پیک خبری ایرانیان

بازگشت به صفحه اول

 

  •  

     
    قرائت هاي نو از قرآن بر پايه آموزشهاي عرفاني

    سوره گاو شيرده (بقره) شرح آيه 38 تا 46
    (2/10) قسمت دهم از بخش دوم
     
     
     
    حسين ميرمبيني
     
    از نظرگاه دين (نه مذهبيون)  بدترين صورت ممكن براي يك جامعه آن است كه مجرمين و خطاكاران و آنها كه با عملكردشان به جامعه ستم مي كنند بتوانند از دست عدالت و وجدان قضايي جامعه, فرار كنند. از اينروست كه در قرآن كريم (آيه 179سوره بقره)مي خوانيم كه «همانا در قصاص براي شما حيات است". قصاص نه به معني تحت اللفظي مجازات چشم در مقابل چشم, بلكه قصاص به معني اجراي عدالت و  مجازات مساوي و درخور براي هر جرمي كه افراد در شرايط زمان و مكان خود در جامعه مرتكب مي شوند, نه كمتر و نه بيشتر. بنابر اين اساس, دستگيري و محاكمه صدام حسين و دار و دسته او در اين شرايط براي ملت ستمديده عراق يك حادثه حياتي و  ثمربخش بحساب مي آيد. از همينرو جا دارد كه اين رخداد مهم را به همه انسانهاي  ستم كشيده تبريك گفت و آرزو كرد كه صدام و يارانش (و ديگراني كه چنين جنايت كرده اند و مي كنند)  بمجازات جناياتي كه كرده اند قصاص شوند. چراكه نظارت ملت در مجازات چنين مجرميني, مي تواند براي التيام زخمها و رفع عقده هاي كينه  توزانه و اميد بستن به آينده و تجربه اندوزي نسلهاي فردا, تاثيرات حياتي مثبتي داشته باشد. با اين تفسير مجازات عادلانه صدام حسين و دارو دسته او مي تواند براي بهبود اوضاع سياسي در عراق بسيار بسيار گرانقدر باشد. در عين حال اين زنگ خطري است براي ما ايرانيان كه اگر وجدان قضايي ما نتواند در مورد قصاص آنهايي را كه با جناياتشان كل جامعه انساني ما را كشته اند (مثل آمران كشتار تابستان سال 67 و يا قتلهاي سياسي موسوم به زنجيره اي) قضاوتي عادلانه داشته باشد و  هر روز جوانان اين كشور  ناظر مرگ عادي  كساني چون خميني و قدوسي و خلخالي و ..... و بعدها ناظر مرگ جنتي و خامنه اي و رفسنجاني و .... باشند و ببينند كه چگونه  آقازاده هاي ايشان يكي يكي بر مسند قدرت تكيه مي زنند, آنگاه مسلم بدانيد كه جامعه ما بسوي ويراني و فساد بيشتري كشيده مي شود. خدايي كه ما از طريق آيات قرآني مي شناسيم چنين است كه «آدم" عزيز دردانه خويش را بجرم نزديك شدن به درخت قدرت به سرنگوني در اين عالم  مجازات كرد تا كه بدانيم هرخطايي از ما بويژه خطاهايي كه بر زندگي و سرنوشت ديگران تاثير مي گذارد, مجازاتي را در پي دارد كه مي بايد يا خودما از آن درس بگيريم و يا ديگران كه ديگر آن خطا را تكرار نكنند. بنابراين اگر ما ايرانيان اجازه بدهيم كه قدرت طلباني بنام خدا و مذهب همچنان بر ما ستم كنند و بعد بتوانند براحتي از دم تيغ عدالت بگريزند , مسلم بدانيد كه ما ملت لياقت بيش از آنچه امروز بدان گرفتار آمده ايم را نداريم و بايد حالا حالاها  خسارت  بدهيم.  اميدوارم اسلام شناسان جامعه ما بويژه خانم شيرين عبادي كه علاقه دارند جامعه ما با اسلام به صلح و اصلاحات برسد, به اين جنبه هاي اسلامي كه اتفاقا وجه حقوقي دارند و مربوط است به كار ايشان و حقوق انسانها و جوامع, توجه بفرمايند! «همانا در قصاص براي شما حيات است.  باشد كه شما اي صاحبان خرد ناب (اولي الالباب) پروا كنيد". ا

    ٣٨- گفتيم از آن جميعاً فرود آئيد، تا آنگاه كه از جانب من شما را هدايتي برسد، پس آنكس كه هدايت را پيروي كند، ازآنرو نه ترسي برايشان باشد و نه اندوهگين شوند. ا
    ا ‌«گفتيم از آن جميعاً فرود آئيد‌". ‌«گفتيم‌" يعني اراده كرديم ‌«از آن‌" يعني از باغ بهشت، ‌«جمعيا" يعني همه  اهالي بهشت اعم از فرشتگان و آدم وحوا و همچنين ابليس و شياطين ، همگي با هم , درهم پيچيده شده , از بهشت و عالم ملكوت ‌«فرودآييد‌" يعني هبوط كنيد. حافظ هم مي گويد:  ا
    طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
    كه درين دامگه حادثه چون افتادم
     من ملك بودم و فردوس برين جايم بود
     آدم آورد درين دير خراب آبادم
    از اينجاست كه معتقديم تجليات ملكات و فرشتگان خدا و همچنين ابليس و شيطان همگي در وجود انسان متحقق شده و اينكه مي فرمايد: ‌«گفتيم از آن جميعاً فرود آئيد‌" مقصود تمامي ملكات روحاني و غير روحاني كه پيشتر بصورت مجرد در عالم مجردات بسر مي بردند,  همه با هبوط آدم و حوا به زمين فرود آمدند. بزمين فرود آمدند تا آنها كه ناري اند ( از جنس آتش) و اهل دشمني و برتري طلبي و قدرت اند در روي زمين باقي بمانند و آنهاكه نوري اند (ازجنس نور) و اهل آشتي و عدالت و صلح و سلام ملكوت اند, از ايشان جدا شده و با پيروي از نور هدايت خدا به عالم علوي بازگشت نمايند. با اينكار درواقع خدا ملكوت خويش را از همه موجودات پست و دشمن ساز پاكسازي كرد تا بهشت و ملكوتش فقط و فقط به صلجا و عرفا و انسانهاي معنوي اختصاص داشته باشد. اينكه مي گويند ‌«از مومن كافر و از كافر مومن بوجود آيد‌" از همينروست چراكه در زمين همه در هم آميخته شده اند. و زمين براي همه موجوداتي كه اسمي و صفتي از خدا نشان دارند دار بلا و امتحان  مي شود تا كه هرقدرت طلبي و برتري طلبي در زمين دشمن خيز باقي بماند و هركه با صلح و برابري و آشتي سنخيت دارد به آسمان روحانيات عروج كند. ا
    ا«تا آنگاه كه از جانب من شما را هدايتي (طريقتي) برسد، پس آنكس كه هدايت را پيروي كند، از آنرو نه ترسي برايشان باشد و نه اندوهگين شوند". مشخص است كه راه يابي انسانها به خدا فقط و فقط به راهي ميسر است كه خدا آن را معين كرده باشد, راهي كه از جانب خدا راهنمايي رشد دهنده داشته باشد و قادر باشد كه انسانها را در مراحل و منازل گوناگون و خطرناك راهنما باشد. نه راهي كه انسانها خود از پيش خود  آن را بسازند و از جانب خود برايش رهبر تعيين كنند. اين سخن بدين معني است كه انسانها هرگز  بخود قادر نيستند تا كه از دامگه زمين رهايي يابند. مگر اينكه آنها به هدايتي از جانب خدا بشارت يابند و بتوانند بياري خدا در آن راه هدايت (صراط المستقيم)  مسقر شوند و آن را پيروي كنند. آنگاه آنها مي توانند رستگار شوند. اين راه هدايت البته همان راهي است كه بطريق ارسال پيامبران و فرستادگان براي مردمان از هر نژاد و قومي فراهم شده است.  بنابراين آنهايي كه از  پيامبران و فرستادگاني كه در ملت شان بر آنها ظهور يافته اند بدرستي پيروي مي كنند، (تبيعيت از پيامبران و فرستادگان به معني تبيعيت از ملاها نيست. ملاها از جانب خدا فرستاده نمي شوند بلكه ملاها به ادعاي خود ملايي مي كنند و قصدشان برتري طلبي است)  شانس آن را دارند كه رستگار شوند و به زندگاني جاويد در بهشت برسند « بر ايشان نه ترسي است" از اينكه در روي زميني گير كنند و حشر و نشر جهنمي داشته باشند «و نه اندوهگين شوند" از اينكه نتوانند به عالم بالا و بهشت معنويت عروج كنند. اما آنهايي كه از خصلتهاي حيواني و شيطاني پيروي مي كنند و در روي زمين  ثابت مي كنند كه با اصل و ريشه درخت قدرت و برتري طلبي پيوند دارند, ايشان درواقع همان شياطين و نيروي هاي اهريمني اند كه به زمين تعلق دارند و مشخصا سرشت شان با زمين _كه ذاتش از آتش است _گره خورده است. به همين خاطر اين نيروها به عالم بالا (عالم علوي) نخواهند رفت و متعالي نخواهند شد. اينان آنگاه كه مي ميرند ديگر سير روحاني ندارند و روان شان در همين جهان كه جهان جهنمي و آتشين است گرفتار عذاب وجدان مي شود. ا
    درواقع بعد از فرود آدم و حوا و همه ملكات روحاني و غير روحاني به زمين، جهان خاكي سرزمين ابدي ملكات غيرروحاني و شياطين (ديوان) خواهد شد و آنها را ديگر به جهان علوي راهي نيست. در حاليكه براي مومنان و فرشته صفتان و پري رويان، جهان خاكي مرحله گذر مي شود «تا آنگاه كه از جانب من شما را هدايتي برسد‌" ، يعني تا آن گاه كه از جانب خدا هدايتي نيست تكليفي نيست, اما آنگاه كه از جانب خدا ما را طريقتي نازل مي شود و رسولي مي آيد تاكه براي ما حق را از باطل روشن سازد ‌«پس آنكس كه هدايت را پيروي كند‌" يعني كسي كه حق را پيروي كند ‌«بر ايشان نه ترسي باشد و نه اندوهگين شوند‌". يعني آنها را از اينكه به زمين مطرود سرنگون شده اند ترس و غمي نيست. چراكه مي دانند كه وقتي هدايت از جانب خدا را پيروي كنند بطور يقين به بهشت ملكوت بازگشت خواهند كرد و به دلدارشان خواهند پيوست. بقول حافظ: ا
    خرم آنروز كزين منزل ويران بروم
    راحت جان طلبم و ز پي جانان بروم
    دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت
    رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم
    به هواداري او ذره صفت رقص كنان
    تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم
    ور چو حافظ نبرم ره ز بيابان بيرون
    همره كوكبه ي آصف دوران بروم
    همرهي كوكبه ي آصف دوران يعني پيروي كردن از ستاره هدايت كه در مثل ستاره شمالي جدي است و همانطوريكه آن ستاره گمشدگان بياباني را در شبهاي ظلماني راهنمايي مي كند و آنها را به مقصد مي رساند, پس هركس كه از آصف دوران و خليفه هدايت زمان پيروي كند , رهبري شده و مي تواند از بيابان سرگرداني (زمين) به مقصد كه همانا بهشت باشد, برسد. ا   
    ا«پس آنكس كه هدايت را پيروي كند‌" يعني آنكس كه نور از جانب خدا را پيروي كند ‌«پس او را نه ترسي است و نه آنكه اندوهگين شود‌" يعني چنين كسي به قلعه مامني ره يافته كه او را هيچ خطري نيست. يعني اينكه مصون است. يعني اينكه ترس و نگراني ندارد كه بخاطر اين پيروي مورد غضب و كينه دستگاه هاي سياسي و مذهبي واقع شود يا كه شكنجه و زنداني شود و يا بدار آويخته شود. چونكه يقين دارد با پيروي از حقيقت به ملكوت خدا و بهشت و دلدارش مي پيوندد. ‌ا
