اسلام شناسی

بازگشت به صفحه اول
(١)
قرائت هاي نو از قرآن بر پايه آموزش هاي عرفاني * ا 
 
حسين ميرمبيني
 
 
 
 يكي است تركي و تازي دراين معامله حافظ‌
حديث عشق بيان كن بدان زبان كه تو داني
 
مبحث قرائت هاي متفاوت از قرآن موضوع جديدي نيست. بلكه اين بحث از همان نخستين روزهاي پيدايش اسلام از سوي شارحين و مفسرين كتاب آسماني بويژه امامان شيعه مطرح شده است. قرآن خود در آياتي _چون آيه 7 سوره آل عمران و يا آيه 121 سوره بقره به اين مطلب اشاره كرده است.  آيه 121 سوره بقره بروشني اشاره دارد :  كساني که كتاب را به قرائت درست مي خوانند همان كساني اند كه كتاب به ايشان داده شده و بعد از اينكه درست خواندند به آن ايمان مي دارند : ‌« الذين اتيناهم الكتاب يتلونه حق تلاوته اولئك يومنون به و من يكفر به فاولئك هم الخاسرون = كسانيكه كتاب به ايشان داده شده و ايشان حق خواندن آن را به درستي مي خوانند، همان كساني اند كه به آن ايمان مي آورند. و آنهايي كه (حق خواندن) آنرا مي پوشانند همانهايي هستندكه زيان كارند‌» . بعبارت ديگر كساني كه كتاب به ايشان داده نشده و خود بشخصه قادر نيستند آن را درك كنند, كساني اند كه كتاب را مي خوانند اما نسبت به آن كافري مي كنند. به هرحال آنچه از اين آيه  سوره بقره دريافت مي شود آن است كه آيات قرآن را به گونه هاي ديگري ، غير از آنچه كه بايد خوانده شود، مي توان خواند و هستند كساني كه بنا به خواست و ميل دروني شان و برحسب منافع فردي و مقاصد گروهي شان ، قرآن را مي خوانند و تفسير مي كنند. (١) جالب اينجاست كه قرآن اين نوع برداشتهاي يكسونگرانه و سودجويانه از كتاب آسماني را كافري (حق پوشي) دانسته و همه آنهايي را كه چنين با قرآن برخورد مي كنند را زيانكار (يعني كساني كه لطمه مي زنند) مي نامد.  بنابراين اگر ما خواسته باشيم كافري نكنيم (حق پوشي نكنيم) و بخواهيم آيات قرآن را به همان معنا و مقصود اوليه اش بخوانيم و درك كنيم ، مي بايد كه جدا ازهر علاقه و كينه شخصي و يا سود فردي و گروهي با آن برخورد كنيم . يعني همانگونه كه براي درست خواندن هر  نوشتاري ، سعي مي كنيم معاني و مصاديق درست نشانه هاي حرفي و كلامي آن را درست بهمان صورتي كه خالق آن واژه ها در نظر داشته, در ذهن جايگزين كنيم  ك(که اغلب نمي كنيم)، همين طور براي درست خواندن آيات و امثال قرآن نيز مي بايست سعي كنيم مصاديق درست و قراين مناسب آن آيات و امثال را بهمان قصد كه خدا در نظر داشته در ذهن خود جايگزين كنيم . تنها از اين طريق است كه قرآن را مي توانيم درست بخوانيم و درست درك كنيم ، والاٌ كه به قرآن كافري كرده ، از جمله زيانكارانيم . ا
 بايد دانست كه مقصود قرآن از ‌« آنها كساني اند كه به آن ايمان مي آوررند‌» تمجيد گروه خاصي نيست ، بلكه تاكيد بر رابطه اي مي كند كه از طريق درست خواندن و درست فهميدن حاصل مي شود كه قرآن آن را ايمان مي نامد.  درواقع قرآن تصريح مي كند تنها كساني به قرآن ايمان دارند كه آنرا درست مي خوانند، در حالي كه كسانيكه حق خواندن قرآن را به درستي ادا نمي كنند همان كساني اند كه به قرآن كافر و پوشاننده مي باشند (٢). پس كافر برخلاف آنچه تا به حال به ما گفته اند مرتد وخارج از دين نيست بلكه به تعبير اين آيه كسي است كه كتاب را به درستي نمي خواند. اينجاست كه او با درست نخواندن قرآن حق آنرا مي پوشاند و سپس با جهل و ناداني اش به اساس دين و جامعه ضرر و زيان وارد مي كند. اين آيه را اگر درست بخوانيم چنين معني مي دهدكه اغلب مسلمانان كه قرآن مي خوانند و آن را درست درك نمي كنند همان كساني اند كه كافري مي كنند, و همان كساني اند كه ضرر و زيان مي زنند:  ومن يكفر