| بازگشت به صفحه اول |
اسلام،
بنیادگرایی و دموكراسی
روزنامه همشهری. 18، 19 و 20 خرداد 1382
.اشاره:
پس از وقایع ۱۱ سپتامبر، برخی
دسته های مذهبی در آمریکا
حملات شدیداللحنی را علیه اسلام انجام
دادند. خاستگاه این افراد عمدتاً بخش راست افراطی مذهبی مسیحی است كه اكنون رابطه
عمیقی را با جناح محافظه كار سیاسی آمریكا موسوم به محافظه كاران جدید برقرار
كرده اند.
همچنین پس از حملات یازدهم سپتامبر
جهان اسلام با چالش مهمی به نام بنیادگرایی اسلامی روبه رو شد و بسیاری از مسلمانان
در برابر این حملات واكنش منفی نشان دادند.
سید حسین نصر، استاد
دانشگاه جورج واشنگتن آمریكا از جمله مسلمانان
متفكری است كه در آمریكا به دفاع از اسلام در برابر تهاجم افراطیون مسیحی انجیلی
برخاسته است. مصاحبه ای كه از وی می خوانید پیش از حمله آمریكا به عراق با شبكه
تلویزیون دولتی آمریكا موسوم به PBS انجام شده است.
دكتر نصر در این گفت وگو
در باب مسأله بنیادگرایی در اسلام، همزیستی ادیان به عنوان مهمترین چالش فراروی ادیان
كنونی، مسأله اسلام و مدرنیته و عدم تعارض اسلام با دموكراسی و نیز پیامدهای
حمله آمریكا به عراق سخن به میان آورده است.
* دو اندیشه
اساسی اسلام چیست؟
-
این را
معمولاً شهادتین می گویند، كه از نظر لغوی به معنای گواهی دادن است. مسلمان بودن
مستلزم آن است كه شخص به دو حقیقت گواهی دهد: اول این عبارت است «لااله الا الله»،
یعنی خدایی نیست جز الله (الوهیت عالی و God
با حرف
بزرگ ،(G
گواهی دادن
به یكتایی خداوند و دوم «محمداً رسول الله» یعنی؛ محمد پیامبر خداست. این دو
[شهادت] سنت اسلامی را برای مسلمانان تعریف می كند، شهادت دادن به یكتایی خداوند و
پذیرفتن پیامبر به عنوان پیغمبر اسلام.
*
و هر كس
می تواند با پذیرش، اعلان
و شهادت دادن نسبت به این دو اندیشه در حضور دو نفر دیگر
مسلمان شود؟
-
درست است.
شاید در بین تمام ادیان جهان، از نظر آیینی گرویدن به اسلام آسانتر از بقیه
باشد، چرا كه تنها باید در برابر دو نفر مسلمان دیگر شهادت داد و این دو جمله را
تكرار كرد.
* همین.
- بله!
*
شما در مورد
اندیشه
وحدت زیاد
می نویسید؟
-
این واقعاً
همان وحدت محوری اسلام است. اسلام خود را دین وحدت می داند كه در عربی «توحید»
خوانده می شود، اما توحید دو معنای متفاوت دارد. اول تأكید بر یكتایی خداوند. اسلام
مثل یهودیت در مورد تأكید بر یكتایی خداوند موضع كاملاً قاطعی دارد. عهد عتیق می گوید:
«بگو خداوند یكی است.»
دوم به معنای یكپارچه كردن
است، این مفهوم به معنی وحدت در آفرینش، ارتباط بینابین و یكپارچگی است. اسلام می كوشد بر
یكپارچگی جامعه تأكید كند، یكپارچگی روح ما در درون خودمان،رابطه دو جانبه با
جامعه، با سایر انسانها حتی با دیگر مخلوقات خدا و جهان غیرانسانی. این اندیشه
كاربرد گسترده ای در بسیاری از حیطه ها دارد.
* آیا از
این می توان نتیجه گرفت
كه دین با تمام بخش های زندگی ارتباط دارد، یعنی حكومت،
رفتار خصوصی، همه
چیز؟
-
درست است.
براساس اسلام قلمرویی وجود ندارد كه اراده و قوانین خداوند در آن صدق نكند.
می توان گفت هیچ چیز از دایره آفرینش خارج نیست، به همان شكل كه از نظر الهیات
می گوییم خدا كل جهان را آفرید، نه فقط بخشی از آن را. اسلام این امر را به این
معنا تفسیر می كند كه دین شخص باید كل زندگی اش را در بر بگیرد. البته، این دین به
معنای محدود و معمولی نیست كه در برگیرنده آیینی باشد كه شخصی در مسجد یا كلیسا یا
كنیسه انجام می دهد. اصول دین باید در مورد اصول اخلاقی، سیاست، اقتصاد و حتی
حیطه های دانش و هنر صدق كند، در مورد همه چیز.
