استاد سعيد نفيسى
نادره جلالى
استاد سعيد نفيسى محقق، ايرانشناس، اديب،
مورخ، مترجم و نويسنده معاصر، يكى از چهره هاى برجسته فرهنگ و ادب ايران
است كه همه عمر خود را در
جهت كسب علم و نشر آن به سر آورد و با تدوين آثار تحقيقى خود در زمينه هاى مختلف،
چهره اى به ياد ماندنى در تاريخ علم و فرهنگ ايران زمين از خود به يادگار گذاشت.
در سطح جهانى نيز با تحقيق و نگارش كتابها و مقالات متعدد در حوزه هاى گوناگون
مطرح و مشهور گشت.
استاد نفيسى، پسر ميرزا على اكبرخان ناظم الاطباء بود كه در 18 خردادماه 1274
هـ.ش/ 8 ژوئن 1896م در تهران ديده به جهان گشود. خانواده پدرى او تا يازده پشت
پزشك بودند و نياى يازدهمش حكيم برهان الدين نفيس بن عوض بن حكيم كرمانى بود.
نفيسى، پنج بهار عمر را پشت سر گذاشته بود كه به مدرسه شرف كه از تأسيسات پدرش
ناظم الاطباء بود رهسپار شد. سه سال ابتدايى را در آن مدرسه گذراند. سپس از سال
چهارم ابتدايى تا سال سوم متوسطه در مدرسه علميه كه آن زمان از بهترين
دبيرستانهاى تهران بود، به تحصيل پرداخت. در 1288 ش به همراه برادرش دكتر حسن
نفيسى به اروپا عزيمت نمود و دوره دوم متوسطه را در بهترين دبيرستان نوشاتل سويس
كه كلژلاتن نام داشت آغاز كرد. پس از يك سال اقامت در سويس به اتفاق برادر، عازم
پاريس شد.
در 1290 هـ.ق اولين اثر خود، يعنى ترجمه كتاب معالجه تازه براى حفط دندان و دهان
را منتشر ساخت و سرانجام در 1297 ش به وطن بازگشت و از آن پس در زمينه هاى
گوناگون به كار پرداخت و مشاغل متعددى را عهده دار شد.
استاد نفيسى در خاطرات خود راجع ورودش به عرصه ادبيات و نويسندگى مى نويسد:
"زودرس بودن در زندگى ادبى زيانى بزرگ و سودى بزرگ دارد. زيان بزرگ آن است كه
خوانندگان آن نويسنده، كسانى كه نام او را به ياد دارند، سنّ او را بيش از آنچه
كه هست مى پندارند. من از كسانى هستم كه اين زيان را برده ام. سود بزرگ آن است كه
بسيار چيزها به ياد دارد كه همسالان وى به ياد نسپرده اند زيرا كه در آن روزگار
به اين چيزها دلبستگى نداشته اند، اين سود را نيز من برده ام. چهل و پنج سال پيش
در آغاز 1292 هـ.ش وارد ادبيات شدم آن روزها هنوز بيست سال نداشتم. دايره ادبيات
در آن روزها بسيار تنگ تر از امروز بود و در آن روزها نامى هم از آن همچون امروز
در نمى آمد.بازار شاعرى، داغ تر از نويسندگى بود و آبروى بيشترى داشت.
اما نويسندگى، دو جنبه بيشتر نداشت: اول كسانى كه دستشان به قلم آشنا بود كه
درباره آنها لغت ميرزا استعمال مى كردند. دوم كسى كه در سر راه پستخانه بنشيند و
براى كسانى كه خط و سواد ندارند، براى دورافتاده اى نامه بنويسد. در زمانى كه من
وارد ادبيات شدم، تازه هفت هشت سالى بود كه به طفيل حكومت مشروطه، ادارات و
وزارتخانه هايى تشكيل شده بود و ميرزاهايى كه دست و پا داشتند، خود را در آن
ادارات جا كرده و سالها منشى ماندند و به هزار جان كندن رئيس شعبه مى شدند. از
ميان اين ميرزاها كسى كه دست و پا شكسته زبان فرانسه مى دانست نانش
توى روغن بود، زيرا مترجم جناب مستشار مى شد. من اين افتخار را داشته ام كه اندك
زمانى در سلك اين مترجمان باشم. مترجمى من سود بسيار بزرگى برايم داشت و آن اين
بود كه دست به قلم پيدا كردم. از همان زمان كاغذ و قلم را به هم نشينى شبانه روزى
خود برگزيدم و با كتاب انس گرفتم."
