پیک خبری ایرانیان

بازگشت به صفحه اول

 

  •  

     
  • قرائت هاي نو از قرآن بر پايه آموزشهاي عرفاني

    سوره گاو شيرده
     (بقره) شرح آيه 51 تا 53
    (2/12) قسمت دوازدهم از بخش دوم
     
     
    ما همیشه فراموش می کنیم که در هر دوره چه گوساله هایی را بر صدر و بالای جامعه قرار داده ایم و آنها را پرستش کرده ایم.
     

    « يك نكته از اين معني گفتيم و همين باشد» ا

     
  • بنظر من نحوه اعتقادی و اندیشه ای یک جامعه پیوند مستقیم و تنگاتنگ با نحوه اداره جامعه و موضوع حکومت دارد. بعبارت روشن تر پدیده های اجتماعی بطور قطع و یقین با نحوه فکری و اعتقادی ملتها پیوستگی کامل دارد. از این جهت افتراق دین و سیاست هرگز عملی نیست و این شعار برخی از سیاسیون در حیطه واقعیت مصداق معنایی ندارد. اشتباه ما آنجاست که دین را برحسب تعریف مصطلح معنی می کنیم. درحالی که دین جدا از درست بودنش و یا نادرستی اش به نوع باور غالب در جامعه تعریف می شود. با این حساب کمونیستها و سوسیالیست ها و ملی گرا ها و ملی مذهبی ها و حتا آنهایی که بظاهر به دینی اعتقاد ندارند اما برای جامعه پیرامونی خود نسخه می دهند، به باوری که دوست دارند عقیده غالب گردد، باور دارند. بنطر من همه فیلسوفان و همه نظریه پردازان و سیاسیونی که علاقه دارند تغییراتی را در پیرامون خود بوجود آورند ، صاحب دین و باور خاصی هستند که بنا به تعاریف مشخصی که از دین می کنند ، دین خود و چیزهایی را که ایشان می پرستند را پنهان می کنند. ازاین منظر باید بپذیریم که دین هرجامعه ایی با نوع حکومتی که در آن جامعه حاکم است پیوستگی کامل دارد و دین و دولت هردو می توانند بر یکدیگر تاثیر مستقیم گذارند. سیر تحولات اجتماعی ما و نهایت عوامل وجودی پیدایش انقلاب در کشور ما بخوبی بیانگر این حقیقت است که مسائل اجتماعی ما جدا از باورهای اجتماعی ما نیست و اگر ما ایرانی ها حکومتی بهتری را می خواهیم می باید که در نحوه فکری و دینی خود تغییرات بنیادینی را بوجود آوریم. درواقع ما امروز با بازتاب عقاید خودمان روبرو هستیم. همه آن کسانی که در تشکیل این انقلاب بنوعی دخالت داشتند روزگاری قهرمانان فکری و ایده آلی ما بوده اند. بنابراین بیهوده ریشه های پیدایش انقلاب را به عوامل خارجی و بیرونی مرتبط نکنیم که جزء جزء این حرکت در طی یک پروسه مشخص بدست خود ما و عقاید ما صورت گرفته است. مشکل اینجاست که ما همیشه فراموش می کنیم در هر دوره چه گوساله هایی را بر صدر و بالای جامعه قرار داده ایم و آنها را پرستش کرده ایم. 

    و۵۱- و آنگاه كه موسى را چهل شب وعده داديم كه از بعد آن، آن گوساله را گرفتيد و شما ستمكار شديد.ا

  • ا«وآنگاه كه .....» ، يعنى بياد آوريد آن زمان كه موسى با وعده ما به طور آمد. پس شما از غيبت او سوء استفاده كرديد و آن گوساله زرين را به الوهيت گرفتيد و پرستش كرديد از آنرو ستمكار شديد. ا
    پيشتر نيز اشاره كردم , كه قرآن زماني به اين مطلب اشاره مي كند (حدود 622 ميلادي) كه قوم بني اسراييل قرن هاست كه بسبب همان برتري طلبي هاي قومي و قدرت طلبي ها بدست رومي ها نابود شده اند و از سرزمين موعودي و مدعايي خويش پراكنده شده اند.  چراكه مي دانيم امپراتور تايتس به حدود سال 70 ميلادي _بعد از گذشت حدود سي سال از شهادت عيسي_ به شهر اورشليم حمله مي كند و با كشتن يهوديان اورشليم و خراب كردن معبد سليمان و تاراج ميراث فرهنگي يهود آنها را به سرزمينهاي دوردست (مثل عربستان و ايران و انتاكيه و اروپا و روسيه) فراري داده و قوم را مضمحل مي كند. پس مشخص است كه قرآن موضوع اشاره  كردن به داستان قوم بني اسراييل را از آنجايي مطرح مي كند كه بخواهد سرنوشت قوم يهود را به جهت عبرت مومنين تازه مسلمان شده و همه آنهايي كه بعدها به هر دليلي مسلمان شده اند و معتقدند كه مسلمانند, تمثيل بزند و بازيادآوري كند تا كه ايشان پاي شان را جاي پاي يهوديان نگذارند.ا