     بزرگاني چون سقراط، آموس , ارمياء , يحيي و عيسي در راهي كه در پيش گرفته بودند هرگز ترسي نداشتند كه مورد كين حكومتگران ظالم واقع شوند و زنداني بشوند و يا اندوهگين كه كشته بشوند . آنچه بر حسين بن علي در روز عاشورا رفت بر همين اصل استوار است. حسين بن منصور حلاج نيز از روي همين اصل و اساس عمل كرد. عين القضات ها و سهروردي ها و .... كه در راه حق و حق گويي شهيد شدند، آنها را نه ترسي بود از آنكه امتناع بورزند كه حق را نگويند و نه آنكه اندوهگين شوند كه اگر حق را پيروي كردند ممكن است به غضب قدرت طلبان مذهبي و غيرمذهبي كشته بشوند . در انجيل (مرقس بخش دهم آيه 22) مي خوانيم كه حضرت عيسي به آن كس از قوم خود (يهود) كه علاقمند بود به جمع ياران عيسي بپيوندد, گفت: ا ‌«پس صليبت را بردار و مرا پيروي كن‌". يعني اگر ميخواهي هدايت از جانب خدا را پيروي كني بايد كه از مرگ ترس نداشته باشي و نگران جان خود نباشي. درك اين حقيقت آدمي را بخنده مي اندازد وقتي مي بيند عده اي «مسيحي" ، صليب زريني بر گردن خود آويزان مي كنند كه بگويند ترسي ندارند از اينكه بگويند پيرو عيسي مسيح اند! چرا راه دور برويم, همين ما «شيعيان" كه در ماه محرم به مناسبت شهادت امام حسين و كشتگان كربلا  دسته هاي سينه زني راه مي اندازيم كه بگوييم ما شيعيان سينه چاك خورده نه مثل آن كساني هستيم كه در شب تاسوعا از ترس مرگ از امام بر حق خدا جدا شدند و او را با چند تن دوست و خانواده و زن و فرزند در مقابل سپاهيان بي شمار ابن زياد بي يار و ياور رها كردند, بلكه ما كساني ايم كه تا پاي جان از حقيقت دفاع مي كنيم و ترسي نداريم از اينكه در اين راه چون امام حسين و يارانش در كربلا كشته شويم. «آنهايي كه به ايات خدا دروغ بستند" يعني همان رياكاراني كه بدورغ صليب به گردن انداختند و جهاني را سراسر فريب دادند و همين حقه بازاني كه بتظاهر  به سوگ شهادت امام  حسين مي نشينند اما در زندگاني روزمره خود در هر زمان از رهبراني ستمكار و دروغزن چون معاويه و يزيد و ابن زياد پيروي مي كنند. ا
    مرگ اگر براي اغلب انسانها موجب ترس و نگراني و پريشان حالي مي شود براي هدايت يافته چون شيريني و نقل است. در قرآن كريم در همين سوره بقره آيه 94 خطاب يه آخوندها مي خوانيم ‌« بگو اگر راست مي گوييد كه سراي آخرت از غير مردم ، همه ازآن شماست ، پس مرگ را آرزو كنيد‌". در حاليكه اين قوم نابكار نه تنها مرگ را خوش ندارد بلكه از ترس مرگ, در هر عصري با استفاده از بهترين وسائل ايمني (در زمان معاويه«مقصوره ضد سوء قصد‌" (1) و در زمان ما بنز ضدگلوله) و همچنين با به خطر انداختن جان ده ها و صدها  محافظ كوشش دارد تا جانش را از مرگ مصون بدارد. آيا علي بن ابي طالب هم اين چنين بود؟ علي هم سوار «مقصوره ضدسوء قصد" مي شد؟ علي هم براي حفظ جان خود جان ده ها نگهبان و پاسدار را بخطر مي انداخت؟ ا
     ا ‌«هدايت‌" در قران ‌«نور‌" است. همچنانكه نور در طبيعت عامل و سبب بينايي است، در مرتبه روحانيت نيز ‌«نور حقيقت‌" سبب درك معرفت روحاني است. نور است كه امر هدايت بواسطه اوست. نوري كه بتواند راه رسيدن به مقصود و محبوب را روشن گرداند. نوري كه آدمي زادگان با آن بتوانند  راهشان را از راه شياطين تشخيص دهند و جدا كنند تاكه به سوي حق رهبري شوند. بنابراين آنكس كه در اصل تعليمات الهي دخل و تصرف مي كند و يا با پوشش هاي دروغين اصول راستين خدائي را مخفي مي كند و يا آنرا دگرگون جلوه مي دهد، به خرمن هستي خود و پيروان خويش آتش نيستي و نابودي مي زند. و از اينروست كه قرآن مي فرمايد: ‌«آنها ياران آتش اند‌". يعني دوستان شيطان اند. مقصود مذهبيوني اند كه آيات الهي را براي سروري خود دگرگون مي كنند. بايد توجه داشت كه ‌«هدايت از جانب خدا‌" در همه حال به هدايتي اشاره دارد كه از طريق تلقين و الهام و وحي دريافت مي شود. هدايتي كه خداوند درستي اش را به نور خود روشن نمايد (آفتاب آمد دليل آفتاب). بنابراين اصل هدايت ، قانون يكساني است كه در همه زمانها به يك منوال تجلي مي كند. يعني آنكس كه پيرو حقيقت است خدا او را بر راه استواري رهنمون مي سازد كه خدا خود راهنماي آن است. چنين كساني بي آنكه بفريب قدرت طلبان مذهبي_ اعم از آخوندها و غيرآخوندها_ گرفتار شوند, به هدايت از جانب خدارهبري مي شوند. كساني كه مي دانند: «گذار بر ظلمات است", از اينرو آنها مي دانند كه  بدون رهبري از خضر راهي هرگز قادر نمي شوند كه آن وجه روحاني و ملكوتي خود را از همه نيروهاي غيرروحاني و  اهرمني آميخته به خود جدا و مبراء سازند. چه نجات انسانها فقط و فقط در مسيري ميسر مي شود كه آنها بتوانند تمامي صفات و ملكات زشت را از ذات چهره جان خود مبرا سازند . ا
    حجاب چهر جان مي شود غبار تنم
    خوشا آن دمي كه كه از آن چهره پرده برفكنم
    چنين قفس نه سزاي چو من خوش الحاني است
    روم به گلش رضوان (باغ بهشت) كه مرغ آن چمنم
    بيا و هستي حافظ ز پيش او بردار   (حافظ از خدا تمنا مي كند مرگ او را هرچه زودتر فراهم سازد) ا
    كه با جود تو كس نشنود ز من كه منم
     نكته : حافظ چون راست مي گويد و مي داند «سراي آخرت" باغ بهشت از آن اوست پس مرگ را تمنا مي كنند. درست مانند علي بن ابي طالب كه پس از فرود ضربه شمشير ابن ملجم گفت: «فزت و رب الكعبه = بخداي كعبه كه راحت شدم" (نگاه كنيد بقره 94) ا 
    بنابراين وقتي مي فرمايد: «گفتيم از آن جميعاً فرود آئيد‌" مقصود اين است كه تمامي نيروهاي ملكوتي (فرشتگان = حاملين صفات نيكو) و نيروهاي اهريمني(ديوان و شياطين= حاملين صفات بد) جميعا وجودشان با وجود آدم و حوا (دارندگان اسماء الهي) در هم پيچيده شده و همگي از بهشت ملكوت خدا به جهت اقامت در روي زمين و عالم خاك هبوط داده مي شوند. بنابراين در روي زمين همه آدمي زادگان وجودشان سرشته از فرشته و اهريمن مي شود. يعني اينكه هيچ انساني جدا از اين قانون نيست و همه انسانها براي بازگشت به بهشت ملكوت, مي بايد خود را از اين آميختگي  و آلودگي و البته گناه نخستين (برتري طلبي)  پاك گرداند. اين شدني نيست مگر آنكه انسانها براه راهنمايي شده از جانب خدا دست يابند و در آن سلوك نمايند. ا
    براي آنكه تصور ملموسي از اين قضيه داشته باشيد مجبورم با الهام از روايتي منقول از امام صادق كه در اصول كافي آمده است(2)  شرح برخي از  ملكات و صفات خوب و صفات بد را كه در انسان با او آميخته شده است , براي شما بيان دارم. فرمود : ا
    از جمله فرشتگان ملكوتي فرشته نيكي است كه ضد او ديو بدي است
    فرشته ايمان كه ضد آن ديو حق پوشي است
    فرشته تصديق حق كه ضد آن انكار كردن است
    فرشته اميدواري كه ضد آن ديو نوميدي است
    فرشته عدالت كه ضد آن ديو ستم است
    فرشته خشنودي و رضا كه ضد آن ديو قهر و خشم است
    فرشته سپاسگزاري كه ضد آن ديو  ناسپاسي است
    فرشته چشم داشت رحمت خدا كه ضد آن ديو ياس از رحمت خدا است
    فرشته توكل كه ضد آن ديو حرص و آز است
    فرشته نرم دلي كه ضد آن ديو حشونت است
    فرشته مهرباني كه ضد آن ديو كينه توزي است
    فرشته دانش و فهم كه ضد آن ديو بي خردي است
    فرشته شعور كه ضد آن ديو حماقت است
    فرشته پاكدامني كه ضد آن ديو بي شرمي و رسوايي است
    فرشته پارسايي كه ضد آن ديو دنياپرستي است
    فرشته خوشرويي كه ضد آن ديو بدرفتاري است
    فرشته پروا داشتن كه ضد آن ديو گستاخي است
    فرشته فروتني كه ضد آن ديو غرور و خودپسندي است  (خودپسندي همان خودشيفتگي است) ا
    فرشته آرامي كه ضد آن ديو شتابزدگي است
    فرشته خردمندي كه ضد آن ديو بيخردي است
    فرشته خاموشي كه ضد آن ديو پرگويي است
    فرشته رام بودن كه ضد آن ديو گردنكشي است
    فرشته تسليم حق بودن كه ضد آن ديو ترديد و دودلي است
    فرشته شكيبايي كه ضد آن ديو بي تابي است
    فرشته چشم پوشي كردن كه ضد آن ديو انتقام جويي است
    فرشته بي نيازي كه ضد آن ديو نيازمندي است
    فرشته حضور ذهن كه ضد آن ديو فراموشي است
    فرشته الفت داشتن كه ضد آن ديو كناره گيري است
    فرشته قناعت كه ضد آن ديو زياده خواهي است
    فرشته تشريك مساعي كه ضد آن ديو دريغ كردن است
    فرشته دوستي كه ضد آن ديو دشمني است
    فرشته پيمان داري كه ضد آن ديو پيمان شكني است
    فرشته خضوع و فروتني كه ضد آن ديو  جاه طلبي است
    فرشته سلامتي كه ضد آن ديو مبتلا بودن است
    فرشته محبت كه ضد آن ديو تنفر است
    فرشته راستگويي كه ضد آن ديو دروغگويي است
    فرشته حق كه ضد آن ديو باطل است
    فرشته امانت داري كه ضد آن ديو خيانت است
    فرشته پاكدلي كه ضد آن ديو ناپاكدلي است
    فرشته چالاكي كه ضد آن ديو نخوت و سستي است
    فرشته زيركي كه ضد آن ديو كودني است
    فرشته شناخت داشتن كه ضد آن ديو بي شناختي است
    فرشته رازداري كه ضد آن ديو  رازفاش گويي است
    فرشته يكرويي كه ضد آن ديو دغلي است
    فرشته پرده پوشي كه ضد آن ديو پرده دري است
    فرشته سلوك كه ضد آن ديو بي سلوكي  است
    فرشته امساك كه ضد آن ديو روزه خوري است
    فرشته سخن نگهداري كه ضد آن ديو سخن چيني است
    فرشته يكرنگي كه ضد آن ديو رياكاري است
    فرشته خود پوشي كه ضد آن ديو خودآرايي است
    فرشته انصاف كه ضد آن ديو بي انصافي است
    فرشته پاكيزگي كه ضد آن ديو پليدي است
