June 28, 2009
بون جووی و اندی در حمایت از تظاهرکنندگان ایرانی خواندند
جان بون جووی خواننده آمریکایی و اندی مددیان خواننده ایرانی به طور مشترک آهنگ
معروف "با من باش" (Stand By Me) را در حمایت از تظاهرکنندگان ایرانی اجرا کرده
اند.
این دو خواننده در ویدئویی که در یوتیوب منتشر شده آهنگ را به زبان فارسی و انگلیسی
می خوانند.
بون جووی ستاره موسیقی راک با لهجه قابل فهمی این جمله را به زبان فارسی می خواند
که "دست به دست، هم صدا، تو و من، هموطن، درد تو درد من، با من باش".
این ویدئو روز 24 ژوئن ضبظ شده و در ابتدای آن بون جووی و اندی با دو پلاکارد "ما
یکی هستیم" و "Stand By Me" روبروی دوربین ایستاده اند.
در وبسایت رسمی جان بونجووی، یک بازدیدکننده طی اظهار نظری از این خواننده به خاطر
حمایت از تظاهرکنندگان ایرانی قدردانی کرده و نوشته امیدوار است که بونجووی "روزی
در آینده ای نزدیک اولین خواننده بزرگ آمریکایی باشد که در ایران برنامه اجرا می
کند."
خواننده دیگر آمریکایی "جوئن بائز" نیز آهنگ "ما پیروز خواهیم شد" را در حمایت از
معترضان ایرانی خوانده است که ویدئوی آن نیز در یوتیوب منتشر شده است.
او بخشی از این آهنگ (We Shall Overcome) را به فارسی می خواند. لینک هر دو ویدئو
را در کنار این صفحه پیدا کنید.
این خواننده 68 ساله آهنگ را با نواختن گیتار آکوستیک در آشپزخانه خانه اش ضبط کرده
است. این آهنگ در جریان جنبش حقوق مدنی آمریکا مشهور شد.
بائز در بیانیه ای که در وبسایتش منتشر شده خطاب به تظاهرکنندگان ایرانی می گوید:
"جهان قدرت (اعتراض) غیرخشونت بار را در حرکات شما دیده است. آن را در غرش سکوت شما
می شنویم و درحالی که در برابر ارعاب در آرامش تحصن کرده اید، آن را در چشمان شما
می بینیم. شجاعتتان ما را تحت تاثیر قرار داده و فداکاریتان به ما الهام بخشیده
است."
در انتخابات 22 خرداد ماه محمود احمدی نژاد برنده اعلام شد که فریاد اعتراض
هواداران میرحسین موسوی و مهدی کروبی نامزدها اصلاح طلب انتخابات را در پی داشت که
می گفتند در انتخابات تقلب شده است. دولت این اتهام را رد کرده است.
در پی انتخابات، تهران و چند شهر بزرگ دیگر شاهد تجمعات عظیم کسانی بود که گاه در
سکوت راهپیمایی می کردند تا از تحریک ماموران دولتی بپرهیزند.
این اعتراضات از اواسط هفته گذشته، پس از عملیات گسترده ضدشورش که شنبه هفته گذشته
پس از نطق آیت الله خامنه ای علیه تظاهرکنندگان آغاز شد، فروکش کرده است.
با این حال روز یکشنبه حداقل هزار نفر از معترضان بار دیگر در شمال تهران تجمع
کردند و شعارهایی چون "یاحسین، میرحسین" و "رای من کجاست" سر دادند که با حمله
نیروهای امنیتی پراکنده شدند.
---------------------------------------------------------------------------------------
June 28, 2009
تظاهرات ایرانیان مقیم سوئد در برابر مزدوران رژیم "جمهوری اسلامی"
حمله معترضان به سفارت
ایران در سوئد
رادیو فردا
در پی تظاهرات در برابر سفارت ایران در استکهلم که به ورود چند نفر به داخل محوطه
این سفارتخانه و درگیری با کارکنان آن منجر شد، تهران سفیر سوئد را به وزارت خارجه
احضار کرد.
