در جستجوی آدم
شرح و تفسیر آيه 34 و 35
حسين ميرمبيني
ایرانیان باید بدانند که مذهب شیعه ای که امروز بر آنها حکومت می کند با مذهب شیعه ای که بعد از رحلت رسول خدا به رهبری علی بن ابی طالب پایه هایش بنیان گذاشته شده، زمین تا آسمان فرق دارد. مذهبی که امروز چون کنه بر جان و روان اغلب ایرانیان چنگ زده باوری است مردانه و قدرت طلب که با هیچ یک از اصول راستین اسلامی همخوانی ندارد. این مذهب، مذهبی است ضاله که ربطی به تشیع علوی و مذهب راستین امامان ما ندارد و از آنرو امروز مسئله ساز است که طی 1100 سال دروغپردازی و تبیلغ شرک (از طریق بت پرستی و گورپرستی) زعمای این "مذهب" توانسته اند با از خود بیگانه ساختن مردم (که نتوانند با ایشان جهاد و مبارزه کنند) بقاء و سروری و ولایت خود را تداوم بخشند. امروز اگر ایرانیان با این مذهب شرک آلود مبارزه نکنند و از راه اسلام و آموزه های اصیل اسلامی (مثل قرآن و محکمات روایات نبوی و تعلیما
ت کسانی چون علی بن ابی طالب) به مقابله با آن نپردازند، آنگاه مطمئن باشند که با قدرت طلبی های آخوندها کشورشان بزودی درگیر یک جنگ تمام عیار با غرب خواهد شد. مذهبی که اینک بنیان هایش در اذهان انسانهای ناآگاه مستحکم شده، جز با روشنگری و بکارگیری آموزه های اصیل اسلامی از اذهان مردم بیرون نخواهد آمد و لذا چنانچه کسانی بخواهند با رد و طرد اسلام به مخالفت با این حکومت بپردازند جز اینکه جان میلیون ها نفر انسان را به خطر بیندازند و از مرگ پدران و مادران و خواهران و برادران و فرزندان شان هراسی نداشته باشند، نکرده اند. قدر مسلم آخوندها این پایگاه محکم (اذهان مردم نادان) را رها نخواهند کرد و برای بقای خود اگر لازم ببینند (با تبلیغ شهادت طلبی که یک عنصر غیراسلامی است) از جان آنها مایه گذاشته و کشور را درگیر یک جنگ داخلی می کنند. ما هم اگر بخواهیم از طریق رد و طرد اسلام با آنها مبارزه کنیم آنگاه باید بدانیم که جان فرزندان و پدران و مادران و خواهران و برادران را خود را به خطر انداخته ایم، درحالی که این کار به هیچ رو درست نیست. به همین خاطر چاره ای نداریم جز اینکه از راه تحقیق در متون اصیل اسلامی (اندیشه های مربوط به قبل از داستان ساختگی غیبت) و تبیین آموزه های قرآنی با آخوندها و موضوع بدعت آمیزی که آنها اختراع و جعل کرده اند یعنی "ولایت فقیه" جهاد و مبارزه کنیم.ما چاره ای نداریم جز اینکه در طرح و گسترش يك ادبيات سالم اسلامي بكوشیم و از خود مایه بگذاریم. ما باید به اصالت های دینی گذشته اسلام رجوع کنیم و در این مسیر می باید که به تمامی اندیشه های روشنفکرانه نو که به نوعی "قدرت طلب" اند، یا به قدرت وابسته اند و با آن کنار آمده اند، پشت کرده و آنها را به یکسو نهیم.
ما از اسلام سكولار و به دور از قدرت، دور نيستيم. اين چنين نيست كه براي تحقق اين كار كساني زحمت نكشيده باشند. عرفان اسلامي ما و اغلب عناصر ادبی و فرهنگي ما براي بوجود آمدن این خواسته يعني جدايي دين از قدرت همه قابل دسترس و مهیا است. پس چه بهتر که كساني که در اين زمينه ها آگاهی دارند، و صادق اند و به افتخارات فرهنگي و ملي خود سرفرازند به این کار بپردازند که این کار امروز از هر کاری ضروری تر است.
٣٤
و آنگاه كه براي ملائك گفتيم آدم را سجده كنيد،
پس سجده كردند، مگر ابليس
كه ابا كرد و برتري جست
و او از جمله كافران بود.
ا اا
"و آنگاه كه برای ملائك گفتیم آدم را سجده كنید، پس سجده كردند". یعنی بعد از موضوع خبر دادن آدم از اسماء و نشانه های ملائك (كه در آیه قبل اشاره شد) آنگاه ... ملائك را گفتیم كه در برابر آدم سجده كنند. سجده كردن یعنی به خاك افتادن و پیشانی به خاك مالیدن. اصل سجده از خضوع و كوچكی است و مخالف آن رفوع و تكبر است. یعنی با جعل آدم در مقام خلیفه الله تمامی ملكات وجود كه تا پیش از آن در مقام بهترین مخلوق قرار داشتند، در برابر آدم به خاك افتادند و خضوع كردند. بنابراین در اینجا سجده كردن به معنی استضعاف و افتادگی است (ضد استكبار و برتری طلبی). یعنی فرشتگان، در برابر آدم آنگاه كه او از هویت آنها خبر داد و آنها فهمیدند كه آدم مخلوق كامل تری است ، در برابر او خضوع كردند.