    موضوع آيه حاكى از اتمام حجت است. باين سخن كه قوم بنى اسراييل بعد از مشاهده آن معجزات عظيم و بعد از آنكه خدا آنها را از اسارت فرعون نجات داد آنها باز در فرصتى كه موسى، براي تكامل مدارج روحي خويش و رسيدن به مقام رسالت براي چهل شب، به طور رفته بود، از غيبت او سوء استفاده كردند و به عادت ديرين به بت پرستي پرداختند. درعين حال بايد توجه داشته باشيم كه بت پرستي وقتي بصورت دسته جمعي و عادت عمومي جلوه مي كند موضوعي است كه با قدرت ارتباط دارد. يعني اينكه بزرگان قوم يهود (بغير از يوشع كه در كنار كوه چشم انتظار موسي نشسته بود) همه حتا هارون برادر حضرت موسي با سامري (مرد قدرت طلب قوم) در ساختن بت عجل همكاري دارند تا بنوعي مردم را به گرد خود مشغول داشته تاكه از پراكنده شدنشان جلوگيري كنند. يعني اينكه بت پرستي قوم يهود انگيزه قدرت طلبي داشته و به همين خاطر هم هست كه همه قدرت طلبان جهان سعي دارند تا به چيزها و افرادي اعتبارات دروغين بدهند و بدين طريق انسانها را به پرستيدن افراد و يا اشياء بي ارزش مشغول دارند. تمامي دستگاههاي تبليغاتي قدرتهاي دروغين به جهت همين هدف هر روزه انسانها را فريب مي دهند و از افرادي بي ارزش و كم جنبه كه لياقت اداره خانواده خود را هم ندارند اسطوره هاي بزرگ اجتماعي مي سازند. همواره ذلت بر  آن ملتي است كه از فرهنگ و دین راستینی برخوردار است اما علی رغم آنها باز از افرادي نادانی چون خمینی و خامنه ای و .....  امام و نايب امام مي سازد و آنها را چون بت پرستش مي كند. من در اينجا مجبورم صريح از ايشان نام ببرم تا حتي المقدور آيندگان تجربه بيندوزند كه ندانسته افرادي را كه شايستگي ندارند بزرگ نخوانند. چه بزرگ كردن افراد و اصنام همان بت پرستي است که اگر به  عارضه عمومی تبدیل شود به ستمکاری و ظلمت و تجاوز و فساد منجر می شود . ا
      اگرچه لحن آيه در عيني كه حالتي از عتاب دارد اما به دقايق بسيار ظريفى از معارف دينى اشاره مى كند. مثل موضوع «چهل شب» و موضوع «وعده» و موضوع «گرفتن عجل» و ارتباط آن با «ظلم» و اينكه مردم به صرف ديدن معجزه ايمان نمى آورند و هدايت نمى شوند.ا
    نكته ى ديگرى كه از كل آيه استنباط مى شود آن است كه قرآن معلوم مى كند كه پيش از اين واقعه حضرت موسى گرچه پيامبر خداست اما به مقام رسالت هنوز نائل نيامده است و او براى اين امر به ميقات خدا فرا خوانده مي شود كه سلوك روحانى خود را تكميل كند تا كه به مقام انسان كامل ظهور كند و عهده دار عهد خدا و مقام خليفة الله گردد. اينكه در پايان چهل شب به هنگام مراجعت از طور حضرت موسى الواح ده فرمان را حمل مى كرده ، دليل همين سخن است. اينجا است كه معتقديم حضرت موسى در بعد از اين ميقات به مقام رسالت و امامت نائل آمده است. موضوع «چهل شب» نيز در پيوند همين مطلب است چراكه بتعبير اهل عرفان سالكين  مستعد چنانچه بوعده الهي بتوانند در يك دوره چهل شبه برياضت و تسبيح پروردگار خانه دل را از غير خالي كنند , آنگاه صورت روحاني خويش را تكميل كرده و مي توانند در مقام انسان كامل و «خليفة هدايتگر خدا» ظهور پيدا كنند(1). البته تظاهر اين امر هميشه جلوه عمومي ندارد بلكه فقط يك تجربه شخصي است. يعني اينكه خليفه خدا اكثر زمانها در غيب و غيبت بسر مي برد و ممكن است هيچكس از وجود ذيوجود او در هرزمان باخبر نشود.  ا
    ا«كتاب مقدس, سفر خروج» برخلاف قرآن در ابوابى پيش از باب سى و دوم كه آن به داستان گوساله پرستى بنى اسراييل اشاره دارد، به موضوعاتى پرداخته كه نشان از آن دارد كه حضرت موسى پيش از آنكه به چله نشينى طور برود از برخى از احكام و شرايع الهى قوم را باخبر كرده است. چنانكه در باب بيست و يكم سفر خروج آيه 23 صريحا اشاره دارد كه «با من خدايان نقره و طﻼ مسازيد» در باب بيست و هفتم خداوند به موسى فرمان مى دهد كه «و تو برادر خود هارون و پسرانش را باوى از ميان بنى اسراييل نزد خود بيآور تا براى من كهانت بكنند». اينها در حالي است كه در باب سى و دوم تورات (سفر خروج) اشاره مى شود :ا