تظاهرات روز جمعه در برابر سفارت ایران برای اعتراض به وقایع پس از انتخابات ریاست
جمهوری ایران برگزار شده بود.
برپایه گزارش اداره کل اطلاعات و مطبوعات وزارت خارجه سفیر سوئد از سوی مدیر کل
شمال و شرق اروپا به وزارت خارجه احضار و «اعتراض شدید جمهوری اسلامی ایران در این
مورد به وی ابلاغ شد.»
پلیس سوئد روز جمعه اعلام کرد که شماری از تظاهراتکنندگان خشمگین پس از گذشتن از
حصار سفارتخانه ایران، یکی از کارکنان این سفارتخانه را مجروح کردهاند.
به گفته اولف هوگلوند، سخنگوی پلیس سوئد، بیش از ۱۵۰ نفر بیرون از سفارتخانه علیه
جمهوری اسلامی دست به تظاهرات زدند که شمار اندکی از آنها با سنگ ساختمان سفارتخانه
را مورد حمله قرار دادند و پس از پایین کشیدن حفاظ پنجرهها، به محوطه سفارتخانه
وارد شدند. این مقام پلیس همچنین گفت که یکی از کارکنان سفارتخانه در پی حمله
معترضان زخمی شد اما وی از میزان آسیبی که به وی وارد شد، اطلاعی ندارد.
سخنگوی پلیس سوئد، افزود که با اعزام پنجاه پلیس و یک آمبولانس به محل، معترضان از
سفارتخانه بیرون رانده شده و یک نفر نیز بازداشت شد.
سازماندهندگان تظاهرات روز جمعه در برابر سفارت ایران نیز اعلام کردهاند که شماری
از معترضان نیز در درگیری با محافظان سفارت زخمی شدهاند.
ایران در حالی سفیر سوئد را احضار کرده است که استکهلم نیز روز سه شنبه، دوم
تیرماه، با احضار سفیر ایران مراتب نگرانی خود را نسبت به اعمال خشونت علیه معترضان
به نتیجه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری به اطلاع وی رساند.
ranian embassy Stockholm (Iran after election 2009)
---------------------------------------------------------------------------------------
June 28, 2009
A Candlelight Vigil in Central Park Davis
Neda is one name among many who died during the recent peaceful demonstration in
Iran. All they wanted was their voices to be heard and their votes to be counted
in a fair manner. A memorial gathering is organized by Iranian community in
Davis to honor Neda and countless other victims who gave their lives for a
pro-democracy movement in Iran. In that spirit we invite you to join us for this
candlelight vigil.
Time: Thursday July 2, 8-10pm
Place: Central Park in Davis (4th and C Streets)
There will be some traditional music and group singing. We specially encourage
the participant to bring one or more candles with them and do not bring any flag
or chanting or slogans during the event.
---------------------------------------------------------------------------------------
June 28, 2009
تبریک مهدی خزعلی به احمدینژاد
---------------------------------------------------------------------------------------
June 28, 2009
سرود نسل رستم
---------------------------------------------------------------------------------------
June 28, 2009
اکروبی: بار مسئولیت انتخابات را بر دوش
رهبر بگذارید
رادیو فردا
مهدی کروبی در جدیدترین نامه خود که آن را برای «اتمام حجت» با شورای نگهبان و با
هدف «حفظ جمهوری اسلامی» نوشته از این شورا خواسته است «بار مسئولیت انتخابات را بر
دوش رهبر ایران بگذارند.»
آقای کروبی، از رقبای اصلاحطلب محمود احمدینژاد در انتخابات ریاست جمهوری، بار
دیگر به شورای نگهبان گفته است که «تنها راه اعاده اعتماد ازدسترفته مردم ابطال
انتخابات است».
