


در آستانه دومين سالگرد وفات
استاد فقيد و محقق بىبديل، بزرگترين نسخه شناس و فهرست نگار معاصر، عضو هيأت
علمى دانشگاه تهران و عضو افتخارى انجمن آسيايى فرانسه، يعنى مرحوم محمدتقى
دانشپژوه هستيم. استادى با دهها عنوان كتاب، مقاله و فهرست در زمينههاى متنوّع
علمى به ويژه تاريخ و توصيف متون علمى بازمانده از قديم. لذا اين شاگرد كمترين آن
استاد بر خود فرض دانستم كه سطرى چند در شخصيت علمى و جهات علمى ايشان مطرح
نمايم. اما متحيّر بودم كه از كدام جنبه ايشان سخن گويم و چه جهتى را طرح نمايم
كه اولا ديگران نگفته باشند و ديگر آنكه با بضاعت علمى كم خود از عهده برآيم. تا
اينكه در همين ايام با مقاله محققانه استاد شارلهانرى دوشهكور (Charles-Henri
de Fouchécour) استاد افتخارى بخش مطالعات ايرانى دانشگاه سوربُن (پاريس 3) مواجه
شدم كه در تجليل از استاد دانشپژوه در مجله ژورنال آتيك (Journal Asiatique,
Tom. 285, 1997) چاپ شده و به زعم بنده حاوى تمام آن مطالبى بود كه صاحب اين قلم
مىتوانست در محامد آن استاد فقيد بازگو نمايد. مضافا به اينكه از قلم استاد
ديگرى جارى شده بود كه چون مرحوم دانشپژوه حق بسيار بر گردن ادب و فرهنگ ما از
دارد اين جهت فرصت را مغتنم دانسته و ترجيح دادم به جاى هر نگارشى اين مقاله را
به زبان فارسى بر گردانده و در اختيار دوستداران آن استاد فقيد و اهل تحقيق قرار
دهم. متأسفانه در فاصله ترجمه تا ارسال اين مقاله كه با تسريعى هم همراه بود فرصت
نشد كه با آقاى فوشه كور تماس گرفته و براى انتشار آن كسب اجازه نمايم، ولى از
آنجا كه سعه صدر ايشان، مقام علمى و ادب و فرهنگ دوستى ايشان را مىدانم به خود
اجازه دادم كه ترجمه را همين طور ارسال دارم با اين اميد كه موافقت استاد را
همراه داشته باشد.

عالم ايرانى، مُصحح عاليقدر متون عربى و فارسى،
كتابشناس بىهمتا، مورّخ متون علمى، صاحبنظر و كارشناس معروف نسخ خطى در سطح
جهان، صاحب فهارس عديده نسخ خطى عربى و فارسى، روانشاد استاد محمدتقى دانشپژوه،
صاحب شخصيتى بىبديل در علم و عمل بود كه در سال 1375 هجرى شمسى روى در نقاب خاك
كشيد. اين استاد بىهمتا به نسلى از رجال و معاريف فرهيخته ايران كه توانستند با
درك ضرورتهاى جامعه ايرانى و جهانى پديد آورنده شمار قابل توجهى از آثار ارزنده و
پايدار علمى و ادبى اين مرز و بوم گردند. سطور معدود اين نوشته قصد دارد مختصرى
از زندگينامه علمى و آثارش را معرفى نمايد. شناخت بسيارى از دانشمندان ايرانى
مديون شناخت پدر، عمو و فرد ديگرى است كه جهات علمى ايشان را سرپرستى و هدايت
كرده، و نهايتا شكل گرفتن علميشان را گام به گام پيش بردهاند. از همين قرار
شخصيت مورد نظر ما هم تا هجده ساگى محل اصلى تربيت و تعليم "بيت" يا همان خانه
بود كه توسط پدر و خانوادهاش انجام گرفت. پدر محمدتقى خود به خانوادهاى از
روستاى «دركا» تعلق داشت، روستايى كه در آن زمان بر اثر زلزله خراب شده بود و
بدين جهت ساكنان آنجا، از جمله پدر محمدتقى، به روستاى بالاى كا موسوم به
«ناندال» يا «نونال» پناه برده بودند، روستايى كه در جنوب شهر آمل واقع بود. آمل
شهرى است كه نه چندان در ساحل بحر خزر، ولى در عين حال در منطقه شمالى و دامنه
قله رفيع دماوند جاى دارد. اين قله به ارتفاع پنج هزار متر از بقاياى آتشفشان
تشكيل شده است.