* درباره
اهمیت قرآن
بگویید؟
-
تشریح این
موضوع برای مخاطب غربی مستلزم توسل به دو واقعیت در روح غربی است كه وجه غالب مسیحی
دارد. یكی البته انجیل و دیگری خود مسیح است. البته از یك نظر، قرآن كه در عربی به
معنای «قرائت» است- مانند تورات یا عهد عتیق برای یهودیان و مانند كل انجیل (عهد
عتیق و جدید)- متن مقدس است. همان طور كه مسیحیان و یهودیان انجیل را متن مقدس
می شمارند، مسلمانان [قرآن] را كلام خدا می دانند.
مسلمانان انجیل را هم كلام خدا
می دانند چون قرآن تورات و اناجیل را
به عنوان
دیگر كتب وحی شده خدا ذكر می كند. پس از یك نظر [قرآن] مانند عهد عتیق
و جدید است. اما یك تفاوت
عمده وجود دارد و آن این كه این دو متن [یهودی و مسیحی] در خلال مدتی طولانی جمع آوری
شد. همچنین یهودیان راست كیش (ارتدوكس) آن را به زبان عبری می خوانند و مسیحیان
انجیل را به انگلیسی كه زبان اصلی آن نیست. قرآن هنوز به زبان اصلی آن (عربی)
نگه داری می شود و این كتاب در مدت كوتاه ۲۳ سال نازل شد. این تنها تفاوت
است.
نزد مسلمانان قرآن دقیقاً كلام خداست.
اگر از خودمان بپرسیم: «كلام خدا در مسیحیت چیست؟»
جواب مسیح است. پس از یك جهت قرآن در حیات دینی و معنوی اسلام با انجیل و مسیح
مطابقت دارد.
*
اندیشه جالبی وجود دارد
كه فكر می كنم به
خصوص این روزها اهمیت
شایانی دارد، یعنی اندیشه امت ،این مفهوم برای مسلمانان به چه
معناست؟
-
كلمه امت به
معنای «جامعه» یا مجموعه ای متحد است. در قرآن، ابراهیم خود یك امت خوانده می شود،
چرا كه وی نماد كلیت خانواده یكتاپرستی است. مسیحیان امت مسیح خوانده می شوند.
یهودیان امت موسی خوانده می شوند و مسلمانان امت پیامبر اسلام.
شخصاً در مورد اسلام، امت به معنای
تمامیت جامعه اسلامی است كه با
پیوندها و
جاذبه به سوی یك دین واحد، یك وحی واحد به هم پیوسته است، پیوندهای برادری و خواهری [پیوسته
به هم] با پیروی از یك قانون الهی واحد و با یك رشته اصول اخلاقی و با بسیاری
موضوع های دیگر. پیوندی بسیار عمیق و محكم وجود دارد كه اعضای امت یا جامعه اسلامی را
صرف نظر از جایی كه در آن زندگی می كنند، به هم می پیوندد.
پس از اولین قرن تاریخ اسلام، اسلام
هرگز از نظر سیاسی در یك واحد یگانه متحد
نشد... اما این اندیشه كه امت متحد است و تمام اعضای جامعه اسلامی متحد هستند؛ در طول تاریخ
اسلامی نیرومند مانده است- صرف نظر از آنكه شخص كجا زندگی می كند، صرف نظر از
خاستگاه قومی شخص. چه عرب باشید، چه مالزیایی، چینی یا فارس و[صرف نظر] از زبانی كه
شخص تكلم می كند- این امر پس از این پیوند اولیه و بسیار اساسی در وهله دوم قرار
دارد.
*
اما مسلمانان گاه با
یكدیگر می جنگند؟
-
درست است. می توان در دین
آرمانی بسیار نیرومند داشت اما همه از آن تبعیت نكنند. در مسیحیت دستگیری از
بینوایان نقش مركزی دارد. در میان مسیحیان افراد خیر زیادی وجود دارند اما كسان زیاد دیگری
هستند كه خیر نیستند، چرا كه حرص، جاه طلبی و پیوندهای قومی و قبیله ای و سایر
چیزها كاملاً از بین نرفته است. اسلام كوشید عامل پیوند امت را جایگزین آنها كند و تا
قدری هم موفق شد، اما نه كاملاً. مثلاً پیامبر با پیوندهای قبیله ای مخالف بود. عربستان
جامعه ای قبیله ای بود و تا حد زیادی وفاداری قبیله ای به وفاداری نسبت به امت
تغییر كرد، اما نه صددرصد. در افغانستان می توان هنوز قبایل را دید. در سایر نقاط جهان
اسلام پیوندهای بسیار، بسیار نیرومندی بین برخی گروه های مردم وجود دارد. اما
جنگهایی داشته ایم، همان طور كه غرب مسیحی داشته است.
*
شما درباره تشریح دو معنی
متفاوت كلمه «جهاد» نوشته اید.
-
بله،
این عبارتی اساسی است كه باید
از نو تعریف شود و مفصل مورد بحث قرار گیرد، زیرا این كلمه اكنون به كلمه ای
شناخته شده در زبان انگلیسی تبدیل شده است و عملا هر نویسنده ای می كوشد آن را
در عنوان كتابش بگنجاند تا نسخه های بیشتری بفروشد. در نتیجه سوء تعبیر بسیار
زیادی از آن شده است.
