرامت نفس و آزادگي خواهيم يافت و اين همان كليدي است كه در گشايش دشواري هاي شناخت خود و قرآن به آن نيازمنديم. خواجه حافظ درك اشعار آسماني خود را از اغيار و بيگانه ها پنهان كرده و كليد فهم آنها را موقوف به كرامت نفس ميداند :

من اين حروف نوشتم چنانكه غير ندانست

تو هم ز روي كرامت چنان بخوان كه توداني

و شگفتاكه بيشتر مردم ، اعم از مذهبي و ياغيرمذهبي ، بي آنكه در راه خودشناسي قدم نهاده باشند و يا تربيت روحاني گرفته و كرامت نفس پيدا كرده باشند، به سادگي پيرامون كلام خدا اظهار نظر ميكنند. بسي شگفت تر كه برخي از ايشان تا حد ريختن خون انسان ها تعصب مي ورزند كه برداشت هاي خود را از آيات قرآن به ديگران منتقل كنند!؟ قرآن در همين پيوند مي فرمايد(١٦): ‌«ولقد صرفنا في هذا القران ليذكروا و ما يزيدهم الا نفورا = و به تحقيق كه در اين قرآن بيان كرديم تا يادآور شوند ولي جز دوري شان نيفزود‌».      ا

در بيان نام سوره فاتحه

و اما فاتحه ، نام نخستين سوره كتاب آسماني ، از ريشه فتح به معني گشودن و باز كردن گرفته شده (١٧) و مراد از آن باز كننده و گشايشگر مي باشد. پر واضح است كه حكمت نام نخستين سوره قرآن به اين سبب است كه سوره فاتحه بازكننده قرآن و كليد معارف آن مي باشد.

 

مثال در و كليد از مثل هاي شناخته شده در ادبيات ديني است ، به طوري كه در اغلب اديان به خصوص در اديان ابراهيمي (يهودي و مسيحي و اسلام) با مفاهيم يكسان بكار گرفته مي شوند. چنانكه در نخستين آيه باب دهم انجيل يوحنا از قول حضرت عيسي مذكور است : ‌«آمين آمين بشما مي گويم هر كه از در به آغل گوسفندان داخل نشود بلكه از راه ديگر بالا رود او دزد و راه زن است‌». و يا آنچه در آيه نهم همان باب اشاره شده : ‌«من در هستم هر كه از من داخل گردد نجات يابد‌». يا آنچه در آيه ٥٣ باب يازدهم انجيل لوقا خطاب به ملايان و فقيهان مي گويد: ‌«واي بر شما اي فقها زيرا كليد معرفت را برداشته ايد اما نه خود داخل مي شويد و نه اجازه مي دهيد ديگران وارد شوند‌». ا 

 

از آنجا كه بودن «در» درخانه ها براي حرمت چهارديواري خانه و  مانع رفت و آمد بيگانگان مي باشد تا آنكه افراد بدون اجازه صاحب خانه به حريم خانه وارد نشوند، در بيان گفتار پيامبران مثال مطلبي است تا آنكه  بدانيم همچنانكه براي وارد شدن به درون خانه ديگران مي بايست از درها وارد شویم همچنين براي وارد شدن به منازل روحي و معنوي قرآن نيز مي بايست از در مخصوص آن وارد شويم. چنانكه قرآن در آيه ١٨٩ سوره بقره نيز به همين نكته اشاره مي فرمايد: ‌«و ليس البر بان تاتوا البيوت من ظهورها و لكن البر من اتقي و اتوا البيوت من ابوابها = و شايسته نيست كه از پشت خانه ها به آنها وارد شويد، ليكن بهتر است كه پرهيزكار باشيد و از درها به خانه ها وارد شويد‌». از اينرو ‌«در‌» در اينجا مثلي است براي آنكه محل وارد شدن را مشخص نمايد. چه اگر براي واردشدن به خانه ها از درها مي بايست گذر كنيم ، براي وارد شدن به حريم حقيقت نيز مي بايست از در آن ، يعني از گذرگاه ويژه آن عبور كنيم. واين قانون آشنا گشتن به هر علم و معرفتي است كه فرا گيري آن بر حسب مقدمات و طي كردن مراحلي باشد. ا