محمدتقى روزگار كودكى و جوانيش را در رفت و آمد ميان روستاى ناندال و شهر آمل
گذراند، بين خانه پدرى و شهرى كه در آن به مدرسه مىرفت. خوشنويسى از ديرباز يك
حرفه فاميلى براى محمدتقى محسوب مىشد كه طى نسلها در خانواده او ادامه يافته
بود. نياكان او به همين شغل در دربار شاهان قاجاريه اشتغال داشتهاند، و لذا از
اين راه خانواده او از همان زمان آشنا به علم و معرفت و با نوشتن و كتابت مأنوس
بودهاند پدر محمدتقى نامش حاجى ميرزا احمد دركايى بود ـ مردى تحصيلكرده كه مدت
هفت سال از عمر خود را در شهر مقدس نجف، شهر شيعيان جهان گذرانده بود و در همان
جا توانسته بود به مقام اجتهاد در آيين تشيع نايل گردد. از همين رو نامبرده در
زمان مورد بحث به شغل قضاوت شرعى در شهر آمل اشتغال داشت. اما در همان حال عشق
موروثى خوشنويسى را با خود داشت و نسخ خطى قرآن مجيد را رونويسى كرد. محمدتقى
خيلى زود اين هنر را فرا گرفت، اما قبل از فرا گرفتن آن بويژه حفظ و روخوانى قران
مجيد، ديوان لسانالغيب خواجه حافظ شيرازى و به همين ترتيب دروس حوزوى ديگر آن
روزگار را آموخت. پدرش از همان اوان او را ملزم به مطالعه كتب عمده حوزوى چون
متون سيوطى، جامى، قطبالدين رازى، علامه حلى و ديگران نمود. محمدتقى به منطق بيش
از دروس ديگر علاقه نشان مىداد و اين خواست الهى بود كه بدين واسطه بسيارى از
متون منطق احياء گردد. از اقبال محمدتقى در آن روزگار شخصيتهاى بارز علمى براى
سفر به خراسان از آمل رد مىشدند و گهگاه مجالس درسى هم در اين شهر تشكيل
مىدادند. بدين واسطه محمدتقى جوان در محضر درس بزرگانى چون ميرزا عزيزالله طبرسى
حضور يافت كه موضوع درسش آثار فلسفى سبزوارى بود.
يك روز حاجى ميرزا احمد دركايى دست پسرش را گرفت و او را به مدرسه جديدالتأسيسى
در شهر آمل برد تا نامش را در آنجا بنويسد. اما شرط نامنويسى او را آموختن
شرحالفيه سيوطى به محمدتقى قرار داد. مدرسه نپذيرفت و ميرزا احمد هم فرزند جوانش
را مجددا به خانه آورد و همن دروس حوزههاى قديم را به او توصيه نمود. در همين
احوال و در شهر آمل بود كه محمدتقى شروع به آموختن زبان فرانسه كرد. درسى كه بعدا
خيلى به كارش آمد. مرگ پدر در همين ايام باعث شد كه اهتمام محمدتقى در ادامه راهى
كه پيش گرفته بود بيشتر گردد. مادرش كه او هم زنى تربيت يافته و باسواد بود و
ضمنا محمدتقى تنها پسر او محسوب مىشد، جديتى به كار برد و اداره مالى امور خانه
را به عهده گرفت تا به محمدتقى جوان اجازهدهد راه شهر مقدس قم را در پيش گيرد،
شهرى كه به واسطه تقدس و از باب حوزههاى علمى متعددى كه دارد از جايگاه ويژهاى
در نزد شيعيان برخوردار است محمدتقى دو سال در قم به سر برد و طى اين مدت به محضر
درس بزرگانى از مذهب شيعه آن روزگار، كسانى چون ميرزا ابوالفضل گلپايگانى يا حضرت
آيتالله مرعشى نجفى - رحمهالله - راه يافت. كتابخانههاى سرشار اين شهر به او
اجازه مىدادند كه متون اصلى شيعه در اصول و ع را از نزديك مطالعه نمايد. محمدتقى
تابستانها را در تهران مىگذرانيد و در اين شهر نيز از محضر درس بزرگانى چون
