پیک خبری ایرانیان

بازگشت به صفحه اول

 

نقدی بر عرفان گرائی مبتذل در دوران مدرن

مصطفی نصیری

 

آسیب شناسی گونه ای عرفان گرائی عامه پسندِ مبتذل

اشاره

در این مقاله بیشتر سعی ام براین است تا به واکاوی جریانی بپردازم که در حال حاضر مانند قارچی سمی در جامعه ما در حال رشد است و روز به روز از مراکز و افرادی که داعیه دار این نوع عرفان گرائی عامه پسندِ مبتذل هستند ، افزوده می شود. بدیهی است تلاش کسانی که به گسترش معنویت ، معنا خواهی و بازآفرینی ارزشهای مثبتِ مکاتب و سنت های عرفانی می پردازند در جای خود قابل تقدیر است . ازطرف دیگر سطح زیستی و معرفتی این افراد چنان با شیوه زیست و سلوکِ عرفان گرایان مبتذل در تعارض قرار دارد که هر گونه تلاش برای یافتن ویژگیها و علائم مشترک قریب به یقین راه به بیراهه خواهد برد. تلاش من در این مقال تنها معطوف به آسیب شناسیِ گونه ای زیستِ فردی و جمعی است که در میان مدعیان عرفان گرائی مبتذل و عامه پسند نمود می یابد. ارائه هرگونه راهکار برای برون رفت از این بحران و چرائی- چگونگی به ابتذال کشیده شدن آن را در آینده ای نزدیک در مقاله دیگری خواهم آورد.

در این مقاله ابتدا از منظری دینی تقسیم بندی کلی ای در باب نوع مواجهه فرد دیندار با متون مقدس مینمایم. اشاره ای کوتاه به پیشینه تاریخیِ عرفان گرائی در میان ادیان مختلف کرده و پس از آن  علائم و ویژگی هائی که در شیوه زیست و سلوک فردی و اجتماعی عرفان گرایان سطحی و مبتذل مشهود است را ذکر کرده و در نهایت  به عواملی می پردازم که در دوران جدید به گسترش و ظهور و بروز این ابتذال و عوام گرائی یاری رساندند.

 

گونه های متفاوت مواجهه با متون مقدس

با نگاهی به ادیان مختلف و متون مقدسی که منبع الهام متفکران ، عرفا ، فیلسوفان و .... بوده پی می بریم که ما چه در دوران ابتدائی و چه در دوران تکامل ادیان با سه سطح متفاوت مواجهه با متنِ مقدس در میان پیروان هر دینی روبرو هستیم. این سه سطح عبارتند از:

الف تجربه دینی و مواجهه با امر قدسی

ب ایده ها ، عقاید و باورها

ج _ مناسک ، اعمال و شعائر(1)

در اینجا برای فهم بهتر این سه گونه تقسیم بندی اشاره ای مختصر به هر کدام می نمایم .

 

الف - تجربه دینی و مواجهه با امر قدسی

تجربه دینی به تجربه ای گفته می شود که شخص پارسا و دیندار در مواجهه با مرکز الوهیت و قدسی ( خدا در ادیان ابراهیمی، برهما در هندوئیسم ، اهورامزدا در میان زرتشتیان و...) کسب می کند . این تجارب در سطح عمیق آن در میان پیامبران و انسانهای پارسائی نمود می یافت که از ایمانی به مراتب ناب تر و خالص تر در میان پیروان آن دین بر خوردار بودند. این تجارب که در بیشتر ادیان به صورت عینی وتا حدودی رمز گونه در متون مقدس نمود میافت ، باعث ابهامات و پیچیدگی های فراوانی در پیرامون متون مقدس و به تبع آن چگونگی فهم و تبیین آن در میان پیروان می گردید. منشاء این پیچیدگی ها نوع تجاربی قلمداد می شد که شخص مومن و پارسا در مواجهه با امر قدسی کسب می کرد . بدین معنی که این تجارب در ورایِ عقل تجربی و در وادی ای سراسر اسرار آمیز رخ می دهد و با شیوه های علمی و عقلانی قابل شرح و تبین نیست.

 

ب ایده ها ، عقاید و باورها

ابهامات و پیچیدگی هایی که در متون مقدس وجود داشت ، افرادی را  وا میداشت تا به شرح و تبیین آن با شیوه های متفاوت عرفانی ، کلامی ، فلسفی و ... همت گمارند. به تبع آن مجموعه ای از ایده ها ، باورها و عقاید پیرامون این متون مقدس بنیادین ایجاد شد . سراسر تاریخ ادیان پر است از نحوه برخورد این عقاید و باورها در فرهنگ های مختلف که به ایجاد فرقه ها، مکاتب و مذاهب گوناگونی منجر شدند. به عنوان مثال فرقه ها و مکاتب گوناگونی چون اعتزالی، اشعری ، تشیع ،  اسماعیلی و ..... در جهان اسلام ، نمودهای متفاوتی از برخورد بین عقاید ،  باورها و چگونگی مواجهه با قرآن به عنوان متن مقدس بود.