 

اما موضوع كليد بر عكس در , مطلبي است مربوط به آشنايان و كساني كه اجازه ورود به خانه را دارند. چه 

اگر ‌«در‌» را براي بيگانگان مثل مي آورند كه آنها را از وارد شدن به حريم خانه باز دارند, كليد را براي ساكنين خانه و  آشنايان مثال مياورند. و از اينروست حكمت نام نخستين سوره قرآن كه فاتحه است. يعني گشايشگر,  تاكه بدانيم فاتحه كليد قرآن است و كسي كه كليدي چون فاتحه در دست ندارد با قرآن بيگانه است و او را هرگز به حريم قرآن راهي نيست. ا

 

از آنجايي كه شناخت معارف هستي هم مانند فراگيري هر دانش و معرفتي آستانه و گذرگاه ويژه خود را دارد و همچنانكه براي وارد شدن به هر دانش و معرفتي مي بايد مراحلي را بگذرانيم ، همينگونه نيز براي وارد شدن به منازل روحي و معنوي قرآن مي بايد از آستان و گذرگاه مقدماتي آن عبور كنيم. چنانكه پيامبر فرمود

١٨) : ‌«انا مدينه العلم و علي ٌ بابها = من شهر دانش ام و علي در آن‌». اين سخن پيامبر در مورد علي بن ابي طالب درواقع بمعني وصيت نامه روحاني او است. بدين عبارت كه پيامبر با مسلمانان و مردم زمان خودش اتمام حجت مي كند كه به چه طريق بعداز او راهنمايي بگيرند. ما اگر همين گفته پيامبر را ملاك قرار دهيم , بسادگي مي توانيم با آن همه انديشه ها و باورهاي مذهبي جاهلانه و آخوندي را زير سووال ببريم , چراكه در همين سخن مشخص مي شود كه اگر «در» خودش حضور نداشته باشد و آن را به كساني غيرخودش تحويل داده باشد, سخن پيامبر بيهوده مي شود و مصداق معنايي ندارد. همچنين از آنجايي كه پيامبر , خودش را به«شهر علم»تمثيل مي كند  , مشخص مي كند كه موضوع دين او  موضوعي است دانشي كه جاهلان و نادانان را به آن راهي نيست. همچنين از آنجايي كه شهر علم پيامبر را كسي مثل علي نگهبان و دربان است بطور يقين انسانهاي نادان و  مقلد و رهبراني كه مردم را در نفهمي ديني نگه مي دارند, به شهر علم او راه پيدا نمي كنند. ا

 درواقع انديشه و باوري مي تواند به شهر علم پيامبر برسد كه از طريق علي تاييديه داشته باشد . پس اگر كسي از مسلمانان هست كه از طريق مذهبش به معرفتي نرسيده و كماكان تقليدي و جاهلانه دينداري مي كند، معني اش اين است كه راه را عوضي مي رود. چراكه اين شهر نيز مثل هر شهري در و دروازه و نگهبان دارد. ا 