ميرزا طاهر تنكابنى استفاده نمود. ولى در حقيقت در شهر قم بود كه محمدتقى قادر
مىگرديد بيشترين دروس و متنوعترين منابع را مطالعه نمايد، كه از آن ن به ويژه
ادبيات بيشتر توجه او را جلب كرده، و به خصوص كتابهايى چون مقامات حريرى، يا
منابعى راجع به عرفان شيعه يا همينطور كتب فلسفى ملاصدرا، ميرداماد و لاهيجى، تا
برسد به كتابهاى مربوط به فصاحت و بلاغت زبان - هنرى كه براى طلاب علوم دينى
بيشترين اهميت را داشت. بدون اينكه در اين ميان نوشتههاى مربوط به رياضيات را از
ياد ببرد، آنچه پدر محمدتقى او را به خواندم آنها سفارش كرده بود. لذا ما در اين
ايام محمدتقى جوان را مىبينيم كه چون يك طلبه در شهر قم در محضر درس استادانى كه
خود درسشان را انتخاب كرده بود حاضر مى و شخصيت علمى او گام به گام رشد و تعالى
مىپذيرفت. در عين اينكه به موازات آن همه متون و نوشتههاى مورد علاقهاش را نيز
مطالعه مىنم ولى ديرى نگذشت كه تهران او را به خود جلب نمود. به واقع در اين شهر
بود كه محمدتقى جوان توانست مطالعات و تحقيقات بعدى خود را، آن هم در شرايط كاملا
آرامى كه برايش فراهم شده بود، به ويژه از ناحيه همسرش كه در سال 1307 با او
پيوند زناشويى بسته بود، به پيش برد. ما يك بار ديگر محمدتقى را در سال 1316
مىبينيم كه سرگرم مطالعه و تعليم در مدرسه مروى تهران است. در همين سالها
تحصيلات زبان فرانسه را ادامه مىدهد و شاهد هستيم كه به كمك معلم فرانسهاش،
مرحوم جواد كماليان، او قادر مىگردد كه اولا رساله گفتار در روش عقل ت را در متن
اصلى خوانده، و ديگر اين كه ترجمههاى مختلف قرآن به زبان فرانسه را با يكديگر
مقايسه نمايد. در مدرسه جديدش، مدرسه سپهسالار (شهيد مطهرى) اين بار او موفق به
كشف شخصيت جديدى مىگردد كه به طور خاص علاقهاش را به خود جلب مىنمايد، مرحوم
ميرزا يدالله كجورى. ناگفته نگذاريم در اين ايام محمدتقى توانسته بود بخش منطق
كتاب شفاى شيخ را استنساخ كند و بر آناطه يابد. اين نكته هم افزودنى است كه تدريس
و تعليم متون فلسفى در آن روزگار در قم ممنوع بود، به استثناى درس منطق كه آموختن
آن اشكالى نداشت. لذا وقتى محمدتقى قدم به شهر قم گذاشت درصدد پرس و جو راجع به
اين دانش از فلسفه كه ممنوعيتى نداشت برآمد و جلب آن گرديد. او به زودى آثار
زيادى در اين باره شناسايى نمود و به زودى تبديل به نسخهبردارى علاقهمند به
متون ارزشمند اين علم گرديد. قريحه سرشارش او را به پيمودن اين راه تشويق مىكرد،
طريقى براى دست يافتن به متون باارزش اين علم، يعنى منطق، كه در نهايت گريزگاهى
بود ب دست يافتن به حيطه وسيع فلسفه. در همان مدرسه قديمى سپهسالار، كماكان در
شهر تهران، او موفق شد كه پس از سالها جستجو شخصيتى را پيدا نمايد كه به طور خاص
در بين آثار ديگر اين علم علاقهمند به كتاب شفاى شيخ بود، يعنى مرحوم استاد
ميرزا مهدى آشتيانى (ره). سلسله ماتب تحصيلى مطابق طبع محمدتقى نبود، ولى او خود
را ملزم نمود كه اين دورهها را گذرانده و سرانجام سر از دانشكده الهيات دانشگاه
تهران درآورد و موفق به اخذ درجه ليسانس از اين دانشكده در سال 1320 شمسى گردد.