 

ج مناسک ، اعمال و شعائر

از آنجائی که این عقاید و باورهای کلامی ، فلسفی و عرفانی در جوامع دینی مختلف در معرض برخورد با افراد و محیط خانوادگی و اجتماعی گوناگون قرار می گرفت ، به مرور زمان باعث بوجود آمدن مناسک ، آداب و رسوم و شعائر متنوعی گردید. به بیان دیگر این عقاید و باورها به صورت عملی و عینی در سطح اجتماعی به صورت مناسک و شعائر بازنمود می یافت. مانند مراسم عزاداری در روزهای خاصی از سال برای امام سوم شیعیان .

این سه سطح را اگر از منظر عرفان اسلامی بنگریم با کمی تفاوت با واژه های شریعت ، طریقت  و حقیقت در متون عرفانی مشخص شده- اند. برای فهم و درک بهتر تعریفی را که عزیز نسفی ، عارف نامی مسلمان ایران ، برای تعریف این سه واژه در کتاب انسان کامل آورده است ، راهگشا خواهد بود . " بدان که شریعت گفت انبیاست و طریقت کرد انبیاست و حقیقت دید انبیاست. ای درویش به هرکه قبول می کند آنچه پیغمبر وی گفته است ، از اهل شریعت است ، و هر که می کند آنچه پیغمبر وی کرده است ، از اهل طریقت است ، و هر که می بیند آنچه پیغمبر وی دیده است ، از اهل حقیقت است و هر که هر سه دارد ، هر سه دارد و هر که هر دو دارد ، هر دو دارد و هر که یکی دارد ، یکی دارد و هر که هیچ ندارد ، هیچ ندارد." شاید بتوان گفت که شریعت همان مناسک و شعایر ، طریقت همان ایده ها و باورها و حقیقت همان مواجهه با امر قدسی و تجربه دینی است . ناگفته نماند که برداشت های عرفا با فیلسوفان و متکلمین مسلمان در باره این سه گونه تقسیم بندی متفاوت است .

آنچه در ادیان وحیانی و غیر وحیانی به عنوان پایه و اساس آن محسوب میشود ، سطح شعائر و مناسک ، نظام باورها و اعتقادات نیست ، بلکه تجربه ای است که فرد دیندار در مواجهه با امر قدسی کسب می کند . بدیهی است که دو ویژگی شعائر و مناسک ، ایده ها و باورها در تلطیف کردن و فهم و تبیین تجارب دینی نقس اساسی دارند ، به گونه ای که هر کدام از آنها بدون دیگری دارای ساختاری سست و لرزان بوده  با کمترین فشاری اساس آن دچار تنش و بحران می شود.

 

پیشینه تاریخی عرفان گرائی

در طی هزاران سالی که از به وجود آمدن و گسترش ادیان می گذرد ، شاهد گرایشهای فکری و عقیدتی فراوانی در میان ادیان وحیانی و غیر وحیانی(2) بوده ایم. در تمام این ادیان برای شرح و تفسیر متون مقدس ، افرادی وجود داشتند که وظیفه شان آشنا کردن پیروان با روشهای مواجهه با متن مقدس و به تبع آن رویاروئی با امر قدسی بود. در تاریخ ادیان افراد ذکر شده به مرور زمان خود به مانعی در برابر تجارب دینی مردم بدل شدند. بدین معنی که تبدیل به واسطه ای شدند،  بین مردم و امر قدسی . به تبع آن ، چنان قوانین دست و پاگیری برای دینداران وضع کردند که در بیشتر مواقع ، این قوانین باعث بی توجهی به متون مقدس و آن تجربه دینی ناب میشد. به عبارت دیگر این قوانین و شیوه های اجرا و کاربرد آن بود که اهمیت پیدا می کرد ، نه توجه به چگونگی مواجهه با مرکز الوهیت. برای جلوگیری از وضعی که این افراد بانی و مسبب آن بودند گروهی از افراد پارسا و خیر خواه در حاشیه آن دین اهمیت پیدا کردند که خود را صاحبان آن تجارب دینی به مردم شناساندند. این گروه از افراد در فرهنگ های مختلف به اسامی مختلفی مانند عارف ، شمن ، جادوگر، راهب، صوفی و .. نامیده می شدند. در این میان تضاد شدیدی بین روش این افراد با آداب و رسوم و نظام عقایدِ سخت و غیر قابل انعطاف روحانیون و متولیان آن دین و مذهب ایجاد می شد.