---------------------------------------------------------------------------------------
June 28, 2009
از سایت سکولاریسم نو
خوابگرد سیاست اموی
طرحی اولیه از زندگی یک رهبر در چهار پرده، به ضمیمهی پردهی پایانی
نشاط مستوری
(1)
شاعران، فیلسوفان و عالمان علیرغم تفاوتهای بسیار، وجه اشتراک عجیبی دارند: همآنطور که هنوز روشن نیست چهگونه مضمونی نو بر ذهن و ضمیر شاعری مینشیند و در قالبی خاص از الفاظ طنینی شاعرانه مییابد، هم بهدرستی نمیتوان توضیح داد که نظریههای علمی و فلسفی چهگونه اول بار صید دانشمندان و فیلسوفان میشوند. بیجهت نبود که آرتور کوستلر دانشمندان را به خوابگردهایی مانندمیکرد که نظریههاشان تصاویر و تعابیری است که ناخودآگاهشان، از انبان تجربههای انباشته و اندوختهی زندگی ایشان، برمیگیرد و بر ذهن و زبان آنها مینهد تا بتوانند گره از کار تجربهای تبیینخواه بگشایند. تئوریهای بدیع و بزرگ تاریخ علم بر این قرار درآغاز خوابگردیهای شاعرانهای بیش نبودهاند.
این حکایت را میتوان همچونآن به همهی حوزههایی که باری با سطحی از "حلمسأله" آمیختهاند توسعهداد. ذهن و ضمیر ما آدمیان چونآن است که هنگام حل مسأله، از هر جنس که باشد، همهی تجربههای زیسته و انباشتهمان را احضارمیکند. این راز بقای تکاملیابندهی ما ست. هر یک از ما خصوصاً برای تصمیمگیریهای حساس و فوری لاجرم "بر طینت خود میتند" و مراد از طینت اینجا جز همآن تجربههای زیسته و انباشته نیست. این جا ست که معلوممیشود چرا علاوه بر کاریزما، ذکاوت، تجربهی شخصی، خلاقیت و بسیاری ویژگیهای دیگر، رهبران سیاسی به مایهای از دانش سیاسی هم نیازمند اند. دانش سیاسی معلومات عمومی نیست. دانش سیاسی تجربههای سیاسی دیگران بسیار است که به شکلی اندیشیده، تئوریزه، پرورده و پرداخته و به معیار نقد سنجیده و آبدیده بر هم انباشتهشدهاند و خصوصاً مواضع خطر، خطا و حماقت در آنها بهبرجستهگی نشانشده تا رهروان آینده به همان بیراهههایی نروند که گذشتگان رفتند و بسیاری را به پیروی با خود بردند و بازنگشتند.
(2)
این داستان به دههها پیش از این، به وقتی بازمیگردد که حلقهای از طالبعلمان جوانی که در هوای اختناق پس از کودتای 28 مرداد 1332 نشو و نما مییافتند بهتفطن دریافتند که غول استبدادی که چندی بود از شیشهی کودتا بیرون آمده بود، با آنکه هیچ هوای بازگشت به شیشهی پادشاهی مشروطه را نداشت، چندان نمیپاید. به سودای درس آموزی از تجربهی تاریخ اسلام برای بنیان نهادن حکومتی اسلامی، هر یک تقبلکرد تا بخشی از تاریخ حکمرانی مسلمانان را در مطالعه بگیرد تا سرانجام حاصل کار را با یکدیگر و بعد با مخاطبانی پرشمارتر در میان بنهند. شیشهی عمر حکومت غولآسای پهلوی که شکست، هر یک از آن جمع که توانست از اسباب رنگارنگ مرگ مفاجاة که در آن سالها وفوری هم یافتهبود سالم یا زخم خورده بجهد بر مسند و بلکه به تناوب و تفاریق بر مسندهایی متفاوت از تقنین و قضا و اجرا تکیه زد. از این میانه یکی بود که همای شاهیاش بر سر و شاهین قضایش بر شانه نشست و پس از درگذشت آیتالله خمینی به جایگاه رهبری برکشیده شد. و این یکی از قضا همآنی بود که از میان آن حلقهی طالبعلمان جوان بر مطالعهی تاریخ خلافت اموی، خصوصاً دوران معاویه، مأموریت یافته بود و بهجدوجهد بسیار هم از عهدهی کار برآمدهبود و حاصل بخشی از مطالعاتاش را پیشتر در قالب کتابی در باب «صلح امام حسن» منتشر ساخته بود. آشنایی او با علی و فاطمه و ابوذر و حسین و زینب، از روضهخوانی و ارتزاق که بگذریم، بیشتر بهواسطهی انس و الفتی بود که او با علی شریعتی داشت. اما شیفتهگی شریعتی به این شخصیتها از آن رو بود که از ایشان آسانتر میشد چهرهای انقلابی رسمکرد و پیام انقلاب و مبارزه گرفت. اما حالا نظامی اسلامی مستقر شده بود و دیگر تصاویر انقلابی علی و ابوذر و مانند آنها سخت با فضای ذهنی کسی که بناست خود رهبر نظام و امت باشد، نه رهبر انقلاب، ناسازگار و بیربط مینمود و لذا روزبهروز خاطرهی ایشان مانند خاطرهی خود علی شریعتی که نقاش آن تصاویر انقلابی بود، بیشتر از پیش مزاحم بهنظرمیرسید و محو میشد.