    فرشته حيا و شرم كه ضد آن ديو بي شرمي است
    فرشته ميانه روي كه ضد آن ديو تجاوزكاري است
    فرشته آسودگي كه ضد آن ديو اعتياد به سخت كاري است
    فرشته اعتدال كه ضد آن ديو افزون طلبي است
    فرشته موافق درستي ها كه ضد آن ديو پيروي از هوس است
    فرشته متانت كه ضد آن ديو سبكي است (جلف) ا
    فرشته سعادت كه ضد آن ديو شقاوت است
    فرشته توبه كه ضد آن ديو اعتياد و  اصرار بر گناه است
    فرشته دقت كه ضد آن ديو سهل انگاري است
    فرشته خرمي و شادابي كه ضد آن ديو افسردگي و كسالت است
    فرشته خوشدلي كه ضد آن ديو  اندوهگيني است    (امامان راستين شيعه برخلاف آخوندها به موضوع اصالت اندوه باور ندارند و آن را در رديف صفات بد و ديوان محسوب مي كنند)ا
    فرشته سخاوت كه ضد آن ديو بخل ورزيدن است
    و فرشته عقل كه سرلشگر همه ملائك است كه ضد آن ديو جهل است كه او سرلشگر همه ديوان و خصايل زشت است
     پيامبران و راهنمايان راستين, عرفا, صلحا , مومنين و نيك انديشان همه كساني اند كه با برپا داشتن سلوك راه حق, توانسته اند همه آن صفات خوب و زيباي شان (وجه ملكوتي شان) را از صفات بد و رذيله كه در «سراچه تركيب تخت بند تنشان شده" جدا كنند و آنچه را كه ملكوتي است به خدا بازگردانند و آنچه را كه زميني و حيواني است به زمين يعني عالم پست بازپس دهند. بنابراين وقتي مي فرمايد:«ان للله و انا اليه راجعون"  منظور آن است; آنچه به خدا تعلق دارد به خدا بازگشت مي كند, اما آنچه به عالم پست تعلق دارد مسلما بالا نرفته و در جهنم دنيا باقي خواهد ماند. ا
    اين است اراده خدا در خصوص هبوط  آدم و حوا به زمين. از اينرو آنها كه تسليم اراده خداوند اند منتظرند تا كه آنها را از جانب خداوند هدايتي (نوري) برسد. آنها اگر در زندگاني زميني خود  از آن نور و هدايت پيروي كنند, مي توانند با راهنمايي هاي آن راهنما بخودشناسي پرداخته صفات رذيله را از خود دور كنند تا كه بياري خدا  از اين مرحله بسلامت گذر كنند. يعني اينكه بطريق سلوك و پيروي قدم به قدم (نه مثل راهنمايي هاي فله اي آخوندها كه پيشتر  بر سر منبرها مي كردند و اينك از طريق راديو و تلويزيون حكم عمومي و شرعي صادر مي كنند) بتوانند از اين چرخه دشمني و مرگ رهايي يافته و نهايت به حيات جاودانه دست يابند. ‌ا
    درواقع خداوند با داستان هبوط آدم و حوا به زمين به همه انسانها يادآوري مي كند كه اگر آنها اهل دشمني و قدرت طلبي و برتري جويي اند آنها لياقت بهشت را ندارند و شايسته ايشان آن است كه در همين زمين باقي بمانند و براي مدت محدود عمرشان مثل ساكنان اصلي زمين (حيوانات) همديگر را بدرند و بخورند . اما اگر اهل مهرورزي و صلح و برابري و آشتي اند بايد كه اينرا در روي زمين ثابت كنند.  ثبوت اين قضيه ممكن نيست مگر اينكه انسانها به طريقت اهل بهشت آشنا شوند. از اينروست كه مي بايد به هدايت از جانب خدا و  راهنمايي فرستاده او بشارت پيدا كنند تا كه بتوانند به هدايت او آن بخش از نيروهاي شيطاني و انفاس رذيله خود را شناسايي كنند كه بتوانند با آنها مبارزه كنند و آنها را از خود دور كنند. اينجاست كه آنها مي توانند   از اين دامگه حادثه و سرزمين دشمن خيز بسلامت عبور كرده به سوي خدا بازگشت نمايند. اما آنها كه تكبر مي ورزند و بر هم نوع و هم جنس خود برتري طلبي مي كنند و به وسوسه شيطان نفس به درخت قدرت نزديك مي شوند _چه مذهبي باشند و بظاهر به ديني متدين باشند و چه غيرمذهبي_ مسلم هدايت نمي شوند و در زمين ساخته شده از آتش, ، جاودان باقي مي مانند. آيه بعد در ادامه همين مطلب آمده و دقيقا شرح خصوصيات مذهبيوني را بيان مي دارد كه بعداز آمدن هدايت و برخورداري از تعليمات راستين ديني درواقع اولين كساني اند كه به جهت برتري جويي هاي مذهبي, جنسي و قومي به احكام الهي دروغ مي بندند و آنها را تحريف مي كنند تا كه مردمان از حقيقت شناخت كلام خدا غافل بمانند. ا
    ا
     ٣٩- و آنانكه كفر ورزيدند و به آيات ما دروغ بستند، آنها ياران آتش اند و در آن جاويدان باشند. ا
    ا ‌«وآنان كه كفر ورزيدند‌" ، يعني آن كساني كه بعد از آمدن هدايت انبياء و رسيدن نور و پيام حق به ايشان (موضوع آيه قبل)، بر حقيقت پيام پيامبران پوششهايي گذاشتند تا اصل رسالت و پيام آنها معلوم نگردد ‌«و به آيات ما دروغ بستند‌" و همچنين آنهايي كه با طرح موضوعات بيهوده و من درآوردي به آيات و نشانه هاي الهي دروغ بستند تا اذهان مردم را به جهت رياست و قدرت طلبي خود منحرف سازند، ‌« آنها ياران آتش اند‌"، يعني آنها ياران شياطين اند, ياران آن ديواني اند كه كارشان  نابودي است. آنها ذات و سرنوشت شان با ذات زمين كه همانا آتش است گره خورده است. درعين حال ا«ياران آتش اند" يعني اينكه آنها آتش را در سوختن و نابود كردن ياري مي كنند. مثل ذغال و هيزم خشك كه آتش را شعله ورتر مي كند. « و در آن جاودان باشند", يعني اينكه اين افراد با عملكرد هاشان مشخص مي كنند كه از نوع جنس آدم (كه از جنس روح و نور است) نيستند بلكه آنها از جنس جن و شيطان اند كه از نوع آتش اند. يعني آنها كه از آتش اند به اصل خودشان كه از آتش است بر مي گردند تا همديگر را در سوختن بيشتر ياري دهند. «و در آن جاودان باشند" يعني اينكه آنها هرگز از اين چرخه مرگ و نابودي خلاصي نمي يابند و در آن يعني در آتش جهنم زمين جاودان دست و پا مي زنند. بسخن ديگر, آنها كه از سنخ ابليس اند، به عالم  معنا صعود نمي كنند بلكه در عالم ماديات كه از جنس آتش است جاويدان باقي مي مانند. ا ‌«الذين و اولئك‌" به مذهبيوني خطاب دارد كه بعد از رسيدن شريعت و نور هدايت درواقع دوباره گناه نخستين (نزديك شدن به درخت قدرت و برتري طلبي) را تكرار مي كنند، يعني تكبر كرده و برتري جويي مي كنند. چنانكه ايشان براي خود ارزرشهاي ويژه ‌«باصطلاح روحاني‌" قائل مي شوند. اينچنين است كه آنها با دسته بندي هاي سياسي و حكومتي وارد دنيا مي شوند و با قدرت طلبان غير مذهبي به رقابت مي پردازند. اينها همه همان كارهايي است كه ديكتاتورها مي كنند. مضافا آنكه ايشان كافري كرده و حق پوشي هم مي كنند ‌«آنها كه كفر ورزيدند‌ و به آيات ما دروغ بستند‌". يعني آنها كه با دخل و تصرف در در احكام و آيات الهي كفر ورزيدند و با نسبت دادن برخي از القاب و ادعا ها به آيات و نشانه هاي حقيقي ما دروغ بستند . اينكار آنها موجب مي شود كه مردم نتوانند حق و باطل را از هم تشخيص دهند به همين خاطر دين ضعيف شده و مردمان از آن گريزان مي شوند و جامعه رو به فساد و نابودي مي آورد. اينچنين است كه آنها به شيطان ياري مي رسانند تا همه چيز را نابود كنند. ‌«آنها ياران آتش اند‌". ا
    موضوع تشكيلات مذهبي و پيدايش «آخونديسم" (البته در اديان ابراهيمي) از قوم بني اسراييل آغاز شد, قومي كه خداوند به جهت هدايت و نجات  آنها, پيامبران بيشماري را بر آنها فرستاد تا مگر آنها با راهنمايي آن پيامبران بر جاده معنويت قرار گيرند و نجات پيدا كنند, اما آنها هر زمان بعد از آن آمدن پيامبران موضوع نعمت هدايت خدا را به كفر قدرت سياسي بدل مي كردند و از آنها تشكيلات مذهبي بنا مي ساختند تا بر مردمان سروري و حكومت كنند. بني اسراييل حتا در زمان حيات پيامبري موسي (آن زمان كه به كوه طور رفت) بخدا دروغ بستند و گوساله طلايي عجل را ساختند تا از آن طريق مردم را بدور خود جمع كنند كه بر آنها سروري و حكومت كنند. اين است داستان قدرت طلبي مذهبيون بني اسراييل كه چگونه در ايات خدا دست بردند تا كه در روي زمين به بهانه مذهب, برتري طلبي و قدرت طلبي كنند. چنانكه در خصوص آنها و همه رياكاران مذهبي قدرت طلبآيات 28، 29 و 30 سوره ابراهيم آمده كه مي فرمايد: ‌«الم تر الي الذين بدلوا نعمت الله كفرا و احلوا قومهم دارالبوار ، جهنم يصلونها و بئس القرار و جعلوا لله اندادا ليضلوا عن سبيله ، قل تمتعوا فان مصيركم الي النار= آيا تو نديدي (يعني درتاريخ مطالعه نكرده ايد كه ببينيد) آنهايي را كه نعمت خدا را به كفر بدل كردند و قومشان را به سراي بدبختي انداختند. جهنم وصلتگاهشان خواهد بود كه چه بد جايگاهي است. چراكه  جاي خدا كساني را _ضد خدا_ مانند قرار دادند تا مردمان را از راه او گمراه كنند. (اي محمد) به آنها بگو ا (براي مدت محدودي از قدرت) بهره مند مي شويد اما سرانجامتان به سوي آتش است‌". ا
    نكته: احمقانه است اگر فكر كنيم معناي اين آيات فقط در خصوص مذهبيون بني اسراييل صدق مي كند اما نبينيم كه مفهوم آيه در مورد مذهبيون خودمان , مثل خميني و دار و دسته اش كه نعمت هدايت خدا را به كفر قدرت سياسي بدل كردند و بدين طريق قوم شان (ايرانيان) را به فساد و بدبختي و اسارت و آوارگي و دريوزگي(3) انداختند, نيز صادق است.    ‌ا
     
     ٤٠- اي فرزندان اسرائيل ، نعمت مرا كه بر شما انعام كردم ياد آور شويد و به عهد من وفا كنيد تا به عهد شما وفا كنم و تنها ازمن بيم داشته باشيد. ا