    ا«وچون قوم ديدند كه موسى در فرود آمدن از كوه تاخير نمود قوم نزد هارون جمع شده ويرا گفتند: برخيز و براى ما خدايان بساز كه پيش روى ما بخرامند. زيرا اين مرد (موسى) كه ما را از زمين مصر بيرون آورد نمى دانيم او را چه شده است. هارون بديشان گفت گوشواره هاى طﻼ را كه در گوش زنان و پسران و دختران شماست بيرون كرده نزد من بيآوريد. پس تمامى قوم گوشواره هاى زرين را كه در گوشهاى ايشان بود بيرون كرده نزد هارون آوردند. و آنها را از دست ايشان گرفته آنرا با قلم نقش كرد و از آن گوساله ريخته شده ساخت و ايشان گفتند اى اسراييل اين خدايان تو مى باشند كه ترا از زمين مصر بيرون آوردند» . اين روايت در باب سى و دوم حكايت از آن مى كند كه مگر بنى اسراييل بويژه هارون كه پيشتر(در باب27) به كهانت قوم برگزيده شده بود، به موضوع «با من خدايان نقره و طﻼ مسازيد» (باب بيست و يكم آيه 23) آگاهى نداشتند كه اينك در باب سى و دوم نشان مى دهد كه درواقع هارون برادر و جانشين حضرت موسى خود در ساختن گوساله نقش اصلي را داشته است . در همان باب در ادامه داستان آمده : «و چون هارون اين را بديد مذبحى پيش آن بنا كرد و هارون ندا در داده گفت فردا عيد يهوه مى باشد و بامدادان برخاسته قربانيهاى سوختنى گذرانيدند و هداياى سلامتى آوردند و قوم براى خوردن و نوشيدن نشستند و بجهت لعب (رقص و پايكوبى) برپا شدند». در همان باب آيه 15 اشاره مى شود: «آنگاه موسى از كوه بزير آمد و دو لوح شهادت بدست وى بود و لوحها به هر دو طرف نوشته بود بدين طرف و بدان طرف مرقوم بود. و لوحها صنعت خدا بود و نوشته نوشته خدا بود منقوش بر لوحها ...  و واقع شد كه چون موسى نزديك اردو رسيد و گوساله و رقص كنندگان را ديد خشم موسى مشتعل شد و لوحها را از دست خود افكنده آنها را زير كوه شكست و گوساله را كه ساخته بودند گرفته به آتش سوزانيد و آنرا خُرد كرد». براستى چگونه مى شود جانشين و برادر موسى كه پيشتر به كهانت قوم برگزيده شده خود در ساختن و پرداختن بت گوساله شكل داشته است؟ آنهم در خصوص موضوعى كه در آيات قبلي بروشنى توضيح داده شده كه «با من خدايان نقره و طﻼ مسازيد» ؟
    اما قرآن بى آنكه اشاره كند كه چه كسانى در اين ساختن و پرداختن بت «عجل» دست داشتند، مختصر و مفيد اشاره مى كند كه در زماني كه موسي  بوعده الهي براى چهل شب به طور رفته بود، بنى اسراييل گوساله عجل را گرفتند و پرستيدند و از اين طريق ستمكار شدند. ا
    در آيه 143 سوره اعراف موضوع «چهل شب» را چنين توضيح مى دهد كه وعده خداوند براى موسى سى شب بوده كه بعد به ده شب ديگر اضافه شده تا در چهل شب دوره او كامل گردد. «و وعدنا موسى ثلاثين ليلة و اتممناهم بعشر فتم ميقات ربه اربعين ليلة= و با موسى سى شب وعده گذاشتيم و آن را به ده شب ديگر تمام كرديم چنانكه ميقات پروردگارش چهل شب كامل شد». موضوع چهل شب در تصوف نيز اشاره مي شود. بدين معنا كه سالك طريق حق مي بايد در يك دوره رياضت چهل شبه خانه دلش را از غير خالي كند تا كه بتواند به كمال رشد روحانى خود برسد. همچنانكه مولود انسانى نيز در رحم مادر در سى هفته به رشد مى رسد اما در ده هفته بعدى به كمال رشد جنينى خود مى رسد و در هفته چهل و يكم متولد مى شود. ا
    پيامبر عاليقدر اسلام نيز فرموده اند: «من اخلص الله اربعين صباحا تجرى ينابيع الحكمه من قلبه الي لسانه= هر كس خدا را در چهل صبح خالص كند چشمه هاى حكمت از دلش بر زبانش جارى شود». اين است كه شماره  40 در فرهنگ ديني مهم است و بعثت پيامبر نيز در چهل سالگى صورت گرفته است. ا
    در توجيه همين اصل ديني است كه اهل تصوف بتمثیل گفته اند ازآنجاکه آب انگور چنانچه چهل شب در جايى سرد و تاريك و در خمره سر بسته قرار گيرد آنگاه از مرحله سركه گذشته و به شراب مبدل مى گردد. پس اگر صوفی نیز در چهل شب معتکف خدا شود آنگاه بکمال خویش می رسد. چنانكه حافظ مى گويد : ا
    شنيــــــدم رهـــــروى در سر زمينـــــى / همى گفت اين معما با قرينى
    كه اى صوفى شراب آنگه شود صاف / كه در شيشه بماند اربعينــــى
    چهل در جدول حروف تهجی مطابق با حرف سيزدهم جدول يعنى حرف م است كه م خلاصه و اصل معناي آيه اول سوره بقره يعنى  الم  و آن اصل ذلك الكتاب يعنى انسان كامل (آدم خليف] الله) است . او است كه واجد همه اسماء الهى است و به همين خاطر چهل را بايد عدد كمال دانست. ا