اين گفته پيامبر مشخص مي كند كه دين نيز مثل ساير علوم طبيعي (علم الابدان) موضوعي است دانشي كه براي مطمئن بودن از درستي آن مي بايد از طريق استادي كه آن دانش متعلق به او است مورد تاييد قرار گيرد. در غير اين صورت هركس از پيش خود و راي و سليقه خود دينداري مي كنند كه البته چنين دينداري و مذهبي هرگز به پيامبر اسلام مربوط نمي شود. اين مطلب ميزاني به دست ما مي دهد تا بتوانيم با آن هر انديشه و مذهبي را كه بعد از رحلت پيامبر بنام اسلام مرسوم شد را، شناسايي كنيم و بدانيم كدام حق اند و كدام نا حق. كدام به رشد ختم مي شود و كدام به بدبختي و هلاكت (مثل عقايد حنفي و مالكي و شافعي و عقايد خلفاي نخستين و يا حتا شيعه آخوندي كه معتقد به غيبت امام زمان هستند و اصلا معلوم نيست اين سخن را از كجاي قرآن و سخن پيامبر گرفته اند و يا آن سخنان بي پايه اي كه توسط ‌«نواب اربعه‌» در باب جانشيني امام زمان باب كردند. يا مذاهب بي پايه صوفيه متظاهر خرافه ساز حقه باز كه آنها نيز بنوعي ديگر مردم را فريب مي دهند و يا مذاهبي كه امروزه باب شده و توسط كساني چون سيد قطب و يا مفتيان وهابي در كشورهاي عربي و پاكستان و افغانستان تبليغ مي شود و يا در كشور خودمان مذاهبي چون مذهب خميني  و مذهب فقهاي طرفدار تقليد كه مدعي اند به راه و روش امامان شيعه قدم بر مي دارند اما براي رسيدن به قدرت و ثروت دست به هرجنايتي و مفسده اي مي زنند. يا مذاهب التقاطي و انقلابي چون مذهب دكتر شريعتي كه به دليل تداخل انديشه هاي غير اسلامي در آن هيچ شباهتي به مذهب اسلام ندارند  ...... و صدها نحله و عقيده اي ديگر كه امروزه بيش از يك ميليارد نفر مردم جهان به آن باور دارند و دلخوشند كه مسلمانند). اينها هيچكدام درست نيستند، چراكه آنها به همان نسبتي كه از زيبايي و علم و عرفان بدورند از شهر معارف محمدي بدورند و چنين است كه آنها همه امروز به خواري و ذلت افتاده اند..

ا
به هرحال بزرگان ادب و عرفان ايران به اقتباس از قرآن كريم فراوان در آثار گرانقدر خود به مثل در و كليد اشاره كرده اند؟ خواجه شيراز در ديوان اشعارخود بيش از 120 بار به در و ٦ بار به كليد(مفتاح) اشاره مي كند (19)

كه در اينجا به چند نمونه آنها اشاره مي كنيم:

از در خويش خدا را به بهشتم مفرست 

               كه سر كوي تو از كون و مكان ما را بس
مگر به تيغ اجل خيمه بركنم

           و رني رميدن از در دولت نه رسم و راه من است

 بر در ميخانه عشق اي ملك تسبيح گوي

كاندر آنجا طينت آدم مخمر مي كنند

به حاجب در خلوتسراي خاص بگو

فلان ز گوشه نشينان خاك درگه ماست

اگر به سالي حافظ دري زند بگشاي

كه سالهاست كه مشتاق روي چون مه ماست

 و يا درباره كليد :

به صفاي دل رندان وصبوحي زدگان

بس در بسته به مفتاح دعا بگشايند

كليد گنج سعادت قبول اهل دل است

مباد كس كه در اين نكته شك و ريب كند 

دلم خزانه اسرار بود و دست قضا

درش ببست و كليدش به دلستاني داد

 هم چنين درگاه و آستان و يا آستانه كه بسيار اشاره شده است : ا

از آستان پير مغان سر چرا كشم

دولت درين سرا و گشايش درين در است

از اينروست كه در معارف فرهنگي ايران ‌«در‌» و يا ‌«آستان‌» به جايگاه انسان كامل و پير و استاد راه بر اشاره مي كند واين مترادف با همان تعبيراتي است كه شيعه اماميه (نه شيعه آخوندي) از امام و ولي مي كنند. حال آنكه كليد را براي مقبوليت انسان و آشنايي اش به معارف روحاني تمثيل مي زنند. چه بسا كساني كه به ديدار پيامبران و اوليا در زمان حياتشان نائل مي شوند ولي هيچگاه به انديشه هاي بلند ايشان راه پيدا نمي كنند. ايشان اگر چه به در معرفت نزديك گشته اند، اما براي آنكه به درون پذيرفته شوند مي بايست كليد ويژه آنرا داشته باشند. چه مي بايست دانسته باشيم كه هرصاحب خانه ايي كليد در خانه اش را آنگاه به كسي مي سپارد كه او را محرم و همچون ديگر ساكنان خانه بداند. اما از آنجايي كه در حريم قدس الهي چنين مقبوليتي تنها به فراگيري ادب و پيرايش از آلودگي هاي نفساني بدست مي آيد، كمتركسي به كليد در معرفت دست مي يابد. از اينروست كه اعتقاد داريم معرفت به سوره فاتحه به مثابه پذيرشي است تا كه به درون قرآن و معانی آن راه پیدا کنیم و با رمز و راز آن آشنا شویم.  به قول حافظ: ا