هر چند که افراد ذکر شده در بالا به سه سطح مطرح شده در ابتدای مقاله معتقد بوده و در شیوه زیست ِشان آن را مراعات می کردند ، اما آنچه که برایشان اهمیت داشت ، همان ذات دین و نوع مواجهه با امر قدسی بود . شعائر و مناسک و نظام عقائد و باورها ، عرضی و فرعی دینداری محسوب میشدند. این افراد آگاهی ها و شیوه های عملی سلوکشان را به صورت مخفیانه و بیشتر شفاهی از نسلی به نسل دیگر منتقل می کردند و آنچه به صورت مکتوب و متون عرفانی از خود به جای گذاشتند ، بیشتر به صورت نظری بود. به ندرت اتفاق می افتاد که آن اسرار و رموز در شیوه سلوکشان را ، به راحتی در اختیار دیگران قرار دهند یا به صورت متون و نوشتار در جامعه منتشر کنند. اصراری که این افراد در پنهان کردن این فنون و شیو های عملی سلوک از خود نشان می دادند بیشتر ناشی از نوع مواجهه ای بود که آنها با متن مقدس داشتند. یعنی متقد بودند تجاربی که آنها کسب میکند ، غیر قابل توصیف بوده و گستردگی و هیبت آن ، چنان است که قلم از بیان آن قاصر است.

 

عرفان گرائی مبتذل

عرفان گرائی مبتذل ،  به شیوه زیست و سلوک عملی افرادی گفته می شود که از نظر معرفتی تکیه به متون مقدس بنیادین و تجارب ناب عرفانی نداشته باشند و در صورت تکیه داشتن در سطح بسیار نازلی باشد. همچنین افرادی از طبقه عوام بانی آن باشند که با مشخصات عارف ، شمن ، راهب ، صوفی و ... در فرهنگ ادیان متفاوت باشند . در نهایت خود را صاحبان تجاربی معرفی کنند که در عین سطحی بودن از سطح معرفتی لازم  از متون مقدس و سنت ها و مکاتبِ عرفانی برخوردار نباشند. به عبارت دیگر به بسط آگاهی ای کاذب و دروغین همت گمارند که در عین کاذب بودن به صورت واقع نما جلوه کند. در اینجا به چند مورد از عواملی که به این نوع شیوه زیست و سلوک فردی مبتذل دامن می زنند به صورت فشرده اشاره می کنم .

 

1 - عرفان زدگی

بعد از جنگ جهانی اول و دوم وگسترش خشونتهای ناشی از آن ، بی هویتی بسیاری از ملتهای جهان سوم ، عقب افتادگی ، فردگرائی افراطی ، فقر اقتصادی ، گسترس انواع مواد مخدر و ...  باعث شدند تا انسان امروزی به بحرانها و آسیب های روحی و روانی فراوانی دچار شود . عرفان عام پسند ِ مبتذل ، ملجا و پناهگاهی برای او شد. به عنوان مثال به وجود آمدن متون فراوان با گرایشهای عرفانیِ پوپولیستی مثل اکنکار ، یوگا ، مدیتیشن ، رمز و رازهای موفقیت و ... شاهدی بر مدعای ماست.

 

2 - سطحی نگری

در پی گسترش انواع رسانه های ارتباطی مانند تلویزیون ، اینترنت، نشرگسترده کتاب و ... اکثر افراد بیشتر مصرف کننده خدماتی شدند که این شبکه های در هم تنیده برای او فراهم می کردند . این مصرف گرائی باعث جمود در اندیشه شده و قدرت و توان لازم را برای مواجهه با هرنوع متن عمیق و بنیادین از فرد سلب می کند. ناتوانی در ارتباط با متون کلاسیک عرفانی که نتیجه ظاهر پرستی و مصرف گرائی است باعث شد تا نوعی سطحی نگری در میان اغلب مردم جوامع امروزی حکمفرما شود . این سطحی نگری مهمترین عامل برای رشد و توسعه عرفان گرائی مبتذل است.

 

3 - احتضار دین و مذهب و پیشرفت علم

با شروع عصر جدید مذهب و اقتدار روحانیت زیر سوال رفت و اقتدار علم و عقل به جای آن نشست. حمله به بنیانهای دین و مذهب ، به چالش طلبیدن متون مقدس از طریق نگاه تاریخی و علمی،  نمونه هائی از این دست هستند. این ادعا که متون عهد قدیم و جدید در دین یهود و مسیح در زمانهائی گردآوری شدند که سالیانی طولانی از مرگ پیام آوران این دو دین گذشته بود ، نمونه ای از دید تاریخی و علمی به متون مقدس است. به عنوان مثال بعضی از اناجیل چهارگانه حدودا صد سال بعد از مصلوب شدن مسیح نوشته و گردآوری شدند.