به اين ترتيب در فاصله يك سال بعدى اوضاع اقتصادى او سر و سامانى گرفت. زيرا كه
دانشپژوه به عنوان كمك كتابدار در كتابخانه دانشكده حقوق دانشگاه تهران به كار
گمارده شده بود. در اين فاصله اشخاص زيادى در بارورى علمى و تجربيات علمى محمدتقى
سهم ايفا نمودند. مرحو محسن صبا، سرپرست دانشكده حقوق كه اديبى فاضل و سرشناس
بود، در اين ايام مصمم شد كه كتابخانهاى به مراتب وسيعتر از آنچه بود براى منابع
و اسناد حقوقى در اين دانشكده تأسيس كند. به موازات آن او مصمم شد كه نخستين مؤسس
انجمن دوستداران كتاب در ايران باشد، لذا به ور اتفاقى نبود كه محمدتقى دانشپژوه
در تأسيس اين كتابخانه و انجمن مذكور مشاركت نمايد. محلى كه بعدا سنگ بناى
بزرگترين كتابخانه دانشگاهى ايران محسوب خواهد شد، به ويژه كه ساختن چنين
كتابخانهاى مورد توجه و اهتمام مرحوم سيد محمد مشكوة، استاد دانشگاه و يكى
ازلاقهمندان به كتاب كه مجموعه درخور توجهى از نسخ خطى را هم براى خود فراهم
آورده بود قرار داشت. نامبرده يكى از بزرگان در نسل دانشمندان اين ادوار ايران
زمين بود كه ثروت علمى واقعى مملكت را در تعداد هر چه بيشتر نسخههاى خطى آنجا
جستجو مىكرد و كسى بود كه بهبى ضرورت يك اقدام عملى براى جمعآورى چنين منابع
ارزشمند و تأسيس محلهايى براى در اختيار نهادن آنها به دانش پژوهان را احساس
مىكرد. دانشمندان جوان ما علاقه وافر او به تهيه فهارس اين كتابها را تحسين
مىكرد و در ادامه عملا به همكارى با او پرداخت. اولين محل او در زيرزمينى واقع
در ميدان بهارستان تهران بود كه در آنجا انبوهى از مدارك ارزشمند روى هم انباشته
شده بود.
با آشنايى عميقى كه ميان محسن صبا و دانشپژوه ايجاد شده بود دانشمند جوان ما
توانست از طريق صبا با بزرگان ديگرى در اين وادى، از آن جمله مرحوم دكتر علىاكبر
سياسى، سرپرست دانشكده ادبيات دانشگاه تهران اشنا شود. ليسانس حقوق دانشپژوه به
او اجازه داد تا در اجا هم به عنوان رئيس كتابخانه دانشكده ادبيات موقعيت خود را
تحكيم بخشد. در سال 1325 يك دانشجوى جوان دانشكده حقوق به نزد دانشپژوه مىآيد
تا از او اطلاعاتى بگيرد، چه برخورد فوقالعادهاى! نام اين دانشجو ايرج افشار
بود. نامبرده مقالاتى كه محمدتقى دانشپژو از آن تاريخ منتشر كرده بود خوانده و
به شدت شيفته اطلاعات مندرج در آنها درباره تاريخ فلسفه اسلامى و كيفيت انتقال آن
از يونان به نزد ايرانيان، همين طور علاقهمندى نويسنده به كتابها و نسخههاى خطى
شده بود. با حمايت دكتر علىاكبر سياسى دانشپژوه موفق به جمكارى ايرج افشار براى
كار در همان كتابخانه گرديد. آن دو مدت ده سال با هم همكارى مشترك داشتند، دو
شخصيت كه در دو جهت متغاير با هم سير مىكردند و در عين حال كار يكديگر را هم
بسيار قبول داشتند. يكى داراى چنان سوابق تحصيلى بود كه ذكرش گذشت، و ديگرى صاحب
آن چنن دقتنظر و روش علمى كه در آثارش مىبينيم. اين يكى ترجيح مىداد كه
برگههايى از مؤلفان آثار، عناوين نسخهها و موضوعات آنها تهيه نمايد و ديگرى
مسئول ارزيابى نسخهها براى خريدن و قرار دادن در كتابخانه در حال تأسيس بود. در
حالى كه هر دو با سخنرانيهايشانويان را در اين طريق هدايت و راهنمايى مىكردند،
كارى كه تا آن زمان در اين زمينه نشده بود. كتابخانه روز به روز وسعت بيشترى پيدا