"پس سجده كردند جز ابلیس كه ابا كرد و برتری جست و ...". یعنی تمامی فرشتگان در برابر آدم استضعاف كردند، جز ابلیس كه ابلیس نیز از آنجاكه مصداق ستاره صبح بود و جمال همه فرشتگان و از آنجایی كه این فرشته خودش را از همه چیز و همه كس برتر و بهتر و عاقل تر می دانست بعد از آنكه دید آدم برتر و عالی تر از او قرار گرفته از خدا مایوس شد چراكه دانست بعد از این نزدیك خدا نخواهد بود و آدم با داشتن اسماء الهی و بویژه خصوصیت عشق صدرنشین ملكوت خواهد بود. به همین خاطر از فرمان خدا ابا كرد و نسبت به آدم تكبر ورزید یعنی برتری طلبی جست. فرشته ای كه البته بعد از نزدیك شدن آدم و حوا به درخت قدرت او نیز با آنها از آسمان به زمین سقوط كرد و زمین جایگاه ابدی او شد. از اینرو ابلیس چیزی نیست جز همان نیروی قیاسگر و برتری طلب و خود شیفته ای که فکر می کند که خودش و دركش از همه بهتر است، در نتیجه بر همه "ولایت" دارد. ملكه ای كه در همه انسانها وجود دارد و فقط كسانی كه سلوك معنوی می كنند و افتادگی را پیشه خود می سازند، می توانند آن نیروی سركش و خطرناك را مهار كنند. ابلیس است كه نسبت به بهتر از خودش هرگز سر فرود نمی آورد و از اینروست که او اصل همه سركشی ها است. پس سجود فرشتگان بر آدم بر وجه تمثیل است و آن به معنی کامل بودن و درجه و مقامی است که خداوند او را در آسمان (نه در روی زمین) بخشیده است. بنابراین براستی "آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست" و به همین خاطر هم انسانی که بخواهد به آن مقام دست یابد جز با خشوع و خضوع و سرفرود آوردن در مقابل پروردگار و اولیاء الهی آن را به دست نخواهد آورد. انسانی که در این جهان "ولایت طلبی" می کند و به بهانه آدمیت و دین می خواهد بر مردم حکومت کند جز شیطان نام ندارد. اینجا است که اگر انسانها در این جهان با این شیاطین در نیفتند و با آنان جهاد نکنند، هستی شان را به باد می دهند چراکه دیکتاتورها از آنجا که مشرکند، خود شیفته اند و ستایش مردم را طلب می کنند و به همین خاطر هم آنان بلا استثناء نکبت خیز و ستمکارند. داستان آدم و حوا از اینرو اهمیت دارد که با آن ما با این حقایق آشنا شویم و بتوانیم بر اساس آن پایه باورهای سالم دینی خود را بنا سازیم.
لغت شناسان ابلیس را از ابلس و یبلس بمعنی مایوس شده و نومید و پشیمان معنی كرده اند (١)، چنانكه در قرآن كریم آمده (آیه 12 سوره روم): ا "و یوم تقوم الساعة یبلس المجرمون = و روزی كه آن ساعت بر پا شود گناهكاران نومید شوند" . و یا در آیه 44 سوره انعام كه می فرماید: ا ".... اخذناهم بغتة فاذا هم مبلسون = ناگهان فرو گرفتیمشان ، پس آنگاه نا امید شدند". حكمت اشتقاق ابلیس از نا امیدی شاید باین خاطر است كه ابلیس به ذاته آگاه است كه عشق از عقل برتر است، در نتیجه مایوس است که بتواند قرب حاصل کند به همین خاطر، علی رغم خواسته الهی برتری طلبی می كند تا حداقل در روی زمین از جایگاه بلندتری برخوردار گردد . مثل برتری طلبی همه خودشیفتگان سیاسی و مذهبی كه از آنجایی كه می دانند اگر قرار باشد كارها بدست شایستگان افتد آنها همه بیكاره اند. به همین خاطر از روی نا امیدی نسبت به شایستگان كینه ورزی می کنند تا موقعیت نابجای خود را (در سروری و حکومت کردن) توجیه کنند. پس همه آنهاییكه دوست دارند در صدر مجالس، برتر و بالاتر از دیگران بنشینند و كسانی كه بدون داشتن علم و دانش و توانایی های لازم برای رهبری و مشاغل حساس اجتماعی خود را به درخت قدرت نزدیك می كنند كه به آن مقامات برسند، همه كسانی اند كه در وجودشان ملكه ابلیس و ناامیدی و خوی شیطانی از هر ملكه ای بیشتر است. ا
دكتر محمد معین در حاشیه برهان قاطع (٢) از قول ابن درید نوشته است كه ابلیس اگر عربی باشد اشتقاق آن از ابلس، یبلس بمعنی مایوس باشد. با اینحال وی این كلمه را از كلمه یونانی "Diabolos" بمعنی كذاب و نمام كه از نامهای شیطان است می داند. ابلیس را پدر جان (جن) گفته اند همچنانكه آدم پدر بشر است و زمین ماوای جن است و جن اصلش از آتش است(٣). ا
ابلیس بعد از سركشی از فرمان خدا (که مقام آدم را ارج نمی گذارد) نامش شیطان می شود. چه شیطان از "شطن" گرفته شده و شطن در عربی اسب سركش را گویند. پس ابلیس نماد تمامی كسانی است كه برتری جویی و قدرت طلبی می كنند و با این برتری طلبی حمد و ستایش دیگران را طلب می کنند تا نهایت به حکومت و سروری نائل شوند. "كبر" به معنی برتری و از كبیر و كبری و اكبر مشتق شده ، "استكبر" از باب استفعال (طلب) یعنی كسی كه بزرگی و برتری جویی می كند. مشخص است كه برتری جستن اصل و اساس همه تیره بختی ها است چه این برتری جویی مذهبی باشد که شرک می آورد و انسانها را از خود بیگانه می کند (مثل ملاها که با پوشیدن لباس باصطلاح "روحانیت" و نهادن القاب مذهبی بر خود بر دیگران برتری می جویند) و یا جنسی باشد که نابود کننده شیرازه خانواده و اجتماع است (مثل مردانی که بخواهند بر حسب جنسیت خود را از زنان موجودی برتر بدانند و یا بالعكس) و یا سیاسی و قومی باشد که ستمخیز و دشمن زا و جنگ افروز است (مثل برخی ملی گراهای افراطی که به برتری طلبی نژادی معتقدند و مثلا می گویند ملت شان (ایرانی و یا عرب و یا یهودی و ...) از همه ملتها بهترند). از اینرو اگر خوب بنگریم می بینیم تمامی فتنه های عالم و سررشته همه جنگهای بشر از این حس برتری طلبی و تكبر بوجود آمده است. حسی كه باید اذعان كنیم كه بیشتر یك معضل مردانه است و ما مردان بیشتر از زنان به این عارضه گرفتاریم. ا