    اينكه در اينجا در تداوم آيات گذشته به بني اسرائيل اشاره شده باين خاطر است كه آنها در سلسله شجره نبوت ابراهيم اولين قومي اند كه پيامبران خدا را كشتند و دين را به قدرت آلوده كردند و دستگاه مذهب و ملايي بنا نهادند و از طريق آن به سروري قوم رسيدند. بنابراين اشاره قرآن به بني اسرائيل از آنجايي است كه بخواهد روش آنها را مورد انتقاد قرار دهد. در آنصورت خطاب قرآن مي تواند مشمول همه كساني باشد كه از پيامبرانشان هويت مي گيرند، اما به غير تعليمات آنان عمل مي كنند. پيشتر در تفسير آيه 28، و سپس در آيه 29 و در ادامه آن در شرح آيات30 تا آيه 39 ديديم كه چرا خدا از برتري طلبي و قدرت طلبي بي زار است. در ادامه آن سخن, قرآن داستان  آدم و حوا را به همين سبب مطرح مي كند كه بخواهد بر ما معلوم كند كه برتري طلبي و قدرت طلبي نزد خدا از هر چيزي زشت تر است و انسانها اگر در مقام آدم خليفة الله هم كه باشند با برتري طلبي و قدرت طلبي به چاه ذلت و بدبختي سرنگون مي شوند. نمونه ديگر اين مذهبيون, فرزندان بني اسراييل اند كه با ميراث بردن از دين نياكانشان مثل يعقوب و اسحاق و ابراهيم _برحسب رسم و سنت ختنه_متعهد عهدي شده اند كه طبق آن با داشتن دين و مذهب هرگز به برتري طلبي و قدرت(ظلم) نزديك نشوند. عهدي كه اگر بني اسراييل به مفاد آن پاي بند گردد  خدا هم در مقابل تعهد مي كند كه آنها را هدايت كند و به بهشت ملكوت خويش رهنمونشان سازد. اما بني اسراييل به اين ميثاق عمل نكرد و آن را در زمانها و نوبت هاي مكرر شكست. با اينجال  خداوند هربار با فرستادن پيامبران جديدي آنها را دوباره ياد آور مي شد اما آنها باز نمي پذيرفتند تا اينكه خداوند آنها را در چند نوبت بسختي تنبيه كرد. يكبار در زمان موسي و قبل آن كه به اسارت فرعون مصر گرفتار آمدند, بار ديگر بزمان ارمياء نبي كه بخت النصر و بابليان بر آنها يورش بردند و آنها را اسير كردند. بار ديگر در سال 70 ميلادي ( حدود سي سال بعد از بصليب كشيدن عيسي) در زمان امپراتور تايتس, كه رومي ها اورشليم را با خاك يكسان كردند و بسياري از مردم يهود را كشتند و آنهايي كه زنده ماندند مجبور شدند از ارض موعودشان فرار كنند و در سراسر عالم حيران و سرگردان پراكنده شوند. يكبار هم در زمان اخير كه خود قرباني برتري طلبي نژاد ژرمن و آريان گشتند تا كه يادشان باشد كه برتري طلبي چه ديو وحشتناكي است تا آن را نسبت به ديگران روا ندارند (اگر فهميده باشند). ا
     ا ‌« اسرائيل‌" لقب يعقوب پيامبر است و معناي آن بزبان عبري يعني بنده خدا و آن همان مفهومي را دارد كه عبدالله در زبان عربي دارد. اين نام را خداوند به يعقوب داد كه يعقوب بر خدا توكل داشت. بنابراين بني اسراييل يعني فرزندان يعقوب, همه آن اقوامي كه هويتشان را از يعقوب و دوازده فرزند او گرفته اند. بني اسراييل در واقع شاخه غربي درخت نبوت ابراهيم اند كه خداوند آنها را براي مدتهاي بسياري بطور پيوسته مورد انعام خود قرار داد. بدين معنا كه خدا پيامبران بزرگي را از ميان ايشان به منصه ظهور آورد. اما فرزندان يعقوب هرگز پاسخگوي نعمات خدا نشدند بلكه هربار كه پيامبري بر آنان فرستاده مي شد يا او را مي كشتند و يا او را شكنجه مي دادند و يا از شهر و ديار خويش بيرونش مي كردند. آنها اولين كساني اند كه براي سروري قوم خود دست به قدرت طلبي مذهبي زدند و سازمان مذهبي بنا كردند و در آيات خدا دخل و تصرف كردند. اين قوم گرچه صاحب يكي از غني ترين معارف خداشناسي است اما در عين حال ريشه تمامي بدآموزي هاي مذهبي از اين قوم برخاسته است. بني اسراييل اول كساني اند (بعداز ابراهيم) كه براي خود، سلسله مراتب مذهبي و لباس كاهني و القاب مقدس ساختند و آن را بدعت نهادند. ايشان اولين قومي اند كه براي خود ارزشهاي ويژه (فراتر از حق) قائل شدند و به همين خاطر اول كساني اند كه دستور العمل هاي انساني را جايگزين قوانين الهي نمودند و تقليد مشايخ را بنا نهادند و براي آن رسم و رسومات من در آوردي بر قرار كردند.(4) يعقوب (اسراييل) پسر اسحق پسر ابراهيم از چهار همسرش صاحب دوازده پسر بود كه قوم بني اسراييل شامل فرزندان آنها و نسلهايي است كه از آنها بوجود آمده اند. از ميان آنها پيامبران بزرگي چون يوسف، موسي، يوشع، ميكاء, آموس ,  داود، سليمان ، اشعياء، ارمياء، حزقيال و دانيال و يحيي و عيسي بوجود آمدند. از آنرو اشاره قران از نعمت به پيامبراني است كه ميان آن قوم ظهور پيدا كرده اند و آنها را در نوبت هاي مكرر راهنمايي كرده اند. ‌«نعمت مرا كه بر شما انعام كردم ياد آور شويد‌" يعني آن هدايت و  پيامبراني را كه من براي تعالي شما فرستادم ، ياد آور شويد. يعني بياد آريد كه بدون انعام كردن من و بدون آن پيامبران شما هيچ بوديد. (موضوع آيه 28 بقره). پيشتر نيز در شرح سوره فاتحه در تفسير ‌«صراط الذين انعمت عليهم‌"  گفتم كه نعمت به پيامبران و اوليا و شهدا و صالحين اشاره دارد و انعمت عليهم يعني انعمت من النبيين و شهدا و صالحين. اينجا نيز خداوند با تاكيد به اين مطلب قصد دارد تا به آنها اتمام حجت كند كه: ا‌«من كه عهد خودم را نسبت به شما ادا كردم و رسولانم (نعمت) را براي هدايت شما فرستادم ، پس شما نيز عهد مرا فراموش نكنيد و به قدرت طلبي و برتري جويي و شرك نزديك نشويد. بعبارت ديگر : ‌«من بارها نعمت خودم را با پيامبراني چون يعقوب ، موسي و داود و سليمان و عيسي براي شما فرستادم و بعهد خود وفا كردم و بارها شما را با فرستادن پيامبرانم بر عالميان فضيلت دادم ، اما شما بعهد خود كه مي بايد به درخت قدرت و برتري طلبي نزديك نشويد، وفا نكرديد؟ ‌«ياد آور شويد‌" يعني آنكه تعاليم مرا بياد آوريد. ‌«و به عهد من وفا كنيد‌" يعني آن عهدي را كه بعد از آدم با ابراهيم تجديد كردم و آنرا در سنت ختنه با تمامي بني اسماعيل و بعد با بني اسراييل و همه فرزندان ابراهيم تجديد كردم , آن را بياد آريد و بدان پايبند باشيد. بنابراين خطاب قرآن در اينجا به بني اسراييل مي تواند به همه ملتهايي باشد كه از ابراهيم (پدر امتهاي يهودي و مسيحي و مسلمان) هويت گرفته اند. عهد خدا اشاره به همان موضوعي دارد كه خدا به آدم سفارش كرد كه بر جفتش حوا برتري طلبي نكند و از اينرو آنها هرگز به درخت قدرت نزديك نشوند چه اگر آنها مرتكب اين خطا بشوند سرانجامي بهتر از آتش ندارند. (5) توراتي كه امروز در دسترس همگان است گرچه به عهد خدا و رسم ختان اشاره دارد اماّ جزئيات عهد خدا را بيان نكرده كه چه بوده است چرا؟ براي اينكه اگر مشخص مي كرد قدر مسلم آنها نمي توانستند با دين و مذهب روي بقدرت طلبي آورند و طي هزاران سال زنان را از حق برابر و مشروع و الهي خودشان محروم كنند. ما اينرا نمي گوييم كه خداي نكرده بخواهيم فقط از يهوديان انتقاد كنيم. اين مشكل همه مردان قدرت طلب مذهبي از همه اديان الهي است كه متاسفانه نمي گذارند تا حقايق بدرستي عيان شود . در حالي كه قران در آيات 41 - 45 سوره بقره دقيقا به مفاد آن عهد اشاره مي فرمايد. اينجاست كه معتقديم ملايان (فريسيان و كاتبان) يهودي در متن تورات دست برده اند. اينكه يهوديان و مسلمانان و برخي از مسيحيان فرزندان پسر خود را مختون مي كنند، براي آن است كه جدشان ابراهيم با خدا عهد بست كه به اين عهد خدا عمل كند و اين سنت را به يادآور  آن عهد در ميان فرزندان پسر خود مرسوم كند كه به يادگار باقي بماند. خداوند عهد خويش را بعداز آدم با ابراهيم بست و براي يادآوري آن رسم ختنه را به نشانه آن عهد قرار نهاد كه ابراهيم با ريختن خون «گوشت قلفه" خود و مردان قبيله و فرزندش اسمعيل به مفاد آن عهد پايبند گردند و آنرا نسل به نسل به فرزندانشان منتقل كنند. از اينرو با رسم ختان تمامي ملتهايي كه از نسل ابراهيم اند ملزم اند كه به مفاد آن عهد پايبند باشند. (به سفر پيدايش بخش هفدهم آيات 10 به بعد مراجعه كنيد.) ا
    نكته : اما رسم ختنه براي چه كاري است و ربط آن به عهد خدا چگونه توجيه مي شود؟ اين سئوالي است كه اغلب مذهبيون ‌«اسلامي‌" و يا ‌«يهودي‌" از پاسخ دادن به آن طفره رفته اند و اغلب چيزي در اين خصوص يا نگفته اند (مسيحيان پيرو پولوس از اصل به اين عهد خيانتكارند چه آنها اين سنت الهي را بالكل از آيين خود حذف كرده اند). يا اگر هم گفته اند بيشتر گمراه كننده بوده است تا هدايت كننده. تنها در انجيل برناباي (فصل 22 و 23) است كه بطور مختصر و نامشخص به آن اشاره شده آست(6) . آن نيز مربوط است به قصه آدم . باين مضمون كه؛ بعداز آنكه آدم از بهشت رانده شد و بزمين فرود آمد، بسيار غصه خورد چه او دانسته بود بخاطر نزديكي به درخت قدرت و چشيدن ميوه آن از بهشت رانده شده است. او در زمين از آنجايي كه ميداند به چه علت فريب وسوسه شيطان را خورده است, قصد مي كند تا آلت رجليت خود را با قطعه سنگي قطع كند. چه او دانسته بود كه علت رانده شدن او از بهشت بخاطر همين آلت و قياسي كه بواسطه آن و وسوسه شيطان بر جفت خود برتري طلبي كرده از بهشت ملكوت خدا رانده شده است. برتري طلبي كه در بهشت موجب اختلاف و دشمني شده و سبب شده كه آنها بويژه آدم به درخت قدرت نزديك بشود. به همين خاطر هم خدا آنها را به جايي سرنگون شان مي كند كه آنجا همه با هم اختلاف و دشمني دارند و قدرت اساس و حكم بقاي زندگي در آنجا است.  