مىكرد: علوم انسانى، فلسفه، سفرنامه و غيره. ده سال به اين ترتيب گذشت. ايرج
افشار به مشاغل ديگرى روى آورد، ولى رابطه علمى و دوستا اين دو نفر هر روز عميقتر
مىشد و در تبادلات علمى ميان خودشان به گونهاى شد كه همواره يكى از آنها خود را
در موقعيتى احساس مىكرد كه به ديگرى نياز دار ايضا در همان كتابخانه و همان سال
بود كه يكى از همدرسان قديم محمدتقى در قم كه توانسته بود در تحصيلاتش به مدارج
بالايى برسد، يعنى مرحوم دكتر عباس زريابخويى، در تهران به ديدنش آمد و همكارى
با او را شروع كرد. اين دو به ويژه مجذوب نگاه خاصى شده بودند كه مستشق و
اسلامشناس معروف، گلدزيهر در كتابش به اسلام افكنده بود، كتابى كه ترجمه به
فرانسه آن را در اختيار داشتند. در اين فاصله زريات هم به نوبه خود به استخدام
كتابخانه مجلس در آمد و چنان بود كه محمدتقى دانشپژوه غالبا براى كار نزد او به
چنان كتابخانه پُربارى مرجعه مىكرد. در همين كتابخانه بود كه آن دو شمارى از
نسخههاى ناياب و بسيارى نفيس را شناسايى نمودند، از جمله نكتهاى خطى از شفاى
شيخ كه آن مقدار مورد توجه دانش پژوه بود، مورّخ به قرن ششم هجرى بود. در اين
كتابخانه چون دي كتابخانههاى پايتخت، كار فهرست نويسى به اهتمام دانشپژوه و
ديگران خاتمه يافت، در حالى كه تا قبل از سال 1310 اصولا فهرستى از منابع اين
كتابخانه در دست نبود و در اين سال مرحوم ميرزا يوسفخان اعتصامالملك مجلد كوچكى
از فهرست كتابخانه فوق محسوب مىگرديد،نضمام پارهاى مقالات كه در اين فاصله
درباره منابع آن كتابخانه منتشر شده بود. ولى كار اصلى فهرستنويسى منابع آن
كتابخانه كه هنوز باقى مانده بود و در نهايت به اهتمام محمدتقى دانشپژوه به
انجام رسي در اينجا ضرورت دارد نام شخصّيت ديگرى را هم در اين باره اضافه نماييم.
مطلب از اين قرار بود كه در همان ايام مرحوم شيخ آقابزرگ تهرانى كه فهرست عظيمى
از كتابهاى خطى مربوط به مذهب شيعه كه در كتابخانههاى مختلف سراسر جهان، خود
ديده بود يا وصفشان را شنيده بود فاهم كرده و در صدد انتشارشان بود. عنوان فهرست
مذكور الذريعة الى تصانيف الشيعة و در اين دوره، يعنى حوالى 1321 شمسى در تهران و
قم شروع به انتشار نموده بود. اما از آنجا كه خود آن مرحوم ساكن عراق بود براى
نظارت نشر آن مجموعه در ايران فرزند دانشمندش آقاى علينقى منزوى را به تهران
فرستاد.
چه تقارن نيكى براى فهرست نويسى منابع خطى در ايران! محمدتقى دانشپژوه و علينقى
منزوى كه ارتباط صميمانهاى با هم بر قرار كرده بودند به اتفاق هم مصمم شدند تا
استاد مرحوم مشكوة را راضى نمايند تا اولا فهرستى از نسخههايش فراهم آورند، و
ثانيا استاد مذكور نسايش را به دانشگاه تهران گردد. با موافقت استاد مذكور،
علينقى كار فهرست نويسى قرآنهاى آن را به عهده گرفت و محمدتقى بخش ادبياتش را. به
زودى دو مجلد از اين فهرست منتشر شد. در ادامه دانشپژوه به تنهايى عهدهدار اين
امر گرديد و در فاصله سالهاى 1330 الى 1364 هج مجلّد از اين فهرست گرانبها عرضه
شد، يادگارى به جا ماندنى و ابدى از استاد، از آن جهت كه در فهرست مورد بحث آن
چنان توصيفهاى عالمانه و منطبق با روش علمى از نسخهها و نوشتهها به عمل آمده
است كه اهل علم معترفاند كه اطلاعات مندرج در لابلاى اوراق اين فهرست واقع از
آن، مجموعهاى عظيم از تاريخ حقيقى علوم و فنون در ايران و جهان اسلام ساخته است.
