پیک خبری ایرانیان

بازگشت به صفحه اول

 

  • قرائت های نو از قرآن بر پایه آموزشهای عرفانی


    سوره گاو شیرده (بقره) شرح آیه 36 و 37

     

     

    حسین میرمبینی

     

    پیش درآمد:

    از آنجا که قرآن در ایات بسیاری اشاره می کند که کلام خدا در «كتاب مقدس» به توسط مذهبیون قدرت طلب یهودی و مسیحی تحریف شده است، و در عین حال در برخی از ایات قرآن تصریح شده که کلام خدا در قرآن از دستبرد تحریفگران و آنهایی که از مذهب قصد ولایت و حکومت کردن دارند  محفوظ نگه داشته است، من برآن شدم تا ضمن اعتماد به این سخن کوشش کنم که به نوع دیگری به آیات قرآن نگاه کنم. نوعی که در هیچ کتاب تفسیر و نوشتارهای توضیخی مذهبیون به آن اشاره نشده و در درواقع از چشم آنها مخفی مانده است. به هر حال از آنجا که آیه ششم سوره سوم یعنی سوره آل عمران نیز تاکید می کند هرکس البته می تواند از آیات متشابه قرآن درکی داشته باشد. اما قدر مسلم آنکه زیغی در دل دارد و قصد فتنه گری دارد، آیات خدا را به سود خود  تاویل می کند و می خواند ."آنها که زیغی در دل دارند" مگر غیر همین مذهبیون قدرت طلبی هستند که امروزه به علت جهالت مردم و غفلت روشنفکرانش به ولایت و سلطنت رسیده اند و خدایی می کنند. جز ایشان کیست آن دروغزنی که هر سخن و کلامی را به سود خویش تعبیر می کند و بر اساس فتنه گری شبهه می سازد که حکومتش "اسلامی" و "جمهوری" است اما  به واقع به مثابه شیطان ولایت و سلطنت پیشه خود ساخته است.

    قصد من از این مقدمه کوتاه آن است که بگویم که ایرانیان نباید بخاطر مشتی آخوند قدرت طلب از اسلام و قرآن بری شوند و به آن بی حرمتی کنند. هیچ چیز بیشتر از حتاکی نسبت به قرآن و اسلام ، آخوندها را خوشحال تر نمی کند. بر ما است که به اسلام و قرآن نگاه دیگری داشته باشیم و از آن نگاه به حل مشکلاتمان بپردازیم. طرز بیان آیات قرآنی و موضوع داستانهای آن بسیار اسرامیز و بریده بریده است تا  اگر كسی با راز و رمز های آن عمیقا آشنا نباشد، به آن راه نبرد و از معانی اش چیزی دستگیرش نشود. بویژه آنکه فرد قرآن خوان قدرت طلب و كج اندیش هم باشد. این كار اگرچه می تواند زیان بخش باشد و می تواند جا برای توجیه و تفسیرات یكسو نگرانه باز كند. اما در عین حال  برای همه محققان و كنجكاوان و بویژه صلحجویان و آنها كه به عمق موضوعات می نگرند، می توانددر بحث و تحقیق را  باز نگه دارد و به آنها فرصت تفكر و اندیشیدن دهد تا در هر زمان بهترین معنا را از قرآن استخراج كنند. بخاطر همین طرز بیان قرآن است كه پیشترها ظریف اندیشانی توانسته اند از قرآن به موضوعات بدیع و نوی در پیوند با انسان شناسی و هستی شناسی برسند و در شمار کسانی قرار بگیرند که به آنها عارف گفته می شود. حقیقت این است که بیشترین سهم میراث فرهنگی ما را آثار گرانسنگ همین کسان تشکیل می دهد. مقصودم کسانی مثل مولوی و حافظ اند که بقول خودشان "هرچه کردند، همه از دولت قرآن کردند". بنابراین توهین به اسلام و قرآن توهین به همه ایرانیانی است که جدا از هر باور و تلقی دلبسته عرفان اسلامی و میراثی هستند که از این بابت و از ایشان برای شان باقی مانده است.

    امروز که کشور ما در موقعیت بسیار حساس و استثنایی قرار گرفته است بر همه ما ایجاب می کند که بعد از همه این تجربیات تاریخی و بدآموزی های مذهبی از موضوع قدرت و حس برتری جویی  (تكبر) درک درستی داشته باشیم و با شناختی که از نادرستی مبحث "قیاس" داریم بتوانیم به یاری خداوند از قرآن به درکی برسیم که بتوانیم از اسلام و قرآن آخوندزدایی کنیم و در نتیجه کشورمان را از این قوم بدکار نجات دهیم. ازاینرو شاید لازم باشد روشن كنم که من نیز برای توجیه تفسیراتم راهی نداشته ام جز اینكه ابتدائا آنها را با قرینه های قرآنی و روایات نقل شده و نوع سخن پیشینیان بسنجم و سپس با این میزان و ملاک که کلام خدا را در جهت سود شخصی و جاه طلبی و قدرت طلبی تاویل نکنم از حس تخیل و تفكرم به جهت تفسیر کلام خدا بهره بگیرم.

    در هرحال در این مسیر حرکت کردن کار ساده ای نیست. به همین خاطر امید دارم كه خداوند مرا در این راه پر لغزش یاری نموده تا خوانندگان مطالبم را و همچنین نسل های آینده را به ظلم و جهلی که در مطلب هرکوشنده ای می تواند بروز کند، گرفتار نسازم . امید من این است که حق نیز مرا همچون كسانی كه معرفتی كشف كرده اند و مشكلات و معضلات روابط انسانی را به جهت صلح و تكامل كرامت انسانی حل كرده اند, در این راه یاری و هدایت كند. قصد من در این نوشتارها نه دفاع از اسلام است و نه اینكه خدای نكرده بخواهم ادعایی كنم . قصد من تنها و تنها در جهت صلح و همراهی با همه كوشندگانی است كه به موضوع جدایی دین از قدرت مومن اند و می خواهند بدون اهانت به باور میلیونها انسان «مسلمان» و برانگیختن حس کینه توزی آنها به این آرمان سالم بشر قرن بیست و یكم جامه حقیقت بپوشانند. من از همه انسانهای آزاده و سكولار انتظار دارم _جدا از باور و اندیشه ی متفاوتی که با من دارند_ از این فکر من استقبال کنند تا مگر بتوانیم این مسئله را در ذهنیت همه مردم جا بیندازیم که موضوع دین (و البته ایدئولوژی) از موضوع قدرت و دولت جدا است. آنچه مسلم است این است که ما و آنها (یعنی سکولارهای ایرانی) درمقابل کسانی قرار داریم که به نوعی خواستار حکومت های ایدئولوژیک هستند و یا به دنبال «جامعه بی طبقه توحیدی» اند و یا جزو آن اکثریتی به شمار می آیند که به هرحال چشم انتظار روزی اند كه بقول خودشان «ولایت علوی» ظهور  كند و جهان را یكسره پر از عدل و داد كند! متاسفانه حیطه پذیرش فكر من در این میان خیلی تنگ است كه اگر كسانی آن را حمایت نكنند به طور یقین به محاق خموشی و فراموشی فرو خواهد رفت.  ا 

     

    ٣٦- پس ‌«شیطان‌» از آن (؟) خرابشان كرد،

    و از آنچه (؟) در آن(؟) بودند بیرونشان آورد

    و گفتیم فرود آئید كه برخی از شما برخی دیگر را دشمنید

    و برای تان در زمین قرار است و بهره تا وقت محدودی.

