قرائت هاي نو از قرآن بر پايه آموزشهاي عرفاني
سوره گاو شيرده (بقره) شرح آيه 54
(2/13) قسمت
سيزدهم از بخش دوم
ما هميشه فراموش می کنيم که در هر دوره چه
گوساله هايی را بر صدر و بالای جامعه قرار داده ايم و آنها را
پرستش کرده ايم.
داستان گوساله پرستی بنی اسراييل گرچه
نخستين بار در کتاب مقدس اشاره شده اما قرآن قديمی ترين کتاب از کتب
آسمانی است که درباره پيوند بت پرستی و ظلم چنين صريح به ريشه هاي آن
پرداخته است. قشريون مذهبی بويژه مسلمانان چنان از درک معنای اين آيه
دورند که گوئی چشم ندارند ببينند تمامی بدبختی و ظلم و ستمی که جوامع
آنها را فرا گرفته، از همين يک امر ناشی می شود. در اين مسير مسئوليت
آنهايی که دانسته و يا ندانسته رهبر تراشي كرده اند و از افراد كم مايه
و نادان بت هاي بزرگ مذهبي و سياسي ساخته اند از ديگر مردمان عادي جامعه
بيشتر است. نه خدا و نه وجدان تاريخی ما هرگز نخواهد بخشيد آنهايی را که
به گرد خمينی جمع شدند و او را بزرگش خواندند و تکريمش کردند و پايه های
اين ستم عظيم را ريختند.ا
****
چنانكه پيشتر در شرح آيه 51 به داستان
گوساله بني اسراييل اشاره كردم, در اينجا لازم است توضيح دهم كه تكرار آن
داستان در اين آيه فقط به اين دليل است كه قرآن بخواهد راه بيرون رفت از
اين ظلم عظيم را نشان دهد. باين سخن كه اگر ملتهايي بدليل قدرت طلبي برخي
از زعما و مراجعشان روي به اين كار
زشت آورده اند چگونه مي توان خود را تصحيح كنند و به موقعيت سالم برگشت
(توبه) نمايند:ا
ا۵۴- و آنگاه كه موسى براى قومش گفت : اى
قوم بدرستيكه شما برخودتان ظلم كرديد از آنكه «آن گوساله» را
گرفتيد، پس بسوى پروردگار خود توبه كنيد و نفسهايتان را بكشيد كه آن براى
شما در پيشگاه پروردگارتان خير است. از آنرو توبه دهد شما را كه همانا
او توبه دهنده مهربان است
ا«و آنگاه كه
موسى براى قومش گفت» ، يعنى بعد از واقعه گوساله پرستي قوم بني اسراييل
و بعد از اينكه موسي از ميقات خداوند فارغ شد و به ميان قوم بازگشت ، و
بعد از آنكه موسي به كتاب و فرقان (موضوع آيات قبل) دست پيدا كرد كه
بتواند قوم را هدايت كند,« آنگاه بياد آريد موسي را كه براي
(هدايت) قومش گفت : اى قوم بدرستيكه شما برخودتان ظلم كرديد از آنكه آن
گوساله را گرفتيد»، يعنى ; شما مردم در غياب من بخودتان ظلم
كرديد كه آن گوساله طلايي را گرفتيد كه پرستشش كنيد. آن گوساله ساخته و
پرداخته دست و ذهن قدرت طلبان بود. زيرا چيزي (يا كسي) را كه ديگران با
ابزار مادى و ذهني خود براي خوشآيند دل شما مى سازند تا آنها را بگيريد و
مورد تعظيم و تكريم شان قرار دهيد، ارزش وجودي ندارند و قدر شان از شما
حقير تر و كوچكتر است. بهمين خاطر آن ارزشهاي كوچكتر جوابگوي خواسته ها و
نيازهاي شما نمي توانند باشند. بعبارت ديگر چيزي و كسي را كه از شما
حقيرتر است را شما نمي بايد بر بالا و صدر جامعه قرار دهيد و آن
را بپرستيد. ستايش از آن خداي لا شريكى است كه او خالق و پروردگار همه
هستى است. اعتبارات دروغين و كساني را كه قائم به حقيقت نيستند چنانچه بر
بالاي خود و صدر جامعه قرار دهيد ازآنجايي كه از اساس محكمي در نظام خلقت
برخوردار نيستند قطعا سقوط خواهند كرد و آنگاه كه سقوط كند اين ذهنيات