نفيسى، اولين فعاليت روزنامه نگارى خود را با روزنامه ارشاد آغاز كرد و ترجمه
مقاله اى را در آن منتشر ساخت. خود در اين باره مى نويسد:
"مدير روزنامه ارشاد بيش از همه روزنامه نويسان آن زمان جوانان را تشويق و تحريص
مى كرد، روزى به من پيشنهاد كرد ستون مخصوص آرا و خواطر را به عهده بگيرم، فوراً
پذيرفتم. نخستين بارى كه اين ستون را تهيه كردم و در روزنامه ارشاد به چاپ رسيد،
نمى دانيد به من چه گذشت. آن چهار صفحه را هرگز از ياد نخواهم برد. بارها آن را
زيرورو كردم. بارها همان ده پانزده جمله حكيمانه را كه ترجمه كرده بودم و به نام
من انتشار يافته بود خواندم. آن روز براى من جشن بود، هنوز هيچ نشده بودم، تنها
مترجم چند جمله بيشتر نبودم. نخستين قدم را در راهى برمى داشتم كه مى بايست از آن
پس همه زندگى مرا فرا بگيرد.
مى بايست چهل سال ديگر شب و روز در همين راه گام بردارم، موانع را پشت سر بگذارم
و به آن جايى كه دلم مى خواست و خود را براى آن آماده كرده بودم برسم. اگر رسيده
ام يا نرسيده ام خود دانم و خود."

استاد نفيسى در همان ايام با چهره هاى برجسته ادب و
فرهنگ ايران نيز آشنا شد. يكى از آن افراد، عارف قزوينى بود كه نخستين بار در
1293 هـ.ش با او در گاردن پارتى در پارك ظل السلطان با او ديدار كرد. گاردن
پارتى، مكانى بود كه گروهى از معارف خواهان آن زمان براى گردآورى اعانه، جهت
تأسيس مدرسه احمديه، شركتى به نام خيريه ترتيب دادند كه از اعضاى برجسته آن مى
توان حسين سميعى ملقب به اديب السلطنه را نام برد.
ميرزاده عشقى و اديب الممالك فراهانى از ديگر چهره هاى سرشناسى بودند كه نفيسى با
آنان آشنا شد.
چنان كه گذشت، استاد نفيسى در 1297 ش به وطن بازگشت. ظاهراً در بين سالهاى 1288 ش
سفرى نيز به ايران داشته و مدتى را در مملكت خود گذرانده و سپس به اروپا عزيمت
كرده و سرانجام در 1297 ش به ايران بازگشته است.
استاد، پس از بازگشت به وطن، به تدريس زبان فرانسه در دو دبيرستان مهم آن روزگار
تهران، يعنى دبيرستان اقدسيه (در محله پامنار) و مدرسه سن لوئى پرداخت.
در همان سال 1297 كه حسين علاء در حكومت صمصام السلطنه بختيارى مأمور تشكيل
وزارتخانه جديدى به نام وزارت فلاحت و تجارت و فوائد عامه شد و در صدد تأسيس مجله
اى با نام فلاحت و تجارت برآمد، نفيسى سمت مديريت آن مجله يافت.
اين مجله در هر برج يك شماره در تهران منتشر مى كرد. اولين شماره آن در اول حمل
يونت ئيل (1297 ش) در شانزده صفحه به قطع خشتى با چاپ سربى انتشار يافت.