     

    موضوع این ایات با موضوع آیات که قبلا شرح شده پیوند دارد. (برای مطالعه شرح ایات قبلی به اینجا رجوع کنید)

    «پس شیطان از آن (؟) خرابشان كرد‌» یعنی آن فریبكار ‌«ازآن‌» موضعی كه نقطه ضعف آدم و حوا بود و می شد كه آنها را از آن طریق وسوسه کرد,‌«زایلشان كرد‌»، یعنی خرابشان كرد. ‌«و از آنچه درآن بودند‌» یعنی از آرامش و صلحی كه در آن بودند، یعنی از ملكوت، ‌«بیرونشان آورد‌». یعنی از آرامش خارجشان كرد. به متن عربی اگر دقت كنیم می بینیم ‌«عنها‌» بهشت نیست بلكه ‌«مما كانا فیه‌» بهشت و آرامش است. ‌«عنها‌» یعنی از آن نقطه ضعفی كه آنها داشتند و می شد كه آنها از آن طریق وسوسه بشوند كه به درخت قدرت نزدیك بشوند. این مسئله مشخص می كند كه شیطان كه نیروی قیاسگر برتری جو است از آنجایی می توانسته آنها را خراب كند كه بتوان آنها را به علت وجود یك موضوع ظاهری و قیاسی به شبهه انداخت كه بعد بر اثر آن شبهه آنها باهم منازعه و اختلاف كنند كه بعد آدم به درخت قدرت نزدیك شود. چرا كه بهشت جای قدرت طلبی نیست. بنابراین شیطان می دانسته كه اگر آنها را  از آن موضع ضعف فریب دهد, آنگاه خداوند آنها را از بهشت_ كه جای صلح و آرامش است، به جایی كه همه در آن دشمن هم اند _یعنی زمین_ بیرون می اندازد و او به خواسته اش كه طرح فساد و دشمنی با خدا است می رسد. موضوعی كه آدم و حوا به دلیل داشتن آن وجه اختلاف ظاهری می توانستند در بهشت با هم مورد مقایسه قرار بگیرند كه بعد باهم اختلاف كنند و سپس یكی بر دیگری برتری طلبی كند. این موضوع درواقع چیزی نیست جز آلت تناسلی مردانه آدم و از آنجایی كه این وجه اختلاف در او عیان بوده قطعا شیطان هم از آن جا آدم را خراب كرده كه بر زن خود حوا برتری طلبی كند. دلیل ما برای این سخن آن است كه آنها بعد از اینكار از میوه درخت قدرت چشیده اند كه بعد متوجه عورت خود و زشتی هایشان (نقطه ضعفهایشان) شده اند و به همین خاطر است كه خواسته اند عورت خود را با برگ درختان بهشتی بپوشانند. دلیل دوم ما موضوع ختنه است كه می دانیم (به روایت انجیل بارنابا)  اول كاری كه آدم در روی زمین خواسته بكند، آن بوده که آلت تناسلی خود  را ببرد كه البته فرشته جبرییل جلویش را گرفته و به او این مطلب را یاد داده كه قدری از پوست اضافه آن را ببرد تا همیشه یادش باشد كه بخاطر این عضو متفاوت قیاس نكند. یعنی اینکه بر زنان برتری طلبی نكند. به همین خاطر بنظر می رسد كه شیطان آنها را از همینجا خراب كرده است. مثلا به آدم گفته كه تویی كه خدا ترا كامل آفریده و به همین خاطر تو چیزی بیشتر از حوا داری . شاید هم بنوعی دیگر حوا را وسوسه كرده كه تو مخلوق كاملتری كه ترا خدا بعد از آدم آفریده و اسم جمال خویش را در تو بیش از هر موجودی متجلی ساخته و .... , شیطان درواقع با این نوع سخنان زیر پای آنها را سست كرده تا یادشان برود كه خدا آنها را «ذوج =جفت» هم خوانده و اینكه آنها گرچه در ظاهر با هم اختلاف دارند اما با هم "همسر" و برابرند. به همین خاطر شیطان موفق شد كه آنها را از آن نقطه ضعفشان (مثل موضوع پاشنه آشیل) آنها را از مقام امنی كه در بهشت داشتند بیرون شان آورد. چه مشخص است كه بعد از این اختلاف آدم و جوا به درخت قدرت نزدیك شده اند و از میوه درخت قدرت چشیده اند. بنظرم می رسد كه آدم و حوا هریك برحسب اختلافات ظاهری شان با هم اختلاف و در نتیجه برتری طلبی کرده اند. درحالی كه اراده خدا بر این بود كه آنها باهم و در كنارهم و با وجود هم و برابر هم در بهشت ساكن شوند و به آرامش دست یابند. ما این تفسیر را آز آنجایی می كنیم كه گفتیم خداوند در آیه آیه 117 سوره طه بیشتر به آدم سفارش كردا ‌«آنگاه گفتیم ؛ ای آدم این ابلیس دشمن تو و همسرت است. مبادا او شما را از بهشت بیرون كند كه در رنج خواهید افتاد. پس شیطان او را (یعنی آدم را) وسوسه كرد......» بنابراین (بروایت قرآن) اول بار این آدم است كه به وسوسه شیطان به درخت قیاس و برتری طلبی  نزدیك شده است. زیرا این مشكل اغلب مردها و جنس نر است كه از بابت آلت مردانگی شان برتری طلبی می کنند و از همینرو است كه آنها می باید ختنه شوند تا یادشان باشد كه جفت زنانند و با آنها مساوی اند تا كه از این طریق بر این نزدیك ترین همنشین و یار شان برتری طلبی و قدرت طلبی نكنند. بدون شك موضوع سنت ختنه با موضوع داستان آدم و اینكه او خودش را بخاطر داشتن این عضو برآمده برتر از حوا می دانسته ارتباط دارد و قطعا شیطان از همینجا بوده كه توانسته آنها را وسوسه كند كه آنها به درخت قیاس و یا درخت برتری طلبی نزدیك شوند. من در هیچ كجا (غیر از انجیل بارنابا )نیافتم كه بفهمم دلیل ختنه كردن چیست. اما همینكه یهودیان موضوع از بهشت بیرون راندن آدم و حوا را به پای تقصیر زنان نوشته اند فكر می كنم كه آنها آنرا در پیوند با موضوع شهوت و اینكه احتمالا حوا برای خوراندن میوه «درخت تمیز نیك و بد» که اغلب به غلط آن را به درخت معرفت تعبیر می کنند) آدم را وسوسه كرده، مربوط كرده اند كه ذهن مردمان را از موضوع قدرت طلبی مردانه آخوندهای یهودی و مسیحی منحرف سازند و همه تقصیرها را به گردن زن بیندازند که به نظر آنها زنان یار شیطان اند. به نظر این پژوهنده تعبیر و تفسیراتی از این نوع به هیچ رو درست نیست هرچند که ردیف متن قرآنی آن نیز این نوع تفسیرات را توجیه نمی کنند. چراكه قیاس و وسوسه كار شیطان است و  آدم و حوا به دلیل آگاه بودن از از علم الهی (علم الاسماء کلها) از حقیقت هرچیز آگاه بوده اند الا قیاس و به همین علت هم در ابتدا متوجه قصد شیطان نشده اند و به فریب و دامی که آن فریبکار جلوی آنها قرار داده بود گرفتار آمده اند. (این مسئله همیشه صدق می کند چراکه انسانها همواره از راه قیاس به شبهه می افتند و گمراه می شوند). مولوی هم می گوید:

    جمله عالم زین سبب گمراه شد

    کم کسی زابدال حق آگاه شد

    و اینكه می دانیم نكته اصلی این قضیه موضوع تكبر و برتری طلبی است. پیش از این شیطان هم بخاطر همین تكبر و برتری طلبی (که در برابر آدم فروتنی نکرد) ملعون و مطرود خدا واقع گشت. بنابراین اینکه برخی از ملاها و مردان مذهبی قائلند به اینکه مثلا وزن مغز مردان از زنان بیشتر است و یا به دلیل بیشتر بودن زور بازوی مردان نسبت به زنان، مردان می باید از حقوق بیشتری برخوردار باشند و یا آنها نمی توانند در جامعه از حقوق برابر برخوردار باشند، جز این نمی تواند معنی دهد که آنها  نیزچون شیطان موضوع برتری طلبی مردان را نسبت به زنان به برخی از اختلافات ظاهری و جسمی وصل می كنند كه با توجه این آیات می توان گفت که آنها همه کار شیطانی می کنند .

     

    «و گفتیم فرود آیید‌» یعنی ازآنجا كه آدم و حوا را به خاطر برتری طلبی اختلاف کردند و از آرامش بیرون آمدند، اراده الهی برآن قرار گرفت که آنها را از بهشت آسودگی به زمین مطرود و دشمن خیز فرودشان آورد. یعنی از مرتبه مجردات به عالم مركبات و "سراچه تركیب" پایین بیایند كه البته مشخص است که موضوع عالم مركبات همین زمین است كه همه موجوداتش بر همدیگر برتری طلبی می كنند و براساس همین حس همه می خواهد تا دیگری را نابود سازند. درواقع بخاطر آنکه آدم و حوا به درخت قیاس و برتری طلبی نزدیک شدند و با هم اختلاف، در نتیجه دشمنی کردند مستحق زندگی کردن (بطور موقت) در جایی هستند که در آن ‌« برخی از شما برخی دیگر را دشمنید‌» ، یعنی وقتی كه شما احتلاف می كنید و برتری طلبی می كنید و به حقوق هم تجاوز می كنید پس شما لیاقت بهشت را ندارید و شما باید به جایی فرود آیید كه تنازع بقاء قانون زندگی در آن است .

    همین نکته معلوم می دارد كه فرزندان آدم در زمین به آسودگی جاودانی دست پیدا نمی كنند. والا خداوند نمی فرمود كه ‌«فرود آیید‌ (بجایی كه)برخی از شما برخی دیگر را دشمنید‌». چراکه زمین سرزمین حیوانات و موجوداتی است که علیه هم دشمنی می کنند. ‌«برایتان در زمین قرار است و بهره تا وقتی محدود‌» یعنی قرارگاه شما ای فرزندان آدم و حوا _كه برخی از شما ،برخی دیگر را دشمنید_ همواره زمین است و شما هرگز نخواهید توانست به آسمان ملكوت برگشت كنید. چراكه شما به حقوق یكدیگر تجاوز می كنید و شما سزاواری ندارید كه از بهره های آسمانی و بهشتی برخوردار شوید. شما در روی زمین فقط برای مدت محدودی می توانید برخوردار از بهره زندگی شوید. چراکه  «برایتان در زمین قرار است و بهره تا وقتی محدود‌». یعنی فقط  برای مدت عمرتان میسر است. یعنی با مرگ شما فرصت بهره مندی شما از یافته های زمینی تمام می شود و  شما به نزد پروردگارتان بازگردانده می شوید تا در مورد شما حكم شود.

    موضوع ‌«پس شیطان از آنجا خرابشان كرد،‌» نشان می دهد كه دور شدن انسانها از خدا و بهشت موعود به سبب تكبر و برتری طلبی است و شیطان از همین جا (تکبر) بود که سرنگون شد. او با داشتن همین خاصیت (یعنی وسوسه ناشی از قیاس) است که می تواند فرزندان بابا آدم و ننه حوا را بفریبد و آنها را به ذلت و پستی زندگانی محدود زمینی سرنگون  سازد. بنابراین از آنجایی كه می دانیم خدا شیطان را بخاطر تكبر و برتری طلبی اش از مرتبه روحانیت ساقطش كرد و مطرود و ملعونش كرد،می توان فهمید كه آدم و حوا هم بخاطر همین برتری طلبی و تكبرشان بر یكدیگر از بهشت رانده شده اند،چه همه بدبختی های بشر از همین امر یعنی تكبر و برتری طلبی نشات و ریشه می گیرد. فراموش نكنیم كه ریشه هر برتری طلبی در قیاس است. در باب چهارم بوستان سعدی می خوانیم :