مدتهای طولانی و قرنهای زیادی
جهاد به «جنگ مقدس» ترجمه
می شد. این غلط است. كلمه «جهاد» در عربی از ریشه كوشیدن می آید. این لغت به معنای
استفاده از تلاش شخص در راه خداست. در خلال قرنها جهاد دو معنی پیدا كرد، همان طور
كه در انگلیسی Crusade
دومعنی دارد:
یكی اقدام تاریخی پاپ كه در قرون وسطی دستور جنگ
صلیبی را در اروپا صادر كرد و دیگری كلمه روزمره و شناخته شده آن
است Crusade)
اقدام همه
جانبه) ، مانند عبارت لیندون جانسون؛ رئیس جمهوری برای مبارزه با فقر یا چیزی
شبیه آن كه معمولاً در زبان انگلیسی به كار می بریم.
جهاد هم دو معنی پیدا كرده است. یك
معنی كلی است، یعنی هرآنچه با نیت
خیر در راه
آن تلاش می كنید. مثلاً در برخی كشورها جهاد برای كمك به فقرا وجود دارد، جهاد برای بازسازی
زاغه ها و این قبیل چیزها. در این معنا این لغت دقیقاً مانند «Crusade» است كه در ذهن غربی در اصل جنگ مقدس
بود، اما امروزه به معنای هرگونه كوشش است. اما
معنای اصیل، معنای عمیق تر آن است كه اكنون همواره به عنوان «جنگ مقدس» نادرست تفسیر و ترجمه و بحث
می شود، تقریباً مانند جنگیدن با سایرین. این به هیچ وجه درست
نیست.
یك [نوع جهاد]
دفاع كردن است، نه هجوم آوردن، بلكه
دفاع از دین،
كاشانه و مال وهنگامی كه كسی مورد حمله قرار می گیرد. این را جهاد بیرونی می گویند؛ جهاد
اصغر. جهاد اكبر جهادی است در درون با همه گرایش های منفی كه واقعاً منشاء تمام
اصطكاكهای خارجی در جامعه است، مانند آزمندی، بدی، حسد، تمام رقابت های غیرضروری. آن
نوع نبردی كه باید در درون روح خود برای ایجاد آرامش در خودمان صورت دهیم و آن را
جهاد اكبر می خوانند.
هنگامی كه جامعه اسلامی تازه
در شهر مدینه در شمال مكه
امروز تأسیس شده بود، مكیان هنوز مسلمان نبودند. آنان كوشیدند به اهل مدینه حمله
برند و جامعه اولیه اسلامی را نابود كنند. نبرد بدر اتفاق افتاد و در آن
مسلمانان به رغم شمار بسیار كمتر خود پیروز شدند و توانستند از خود دفاع كنند. در نتیجه
همه بسیار شادمان شدند. وقتی به شهر برمی گشتند، پیامبر به اطرافیان خود گفت: «شما از
جهاد اصغر بازگشته اید.» همه متعجب شدند. چه چیزی می توانست بزرگتر از كسب این پیروزی
باشد كه جامعه اولیه اسلامی را حفظ می كرد؟ آنها پرسیدند: «جهاد اكبر چیست؟»
ایشان گفت: «جنگیدن با هوای درونی خود، با امیال بد در درون شخص.» بنابر این انسانها
باید همواره در جهاد درونی برای بهبود خود باشند، برای غلبه بر ضعف ها و نقایص
روح درونی شان.
*
این آموزه در مورد حمله
به
كشوری دیگر چه می گوید؟
اگر مسلمانی دست به حمله بزند- نه در مقام دفاع، بلكه
تهاجم- آیا این تخطی از
تعالیم پیامبر است؟
-
در تمام
تاریخ اسلام، دولت ها به دولت های دیگر و سپاه ها
به سپاه های دیگر حمله كرده اند (حتی در میان جهان اسلام). این كار به اسم جهاد رخ
داد، چرا كه نماد بسیار مهمی در داخل جامعه اسلامی است مانند نبرد یك صد ساله
كاتولیك ها و پروتستانها در اروپا. هر طرف از مشروعیت دینی به نفع خود استفاده
می كرد. این امر اتفاق افتاده است اما از دیدگاه حقوق اسلامی، جهاد باید فقط برای دفاع
باشد.
در اسلام شیعی علمای اسلامی گفته اند
كه جهاد باید همواره برای دفاع
باشد و هرگز از جهادی كه تهاجمی باشد، حمایت نكرده اند. در اسلام سنی كه از نظر نظامی
در بیشتر طول تاریخ اسلام بسیار نیرومندتر بود، گهگاهی حمله كشوری خاص به كشوری
دیگر یا سپاهی دیگر به عنوان جهادی مشروع پذیرفته شده است. مبنای آن هم همان چیزی است
كه اكنون در واشنگتن دی سی از آن سخن می گویند یعنی بهترین دفاع تهاجم خوب
است. گاهی این امر رخ داده است. اما از نظر فنی این امر برخلاف تعالیم پیامبر
است.