به فاولئك هم الخاسرون = و آنها كه (حق) آنرا مي پوشانند همانهايي هستند كه زيان كارند  . به عبارت ديگر كساني به خود و به جامعه بيشتر از همه خسارت وارد مي آورند كه كتاب ( قرآن و يا هر كتاب آسماتي) را مي خوانند اما حق خواندن آنرا به درستي ادا نمي كنند . تلاوت كردن هم نه بمعني از رو خواني و طرز تلفظ صوتي ظاهر كلام قرآن است كه به معني خواندن نشانه ها و امثال و آيات قرآن و فهميدن معاني آنها است. چه بيشتر آيات قرآن به صورت مثل وحكايت بيان شده ، كه براي درست خواندن و درست فهميدن آنها مي بايست قادر باشيم كه قراين و مصاديق آن امثال و حكايات را به درستي يكي پس از ديگري در جاي خود يعني در ذهن دريابيم. ا
 اين كار چندان ساده اي نيست و مسلم است كه هرخام انديشي قادر به انجام آن نمي باشد. چنانكه قرآن خود مي فرمايد(٣): ‌ تلك الامثال نضربها للناس و مايعقلها الا العالمون = اينها مثال هايي است كه براي مردم زديم ولي جز دانشمندان كسي آنها را درك نمي كند‌. به همين خاطر است كه بيشتر مردم به درستي آيات
كتاب الهي را درنمي يابند و اغلب كافري كرده به قشر و ظاهر قرآن بسنده مي كنند. ه
درواقع قرآن مثل ساير كتاب هاي آسماني كتابي است سهل و ممتنع كه نمي شود آنرا فهميد مگر  اينكه پيشتر مقدماتي را برايش فراهم كنيم.اين مشكل منحصر به قرآن نيست بلكه هركتاب عرفاني و ادبي اين مشكل را دارد. بدين سخن كه تا خوانندگان اين نوع كتب شناختي از زبان مثل و اشاره و استعاره نداشته باشند نمي توانند  به همه زواياي معاني سخن شاعر و نويسنده پي ببرند. از اين جهت مي توان گفت كه بعد از انجيل و بخش هايي از تورات كتاب مستطاب شاعر گرانقدر ايران حافظ بيش از هر كتابي به نوع سخن قرآن نزديك تر است .مثلا اگر قرآن مي گويد كه ما ذكر (قرآن) را نازل كرديم  و خود از براي آن نگهبانيم , حافظ نيز مي گويد:  من اين حروف نوشتم چنانكه غير ندانست     تو هم ز روي كرامت چنان بخوان كه تو داني 
درواقع او هم بنوعي سخن خود را از دستبرد بيگانگان(غير) و آنهايي كه كريم و بزرگوار نيستند محفوظ داشته و فهم آن را مختص به كساني كرده كه از روي كرامت به آن برخورد مي كنند. ا
 اين است كه ما نه تنها در خواندن قرآن بلكه در خواندن بسياري از كتابهاي عرفاني و ديني قرائتهاي متفاوت داريم و همين است كه شناخت آيات قرآن غامض و پيچيده مي شود. ا
     در عين حال قرآن در سوره قمر بتكرار(4) مي فرمايد: همانا كه ما قرآن را به جهت يادآوري و پند آسان كرديم , پس كيست كه بخواهد از آن پند گيرد؟ يعني درعين حال كه خواندن قرآن كار مشكلي است , آسان هم هست  چنانچه كسي بخواهد از آن پند بگيرد و آن را در تربیت روحانی خود بکار بندد. ا  
 اينجاست كه مي گويند دين فطري است و قرآن براي انساني كه بخواهد پند بگيرد , هرچند كه نا آگاه وكم سواد هم كه باشد از پديده هاي شناخته شده پيرامون او مثال و قرينه مي آورد تا مگر او بسادگي و بطور فطري بتواند حقيقت را دريابد. چه مثال زماني بكار گرفته مي شود كه دانايي قصد توضيح مسئله پيچيده اي را داشته باشد. بر اين اساس مثال ها در بيان كتب الهي و سخنان پيامبران نشانه هايي هستند تا ما با پيگيري مصاديق مساوي آنها بتوانيم حقيقت آن مثال ها را در عالم معنا بيابيم . در واقع براي آنكه بتوانيم قرآن را بخوانيم و درست درك كنيم مي بايست با زبان مثالي قرآن از پيش آشنا باشيم. به عبارت ديگر مي بايست كه قادر باشيم مصاديق قرينه هاي امثال و نشانه هاي قرآن را در عوالم روحي و عقلي به درستي بشناسيم . به طور مثال درخط فارسي واژه دريا ، كه از جمع حروف د ر ي ا تشكيل ميشود، براي ما فارسي زبان ها نشانه اي است كه به وسيله آن