    شنیدستم از راویان كلام

    كه در عهد عیسی علیه السلام

    یكی زندگانی تلف كرده بود

    بجهل و ضلالت سر آورده بود

    دلیری،سیه نامه ای،سختدل

    ز نا پاكی ابلیس در وی خجل

    سرش خالی از عقل و احتشام

    شكم فربه از لقمه های حرام

    بناراستی دامن آلوده ای

    بنا دانشی دوده اندوده ای

    نه چشمی چو بیندگان راست رو

    نه گوشی چو مردم نصیحت شنو

     سیه نامه چندان تنعم براند

    كه در نامه جای نبشتن نماند

    گنهكار و خودرای و شهوت پرست

    بغفلت شب و روز مخمور و مست

    شنیدم كه عیسی درآمد زدشت

    بمقصوره ی  عابدی بر گذشت     (مقصوره همان تخت روان است كه متمكنین در گذشته سوار برآن می شدند و باربرانی آن را حمل می كردند)ا

    بزیر آمد از غرفه،خلوت نشین

    بپایش درافتاد سر بر زمین

    گنهكار برگشته اختر ز دور

    چو پروانه حیران در ایشان و نور

    تامل بحسرت كنان شرمسار

    چو درویش در دست سرمایه دار

    خجل زیر لب عذر خواهان بسوز

    ز شبهای در غفلت آورده روز

    سرشك غم از دیده باران چو میغ

    كه عمرم بغفلت گذشت ای دریغ

    برانداختم نقد عمر عزیز

    بدست از نكویی نیآورده چیز

    چو من زنده هرگز مبادا كسی

     كه مرگش به از زندگانی بسی

    گناهم ببخش ای جهان آفرین

    كه گر با من آید فبئس القرین

    نگون مانده از شرمساری سرش

    روان آب حسرت بشیب و برش           (گریه كنان) ا

    درین گوشه نالان گنهكار پیر

    كه فریاد حالم رس ای دستگیر

    وزان نیمه ،عابد (آخوند) سری پر غرور

    ترش كرده بر فاسق ابرو ز دور

    كه این مدبر اندر پی ما چراست؟

    نگونبخت جاهل چه در خورد ماست؟

    بگردن در آتش افتاده ای

    بباد هوا عمر بر داده ای

    چه خیر آمد از نفس تر دامنش

    چه صحبت بود با مسیح و منش؟

    چه بودی كه زحمت ببردی ز پیش

    بدوزخ برفتی پس كار خویش

    همی رنجم از طلعت ناخوشش

    مبادا كه در من فتد آتشش

    بمحشر كه حاضر شوند انجمن

    خدایا تو با او مكن حشر من

     درین بود و وحی از جلیل الصفات

    درآمد بعیسی علیه الصلوة

    كه گر عالمست این و گر وی جهول

    مرا دعوت هر دو آمد قبول

    تبه كرده ایام برگشته روز

    به بیچارگی (استضعاف) هركه آمد برم

    نیندازمش ز آستان كرم

    عفو كردم از وی عملهای زشت

    بانعام خویش آرمش در بهشت

    وگر عار دارد عبادت پرست

    كه در خلد با وی بود هم نشست

    بگو ننگ ازو در قیامت مدار

    كه آن را بجنت برند این بنار

    كه آن را جگرخون شد از سوز و درد

    گراین تكیه بر طاعت خویش كرد

    ندانست كه در بارگاه غنی

    كه بیچارگی (استضعاف) به ز كبر و منی         (استكبار) ا

    كرا جامه پاكست و سیرت پلید

    در دوزخش را نباید كلید

    برین آستان عجز و مسكینت                     (استضعاف) ا

    به از طاعت و خویشتن بینییت

    چو خود را ز نیكان شمردی بدی

    نمی گنجد اندر خدایی خودی

    اگر مردی از مردی خود مگوی

    نه هر شهسواری بدر برد گوی

    پیاز آمد آن بی هنر جمله پوست

     كه پنداشت چون پسته مغزی دروست    ( موضوع قیاس) ا

    از این نوع طاعت بیاید بكار              

    برو عذر تقصیر طاعت بیار

    چه رند پریشان شوریده بخت

    چه زاهد كه برخود كند كار سخت

    بزهد و ورع كوش و صدق و صفا

    ولیكن میفزای بر مصطفی      ( مصطفی لقب پیامبر اسلام است و یعنی برگزیده ، معنی شعر این است که بر گفته های پیامبر چیزی اضافه مکنید) ا

    نخورد از عبادت بر آن بیخرد

    كه با حق نكو بود و با خلق بد

    سخن ماند از عاقلان یادگار

    ز سعدی همین یك سخن یاد دار

    گنهكار اندیشناك از خدای

    به از پارسای عبادت نما

    این داستان البته برگردانده شده ی داستان رفتن حضرت عیسی (اجیل متا باب نهم) به میهمانی خانه متا (=ماتیو) , آن حواری است كه پیش از ملاقاتش با عیسی شخص گنهكار و باج گیری بوده كه برخی از فریسیان (روحانیون یهودی) از وی ننگ داشتند و  همنشینی عیسی با او و سایر میهمانان گنهكارش را درست نمی دانستند. می دانیم حتی "پیتر" (=پتروس) هم به عیسی ایراد داشته که چرا به میهمانی متا می رود. بهرحال آنچه را كه از كلام انجیل می توان دریافت به زیبایی تمام در سخن سعدی دیده می شود كه تمامی نكته قرآن در آن است. یعنی اینكه انسانها در هیچ شرایطی حق برتری طلبی بر یكدیگر ندارند و همه انسانها اعم از زن و مرد ،سفید و سیاه ،سرخ و زرد،گنهكار و بی گناه در زمین با هم با هم برابرند. بر حسب آیه قرآنی تنها انسانهایی آنهم نزد خدا برتری دارند  که ریا نمی کنند  بلکه با ترس و تقوا از اینکه خدای نکرده به عجب و برتری طلبی گرفتار شوند دینشان را برای خدا خالص می کنند. این سخن یعنی اینکه همه انسانها که از یک زن و یک مرد متولد شده اند و در شعبه ها و قبائل متفاوت قرار گرفته اند ، همه در این جهان با هم برابرند و الزاما از یک حقوق بربابر برخوردارند.