ناگفته نماند كه آن فهرست در حيات علمى استاد فقيد بزرگترين كار او محسوب مىشود
فهرست بعدى طبعا به كتابخانه دانشكده حقوق تعلق داشت كه آن هم در سال 1339 به
چاپهاى دانشگاهى كه روز به روز شمارشان فزونى مىگرفت، كتابخانههايى كه در
ايران بودند يا در ديگر نقاط جهان. تا آنجا كه مىتوان فهرست طويلى از كارهاى چاپ
شده محمدتقى دانشپژوه ن باره تهيه كرد. در اين زمان مجموعهداران بزرگ نسخههاى
خطى از سراسر جهان براى فهرست نويسى او همواره با همكارى آقاى ايرج افشار انجام
مىشد، كسى كه حقى بزرگ بر گردن اين مملكت دربازشناسى و احياى گنجينههاى اين
چنينى دارد. آخرين اثرى كه من از استاد فقيد، تقى دانشپژوه، در دست دارم و دو
سال بيشتر نيست كه از چاپ در آمده است فهرست الفبايى نامهاى مؤلفان و مصنفان
كتابها و رسالههاى نسخ خطى كتابخانه معتبر ملك در تهران است كه ايضا با همكارى
ايرج افشار در آورده است. اين افراد خاندانهاى قديم ايرانى كه مورد توجه تم باز
ماندگان آن خاندان بوده و در نهايت هم، چنانكه درباب كتابخانه ملك شاهد هستيم،
آنجا را در اختيار يك مؤسسه عامالمنفعه قرار مىدهند. در خور ذكر است، علاوه بر
آنچه گذشت، دانشپژوه سه مجلد از فهارسش را اختصاص به مجموعه ميكروفيلمهاى نسخ
خطى گردآورى شده اهار گوشه جهان در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران داده است،
ميكروفيلمهايى كه توسط عالم فقيد و كتابشناس بزرگ ايرانى مرحوم مجتبى مينوى به
اين كتابخانه اهدا گرديده. نامبرده هم از عالمانى بود كه مجموعه بسيار گرانبهاى
خود را بدون هيچ چشمداشتى در اختيار اين مؤسسه عظيم علمى و تحقيقاتى قرار داد.
ناگفته نگذاريم سرنوشت كتابخانه شخصى دانشپژوه هم چنين بود كه سرانجام به اين
كتابخانه منضم گرديد. علاوه بر اسامى دانشمندانى كه گذشت بايد برخى اسامى ديگر هم
در اين باره اضافه نماييم كه اين همه تعلق به نسلى داشتند كه پايهگذاران
كتابخانههاى عظيم و فهارس نسخ در ايران بودهان يكى از آن جمله مرحومخان
بابامشار بود، كسى كه در همان اوايل و زمانى كه هنوز امكانپذير بود فهرست توصيفى
مجموعه كتابهاى چاپ شده در ايران، از آغاز تا زمان خودش را تدوين كند. ديگرى بايد
احسان يارشاطر باشد، كسى كه دنباله كار مشار را گرفت تا بتواند آن همه راارد
مجموعهاى از متون كه خود بر روى آنها كار مىكرد بنمايد، يعنى بنگاه ترجمه و نشر
كتاب سابق (به اختصار .k.N.T.B.) مشاغل و مسئوليتهاى دانشمند مورد نظر ما همچنان
در ترقى بود، مسئوليتهايى واقعى و اجرايى. ولى اين همه به واقع باعث نمىشدند كه
در طريق تحقيقاو مانعى ايجاد نمايند. در سال 1331 به معاونت سرپرست كتابخانه
دانشكده نايل شد، و در سال 1333 سرپرست بخش نسخ خطى كتابخانه دانشگاه تهران
مىگردد، و نهايت در سال بعد سرپرست اين كتابخانه مىشود. او اندكى بعد اين شغل
را به ايرج افشار واگذار مىكند و اين زمانى كه سرانجام اقدام به ساختن يك بناى
مناسب براى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران كرده بودند. دانشپژوه در عين حال علاقه
داشت درس هم بدهد. او در اين ايام درسهايى چون تاريخ، الهيات و ادبيات را تدريس