    پس چهل شبى را كه خداوند در اینجا اشاره دارد چهل شبى است كه موسی به وعده خدا ابتدا براى سى شب و بعد با اضافه شدن ده شب ديگر دوره سلوك خود را تكميل كرده و در بعدازآن به عالي ترين درجات روحانى دست پيدا كرده است. بطور يقين او در اين چهل شب به ذكر و تسبيح و عبادت پروردگار مشغول بوده تا مولود روحانى اش از دم نفخه الهى بارور شود. تورات (باب 34 آيه 28) اشاره دارد كه حضرت موسى در چهل شبى كه در طور بوده روزه دار بوده «و چهل روز و چهل شب آنجا نزد خداوند بوده نان نخورد و آب ننوشيد».ا
    ا«واذ واعدنا= و آنگاه كه وعده كرديم»، همين كلمه (واعدنا) مشخص مى كند كه اين چله نشينى بايد حتما كه با وعده الهى انجام شود. يعني اينكه موسي از پيش خود به اينكار نپرداخت بلكه او به وعده الهى به ميقات رفت. ا
    ا«عجل» بت گوساله مانندى بوده كه بنى اسراييل در بعد از رفتن موسى به طور آنرا با طﻼ و جواهرات بطور ريخته گرى ساخت تا مورد پرستش و توجه مردم واقع گردد. ا
    همچنين آيه اشاره به اين نكته دارد كه بين «گرفتن عجل»، يعنى بت پرستى با ظلم رابطه مستقيم وجود دارد. اينها همه نكاتى است كه در اين آيه قران اشاره شده كه براستى بيانگر اعجاز قرآن است. ا
    پيشتر اشاره كردم; كه خداوند اگر به واقعه اى در زمانى اشاره مى فرمايد، قصدش ياد آورى است تا كه در آن باره انسانها تدبر كنند. مثلا در اينجا چنين استنباط ميشود، كه هرگاه حقيقت براى مردم مخفى بشود و نعمت خدا در ميان مردم از ديده ها غايب گردد آنگاه آن مردم به امور من در آوردى و بدعت آميز و غير حقيقى روى مى آورند. ظلم و ستمكارى نيز از همين امر بر مى خيزد، چرا كه اگر اساس باورهاى مردم بر معارف وحياني استوار نباشد آنگاه افكار و عقايد انتزاعى و پندارهاى ساختگى رايج مى شوند. و آنگاه كه عقايد پندارى رايج شد ستمكارى اشاعه مى يابد. چراكه موضوع باورهاي من درآوردي بر اصول محكمي كه بتواند نگهدار انسانها در بروز مشكلات طبيعي و اجتماعي باشد, استوار نيست و هر آن مي تواند آنها را به سمت سقوط و فساد سوق دهد. ا
    چه بنا بر تعليمات انبياء الهى در نظام خلقت هر چيز بذات خويش قائم است و تا چيزى حقيقى نباشد، مصداق واقعيتى نيست. پس اگر چيزى بر اصل و پايه محكمى استوار نباشد مايل شده و سرنگون خواهد شد. اينجاست كه با سرنگونى خود حقوق حياتى انسانها از بين مي رود. و از آن ظلم يعنى تجاوز بروز مى كند. در تعريف ظلم گفته اند: «ظلم چيزى نه بجاى خود نهادن است». يعنى ظلم آنجا بوجود مى آيد كه ارزشها دگرگون شده و هر چيزى بر جايى كه بايد باشد، نيست(2). اين حكمى است كه شامل قوانين فيزيكى نيز مى شود و چنانكه اشياء به تكيه گاه ذاتى شان كه در درون خود شئی بوجود می آید و از برايند نيروى جرم و و نيروى جاذبه در سطح اتکاء حاصل می شود، استوار نگردند، اجبارا به نيروهاى خارجى متكى مى شوند كه بدليل تغييرات خارج از دسترس و بيرونى باﻻخره سرنگون مى گردند.ا
    بت نيز از اينرو باطل است كه فقط در پندار انسانهاى بى دانش و اعتبارات غیرحقیقی صورت می بندد، يعنى بذاتش تعريف نمى شود و قائم بذات نيست. به همين خاطر نابود شدنى است. بنى اسراييل بت «عجل» را به هنگامى ساخت كه حضرت موسى به ميقات پروردگار رفته بود. بنى اسراييل گوساله عجل را با طﻼ و نقره ريخته گرى كرد و براى آن قربانى ها و فديه ها داد تا در مقام پروردگار مورد پرستش قرار گيرد. گفته شده كه در ساختمان اين گوساله مكانيزمى وجود داشته كه مى توانسته صداى گوساله درآورد و بهمين دليل بسيارى از مردم گرد گوساله جمع شدند و آن را پرستيدند. چنانچه حافظ مى فرمايد:ا
    بانگ گاوى چه صدا باز دهد عشوه مخر
    سامرى كيست كه دست از يد بيضا ببرد