     اصل برابری انسانها و موضوع اینكه هیچ فردی حق برتری طلبی بر هیچ فردی دیگری (اعم از جنس ،مذهب ،قومیت،نژاد ،موقعیت و منصب) ندارد  از نخستین میثاق الهی و اصولی ترین و اساسی ترین آنها است كه هم در قرآن كریم (در داستان آدم و حوا  و میثاق بنی اسراییل) و هم در ادبیات عرفانی ما بارها و بارها بدان اشاره شده است. از آنجایی كه ما ایرانیان اغلب با حقیقت دشمنیم و از آنجایی كه هرپدیده ای را باید از خارج از فرهنگ و جامعه مان بگیریم،این است كه امروزه باید در این مورد خاص هم چشم براه دیگر كسانی از سازمانهای بین المللی باشیم تا مگر از طریق آنها و اعلامیه جهانی حقوق بشر این موضوع پی گیری شود. در حالیكه اگر ما ایرانیان به همین سخن گرانقدر شیخ اجل اهمیت می دادیم و آن را شرح و بسط می دادیم و از آن قانون و حقوق بوجود می آوردیم امروز قطعا پرچمدار آزادی خواهی را در جهان ما بر می افراشتیم.   ا

    بنی آدم اعضای یكدیگرند

    كه در آفرینش ز یك گوهرند

    چو عضوی بدرد آورد روزگار

    دگر عضوها ها را نماند قرار

    تو كز محنت دیگران بی غمی

    نشاید كه نامت نهند آدمی     ا

    و این همه آن نكته ای است كه ما می توانیم در داستان آدم و حوا در ادامه آیات پیشین از سوره بقره و آیات بعد از آن بفهمیم. چراكه همه این آیات،چه آنهایی كه پیشتر شرح كردم و چه آنها كه بعداز این مطرح خواهد شد همه به موضوع برتری طلبی ملاها و آخوندها و قشری مذهبان اشاره دارد كه چگونه با تمسك به مذهب مردانه, خودشان را از دیگر مردمان عادی جامعه برتر می دانند و این چنین (ولایت طلبی) به درخت قدرت نزدیك می شوند و ظلم می كنند و فساد می كنند و خون می ریزند. از اینرو خداوند شرح داستان آدم و حوا را بر ما معلوم می كند كه در روابط اجتماعی مان،بخصوص در پیوند  با جفت و برابر خود برتری طلبی نكنیم و خود را بهتر از زنان و دیگر انسانها ندانیم. ا 

    در آیات مربوط به سوره اعراف می خوانیم كه هماندم كه آدم و حوا برتری طلبی می كنند و به قدرت نزدیك می شوند هماندم زشتی هایشان آشكار می شود. یعنی وقتی كه انسان مذهبی به درخت قدرت نزدیك می شود زشتی هایش آشكار می شود و بی آبرو  می شود ،اینجاست كه آن ها برای پوشاندن خود از آیات الهی استفاده می كنند تا خود را بپوشانند و اینجاست كه آنها از الهیات برای کفر و پوشاندن زشتی هایشان سوء استفاده می کنند و چون چنین كنند البته مشخص است که اخلاق و كرامت های انسانی از جایگاههای بلندشان سقوط می كنند و در آن حال جامعه هرچه فاسدتر و از حقیقت دورتر می شود. از اینجاست كه خداوند چنین خطایی را هرگز نمی بخشد و مذهبیونی را كه به قدرت نزدیك می شوند، اگرچه آدم خلیفة الله باشد، به زمین مطرود و ورطه بدبختی سرنگونشان می كند. موضوع شرک در باور اسلامی از همین مسئله پدید می اید چراکه موضوع آن در پیوند با قدرت طلبی مذهبی است و از جایی که شرک (دیکتاتوری مذهبی)  موجب دوری انسانها از خدا است و باعث می شود که انسانها را بطه شان را با خدا قطع شده تلقی کنند خداوند آن را به هیچ وجه نمی بخشد. به روایت قرآن خداوند هر گناهی را می بخشد جز شرک را . چرا که با شرک ظلم می شود و با شرک فساد و بی دینی رواج می گیرد. این امر مصداق همین موقعیت امروزی جامعه ما است. یعنی همین وضع فاسد و شرک آلودی که ملاها بر اثر فکر شرک آمیز  و غیر اسلامی "ولایت فقیه" برای ما درست کرده اند.  

    قرآن (آیه 27 سوره بقره). آیه 28، 29 و 30 سوره ابراهیم در خصوص مشركین مذهبی می فرماید: ‌«الم تر الی الذین بدلوا نعمت الله كفرا و احلوا قومهم دارالبوار ، جهنم یصلونها و بئس القرار و جعلوا لله اندادا لیضلوا عن سبیله ، قل تمتعوا فان مصیركم الی النار= آیا تو ندیدی آنهایی را كه نعمت خدا را به كفر بدل كردند و قومشان را به سرای بدبختی انداختند. جهنم وصلتگاهشان خواهد بود كه چه بد جایگاهی است. چراكه  جای خدا كسانی را _ضد خدا_ مانند قرار دادند تا مردمان را از راه او گمراه كنند. (ای محمد) به آنها بگو (از قدرت) بهره مند می شوید اما سرانجامتان به سوی آتش است‌».

    مذهبیونی كه به سبب قدرت طلبی ، برحسب روابط کذایی در جای خدا قرار می گیرند که اختیار امور و مردم را به دست بگیرند و برای خود "ولایت"، یعنی برتری قائلند  درواقع همان کسانی اند که به فریب شیطان دغلكار گرفتار آمده اند. شیطانی كه برای آنها تشریح می كند: ‌«اگر ما نباشیم پس مسئله دین و حكم خدا كجا می رود‌». ‌«ما همه مسئولیم تا به «مستضعفین» جهان یاری برسانیم‌». ا ‌«ماییم كه باید احكام الهی را در روی زمین برقرار كنیم‌». اینجاست كه شیطان توانسته این نوع از انسانهای مذهبی را فریب بدهد و از همینجا آنها را خراب  كند. قدرت موضوعی نیست که در دست یک فرد باشد . در قرآن هم در ارتباط با مسائل دنیوی همواره توصیه شده که در ارتباط با موضوع زمینی و حکومت با مردم و اهل رای مشاوره و رایزنی  کنید. در سنت هم چنین بود که هم حضرت پیامبر و هم حضرت علی برای به دست گیری امر حکومت با مردم بیعت کرده اند و بدون رای مردم هرگز بر آنها حکومت نکرده اند. تنها معاویه و یزید و همپالکی های آنها در حکومتهای اموی و عباسی و غزنوی و سلجوقی و عثمانی و صفوی و ... "جمهوری اسلامی" است که بنام "اولی الامر" به خود اجازه می دهند بنام خدای اسلام بر مردم ولایت داشته باشند.