مسلمانان كه به هنگام نماز خود را به خاك می اندازند درواقع قصد دارند كه با سجودشان حس برتری جویی خود را از بین ببرند و از این طریق استضعاف و بی قدرتی و كوچكی را تمرین می کنند. این تمامی حكمت نماز است و صورت ظاهر نماز حكایت از خضوع و خشوع ملكات آدمی است نسبت به خدای بزرگ و اراده او درباره آدم خلیفه الله كه در واقع قدر و شان عظیم او را بشناسند. در حالیكه آنها كه بزرگ منشی می كنند و به دیگران به چشم حقارت می نگرند و خود را از مردم برتر می یابند قطعاً كار ابلیسی می كنند. آنكه سرور كائنات و مظهر آدمیت بود می فرمود: "الفقری فخری" فقر و نداری من افتخار من است و او هرگز بر مردم برتری نجست و مسند بزرگی نینداخت و چون مردم زمانه خود لباس پوشید و چون آنان زیست كرد و از همان جا بود كه وارث ارزشهای آدم خلیفة الله شد و توانست مردمانی را به شاهراه هدایت رهبری كند. در حالیكه اگر سروری می گزید هرگز پیامبر بزرگ خدا نمی شد. "تكبّر" خاص پروردگار است و بس و برای آنها كه در جهان نسبت ها بسر می برند، كمی و زیادی و بزرگی و كوچكی معنی ندارد. هر بزرگی در مقابل ذات اكبر خداوند هیچ است. پس بزرگی را كسی بدست می آورد كه بیشتر فروتنی كند و اجازه ندهد نفس متكبر ابلیس صفتش فرصت برتری جویی پیدا كند. حكمت اینكه بیشتر بزرگان اهل عرفان ملامتی بودند و خود را سرزنش می كردند از همین خاطر است. حافظ كه می فرماید: ا
وفا كنیم و ملامت كشیم و خوش باشیم
كه در طریقت ما كافری است رنجیدن
منظورش به همین اصل دینی است كه قرآن بدان اشاره دارد. علی بن ابی طالب در خطبه معروف "همام" در شرح حال مومنین می فرماید: "مومن كسی است كه در میان مردم گمنام زندگی می كند". یعنی كسی كه در همه حال تقیه می كند تا دیگران متوجه ایمان او نشوند. بنابراین آنهاكه مسند بزرگی برای خود گسترده اند، جز این نیست كه دیگران را حقیر می شمرند. آنان همان برتری جویان ابلیس صفتی هستند كه بر حقیقت روحانی و آسمانی پرده می افكنند تا حق شناخته نشود.
"و كان من الكافرین = و او از جمله آن كافران بود". مراد ابلیس است كه با توجه به خصوصیت برتری جویانه اش در زمره كافرانی قلمداد می شود كه با نامهای ساختگی شیخ ، مرشد، پیر ، صوفی و امام و قطب و آیت الله و رهبر سیاسی و پادشاه و شاهزاده و رئیس حزب و مملكت و ....... بر مردمان عالی مقام اما فروتن و مستضعف برتری جویی می كنند. ا
كلمه "مستضعف" از واژه های كلیدی قرآن است و آن در برابر "مستكبر" آمده است. مستضعفین همان ملامتیانی اند كه به دلیل شناختی که به موضوع نزدیک شدن به درخت تکبر دارند ، فروتنی و بی قدرتی پیشه کرده اند. مستضعف یعنی كسی كه در پی قدرت و برتری طلبی نیست بلكه كسی است كه درویشی را پیشه خود ساخته و مقامش همان راكعین و ساجدین است. چنانكه در آیه 75 سوره اعراف می فرماید: " قال الملاء الذین استكبروا من قومه للذین استضعفوا .... = آن زعمایی كه برتری طلبی كردند از قومی كه به میل خود به بی قدرتی روی آورده بودند........" . خداوند در حق مستضعفین می فرماید(آیه 137 سوره اعراف): "واورثنا القوم الذین كانوا یستضعفون مشارق الارض و مغاربها = و ما آن قومی را كه بی قدرتی طلب می کنند، وارث مشارق و مغارب زمین قرار دادیم". ارثیه ای به وسعت مشارق و مغارب زمین نه بمعنی حكومت و فرمانروایی برزمین است چنانكه برخی از بدعتگران مذهبی زمان ما (مثل خمینی و یارانش و شریعتی و یارانش ) بدان اشاره كرده اند. بلكه مشارق و مغارب زمین به افقهای فرهنگی پیامبرانی چون عیسی و بودا و زردشت، موسی و محمد اشاره دارد كه ارثیه گرانبها و سنگینشان نه به برتری جویان قدرت طلب (صاحبان اندیشه ولایت فقیه) رسیده كه به عارفان و عالمان و امامانی منتقل شده كه به میل خود استضعاف و درویشی را پیشه خود ساخته اند و کسی آنها را نمی شناسد.
حافظ که می گوید:
روضه خلد برین خلوت درویشان است
مایه محتشمی خدمت درویشان است
گنج عزلت که طلسمات عجایب دارد
فتح آن در نظر رحمت درویشان است
قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت
منظری از چمن نزهت درویشان است
آن چه زر میشود از پرتو آن قلب سیاه
کیمیاییست که در صحبت درویشان است
آن که پیشش بنهد تاج تکبر خورشید
کبریاییست که در حشمت درویشان است
دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال
بی تکلف بشنو دولت درویشان است
از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است
ای توانگر مفروش این همه نخوت که تو را
سر و زر در کنف همت درویشان است
گنج قارون که فرو میشود از قهر هنوز
خوانده باشی که هم از غیرت درویشان است
من غلام نظر آصف عهدم کو را
صورت خواجگی و سیرت درویشان است
حافظ ار آب حیات ازلی میخواهی
منبعش خاک در خلوت درویشان است
منظورش از درویش نه درویشان قلابی امروزی است بلکه همان مستضعفین قرآنی را می گوید. چراکه آنها کسانی اند که در عین دانایی و توانایی، بی قدرتی و استضعاف را طلب می کنند.