شما است كه متلاشي شده و سقوط خواهد كرد. از اينجاست كه ظلم و ستم و
تجاوز بروز مي كند. پس شما بخودتان ستم مى كنيد چنانچه تمامى غايت
آرزمندي خويش را , مثل عشق ورزيدن و دوست داشتن و پرستيدن را كه بايد
براى خداى پروردگار جهانيان اختصاص دهيد، براى چيزى و كسي منظور كنيد كه
او از شما كوچكتر است. يعنى شما با پرستيدن «عجل» قدر خودتان را پايين
آورده ايد. اين مطلب فقط به موضوع پرستيدن بت محدود نمي شود بلكه پيوند
دارد با همه آن ارزشهاي كاذبي كه ديگران براي ما مي سازند و به آن بها مي
دهند. مثل ارزشهايي كه برخي از افراد و مراكز تبليغات جهاني مثل هاليوود
و يا مراكز سياسي و مذهبي در جامعه به بعضي از افراد و يا اشياء مي دهند
تا با ستايش آنها خودشان بر سر قدرت باقي بمانند. ا
پيامبر اسلام مى فرمايد: «كلما
ميّزتمواها باوهامكم بادق معانى فهو مخلوق عنكم و مردود اليكم=
هرآن چه را كه شما با فكر و خيالتان حتا با دقيق ترين معانى اش تمييز مى
دهيد، آن مخلوق شما است و به شما بر مى گردد». يعنى چيزهايى كه ما با ذهن
و فكر خودمان مى سازيم چيزهايى است كه ما آن را خلق كرده ايم. چنين
چيزهايي را اگر تا حد قداست و خدايى هم برسانيم ارزش پرستيدن
ندارند. خدايي قابل پرستش است كه در خيال و انديشه و ذهن هيچ موجودي
محدود نشود. اين مطلب در فرهنگ خداشناسي اسلامي ازآنرو اشاره شده كه
انسانها در برابر ديگران (افراد و يا اشياء) از خود بيگانه نشوند و
بدانند كه فقط و فقط در برابر خدايي كه غيرقابل تصور است مي بايد کرنش
كنند. بقول حافظ: ا
معشوق چون نقاب ز رخ بر نمي كشد / هركس
حكايتي به تصور چرا كنند؟
چراكه: ا
وصف خورشيد به شب پره اعما نرسد/ كه در اين
آينه صاحب نظران حيرانند
چه اگر انسانها براي غايت آرزوهايي كه در زندگي
تعقيب مي كنند, چيزها و يا كسان بي ارزشي را بعنوان بت و الگو بگيرند,
آنگاه رشد نمى كنند بلكه در همان حد «گوساله» باقى مى مانند. عدالت تنها
در بين عقول كمال يافته بروز مى كند، نه آنها كه عقل و خداى شان در حد
گوساله است. اينجاست كه از بت پرستي ستم بوجود مى آيد. اين ستم را انسان
اول بار بخود مى كند و بعد به ديگرى كه «گوساله» اى را از خود باﻻتر قرار
مي دهد و بزرگش مي خواند و تعظيمش مي كند.ا
در قرآن هم بارها و بارها اشاره شده كه بزرگترين
ستمگر كسي است كه دروغي را بخدا نسبت دهد. اين دروغ از آنجايي كه براي
بزرگنمايي افراد و اشخاص و براي بت تراشي صورت مي پذيرد بسيار ستم خيز
است. در اين كار خطاي مذهبيون و رهبراني كه بر خود و يا ديگران نام آيت
الله و يا پاپ (پدر مقدس) و ..... گذارده اند و خود و يا ديگران را شيخ
و رهبر ناميده اند از همه بيشتر است. تمامي اين القاب تراشي ها و
نامگذاري ها در رديف دروغپردازي ها و اعتبارات غير حقيقي است كه گذشتگان
براي بت ها قائل بوده اند. درواقع بت پوشاننده همه تجليات و صفات خدايى
است كه مي تواند بر سنگ و چوب هم تجلي كند. يعنی بت از آنجايى مذموم است
كه با ارزشهاى كاذب و غير واقعى تعريف مى شود. اين فرق دارد با خدايى كه
او سازنده همه كائنات و عوامل روحانى و زمينى است. خداى قابل پرستش خدايى
است ﻻيتناهى و دست نايافتني كه هرچه ما بدنبال او بگرديم و در باره اش
فكر كنيم ما رشد مي كنيم اما هرگز به او نمي رسيم.