    داستان گوساله بنى اسراييل و موضوعات پيرامون آن صورت ظاهر قضيه را بيان مى كند در حاليكه قصد قرآن در بيان اين داستان به اشارات باطنى و معنوى اين داستان مربوط مى شود. مثل فلسفه هاى انتزاعى مورد توجه عمومى كه بر اثر تبليغات كاذب دستگاههاى ذينفع در برهه هاى از زمان مقبوليت عامه پيدا مى كنند. «عجل» ريخته گرى شده، يعنى ساخته دست و ذهن انسان است كه انديشه و طرحش از پيش ريخته شده (در مقابل حكمت وحيانى كه از پروردگار ملهم شده و انزالي است) . انديشه هايى كه بانگيزه قدرت طلبى بوجود آمده و بر آن هدف است كه اذهان جامعه را بخود معطوف كند, پنداريهاى گول زننده اي است كه فقط بقصد دست يابى به ثروت و قدرت ساخته و پرداخته مى شوند. اين انديشه ها غالبا از آنجايى كه چون «عجل» طﻼئى و زرق و برق دارند، مورد توجه عوام واقع مى شوند و به همين خاطر قادرند مردمان را براه و خواسته قدرت طلبان بفريبند. از اينرو معناى واقعى عجل را مى توان به همه موضوعات غيرحقيقى كه مردم گردش حلقه مى زنند و آنرا بنوعى ستايش مى كنند، تعميم داد. امورى چون بقدرت رسيدن برخى از افراد سياسى و يا مذهبى كه بر اثر صحنه آرايى (نور و صدا) و تبليغات دروغين اختيار امور مردم را بدست مى گيرند. يا موضوعات مربوط به پول و ثروت و جواهرات و عتيقه آﻻت و آثار هنرى بى ارزش كه با تبليغات كاذب به آن بها مى دهند. همچنين موضوع «اينترتينمنت» و تجارت سرگرمى و ...... كه بر اصول ناشايست و روابط كاذب بنا شده همه بنوعى همان موضوع گوساله «عجل» است كه امروزه مى بينيم گردانندگان اين فن پول ساز به تبعيت از مقبوليت عامه، جهانى را به خون و تباهى سوق مى دهند. ا
    با اين حال بايد توجه داشت كه عجل به كليه موضوعات ذهنى من درآوردى اشاره دارد. موضوعات فريبنده اى كه انواع پندارهاى انتزاعى را در قالب افكار زرق و برق دار فيلسوفانه و بظاهر ترقى خواهانه و شاعرانه شكل مى دهد. عجل اول عامل ظلم و ستم است چرا كه ظاهرش فريبنده و كاذب است. از اينروست كه اكثر قريب به اتفاق مردم را فريب مى دهد. ظلم بمعنى ستم و تاريكى و كورى و جهل و سياهى است. خصوصيت ظلم چنين است كه حق و درستى در آن ناشناخته مى ماند. از اينروست كه ظلم، ظلم بيشترى بدنبال مى آورد. موقعيتى كه بدليل استنباطات جاهلانه حقوق طبيعى و فطرى انسانها در آن ناديده گرفته مى شود و نهايت به ويرانى و هلاكت منجر مى شود. امروزه خوشبختانه يا بدبختانه تمامى فلسفه هاى انتزاعى و تخيلي (سياسى و يا مذهبى) رهبرى اداره جوامع را بدست گرفته اند و نتايج ستمهايى را كه بر مردم روا داشته اند بر همه مشخص و معلوم شده است. جز اين نيست كه در پديد آمدن چنين ستمهايى، مردم نقش اساسى را بازى مى كنند، چراكه اگر آنها به چنين انديشه هايى بها ندهند و پيروى نكنند هرگز جباران بوجود نمى آيند. از اينروست كه «گرفتن عجل» بسيار ستم خيز است. آيه 24 سوره بقره نيز كه پيشتر شرح كرديم «فاتقوا النار التى وقودها الناس = بترسيد از آتشى كه هيزمش مردم اند» در پيوند اين مطلب است كه آنها كه بقصد قدرت طلبى روى بسوى مردم مى آورند و آنها را با مطالب ساخته شده ذهنى خود فريب مى دهند كه مورد ستايش واقع شوند، آنها اگر مذهبي اند و اگر قرآن خوانند مى بايد بدانند كه نبايد به اين كشانده شوند چراكه آنها بايد از آتش فتنه و ظلمى كه بدين طريق بپا مى كنند بترسند. ا
    عجل يعني گوساله از اينرو بت عجل سنبل نادانى و حماقت است. عجل در غيبت موسى ساخته شد. يعنى همه مذاهب در غيبت اولياء الهى به بى راهه مى روند و مى توانند بجاى خدا پندارهاى ريخته گرى شده برخى از كسان را ستايش كنند. عجل را هارون برادر موسى به اصرار سامرى و يارانش ساخت. بنابراين شناخت عجل مى تواند موضوع بسيار ظريفى باشد كه حتا كسى در حد هارون نتواند باطل بودن آنرا بفهمد. ا