یا آیه 5 سوره قصص كه می فرماید: "و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین = و ما اراده كردیم بر آنهایی كه در زمین خواستار ضعف و كوچكی اند، سپاس كرده شوند و آنها را امامان و وارثین قرار دادیم" . مقصود از مستضعف و مستضعفین، آدمیانی اند كه به میثاق نخستین الهی پایبندند . یعنی اینکه اشتباه پدرشان (آدم) را در نزدیك شدن به درخت تکبر هرگز تكرار نمی كنند. درنتیجه هیچگاه به برتری طلبی و ولایت طلبی روی نمی آورند. خداوند آنها را وارث آن تعهدی از جانب خود قرار داده كه در حق آدم اراده فرموده ، یعنی اینكه خداوند آنها را در برترین و عالی ترین منازل بهشت نزدیك خود ساكن می گرداند.
مستضعف از ریشه ضعف از باب استفعال یعنی كسی كه طالب ضعف و بی قدرتی است و آن در برابر مستكبر به معنی كسی است كه خواستار كبر و قدرت طلبی است، آمده است. شرح این زیرنویس را حتما مطالعه كنید (٤)
به عبارت دیگر خداوند برای رسالتی كه برای آدم در روی زمین در نظر داشت فرشتگان را (با سجده كردنشان در برابر او) در تسخیر فرمان آدم قرار داد تا او بتواند به نیروی ملکات آنها قانون الهی را آنچنان كه در ملكوت جریان دارد در زمین استوار سازد. اینجاست كه آدم ، خلیفه و قائم مقام خدا در روی زمین می شود . بسخن دیگر، انسانها اگر در جهت استواری قوانین ملكوتی (كه اسمش سلام و صلح است) كاری صورت دهند آنگاه در مقام جانشین خدا و فرشتگان در جهت تثبیت اراده الهی و تسجیل اخلاق حمیده در روی زمین قدم برداشته اند. والا كه آنها چون ابلیس به دام برتری طلب و قدرت طلبی گرفتارند. این همان عهد نخستینی است كه خدا با آدم بست و او را جانشین خود كرد به شرطی كه او نیز در مقابل هرگز به انگیزه برتری جویی و ولایت طلبی به درخت قدرت نزدیك نشود. پس سجود فرشتگان بر آدم عبادت غیر نیست كه در واقع آنها از خدا اطاعت كردند، یعنی اینكه آنها خداوند را مطیع اند تا اراده او (از جهت هدایت نه حکومت) توسط آدم در روی زمین عملی شود. در عین حال سجود ملائك بر آدم به معنی مشخص كردن و محرز كردن مقام آدم و مرتبت او در نزد خدا است و اینکه بدانند که در روی زمین آدم آینه دار وجه خدا است. این نیز جز این نیست كه اراده الهی بر آن است كه آدمی را برای تحقق امر خویش در زمین به نیروی ملایك و یاری فرشتگان مجهز كند. ماموریتی در سرزمینهای پست و تاریك ، با دشمنانی چون ابلیس و شیطان و یارانشان كه همواره برآنند تا آدمی زادگان را از انجام این عهد بازشان دارند.
نكته : حكمت اینكه مسلمانان در هر ركعت از نمازهای پنچگانه هفده ركعتی دوبار سجده می كنند، از این نشانه بر گرفته شده . یعنی هر مسلمان در هر ركعت نماز خود یكبار خدا را سجده می كند و یكبار هم در مقام فرشته برای آدم ، به خاك می افتد تا اعلام اطاعت از خدا كند و اینكه جانشین او را در روی زمین یاری دهد. این در یادآوری از این تعلیم الهی است ، كه بدانیم تنها با پیروی از آدم و رهبری معنوی و روحانی و آگاهانه و عادلانه اوست كه می توان به معرفت رشد دهنده ای دست یابیم تا از این دار بلا نجات یابیم. آیه 56 سوره احزاب نیز می فرماید : "ان الله وملائكته یصلون علی النبی یا ایهاالذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما" (٥) .یعنی؛ همانا كه خدا و فرشتگان (از عالم روح و آسمانهای معنوی) به پیامبر وصل اند ، ای كسانی كه ایمان دارید شما نیز (از زمین و عالم خاك) بر او وصل شوید و مطیع و فرمانبردارش باشید (تا كه رستگار شوید). این مسئله در پیوند معرفی نبی (خبرآورنده) گرامی است تا كه انسانها بدانند در زمین از چه كسی رهبری بگیرند تا كه بتوانند به اسمانهای معنوی عروج نمایند. همچنانكه حافظ می فرماید:
اگذار بر ظلمات است خضر راهی كو
مباد كاتش محرومی آب ما ببرد
یا:
قطع این مرحله بی همرهی خضر مكن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی
٣٥
و ما گفتیم اى آدم تو و همسرت بهشت را ساكن شوید
و از آن هرآنچه خواهید بخورید
ولى به"این درخت" نزدیك مشوید كه از جمله ستمگران خواهید بود.
اآیه سی و پنجم "عهد خدا" را بطور خلاصه بیان می كند. "ما گفتیم" یعنی كه خدا اراده كرده كه بهشت را اقامتگاه انسان و زوجه او یعنی برابر او و همسر (هم سر) او قرار دهد. این آیه مشخص می كند كه خدا به تعهد خودش از پیش عمل كرده كه آدم و حوا را در بهشت سكونت داده ، قبل از آنكه آدم خطا كند و به درخت قدرت نزدیك شود. همین نشان از آن دارد كه همه ما از پیش خدا آمده ایم و خدا برای همه ما سرایی جز بهشت مقرر نكرده است. بنابراین آدمی زادگان چه بخواهند و چه نخواهند متعهد این عهد هستند كه نه در بهشت و نه در روی زمین هرگز به درخت برتری طلبی نزدیك نشوند. همین و بس. خدا هم در مقابل، آنها را از نعمت آرامش بهشت برخوردار خواهد كرد، والا كه ستمگر خواهند بود. ستمگری زمانی صورت می گیرد كه انسانها به دام برتری طلبی و سپس قدرت گرفتار شوند كه به تبع آن قطعا در روی زمین خون می ریزند و فساد می كنند. از اینروست که ستمگران را در بهشت جایی نیست.