بتوانيم دركي از واقعيت دريا را در ذهن داشته باشيم ، چنانچه پيشتر دريا را ديده باشيم و يا از آن تجربه حسي داشته باشيم . اما در بيان كتب الهي و گفتار انبيا علامات و نشانه ها از حالت حروف و كلمات خطي خارج شده و مفهوم وسيع تري مي يابند . به اين عبارت كه قرآن واقعيت پديده ها و موضوعات شناخته شده را مثل مي گيرد و آنها را دربيان موضوعاتش بعنوان واژه و كلمه بجاي نقوش و نشانه هاي خطي بكار مي برد. اينجاست كه قرآن خطاب به اهل تذكر يعني آنها كه مي خواهند پند بگيرند ن(نه آنهايي كه مي خواهند با قرآن تجارت كنند و يا حكومت كنند) مثل مي زند تا مگر ايشان بتوانند به سادگي درمصاديق آنها تدبر كنند. به بيان ديگر در زبان معارف الهي حقيقت دريا تنها هنگامي شناخته مي شود كه اهل تذكر بتوانند از درياي واقعي نشانه مورد نظر را بخوانند و كشف كنند. چنانكه قرآن در آيه164 سوره بقره مي فرمايد : ‌« همانا در خلق آسمان ها و زمين و اختلاف شب و روز ودر آن كشتي هاكه در دريا روانند تا به چيزي مردم را سود رسانند ، ودر آن آبي كه خداوند از آسمان فرو فرستاد تا زمين را پس از مردنش زنده گرداند ، و از هر موجودي در آن برانگيزاند ، و در باد كه وزيدن مي كند ، ودر ابر كه مسخر شده بين زمين و آسمان ، نشانه هايي است براي آن گروهي كه تعقل ميكنند ‌» . اينكه قرآن براي ما از پديده هاي شناخته شده ي پيرامونمان ، چون آسمان و زمين ، شب و روز و باران ، باد ، قرينه مي آورد و مثل مي زند براي آن است كه ما بتوانيم با پيگيري مقاصد مساوي آنها به معني روحاني و عرفاني آن نشانه ها دست يابيم . آسمان در بيان معارف قرآن نشانه بلندي و لطافت روح آدمي است . در حاليكه زمين نشانه پستي و تكاثف جسم مادي او مي باشد. در قاعده زبان عربي ‌« السموات ‌» جمع سما است و آن از ريشه سمو (بر وزن فعل) به معني بلندي گرفته شده (5) كه مشخصا به مراتب هفتگانه آسمان هاي روح آدمي اشاره مي كند. چنانكه ‌« الارض ‌» به معني جاي فرو افتاده و زمين پست مي باشد(6) ، و آن محل هبوط و فرود آدمي است چنانكه در آيه ٢٢ سوره بقره آمده: ‌«الذي جعل لكم الارض فراشا وٌ السٌما بنا = آنكه زمين را پايگاه شما قرار داد و حال آنكه آسمان را بلند گردانيد‌». زمين در بيان معارف الهي به تكاثف و پستي عالم امكان يعني پايگاه جسماني انسان اشاره دارد. درحالي كه آسمان به عالم معنا و جهان مينوي يعني به جايگاه عالي و روحاني انسان تعبير مي شود . چه در معارف اسلامي گوهر آفرينش آدمي تنها به ماده خاكي اش محدود نمي شود بلكه خلقت انسان به ملكات روحاني و آسماني نيز وسعت مي يابد، و اين معرفتي است كه قرآن در اين آيات به آن اشاره دارد . هم چنين شب و روز در قرآن به موضوع خاصي نشانه مي كنند، چنانكه به تكرار در قرآن اشاره شده(7): ‌« ان ٌ في خلق السٌموات والارض و اختلاف اللٌيل و النٌهار لايات لاٌولي الالباب = هماناكه در آفرينش آسمان هاو زمين و تفاوت شب و روز نشانه هايي براي دارندگان خرد است ‌» . ويا (8) : ‌«تولج اللٌيل في النٌهار و تولج النٌهارفي اللٌيل = شب را در روز مي آوري و روز را در شب مي بري ‌» و يا (9): ‌« ان ٌ في اختلاف اللٌيل و النٌهار و ما خلق ا& في السٌموات و الارض لايات لقوم ي تٌقون‌» يا (10): ‌«كانٌما اغشيت وجوههم قطعا من الليل مظلما= گويي روي شان را پاره يي از شب تاريك پوشيده است ‌» . خداوند در قرآن سوره اي را به شب اختصاص داده و در اهميت شناخت آن به شب سوگند ياد مي كند(11): ‌« واللٌيل اذا يغشي و النٌهار اذا تجلٌي = سوگند به شب هنگامي كه پوشيده مي شود، و سوگند به روز هنگامي كه روشن مي گردد‌» . واژه شب در قرآن عينا به ادبيات ما وارد شده و اغلب شعرا و سخنوران پارسي زبان در بيان نظرات خود از شب به همان معناي قرآني آن يعني تاريكي و سياهي و نا آشكار بودن حقيقت استفاده كرده اند. شب در واقع همان زلف سياه يار است كه بر روي حقيقت نقاب افكنده و اجازه نمي دهد كسي در موقعيت آن حقيقتي را درك كند. حافظ مي گويد : ا 