انجيل برنابا اشاره دارد كه جبرييل آدم را برحذر مي دارد از آنكه او آلت رجليتش را قطع كند. اما از آنجايي كه آدم قسم خورده بوده كه آلتش را قطع كند جبرييل زيادي پوست قلفه اش را باو نشان مي دهد تا او بجاي بريدن كل آلتش فقط پوست قلفه اش را ببرد. از آنرو اين سنتي مي شود تا آنگاه آدمي زادگان عهدي را كه پدرشان آدم در بهشت با خدا بسته بوده را فراموش نكنند و پيروي نفس نكنند كه آنگاه به وسوسه شيطان گرفتار مي شوند. تورات مي گويد(سفر پيدايش 17 آيه 14): هر پسر هر هشت روزه از شما و يا غير شما بايد مختون شود تا ‌«عهد من در گوشت شما عهد جاوداني باشد‌". اغلب بخشهاي اناجيل چهارگانه نيز بي آنكه به دلايل رسم ختنه اشاره كنند به همين مطلب اشاره دارند كه حضرت عيسي كاتبان و فريسيان (آخوندها وملاها) قوم يهود را مورد انتقاد قرار مي دهد كه چرا آن عهد را فراموش كرده اند. اينكه روساي مذهبي قوم يهود تصميم گرفتند عيسي را بكشند، براي آن بود كه عيسي آنها را از اينكه احكام الهي را به جهت قدرت طلبي و برتري جويي قومي خود دگرگون كرده اند، مورد نكوهش قرار مي داده است. اينرا بروشني حتا در تمامي همين اناجيل چهارگانه (كه بنظر من در آن دست برده اند) نيز مي توان ديد كه چگونه زعماي مذهبي قوم يهود بجاي آنكه با مردم فروتني كنند و خود سلوك برقرار كنند و زكات بپردازند، تشكيلات مذهبي بنا كردند و با مقدس جلوه دادن خود به فريبكاري پرداختند. بجاي آنكه كار كنند و از طريق كوشش شخصي خود پول بدست آورند و زكات مال بدهند، به كسب روزي و قدرت از محل مذهب مي پرداختند و از مردم زكات مي گرفتند و الي آخر. سخنان حضرت عيسي البته بر تشكيلات مذهبي قوم يهود گران آمد و بهمين خاطر كينه او را بدل گرفتند و نهايت حكم شرعي صادر كردند كه قتلش واجب است. هرچند كه آنها آن حكم را نمي توانستند اجرا كنند چراكه آنها تحت الحمايت دولت محلي رومي بودند. به همين خاطر آنها عيسي را به دست روميان سپردند تا آنها او را اعدام كنند. روميان هم به اين كار رضايت نمي دادند تا آنكه يهوديان راضي شدند كه روميان بجاي كشتن باراباس كه يك تروريست بود عيسي را بكشند كه قضيه فاش گويي هاي عيسي خاتمه يابد. مي دانيم كه يكي از موضوعات مهمي كه عيسي بيان مي كرد همين داستان عهد خدا است كه او حتا به شاگردانش سفارش مي كرد بخاطر يادآوري آن عهد آنان حتا دستورات موسي را دقيقا پيروي نمايند. جالب آنجا است كه بدانيم همين پيروان عيسي مسيح با بدعتهاي ‌«پولوس مقدس‌" ، رسم ختان را منسوخ مي كنند و عهد خدا را به فراموشي مي سپرند و رسالت حق طلبانه عيسي را به يكي از بزرگترين تشكيلات مذهبي سياسي جهان تبديل مي نمايند. امروزه ما مسلمانان نيز عهد خدا را كه بخون قلفه اسمعيل ممهور شده فراموش كرده ايم و اگر سنت را بجا مي آوريم ، اما از حقيقت مفاد آن عهد بي اطلاعيم، در حاليكه قران در اين آيات دقيقا به آنها اشاره دارد: ا
     ١- به آنچه نازل كرديم (نه موضوعات ساخته و پرداخته انسانها) ايمان آوريد كه براي آنچه نزد شماست (كتاب و سنت) مصدق است و از اول كساني نباشيد كه به آن كافر شديد. ا
    نكته: (اگر يهوديان اول كساني اند كه به آن كافر شدند ، مسيحيان دوم كساني اند كه به آن كافر شدند و مسلمانان سوم كساني اند كه به آن كافر شدند. كافري يعني اينكه حقيقت را مخفي كردن كه مسلمانان هم بخوبي ثابت كرده اند كه در اين مورد هيچ كمي و كسري از پسر عموهايشان ندارند)ا
     ٢- دين را در معرض خريد و فروش قرار مدهيد و از آن عمل پرهيز كنيد. ا
     ٣- لباس براي دين درست مكنيد. ا
     ٤- روابط اتصالي خود را مستقيماً با حق استوار كنيد. (اقيموالصلوة) ا
     ٥- زكات مال و هرآنچه از ثروت بدست مي آوريد به مستحقان بپردازيد. (اتوالزكوة) ا
     ٦- مسند آقائي و بزرگي ميندازيد. (با فروتنان فروتني كيند) ا
     ٧- واعظ غير متعظ نباشيد. اول خود را اصلاح كنيد بعد ديگران را موعظه كيند. ا
     ٨- به صبر و صلات ياري جوئيد.  ا
    ٩- هرگز از حق نا اميد نشويد.  ا
    ١٠- به عهد من وفا كنيد تا به عهد شما وفا كنم‌. يعني اينكه بر زنان و همنوعان و افراد بشر برتري طلبي نكنيد تا خدا هم شما را به بهشت موعود رهبري كند.  ا
     ا‌«عهد خدا‌" همان عهدي است كه خدا با آدم و حوا بست كه به درخت شرك و قدرت نزديك نشوند و از آنجايي كه عهد از امور دو طرفه است خداوند نيز متعهد است كه به عهد خود وفا كند. و عهد خدا آن است كه فرمود شما را بر همه مخلوقات و از جمله فرشتگان خود برتري دادم تا در بهشت ساكن شويد. بنابراين عهد اول اين بود كه شما آدم و حوا كه اينك به اراده من (خدا) در بهشت ساكن شده ايد پس به اين درخت نزديك نشويد كه پيشتر شرح كرديم كه آن درخت, درخت قدرت طلبي و برتري طلبي است.  آنچه را كه پروردگار بر حسب آن تعهد از انسان مي خواهد اينست كه انسان پس از ايمان و دريافت معرفت ، دين را وسيله قدرت و ظلم قرار ندهد كه در آنصورت خود به آن معرفت كافر است. آنچه را كه خداوند از انسان مي خواهد اينست كه دين را وسيله روزي خوردن و همچنين مثل كالاهاي تجارتي موضوعي براي خريدن و فروختن قرار ندهد. آنچه را كه خداوند از انسان مي خواهد اينست كه تشكيلات و سازمان هرمي براي دين بنا نكند و براي روح و قداست روحانيات لباس باطل نسازد. خدا از انسان مي خواهد كه او خود مستقيماً با حق رابطه اتصالي بر قرار كند و براي آنكه در روي زمين روحش به هرحال به يافته هاي زميني آلوده مي شود، براي پاك شدن و مبرا شدنش زكات بپردازد. ا
    نكته: در قرآن كريم هرجا كه آمده ‌«صلات برپا كنيد و زكات بپردازيد‌" مقصودش اين است كه انسانها درجايي ننشينند كه زكات بگيرند. بلكه زكات بپردازند. و ‌«تنها از من بيم داشته باشيد‌" يعني؛ شما مذهبيون اگر مي خواهيد كه عهد خدا را فراموش كنيد و فرضا مي خواهيد از طريق مذهب قدرت طلبي كنيد ، پس بدانيد كه با من طرفيد. مردم هم فقط و فقط با خدا طرفند از اينرو بايد كه از او بيم داشته باشند نه از حكم شرعي فلان آخوند يا صوفي و يا مجتهد و ..... ا
     ٤١- و به آنچه نازل كرديم ايمان آوريد كه براي آنچه نزد شماست مصدق است و اول كساني نباشيد كه به آن كافر شدند، و آيات مرا به بهاي كم مفروشيد و تنها مرا پروا كنيد.‌ ‌«و به آنچه نازل كرديم ايمان بياوريد"‌ يعني آنچه از تعليمات ناب الهي كه بطريق وحي و تلقين بر پيامبران نازل كرديم، مقصود نه آن سخناني است كه ملاها و آخوندها از پيش خود ساخته اند و بنام مذهب تبليغ مي كنند. بلكه صرف آن تعاليمي كه ما از مراتب آسماني نازل كرديم. ‌«كه براي آنچه نزد شماست مصدق است‌". يعني آن تعاليم فرو فرستاده ، كه كتاب و سنتهاي شما را تصديق مي كند. در حاليكه دستورات من درآوردي آخوندها و سازمانهاي مذهبي هيچ ربطي به كتاب و سنتي كه نزد شماست ندارد و آنها را تصديق كننده نيستند. در شجره نبوت از آدم تا محمد هيچ پيامبر پسيني نيامده كه تعاليم پيامبران پيشين را تكذيب كرده باشد و همين نشانه كافي است تا ملتها پيشين به تعاليم پيامبر لاحق معتقد شوند و به آن ايمان آورند . ‌«و از اول كساني نباشيد كه به آن كافر شدند‌" يعني ، حال كه شما فرزندان يعقوب از اول كساني هستيد كه با اين حقايق آشنا شده ايد و خداوند بر شما منت نهاد و پيامبران بزرگي را در ميان شما بر انگيخت كه از طريق آنان به عاليترين معارف روحي و فرهنگي دست يافتيد، پس از اول كساني هم نباشيد كه حقيقت را با گفته هاي من درآوردي خود بپوشانيد. ‌«كفر‌" يعني پوشاندن و در اينجا مراد تحريف كردن و دگرگون كردن است. مشخص است كه خطاب آيه به مذهبيون و احبار قوم يهود است كه همه تحريف ها و انحراف ها و بدآموزي هاي مذهبي (حتا در مسيحيت و اسلام) از آنان است و همه از ايشان به ما رسيده است(7). ا
    ا ‌«و آيات مرا به بهاي كم نفروشيد‌" يعني دين را وسيله كسب ثروت و قدرت قرار مدهيد و از دين و حقيقت براي مقاصد زميني و مادي بهره نجوئيد. اين مطلب شرح همان مطلبي است كه پيشتر بيان كردم كه مذهبيون از چه راههايي به درخت قدرت نزديك مي شوند. در حاليكه كالاي دنيا (از ثروت گرفته تا حكومت) در برابر آيات حق بسيار ناچيز و كم ارزش است. چنانكه در آيه 77 سوره نساء مي فرمايد ‌«قل متاع الدنيا قليل = بگو (به ايشان) كه بهره دنيا اندك است‌". بنابراين ‌«آيات مرا به بهاي كم نفروشيد‌" منظور آن است كه ارزشهاي گرانبهاي معنوي را با كالاي بي ارزش دنيايي عوض نكنيد. دين فروشي و روزي خوردن از راه دين و يا سروري جستن از طريق دين وجه ديگري است از قدرت طلبي كه آدمي با خداي خود عهد بست كه به آن درخت نزديك نشود. تبديل موضوع درخت از ‌«درخت قدرت‌" به ‌«درخت بينش‌" نيز بخشي از همين تحريفي است كه زعماي قوم يهود كردند و قرآن در اين آيات به آن اشاره دارد. بني اسراييل نه تنها به اين تحريف جنبه روحانيت بخشيد بلكه آنها خود اول كساني بودند كه چنين شركي را به ساير اديان و مذاهب تسري دادند. اينكه امروزه حتا بين مسلمانان كه در كتاب مقدس شان بارها ‌«دين فروشي‌" مورد تقبيح و مذمت قرار گرفته ، هستند عده اي دزد و نابكار مشخصي كه بنام ‌«روحاني‌"، از طريق مذهب بي محابا روزي مي خورند و سروري مي كنند، از آنروست كه ايشان اين صنعت را از علماي دين يهود فراگرفته اند و در واقع پيرو مذهب شرك آلود آنهايند. ‌«و تنها مرا پروا كنيد‌" يعني آنگاه كه مي خواهيد تحريف حقايق كنيد و از دين براي دنياي خود بهره برداري كنيد، بايد كه عهد مرا بياد آوريد و از من بترسيد. زيراكه خداوند اين اعمال شما را به بدترين وجهي مجازات خواهد كرد. نكته ديگري كه از ظاهر آيه استنباط مي شود اينست كه آيه اشاره به بعثت انبياء در ميان قوم بني اسرائيل و نهايت ظهور پيامبر اسلام از بني اسمعيل دارد. آنجا كه مي فرمايد: ‌«و به آنچه نازل كرديم ايمان آوريد كه براي آنچه نزد شماست مصدق است‌" يعني به قرآن كه مصدق تورات و سنتهاي آيين يهود نيز هست ايمان آوريد. بايد توجه داشت كه نام ‌«اسلام‌" نزد خدا مربوط است به ابراهيم و مذهب او، چنانكه يهوديان مي گويند‌«شالوم ملخوم‌" كه معني آن همان سلام عليكم يعني اسلام و صلح بر شما باد، است . بنابراين اينكه خداوند از يهوديان و مسيحيان انتظار دارد كه به اسلام صلحجو بگروند و ‌« به آنچه نازل كرديم ايمان بياوريد كه براي آنچه نزد شماست ، مصدق است‌" چيزي است كه پيامبران قوم يهود پيشتر بدان بشارت داده اند و آن نه تنها با ‌«آنچه كه شما نزد خود (از كتاب و سنت) داريد‌" منافات ندارد بلكه آنها را ، تصديق مي كند. يعني اسلام و قرآن است كه مي تواند درستي موضوعات ديني شما را معلوم كند(8). ا