در روایات منقول از ائمه شیعه گفته شده كه نزد خدا هیچ گناهی بدتر از قتل و خونریزی نیست و خدا به اولین چیزی كه در در روز جزا رسیدگی می كند، خون است.ا
جنت به معنی باغی است پر درخت و گیاه كه زمین آن از سبزه پوشیده شده است (چنانكه در شرح آیه 25 گفته شد) و مراد از آن ، بهشت است كه پوشیده از سبزی است . اهل عرفان به آن باغ معرفت می گویند و از آن به تشبیهاتی مثل "چمن" ، "بوستان"، "باغ فردوس"، "روضه رضوان" و .... ، یاد می كنند. حافظ می گوید: ا
هر سرو كه در چمن برآید
پیش الف قدت چو نون باد
"سرو" نزد اهل معرفت، نماد انسان آزاده ای است که گرچه به سوی آسمان قد می کشد اما سرش خمیده است. یعنی خضوع دارد. "چمن" یعنی بهشت، بوستان معرفت. "الف" یعنی اللّه ، "الف قدت" یعنی خدای یكتا و پابرجا، و "نون" یعنی دوتا شدن و سجود كه معنی آن کمال افتادگی است . بعبارت دیگر ، هر انسان آزاده و معنوی كه بتواند پا به چمن و بوستان معرفت گذارد، قطعا در برابر تو یكتای پابرجا به سجود خواهد افتاد و افتادگی پیشه می كند. ا
پس وقتی می فرماید "و ما گفتیم ای آدم تو و جفتت آن باغ را ساكن شوید". یعنی آنكه ما اراده كردیم كه آدم و همسرش حوا در بهشت ساكن شوند و آنجا در كنار هم آرامش یابند و از میوه های درخت باغ معرفت هرچه خواستند بخورند جز درخت تکبر و برتری طلبی كه نه تنها حق ندارند از میوه آن بخورند ، كه اجازه ندارند حتا به آن نزدیك بشوند. نزدیك شدن به درخت تکبر یعنی وسوسه شدن و فكر كردن به اینكه حالا كه خدا مرا سرور خلایق كرده پس چرا من بر جهانیان حكومت نكنم. پس چرا بر جفتم و زنم برتری طلبی نكنم. قرآن مجید حوا را "زوج= جفت =برابر" می گوید و همین نشانگر آن است كه در قرآن كریم برخلاف "كتاب مقدس" (كه بنظر ما تحریف شده) هیچگاه هویت حوا تحقیر نشده است بلكه در قرآن حوا زوج و برابر آدم است و از همینرو معتقدیم كه قرآن مخالف برتری طلبی مردان نسبت به زنان است. در انجیل برنابا (آیه ٢٣ فصل سی و نهم) آمده كه خدا حوا را از ضلع دل آدم آفرید. این گفته از نظر سمبلیك با این سخن "كتاب مقدس" كه خدا حوا را از دنده چپ آدم آفرید بسیار فرق می كند. سخن قرآن كامل است كه می فرماید حوا جفت آدم است. چه با جفت مفاهیم مساوی و آرامش افاده می شود. توجه داشته باشید كه مفهوم زوج در زبان عربی هم برای زن و هم برای مرد یكسان بكار برده می شود و زوج (جفت) چیزی است مثل "فرد"، نه بیشتر و نه كمتر. درحالیكه در روایات یهودی (سفر پیدایش باب 2 و 3) ، زن موجودی است ناقص كه خدا او را از دنده چپ آدم می آفریند و هموست كه ابلیس نخست او را می فریبد تا از درخت ممنوعه بخورد و بعد شوهر خود را وسوسه می كند كه او نیز میوه ممنوعه را بخورد. بدین ترتیب مذهبیون یهودی گناه نخستین را بر گردن زن می اندازند و از همینجا پایه های یک باور مردانه و ظلم به زن را به این قیمت كه سروری خود را محرز كنند، در جوامع بشری بنیان می نهند. بعد از یهودیان ، مسیحیان نیز به همان راه رفتند، بطوریكه ایشان تنها در طی 300 سال (بنظرم از سال 900 تا 1200 م) از قرون وسطا حدود 5 میلیون زن را فقط به علت اینكه از برخی از مردان آگاه تر بوده اند بجرم جادوگری، زنده زنده در آتش سوزانده اند. اگر امروزه در اغلب جوامع بشری هنوز زنان نتوانسته اند از حقوق مساوی و الهی خود برخوردار شوند بخاطر بدآموزی ها و تحریفات قدرت طلبانه یهودیان نخستین است كه بنوعی آن را به دیگر ادیان ابراهیمی تسری داده اند. چراكه آنها معتقد بودند حوا عامل گناه نخستین و همكار شیطان و باعث رانده شدن آدم از بهشت است. در حالیكه در قرآن چنین نیست و هرگز گناه این نافرمانی به نام حوا ثبت نشده است(٦). حتا در سوره طه بی آنكه به حوا اشاره كند می فرماید (آیه 117): "آنگاه گفتیم ؛ ای آدم این ابلیس دشمن تو و همسرت است. مبادا او شما را از بهشت بیرون كند كه در رنج خواهید افتاد. پس شیطان او را (یعنی آدم را) وسوسه كرد......" بنابراین (بروایت قرآن) اول بار آدم به وسوسه ابلیس به درخت تکبر و قدرت نزدیك می شود. زیرا این مشكل اغلب مردها و جنس نر است كه بیشتر از زنان شیفته قدرت اند و از همینرو است كه آنها می باید ختنه شوند تا یادشان باشد كه جفت زنانند و با آنها مساوی اند تا كه از این طریق بر این نزدیك ترین همنشین و یار شان برتری طلبی و قدرت طلبی نكنند. متاسفانه پای برخی از برداشتهای قشری اهل یهود به كتب اسلامی نیز وارد شده است. ازاینرو اغلب مفسیرین قرآنی مرتكب این اشتباه فاحش شده اند كه برخی از آیات قرآن را بنظرگاه اهل یهود تفسیر كنند. داستان آدم و حوا یكی از آن نمونه های بارز این بدآموزی های مذهبی است كه اگر مسلمانان در این زمینه اقدام نکنند و هرچه زودتر باورهای خود را تصحیح نكنند آنگاه مشخص است که جامعه شان در برابر فشار نابرابر فرهنگ غرب نابود شده و شیرازه شان پاشیده خواهد شد.اا
" ...... در بهشت ساكن شوید و از آن هرچه خواهید بخورید". مقصود میوه های بهشتی از شحره طیبه و مباركه است. در آیات پیشتر شرح كردیم كه میوه های بهشتی منابع حیات بخش روحانی است كه از آب زندگانی جاوید پرورش یافته اند. آن میوه های بهشتی كه از شجر مباركه و طیبه (پاك) بارور می شوند. وقتی قرآن می فرماید: (آیه 172بقره) "یاایها الذین آمنوا كلوا من الطیبات ما رزقناكم = ای كسانی كه ایمان آورده اید بخورید از پاكیزه ها كه روزی شما قرار دادیم" مقصود ثمرات و میوه هایی است كه صرفا از شجر طیبه بارور شده اند یعنی تعلیمات نابی كه فقط از منبع وحی سر چشمه گرفته باشند.