مىنمود. محل تدريس او دانشكدههاى الهيات و ادبيات دانشگاه تهراود. با اين همه
دانشپژوه در تمام مجامعى كه به نحوى با رشته تخصصى او ارتباط داشتند شركت مىجست
در ادامه عناوين دانشگاهى كه دريافت كرد عبارت بودند از عنوان استاد مشاور در
دانشگاه تهران، سپس استادى اين دانشگاه (1346). من در يادداشتهاى او خواندهام كه
ايشان مىبايست استاد دانشكده الهيات دانشگاه تهران هم بوده باشن در شروع دهه 30
دانشپژوه آن چنان مهارت و امكاناتى در كار خود دست يافته بود كه بدو اجازه
مىدادند بهترين آثارش را در اين دوران پديد آورد. در اين زمان فىالواقع سه
مسئله عمده بر سر راه او خودنمايى مىكردند: يكى اينكه تا آن زمان رسم بود در
كتابخانهها كا بر حسب قطعشان در قفسهها مىچيدند، بزرگ با بزرگ، متوسط با متوسط
و كوچك با كوچك. از جانب ديگر شمارى از آثار به شكل مجموعه بودند، يعنى به عبارت
ديگر مشتمل بر نسخ متعدد خطى مىگرديدند كه چه بسا در موضوع و مضمون با يكديگر
اختلاف كلى داشتند. نسخههايى كه وبه خود يك مجموعه كتب متحرك بودند. لذا سؤال
اين بود كه چگونه چنين كتابى را در قفسه مىتوان پيدا كرد؟ و اصولا چگونه مىتوان
اين مجموعهها را در كنار كتابهاى ديگر قرار داد؟ در اينجا محمدتقى دانشپژوه
شيوهاى را كه كتابداران غربى براى قرار دادن كتابها در برحسب موضوعى اختيار كرده
بودند مناسب تشخيص داد و لذا شيوه خارجيها را در اين باب به كار گرفت. اما مشكل
بر سر راه اين بود كه شيوه مرسوم در تقسيم بندى علوم و فنون غربيها با شيوه جهان
اسلام تفاوت كلى داشت. به عبارت ديگر، تطبيق اين دو شيوه كار آسانى نبود.
نسخههاى فارسى، عربى و تركى هر يك مضامين متنوعى را در بر مىگرفتند كه تفكيك
موضوعى آنها آسان نبود. از طرفى با مجموعهها چه مىشد كرد؟ كتابهاى چند دانشى كه
در واقع چيزى در حد دايرةالمعارفهاى غربى بودند. آيا مىشود كيلومترها قفسه در هر
كتابخانه تعبيه كرد تاآثار متنوع را در آنها جاى دهيم؟ لذا او از همان اوايل كار
خود را ملزم به يادداشت بردارى در باب مضمون و موضوع اثرى كه با آن كار مىكرد
نمود. بدين ترتيب محققى كه فهرست او را مورد استفاده قرار مىدهد قبل از هر چيز
آشنايى مختصرى پيدا مىكند با تقسيم بندى علور اعصار اسلامى. اما براى استفاده
كنندگان عادى، فهرستنويس دانشمند ما به گونهاى عمل مىكرد كه دانشپژوه را ملزم
به مراجعه به قفسههاى كتابخانه مىنمود. به عبارت ديگر، امكان دسترسى محققان اين
چنينى را به قفسههاى كتابخانههاى بزرگ حاوى نسخ فراهم مىر نه اين است كه به قول
ما فرانسويها يك چوپان در همه حال قادر است از بين صد گوسفندى كه دارد هر كدام را
مىخواهد جدا كند؟ در اينجاست كه به خوبى مىتوان دريافت چگونه در بهترين زمان
ممكن مهارتهاى كارى دانشپژوه و آنچه از ايرج افشار در كنارش داشت توانست با م
كردن اين دو بهترين نمونههاى فهرستنويسى در ايران را به وجود آورد دومين
مسئلهاى كه بر سر راه فهرستنويس ما قرار داشت واژگان توصيفى مناسب براى اين كار
بود. محمدتقى دانشپژوه قبلا لغاتى را كه در اين موارد به كار مىرفت آموخته بود.