مشو حافظ ز كيد زلفش ايمن           كه دل برد و كنون در بند دين است
يا:
شب تيره چون سر آرم پيچ پيچ زلفش        مگر آنكه عكس رويش به رهم چراغ دارد
از اين نمونه ها حتا در بسياري از اشعار و سخن سخنوران معاصر نيز مي توان يافت كه بطور يقين اغلشان  ريشه قرآني دارند. به همين خاطر شب را مي بايد در بيان مجازي آن يعني موقعيت نا آشكاري و پرده افكني و تيرگي آن مد نظر داشت نه خود شب. در واقع شب حالتي است از موقعيتهاي اجتماعي كه در آن ، ظلم و ناداني ، گمراهي و تباهي فراگير مي شود. مثل همين موقعيتي كه امروز ما بدان گرفتاريم. ا
 اما روز ، روز در قرآن به دليل حضور مالك و شاهد روز يعني خورشيد، مظهري است از هدايت و آشكار شدن حقيقت و آن نشانه حضور و ظهور پيامبران و آگاهان اجتماعي است. يعني موقعيتي كه در آن انسانها به معرفت مي رسند و رشد مي گيرند و بواسطه حضور ملكوت خدا در روي زمين انسانها خداجو مي شوند. ا
اما نشانه ‌« آن كشتي هايي كه در دريا روانند تا مردم را به چيزي سود رسانند‌» ، اشاره به شرايع آسماني و  آن مذاهب راستيني دارد كه انسانهاي جستجوگر از طريق آنها مي توانند در درياي معرفت الهي سير كنند و بواسطه آن به گوهر دانايي برسند. اين چنين است كه آنها با كشف گوهر دانايي به گنجينه هاي دانش و فرهنگ بشري رونق مي بخشند. چنين كشتي ها و چنان مردماني اند كه به انسانها سود مي رسانند . والا كه بيشتر كشتي ها به غير از مقاصد سود رساني در درياها روانند. كشتي در زبان عرفاي ما نيز همه جا نشانه آن وسيله اي است كه مي توان بر آن نشست تا به قصد كشف حقيقت و يافتن گوهر معرفت در درياي طريقت و معرفت به جستجو و سير پرداخت. چه در ادبيات عرفاني ما همه جا شريعت به معني كشتي است ، و طريقت همان نقشه مسير و راهي است كه نا خدای كشتي از آن اطلاع دارد و مرواريدي كه در صدف عمق درياهاي معرفت قرار دارد ، همان حقيقتي است كه مردمان مي بايد بدنبال آن باشند. آنهايي كه بدنبال چنين گوهراني رفته اند بطور يقين مي توانند به مردم سود برسانند و آنها را از يافته هاي خودشان بهره مند سازند. اين مطلب همين مقصودي است كه قرآن در اين آيه بيان مي كند. اين چنين است كه جامعه جهاني  همواره از وجود دانشمندان و حقيقت شناسان بهره برده است و همينطور هست كه بطور مثال ما ايرانيان هميشه از كساني چون مولوي ها و حافظ ها و سنايي ها و عطارها و سعدي ها و فردوسي ها و فارابي ها و رازي ها و بيروني ها و هزاران عارف و دانشمند ايراني ديگر كه بدنبال گوهر دانايي رفته اند سود برده ايم. هم چنين در باران كه از آسمان بر زمين مي بارد نشانه است . چه نشانه باران در قرآن آن آبي است كه از مراتب لطيف آسماني بر زمين بي جان مي بارد تا به آن حيات گسترش يابد و مقصود از آن نه آب باران بلكه انزالات الهي است كه از مراتب آسماني روح آدمي بر زمين جسم خاكي او نازل ميشود تا به او زندگي ابدي ببخشد. همچنانكه باران موجب خرمي طبيعت است, انزالات وحياني و معارف روحاني نيز گستراننده فرهنگ و علوم مي باشند. بنابراين باران نشانه انزالات وحياني است , انزالاتي كه طروات و خرمي باغ معرفت به سبب آن است.  