این مطلب برعكس حالتی است كه می فرماید: "به این درخت نزدیك نشوید"، یعنی نه تنها از میوه این درخت نخورید كه حتا به آن نزدیك هم نشوید. همین مشخص می كند كه درخت ملعونه ثمره بسیار وسوسه انگیزی دارد كه چنین خداوند آدم را از نزدیك شدن به آن برحذر می دارد. چه نزدیك شدن به درخت قدرت به معنی نزدیك شدن به قدرت طلبان و براستی چه چیزی بیشتر از قدرت و ثروت می تواند انسان را وسوسه كند ؟ آنهایی كه فكر می كنند و یا به كسانی تلقین می كنند كه اگر به قدرت دست پیدا كنند فقر را از جهان بر می اندازند و یا به حساب خودشان "مستضعفین" را نجات می دهند و یا حكومت كارگری بنا می كنند كه زحمتكشان جهان را نجات دهند، همان كسانی اند كه به وسوسه شیطان به قدرت نزدیک می شوند. اینها همآنهایی اند كه اغلب همنوعان شان را یا كشته اند و یا كه آنها را از دیارشان بیرون رانده اند و در زمین فساد كرده اند و می كنند . (توجه داشته باشید كه به تعبیر قرآن خدا آدم و حوا را فقط به صرف چشیدن و مزه كردن از میوه درخت برتری طلبی از بهشت ملكوت به زمین مطرود سرنگون شان می سازد. یعنی اینكه آنها میوه قدرت را هرگز در كام خود فرو نبرده اند كه به چنین سرنوشتی گرفتار امدند. حال می توانید تصور كنید كه پایان كار مذهبیون قدرت طلب و ملاهای حكومتگر ما به كجا ختم می شود. ملاهایی كه به سبب خوردن میوه درخت قدرت چنان مست و مدهوش شده اند كه حتا یادشان رفته كه تا به چه حد دستانشان به خون هزاران انسان بی گناه آلوده است و چه ظلم عظیمی را به سبب زندانی كردن انسانها و بیرون راندنشان از خانه و دیارشان مرتكب شده اند.) ا
با این حال باید بدانیم كه موضوع "شجر" در قرآن كریم به همین تعبیر عامیانه از شجره خانوادگی و یا سلسله انساب نیز گفته می شود و مفهوم آن به دو وجه معنایی متضاد اشاره دارد. یكی شجره طیبه و یا شجر مباركه و یکی هم شجر خبیثه یا شجر ملعونه . سلسله انساب پیامبران و انسانهای شریف و پاكنهاد را قرآن به "شجر طیبه" و یا "شجر مباركه" تمثیل می كند كه نماد آن بیشتر در درختهای "زیتون" و یا درخت "تین=انجیر" و درخت "سدر بی خار" تجلی دارد. اینها همان اصحاب یمین اند كه آیات 27 تا 36 سوره واقعه در حق آنها نازل شده است. در مقابل اصحاب یمین، "اصحاب شمال" و یا سلسله انساب مشركین و ریاكاران مذهبی و انسانهای پلیدند كه قرآن آنها را ، به "شجر ملعونه" و یا "شجر خبیثه" و درخت "زقوم ، درخت بیرون آمده از بن جهنم"، مثل می زند. همه این "اشجار خوب" نماد سلسله افراد و اشخاصی هستند كه مانند درخت از نیروی حیانبخش زنانه ای ریشه (اصل) دارند و دارای تنه و شاخه های متعددند و میوه هایی در جهت بهره رسانی به دیگران ثمر می آورند. ا
بی سبب نیست كه قرآن می فرماید: "به این درخت نزدیك مشوید كه از جمله ستمگران خواهید شد". چراکه اگر مذهبیون به برتری طلبی و قدرت روی آورند درست همان کاری را کرده اند كه شیطان_ آن منفور و لعنت شده ی ابدی_می خواهد بكنند. چراکه آنها با این كارشان دین را از موضع سود رسانی خارج می كنند، تا كه آن شرور لعین بتواند به همه برنامه های پلیدش با نام خدا جامه عمل بپوشاند. "درخت خبیثه زقوم" كه شرحش در قرآن آمده اشاره به سلسله انساب همین نوع از مذهبیونی می كند كه بنام خدا و روحانیت در دنیا راحتی می جویند و سروری می كنند. بنابراین اگر بخواهیم دستورالعملی برای این آیه قرآن در زمان خودمان بیابیم این است هرگز به شجره مشركان و ملعونان مذهبی قدرت طلب و اعوان و انصارشان نزدیك نشویم و هرگز فریب آنها را نخوریم . حضرت عیسی در انجیل می فرماید: "هر درختی به بار و میوه اش شناخته می شود". بنابراین خیلی ساده می توان فهمید كه از شجره ای كه محصولش كشتار و جنگ و كینه و عداوت و آپارتاید اجتماعی (به معنی خودی و غیرخودی كردن افراد جامعه) و اسیری در زندانها و حقارت و آوارگی است و در كنارش ریشه های فساد و فحشاء و تبذیر و رشوه خواری و اعتیاد به مقیاس وسیع از همه اطراف و اكنافش می روید، می باید دوری كنیم . به زبان ساده تر ما مردم باید كه از این دولت و این حكومت و یارانش، "خود آگاهانه" قهر كنیم و تا آنجا كه می توانیم با آنها مبارزه (جهاد) کنیم. اینها چیزهایی است كه می باید هر مسلمانی از موضوعات آیات قرآن درك كند تا كه قرآن برای رشد و هدایتش فایده بخش باشد. ا