نويسندگان مقالات اين مجله افرادى چون دكتر ولى الله نصر، ذكاءالملك، ميرزا مهدى
خان مقوم الملك، سعيد نفيسى و... بودند. سرمقاله اول اين مجله را ملك الشعراى
بهار تحت عنوان "طليعه بهار" نوشت. ظاهراً بعد از مدت كوتاهى از نشر مجله فلاحت،
نفيسى به رياست اداره فلاحت نيز منصوب شد و دو سال در اين سمت باقى ماند. در آن
زمان، انجمن ادبى، معروف به "دانشكده" نيز تأسيس شده بود و مجله اى به همين نام
منتشر مى كرد كه ملك الشعراى بهار سمت مديريت آن داشت و نفيسى، عهده دار تهيه
مقالات و تصحيح و طبع آنها بود (1297 ش).
در 1301 ش، سردبيرى مجله ادبى پرتو را به عهده گرفت. پرتو در بدو تأسيس به صورت
مجله ادبى هفتگى بود كه
ميرزا محمد عليخان واله خراسانى مديريت آن داشت. استاد سه شماره اول آن را تدوين
و چاپ كرد، ولى چون پس از نشر سه شماره، مجله به صورت روزنامه سياسى درآمد، وى از
ادامه همكارى با آن سرباز زد.
سپس در 1302 ش روزنامه اميد را در تهران تأسيس و منتشر كرد كه شماره اول آن در
چهار صفحه به قطع بزرگ با چاپ سربى در سه شنبه 11 سرطان 1302/18 ذى قعده 1314 هـ.
ق انتشار يافت. سرمقاله اولين شماره اين روزنامه، تحت عنوان اول مصيبت بود كه با
اين جملات شروع مى شد; بالاخره فشار ناملايمات ما را به ميدان هياهو دعوت كرد.
اما اين روزنامه پس از نشر همين شماره اول متوقف شد و به جاى آن روزنامه عهد
انقلاب به صاحب امتيازى ميرزا آقاخان فريور و نگارندگى سعيد نفيسى منتشر شد كه در
واقع شماره دوم روزنامه اميد بود. سرمقاله اين روزنامه را معمولاً استاد نفيسى مى
نوشت.
استاد در سال 1303 ش، مديريت و نويسندگى مجله شرق را عهده دار شد. صاحب امتياز و
مؤسس اين مجله، محمد رمضانى (مدير كتابخانه خاور) بود.
در 1307 ش، رئيس اداره استخدام وزارت فلاحت و بعد رئيس مدرسه عالى تجارت شد. اما
در تمام طول اين مدت همچنان به تدريس در مدارس مختلف نيز مشغول بود در مدرسه علوم
سياسى به تدريس تاريخ پرداخت و بعد در مدرسه دارالفنون، مدرّس تاريخ ادبيات شد و
پس از آن تدريس در مدرسه عالى تجارت و مدرسه صنعتى (هنرستان دولتى) را عهده دار
گشت. در 1309 مقالاتى در روزنامه ارمان به مديريت دكتر شيرازپور به چاپ رساند. با
تأسيس دانشگاه تهران در 1313 ش به دانشگاه منتقل شد. نخست در دانشكده حقوق و سپس
در دانشكده ادبيات به تدريس پرداخت. بعدها وى جزو نخستين اعضاى پيوسته فرهنگستان
ايران شد. در 12 شهريور 1313 ش در كنگره فردوسى (جشن هزارمين سال تولد فردوسى) در
مشهد شركت كرد. ظاهراً استاد نفيسى در سال قبل از آن يعنى در 1312 ش نيز بنا به
دعوت دولت شوروى در جشن هزاره فردوسى به آن كشور سفر و شركت كرده و در مسكو نطقى
در بزرگداشت فردوسى و اهميت حماسه ملى ايران در ادبيات جهان ايراد نموده بود.