از یاد نمیبرم که روزی از همآن ایامی که کمکم انصار حزبالله در حال شکلگیری بودند، در درس اخلاق یکی از اولیا و اکابر سیاست و حکومت، که پیوندی وثیق نیز با رهبر فعلی انقلاب داشته و دارد، مخاطب سؤال سخترویانهی جوانی از میان حضار قرار گرفت، جوانی که به انصار پیوست و دیگر امروز برای خوداش در این بارگاه از پیران دیر و اکابر قوم است. سؤال این بود که اگر ما شیعه هستیم الگوی سیاست ما هم باید علیوار باشد ولی آنچه امروز در کشور میگذرد نسبتی با فرمایشهای عدالت جویانهی ایشان در نهج البلاغه ندارد. بعد هم برای تحکیم پرسشاش، جوان شروعکرد به خواندن بخشهایی از سخنان امام علی در نهج البلاغه. شیخ که خوب حرفهای جوان را شنید، همانطور که عادتاش بود موقع تأمل قبضهای از محاسناش را فکورانه گرو گرفت و به نرمی پاسخداد: «جوان! من از نهج البلاغه بیخبر نیستم. آن چه شما از روی متن نهج البلاغه بهسختی میخوانی را من شرح و متناش را بهروانی از دوران صباوت تا کنون در حافظه حاضر داشتهام و بارها به درساش در گوش پیر و جوان خواندهام. اما اولاً در سندیت نهج البلاغه از نظر صدور تردید فراوان هست و لذا هیچ فقیهی آن را مبنای استدلال و استنباط نساخته است. اما گیرم که مو لای درز سندیت آن هم نرود، دوست من! با نهج البلاغه اگر میشد حکومتکرد خود علی حکومت را از دست نمیداد. روحانیت یک بار در ماجرای مشروطیت با هماین ملاحظات قدرت را که در چنگ داشت ارزان و آسان به رقبا وانهاد و دیدید که گرفتار غول بیابانی مانند رضاخان شد. اما این بار روحانیت دیگر آن خطا را تکرار نمیکند. با نهج البلاغه نمیشود حکومت را نگهداشت». پاسخ شیخ هرچه ساده، روشن و صادقانه بود، چندان غیرمنتظره و سهمگین هم بود که سکوت بهتآمیز پیآینداش نهتنها نشست آن روز را بهپایانرسانَد، بلکه نزد برخی از حاضران مهر خاتمتی هم بنهاد بر فصل بلندی از سوء تفاهمهایی که دربارهی نسبت دین و اخلاق با سیاست در جمهوری اسلامی وجود داشت. سخن شیخ زبان حال و زبان ضمیر نظام بود و هست و رواج آن باور روزبهروز بیشتر آشکارمیشود.
(3)
مهمترین و بحرانیترین مسألهای که از روز نخست تا هماین امروز دومین رهبر جمهوری اسلامی آن را مسألهی مرگ و زندگی یافته است و در کانون جدول حل مسائلاش نهاده است مسألهی حذف یا کنترل رقیبانی بوده است که فیالجمله هر یک در برخی یا همهی شرایط و ویژگیهای رهبری بر او مقدم و اولی بودهاند. این مسأله امالمسائل معاویه هم بود و تا او بود، و نه یزید، مسأله بر مدار قدرت فارغ از اخلاق به بهترین شکلی حل شده بود.