*
اگر صدام حسین بخواهد به
كشوری دیگر حمله كند، آیا
این تخطی از قرآن
است؟
-
دقیقاً! چون
برچه اساس می خواهد جهاد كند؟ اگر به او حمله می شد و از خود دفاع می كرد، این
[تخطی] به حساب نمی آمد، اما اگر به كویت حمله می كرد، هیچ مشروعیت دینی برای
آن وجود نداشت. اگر مورد حمله قرار می گرفت یا هر كشوری مورد حمله قرار می گرفت،
دفاع از خود مشروع است.
*
اهمیت عراق در
جهان
اسلام چیست؟
-
عراق در
بین النهرین باستان و پایتخت پارس باستان قرار دارد. این كشور اهمیت تاریخی بسیار
زیادی دارد كه به چندین هزار سال پیش بازمی گردد، حتی پیش از ظهور اسلام. عراق یك
مركز باستانشناختی عظیم است كه اذهان مسلمانان، در هر جایی كه باشند، بر آن وقوف
دارند.
بغداد پایتخت خلافت عباسی بود، جایی
كه هزار و یك شب رخ داد، جایی كه علم
اسلامی شكوفا شد، جایی كه برخی از بزرگترین فلاسفه و اندیشمندان و نویسندگان و
ادبا، شعرا و دانشمندان در آن زیسته اند .این شهر در خاطره تمدن اسلامی جایگاه
بسیار مهمی دارد. می توان گفت بغداد چیزی شبیه آكسفورد در ذهن افراد انگلیسی زبان
است كه به مدت ۷۰۰ سال كرسی دانش در انگلیس بود.
و آنگاه افزون بر نقش تاریخی آن در
كانون تمدن اسلامی در خلال قرن های بسیار (هرچند كه بخش اعظم آن در جریان تهاجم
مغول از بین رفت)، بخشی از بغداد باقی ماند. بغداد همچنین تا به امروز یك مركز بسیار
مهم دینی بوده است. از دیدگاه اسلام سنی، این شهر جایگاه دفن شماری از بزرگترین
علمای صوفی است، به خصوص عبدالبدر گیلانی كه مزار آن هرسال زیارتگاه هزاران هزار زایر
از سراسر جهان است.
از دیدگاه اسلام شیعی، این
شهر اهمیت حتی بیشتری دارد،
چرا كه امامان هفتم و نهم شیعه در كاظمین دفن شده اند. اینجا مكانی است كه زایرین
همیشه می آیند. شهر نجف در جنوب بغداد كه بارگاه امام علی(ع) در آنجاست، به غیر
از بیت المقدس و مكه و مدینه مهمترین مركز زیارت برای شیعیان است. پس از سه شهر
مقدس اسلام، نجف چهارمین شهر مهم است. بغداد برای اسلام سنی و شیعی دارای اهمیت
دینی مهمی است.
*
اگر آمریكا بخواهد به
عراق حمله كند-
شاید همراه با متحدان و
تأیید سازمان ملل و شاید هم نه- به نظر شما واكنش مسلمانان
در سراسر جهان
چیست؟
- اگر اتفاق نظر بین المللی پدید آید از
جمله سایر كشورهای اسلامی (و مقصود من
كشورهای بزرگ اسلامی است، نه شیخ نشین های كوچكی كه وزن چندانی ندارند) كه عراق نظم
بین المللی را برهم زده است یا اگر دلیل اخلاقی یافت شود، در این صورت اوضاع قدری فرق
خواهد كرد.
اما حتی اگر وضع این گونه باشد، فكر
می كنم تأثیر منفی بزرگی ایجاد
خواهد كرد. وقتی عراق به كویت حمله كرد، این گونه نبود، چرا كه یك كشور اسلامی به كشور
اسلامی دیگر حمله كرده بود و غرب به رهبری آمریكا با جانبداری از طرف ضعیف تر
ضد طرف قویتر وارد عمل شد و اوضاع از نو تثبیت شد. اما اگر ببینیم كه فقط عراق در نظر
گرفته شده است، به خصوص با دیدن وضع در سایر كشورها كه سلاح های كشتار جمعی دارند
(نه فقط در غرب، بلكه اسرائیل، پاكستان، كره، هند ، چین و غیره و ذالك) این كار
برای مدت های طولانی تأثیر بسیار بدی بر اذهان مسلمانان خواهد گذاشت و نباید این
امر را دست كم گرفت.
و به اعتقاد
شما پیامدهای حمله آمریكا به عراق در جهان اسلام چه
خواهد بود؟
فرق می كند. متأسفانه خشم
اغلب به اعمال خشونت آمیز تبدیل می شود. خشم می تواند به اقدامات
وحشتناكی بیانجامد؛ ما رخدادهای فاجعه انگیز تروریستی را كه در خلال چند سال اخیر
رخ داده است، دیده ایم. با فرض اینكه جنگ كوتاه باشد و تعداد اندكی كشته شوند و
مردم عراق پس از آن بسیار شادمان شوند و دولت خوبی تشكیل شود كه فقط دست نشانده
نباشد، بلكه دولتی اسلامی باشد و در عین حال آزادی بیشتری برای كردها و شیعیان
وجود داشته باشد، در این حالت خشم زیادی وجود نخواهد داشت.