ا
علي بن ابى طالب در خطبه اول نهج
البلاغه مى فرمايد: «الحمد لله ﻻيبلغ مدحته الفائلون ... و ﻻ
يودى حقه المجتهدون، الذى لايدركه بعد الهمم و ﻻ يناله غوص الفطن...=
ستايش از آن خدايى است كه مدح كنندگان، مدح و ثناى او نتو انند گويند و
تلاشگران در راه شناخت و مدح او نتوانند حق او را -چنانكه هست - ادا
كنند. خدايى كه صاحبان همت و اراده بلند غواصان زيرك درياى معرفت هرگز به
او نمى رسند». ا
حكيم ابوالقاسم فردوسى در آغاز
شاهنامه چه نيكو مى فرمايد: ا
خداونـــــد نـــام و خداونـــد
جــاى/خـــداوند روزى ده و رهنمـــــاى
خداوند كيهـان و گردون و سپهـــر /
فروزنــــده مــــاه و ناهيد و مهر
ز نام و نشـــان و گمان برتـر است/
نگارنـــده بر شده گوهــــر است
بــه بيــننــــدگان آفريـننــــــــــده را
/ نبينــى مرنجـــان دو بيننــــده را
نيـابــــــد بـــدو نيــز انديشـــــــه
راه/ كه او بـــرتر از نـــام و جايـــگاه
سخن هرچــه زين گوهران بـگــذرد/ نيــابد
بــدو راه جـــان و خــــرد
ستودن نداند كس اورا چو هــست / ميـــان
بنـــدگى را ببـايد بـــست
بديـن آلــت و راى و جــان و روان / ستـــود
آفريننــــده را كى تـــــوان
به هستيش بايد كه خستو شـــوى/ زگفتار
بيــكار يك ســـو شــــوى
پرستنــده باشــــى و جوينـــده راه /
بفرمــان ها ژرف كــردن نـــــگاه
ازين پرده برتر سخن گاه نيـست/ به هستيش
انديشه را راه نيست
قدرت طلبان قوم يهود از آنرو گوساله عجل را از طﻼ و
جواهرات ساختند كه بخواهند مردم را بفريبند يعنى با زرق و برق دار كردن
موضوع بتوانند به ساخته دست خود ارزش و بها بدهند تا مردم آن را مهم
دانسته و راحت تر آن را قبول كنند كه مورد پرستشش قرار دهند. اينجاست كه
بت مردود مى شود و ستايش آن عين كفر است . چرا كه ارزشهاى دروغين
قراردادى، حقيقت ذاتى و وجودى هرچيز را مخفى مى كند. همه موجودات مخلوق خدايند و مى توانند حامل و
حاوى اسماء الهى باشند. از آنرو اگر در هر چيزي به نام ذاتى و خلقي
اش بنگريم شايد بتوانيم در آن به صفتى از صفات خدا رهنمون شويم. درحالي
كه ما انسانها با ارزش نهادن هاى غيرواقعى براى اشخاص و اشياء درواقع
ارزش حقيقى آنها را نيز مى پوشانيم. بنابراين كفر آنجايى صورت مى گيرد كه
براى اشياء و اشخاص، عناوين دروغين و تعاريف غير ذاتى قائل مى شويم.
عناوينى كه خود مى سازيم و با جلوه دادن هاى دروغين سعى مى كنيم به مردم
بقبوﻻنيم تا آنرا بگيرند و بدرون خود ببرند.