    اما «گرفتن عجل» يعنى آنكه انسانها آن را انتخابش مى كنند، مي گيرند و به درون خود برده، ستايشش مى كنند، آنرا از آن خود مى دانند و به آن باورمند مى شوند. با اين تعريف اگر ستم را از جابجايى نادرست اشياء و افراد بدانيم ، آنگاه گرفتن هر ساخته ذهنى كه بعنوان باور غالب مورد ستايش واقع مى شود به «گرفتن عجل» تلقى مى شود و باطل است. اينجاست كه مى بينيم گوساله بنى اسراييل كماكان در جوامع امروزى ما مصداق دارد و آن در واقع همان انديشه هاى ريخته گرى شده رهبران خود شيفته اى است كه بقصد قدرت طلبى ارزشهاى فرهنگي  جامعه را به سمت منافع شخصى و گروهى خود تحريف و تعريف مى كنند. با اين حساب مى توان بروشنى تشخيص داد كه چرا جوامع ما ستم خيزند. زيرا رهبران حقيقى اين نوع جوامع در جاى درست خودشان قرار ندارند و جايشان را كسانى گرفته اند كه شايستگى آن مقام را ندارند. اينجاست كه جامعه به بسوى قدرت طلبى و فساد سوق داده مى شود و از اين راه ظلم بوجود مى آيد. چرا حافظ مى گويد: ا
     هماى گو مفكن سايه شرف هرگز
    بر آن ديار كه طوطى كم از زغن باشد
    براى اينكه اگر در كشورها و حكومت ها ارزشهاى جامعه جابجا شوند و كسانى سر كارها گماشته شوند كه لياقت آن را نداشته باشند آنگاه مردمان جامعه براى اصالت هاى راستين دينى و فرهنگى شان بها نمى دهند و دانشمندان واقعى و انسانهاى راستين در آن جامعه خانه نشين مى شوند. اينجاست كه ظلم بوجود مى آيد و اينجاست كه سايه شرف از متن جامعه دور مى شود. «سايه شرف» موضوع آيه 57 است كه ادامه آيات شرح مى شود. ا

    مفاله در پیوند با موضوع این آیه

    بهرتقدير حضرت موسى از ميقات برگشت و ضمن آنكه عجل را نابود و پرستندگانش را مجازات كرد، شرايع و احكام و قوانين الهى را در شناخت فردى و سلامت اجتماعى به آنها ابلاغ نمود. بعد .....   ا
    ا  ۵۲- آنگاه بعد از آن، شما همه را بخشيدم، شايد كه شكرگزار باشيد
    بنظر من خداوند از آنرو قوم بنى اسراييل را بخشيد كه مى دانست آدم شدن انسان كار بسيار بسيار مشكل و ناشدنى است. چه انسان در مسير برنامه هدايت انبيا ناگزير مى بايد از مقام ظلم خيز «حيوانى/ زمينى» به مقام صلح آميز «بشرى/ ملكوتى» متحول شود. اگر عفو خدا نباشد انسان هرگز اين مراحل كمالي را نمى تواند طى كند. اين كار شدنى نيست و داناى علي الطﻼق خود مى داند كه انسان ستمگر متخلق به صفات حيوانى يك شبه نمي تواند تغيير ماهيت بدهد و ﻻزم است كه در مراحل متعدد يارى شود و متعلم گردد و امتحان شود و بخشيده شود تا متحول شده و بسوي مراحل كمالي رشد كند. اين يادآورى ها همه براى آن است كه بشر آنچه را كه خالق براى او بعنوان بهترين خلقش اراده كرده و آنچه را كه پيامبران براى ممكن شدن اين اراده الهى تلاش و مبارزه كرده اند را، بتواند دريابد و شكرگزارش باشد. ا
    خطاى بنى اسراييل در پرستيدن عجل آنچنان عظيم است كه بعد از آن خداوند مى توانست كه روى خود را از آن قوم برگرداند و هيچگاه پيامبرى را در ميان آنها به وجود نياورد. بطوريكه آن مردم را بخودشان رها سازد همانطور كه بسيارى از موجودات را بحال خودشان رها كرده است. مگر نه چنين است كه هنوز هستند انسانهائيكه از تمدن و فرهنگ برى هستند و مثل حيوانات در غارها و سر درختان و زير بوته ها زندگى مى كنند؟ مگر نه چنين است كه «بيرشو» هاي جنگل هاى هندوستان و «بوش من» هاى آفريقايي و يا قبايل بدوى استراليايي و يا آنهايى كه در حاشيه رودخانه آمازون زندگى مى كنند، هزاران سال را به يك حال و منوال بدون تغيير و تحول اساسى سپرى كرده اند؟ و يا در تاريخ سراغ نداريم آن ملتهائى را كه در گذشته صاحب فرهنگ و تمدن بوده اند امّا بر اثر غفلت و فراموشى فرهنگي, ميراث هاى معنوي خود را از دست داده اند بطوريكه امروزه هيچ نام و نشانى از ايشان باقى نمانده است؟ بنابر اين اگر جامعه اى فضيلت يافته و قابل شده كه حقيقت و معنويت در آن ظهور يابد و فرصت يافته تا از معارف الهي بهره بگيرد و دستورات و فرامينش را باجرا در آورد، بايد بسيار سپاسگزار باشد. سپاسگزارى نه اين است كه روز تولد پيامبران را جشن بگيريم و خيابان ها را ببزرگ داشتشان آذين ببنديم و يا در سالروز مرگشان عزا دارى كنيم، سپاس و شكر يعنى قدردانى و قدردانى يعنى دانستن و بكار بستن ارزشهاى معنوى بمنظور بزرگداشت كرامت انسانى خود و تجلي بخشيدن سيرت الهى بر صورت انسانى خويش . اينجاست كه مولوى مى گويد: ا
    شكر نعمت, نعمتت افزون كند
    كفر، نعمت از كفت بيرون كند