اما اگر این امر در نظر
مسلمانان به معنای تضعیف بیشتر جهان اسلام باشد و اینكه همه باید در یك جهت
باشند، اگر نه در هم كوبیده خواهند شد، در این صورت فكر می كنم به تنها راه موجود
برای افرادی منجر می شود كه بسیار خشمگین هستند و هیچ دسترسی به ماجراهای عادی برای
بیان سیاسی ندارند. یعنی، خشونت، تروریسم، خرابكاری و خدا می داند دیگر چه. این
وضع بسیار بی ثبات است، بسیار بی ثبات تر از آنكه مایلیم فكر كنیم. من نمی گویم كه
تمام این چیزها ضرورتاً اتفاق خواهد افتاد، چرا كه شرایط بسیاری وجود دارد، اما
شكی نیست كه بشكه باروت خشكی وجود دارد كه یك جرقه كوچك می تواند انفجار بسیار
بزرگی ایجاد كند.
من اخیراً در خاورمیانه و
در مصر بودم و از میزان خشم مردم عادی از
وضعیت موجود متعجب شدم. مصری ها معمولاً افراد بسیار نرم خو و فرمان پذیر و
بسیار طرفدار غرب هستند. مصر قرن هاست كه میزبان دیداركنندگان غربی است. حتی آنجا فكر
می كنم وضعیت بسیار بسیار دشوار است.
*مسلمانان از
سراسر جهان مناسك حج و گردهمایی در مكه را آغاز خواهند كرد.
با توجه به تنش های
بین المللی و با توجه به احتمال جنگ، آیا امسال این مراسم تفاوت
خاصی دارد؟
-
من پیام ها و
تلفن های بسیاری از كسانی كه به حج می روند و در واقع رفته اند، دریافت كرده ام.
احساس بیم و هراس زیادی در آنها بود حتی با من مشورت می كردند [ومی پرسیدند]
«آیا باید به حج برویم؟» «آیا نباید به حج برویم؟» من به تمام آنان گفتم: «بله باید
بروید زیرا شما این كار را برای خدا می كنید. حتی اگرقرار باشد بلایی بر سر شما بیاید،
این بخشی از حج است.» و همه حالا آنجا هستند، اما نگرانی زیادی ، بیم زیادی و ابهام
زیادی درمورد آنچه قرار است اتفاق بیفتد، وجود دارد و متأسفانه خشم زیادی وجود
دارد. این امر بد است. امسال سالی استثنایی برای حج است. امیدوارم ان شاء الله
چیزی اتفاق نیفتد، یعنی گروههای تندرو در میان دو یا سه میلیون نفری كه گرد هم
آ مده اند، فاجعه پدید نیاورند. فكر نمی كنم چنین اتفاقی بیفتد اما فكر می كنم حج امسال
به طور استثنایی بیمناك و هول انگیز
باشد.
*
تروریست های مسئول فجایع
۱۱سپتامبر كه باعث كشته شدن عده زیادی شدند، مسلمانانی بودند كه ادعا
داشتند به نام خدا عمل می كنند. آیا آنان اصلاً از تعالیم
اسلامی پیروی
می كردند؟
-
نه! در هر
دین افرادی هستند كه دارای نوعی حس خود حق بینی كوركورانه هستند. وقتی الیور
كرامول سر چارلز اول را قطع می كرد،
می اندیشید
كه در مقام یك مسیحی بسیار خوب عمل می كند. كسانی وجود دارند كه تفسیر تنگ نظرانه و انحصاری از
دین آنان را كور كرده است و در واقع این افراد فكر می كنند مفسران راستین اسلام
هستند. اما اگر به كل جهان اسلام بنگرید، خاستگاه این افراد حتی از نظر دین شناسی نوعی
الحاد است. دوست ندارم دیگر از لفظ «الحاد» استفاده كنم، اما آنان در كناره طیف
اندیشه اسلامی هم سنی و هم شیعی قرار دارند. آنها واقعاً به هیچ وجه مسلمان سنتی، راست
كیش یا معمولی نیستند.
این حقیقت كه گروههای
كوچكی هستند كه به خشونت متوسل
می شوند، البته منحصر به اسلام نیست. چنین پدیده ای را همین الان در میان هندوهای
گجرات در هند می بینید كه مرتكب كشتارهایی از بدترین شكل ممكن شده اند و در تاریخ
مسیحیت نیز چنین چیزی را می بینید. مشكل این افراد آن است كه آگاهانه می كوشند از
اسم «اسلام» برای هدف خود استفاده كنند. به جای آنكه بگویند:«ما مسلمانانی
هستیم كه دست به این كار زده ایم» آگاهانه می كوشند از این امر به عنوان نوعی ویژگی
متمایز كننده استفاده كنند، مانند پروتستانها و كاتولیكهای ایرلند. آنان به علت كیش
پروتستان و كاتولیك می جنگند، اما از انجیل به عنوان ویژگی متمایزكننده استفاده
نمی كنند. می كوشند از خشم جامعه ای بزرگتر بهره برداری كنند كه از وضع موجود بسیار
ناخرسند و خشمگین است و می كوشند بخشی از انرژی و پشتیبانی را به نفع خود جلب
كنند.