پيامبران اگر با بت پرستى مبارزه كردند براى آن بود
كه بت پرستي در جامعه ستم خيز است و با بت پرستي انسانها براحتي مورد
تجاوز رهبران بت تراش و انساهاي خودشيفته و ديكتاتور قرار مي گيرند.
پيامبران با بت پرستي مبارزه كردند تا به انسانها تعليم دهند كه در
جامعه، آنها نبايد كه هيچگاه هيچ چيز و كسي را بيشتر از آنچه كه هست
بزرگ كنند, چرا كه در آن صورت بخود و ديگران ظلم خواهند كرد. متاسفانه
اين تعليم الهى بدليل خرابكارى هاى اهل مذاهب هيچگاه جدى گرفته نشده و
كمآكان بت پرستى در انواع مختلفش در جوامع مذهبي حضور دارد. مثل
گورپرستی و رهبرپرستی ا
ا«فتوبوا
الي بارئكم» = پس بسوى پروردگارتان بازگشت كنيد. «بارئكم»، يعنى
پرورد گارتان و ريشه آن «بر» است كه آن مقلوب «رب» بمعنى پروردگار است.
بارى از اسماء نيكو خداوند است چنانكه در آيه 142 سوره اعراف
مى فرمايد: «هو الله الخالق البارى، المصور، له اﻻسماء الحسنى
= او خدا، آفريدگار، پروردگار و تصويرپرداز است، براى اوست همه نامهاى
نيكو». ا«بارى» پروردگار درونى هر
انسانى است كه از رگ گردن به او نزديكتر است و اوست كه با هر كس جفت و
دليل وجود هستى هر چيز است. ا
خدايى كه از رگ گردن به ما نزديكتر است، را اگر
بخواهيم در بيرون از خود جستجو كنيم و اگر بخواهيم براى پرستشش به غير
روى بيآوريم (به چيزهايى كه خود مى سازيم و يا به ارزشهاى كاذبى كه
ديگران براى ما مى سازند, روي آوريم) قطعا به خودمان و ديگران ستم كرده
ايم. در حالي كه اگر خواستار حقيقت و عدالت و سلامت باشيم مى بايد نفس
فريبكار و نادان مان را ا«بكشيم»
يعنى انفاس حيوانى خود را از ميان خود و خدا برداريم تا به لطيفه ربوبيت
روحانى خود برسيم . ا«نفس» در فارسى يعنى
خود و انسان داراى يك خود مشخص و معلوم نيست بلكه صاحب «انفاس» يعنى خود
هاى متعددى است كه چون پرده هاى ضخيم, ذات پاك نورانى آدميت او را مستور
نموده اند. هر يك از اين خود ها با تعريفها و اعتباراتي كه ديگران در
زندگي (از تولد تا مرگ) به ما مي دهند مانند گرد و غباري است
که بر چهره
روحاني ما كشيده شود . از اينروست كه مى فرمايد: «فاقتلوا
انفسكم = نفسهايتان را بكشيد».
یعنی خودی کاذب خویش را بكشید تا تا پرده از چهره قدسی خود بردارید
و خویش را به نورانیت نظاره گر باشید. ا
ا« فاقتلوا
انفسكم» نه بمعنى كشتن انسانها بلكه به معناى كشتن «خودهاي» بى
خود است كه جاي وجه روحانى ما را گرفته اند. چنانكه خواجه حافظ
نيز مى فرمايد:ا
حجاب چهره ي جان مي شود غبار تنم
خوشا دمي كه از آن چهره پرده برفكنم
يا: ا
ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست
تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز
لب و خلاصه معاني اغلب آيه هاي سوره بقره (گاو
شيرده) در پيوند با همين مطلب يعني موضوع كشتن نفس است. كشتن نفس، اصل و
اساس انديشه دينى در اديان ابراهيمى است كه در فرهنگ اسلامي و گفته هاي
پيامبر گرامي بسيار از آن ياد شده است. موضوع «جهاد اكبر» در ارتباط با
همين اصل ديني است. اصل و اساس بسياري از سنت هاي ديني مثل ذبح
چهارپايان بعنوان قربانى (براى نزديك شدن به خدا) بر همين معنا بنا شده
است. و جز اين نيست كه گاو و شتر و گوسفند (انعام) سمبل نفس حيوانى ما می
باشند و تا كسى گاو نفس خودش را نكشد روح آدميت در او دميده نمى شود.