    خداوند در قرآن موضوع حکومت را به خود مردم واگذار کرده است چنانکه در سوره رعد آیه سیزهم همی می فرماید که انسانها می باید خود تک تک خودشان را عوض کنند تا جامعه و قوم شان را دگرگون کنند. با اینحال اسلام به انسانها همواره توصیه کرده که بطور شخصی از قدرت طلبی و جاه طلبی به دور باشند ، تا مگر از این طریق فرصتی بدست آورند كه عهد دیرین خود را با خدا به یاد آورند. چراکه با نزدیک شدن به قدرت و برتری طلبی، انسان ناخودآگاه شرك می ورزد یعنی دیکتاتور می شود و عملا خود را با خدا در کار خدایی شریك می سازد. اینگونه است که مشرکین (دیکتاتوران) خون می ریزند و فساد می كنند و اگر از نوع مذهبی باشند از این طریق انسانها را از دین الهی فراری می دهند. ا

    ا ‌«و از آنچه در آن بودند بیرونشان آورد‌» یعنی از بهشت معرفت . از حقیقت دین و عرفان ، از آن جایگاهی كه در آن ساكن بودند و آرامش داشتند، بمحض اینكه به قدرت نزدیك شدند ،برتری طلبی می كنند، از همین جا شیطان (لخت و عور) از بهشت معنویات بیرونشان می آورد. یعنی بی آبروشان می كند و از لباس عافیت بدرشان می آورد و بدی ها و زشتی هایشان را آشكار می كند. اینكه آنها از برگهای بهشتی استفاده می كنند كه زشتی های خود را بپوشانند(آیه ٢٢ سوره اعراف) از آنروست كه بخواهند با استفاده از آیات الهی روپوشی بر زشتی های خود بگذارند. اما چه فایده كه همینكار آنها موجب می شود كه مردمان بیشتری ، بیش از پیش از دین و خدا گریزان شوند. ‌«گفتیم فرود آئید‌» یعنی خداوند اینرا قانون قرار داده كه هر انسان مذهبی كه به درخت قدرت و برتری طلبی نزدیك شود، از بهشت معنویت به چاه ذلت (زمین) سرنگون شود. جایگاهی كه همواره در تضاد و آتش جنگ و دشمنی است ا ‌«برخی از شما برخی دیگر را دشمنید‌» و حیات در آن محدودیت دارد. ا ‌«و برایتان در زمین قرار است و بهره تا وقت محدودی است‌». در مرتبه نفس اینست كه انسان در این حالت در برزخ تضادهای هویتی گرفتار می شود و دیگر روان سالم و شخصیت شفافی ندارد. در محدوده اجتماعی آن است كه اقوام انسانی و همچنین گروههای مذهبی و فرق دینی همگی دشمن یكدیگر می شوند و هیچ یك از آنان با دیگری دوستی ندارد . حتا در داخل و درون خودشان نیز دوستی واقعی وجود ندارد و همه با هم دشمن اند. در حالیكه مومنین مستضعف (آنهایی كه برتری طلبی و قدرت طلبی نمی كنند) همه با هم خواهر و برادرند و در میان آنها صلح و صفا جاری است. ا

    حیطه معنایی واژه قدرت تنها به حكومت و قدرت سیاسی محدود نمی شود بلكه هرجا دیدید كه یك انسان مذهبی عنوان بخصوصی (مثل آیت الله ،حجت الاسلام ،حضرت پیر ،شیخ و قطب و و .....) بخودش داده و مسندی انداخته و مردمانی را به گرد خودش جمع كرده و سازمان و تشكیلات مذهبی برای خودش درست كرده و از مردم درخواست پول و رای دارد و و لباس غیر متعارف از مردم جامعه خود پوشیده ،بدانید كه او بقدرت و درخت برتری طلبی نزدیك شده و او همان خود شیطان رجیم است. اینها همه نشانه های است كه  كسانی بخواهند بر دیگران برتری جویی كنند و خودشان را از مردم عادی فراتر تعریف كنند. ‌«شیطان» ، بمعنی عصیانگر و ریشه آن از شطن است. عرب مار و اسب سركش را شطن گوید. چراكه ‌« مار‌» در زبان مثالی قران موجودی است خطی و مراد از آن تفكرات خطی و مقیاسات حسی است. شیطان هم از آنجایی به آدم سجده نكرد كه تكبر ورزید و خود را با آدم مقایسه كرد و گفت من از آتشم درحالیكه آدم از خاك است. به همین خاطر برتری جویی جست و سركشی كرد. اینكه عرفای بزرگوار ما در كنار رهبران راستین شیعه (كسانی چون علی بن ابی طالب و امام صادق) قیاس را باطل و آنرا كار شیطان می دانند، از همین مطلب ناشی می شود و این درحالی است كه امروزه اغلب مدعیان اهل تصوف و آخوندهای متظاهر به تشیع (حتا مدعیان «تشیع علوی» ،كه ایشان از ماركسیزم و برخی از مشابهات اسلامی مثل قیام امام حسین از هردو قیاس می گیرند)  همه به مذهب ابوحنیفه یعنی مذهب قیاس و تقلید عمل می كنند و از همین راه مردم را گمراه كرده اند. مولوی می فرماید: ا