"درخت خبیثه" ، شجره همه قدرت طلبان بویژه قدرت طلبان مذهبی است كه با بنا كردن دستگاه كلیسا و یا سازمان مذهبی در واقع دین و حكومت را با هم ادغام می كنند و نعمت خدا را یعنی تعلیمات انسان ساز الهی را به كفر ظلم و قدرت مبدل و آلوده می كنند (آیه 28 سوره ابراهیم). اینان با این شیوه ناپاكشان در واقع معنویات و روحانیات را به خبث قدرت طلبی های خودشان آلوده می كنند. این چنین است كه ایشان اصل ثابتی ندارند و معلوم نیست از كدام ریشه زنانه "حیاتبخشی" تغذیه می شوند. در روایات حكیمانه حضرت عیسی در انجیل برنابا آمده (فصل سی و چهارم):" حق می گویم بشما بدرستیكه شیطان مخذول نشد مگر به سبب كبر. چنانكه اشعیاء نبی سرزنش كنان او را می گوید: چگونه افتادی از آسمان ای ستاره صبح ای آنكه جمال فرشتگان بودی و تابان شدی مثل بامداد، به درستی كه كبر تو به تحقیق ترا به زمین انداخت. حق می گویم به شما هرگاه انسان بشناسد بدبختی خویش را پس به درستی كه او می گرید آنجا و خود را كوچكتر از هرچیز می شمارد (یعنی مستضعف می کند). غیر از این سبب نیست از برای گریستن آدم نخستین و زن او صد سال بدون انقطاع كه طلب رحمت می نمودند از خدا زیرا كه یقین دانستند كه به كبرشان (از آسمان) افتادند.
ما معتقدیم كه خداوند آنگاه كه در بهشت با آدم و حوا عهد بست كه به درخت قدرت نزدیك نشوند، خود می دانست كه آدم به وسوسه ابلیس به درخت تکبر نزدیك خواهد شد. به همین خاطر پیش از هبوط آنها به زمین آنها را در بهشت مستقر می كند تا به هنگام هبوطشان در روی زمین دل در گرو نعمات قلیل مادی آن نبندند بلكه یادی از جایگاه بلند مرتبه خود در بهشت داشته باشند كه بخواهند دوباره به همانجا برگردند.
كه هركو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش
وانگهی باید توجه داشت كه عنصر جسم آدم و حوا از خاك بود و آنها می باید به خاك برگردانده می شدند تا در زمین بتوانند به ماموریتی که از ابتدا خدا برای شان اراده کرده بود، بپردازند. از قول امام باقر روایت است كه فرمود ( ٧): "بخدا سوگند خدای تعالی آدم را برای دنیا خلق كرده بود و اگر او را در بهشت جای داد برای این بود كه (نسبت به تعهد خدا) نافرمانی بكند و آنگاه او را به جایی كه خلقش كرده بود برگرداند". ا
حوا یعنی مادر زندگان ، حوا ام و مادر مومنین و ریشه همه راستان و حق طلبان است. حوا مادر بشر است آن چنانكه آدم پدر بشر است.
ا
شرح مآخذ و یادداشت ها: ا
ا
١) فرهنگ لغات قرآن - تالیف دكتر محمد قریب جلد اول ص 184
٢)برهان قاطع تالیف محمد حسین خلف تبریزی ، لغت شناس قرن ١١ هجری قمری
٣ )تفسیر ابوالفتوح رازی ، ج اول ص 138
٤) برخی از تفسیرات جدید در خصوص موضوع استضعاف، ناشی از برداشتهای سیاسی قرون اخیر است كه هیچ پیوندی با ریشه معانی واژه های قرآنی آنهم در 1400 سال پیش ندارد. بنظر این نویسنده اینگونه برداشتها گمراهی محض است و جز این نیست كه طرفداران این نظریه می خواهند قرآن را تا حد عقاید فلسفی و ایدئولوژیك قدرت طلبانه خود پایین بیاورند. اینان موضوع استضعاف و مفهوم واژه "استضعفوا" را به این معنی كرده اند كه مستضعفین به میل خود مستضعف نشده اند. بلكه آنها را در ضعف قرار داده اند. اگر مفهوم مستضعف به این معناست پس حتما واژه "مستكبر" و "استكبروا" هم به معنی كسی است كه به میل خود مستكبر نشده است بلكه آنها را هم برخی نیروها در تكبر قرار داده اند! زهی نادانی. رجوع كنید به كتاب "فرهنگ لغات" دكتر علی شریعتی چاپ پژمان 1376 ص 42 و ببینید كه این "اسلام شناس" معاصر ما درباره واژه "استضعاف" چه پرت و پلاهایی كه نگفته است: ا
ا"استضعاف كه در قرآن بكار می رود به معنی ، به بیچارگی و ضعف گرفتن است ، و بسیار قابل تامل است چون معنایی است اعم از استبداد و استثمار و استعباد و استعمار و استحمار و ..... اینها همه شكلهای مختلف استضعاف در زمانها و نظامهای گوناگون است(!؟) كه گاه با شكلی از آن مبارزه می شود و از میان برده می شود ولی شكل دیگری جانشین آن می شود. هر نظامی كه انسان را به ضعف دچار كند، چه ضعف اقتصادی (استثمار) ، چه سیاسی (استبداد) ، چه ملی (استعمار) و چه فكری و روحی و اخلاقی (استحمار) و چه در آن واحد و نظام واحد همه اش با هم و چه اشكال دیگری كه شاید بعدها اختراع كنند، استضعاف است و قربانیان آن طبقه مستضعفین را بوجود می آورند و قرآن از نجات این طبقه و نفی استضعاف در جهان سخن می گوید و این است كه سخنش همیشه زنده است ، چه اگر بجای آن یكی از انواع آن را مثلا استعباد یا استعمار یا استبداد را می كوبید پس از تحقق استقلال یا دموكراسی و لیبرالیسم و نفی نظام بردگی سخنش مرده بود و رسالتش منتفی شده بود و تنها ارزش تاریخی داشت و پس از استقلال و لیبرالیسم ، كه باز توده در اشكال