    شكر يعنى حق شناسي, يعني آگاهي داشتن به آن ارزشهاى خدادادى كه بعنوان يك انسان بنابه رحمت حق دريافت كرده ايم و بكاربستن آنها در اينكه به كمال خلقت خويش برسيم. ارزشهايى كه را خدا از ازل آنها را به انسان بخشيده و همه افراد بشر  آن را دارا هستند. همه گندم ها داراى يك توانائى بالقوه هستند، شكر يك دانه گندم آنست كه كاشته شود و دوباره از يك دانه صد دانه بوجود آورد و بجايى برسد كه كمال خلقتش در آن است. پس شكر صرف حرف نيست بلكه به عمل كردن است و عمل كارى است كه بر حسب معرفت و مشيت فطرت صورت مى گيرد. بنابراين نادان هرگز نمى تواند شكرگزار باشد، بلكه نادان در همه حال كافر است.   ا
    ا ۵۳ - و آنگاه كه موسى را آن كتاب و آن فرقان داديم، شايد كه هدايت يابيد
    خدا قوم بنى اسراييل را بخشيد، چراكه اراده كرده بود كه ارزشهاى معنوى را كه به ميراث آدم و ابراهيم بخشيده بود در ميان نسل يعقوب تا ظهور حضرت عيسي ادامه داده و آنها را برسم عبرت تاريخ باقى گذارد، از اينرو ﻻزم بود از فرزندان خلف او يكي چون موسى به مرتبه كمال رشد كرده و به رسالت نائل شود. به همين خاطر موسي طى آن چهل شب ميقاتى كه در طور با خدا داشت،  توانست بكمال انساني خود برسد و به رسالت برگزيده شود تا بتواند قوم را به موضوعات روحاني هدايت كند. اين مقام عالي و بلند مرتبه اى است كه تنها براى عده معدودى از پيامبران حاصل شده كه يكى از ايشان حضرت موسى است. ا
    دليل رسالت نيز دو چيز است يكى كتاب و ديگرى فرقان . «كتاب» معارف نوشتارى است كه اصل آن از طريق وحى نازل مى شود. بنابراين وقتى كه معرفتى وحياني بصورت خط و زبان در آيد كه بتوان درباره آن سخن گفت يعنى اينكه از مرتبه لوح محفوظ به مرتبه زمين نازل شده و پايين آمده است تا براى همه قابل دسترس شود . نامش «كتاب» است. در حالي كه فرقان چنين نيست. يعنى اينكه فرقان ظهور عينى ندارد بلكه پنهان و مخفى است. براى درك معرفت و سلوك راه حقيقت گرچه كتاب لازم است امّا كتاب بتنهايى كفايت نمى كند. چراكه هركسى از كتاب به اندازه گنجايش عقل خود درك مى كند. در حاليكه براى خداشناسى و درك حقيقت به فرقان يعنى فرق گذارنده و تميز دهنده نياز است. فرقان است كه مراتب سخن خدا و حدود و حقوق آن را مشخص مى كند، چه هر سخن جايى و هر نكته مقامى دارد كه بايد در همان حق و مقام تعريف شود. تعريف اين حدود تنها بوسيله كسى مى تواند تبيين شود كه حكمت بداند و از «فرقان» بهره داشته باشد. كتاب و فرقان تمام كننده و كامل كننده يكديگرند. از وجود ايندو در كنار هم است كه سلوك حق شكل مي گيرد و شاگردانى چون استادان تربيت مى شوند. بنابراين دادن كتاب و فرقان به موسى معنى اش آن است كه او قادر بوده است كه قوم خود را هدايت كند و از ميان ايشان كسانى را تربيت كند كه بتوانند بعد از او تعليمات خداشناسى را در  بنى اسراييل ادامه دار سازند. از اين جا است كه پيامبران بزرگى در ميان اين قوم ظهور يافته اند و حقيقت در ميان آن قوم براى مدتهاى مديدى مصداق عيني داشته است. ولو آنكه آن حقيقت عرفان موسوي در ميان جامعه يهود پنهان بوده و همه كس از آن آگاه نبوده است. از همينرو بنى اسراييل هم مثل ديگر اقوام صاحب دين و فرهنگ اغلب كافري كرده و در هر زمان پيامبران و آگاهان زمان خود را كشته اند و يا كه آنها را از جامعه طردشان كرده اند. ا
    فرقان يعنى فرق گذارنده و در واقع يعنى آن نعمت دراكه اى كه مقام هر چيز و هر سخنى را در جاى خودش بدرستى معلوم مى كند و به حقيقت استاد و معلم است . تنها استادان راستين اند كه نكات و ظرائف و دقايق لطيف را در ميان عبارات تشخيص داده و حق مطلب را چنانكه هست ادا مى كنند. كتاب حاوى دستورات و احكام است كه بصورت كلي بيان مي دارد. در حاليكه فرقان ميزانى است كه درستى و نادرستى هر چيزى را معلوم مى سازد و بجزييات و دقايق راه آگاه است. اين اصل در روشهاى آموزشى علوم حسى و تجربى نيز اصل محكمي است و حكم واحدى دارد. چنانكه بسيارى از كتابها را بدون معلم و ميزان فرق گذارنده نمى توان خواند و فهميد. پس شرط هدايت در هر زمانى در وجود و وجوب توامان اين دو اصل يعنى كتاب و فرقان است كه براى درك معنويت و هدايت مى بايد از هر دو آنها بهره داشت . كما آنكه رسول خدا در حديث ثقلين نيز فرموده اند:  ا