    كار پاكان را قیاس از خود مگیر

    گرچه ماند در نبشتن شیر شیر

    جمله عالم زین سبب گمراه شد

    كم كسی ز ابدال حق آگاه شد

    همسری با انبیاء بر داشتند

    اولیاء را همچو خود پنداشتند

    گفته ایشان مابشر ایشان بشر

    ما و ایشان بسته خوابیم و خور

    این ندانستند ایشان از عمی

    هست فرقی در میان بی منتها

    هردوگون زنبور خوردند از محل

    لیك شد زآن نیش وزین دیگر عسل

    هردو گون آهو گیا خوردند و آب

    زین یكی سرگین شد و زآن مشك ناب

    هردو نی خوردند از یك آبخور

    این یكی خالی و آن دیگر شكر

    صدهزاران اینچنین اشباه بین

    فرقشان هفتاد ساله راه بین

    این خورد گردد پلیدی زو جدا

    آن خورد گردد همه نور خدا

    این خورد زاید همه بخل و حسد

    آن خورد زاید همه عشق احد

    این زمین پاك و آن شورست و بد

    این فرشته پاك و آن دیوست و دد

    هردو صورت گربهم ماند رواست

    آب تلخ و آب شیرین را صفاست

    جزكه صاحب ذوق كی شناسد بیاب

    او شناسد آب خوش از شوره آب

    امام صادق می فرماید: (١)‌«اصحاب قیاس عمل را بوسیله قیاس جستند و به همین خاطر از حق دور گشتند. همانا دین خدا با قیاس درست نمی شود‌». در جایی دیگر می فرماید: ‌«نخستین كسی كه قیاس كرد شیطان بود كه گفت مرا از آتش آفریدی و آدم را از خاك‌». مقایسه موضوعات مشابه یكی از مشكلات ذهنی است كه همواره آدمی را از حقیقت دور می كند. زیرا درك حسی كه از حافظه ناشی می شود،همواره خطاپذیر است. اندوخته های اطلاعاتی محدود و مشابه كه در حافظه مورد مقایسه و نتیجه گیری قرار می گیرند، از طریق حس بوجود می آیند و از آنجاییكه حواس خطی و سطحی و محدود عمل می كنند، بر آن خطا و اشتباه بسیار وارد است. این اندوخته های اطلاعاتی كه عموما پایه و اساس راستینی ندارند خطوط فكری اكثریت مردمی را بوجود می آورند كه از طریق مقایسات حسی به قضاوت می نشینند. همین نوع افكار است كه انسان را به عملكردهای نادرست و خطا آمیز هدایت می كنند. ریشه خطا نیز از خط است. خط فقط در محدوده حواس و محدوده زمان و مكان قابل درك است در حالی كه قوانین و احكام هستی نظام دار و مدور و كروی شكل اند كه از یك مركزیت واحد و ثابت شكل می گیرند. هستی دارای ابعاد مشخص شده ای نیست از آنرو در محدوده حواس شناخته نمی آید(٢). بهمین خاطر عرفا عقل حسی (عقل جزوی) را فاقد توانائی لازم برای شناخت پروردگار می دانند. اما خداوند برای جبران این نقیصه عشق را، یعنی ‌«روح‌» را كه از امر پروردگار یكتاست و از اسماء خاص الهی است به آدم آموخت تا در هبوطش به زمین و وقتی كه به بلای هجران گرفتار می شود،بتوانند در برابر ناملایمات به نیروی عشق استقامت كند. اینجاست كه معتقدیم آدمی در وصلتگاه آسوده خاطری بهشت به این صفت برجسته خود معرفت نداشته است. چه اگر آدمی در بهشت به موضوع عشق معرفت می داشت نسیان بر او غلبه نمی كرد و به درخت قدرت و برتری طلبی نزدیك نمی شد. آدم آنگاه به این نیروی روحانی خود یعنی عشق پی می برد كه در روی زمین از محبوبش دور و مهجور افتاده است. از اینجاست كه آدم به تجلی معشوق و نیروی عشق می تواند بسوی خدا رغبت كند و برگشت نماید. ا 

      

    ٣٧- پس آدم سخنانی(؟) را از جانب پروردگارش دریافت. از آنرو برآن(؟) توبه نمود كه همانا او توبه دهنده مهربان است. ا

     

    این آیه نیز مشخص می كند كه در بهشت اول خطا را آدم  كرده است كه در ادامه آن آدم مجبور شده از خطای خودش توبه كند. والا خداوند می گفت آدم و حوا هر دو سخنانی دریافت كردند و هردو توبه كردند. بنظر من توبه آدم چیزی نیست جز اینكه او خواسته خود را از شر آلت تناسلی خود خلاص كند. بدلیل اینكه او آن را موجب گمراهی خویش می دانسته كه بوسوسه شیطان از طریق آن بر زن خویش حوا برتری طلبی كرده است. بنابراین آیه،گناه نخستین از آدم است چراكه اوست كه می باید از قیاس خود و برتری طلبی خود توبه كند. اما امروز ما بخوبی می توانیم دریافت كنیم كه موضوع صلح و آرامش بشر تنها و تنها در برابری زن و مرد و اینكه هیچ كس بر دیگری حق برتری طلبی ندارد ،می تواند بحقیقت بپیوندد كه این بشارت را می توان بخوبی از لا به لای آیات قرآن كریم دریافت كرد. در هرحال داستان آدم را خدا به جهت عبرت و هدایت یادآوری می فرماید و از آنجایی كه ذات باری تعالی برای آدم (بعنوان نفس واحده) از ابتدا نیت خیر داشته و وی را برای جانشینی خود به جهت هدایت انسان در روی زمین خلق كرده ، آنست كه اراده خداوند در خصوص او نمی تواند به ذلت ابدی او منجر شود. بلكه بعداز آنكه آدم را به زمین فرود می آورد، به كلماتی از جانب خود او را بشارت می دهد ‌«پس آدم سخنانی از جانب پروردگارش دریافت‌».  آدم كه اینك در روی زمین نامش انسان شده و عهد دیرین خود را فراموش كرده پس از دریافت آن كلمات نام خود و مقام خود و اینكه چرا از بهشت رانده شد را بیاد می آورد، سپس توبه می كند و بسوی خدا بازگشت می نماید. آن سخنان و كلمات چه بوده كه آدم پس از دریافتش عهد معهود را به یاد می آورد و با ذوق و شوق به سوی پروردگارش راغب می شود. تلقی آن سخنان باید در آدم چنان نیرویی را بوجود آورده باشد كه بتواند راه سرنگون شده را بازگشت كند و به سوی خدا عروج كند. بنابراین مشخص است كه موضوع تلقی آن سخنان می باید در پیوند عشق ، آنهم نه عشق آدم به پروردگار بلكه عشق پروردگار به آدم باشد. اینكه او محبوب خدا است و خدا او را هرگز بخود رها نمی كند. بله این خداست كه انسان را عاشق است . ازاینرو او را با بازیادآوری ‌«سخنانی‌» بخود عاشق و راغب می كند تا بسویش بازگردد. آن سخنان جز سخن عشق ، و بیان علاقه و مهربانی خدا كه در هر سرسخن سوره های قرآن یعنی ‌«بسم الله الرحمن الرحیم‌» (بجز سوره توبه) و آیات نخستین سوره ‌«علق‌» ( نخستین سوره ای كه بر پیامبر گرامی فرود آمده) ، نمی تواند باشد! موضوع ‌«سخنان‌» باید در بازیادآوری اسماء حق و والایی مرتبت آدمیت باشد كه خداوند بطریق تلقین وحی به گوش قبول آدم می رساند تا به سوی او ترغیب و تشویق شود. به تلقی آن سخنان است كه آدم می تواند به عملكرد زشت خود مبنی بر گوش فرا دادن به شیطان در نزدیك شدن به درخت قدرت (سلطه جویی جنسی, سیاسی ، یا مذهبی و یا ثروت اندوزی و نفس پرستی) پی ببرد و توبه كند كه به سوی خدا بازگشت نماید. بنابراین خطاب قران در خصوص مذهبیون یعنی فرزندان آدم است كه مگر آنها سخن حق را بپذیرند و برتری طلبی نكنند و بسوی حق برگشت كنند. چه توبه بمعنی برگشت است و آن به برگشت از راهی دلالت دارد كه بر حسب ادامه دادن به گمراهی و ضلالت ختم می شود. تنها اوست كه می تواند همچنانكه با تلقین سخنانی آدم را یاری داد، ما را نیز همانگونه یاری دهد كه بتوانیم از گمراهی نجات پیدا كنیم در سختی راه بازگشت استقامت كنیم كه به او بپیوندیم. ازاینروست كه در نماز خود هر روز دعا می كنیم: ‌«اهدنا الصراط المستقیم = مارا به

    آن راه پابرجا ( آن راه پابرجایی كه از زمان آدم تا با امروز هدایتگر است) هدایت كن . چراكه آنگاه ما را آن راه پا برجا عنایت كنی ، ما رستگار شده ایم. بقول حافظ: ا