*
اكنون چگونه جهان اسلام
را بین تندرویان، نوگرایان و
سنت گرایان تقسیم
می كنید؟
-
خوب! فكر
می كنم اگر كل جهان اسلام را در نظر
بگیرید،
كسانی كه مسلمانان سنتی خوانده می شوند- یعنی كسانی كه نه بنیادگرا هستند
و نه اسلام گرا و نه تندرو
در یك سوی طیف و نوگرایان و عرف گرایان متعصب در دیگر سوی طیف- هنوز حدود ۹۰ درصد
جهان اسلام را تشكیل می دهند. این گروههای كوچك زیاد حرف می زنند و سروصدای زیادی
می كنند، حتی در كشوری مدرن و عرفی مانند تركیه، اكثریت مردم، مسلمانان سنتی
هستند،همچنین در مصر، ایران پاكستان، اندونزی، بنگلادش، یعنی كشورهای پرجمعیت مسلمان،
اكثریت اعظم مسلمانان مسلمان سنتی هستند. از این رو می گویم حدود ۹۰ در صد
جهان اسلام، بله.
*
تعریف شما از باورها و
اعمال یك
مسلمان سنتی
چیست؟
- باورها و اعمال یك مسلمان سنتی ریشه
در قرآن و گفته ها و اعمال پیامبر دارد، یعنی
حدیث كه در طول قرنها در مكاتب مختلف حقوق، الهیات و اخلاق، در تصوف و فلسفه
نشو و نما پیدا كرده و در خلال ۱۴۰۰ سال گذشته شكوفا شده است. این اسلام سنتی
است.
-
نوگرایان و
تندروها از این روند غالب منحرف شدند.
روند غالب در
خلال قرنها راكد بوده است. درست مانند درختی بزرگ تحولاتی رخ داده است اما به هر حال روند غالب
كنده درخت بوده است و اعمال آن از طریق نوعی استمرار تاریخی با اصالت اسلام
قابل شناسایی است. این امر مانند كیش كاتولیك است كه از نسلی به نسل دیگر در كلیسای
كاتولیك دارای استمرار بوده است. مسلمانان سنتی نماینده این استمرار هستند كه به منشاء
و منبع اسلام رجوع می كنند.
*
در این كشور پس از
۱۱
سپتامبر بسیاری از افراد
می پرسند چرا مسلمانان سنتی و غالب به زبان نیامدند و
افراطیون تروریست را
محكوم نكردند و قدری از جاذبه آنان نكاستند. برخی این كار را
كرده اند، اما آیا
مسلمانان سنتی مخالفت زیادی با خشن ترین افراطیون نشان
داده اند؟
- به دلیلی، رسانه های آمریكا هیچ وقت
این مخالفت ها را انعكاس نداده اند. برجسته ترین
نمایندگان اسلام،رهبران و مفتی های مختلف كشورهای بزرگ و مهم اسلامی، (سوریه، مغرب،
پاكستان، ایران شیعی و اندونزی) رهبران بزرگترین احزاب سیاسی اندونزی و مالزی همه
اینها مخالفت قاطع و بسیار بسیار روشن خود را با تروریسم اعلام كرده اند. تعجب آور
این است كه این واكنش بسیار اندك انعكاس یافت.
مخالفت این افراد با تروریست ها و
انحصار طلبان بسیار بیشتر از مخالفتی بوده است كه مسیحیان غالب در آمریكا با اشخاص
افراطی نشان داده اند، یعنی كسانی كه می كوشند چهره ای مهیب از اسلام ارائه دهند.
صدای غالب پروتستان و كاتولیك علیه این روند كجاست؛ پروتستانها و كاتولیكهایی كه
بیش از ۵۰ سال است با مسلمانان در گفت وگو هستند؟ قدری مخالفت جسته و گریخته
ابراز شده، اما از مخالفت موجود در جهان اسلام كمتر بوده است.
اخیراً با یكی از بزرگترین علمای
مسلمان جهان اسلام صحبت می كردم كه بسیار متعجب
بود. او گفت: «ما همه آشكارا اعلام كردیم كه كشتن مردم بی گناه ضد قانون است.
تروریسم خلاف قانون اسلامی است و هیچ كس آن را منعكس نمی كند. دائماً می گویند:
چرا كسی دم برنمی آورد؟ هیچ كس از ما مهمتر نیست. ما مراجع اصلی اسلام هستیم و
این به اندازه كافی منعكس نمی شود؟»
*
به نظر شما
دلیل
این عدم بازتاب
چیست؟
-
به خاطر
مصلحت سیاسی. محافل خاصی در این كشور هستند كه از دشمنی بین اسلام و غرب بهره
می برند. در نتیجه صدای دوستی و وفاق آن چنان كه باید مورد تأكید قرار نمی گیرد. این
امر تأسف آور است.