نفيسى در بهمن 1315 به خدمت بانك ملى درآمد و در شهريور همان سال بود كه تصديق
استادى براى تاريخ ايران بعد از اسلام براى او صدور يافت. در بهمن 1317 موفق به
اخذ نشان اول علمى شد.
ظاهراً از 1318 ش همكارى خود را با راديو آغاز كرد. وى در 15 شهريور 1318 سخنرانى
راجع به شناسايى كشور به وسيله راديو ايراد كرد. در پايان همين سخنرانى بود كه
گفت از طرف كميسيون راديو مأموريت دارد كه از افراد صاحب ذوق و اطلاع بخواهد كه
گفتارى درباره تاريخ و جغرافياى ايران براى راديو بنويسند. بدين ترتيب استاد هم
مطلب مى نوشت و هم در گفتارهاى راديويى اظهار نظر مى كرد. سرانجام سعيد نفيسى در
آبان ماه 1321 ش موفق به دريافت رتبه 10 استادى شد. در 1324 ش مجله پيام نو را
تأسيس كرد. در 1326 به عضويت انجمن تأليف و ترجمه دانشگاه درآمد. در سال 1327
براى جشن پانصدمين سال تولد امير عليشيرنوايى به شوروى رفت و در همان سال در هيئت
عالى برنامه شركت كرد و سرانجام در 1328 به پيشنهاد خودش بازنشست شد. در همين سال
سفرى به هند كرد. سفر دومش به هند بنا به دعوت دانشگاه عليگر صورت گرفت، آن هم به
جهت تأسيس شعبه ادبيات فارسى در در انستيتوى مطالعات اسلامى آن دانشگاه، كه مدت
دو سال، استاد به اين كار پرداخت. در 1330 به افغانستان رفت و چهارماه به عنوان
استاد افتخارى در دانشگاه كابل تدريس كرد. سفرهايى نيز به پاكستان داش. در اولين
سفر به آن كشور مهمان اقبال آكادمى، سپس دانشگاههاى كراچى و لاهور و حيدرآباد سند
و ملتان و كوتيه و پيشاور بود و در كنگره فلسفه شرق در پيشاور شركت كرد (1334).
سفر دومش به پاكستان براى شركت در كنگره اسلامى در لاهور بود.

استاد نفيسى، سفرى نيز به مصر داشت و در آنجا يك
دوره تاريخ ادبيات ايران در دانشگاه قاهره تدريس نمود. او همچنين سفرهايى به
لبنان، ايتاليا، سويس، آلمان، بلژيك، فرانسه، انگلستان، هلند، دانمارك، چكسلواكى
و مجارستان، رومانى، بلغارستا و آمريكا (1339) كرد. در سفرش به امريكا در چهارمين
كنگره بين المللى هنر باستان شناسى ايران در نيويورك شركت نمود. در همان سفر
نماينده دولت ايران در كميته فنى وحدت نامهاى جغرافيايى در سازمان ملل متحد شد.
در سال 1335 بود كه دكتر على اكبر سياسى دئيس دانشكده ادبيات آن وقت از رياست
دانشگاه تهران تقاضاى تجدد درس استاد را نمود.
در 1337 لايحه خاص مجلسين براى بازگشت نفيسى به دانشگاه و تدريس تصويب شد. در
فروردين ماه 1340 در راديو برنامه تازه و جديدى را به عنوان "يادداشتهاى يك
استاد" آغاز كرد كه به تناوب تا 1342 اجرا شد. در اين برنامه، شرح حال، رفتار و
گفتار چند تن از بزرگان علم و ادب و سياست و خدمتگزاران فرهنگ به صورت زنده پخش
مى شد.