اين همان آبي است كه خداوند آنرا از آسمان وجود بر جسم مرده و خاكي انسان فرو فرستاد تا او را به روح و عشق حقيقي زنده نمايد. باد در ادبيات عرفاني واصطلاحات قرآني نشانه باروري و خبر آوري است . از آنجا كه باد عامل باروري طبيعت و پراكنده شدن بذر گياهان مي باشد ، در معارف الهي نشانه آن عاملي است كه به وسيله آن بذر روحاني منتشر مي شود. به همين خاطر باد و يا به اصطلاح عرفاي ايراني باد صبا و يا نسيم صبحگاهي به پيامبران و اوليا الله اشاره ميكند. چه ايشان از جانب خدا آمده اند و تنها وسيله انتشار خبر ازجانب او مي باشند. پيامبران و اوليا وعرفاي الهي با انتشار خبرحقيقت بذر معرفت را در دل ها مي كارند و بدان سان فرهنگ تمدن انساني را بارور مي گردانند. ا 
«  زكوي يار مي آيد نسيم باد نوروزي          ازين باد ارمددخواهي چراغ دل برافروزي »
نسيم بادي را كه حافظ در اين بيت به آن اشاره ميكند از كيفيت ويژه يي برخوردار است كه مي تواند چراغ افروزد. در حالي كه مي دانيم باد چراغ را خاموش مي كند. اين موضوع از نظر يك ذهن متعارف قابل قبول نيست مگر آنكه قبول كنيم كه مي بايد اصطلاحات اهل عرفان و قرآن را با مباني ديگري بخوانيم . چنانكه نسيم بادي را كه حافظ به آن اشاره مي كند نسيم خاصي است هم چنانكه چراغ دل چراغ خاصي است . چه اين تنها چراغي است كه ازمدد انفاس روحاني يعني از تعاليم پيامبران روشن مي گردد واين تنها پيامبرانند كه از كوي يار يعني ازجانب خدا آمده اند و براي ما خبر آورده اند . پس اگر بخواهيم به راستي منظور آن عارف بزرگوار را درك كنيم مي بايست اشعار آسماني او را با اشارات قرآني بخوانيم . ا
ابر در قرآن كريم بر حسب اينكه چه نشانه ايي از آن منظور باشد، نام هاي گوناگوني دارد. ابري را كه سايه مي اندازد غمام مي نامد، چه آن از تابش مستقيم نور خورشيد جلوگيري مي كند(12). درحالي كه سحاب را به ابر باران زايي مي گويد كه باد آنرا به اطراف مي كشاند(13). چنانكه در آيه نهم سوره فاطر مي فرمايد: ‌« و الله الذي ارسل الرياح فتثير سحابا = خدا كسي است كه بادها را مي فرستد تا ابر را پراكنده كند ‌» . از آنرو ابر در قرآن ، اعم از اينكه غمام يا سحاب باشد، نشانه ملكات روحاني انسان است كه بين زمين و آسمان يعني بين مراتب لطيف روحي و جسم مادي انسان مسخر مي باشند، و آن به فرشتگان و ملائك اشاره دارد. چراكه ملائك ، همچنانكه ابر ها قطره هاي باران را بر زمين هاي باير و مرده فرود مي آورند و آنها را جان مي بخشند ، مي توانند انزالات الهي را بر انسان خاكي نازل كنند تا جسم مرده و خاكي او را زندگي ابدي دهند . اين شرح كوتاهي بود از آيه 164 سوره بقره ، تا آنگاه كه بدانيم قرآن را نمي توانيم بخوانيم مگر آنكه بتوانيم قرائن نشانه هاي آنرا به درستي بهمان مقصود اوليه اش (تاويل) كنيم . بنابراين چنانكه قرآن در جايي به داستان زندگي پيامبران پيشين اشاره مي كند و در جايي ديگر از زمين و آسمان و باد و باران و ابر و رعد و برق و كوه و دريا مثال مي آورد ، همه براي آنست كه بخواهد بنوعي ذهن ما انسانها را به موضوعات عقلي و مجازي معطوف كند تا به آنها دقت كنيم كه به سادگي غیب حقيقت را دريابيم . اين مطلب در روزگاري كه هنوز عناصر زندگاني فردي و اجتماعي انسان (به نحوي كه ما امروز مي دانيم) شناخته شده نبوده است ، و تمدن روزگار ولادت و نوزادي خويش را مي گذرانده ، خود بزرگترين عاملي بوده كه توانسته نگاه بشر آن روز را به فراسوي موضوعات ظاهري معطوف كند. همين عاملي است كه موجب شده ذهنيت بشر و در نتيجه خرد او  بتواند رشد و گسترش پيدا كند. از اينجاست كه نحله هاي فكري و عقيدتي بوجود آمده اند و بدين سبب است كه تخم تمدن در سراسر زمين پراكنده شده است. از اينرو معتقديم كه مثل و نشانه (آيه) اصل و اساس همه ادبيات روحاني تمدنهاي جهان را تشكيل مي دهد. در اهميت كاربرد