     ٤٢- و‌«حق‌" را به باطل ملبس مكنيد, شما حق را كتمان مي كنيد وشما خود مي دانيد.ا
    ا ‌«حق‌" در زبان عرب بر حسب مواضع مختلف معاني متفاوت دارد. چون در قول باشد معني صدق مي دهد و چون بر فعل نشيند صواب است و چون در اعتقاد باشد معني علم ميدهد. حق بمعني عدل و داد و بهره و مزد و سزاوار و شايستگي و بمعني ملك و مال و حقوق نيز مي باشد. (9) امّا آنگاه با الف و لام تعريف ميايد بمعني حقيقت خاصي است كه مي بايد قبلا بدان اشاره شده باشد. ‌«و آن حق را به باطل ملبس نكنيد‌" يعني حقيقت عهد خدا را-كه پيشتر بدان اشاره كرديم- به واژه ها و موضوعات ذهني و من درآوردي خود نپوشانيد. مراد آنست : آن حقيقتي را كه از شرك و نزديكي به درخت قدرت گفتيم و عهدي كه با آدم بستيم را با پوششهاي باطل زميني و گفته هاي من در آوردي خود (مثل كتمان موضوع حقيقت «درخت قدرت" به لباس باطل «درخت تميز نيك و بد") نپوشانيد. ‌«لباس پوشاندن‌" يعني مخفي كردن و مخفي كردن حق يعني كتمان كردن حقيقت چنانكه مذهبيون اهل يهود با مبدل كردن داستان آدم و تبديل درخت شرك به درخت دانش يا درخت تشخيص  نيك و بد ، حقيقت روحاني و معنايي آنها را پوشاندند تا به عملكردهاي خود وجهه مذهبي بدهند كه بتوانند تشكيلات قدرتمند سياسي براي سلطنت و سروري خود بوجود آورند. قرآن نظر به اين دارد كه اول بار مذهبيون قوم يهود به اين عمل يعني كتمان حقيقت دست زدند گرچه مشخص است كه بعد از آنان ‌«مسيحيان‌" و ‌«مسلمانان‌" راه آنان را ادامه داده اند و دومين كافران و سومين كافراني شدند كه بنوعي كتمان حقيقت مي كنند. ‌« شما حق را كتمان مي كنيد و شما خود مي دانيد‌" يعني : در حالي كه شما مذهبيون قدرت طلب ميدانيد كه اين عمل خطاست و حقيقت را نبايد كتمان كرد، با اينحال آنرا مخفي مي كنيد تا چند صباحي را به سروري و قدرت سپري كنيد. همينكه مي فرمايد ‌«وشما مي دانيد‌" مشخص مي كند كه روي سخن قرآن با آخوندها و ملاها است. چه آنها خود مي دانند كه: ‌«آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت" از اينرو بوده كه پيمبران و روحانيون حقيقي همواره با اين عملكردهاي شيطاني بمبارزه برخاسته اند و در اين راه فدا كاريها نموده اند و قربانيها داده اند. اينكه مي فرمايد ‌«شما مي دانيد‌" منظورش به بي دينان نيست ، بلكه به كساني است كه خود به اين مسائل آشنايي و آگاهي دارند. سازمانهاي مذهبي با هر نام و عنواني كه باشد (ولو بظاهر مقدس) بزرگترين دشمن خدا و حقيقت اند، چرا كه آنها اول كساني اند كه حقيقت را كتمان مي كنند. خداوند به هيچ فرد و فرقه مذهبي و يا سازمان ديني ماموريت نداده تا كارگزار او در امر هدايت باشد، در حاليكه تمامي انسانها (خصوصاً مذهبيون) را مامور نموده كه در نفس خود تحقيق كنند و راههاي ارتباطي خويش را باو بيابند و براي تبري جستن از ثروت وقدرت«زكات"  بپردازند و هرگز نسبت به ديگران برتري جويي نكنند. (موضوع آيات بعد) ه
     ٤٣- و ‌«صلات‌" را بپاي داريد و ‌«زكات‌" را بپردازيد و با ‌«فروتنان‌" فروتني كنيد. ا
    لباس تقدس اگر براي رياست طلبي و رياكاري و جدا سازي اجتماعي بمفهومي كه ‌«من مقدسم و با ديگران فرق دارم‌" نيست ، پس براي چيست ؟ مگر طبيعت خاكي و جسم مادي براي پوشاندن حقيقت روح كافي نيست كه بخواهيم با قرار دادهاي من درآوردي و روشهاي تشكيلاتي و سياسي و لباس بيش از بيش مخفي اش كنيم ؟ ‌«و آن صلوات را بپاي داريد‌" يعني حال كه شما ايمان آورده ايد قرار نيست كه براي خود رياست پيشه كنيد و با قرار دادهاي ذهني مثل لباس تقدس و احكام من در آوردي بر مردم حكومت و سروري كنيد و يا از اين محل روزي بخوريد، بلكه حكم آنست كه چنانچه ايمان آورده ايد، «آن صلات را بپاي داريد‌" يعني راه هاي وصل و اتصال به خدا را برقرار سازيد. حقيقت ‌«الصلوة‌" (كه با الف و لام تعريف آمده) بجز نمازي است كه مسلمانان مي خوانند. صلات قيامي است به جهت خدا شناسي و يافتن راه هاي وصل بخدا يعني سلوك. سلوك است كه برپا داشته مي شود. در حاليكه مذهبيون فقط بظاهر نماز اصرار دارند كه آنرا هر بار با سهو و شك مي خوانند و از حقيقت آن صرفنظر مي كنند. اصل نماز خواندني نيست بلكه برپا داشتني است و آن به معني سلوك است. ‌«و زكات بپردازيد‌". يعني از آنجاكه روح در قالب زميني و جسماني بهرحال به ثروت و قدرت آلوده مي شود، آدمي مي بايد زكات بپردازد تا روحش پاك شود. ا
    نكته: توجه داشته باشيد كه روي سخن خداوند در اين آيات در درجه اول با ملاها و كاهنان يهودي است و در درجه دوم با ملاها و كاهنان همه مذاهب است و تاكيد است بر آنكه همه بايد زكات بپردازند. زكات آخوندي كه به قدرت مي رسد و يا از قبل دين روزي مي خورد چيست ؟ و اگر زكات پرداختني است پس ملاها و آخوندها زكاتشان را كجا مي پردازند؟ درحالي كه اين قوم نه تنها زكات نمي پردازد بلكه در مقامي مي نشيند كه زكات از مردم بگيرد! بسخن ديگر همين اشاره مختصر كه ‌«زكات بپردازيد‌" آدمي را موظف مي كند كه از گرفتن زكات بعنوان يك فرد مذهبي خودداري كند بلكه فرمان خدا را بخود بخرد و بخواهد با دادن زكات راه رسم انفاق و ايثار را بياموزد كه مگر از آلودگي هاي قدرت و ثروت و نفس پرستي كه برحسب زندگي زميني بوجود مي آيد ، پاك شود. ‌«و با آن فروتنان فروتني كنيد‌" يعني با افتادگان و خاشعين و همه مردمان عادي كه فروتني مي كنند, فروتني كنيد. درحالي ملاها و آخوندهاي متكبر دوست دارند با مردمان مشهور و متمكن نشست و برخاست بكنند. درحالي كه پيامبران گرچه عزيزان ملكوت خدا هستند، اما هميشه  به هيئت مردم زمان خود ، به سادگي و فروتني در ميان آنان ظاهر مي شدند تا مگر آنها را از مقامات پائين تر بسوي مراتب عالي ترغيب نمايند. اگر پيامبران با مردم از آنجائي كه هستند بر خورد كنند قطعاً، معرفت ديني وسعت نمي گرفت. چراكه اين كار تنها در ميان اميين و ساده دلان و فروتنان خريدار دارد و بس. درحالي كه روساي مذاهب ، و آنهايي كه سروري مي كنند، هرگز با مردم و فروتنان فروتني نمي كنند. بلكه با قراردادهاي ذهني و القاب ساختگي مقدس مابانه و لباس ويژه ، خود را از آنان چدا كرده و بدينوسيله در ميان آنان بزرگي مي كنند. حال آنكه خداوند آنها را مامور كرده بود كه با مردم فروتني كنند و دين را وسيله بزرگي و رياست خود قرار مدهند. چنانكه حافظ در خصوص انسان كامل مي فرمايد: ا
    تو پيك خلوت رازي و ديده بر سر راهت
     ا ‌«به مردمي‌" نه‌«به فرمان‌" چنان بران كه تو داني
     آنهايي كه سالها رياكاري و عوامفريبي كرده اند و خود را در مقام رياست دين جا زده اند و فرمانروايي مي كنند، هرگز راه و روش ‌«به مردمي‌" را نمي دانند، به همين خاطر نمي توانند كه با فروتنان فروتني كنند. اينجاست كه قرآن خطاب به آنها مي فرمايد كه ‌«با فروتنان فروتني كنيد‌". درحاليكه آگاهان راستين حقيقت (پيك خلوت راز) از آنجايي كه مستضعف و فروتن اند، آيين درويشي را مي دانند و با مردم و فروتنان به مردمي و فروتني رفتار مي كنند. ا ‌«ركع‌" در زبان عربي به معني دوتا شدن ، خم شدن و سر پايين آوردن است و مقصود تواضع و فروتني است . در نماز هم كه ركوع مي كنيم براي آنست كه بخواهيم در برابر حق فروتني كنيم. فروتني در نماز بيانگر خضوع و افتادگي سالك است در مقام حيرت كه آن از مقامات سلوك است. در آن مقام است كه آدمي به فروتني مي رسد(10). به همين خاطر ركوع كنندگان راستين همان سالكيني اند كه در برابر حق و مردم فروتني مي كنند. متاسفانه اغلب مفسرين و مترجمين قرآني در تفسير و ترجمه اين آيه راه خطا رفته اند و با ترجمه و تفسيرهاي نادرست ، حق را بنحوي منحرف كرده اند كه هيچگاه ربط و معني آيه با آيات قبل مشخص نمي شود. اگر معني ركوع را به مفهوم نماز بگيريم آنگاه نمي پرسيد كه تكرار اين مطلب بعداز ‌«نماز برپا داريد و زكات بپردازيد و با نمازگزاران نماز بگذاريد‌" يعني چه ؟ مگر آنكه بخواهند بگويند كه تكرارش به نماز جماعت اشاره دارد! اينگونه نظرتنگي ها فقط از آن روست كه بخواهند كتمان حقيقت كنند و معاني روحاني آيات خدا را در سطح پايين نگه دارند كه خود از آن سود برند. در حالي كه توجه ندارند اينگونه تفسير و ترجمه كردن از آيات خدا شايسته قرآن نيست و در عين حال خسارت آور است. ا
     ٤٤- چگونه است كه مردم را به نيكي دستور مي دهيد، اما خودتان را فراموش كرده ايد. در حاليكه كتاب را مي خوانيد، پس چرا تعقل نمي كنيد!؟
     آنها كه مسند آقائي مي اندازند و بر صدر مجالس مي نشينند ممكن است در مقام امامت با نمازگزاران نماز بخوانند اما هرگز با فروتنان فروتني نمي كنند. بلكه از آن جايي كه لباس ‌«روحانيت‌" مي پوشند و به القاب حضرت و آقا و مولا و آيت الله و حجت الاسلام معروف هستند، پيشتر خود را نزد آنان بهتر و بالاتر و با ايمان تر معرفي مي كنند. كه آن ديگر ركوع و فروتني نيست. بعلاوه مشخص است كه روي سخن قران در اين آيات با مردم عادي و يا بي دينان نيست بلكه با اهل مذاهب و روساي ايشان است. كما آنكه در اين آيه به وضوح به ايشان خطاب مي كند. ‌«چگونه است كه مردم را با به نيكي دستور مي دهيد، اما خودتان را فراموش كرده ايد‌"، چه كساني جز مذهبيون هستند كه مردم را راهنمايي مي كنند و به آنها امر و نهي مي كنند. بنابراين لازم است اينان خود قبل از هركس موعظه بشوند. معرفتي كه نتوانسته موعظه گر را متعالي كند قطعاً براي ديگران نيز مفيد نخواهد بود. از آنروست كه لحن آيه سئوالي و تعجبي است. ‌«چگونه است‌" يعني دليل آن چيست ؟ چه چيزي باعث شده ؟ كه شما خود را فراموش كرده ايد اما به مردم امر ونهي مي كنيد. بقول حضرت عيسي: خار را در چشم برادرت مي بيني اما شاخه را كه در چشمانت فرو رفته نمي بيني ؟(11) اين بيان قران همان سئوال حافظ است كه: ا