این که آیا غلبهی تصویر معاویه بر ذهن و ضمیر او بود که صورت بندیای اینچوناین از مسائل سیاست و حکومت را (که میتوانست جور دیگری هم صورتبندی شود) بر او تحمیل کرد یا واقعاً هممسألهگی و همدردی او با معاویه وی را به سوی تدبیرهایی معاویهآسا راند، قضاوتی آسان نیست. اما از این که بگذریم، فهم موقعیت غریب او چندان هم دشوار نیست. او این مزیت یگانه را نسبت به همهی رقبای بالفعل و بالقوهی خود داشته است که ظرایف سیاست اموی را خصوصاً در موقعیت معاویه همواره در برابر چشم و پس ذهن حاضر و آماده داشته است. سیاستی که باید هیچ از تظاهرات دینی کم نگذارد، اما بیپروای حداقلی از اخلاق بتواند رقبا را به تطمیع، تهدید، تخفبف و بدنامسازی و نهایتاً قتل خاموش سازد. چوناین سیاستی سه رکن دارد: منابع مالی مصون از نظارت و حسابرسی، انحصار رسانهای، و بالأخره دستگاه اجبار و ارعاب و سرکوب. هر یک از این سه هنرهایی دارد؛ اولی تا آنجا که ممکن است به برافروختن آتش طمع برخورداری از مواهبی انحصاری که سررشتهی آن در دست رأس هرم قدرت است دامنمیزند و از جمع بسیاری دلبری میکند و سر و دستار پرهیز و قناعت را با هم به یغما میبرد. دومی فضائی مجازی میسازد و واقعیت را چونآن بازمیآفریند که با آن دیگر تشخیص راست و دروغ بهغایت دشوارمیشود. و سومی هم برهان قاطعی میشود برای همهی آنها که یا در وادی حیرت ماندهاند یا به سائقهی ادب و دین و اخلاق هنوز سر بر این آستان ننهادهاند یا سودای سرنهادن بر آستانی دیگر درسردارند.
در غیاب آشنایی با دانش سیاسی، که وجه مشترک همهی رقیبان و ایشان بود، هماین داشتن تصویری جزءبهجزء از الگویی سیاسی – هرچند بدوی، هرچند غیراخلاقی – مزیتی بود غیر قابل انکار. گواینکه این سیاست لاجرم به تقدیم الاراذل و تأخیر الافاضل انجامیدهاست، آن هم تقریباً در همهی سطوح عالی و میانی حکومت، اما چه باک که مهمترین کارویژههایش را ایفاکردهاست: آلودهساختن بسیار کسان به اسباب تحبیب، تطمیع و ویژه خواریهایی که اگر همآن کسان آزاد و آزاده بودند شاید روزی ممکن بود به اعتراض بر ظلمی عریان به آسانی کام از برخورداریهای "طلبهگی" یا "معلمی" بردارند و علم و آبرو را دستمایهی نقد حاکمان سازند؛ برساختن واقعیت اجتماعی به تلبیس و حیل رسانهای و قالبزدن و غالبکردن جهانی مجازی پر از تصاویر وهمی و دروغ اما مفید برای بقا و ارتقای منزلت پیشوا، تا آنجا که علیرغم همهی شواهد و مشاهدات توانستهاند بارها جای شاکی و متهم، ضارب و مضروب و قاتل و مقتول را عوضکنند و عامه را و بلکه بسیاری از اهل علم و اطلاع را با خود همراه سازند (ماجرای کوی دانشگاه، سال 1378 و سرکوب وحشیانه و خونین اعتراضات آرام مردم پس از انتخابات اخیر تنها دو نمونهی برجسته از این مشی اند)؛ و بالأخره جسارت ستانی از عوام و خواص با استخدام فناوریهای مراقبت و تعقیب و شنود، پرونده سازی برای افراد شاخص و خویشاوندان شان، شکنجه، ترور شخص و شخصیت، هتک حرمت رسانهای، سرکوب بیمهار و بیپروای تجمعات اعتراضآمیز و تشکلهای ناهمسو و بسیار دیگر مانند اینها.