مثال همين بس كه بدانيم خداوند در آيه 26 سوره بقره مي فرمايد: ‌« ان الله لا يستحيي ان يضرب مثلا ما بعوضه = به درستي كه خداوند شرم نمي كند كه به پشه اي هم مثال بزند ‌» . چرا كه مثل براي ما انسان ها ساده ترين وسيله اي است كه ميتوان از آن طريق حقيقت پيچيده را درك كنيم (چنانچه اهل پند باشيم) . درواقع مثل براي آن است كه ما بتوانيم به موضوعاتي كه به سود ما است پي ببريم و در عين حال بتوانيم قدرت دراكه مان را در شناخت موضوعات معنوي وسعت بخشيم. اين مقصود حاصل نمي شود جز آنكه بتوانيم ضمن درك ظاهري مثل از صورت ظاهري آن جدا شويم كه بتوانيم در عالم معنا به مفهوم مجازي آن پي ببريم . بطور مثال آنجايي كه خداوند مي فرمايد حيا نمي كند از پشه اي براي بيان مقصود خود مثل بياورد ، نه از جهت اين است كه پشه كوچك و حقير است و مردم با شنيدن مثل پشه قرآن را زير سئوال ببرند، بلكه همين مثل پشه و معناي مجازي و عقلي آن كه در پشت مثل مخفي شده است ، معرفتي را بيان مي كند كه مي تواند به خرد انسان وسعت ببخشد و او را در مسير دانايي رهبري كند. برای روشن شدن موضوع بايد توجه داشت كه  مثل پشه بعد از همه آن آياتي آمده كه در ابتداي سوره بقره خداوند خطاب به اهل ظاهر مي گويد: برخی مي گويند ايمان دارند اما ندارند ، آنها كساني اند كه مي خواهند خدا و مردم را بفريبند. و آنها نمي فريبند جز خودشان را . اينها همان آخوندها و مذهبيوني هستند كه نه تنها در قرآن بلكه در انجيل و همه كتب الهي مورد طعن و لعن قرار گرفته اند. چراكه هيچ كس جز آخوندهاي ملبس به عبا و عمامه و  آنهايي كه تظاهر به ايمان مي كنند, نيستند كه بخواهند ادعا كنند كه  مومن اند . به همين خاطر قرآن بعد از آن  آياتي كه خطاب به مردمان متظاهر مذهبي دارد, موضوع پشه را مثل مي زند. چراكه پشه موجودي است خونخوار كه از تاريكي شب يعني موقعيتهاي ناداني جامعه, براي بقاي خودش استفاده مي كند. پشه تغذيه مستقيم از حاصل دسترنج خودش نمي كند بلكه از خوني كه ديگران براي بقاياي خودشان بدست آورده اند تغذيه مي كند. درواقع پشه مثل آنهايي است كه در جامعه از موقعيت جهل مردم استفاده مي كنند و از دسترنج آنها تغذيه مي كنند. يعني همه آن آخوندها و صوفياني كه جز خون آشامي راهي براي بقاي زندگي خودشان نمي شناسند. شگفتي آن جايي است كه با همه اين ساده گويي ها باز ما قصد از مثل را در نمي يابيم و در اين موارد تعقل نمي كنيم ، هرچند كه قرآن به تكرار مي گويد ما اين مثلها را زديم تا شايد تعقل كنيد، تفكر كنيد ، تفقه كنيد (ژرف نگري كنيد) (14) : ‌« لايات لقوم يعقلون ‌» يا ‌« قدبينا الايات لقوم يوقنون‌» ويا ‌« يبين الله لكم الايات لعلكم تتفكرون ‌» ويا ‌« قدبينالكم الايات ان كنتم تعقلون‌» ويا ‌« لايات لاولي الالباب ‌» ويا ‌« نصرف الايات لعلهم يفقهون ‌» ويا آنچه آيات 47 و48 و49 و50 سوره فرقان به تفصيل اشاره مي فرمايد: ‌« و هو الٌذي جعل لكم الليل لباسا و النوم سباتا و جعل النهار نشورا و هو الذي ارسل الرياح بشرا بين يدي رحمته و انزلنا من السما ماْ طهورا لنحيي به بلده ميتا و نسقيه مما خلقنا انعاما و اناسي كثيرا . و لقد صرفناه بينهم ليذكروا فابي اكثرالناس الا كفورا = و او كسي است كه شب را براي شما پوشش قرارداد و خواب را آرامشگاه و روز را براي برانگيختن قرار نهاد . او كسي است كه بادها را بين دست رحمتش براي بشارت فرستاد و از آسمان آبي پاك نازل كرد. تا به آن شهر مردگان را زنده كنيم و هرآنچه آفريديم از چارپايان و انسان هاي بسيار، سيرابشان كنيم . و به تحقيق كه ميانشان روشن گردانيديم تا يادآور شوند در حالي كه بيشتر مردم ابا كردند مگر ناسپاسي را ».ا