*
آیا منظور شما
محافل
سیاسی در این كشور است یا
مذهبی؟ از چه كسی صحبت می كنید؟
-
محافل سیاسی-
مذهبی كه ماهیت مذهبی دارند، اما
دارای نیرو و نفوذ سیاسی بسیار بسیار نیرومندی هستند.
*
پت رابرتسون، جری فالول،
فرانكلین گراهام و سایر مسیحیان انجیلی برجسته ای هستند كه
اخیراً اسلام یا بخشی از آن را محكوم كرده اند. آیا شما به این
افراد اشاره
می كنید؟
-
بله، آنان به
همراه برخی یهودیان افراطی، البته نه خیلی. من دوستان خاخام زیادی دارم كه از این
امر طرفداری نمی كنند، اما كسانی هستند كه فكر می كنند اگر كل جهان اسلام را
بدنام كنند، این كار به نفع سیاسی آنان است و این امر تأسف آور است. فكر نمی كنم به نفع
سیاسی آمریكا یا اسرائیل یا
جهان اسلام باشد كه آتش كینه برافروخته
شود.
*
به نظر شما چرا برخی از
رهبران مسیحی انجیلی
محافظه كار این كار را
می كنند؟
-
وقتی به
سابقه برخی از این افراد نگاه كنید،
تا یك نسل
پیش آنان بشدت افكار ضد یهودی داشتند. منظورم این است كه برخی از گفته های حتی گراهام كه
حالا منتشر شده است، بسیار تعجب آور است.
اما اوضاع تغییر می كند و آنان متوجه
می شوند این كار عاقبت ندارد. به نظر من آنان به دشمنی نیاز دارند كه نشان دهند:
ما مسیحیان خوب هستیم. آ نان ملحد هستند وبی دین.
یا این فكر كه«رستگاری از
طریق من. به كلیسای من بیایید تا رستگار شوید. بقیه ملعون هستند.» و «فردا مسیح
خواهد آمد و فقط این عده قلیل برانگیخته خواهند شد و بقیه محكوم خواهند شد.» به نظر
من این گونه زدودن صفات انسانی آن را برجسته می كند.
نیز اگر بخواهم با شما صریح باشم،
برخی ازاین افراد از اینكه پیروانشان
درباره اسلام
مطالعه كنند، می ترسند، این امرتأسف آور است. فكر می كنم هر چه بیشتر مسلمانان درباره مسیحیت
بخوانند و هر چه بیشتر مسیحیان درباره اسلام بخوانند، برای هر دو طرف بهتر است. اما
فكر می كنم ترس از این كار وجود دارد.
*
در برخی
روایتهای مسیحی از انجیل،
مفهوم مبارزه نهایی خوبی و بدی، آخر الزمان و دومین ظهور
عیسی وجود دارد. آیا این
امر اصلاً در محكومیت اسلام عاملی محسوب می شود؟
-
می دانید كه
هزار سال پیش در جایی كه امروز مرز فرانسه با آلمان است، كتابی نوشته شد كه پیامبر اسلام را ضد
مسیح(دجال) و پیدایش اسلام را نشانه پایان جهان خواند. این امر در تاریخ مسیحیت
چیز جدیدی نیست. این داستانهای بسیار قدیمی حالا برای موقعیتی تازه تجدید شده
است. مسلماً این انتظارات آخرالزمانی و باورهای مربوط به یك هزار سال حكومت مسیح در
این میان نقش دارد. نه فقط در مسیحیت بلكه در اسلام و یهود صداهای مربوط به ظهور منجی
وجود دارد. از آنجایی كه در روزگار پرتلاطمی زندگی می كنیم، البته باورهای
مربوط به آمدن یك منجی از آسمان برای نجات ما بسیار نیرومند شده است. آسانترین چیز آن
است كه دین دیگر را بدنام كنید. به نظرم این كار بسیار بسیار خطرناك
است.
یك بار از
پیامبر اسلام پرسیدند:«دنیا چه وقت به پایان می رسد؟» ایشان گفت:«فقط خدا می داند
و هر كس چیزی در این باره بگوید دروغگو است.» این توصیه ای است كه همه باید به آن
توجه كنیم، چه مسلمان باشیم، چه مسیحی یا غیره. بر اساس تعالیم مسیح، تلاش برای
استفاده از این مسئله برای مراسم دعای روز یكشنبه و جمع آوری پول و تبلیغ مسیح
از تلویزیون مایه شرمساری است و كسانی كه مدعی اند دانش آنان از كتاب وحی بیشتر از
آنی است كه تمام قدیسان و خردمندان بزرگ مسیحیت در طول ۲۰۰۰ سال دریافته اند، قدری گزافه گویی
می كنند. آنان واقعاً از نادانی مردم
سوءاستفاده
می كنند.
در جهان
اسلام هم چنین وضعی وجود دارد. فكر نكنید فقط مسیحیت این حالت را دارد. از آن خبر
ندارید. واعظانی در اینجا و آنجا هستند كه درباره به پایان رسیدن دنیا و غیره
صحبت می كنند.