     مشكلي دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
    توبه فرمايان چرا خود توبه كمترميكنند
     گوئيا باور نمي دارند روز داوري
    كاين همه قلب ودغل در كارداور مي كنند
     ا ‌«و كتاب را ميخوانيد، پس چرا تعقل نميكنيد‌" . مراد كتاب مقدس و يا قرآن است. يعني شما آخوندها و كاهنان ، با وجود اينكه د ركتاب مذهبي خود خوانده ايد و مي دانيد كه  امر نيك خدا چيست ( مثل فرمان دادن زكات كه در آيه قبل نيز اشاره شده) آن را به مردم بازگو مي كنيد اما خود را فراموش مي كنيد و آنرا براي خود باجرا نمي گذاريد؟ چگونه است كه اينچنين فكر مي كنيد و كلام خدا را بخود نمي گيريد، و فرض را بر آن مي گذاريد كه آيات خدا و گفتار پيمبران براي ديگران آمده ، نه براي شما. در حاليكه امر نيك خدا تمامي انسانها و حتا پيامبران را مورد خطاب قرار مي دهد. پيامبران نيز اگر بانچه خدا نازل كرد گوش فرا نمي داندند قطعاً از هدايت روحاني محروم مي شدند. پس چگونه است كه شما اهل مذاهب و روساي فرق ديني ، اين آيات را مي خوانيد و قبل از آنكه خود را اصلاح كنيد مي خواهيد مردم را راهنمايي كنيد؟ چه عقل حكم ميكند كه انسان اگر به درستي چيزي پي ببرد، پيشتر از هركس خود او بايد از آن براي اصلاح و تعالي خويش استفاده كند. در حاليكه معلوم نيست چرا و به بچه علت برخي از انسانها بمحض آنكه به يك معرفت مذهبي مي رسند براي خود ارزش اضافي و حقوق بالاتري قائل مي شوند. اين چه انديشه خطائيست كه هر گاه انسان به موعظه اي بر خورد مي كند، تصورش آنست كه مخاطب او نيست بلكه مطلب در حق ديگران آمده ، و اينجاست كه مرتكب خطاي بزرگتري شده خود را صالح و ديگران را فاسد بداند، و يا خود را مومن و ديگران را كافر تلقي كند. و اين بيان قران است ، كه اين حقايق در كتب مقدس و گفتار پيامبران آمده ، پس چگونه است كه شما ا«روحانيون" با وجودي كه به آن سخنان آشنائي داريد اما مرتكب چنين خطاي بزرگي مي شويد؟ اگر ديگران ندانند، شما كه ميدانيد! ا
     ٤٥- و به صبر و صلات ياري جوئيد، و اين گران است مگر بر افتادگان. ا
    آن كه خود را فراموش مي كند قطعا به اصلاح كار خويش نيز نمي پردازد، ازآنرو  چنين كسي نمي تواند در اصلاح جامعه و رفع اشكالات مردم مفيد واقع شود. در حالي كه اغلب انسانها عادت دارند كه قبل از اصلاح خود , ديگران و جامعه پيرامون خود را اصلاح كنند. اين مطلب يكي از انگيزه هاي اصلي مذهبيون در نزديك شدن به درخت قدرت است. چه اگر كسي حقيقتاً خواستار اصلاح جامعه اش باشد، اول بايد خود را اصلاح كند. و اين كار اساسي و امر مشكلي است كه هر كسي تن به آن نمي دهد جز افتادگان و رهروان حقيقت كه مجبورند براي رسيدن به آن مقام به صبر و صلات طي طريق كنند. ا ‌«و به صبر و صلات ياري جوئيد‌" يعني اگر مي خواهيد اصلاحاتي را بوجود آوريد اول از خود آغاز كنيد. باين سخن كه بايد از خدا ياري جوييد كه در مقام صبر و سلوك قرار بگيريد و در آن راه استقامت و صبر كنيد تا به مقصود برسيد. اينجا خطاب قرآن روي به مومنين راستين و پرهيزكاران دارد، آنها كه با مجاهده نفس و خودشناسي قصد دارند خود را اصلاح كنند. اين چنين است كه عاليترين ارزشهاي معنوي وسعت مي گيرد و براي نسلهاي بعد باقي مي ماند. تنها از اين طريق است كه مگر جامعه اصلاح شود و نيكي ها به ديگر انسانها برسد و الا اگر بخواهيم ديگران را موعظه كنيم درحاليكه خودمان را فراموش كرده باشيم جز اين نيست كه خواسته باشيم ساده انگاري كنيم و ريا بكنيم و بخواهيم در كار دين خدعه و نيرنگ بكار ببريم. بقول مولانا: ا
    ذات نايافته از هستي بخش
    كي تواند كه شود هستي بخش ؟
    قران نيز در اين آيه به اين نكته اشاره دارد. چرا كه خطابش به آنهايي است كه مي خواهند كار اصولي كنند كه اگر مي خواهيد براستي جامعه پيرامون خود را اصلاح كنيد اول خود را اصلاح كنيد. براي اينكار ابتدا بايد راه وصل (الصلوة) و سلوك را استوار كنيد و با صبر و استقامت در راه معرفت ، طي مراحل و منازل كنيد. در آنصورت خود و خداي خويش را خواهيد شناخت. بعد از آن است كه شما مي توانيد به كاربرد اصلاحات و رساندن خير و نيكي به ديگران پي ببريد. چرا كه اصلاح جامعه به حرف واعظان غيرمتعظ عملي نمي شود. ا
    شهر خالي است ز عشاق ، بود كز طرفي
     مردي از خويش برون آيد و كاري بكند؟
    ا ‌«و به صبر و صلات ياري جوئيد‌" ‌«صبر‌" انتظار نا آگاهانه نيست. بلكه صبر براي كسي است كه به هدفي عالي و مقصدي بزرگ چشم دوخته است و آن بخشي از راهي است كه او را به مقصود مي رساند. مثل دانشجويي كه مي خواهد به عاليترين مراحل علمي دست يابد، از آنرو مي بايد براي آن مدتي كه طي مراحل علمي مي كند صبر نمايد و هرگز از راه وصل و مسير اتصالي كه او را به هدف مي رساند نااميد نشده و خود را از آن منقطع نسازد. حافظ در اين خصوص مي گويد: ا
    هاتف آن روز به من مژده اين دولت داد
    كه بر آن جور و جفا صبر و ثباتم دادند 
    گرت چو نوح نبي صبر هست درغم طوفان
    بلا بگردد و كام هزار ساله برآيد
    به صبر كوش تو اي دل كه حق رها نكند
    چنين عزيز نگيني به دست اهرمني
    ساقي بيا كه هاتف غيبم به مژده گفت
    با درد صبر كن كه دوا مي فرستمت
     اينكه پيرانه سرم صحبت يوسف بنواخت
    اجر صبري است كه در كلبه احزان كردم
    هيچ حافظ نكند در خم محراب فلك
     اين تنعم كه من از دولت قرآن كردم
     ا ‌«الصلوة‌" يعني وسيله قرب و نزديكي. يعني راه اتصال. از اينرو اگر بخواهيم نماز را در معناي واقعي اش معني كنيم ، بايد بگوييم كه نماز وسيله اي است كه انسان را به خدا نزديك بلكه وصل مي كند. (همان مفهومي كه در ابتداي بجا آوردن سنت نماز به آن قصد و اعلام مي كنيم) پس حقيقت نماز، طلب ياري جستن از خدا در معرفت و شناخت خدا و سلوك حق يعني مجاهده با نفس و خودشناسي است. نماز در فارسي بمعني دعا است درحاليكه صلات در اصل زبان عربي بيشتر از دعا است و دعا (نماز) بخشي از صلات را در بر مي گيرد. مانند آن بخش كه مي گوييم ‌«اهدنا الصراط المستقيم ، صراط الذين انعمت عليهم . غير المغضوب عليهم و لا الضالين‌" كه اين دعا است. درحاليكه صورت ظاهر صلات بغير از دعا ، با نيت و ذكر و تسبيح و اقرار و شهادت كامل مي شود كه مقدمه همه آنها طهارت يعني پاك شدن از شوائب گناه است. صلات به مجموعه چنين مقاماتي اشاره دارد و از آنرو برپاكردني است. اين البته كاري سخت و مشكل است كه جز فروتنان و افتادگان يعني آنهايي كه ادعايي ندارند و قدرت طلب و برتري طلب نيستند، كسي بدان عمل نمي كند. زيرا آن كاري است اساسي و مشكل كه راحت طلبان مذهبي آنرا خوش نمي دارند. ‌«و اين گران است مگر بر افتادگان‌" يعني اين چنين كاري خيلي مشكل و سخت است و جز رهروان راستين و پرهيزكاران مستضعف كه فقر و افتادگي را پيشه خود كرده اند كسي نمي تواند بدان عمل كند. بنابراين قصد قران در اينجا به نماز خواندن و صبر كردن به مفهوم عاميانه اش نيست ، چه آن كاري است ساده و عملي. تنها در صورتي ‌«صبر و صلات‌" سخت است كه معناي باطني آن مراد باشد زيرا قرب و معرفت تنها از طريق اين دو اصل حاصل مي شود. ا
    صبر كن حافظ به سختي روز و شب
    عاقبت روزي بيابي كام را
    سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
    شاه تركان فارغ است از حال ما كو رستمي
    زيركي را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت
    صعب روزي بوالعجب كاري پريشان عالمي 
    ا ‌«خشوع‌" اثري است از ترس كه بر اعضاء و جوارح ظاهر مي شود و آن به معني فرو آوردن آواز و يا نگاه است و بيشتر درباره دل و ديده و درون گفته مي شود.(12) بنابراين ‌«خاشعين" به معني افتادگان است ، آن مستضعفيني كه جز فروتني و افتادگي و فقر و ناداري چيزي عرضه نمي كنند و به هيچ وجه مدعي نيستند. خشعيت ازمعرفت است در حاليكه ادعا و فخر فروشي از ناداني و حمافت ناشي مي شود. خشعيت از حضور بيان مي كند، در حاليكه ادعا و بزرگي از دوري و بعد حكايت مي كند. و اين اصل و قانون هدايت است كماآنكه پيامبر گرامي فرمود: ‌«الفقري فخري‌" فقر من افتخار من است. خطاب اين آيات در حق سالكين و طالبان معرفت است. آنها كه تا رسيدن به سر منزل مقصود از هيچ مجاهده و تلاشي رو گردان نبوده و جز آنكه فروتني كنند و نگران حال خود باشند مدعي كسي نيستند. آنهايي كه به موقعيت وجودي خود آگاهند و در برابر سختي و مشكلات راه و بزرگي قصدي كه دارند و عظمت خالق قدشان خميده و نگاهاشان فروافتاده است. اما با اينحال اميد دارند كه به لقاي پروردگار برسند. از آنرو خاشعين كساني اند كه مي ترسند براثر وسوسه هاي شيطاني و يا مرگ نا بهنگام نتوانند راه آمده را بازگردند و به ملاقات پروردگارشان نائل شوند. اما همين افتادگي آنها موجب مي شود كه خداوند آنها را به لقاء خويش اميدوار كند و حتا اگر مرگشان زودتر از زمان انتظار آنها، فرا برسد، آنرا به مشهد و ميقات وصلتگاهشان برساند. (موضوع آيه بعدي) ا