تانگردي آشنا زين پرده رمزي نشنوي

گوش نامحرم نباشدجاي پيغام سروش

پس كساني به حريم قرآن وارد مي شوند كه به كليد(فاتحه) آن دست يافته اند. به عبارت ديگر، كساني حقيقت معاني آيات قرآن را كشف مي كنند كه به مراتب معنوي آيات هفتگانه سوره فاتحه دسترسي پيدا كنند.

سوره فاتحه را سوره سبع المثاني نيز مي گويند. چه سبع در لغت عرب هفت است و المثاني به معني مثني و دومين مي باشد. اين پژوهنده معتقد است كه آيات هفتگانه سوره فاتحه را به سبب تقارنش با هفت مرتبه نظام آفرينش و اينكه نسخه ديگري از هفت بطن قرآن و آدمي است سبع المثاني مي گويند. چنانكه قرآن در چندين آيه به مراتب مينوي هفتگانه هستي اشاره مي كند. در آيه ٣ سوره ملك مي فرمايد:« ‌الذي خلق سبع سموات طباقا = خدايي كه هفت مرتبه آسمان را آفريد‌». ويا آنچه در آيه 17 سوره مومنون مي فرمايد : ‌«ولقد خلقنا فوقكم سبع طرائق = به درستي كه هفت راه بالاي شما آفريديم‌». بنابراين اگر قرآن هفت بطن دارد و يا آنكه هستي آدمي به هفت مرتبه مينوي گسترده شده (20)، سوره سبع المثاني نيز وجه ديگري از مراتب هفتگانه الهي است. چه آيات سوره فاتحه نيز همچون مراتب هفتگانه آسماني از هفت مرتبه معنايي تشكيل يافته كه درك حقيقت هر آيه آن درك يكي از مقامات روحي است. اين نه گفته من است ، كه قرآن در آيه 87 سوره حجر بلندي جايگاه سوره سبع المثاني را برابر با خود قرآن دانسته است.‌« ولقد اتيناك سبعا من المثاني و القران العظيم = و به تحقيق كه ما ترا هفتي از آن دوگانه و آن قرآن بزرگ داديم‌». براي سوره فاتحه مي بايست دو وجه متمايز خطابي قائل شويم. چنانكه از بسم الله الرحمن الرحيم تا آيه سوم (مالك يوم الدين) روي سخن از جانب پروردگار به انسان مي باشد. درحاليكه از آيه چهارم (اياك نعبد) تا آيه هفتم روي سخن از جانب انسان به پروردگار است. از آنرو نيمي از آيات سوره فاتحه ذكر و ياد آوري اسما و صفات خداست و نيمي ديگر دعا(خواست ) و طلب مي باشد. نيمي براي اينست كه انسان معبود حقيقي خود را بشناسد و نيمي براي آنست كه با شناخت او راهي را طلب كند كه به چنان دلداري بپيوندد. به گفته حافظ :ا
دعاي صبح و آه شب كليد گنج مقصود است
بدين راه و روش ميرو كه با دلدار پيوندي

از آنروست كه معتقديم سوره فاتحه گونه يي مغازله و عشق ورزي است و همين كليد قرآن است. زيرا تا آنگاه كه انسان به خدا عاشق نگردد كليدي هم نخواهد داشت كه با آن به حريم قرآن وارد شود. ‌«و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو‌». ا

 

مآخذ و ياد داشتها

 

(١)

 فرهنگ لغات قرآن تاليف دكتر محمد قريب ج دوم ص ٢٨٩
(٢)

علق به فتح عين و لام در حالت مصدر به معني درآويختن و چسبيدن است و به همين خاطر عرب زالو را علق گويد. رجوع كنيد به فرهنگ لغات قرآن تاليف دكتر محمد قريب.