ولى مشكل يافتن مجموعه اصطلاحاتى صرفا فارسى بود كه براى موارد جديد نيز قابل
استفاده باشنگر چنين چيزى تحقق مىيافت، در آن صورت او و امثال او ديگر از رده
كتابداران عادى خارج مىشدند، چرا كه بدين ترتيب باعث ارتقاى دانش چندين نسل از
كتابداران مىشدن در اينجا بود كه دانشپژوه با سومين مسئله يا به عبارتى
حساسترين آنها مواجه بود. آنچه او را در نهايت به مرحلهاى رساند كه قائل شود به
اينكه در حقيقت فرق كلى ميان كتابدار و كتابشناس وجود دارد. اولى يك تكنسين در
اين طريق محسوب است، و دومى يك دانشمند. براى اتفاوت بين اين دو نوع دستاندر كار
كتاب آن چنان بىشمار و اساسى مىنمود كه فاصله ميان يك تكنسين حرفهاى و يك
دانشمند از همان مقوله در مغرب زمين. كسى كه كتاب براى او موضوعى فرهنگى است، قبل
از آنكه يك شىء تكنيكى ب به واقع در بدو امر، براى او نيز چون ديگران يك كتابدار
و يك كتابشناس تفاوتى نداشتند، تا اينكه يك روز نشست و براى خود اصولى را كه بايد
يك كتابشناس دارا باشد تنظيم و تعيين نمود كه اهمّ آنها بدين قرار بود:
1. براى كتابشناس فارسى زبان لازم است به طور كامل زبانهاى عربى، تركى و اردو را
بداند.
2. با فرهنگ و روشهاى كار با نسخههاى خطى آشنا باشد. 3. حداقل از سه زبان خارجى
اصلى يكى را بلد باشد تا بتواند از فهرستهاى نوشته شده به آن زبانها استفاده
نمايد.
4. با تمام فهرستهايى كه تا زمان خودش در دنيا تأليف شده آشنا باشد.
5. شناخت نسبتا جامعى از هنر كتابشناسى، از قبيل خوشنويسى، مرمّت كاغذ، مركب،
صحافى و غيره داشته باشد.
او براى چنين كتابشناسى با استفاده از دانشى كه دارد، دو هدف قائل بود: يكى اينكه
اهميت و اعتبار هر نسخه و سند خطى را به درستى در يابد، و ديگر، وسايلى فراهم
نمايد كه كتابخانهها اقدام به خريد اين قبيل نسخ ارزشمند از جهت فرهنگ عمومى
بنمايند. اهميت كار در اينحرفه براى او چنين بود كه هر كتابشناس بايد با نسخه
همان گونه كار كند و با همان دقت از آن مواظبت نمايد كه گويى تدارك آن از جانب
خود فهرست نويس بوده و يا اينكه او بوده است كه نسخه را نوشته است.
آثار مرحوم دانشپژوه بىشمار است. از آن ميان 65 كتاب، به خصوص تصحيح انتقادى
متون اصلى و اساسى كه تا آن زمان كار ناشده باقى مانده بود، 11 فهرست بزرگ كه گاه
در يك مجلد و زمانى در چندين مجلد در آمده و 388 مقاله علمى. او در عين حال شركت
مؤثر و فعال در انتشامجموعه عظيم فرهنگ ايران زمين و نيز نشريه مربوط به نسخ خطى
با همين عنوان را داشته است. بخش اعظم آثار او تااين روزگار به چاپ رسيدهاند و
برخى چاپ نشده هم دارد. به واقع در يك نظر اجمالى بايد او را كاشف جهات مختلف
نسخههاى خطى دانست، تاريخ و البته با علاقهبيشتر نسبت به كتابهاى فلسفى و مربوط
به الهيات.
حقيقت اين است كه جهات و جنبههاى زيادى براى كار روى آثار و حيات مرحوم محمدتقى
دانشپژوه وجود دارد كه ما از آن ميان تنها اين چند سطر را براى معرفى او بر
گزيديم. دانشپژوه نيز تواضع و تكريم دانشمندان بزرگ را از خود نشان مىداد،
كسانى كه تنها آرزويشان حرو به جلو و پا نهادن در جهات و ابعادى است كه براى
همگان روشن نگرديده. او در حيات علميش آن چنان ساده زيست مىكرد كه گاه ديدن عشق
او به كتاب اسباب تمسخر و استهزاى ديگران مىگرديد. آن چنان كرم و بزرگوارى
مىورزيد كه هرگز قابل مقايسه با آنچه از ديگران دريافرده بود نمىگرديد. آنچه
همواره مورد نظر آن استاد فقيد بود رفتن تا مرزهاى دور دانش و فن، و غوطه زدن تا
عميقترين ابعاد علوم و فنون براى دستيابى به آن گوهرى بود كه ما نامش را دانش روز
مىگذاريم، براى نايل شدن به آرامش روحى و آنچه سبب غناى فرهنگ او مىگرديد.