استاد در 1341 شروع به تدريس منابع تاريخ ايران در مؤسسه مطالعات و تحقيقات
تاريخى نمود و در 1344 سفرى به شوروى كرد. در سال هاى آخر عمر علاوه بر استادى
دانشگاه تهران، به عضويت شوراى فرهنگى سلطنتى و هيئت امناى كتابخانه پهلوى درآمد
و سرانجام در همان سالها خانه كوچكى در پاريس خريد تا بقيه عمر را در آنجا سپرى
نمايد. اما چون براى شركت در نخستين كنگره جهانى ايران شناسى به تهران آمد، بيمار
شد و در 22 آبان 1345 در بيمارستان شوروى درگذشت. جلال الدين همايى، ماده تاريخ
فوت او را چنين گفت:
چو شد سعيد نفيسى برون ز دار حيات ز جمع اهل ادب سرور و رئيسى رفت
سنا به سال وفاتش نوشت "اى بيداد" ز گنج علم و ادب گوهر نفيسى رفت
استاد نفيسى از رجال دانشمند و پركارى بود كه بيش از پنجاه سال از عمر خود را در
خدمت به فرهنگ، تاريخ و زبان كشورش گذراند و خدمات بسيار كرد. او تندكار بود و در
نويسندگى بى پروا. نثرى ساده، زيبا و روان داشت، از حافظه اى قوى برخوردار و
اطلاع و آگاهى او بر نسخ خطى و كتب چاپى و مقالات فرنگى درباره ايران كم مانند
بود.
در جمع كردن كتاب حريص بود، چنانكه بيش از پنجاه سال از عمر خود را بدين كار
گذرانيد. كتابخانه اى بزرگ داشت كه مايه نخستينش مجموعه كتابهاى پدرش ناظم
الاطباء بود كه به او رسيده بود. كتابهاى مهم مجموعه نفيسى مربوط به ايران شناسى،
اسلام و مخصوصاً ادبيات زبانهاى فارسى و عربى بود. استاد نفيسى، بهترين مجموعه
كتابهاى روسى درباره ايران را در كتابخانه خود داشت. كتابخانه او حاوى حدود 1200
جلد كتاب خطى بود. نفيسى اين كتابخانه نفيس و باارزش را كه در طول مدت عمر خود،
با رنج و مشقت فراوان گردآورى كرده بود، بر اثر احتياج مالى و هم اينكه مى دانست
هيچ كتابخانه اى در خانواده ها ماندگار نخواهد بود، به فروش رساند.
از 1200 جلد كتاب خطى، مقدار 1081 جلد را به كتابخانه مركزى، 7و8 دفتر خطى جزء
جمع و خرج مملكتى را به دانشكده حقوق دانشگاه تهران فروخت و 77 جلد نزد خود باقى
گذاشت.
كتابهاى قديم اروپايى درباره ايران، خصوصاً سفرنامه ها را به مجلس سنا و 2000 جلد
از آثار فرنگى، فارسى و عربى خود مربوط به ايران را به دانشگاه كلمبيا فروخت.
چهارمين قسمت كتابخانه خود را كه كتب چاپى، مجلات و جرايد و جزوات بود نيز به
كتابخانه مركزى دانشگاه تهران داد كه مجموعاً بالغ بر 11219 جلد بود. دو سال بعد
از فوتش نيز خاندان گراميش، مقادير زيادى مجله و
جزوات چاپى به كتابخانه مركزى اهدا كردند. به همين جهت، رئيس دانشگاه وقت نام
سعيد نفيسى را بر كتيبه نام اهدا كنندگان كتاب در سرسراى ورودى كتابخانه الحاق
كرد.
آنچه بر اهميت كتابخانه نفيسى مى افزود، 160 جلد كتابى بود كه به خط خودش از 1300
ش از روى نسخ قديمى، استنساخ كرده بود. زيرا او عادت داشت وقتى نسخه اى مفيد مى
ديد كه از آن خبرى نداشت، به استنساخ آن مى پرداخت. در گردش و سفر، نسخه هاى خطى
را با خود همراه مى برد و ساعت فراغت خود را به نسخه بردارى مى پردات.