مولانا جلال الدين در دفتر دوم مثنوى به همين اصل اشاره دارد:
ا
گاو كشتن هست از شـــــرط طــــريق
تا شود از زخم دُمّش جان مُفيق (آگاه)
ا
گاو نفــــس خويـــش را
زوتـــر بكـــش
تا شــــــود روح خـــفى زنده و بهُـــش
درجايى ديگر مى فرمايد: ا
اى خنك آن را كه پيش از مرگ مُرد
يعــنــى او از اصــــل اين رَز بوى بُــرد
اينكه از قول علي بن ابى طالب گفته شده: «موتوا
قبل ان تموتوا= بميريد پيش از آنكه بميريد» در بيان اين نكته
است. ا
و اينكه در ادامه آيه مى فرمايد: «كه آن
براى شما در پيشگاه پروردگارتان خير است» ، يعنى «اگر نقسهايتان
را در راه خدا بكشيد، براى شما خير حاصل مى شود». و خير يك جهت ندارد
بلكه در جهات متفاوت نيكى هاي متعدد بهمراه دارد. مثل نور كه خير است و
يا آب كه خير و بركت است و با وجودشان نيكي هاي بسيار منتشر مي شود.
آنهايي که با بمب انتحاری خودشان را می کشند و با کشتن خود جان بسياری
ازمردمان بی گناه را می گيرند هيچ خيری ندارند و هيچ خيری را نيز منتشر
نمی کنند. زهی ناداني! ا
قشريون چنين تفسير مى كنند كه بعد از آنكه بنى
اسراييل به پرستش عجل سرگرم شد و موسى از كوه آمد و آن بت و بت پرستي
ها را ديد ، خدا فرمان داد تا بنى اسراييل همديگر را بكشند. «كتاب مقدس»
هم مى گويد آن روز بنى اسراييل سه هزار نفر از همديگر را كشتند. برخي از
پدران پسران را كشته و پسران , پدران را و برادران, برادران را و همسايه
ها, همسايه ها را كشته اند. مفسرين «اسلامى» به تبعيت از كاتبان تورات
همين تفسير را كرده اند منتها رقم سه هزار نفر تورات را تا هفتاد هزار
نفر باﻻ برده اند. درحاليكه ما معتقديم كه چنين كشت و كشتارى در اصل باطل
و نادرست است و كاتبان يهودى و مفسرين اسلامى از معناى كشتن نفس به شبهه
افتاده اند و بخطا رفته اند. چراكه اگر بعبارت قرآن توجه كنيم «آن
براى شما در پيشگاه پروردگارتان خير است»، درخواهيم يافت كه فقط
در كشتن نفس (بمعنى جهاد با نفس) است كه خير هست . چه حداقل خير اين كار
آن است كه آنان كه به مجاهده نفس مى پردازند و بكار كشتن انفاس شرور
حيوانى خويش مشغولند حتي المقدور ديگران را از شر نفس خود، امان مى
سازند. خير زمانى براى انسان حاصل مى شود كه او بتواند از چاه تاريكيها،
بسوى نور باﻻ رود. خير زمانى براى انسان بوجود مى آيد كه او بتواند از شر
انفاس شيطانى خويش خلاص شود و به نفخه روح الهى زنده شود. خير زمانى براى
انسان دست مى دهد كه او بتواند از ظلمتى كه خود و ديگران براى او مى
سازند رها شود و به مرتبه صلح و عدالت برسد. ا
فاقتلوا انفسكم» بعبارت دقيق تر
يعني اينكه شما آقاي اسلام شناسي كه اينجا و آنجا در بزرگي مقام رهبر داد
سخن داديد و او را به مقام خدايي رسانديد, اينك از آن برج عاج خودتان
پايين آمده و نفس قدرت طلب خود را بكشيد و يكبار هم كه شده براي نجات و
رهايي اين مردم از اين چنبره ظلمي كه بدليل ندانم كاري هاي كساني مثل
شما گرفتار شده اند, بزبان گويا و روشن (نه در لفاف الفاظ قلمبه