در زمینه علم نیز انسان به پیشرفت های قابل توجهی دست یافت که این پیشرفت ها گاه با آموزه های بنیادی بسیاری از ادیان در تعارض آشکار قرار داشت. مانند پیشرفت های خیره کننده در علوم زیست شناسی ، ژنتیک و جامعه شناسی که در تضادی آشکار با آموزه های بنیادی ادیان ابراهیمیِ آغاز نسل بشر توسط آد م و حوا قرار داشت.

 

علائم و ویژگی های عرفان گرائی مبتذل

بسیاری از افرادی که دارای گرایشهای مبتذل عرفانی هستند دارای رفتار ، کردار ، اندیشه و شیوه زیستِ مخصوصی هستند که آنها را از افراد دیگر متمایز می کند، به گونه ای که به آسانی از طریق علائم زیر قابل شناسائی هستند:  منزوی شدن و کناره گیری از جریانهای سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی ، طرد کردن اکثر جنبه های مثبت فرهنگ و تمدن ، ادعای دست یابی به حقیقت به صورت انحصاری ، جاهل و نادن دانستن مردم نسبت به آنچه بدان دست یافته اند، استفاده از جمله ها و کلمات کلیشه ای و سطحی مانند تله پاتی ، انرژی مثبت و منفی ، چاکرا درمانی ، چشم برزخی ،  برگزاری جلسات احضار ارواح ، یوگا ، فالگیری ، اصرار در همراه کردن دیگران برای کسب تجارب مشابه و بسیاری علائم دیگر. در این بازار مکاره بسیاری از افراد شارلاتان و کذاب به ادعا های شگفت انگیزی می پردازند که حتی پیامبران و پارسایان راستین هم به چنان ادعاهای محیرالعقولی دست نیازیده اند. جالب اینجاست که بسیاری از علائم و رفتار آنها با بیماریهای روانی ای مانند شیزوفرنی اسکیزوفرنی(3 )، پندار پروری(4 ) و غیره قابل بررسی است که ما در اینجا برای احترام به عقاید و افکار آنها وارد این حوزه نمی شویم. از جنبه دیگر این افراد از شناخت و معرفت کافی نسبت به شاخه مورد علاقه شان هم برخوردار نیستند . سطحی نگری ، التقاطی بودن ، نداشتن تخصص لازم در خوانش و فهم متون ، آشنا نبودن به مکاتب و سنت های مهم عرفانی ، انتخاب گزینشی آثار مهم عرفانی و ... از معایب اصلی آنهاست .

 

نتیجه

به نظر می رسد سنجه ای جود ندارد که بتوان از طریق آن به گفتگوئی عقلانی و معرفت شناسانه با این افراد پرداخت. متخصص ترین آنها حتی مطالعه آثار کلاسیک و مدرنِ عرفانی آنها از عدد انگشتان دست هم تجاوز نمی کند . جالب اینجاست که در بسیاری از مواقع شدید ترین حملات و انتقادات را به فرهنگ و دستاوردهای تمدن مدرن و سنتی به صورت نانوشته وارد می آورند . این انتقادات گفتاری بیشتر به خاطر ناآشنا بودن آنها با متد ها و شیوه های بیان ناشی می شود . به بیان دیگر تنها ، علوم و معارفشان ( اگر بشود اسم علوم را به آنها داد ) را می توان از دوستی به دوست دیگر و از مرادی به مریدی دیگر انتقال داد .

 

پیوست

1 در این تقسیم بندی از کتاب ایمان و آزادی نوشته محمد مجتهد شبستری در بهره گرفتم.

2 منظور از ادیان وحیانی یهود ، مسیحیت واسلام است و ادیان خارج از این سه دین ادیان غیر وحیانی محسوب می شوند.

3 بیماری خاصی که به صورت دوگانگی شخصیت و قطع ارتباط با دنیای اطراف و گریز از واقعیت و در خود فرو رفتن تظاهر می کند . دنیای شیزوفرن دنیای خیالی و اسطوره ای است . ادراکات اعتباری و دریافت های هوشی او سالم است ولی از لحاظ روانی در مرحله ای بدوی و ماقبل منطقی به سر می برد و اندیشه هایش خود محور و اسطوره ایست. "کارل گوستاو یونگ ، روانشناسی ضمیر ناخود آگاه ، ص 183 "

4 افراد روان نژندی که نمی توانند با واقعیت سازگاری پیدا کنند بناچار به پندار پروری و رویا پردازی پناه می برند تا در عالم خیال و رویا شکستها و نومیدیهای خودرا جبران کنند و نیازهای ارضا نشده را برآورند.