در ميان نسخه هاى باارزش كتابخانه او، نسخه اى نفيس به خط برهان الدين نفيس بن
عوض كرمانى وجود داشت كه استاد به دليل آنكه يادگارى از پدرانش بود، آن را
نفروخت. اين نسخه حاوى 10 رساله طبّى بود كه هشت تاى آن به خط خود برهان الدين
نفيس بن عوض كرمانى بود. ظاهراً اين نسخه اول به محمد على تربيت تعلق داشته و بعد
از وفات او به دست سعيد نفيسى رسيده و به كتابخانه او منتقل شده است.
استاد نفيسى، نسبت به مال دنيا بى اعتنا بود و تمام كوشش خود را براى نشر آثار
قديم به كار مى برد و در اين راه به گرفتن حق التأليفى ناچيز اكتفا مى كرد. او
چون متون قديم را خوب مى شناخت و در اين زمينه زياد كار كرده بود، متون مهمى اعم
از ادبى و تاريخى را به چاپ رساند و بر آن مقدمه نوشت. همچنين آثار متعددى در
زمينه داستان، نمايشنامه، تاريخ، قصه هاى تاريخى، ادبيات ايران و اروپا چاپ كرد.
گاهى از روى تفنن شعر مى سرود. و در پايان، در كلامى كوتاه مى توان گفت او
بيشترين و بهترين سالهاى عمر خود را صرف خواندن، نوشتن كتب و مقالات مختلف كرد و
در مسايل ايرانشناسى تحقيق نمود.
آثار سعيد نفيسى در زمينه تصحيح
متون:
1. پندنامه انوشيروان: از بدايع بلخى، 1312
2. تاريخ گيتى گشا، تأليف ميرزا محمد صادق موسوى با دو ذيل تأليف عبدالكريم شريف
و آقا محمدرضا شيرازى، 1317
3. تاريخ مسعودى (معروف به تاريخ بيهقى) 3 ج، 1319ـ1322
4. دستورالوزراء، تأليف خواندمير،1337
5. دو تقرير از خواجه امام عمر خيام، مندرج در مجله شرق، 1309
6. ديوان ازرقى هروى، 1336
7. ديوان انورى، 1337
8. ديوان اوحدى مراغى، 1340
9. ديوان قصايد و غزليات معين الدين جنيد شيرازى، 1320
10. ديوان رشيد وطواط، 1339
11. ديوان قصايد و غزليات عطار نيشابورى، 1319
12. ديوان قصايد و غزليات نظامى، 1338
13. ديوان عمعق بخارايى، 1339
14. ديوان قاسم انوار، 1337
15. ديوان مقطعات و رباعيات ابن يمين، 1318
16. ديوان لامعى گركانى، (1319)
17. ديوان هلالى جغتايى، 1337
18. رباعيات بابا افضل كاشانى، 1311
19. رباعيات حكيم عمرخيام نيشابورى، 1306
20. رساله روحى انارجانى، مندرج در فرهنگ ايران زمين، 1333
21. رساله صاحبيه، مندرج در فرهنگ ايران زمين، 1332
22. رساله فريدون بن احمد سپهسالار در احوال جلال الدين مولوى، 1350
23. رساله مجديه، نوشته مجدالملك سينكى، 1321
24. سام نامه خواجوى كرمانى، ج اول، 1316
25. زين الاخبار گرديزى (شامل تاريخ ساسانيان تا پايان دوره صفارى) 1333
26. سخنان منظوم ابوسعيد
27. سيرالعباد الى المعاد، اثر سنايى غزنوى، 1316
28. شاهنامه، ج 7.8.9.10 چاپ بروخيم، 1314
29. شاهنامه، ج اول، چاپ خاور، 1310
30. كليات عراقى، 1335
31. فتوت نامه ناصرى، مندرج در فرهنگ ايران زمين، 1339
32. گشايش و رهايش، تأليف ناصرخسرو،بمبئى، 1328