من اگرچه انسان ضعيفي هستم (هم در سخن و هم در دانش)اما به خاطر  شرايطي كه در آن بسر مي بريم , مجبورم اين حديث را به زباني كه مي دانم بيان كنم. چراكه بنظر من بدون ياري گرفتن از دين (عرفان اسلامي) كار ما در  جهت مبارزه با آخوند و آخونديسم به مشكل برمي خورد . چه آنها بطور قطع و يقين در برابر هر انديشه غير خودي ايستادگي مي كنند و تا آنگاه كه مملكت را به جنگ داخلي نكشانند دست از اين حكومتي كه براي آنها سروري و رانت خواري آورده نخواهند كشيد . ما چنانچه در خواسته جدايي دين از دولت و قدرت صادق باشيم جز اين نمي توانيم بكنيم كه از خود دين براي اين منظور استفاده كنيم.  به همين خاطر  معتقدم كه اگر بخواهيم كاري كنيم و در انديشه هاي ديني زمان خود دگرگوني هايي بوجود آوريم مي بايست به گونه اي بكنيم كه به ساختار و بافت اعتقادي مردم لطمه اي وارد نشود , يعني بگونه اي بگوييم و بنويسيم كه مردمان عادي و عامي بتوانند آن را درك كنند . چه اگر تابحال كوشش هزاران اديب و دانشمند و فيلسوف و شاعر به حال مردم ما فايده بخش نبوده تنها ازاينروست كه ايشان يا به زبان شعر و استعاره و يا به زبان فلسفه و اشاره ، كه تنها خواص به آن آشنايي دارند، سخن گفته اند. به همين خاطر است كه معارف ديني و حتي معارف فرهنگي و ادبي كشور ما فارسي زبان ها در انحصار متولياني درآمده كه بي پروانه ايشان كسي را پرواي آن نيست كه در اين مسير قدمي بردارد. شايد با زبان شعر و فلسفه بتوان از طعنه و تكفير اين متوليان بدور ماند ، اما به طور يقين با شعر و زبان فلسفي نمي توانيم با مردم زمان خويش پيوندي داشته باشيم و از آن راه دگرگونيي در جامعه خود بوجود بياوريم . امروزه مي بايد بدانيم كه اگر خواسته باشيم كاري كنيم و بخواهيم دشواري هاي كنوني جامعه خود را هموار كنيم ، چاره ايي نداريم جزآنكه به زبان مردم زمان خود سخن بگوييم و بنويسيم . چراكه اين مردم هستند كه بايد بفهمند و بدانند و تا آنگاه كه باورهاي ديني  مردم بر حقيقتي استوار نياشد هيچ اصلاحي هم در كار جامعه صورت نمي پذيرد. ما براي اين كار ادبيات غني و بي نظيري به ميراث داريم كه مي توانيم از آنها بسيار بسيار بهره ببريم.  اگر گذشتگان اين ميراث گران بها را براي ما گذاشته اند , از آن روست كه امروز بتوانيم از آنها ياري بگيريم.  اينك برماست كه با باز نگري و پژوهش در كار آنها قدرشناس ايشان باشيم . به همين خاطر اين پژوهنده معتقد است كه به اشاره سخن گفتن ديگر نه جايز است و نه محلي براي شنيدن دارد. چه پيشينيان در اين گونه سخن گفتن ها، كار را چنان تمام كرده اند كه كسي را ياراي افزودن حرفي به آن نيست. اگر كاري بايد كرد همين است كه ما با بازشناسي معارف فرهنگي و ديني خود آنها را براي فهم نسل هاي آينده ساده كنيم والا كه به زودي به ملت هاي فراموش شده تاريخ خواهيم پيوست