(4)
باری، آن سابقهی پیشین آشنایی اموی تا هماین روزهای واپسین همواره برای ایشان مزیتی حل مسألهای داشته است. اکنون، پس از بیست سال، آن مسأله کمکم دارد وجه دیگرش را یادآوری میکند: جانشینی یا سرنوشت سازمان رهبری. هرچند از ارکان شکلگیری انقلاب سال 1357 و نظام پیآیند آن اکنون دیگر جز عدهای انگشت شمار باقی نماندهاند، هر یک از ایشان کم یا بیش حوزههای نفوذی در درون ساخت سیاسی آشکار و پنهان (یا رسمی و غیر رسمی) نظام فراهم آوردهاند که در هر لحظهی آیندهای از خلأ، ضعف یا فتور رهبری کنونی در قامت مدعیانی حاضریراق و پابهرکاب به میدان میآیند. در الگوی معاویهای حکومت، سرنوشت سازمان رهبری را نمیتوان بر عهدهی پیشآمد و تصادف نهاد، همآن طور که معاویه هم بنا بر برخی اسناد بر اساس پیمان صلحی که با امام حسن داشت نمیبایست جانشینی میگمارد اما چوناین کرد و این نقض پیمان یکی از زمینههای سرباززدن پارهای از رجال سیاسی آن روزگار از پذیرش حکمرانی یزید بود. مهمترین مجرای پیش بینی ناپذیر برای چرخش نخبگان در نظام جمهوری اسلامی، که دیگر وصلهای ناهمسنخ با بافت کنونی نظام سیاسی ایران است، همان انتخابات شبه - آزاد اما مهندسی نشدهای بود که با اجرای کودتای 22 خرداد برای مدتها به محاق خواهد رفت.
اینک، پس از ماجرای کودتای 22 خرداد و همهی پیآمدهای داخلی و خارجی آن، سه گسل بحرانی زیر پای نظام اژدهاوار دهانگشودهاند تا آن را در کام خود فروکشند، ببلعند. یکی بحران برگشت ناپذیر و نهایی شدهی مشروعیت؛ دیگری بحران روبهگسترش شکاف ساختاری؛ و بالأخره بحران تعارض درونی در الیت رهبری نظام. این بحرانهای کهنه و خاموش امروز دهان گشودهاند و باز فعالشدهاند. اکنون به نظر میرسد کودتا زهر زمینگیرکنندهاش را به سراسر و شراشر پیکر نظام سیاسی و جامعهی ایران دوانده است. اما این پایان کار سیاست و جامعه در ایران نیست. این تنها پایان سیاست مداری معاویه گونهی رهبر کنونی ایران است. این آخرین صفحهی درسنامهی سیاست اموی بود که رهبر فعلی این نظام آن را ازبرداشت. کتاب سیاستِ ترازِ معاویه پیش از بهپایان رسیدن عمرِ رهبری که بر اساس آن حکمرانی میکرد به صفحهی آخر رسیده است. او همهی کارتهای خود را بازی کردهاست اما بازی نه تنها تمام نشده است که تازه وارد مرحلهی جدیدی شده است.
(پردهی آخر)
او لاجرم اکنون دو راه پیش رو دارد: یا به سفارش معاویه به یزید عمل کند و با سرشناسان مخالف خود مدارا ورزد و در عوض دلی داشته باشد شب و روز لرزان چو بید بر سر ملکی که مدعیان مصمم و بسیار دارد؛ یا همچون یزید سفارش الگو و پدر سیاسی خویش را ناخوانده بگذارد و سرمست به بام استغنا و استعلا و «انا ربکم الاعلی» برآید و سیاست مشت آهنین را که در پیش گرفته ادامه دهد و بیش از پیش دست به خون یاران و سرشناسان و معترضان و رهگذران بگشاید.