    ا«من دو چيز گرانبار را ميان شما باقى گذاردم، كتابم و عترتم، و اينها با هم برابر و همدوشند. هر كس كه بيكى از آنها چنگ زند و ديگرى را رها كند گمراه شود». اينكه هركسى از معارف الهى براى خودش تفسير و برداشتى جداگانه و متفاوت از ديگرى دارد، باين دليل است كه هر كس برحسب راى و ذوق خود (و يا ديگراني كه بر حسب راي و ذوق خود مطالبي درباره مذهب نوشته اند) در محدوده قواى عقلانى اش (بدون فرقان) به مطالعه مذهب مى پردازد. اين موضوع اساس همه اختلافات مذهبى است و اينكه چرا در بين معتقدين به يك دين و مذهب نيز قرائت هاى متفاوت و متضاد وجود دارد از اينروست كه بين آنها فرقان يعنى فرق گذارنده و ميزان وجود ندارد. هيچ عمل و فنى نيست كه هر كس از پيش خود بتنهايى بتواند در آن به حد كمال و استادى برسد؟ اگر معلمين و استادان را از علوم و كتب جدا كنيم هيچ معرفتى از استادى به شاگردى منتقل نمى شود. بقول شاعر:  ا
    گلي كه زدست باغبان تربيت نگرفت
    اگر زچشمه خورشيد سر زند خود روست
    بنابراين موضوع فرقان به زمان و ميزان فرق گذارنده مربوط مى شود و از اينروست كه عارفان و امامان كامل در هر زمان صاحب اين دو خصوصيتند. اينكه پيامبر مى فرمايد: «دانشمندان وارثين انبياء يند، يعنى اينكه دانشمندان نزديكان واقعي و عترت اويند و به همين خاطر دانشمندان واقعي كساني اند كه كتاب و فرقان را از پيامبر به ارث برده اند. با اين حساب دانشمندش نمى توان خطاب كرد آنكه اين دو خصوصيت را با هم ندارد. پس اگر خداوند در اين كلام مى فرمايد، «آنگاه كه ما موسى را كتاب و فرقان داديم» يعنى ما در عين حالي كه به موسى كتاب داديم، او را امام زمان خود و ميزان براى هدايت مردمى كه در عصر او زندگى مى كردند، قرار داديم. دنباله آيه نيز چنين است: «شايد كه هدايت يابيد» يعنى بعيد بنظر مى رسد كه همه هدايت شوند بلكه مگر تعداد اندكى از مردم بتوانند از تعليمات حضورى او استفاده كنند و رهنمون شوند. ا«شايد» يعنى همه به اين موهبت نمى رسند بلكه مگر اندكى از شما بتوانيد به مراتب عاليه رسيده و رهنمون گرديد. ا«هدايت يابيد»، يعنى به بهشت و كمال مقامات آدمى عروج نمائيد. اين موضوعات هيچ ربطي به حكومت و نوع اداره جامعه ندارد. جوامع هيچگاه هدايت نمي شوند مگر آنكه تك تك مردم خودشان را اصلاح كنند و در مجموع باور درستی را در دل و ذهن شان جایگزین کنند. 
     ا 
    يادداشتها و مآخذ:
    ا
     ا 1) موضوع «شب» و «چهل» در اغلب اديان شرقى بويژه آيين ميترايى بسيار اشاره شده ، چنانكه ايرانيان نيز ا«شب يلدا» را كه معنى اش «شب زايش مهر» است و آن به طوﻻنى ترين شب سال يعنى شب 21 دسامبر كه برابر با شب اول دى مى باشد، گرامى مى دارند. چه در معارف فرهنگ ميترايى يا مهرى، مهر در سحرگاه آخرين و طوﻻنى ترين شب سال با نور صبحگاهى روز اول دی متولد مى شود. اشب كريسمس نيز همان شب يلداى مهريان است كه بعلت اختلاف تقويمى سالشمار گريگورى با تقويم ايرانى با 4 روز اختلاف به روز 25 دسامبر منتقل شده است . اما درهرحال مشخص است كه مسيحيان پيرو پولوس براي خوشآيند رومي ها , بويژه سربازان رومى, كه آنروزها به سنتهاي ميترايى باور داشتند, شب تولد عيسي را به زاد روز تولد ميترا منتقل كردند تا آنها را  نسبت به دين ساخته و پرداخته پولوس (پال) دلگرم سازند. این است که قرآن آئین مسیحیت ساخته و پرداخته پولوس را برسمیت نمی شناسد و از مذهب عیسویت به نصرانی یعنی مذهب آن حواریونی که با عیسی از شهر ناصره در ساحل دربای جلیل آغاز کردند یاد می کند. فراموش نکنیم که حضرت عیسی هم عنوان سنگ بنای کلیسای خود را به پیتر (شمعون صفه) داده بود که متاسفانه هیچگاه نظرات او در پیوند با تبلیغ مسیحیت بکار گرفته نشد و مسیحیت از همان ابتدا بروش انحرافی پال در سرزمینهای اروپایی و آمریکایی توسعه پیدا کرد.

    2) تفسیر ابوالفتوح رازی جلد اول در شرح آیه