سلمبه) اعتراف كنيد كه خطا كرده ايد و مايليد كه از اين رهبرتراشي
ها توبه كنيد . اين اعتراف و صداي شما را بايد ملت و همه كساني كه بنوعي
قرباني ظلم شما شده اند, بشنوند. ا
بنابراين آنهايي که در اين بت تراشی ها و بت پرستی
ها نقشی داشته اند و دارند ، بايد بدانند كه مرتكب بدترين گناهان و
بزرگنرين ستم ها شده اند. به همين خاطر جوامعي كه تجاوزگرند و در
چنبره ظلم و ستم خود گرفتار آمده اند, چاره اي ندارند جز اينكه افرادش و
رهبرانش توبه كنند و نفس خودشان را بکشند . يعنی اينکه آنها بايد نفس
متکبر و قدرت طلب شان- و همه آن عوامل دروني و بيروني که باعث مي شوند
گوساله ای را بر بالای جامعه قرار دهند كه پرستشش كنند- را در خود
بکشند. كس و كساني كه اين كار را بكنند بطور يقين لطف حق شاملشان مي شود
و مي توانند خود و جامعه شان را از اين طلسم بدبختي نجات دهند. والا كه
جامعه گرفتار جنگ و ظلم و ذلت ناشي از قدرت طلبي افرادش خواهد شد. جوامعي
كه به هر رو متوجه اين خطاي بزرگ خود مي شوند لطف حق شاملشان شده و مي
توانند فرصت دوباره پيدا كنند. «از آنرو توبه دهد شما را كه
همانا او توبه دهنده‚ مهربان است». يعنى اينكه خدا در آنها خيري
ديده كه آنها را بعد از آن بت تراشي ها مضمحل شان نكرده است و دوباره
فرصت مي دهد كه خود را تصحيح و اصلاح كنند.ا
چنانكه آخر اين آيه به واژه «رحيم» ختم مى شود و
همانطور كه در شرح «بسم الله الرحمن الرحيم » در تفسير سوره فاتحه اشاره
كردم; رحميت يعنى مفهومی که در آن نگه دارى ، محبت ، مهربانى و عشق ورزى
باشد . بعبارت ديگر خدا به خلق بشر مهربان است و مي خواهد كه آنها بفهمند
تا آنكه بتوانند اراده الهي را در روي همين زمين ستمخيز عملي سازند و صلح
و سلام را (بطور نسبي) در آن برقرار سازند. بنابراين خدا هميشه و در همه
حال توبه ده و هدايت كننده است. كارى كه ما بايد بكنيم اينست كه قدرشناس
و شكرگزار باشيم و حقيقت را پنهان نسازيم. قدرشناسي و حق پرستي ما نيز جز
اين نيست كه به نيروها و استعدادهاي خدادادي خود بپردازيم و خود را
بشناسيم. پس بكارگيرى نيروها و سرمايه هاى خدادادى که عقل سردسته آنها
است جز شکرگزاری و جز حق طلبی معنی نمی دهد. و هر کس که چنين کند به هر
آيينی که باشد در راه صلح و اسلام حقيقی گام نهاده است. برعکس ، آنها که
شبانه روز به نماز و دعا و روزه مشغولند اما باکی ندارند که يک گوساله
تمام عيار را به مقام خدايی بر بالای جامعه قرار دهند، و يا اينکه به
تحريک دستگاه ذينفع «مذهب» پيگير موضوعات غير حقيقی شوند، قطعا در شمار
کافران و ستمگران قلمداد می شوند . بی داد بی انتهای جوامع ستم خيز ما
فقط بخاطر همين قشری نگری و بی توجهی است که متاسفانه امروزه در همه
سطوح و زوايای فکری جوامع « اسلامی» (از همه طبقات و گروه هاي مذهبي)
رخنه کرده است. خدا می داند که اگر بزودی برای اين مشکل بزرگ اجتماعي
خود چاره ای نينديشيم ، بشريت با چه ظلمهای عظيمتری (مثل جنگ اتمی) روبرو
خواهد شد. ا
ادامه دارد