* پس هم جهان اسلام و هم
جهان
مسیحیت مشكلی مشترك دارند
كه به اعتقاد شما ناشی از جناحهای محافظه كار افراطی
آنهاست؟
- مسلماً. از كابرد لفظ «محافظه كار»
بیزارم. قبلاً لفظ بسیار خوبی بود، اما نه به معنای
جناحهای افراطی. هم چنین دوست ندارم از لفظ «بنیادگرایی» استفاده كنم. ترجیح می دهم
از «انحصارطلب» استفاده كنم. حالا كه لغت بنیادگرایی را رئیس جمهوری به كار
می برد، به «انحصارطلب» روی آورید. اما این لغت هر چه باشد، وجه اشتراك ماست. قطعاً این
مشكل دوجانبه است. آن واعظی كه در عربستان سعودی یهودیان و مسیحیان را بدنام می كند،
عملاً تصویری آینه وار در گرجستان دارد كه شخصی دیگر مسلمانان را بدنام می كند؛
فرقشان فقط این است كه عربستان بسیار ثروتمند تر است. از تلویزیون برنامه هایی پخش
می شود كه همه می بینند. آنان ندارند. فقط افرادی كه به مسجد می روند، آن را
می شنوند اما این دقیقاً همان چیز است.
* و باید چه
كاری
برای علاج آن
بكنیم؟
-
اكثریت در
این دو دین با افراط گرایی همذات پنداری نمی كنند. باید با هم روی این موضوع
كار كنند. موضوع این نیست «كه من مسیحی هستم. با رفقای مسیحی خودم می گردم. تو
مسلمان هستی با رفقای مسلمان خودت بگرد.» باید از حقیقت پیروی كرد. مهم همین
است.
آنچه
خداوند از ما می خواهد، آنچه مسیح و
پیامبر اسلام
اگر اینجا بودند از ما می خواستند، تأكید بر آن عناصری از دین است كه مبتنی بر دوستی و احترام
دوجانبه است. مسیح گفت: «همسایه ات را دوست بدار.» آیات بسیاری در قرآن وجود دارد
كه در آن مسیحیان و یهودیان ستوده شده اند و باید با آنان با مهربانی رفتار كرد.
قرآن می گوید: «هر كس به خدا ایمان دارد و واجد فضیلت است، پاداش خود را از خدا خواهد
گرفت، چه مسلمان، مسیحی، یهودی یا غیره باشد »و حتی راه را برای ادیان غیر
ابراهیمی می گشاید.
باید بر
این جنبه ها تأكید كنیم و استقامت بورزیم. باید
استقامت بورزیم، آن قدر دلیر باشیم كه در برابر اعضایی از جامعه ما كه تنگ نظر
هستند، بایستیم. این قبیل افراد واقعاً از رهگذر نوعی انحصارطلبی كوركورانه ما
را در مسیر تباهی و زیان قرار می دهند و خدا می داند به سوی آشوب و هر آنچه در
آینده رخ دهد به پیش می رانند.
شماری از افراطیون مسلمان
، غیر مسلمانان به خصوص مردم آمریكا را «كافر» خطاب می كنند. از این نظر كه ما مسلمان
نیستیم، درست است، اما برداشت من این است كه این كلمه فراتر از این معناست. آیا آنان
فكر می كنند آمریكاییها ملحد هستند؟
- در كتاب «قلب اسلام» بسیار مشروح به این
موضوع پرداخته ام. كلمه
(
Infidelكافر) ترجمه ای از كلمه
لاتینی «Fide»
و
پیشوند «in»
است كه كلاً
به معنای «ایمان نداشتن» است. عربی آن «كافر» است،
یعنی «پنهان كردن» یا «پوشیدن» یا «سرپوش گذاشتن». هر دینی خود و جامعه خارج خود
را با نوعی دسته بندی شناسایی می كند. مثلاً مسیحیان
(
Paganملحد)
یا
(
heathenبی دین) یا چیزی شبیه به آن
دارند.
در قرآن،
مسلمان می تواند كافر باشد و
مسیحی ضرورتاً كافر نیست. اما به لحاظ تاریخی این گونه شده است كه اغلب مسلمانان، غیر
مسلمانان را كافر می خوانند. این امر به آن معنا نیست كه باید با همه آنان جنگید.
در این باره بحث فراوانی شده است كه خدا در قرآن گفته است باید از مسیحیان و یهودیان
حفاظت كنید. مسیحیان و یهودیان ۱۴۰۰ سال در داخل جهان اسلام
زیسته اند.
می توانید جامعه مسیحیان سوریه و حتی
عراق را ببینید كه در صلح زیسته اند. این به آن
معنا نیست كه با آنان بجنگید، اما گاهی از كلمه كافر استفاده می شد. مثلاً
عثمانیها از آن علیه اروپایی ها استفاده می كردند. وقتی جنگهای صلیبی رخ می داد،
مسلمانان می گفتند این مردم یعنی فرانكها و اروپایی ها