33. گلستان سعدى، 1340
34. لباب الالباب، 1335
35. مقامات عبدالخالق غجدوانى و عارف ريوگرى، مندرج در فرهنگ ايران زمين، 1333
36. منتخب قابوسنامه، وزارت فرهنگ، 1320
37. مواهب الهى، (در تاريخ آل مظفر) تأليف معين الدين يزدى، ج اول 1326
38. نصيحت نامه (قابوسنامه)، 1312
39. آثار گمشده ابوالفضل بيهقى، 1315
40. ابن سينا در اروپا، 1333
41. احوال و منتخب اشعار خواجوى كرمانى، 1307
42. احوال و اشعار رودكى، سه جلد 1309ـ1319
43. احوال و اشعار فارسى شيخ بهايى، 1316
44. جستجو در احوال و اشعار فريدالدين عطار، 1320
45. در پيرامون احوال و اشعار حافظ، 1321
46. مجدالدين همگر شيرازى، 1314
لغت
95. فرهنگ نفيسى (فرنوسار) تأليف على اكبر ناظم
الاطباء نفيسى، 1318ـ1319 (5جلد)
كتابشناسى
97. فهرست كتابخانه مجلس شوراى ملى، 1344 (جلد ششم)
فهرست مقالات
مرحوم نفيسى مقالات متعددى در زمينه هاى تاريخ
ايران و اسلام، مشاهير، هنرمندان، اطبا، شعرا، فلاسفه، لغت نامه ها و دايرة
المعارفها، مؤسسات تمدنى جديد، نمايش و... در مجلات مختلف به رشته تحرير درآورده
است كه جهت اطلاع بيشتر به پنج مجلد فهرست مقالات فارسى، ايرج افشار رجوع كنيد.
منابع:
1. نفيسى،سعيد، دكتر على اكبر خان نفيسى ناظم
الاطباء، مجله يادگار، س 3، ش 4 صص 52 ـ53
2. ----------، سرگذشت من، مجله سپيد و سياه، مورخ 2 آبان، 24 آبان 1337، 14 آذر،
7 آذر و 28 آذر 1337 و 17 بهمن 1337
3. ----------، اولين خاطره روزنامه نگارى من، مجله خوشه، ش 2، بهمن 1334
4. ----------، سفرهاى من به ماوراء خزر، سالنامه دنيا، 1340
5. نفيسى، پريمز، عمرى با سعيد نفيسى، پيام نوين، دوره دهم، شماره 1، دى 1351
6. زرين كوب، عبدالحسين، سخنرانى درباره سعيد نفيسى، پيام نوين، دوره دهم، ش 1،
دى 1351
7. يغمايى، حبيب، "وفيات معاصران"، سعيد نفيسى، مجله يغما، آذر 1345
8. آرين پور، يحيى، از نيما تا روزگار ما، ج 3، انتشارات زوار، چ اول، 1374 ص 258
9. صدر هاشمى، محمد، تاريخ جرايد و مجلات ايران، ج 1،2،3،4،انتشارات كمال، چ 2،
1363 صص 277،276،50،49،57،تا54،91،89،71،67،66،119
10. افشار، ايرج، سواد و بياض، ج 2، ص 521
11. برقعى، محمدباقر، سخنوران نامى معاصر ايران، ج 6، انتشارات نشر خرم، چ اول،
1373، ص 3667
12. مجله راهنماى كتاب، س 9، ش 5، دى ماه 1345
13. مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى، س 19، ش 1و2
14. ----------، ش اول، س 14، مهر 1345 (مخصوص يادبود سعيد نفيسى)
15. عاقلى، باقر، روز شمار تاريخ ايران، ج 1، انتشارات نشر گفتار، چ دوم 1372، ص
282
مصحح محترم از روى يگانه نسخه خطى ناقصِ موجود در كتابخانه ملى تبريز اقدام به
تصحيح اين اثر نموده است. مصحح با با مقايسه اين كتاب با فهارس مطالب تذكرة
الملوك،