     ٤٦- كسانيكه اميد دارند پروردگارشانرا ملاقات كنند بدرستيكه بازگشتشان بسوي اوست. ا
    از اينرو سالك و رهرو راه حقيقت از دو خصوصيت شخصيتي بارز برخوردار است كه بتواند با آن دوخصوصيت راه سخت و نشدني برگشت بخدا را بسلامت طي كند. يكي آنكه از خدا بيم دارد يعني اينكه پرهيزكار است و با موضوعات روحاني ساده انديشي نمي كند. با اين خصوصيت, تمامي صفات ركوع و خضوع و خشوع و فقر و درويشي و حجب و حيا و تقوا و ترس از مرگ و خوف از مكر شيطان و بزرگ شمردن گناه را در او بوجود مي آورد. و خصوصيت دوم آنست كه در هرحال رهرو راه حقيقت به خداوند اميد دارد كه مگر به هدايت و ياري او  از نعمت داشتن راهنمايي آگاه و حاضر و عادل برخوردار شود تا كه سختي و مشكلات راه برايش آسان شود و بتواند به شاهراه حقيقت برسد. در اين حالت تمامي معاني ؛ توكل ، رجاء ، اعتماد به حق داشتن ، تسليم و عشق به پرورگار مي بايست در او جمع باشد تا آنچه را كه قرآن مي فرمايد ‌«ملاقوا ربهم = ديدار پروردگارشان‌" برايش واقع شود. و اين البته سخت است مگر بر افتادگان. امام صادق مي فرمايد: ‌«براي مومن سزاوار آن است كه از خدا آنگونه بترسد كه گويي خود را مشرف به آتش دوزخ مي بيند و آن طور اميد رحمت او داشته باشد كه گويي از اهل بهشت است‌". (13) در اصول كافي (در بخش ايمان) از قول امام صادق مي خوانيم كه فرمود: ‌«پدرم مي فرمود: هيچ بنده مومني نيست جز آنكه در دلش دو نور است. نور خوف و نور رجا كه اگر اين وزن شود از آن بيش نباشد و اگر آن وزن شود، از اين بيش نباشد‌". در همانجا مي فرمايد: ‌«مومن مومن نباشد تا آنكه ترسان و اميدوار باشد، و ترسان و اميدوار نباشد تا براي آنچه مي ترسد و اميدوار است عمل كند‌". ا
     ا‌«ظن‌" گرچه در فارسي به معني گمان است اما آن گماني است كه بر اثر نشانه و قرينه براي شخص حاصل مي شود. چنانكه همه نگراني هاي و اميد ها و افعال و اعمال انسان ابتدا از ظن بر مي خيزد. در قرآن كريم ظن برحسب مفهوم اين آيه به معني اميد داشتن ، توقع داشتن و يقين داشتن و علم داشتن و در جاهايي به معني گمان و پندار و يا حتا گمان بد و فاسد نيز آمده است(14).   ‌«كسانيكه اميد دارند پروردگارشانرا ملاقات كنند بدرستي كه بازگشتشان بسوي اوست‌"، يعني آنها كه به صبر و صلات پايداري كرده اند كه نزد خدا بازگردند و به اين معرفت حسن ظن و اميد دارند، پس بدانند كه بازگشتشان به سوي خدا است و يقينا او را ملاقات خواهند كرد. چنانكه در آيه 110سوره كهف فرمود: ‌«فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعبادة ربه احدا= پس آنكس كه اميد دارد پروردگارش را ملاقات كند به عمل صالح بپردازد و احدي را در عبادت پروردگارش شريك نسازد‌". چه در اينجا به همين مفهوم اشاره شده اما بجاي ‌«ظن‌"، از ‌«يرجوا‌" از ريشه رجاء به معني اميد داشتن استفاده شده است. خداوند اين بشارت را به كساني مي دهد كه به او حسن ظن و اميد دارند. باز در اصول كافي (15) از قول امام باقر مي خوانيم كه فرمود: ‌«در كتاب علي ديدم (از قول) رسول خدا كه بالاي منبر خويش فرمود: ...... سوگند بخدايي كه جز او شايان پرستشي نيست ، گمان هيچ بنده اي نسبت بخدا نيكو نشود، جز آنكه خدا همراه گمان او باشد. زيرا خدا كريم است و همه خيرات بدست اوست. او حيا مي كند از اينكه بنده مومنش بدو گمان نيك برد و او خلاف گمان و اميد بنده رفتار كند. پس بخدا حسن ظن داشته باشيد و بسويش رغبت كنيد‌". در انجيل (متا ٧ آيه نهم) به همين نكته اما به گونه ديگر از قول حضرت عيسي اشاره مي شود: ‌«كدام كسي است از شما كه پسرش ناني از او خواهد و سنگي بدو دهد. يا اگر ماهي خواهد ماري بدو بخشد. هرگاه شما كه شرير (ناپاك) هستيد دادن بخششهاي نيكو را به اولاد خود مي دانيد پس چقدر بيشتر خداي شما كه در آسمان است (انجيل متا گفته پدر شما كه درآسمان است) چيزهاي نيكو را به آناني كه از او سئوال (درخواست) مي كنند خواهد بخشيد‌". ا
     
    شرح مآخذ و يادداشتها: ا
    ١) زنده ياد مرحوم سعيدي سيرجاني به نقل از «تاريخ تمدن اسلام" نوشته جرجي زيدان در زيرنويس داستان ‌«بهار كشمير‌" از كتاب ‌«اي كوته آستينان‌" اشاره مي كند:  معاويه براي اول بار بتقليد از روميان براي حفظ جان خود مبادرت به تشكيل گارد مخصوص و نگهبانان شمشير كشيده كرده بود. او هرجا مي رفت حتا بوقت خواندن نماز جمعه گارد مخصوص خود را نيز بهمراه مي برد. معاويه بخلاف ديگر خلفاي راشدين كه همواره به ميان مردم مي رفتند و با آنها سخن مي گفتند, از بيم جان خود اغلب در كوچه و بازار ديده نمي شد و گاهي هم كه به اجبار به اطراف رفت و آمد مي كرد هميشه با گارد محافظ خود و  سوار بر «مقصوره= اتاقكي قفس مانند" مي رفت تا كسي در بين راه نتواند بجانش سوء قصد كند. حال كه خوب دقت مي كنيم مي بينيم تمامي رفتار آخوندهاي قدرت طلب ما شبيه كارهاي معاويه است . زنده ياد سعيدي سيرجاني نيز بخاطر همين نوع فاش گويي هايش بود كه بالاخره بدست  ماموران اين رژيم تبه كار شهيد شد.  ا
    ٢) اصول كافي ، تاليف محمد بن يعقوب كليني . ج 1 بخش عقل و جهل ص23
    ٣ّ) دريوزگي كه شاخ و دم ندارد, مگر نمي بينيد داستان گرفتاري آوارگان ايراني را در داخل و خارج كشوركه چگونه كارشان به تن فروشي و يا دختر فروشي و يا به كليه فروشي كشيده شده است. چگونه است كه شما دولتمردان جمهوري« اسلامي" با ديدن اين جنايات و فسادها دم بر نمي آوريد؟ غيرت اسلامي تان فقط درجايي بكار مي آيد كه بخواهيد دانشجويان آزادي خواه اين كشور را از پنجره هاي خوابگاه هاشان به پايين پرتاب كنيد و يا  مخالفين را در خانه هاشان قطعه قطعه كنيد و يا «از ديار و وطنشان بيرون كنيد؟" . ذلت و حقارت بر شما باد كه غير نادان بودن, مشرك و ستمگريد. ا
     ٤) اين مطلب عينا در انجيل نيز بازگو شده ، چنانكه حضرت عيسي در انجيل مرقس سوره هفتم مي فرمايد. زيرا حكم خدا را ترك كرده تقليد انسانرا نگاه ميدارند، چون شستن آفتابه ها و پياله ها و چنين رسوم ديگر بسيار بعمل مياوريد. پس بديشان گفت كه حكم خدا را نيكو باطل ساخته ايد تا تقليد خود را محكم بداريد الي آخر ......ا
     ٥) تورات سفر پيدايش بخش هفدهم آيات 10_15 :‌«پس خدا به ابراهيم گفت: و اما تو عهد مرا نگاه دار. تو و بعد از تو زريّت تو در نسلهاي ايشان. اين است عهد من كه نگاه خواهيد داشت در ميان من و شما و زريّت تو بعد از تو هر ذكوري از شما مختون شود. و گوشت قلفه خود را مختون سازيد تا نشان آن عهدي باشد كه ميان من و شماست.‌" ا
       ٦) رجوع كنيد به انجيل برنابا ، سردار كابلي ، فصل 22 و 23 ص99. «آنوقت شاگردان گفتند بما بگو اي معلم كه چرا بر انسان ختنه واجب است. پس يسوع(عيسي) جواب داد (همين) كفايت مي كند شما را اينكه خداي ابراهيم را باو امر كرده و فرموده : اي ابراهيم ببر پوست ختنه گاه خود و پوست ختنه گاه تمام خانواده (پسران و مردان) خود را زيرا كه اين پيماني است ميان من و تو تا ابد." ا
     ٧) اين مشكل در تمامي مذاهب غير ابراهيمي نيز وجود دارد كمانكه بيشتر عمر زرتشت پيامبر در صرف مبارزه با روسا و كاهنان مذهب ميترايي طي شد. چنانكه درگاتها (هات 32) خطاب به ايشان مي خوانيم: ‌«شما اي ديوان ، همه از تخمه اهريمن ايد و آنكه شما را تبعيت كند از دروغ و شرك است. شما از ديرباز بدين كردار ناميده شده ايد. آنگاه كه شما حكومت كنيد بدترين فرمانها را صادر كنيد. آنها كه از كردار نيك (عمل صالح) دور شوند و از خرد و راستي روي برتابند، بايد كه اولياء ديوان (اولياء طاغوت) نامشان نهاد. اي ديوان ، شما با انديشه و گفتار زشت و تباه كننده اي كه اهريمن به شما و پيروانتان آموخت ، مردم را از زندگي خوب و حيات جاودانه گمراه مي كنيد و آنها را فريب مي دهيد. دروغ پرستان اند كه زندگي را تباه مي كنند و بسي انديشه (خدعه) كنند تا زنان و مردان را از رسيدن به رحمت ايزدي باز دارند. آنها پيروان راستي را از بهترين منشها روگردان سازند. آنان به گفتارشان مردم را از بهترين كردار روگردان كنند.‌" ا
    ٨) از آنجا كه پس از آدم عهد خدا اول بار با خون قلفه اسمعيل ممهور شده ، و حتا همين تورات هم تاييد مي كند كه خدا امت اسمعيل را نيز بركت مي دهد و از او دوازده سرور (اسمعيل هم مثل اسراييل دوازده فرزند داشت) بوجود مي آورد، پس حال كه آن امت بزرگ از شاخه مياني درخت زيتون نبوت ابراهيم بركت يافته اند و از ميان آنها پيامبري ظهور كرده كه كتابش, كتاب و سنتهاي درست شما را مصدق است ، پس امروز براي همان صلحي كه همه شما مسيحيان و يهوديان بدان معتقديد (موضوع شالوم ملخوم) و آرزو مي كنيد بدان برسيد , ايجاب مي كند كه به محمد و كتاب او كافر نشويد و حق را كتمان نكنيد. عجب آنكه خود مسلمانان در كفر ورزي نسبت به اسلام و كتمان كردن قرآن و خوردن حق جانشينان راستين پيامبر از يهود و نصارا فراتر رفته اند! ا
     ٩) به شرح آيه در تفسير ابولفتوح رازي و فرهنگ معين مراجعه كنيد
     ١٠) براي درك معني درست ركوع رجوع كنيد به فرهنگ لغات قرآن - تاليف دكتر محمد قريب- جلد اول ص 440
     ١١) انجيل متي سوره هفتم آيه 3 و 4 : ‌«اي رياكار چوب را از چشم خود بيرون كن آنگاه نيك خواهي ديد تا خار را از چشم برادرت بيرون كني.‌" ا
     ١٢) فرهنگ لغات قرآن - تاليف دكتر محمد قريب - جلد اول ص 382
     ١٣) فرهنگ لغات قرآن - تاليف دكتر محمد قريب - جلد اول ص 719
     ١٤ّ) فرهنگ لغات قرآن - تاليف دكتر محمد قريب - جلد اول ص 717
     ١٥) اصول كافي ، تاليف محمد بن يعقوب كليني . جلد سوم بخش ايمان
  •