علق جمع علقه به خون دلمه شده نيز معني شده كه اگر مترجمين قشري بخواهند از اين ريشه ، آيه را ترجمه كنند بايد بگويند ‌«خلق كرد انسان را از خون هاي بسته‌» كه در آنصورت آيه مفهومي ندارد. در فرهنگ جامع فارسي آنندراج (ج ٤ ص ٢٩٨٠) آمده كه علق يعني گل چسبنده ‌«آن قدر از گل كه بدست چسبان باشد..... و عشق و محبت دائمي و دوستي... و كرمك سياه آبي كه بفارسي زالوك است و بهندي جوك‌». بنابراين علق را بايد اينجا علاقه و عشق معني كرد. جوهره اي كه خداوند فقط انسان را از آن آفريد تا او با آن بتواند سير الي الله كند. در اين صورت است كه آن آيه قرآن معناي والايي پيدا مي كند. وقتي مي فرمايد: ‌«  انسان را از علاقه آفريده‌» يعني در او نشانه هاي رحميت خود را قرار داده و آيه ‌«باسم ربك الذي خلق‌» دقيقا به همان مفهومي اشاره مي كند كه در ‌«بسم الله الرحمن الرحيم‌» آمده است. پس آنگاه كه مي فرمايد:‌« بخوان ، و پروردگارت بزرگوارتر است‌» يعني خدا را از روي آوازه عشق و علاقه و مهر بخوان و بدان كه خدا والاتر و بزرگوارتر از آن است كه به تعلقات زميني شناخته شود. درست مانند شعر حافظ : ا

     عاشق و ار نه روزي كار جهان سرآيد                ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستي                

(٣)

 المظاهر الالهيه _ صدرالدين شيرازي _ ترجمه حميد طبيبيان ص ٣٨ 

  (٤)

 رضا قلي خان هدايت _ تذكره رياض العارفين ص ٢٦٧ ، اما استاد جلال الدين همايي در بخش اول مولوي نامه ص ١٩٠ اين شعر را از نجم الدين دايه رازي دانسته است.  ا

 (٥)

 اصول كافي _ كليني رازي _ ترجمه سيد جواد مصطفوي ج اول ص ٣١٠ 

  (٦)

 مولوي نامه _ جلال الدين همايي بخش اول ص  ٥٨٠ 

  (٧)

 الشواهد الربوبيه صدرالدين شيرازي _ ترجمه دكتر جواد مصلح ص ٣٢٣

(٨)

 آيه ٦٤ سوره حج

 (٩)

 آيات ٧٧، ٧٨، ٧٩ سوره واقعه

 (١٠)

 آيه ٧ سوره آل عمران

 (١١)

 آيه ٩ سوره حجر

 (١٢)

 اشاره به آيه ٣٢ سوره بقره

 (١٣)

 فرهنگ لغات قرآن _ دكتر محمد قريب ج ١ صص ٥٧٤ و ٥٧٥

(١٤)

 آيات ٢ و ٣ سوره بقره

(١٥)

 آيه ٢٤ سوره محمد

(١٦)

 آيه ١٤ سوره بني اسراييل

(١٧)

 فرهنگ لغات قرآن _ دكتر محمد قريب ج ٢ ص ٢١١

 (١٨)

 فردوسي در مقدمه شاهنامه نيز به اين روايت اشاره كرده است : ا

كه من شهر علمم عليم درست

درست اين سخن گفت پيغمبر است

گواهي دهم كاين سخن راز اوست

تو گويي دو گوشم بر آواز اوست

 (١٩)

 فرهنگ واژه نماي حافظ _ دكتر مهين دخت صديقيان ص ٤٨١

(٢٠)

 فرهنگ لغات قرآن _ دكتر محمد قريب ج ١ ص