*****

در نوشتار بعدي به معاني واژه هاي قرآن و سوره و آيه و اينكه اهل عرفان به چه نحو به اين موضوع نگاه كرده  اند، خواهم پرداخت.

 شرح مآخذ و يادداشت ها:

*موضوعات اين مقاله (كم و بيش) قبلا در كتاب آيه هاي روحاني تاليف اين نويسنده چاپ شده است. نوشته حاضر  با كمي تغييرات صورتي است از مطالب آن كتاب كه براي نشر  در اینترنت تنظيم شده است. ا  

1_ قرآن كريم در آيه 7 سوره آل عمران نيز به همين مطلب اشاره مي فرمايد: ‌«اوكسي است كه آن كتاب را برشما نازل كرد، برخي از آنها آيه هاي محكم هستند و ديگرشان متشابه ، پس اما آنهاكه در دلشان ميل به انحراف هست از آنچه تشابه است پيروي مي كنند تا فتنه بجويند و تاويل كنند,  درحاليكه تاويل آنرا جز خدا و كسي كه درعلم استوار است نمي داند‌».  ا 

 2_واژه كفر در اصل زبان عرب به معني پوشش است و كافر در قرآن بمعني كسي است كه بر روي حقيقت پوشش مي نهد يا آنرا مخفي مي كند. بنظر مي رسد كه واژه انگليسيCOVER يز از ريشه عربي كفر گرفته

 شده باشد یا بلعکس. ا

3_ آيه 43 سوره عنكبوت 

4_ آيات17 و  22 و 32 و 40 سوره قمر 

5_  فرهنگ لغات قرآن جلد اول صفحه 565 

  6_فرهنگ جامع فارسي آنندراج جلد اول صفحه 212 (ارض به معني اسفل ، قوائم ستور و هرچه فرود و پست باشد) ا

 7_  آيه 190 سوره آل عمران

8_ آيه 27 سوره آل عمران

 9_  آيه 6 سوره يونس

10_   آيه 27 سوره يونس

11_آيه 1 و 2  سوره الليل

 12_فرهنگ لغات قرآن _ دكتر محمد قريب جلد دوم صفحه 193

13_فرهنگ لغات قرآن _ دكتر محمد قريب جلد اول صفحه 531

14_آيه 164 سوره بقره ، آيه 118 سوره بقره ، آيه 219 سوره بقره ، آيه 118 سوره آل عمران ، آيه 190 سوره آل عمران ، آيه 65 سوره انعام