دیگری به ضعف گرفتار می شود از قبیل استثمار طبقاتی یا استحمار فكری (بوسیله مذهب ، هنر ، فلسفه ، ادبیات ، ایدئولوژی ، تبلیغات ، علوم ، تحقیقات ، آزادی جنسی ، فلسفه پوچی ، بكت بازی(؟) ، نهیلیسم ، تصوف ، زهدگرایی ، فردگرایی ، ریاضت ، ذهنیت گرایی ، مادیت گرایی ، رئالیسم ، ایده آلیسم و مواد مخدر و هزاران هزار فوت و فن كهنه و نو و رنگ برنگ كه همه جادوهای سیاه اراده و آگاهی و بیداری و مسئولیت است تا قدرتهای انسانی و استعدادهای خدایی در مردم فلج بشود و به ضعف دچار گردد)، رسالت قرآن كه مبارزه با استعمار و استبداد و استعباد (بردگی) بود در وضع جدید نمی توانست بكار آید و ناچار روشنفكران به یك ایدئولوژی تازه كه بتواند نظام تازه و پدیده های ضد انسانی و فرمهای ضد مردمی نو ساخته را تفسیر كند و با آن مبارزه كند نیازمند بودند. م آثار 20 صفحه 50 - 9: 2 _ در همه اجتماعات طبقاتی ، یك تقسیم طبقاتی مشترك و ثابتی وجود دارد بدین معنی كه از برش طولی هرجامعه ای (چه در نظام سرواژی و چه سرمایه داری ، چه عصر بردگی و چه عصر آزادی) به دو طبقه ثابت تقسیم می شود و این طبقه بندی بر حسب مالكیت بر منابع و ابزار و روابط تولیدی جامعه صورت می گیرد. و جامعه را به قطبی كه به اصطلاح جامع قرآن استضعاف می كند- طبقه حاكم - و قطبی كه استضعاف می شود- طبقه محكوم تقسیم می نماید و هر یك از این دو طبقه طولی ، خود- برحسب شكل اجتماعی - مركب از چند طبقه عرضی است . م آثار 7 صفحه 89
ا(اگر یهودیان در صورت ظاهر متون مذهبی خود دست بردند و آنها را برای سروری و آقای خود دگرگون كردند و اگر مسیحیان به تبعیت از یهودیان مفهوم رسالت مسیح را با ایجاد ترس از گناه نخستین (؟) و به خدایی رساندن عیسی به موضوع قدرت و حكومت كلیسا تغییر دادند، ما مسلمانها نیز از طریق توجیه و تفسیرهای قدرت طلبانه این چنین به ساحت معنای واقعی آیات الهی تجاوز كردیم و آنها را برای اثبات اندیشه های سخیف خود به پایین كشیدیم و اینچنین فرهنگ عالی اسلامی را ذلیل ساختیم! بنابراین چه فرقی است بین ما و آنها؟ بدبختی و نفهمی در عمیقترین زوایای فكری ما ریشه دوانیده . ملتی كه قهرمانانش كسانی مثل خمینی و شریعتی و رجوی باشند مشخص است كه حالا حالاها باید قربانی بدهند. همین و بس)ا
٥) مترجمین فارسی زبان واژه های "یصلون" و "صلوا" را درود معنی كرده اند كه بنظر این پژوهنده اگر موضوع صلات را بخواهیم تنها به فرستادن یك درود بی محتوا پایان دهیم ساده انگاری می نماید . حال آنكه معنی "یصلون" و همچنین واژه "صلات" از ریشه "صل" به معنی وصل مشتق است و برای ترجمه آن می باید از مشتقات مناسب همان ریشه استفاده شود. كمانكه در آیه 28 و 29 سوره ابراهیم كه خطاب به مشركین مذهبی می فرماید: "الم تر الی الذین بدلّو انعمت الله كفرا و احلوا قومهم دار البوار، جهنم یصلونها و بئس القرار= آیا تو ندیدی ! آنهایی را كه نعمت خدا را به كفر دگرگون كردند و ملتشان را به سرای هلاكت انداختند؟ جهنم وصلتگاهشان شود و آن بد جایگاهی است". چگونه است كه در اینجا نمی گوییم ا "جهنم به آنها درود می فرستد"؟ بهمین خاطر من صلات را سلوك معنی كرده ام كه سلوك برپا داشتنی است در حالیكه نماز خواندنی است. آن چیزی كه ركن و ستون دین است سلوك است، نه نمازی كه مردم آنرا به سهو و شك و آنهم به لفظ عربی می خوانند و از آن هیچ سر درنمی آورند. سلوك است كه با آن خودشناسی همراه می شود و سلوك است كه قرب و خداشناسی می آورد. نماز صورتی است از سلوك كه می بایست به جنبه های باطنی اش دقت كنیم. این مطلبی است كه هیچگاه نسبت به آن تبلیغ نشده است. ا
٦) در آیه یكم سوره نساء نیز اشاره می شود.: "یا ایها الناس اتقوا ربكم الذی خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و ..... = ای مردم از پروردگارتان پروا كنید (از اینكه بخواهید بر یكدیگر برتری طلبی كنید) ، آنكه شما را از نفس یگانه آفرید و از همان جفت او را آفرید و ....) . یعنی اینکه حوا جفت و مشابه آدم است. یعنی هر خصوصیاتی که آدم دارد حوا نیز آنها را دارد. سعدی كه می گوید: بنی آدم اعضای یك پیكرند- كه در آفرینش ز یك گوهرند، مقصودش همین گوهر "نفس واحده" است كه همه انسانها از آن بوجود آمده اند. ا
به بدآموزی های كه در شرح این آیه در اغلب كتب تفاسیر مثل تفسیر ابوالفتوح رازی و یا در تفسیر طبری و سورآبادی و .... حتا برخی از تفاسیر جدید مثل تفسیر المیزان آمده ، مراجعه كنید.ا
٧) رجوع كنید به تفسیر المیزان تالیف علامه محمد حسین طباطبایی ، جلد اول ص 225
ا