    در طریقت هرچه پیش سالك آید خیر اوست

    بر صراط مستقیم ای دل كسی گمراه نیست ا

     اینكه در این آیه به واژه هایی مانند ‌«تاب‌» به معنی بازگشتن و ‌«الرحیم‌» به معنی مهربانی اشاره شده قطعا می تواند در پیوند با كلماتی باشد كه به موضوع ‌«بسم الله الرحمن الرحیم‌» و اینكه چرا سوره توبه برخلاف دیگر سوره های قرآن بدون ‌«بسم الله الرحمن الرحیم‌» آغاز می شود، مربوط باشد. چه همانطور كه در شرح ‌«بسم الله الرحمن الرحیم‌» در بخش تفسیر سوره فاتحه توضیح داده ام كلام ‌«بسم الله الرحمن الرحیم‌» سخن خداوند است به انسان كه: ای انسان به نشانه و آوازه های الهی كه در خلقت هستی و خلقت خودت نهاده ام (یعنی هستی بخشی و عشق) دقت كن و آنها را بخوان آنگاه مرا خواهی شناخت . اینجا است كه از عهد دیرین و والایی مقام خود آگاهی خواهی یافت. (مانند نخستین آیاتی كه در سوره علق بر پیامبر گرامی نازل فرمود: ‌«بخوان ، به آوازه كسی كه خلق كرد(رحمان) . آنكه به انسان مهربان است و او را از عنصر عشق و علاقه آفرید (رحیم). بخوان و بدان كه پروردگارت والاتر و بزرگوارتر است كه در محدوه تعلقات شناخته شود‌». آنچه را كه اول بار خداوند بر آدم برگزیده خود محمد مصطفی نازل كرد (اقراء بسم ربك الذی خلق .....) باید به نوعی همان كلماتی باشد كه خداوند به آدم القاء كرده است. چراكه هیچكس (حتا پیامبر گرامی) نمی تواند بدون دریافت تلقین و وحی از جانب پروردگار و یاری جستن از او ، از حقیقت عهد فراموش شده ، آگاه شود و یا بتواند به نیروی خود به سوی خدا بازگشت كند. بنابراین اول بار خدا تجلی عشق می كند تا كه ما به او شایق و راغب شویم. و این نیست جز آنكه خدا با تلقین سخنانی (وحی)، او را به خود عاشق می كند تا مگر به جذب نیروی عشق بتواند این راه فرود آمده را تا به حریم قدس الهی بازگشت نماید. ا

    نكته: این نشان می دهد كه هم آدم و هم حوا در بهشت از عشق آگاه نبودند و برای اطلاع از آن می باید به زمین فرو فرستاده می شدند تا از معنای این ‌«صفت عظیم‌» خدا در خود باخبر شوند. چراكه معنای عشق در وصلتگاه بهشت معلوم نمی شود بلكه در هجر و دوری است كه تجلیاتش بروز می كند. دیگر اینكه  آنها می بایست به زمین فرود می آمدند  تا اراده خدا را مبنی بر جانشینی خدا در روی زمین و تجلی این اسم خدا (الرحیم) در روی زمین تحقق بخشند و اینكه به نیابت او نور زمینی ای باشند كه رهروان راه حق را هدایتگر باشند تا آنها نیز بتوانند به بهشت ملكوت بازگشت كنند. ا

    آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست

     هركجا هست خدایا به سلامت دارش

     نكته:  از آنجایی كه آدم و حوا میوه درخت برتری طلبی قدرت را در كام خود فرو نبرده اند، بلكه به اعتبار قرآن فقط آنرا چشیده اند می توانند پشیمان شوند و توبه كنند. زیرا اگر كسی میوه درخت قدرت را بخورد و شیرینی ثمره آن به مذاقش برسد هرگز پشیمان نمی شود كه احیانا بخواهد توبه كند. چه به سبب پشیمانی است كه آدم و حوا مورد عنایت الهی واقع می شوند و خداوند آنها را به كلماتی تلقین می دهد كه بسوی او توبه كنند و نجات یابند. ولی مشركین قدرت طلب را هرگز نمی بخشد، چرا كه شیرینی قدرت به آنها فرصت نمی دهد كه بفهمند خطا كرده اند. در عین حال باید بدانیم كه انسان بخودی خود قادر بتوبه كردن نیست مگر آنكه خدایش یاریش كند و او را به كلماتی بشارت دهد كه او بخواهد توبه كند كه اوست توبه دهنده و توبه پذیر مهربان ‌«انه هو التواب الرحیم‌». ا

    نكته: به نظر من از آنجایی كه حوا گناه نخستین را مرتكب نشده ،زنان برای رستگارشدنشان مشكلات چندانی چون مردان ندارند(*). همینكه آنها در این جهان به رسالت تربیتی و مادرانه خود عمل كنند،«بهشت زیرپایشان خواهد بود». چه آنها طی این سالهای طولانی استكبار مردان و قدرت طلبی های آنان مصداق واقعی مستضعفان جهانند. اما اگر آنها بتوانند در همه حال به حقوق مساوی و برابر خود با مردان برسند،و بتوانند در نظام اداری جامعه آگاهانه مشاركت كنند كه جلوی قدرت طلبی های مردانه را بگیرند،بنظر من آنگاه زمین هم (بطور نسبی) بهشت خواهد شد. ا

    شرح ماخذ و یادداشت ها: ا

       

      ١) رجوع كنید به مبحث قیاس در اصول كافی- جلد اول ص 74 و 75

       ٢) رجوع كنید به داستان آن فیل كه در تاریكی شب مورد شناسائی كسانی قرار می گیرد كه فیل را ندیده بوده اند ، در مثنوی مولوی دفتر سوم

    پیل اندر خانه ای تاریك بود

    عرضه را آورده بودندش هنوط

     ا * سخن من بر خلاف حكم قشریون مذهبی است كه آنها زن را به تعبیر یهودیان نخستین عامل شیطان و خطای نخستین می دانند و به همین خاطر او را برابر مرد نمی دانند. امام محمد غزالی در كتاب احیاء علوم دین 18 مورد از كسری حقوق زنان را بر می شمرد كه بزعم خود خدا بخاطر جرم حوا زنان را مجازات كرده است ،مثل اینكه چرا زنانند كه باید بچه بدنیا بیآورند و چراست كه آنان در موقع زایمان درد متحمل می شوند و چرا عادت ماهانه دارند و یا اینكه چرا سهم ارثشان نصف مردان است و از اینگونه سخنان بی پایه كه اگر «جامعه اسلامی» برای رد آن سخنان و دیگر مفسران قشری مذهب , دلیل عقلی زمانه پسندی نیابد قطعا گرفتار ناهنجاری های بزرگی خواهد شد. ا  

  •