با شناختی که از رهبر کنونی و جبونی جبلی و تذبذب شخصیتیاش داریم او، با پایان یافتن کتابچهی راهنمای سیاست اموی، مانند شاگردی متقلب که برگههای تقلباش درست همآن وقتی ته کشیده باشد که بیش از هر وقت دیگری به آنها نیاز داشته است، امروز بهکلی اعتماد به نفساش را از دست داده است. او میان آن دامچالهی مدارا و این چاه ویل جنایت سرگردانی را برخواهد گزید و این مایهی نوید و امید است برای جامعه و سیاست مجروح و مسموم ما امروز که زخم خوردهی یک کودتا ست؛ کودتایی که سم قاتل آن ترکیب جگرسوزی از غصب بود و نقض عهد و خیانت در امانت. و زخمی که اینک، بهجای مرهم، نمکی از توهین و تحقیر و تهدید و قتل و غارت و اوباشیگری هم بر آن پاشیدهاند.
باید به اشتباه رقیب امیدوار بود که حتمی است اما این امید میسوزد و برباد میرود اگر هنگامی که نهال امید باز جوانه زد بهموقع نتوان به آمادگی و برنامه ریزی آبیاریاش کرد. این معرکه حسینها و زینبهایش را هماین حالا و تا هماینجا هم یافتهاست، اما "کجاست رأی حکیمی و فکر برهمنی؟" باید سرمایههای خرد و کلان علم و حکمت سیاست را که هر یک جداجدا به قدر طاقت و وسع گرد آوردهایم برای حل مسألهی آیندهی مشترکمان به اشتراک بگذاریم. این محتاج شبکهسازی است. باید هر یک از ما شبکهی روابط خود را برای هماندیشی انتقادی و سازنده فعالکند. این شبکهها اینجا و آنجا یکدیگر را خواهند یافت و سرمایهای بزرگ فراهم خواهند آورد. مسأله این است: نظام سیاسی جایگزین جمهوری اسلامی چهگونه نظامی تواند بود؟
برگرفته از سايت «نيلگون»:
http://www.nilgoon.org/articles/Neshat_Mastoory_Sleepwalker.html
حتما بشنوید
---------------------------------------------------------------------------------------
June 28, 2009
BEAT IT YOU FANATICS!!! GET OUT OF MY LAND!
بابا صد رحمت به مایکل جکسون
---------------------------------------------------------------------------------------
June 28, 2009
سئوال از آقای سیستانی
با سلام و تحیت
احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران در خطبه اخیر نماز جمعه گفته است:
"کسی که دستور ولی فقيه را نشنيده بگيرد، دستور امام معصوم را زير پا گذاشته است و
مخالفت با دستور امام معصوم، مخالفت با دستور خداست"
از شما که اعلمیت دارید می پرسم آیا این سخن امام جمعه تهران با سخن قرآن مطابقت
دارد یا خیر؟ اگر ندارد لطفا اعلام بفرمایید سخن او کفرآمیز و بدعت است و یادآور
بفرمایید کسی که به خدا نسبت دروغ می دهند بزرگترین ستمگران است؟
"ومن اظلم ممن افتری علی الله کذبا؟ پس کیست ظالمتر از آنکه به خدا نسبت دروغ می
دهد؟ والله پاسخ مناسب شما می تواند جان هزاران نفر ایرانی بی گناه را نجات بدهد.
والا چنانکه سکوت بفرمایید گناه عظیمی را مرتکب شده اید.
چراکه همانطور که شما هم می دانید سکوت تایید آمیز دربرابر مظالم در اسلام گناه است
و اگر در ارتباط با شرک و دروغزنی به خدا باشد، پروردگار عالمیان از آن نمی گذرد.
موفق باشید.
اگر همه ایرانیان (از هر باور و گروهی) این سئوال را از مراجع دینی بکنند آنگاه مشخص است که آنها بر حسب وظیفه دینی شان میباید
دخالت کنند و به نحوی که بار مسئولیت این وضع بر عهده شان خواهد افتاد مجبورند یا با رهبر خودکامه درگیر شوند و یا با او بسازند که در آن صورت نیز تکلیف شان روشن می شود.
---------------------------------------------------------------------------------------