گنجی را دریابید
مصلحت دید من آن است که یاران همه کار
بگذارند و خم طره ی یاری گیرند 27
سال است که ایران ما در چنگ خرچنگی سرطان "آخوند" گرفتار است و می رود
تا با آخرین نفسهای عناصر سالم این جامعه به حیات خود خاتمه دهد. عجبا که
هنوز مردم ما (بیشترشان) از خواب غفلت بیدار نشده اند و در همین
انتخابات اخیر ثابت کردند که اغلب جای دوست و دشمن را هم نمی دانند.
اگر کشور ما از داشتن یک فرهنگ ملی بی بهره بود و اگر در میراث معارف
گذشتگانمان سفارشی نبود که فرضا ندانیم که پدیده آخوند و صوفی حقه باز چیست و
یا بی اطلاع بودیم که از این اژدها و قدرت طلبی مذهبی چه آتشی به پا می شود!
شاید امروز ملت ما در زمره یکی از ملتهای مظلوم تاریخ به حساب می آمد و
جا داشت که همه جهانیان بر آنها دلسوزی کنند. اما وقتی که این مردم مدعی اند
که از یک پیشینه تاریخی و فرهنگی کهن و ارزشمند برخوردارند و در طول حیات پر
فراز و نشیبشان هزاران ادیب و خردمند و انسان فرهیخته ظهور کرده که به
مضامینی مشابه و تکراری فریاد زده اند:
حافظ این خرقه بینداز مگر جان
ببری
کآتش از خرمن سالوس و کرامت
برخاست یا در جایی دیگر :
آتش زهد ریا خرمن دین خواهد سوخت
حافظ این خرقه پشمینه بینداز و
برو آنگاه بهانه ای ندارند که
بگویند "آخوندها را انگلیس ها آوردند". زهی نادانی!
وقتی ملتی کسی را دارد که چون صائب تبریزی می گوید:
برحذر
باش که اين "دست
و دهن آبکشان"
خـانمانـسوزتـر از سيـل فنـا می بـاشند
آنگاه بر این ملت هیچ عذری نیست که بتواند از عقوبت روزگار و یا خدا در امان
بماند.
قرآن كريم (
به عنوان یک ایرانی و کسی که برای مملکتم آرزوی سربلندی دارم ، توصیه می کنم که در این شرایط بس خطرناک همه ایرانیان _ چه آنها که در انقلاب سال 57 شرکت داشتند و دستشان در پدیداری این موقعیت خطرناک مستقیما آلوده است (مثل مذهبی ها و ملی مذهبی ها) و چه آنهایی که بعنوان کارگزاران رژیم گذشته مردم را از میراث های معنوی و فرهنگی شان بی خبر گذاشتند و در حفظ و حراست از معارف گذشتگان کوتاهی کردند (مثل سیاسیون طرفدار سلطنت و اغلب کارگزاران رژیم سابق) و چه قشر باصطلاح "روشنفکر" جامعه که تنها چیزی که نداشت "روشنی فکر" بود و چه مردم عادی که آتش بیار آن معرکه شدند_ همه و همه مسئولیت بپذیرند. اگر این حقیقت را ما امروز درک کرده باشیم می باید بقدر کافی تنبیه شده باشیم که بخواهیم دست از لجاجت برداریم و برای بقای حیات کشورمان و بیرون رفت از این بحران جانکاه همدیگر را با هر عقیده و باوری بپذیریم و بخواهیم تا با یاری یکدیگر فکر اساسی بکنیم.
مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ
کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی
در این شرایط بر همه ماست که به موضوع اعتصاب غذای اکبر گنجی ، این مبارز خستگی ناپذیر ، و قیام یک تنه او که امروز براستی نماد وجدان ملت شده، اهمیت بدهیم و همه نیروهایمان را صرف کاری کنیم که اساس خواسته او است. گنجی اگر بمیرد باور ندارم که ملت ما جان سالم بدر برد.
حسین میرمبینی
13 جولای 2005