June 26, 2009
اعلام همبستگی جمعی از پرسنل سپاه پاسداران با مردم
اطلاعیه شماره یک
بنام خدا
الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم
خدا را شاهد می گیریم که آنانی که تصور می کنند سپاه پاسداران گارد جاودان مقام
رهبری است، در خطا هستند. خدا را شاهد می گیریم که اجازه نخواهیم داد که خون شهدای
انقلاب و جنگ تحمیلی که در راه آزادی و استقلال و جمهوری اسلامی بر خیابانها و
دشتهای این سرزمین بزرگ بر زمین ریخته شد،پایمال عده ای قدرت طلب و انحصارگر
شود.خدا را شاهد می گیریم که با وجود همه خطراتی که ممکن است جان ما را تهدید کند
در مقابل خیانتگران به آرای مردم ایستاده ایم و با وضوی شهادت اجازه نخواهیم داد که
برخی از فرماندهان فاسد و رانتخوار که لباس مقدس پاسداری را برتن کرده اند، مردم را
به خاک و خون بکشند. به برادران بسیج اکیدآ توصیه می کنیم که خود را یا برکناراز
آشوب بدارند و یا اسلحه های خود را تحویل داده به مردم ملحق شوند.
دیدی که خون ناحق پروانه شمع را ـچندان امان نداد که شب را سحر کند؟
انا لله وانا اليه راجعون
جمعی از افراد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
28 خرداد 1388
https://newsecul.ipower.com
---------------------------------------------------------------------------------------
June 26, 2009
رفرم و روشهای رفرمیستی
رایاد بگیریم.
کودتا یا کودتا در کودتا درون حاکمیت
وقایع اخیر بعد از دهمین انتخابات ریاست جمهوری از زوایای گوناگون قابل تامل، بررسی
و
درس گیری است. از جمله این نکات نگاه به وقایع از زاویه انقلاب و رفرم میباشد.
بدون اینکه نیازی به سالم بودن و یا نبودن انتخابات داشته باشیم واینکه کدام
کاندیدا بر حق است هدف اصلاح دانش خودمان از مفاهیم استکه نتیجتاً روش ما را در
زمان های شرایط مختلف مشخص میکند.
پیش از انقلاب بهمن مسئله انقلاب در میان مذهبیون چندان جایگاهی نداشت و این تنها
کمونیستها بودند که با این تئوری بطور جدی سرو کار داشتند. در روزهای نزدیک به بهمن
بمرور اصطلاح انقلاب در میان کسانیکه به رهبری خمینی قدرت را در دست گرفتند مطرح
شد؛ این نیز بدلیل حضور جناح های نه چندان متعصب مذهبی و بیشتر ملی گرا بود که
سیاسی بودند و در این ائتلاف وارد شدند.
البته انقلاب ایران با انقلابات مورد نظر کمونیستها بسیار متفاوت بود؛ از جانبی در
همان حدی هم که پیش آمد مورد نظر خمینی نبود اما بهر حال قدرت به او منتقل شد؛ با
این تفاوت که بدلیل آشفتگی ها وانقلاب مسلحانه در تهران و بعضی شهرستانهای بزرگ
کنترل مملکت و سازماندهی آن بسیار طول کشید؛ و برای مدتی سوای آن شد که بطور معمول
در کشورها میباشد، ودر ایران هم بود.
این موضوع دارای نکات مثبت و منفی است اما در هر صورت بنظر میرسد که رهبری انقلاب
علاقه ای نداشت که شیرازه تمامی ارگانهای اداری بدان شکل از هم بپاشد. هنوز حکومت
انقلابی، کشور و حتی خودش را جمع و جور نکرده بود که جنگی 8 ساله که سومین یا
چهارمین جنگ بزرگ قرن بیستم بود بر ایران تحمیل شد. این جنگ رژیم را ناخواسته در
مسیر دیگری انداخت.
هر چند این تنها رژیم ایران نبود که در مسیری کاملاً ناشناخته قرار گرفت که آینده
اش را ابداً نمیتوانست پیش بینی کند بلکه حتی تمامی دنیا و مخصوصاً قدرتهای بزرگ که
روی ایران حساب میکردند نمیدانستند که چه خواهد شد. در واقع همه با هم کمک کردند تا
ندانند آینده چه خواهد شد.
پس از پایان جنگ و آرامشی که بمرور به ایران میآمد نه تنها حاکمیت بلکه مردم و
نیروهای سیاسی مخالف رژیم نیز در یک مسیر تحول از احساسات تند انقلابی به طرف
عقلانیت قرار گرفتند.
جنگ در کشورهای همسایه ایران که ابتدا در افغانستان و بعد در عراق شروع شد زنگ خطری
بود که دولت و ملت و اپوزیسیون را به فکر انداخت که مبادا ایران نیز به همان منجلاب
کشورهای همسایه گرفتار آید و از طرفی چند شقه شود. این بود که شعارهای رژیم به طرف
ملی گرائی گرایش پیدا کرد و مردم نیز از رژیمی قدرتمند که آرامش و ثبات را تضمین
کند حمایت کردند.
در کنار اینها تحولاتی اقتصادی در جامعه صورت گرفت،هرچند تورم بوجودآمده مشکلاتی
ایجاد میکرد و جای انتقادات زیادی دارد اما از طرفی کار بگونه ای شد که مثلاً قیمت
هر خانه کلنگی در حد خانه ای نسبتاً خوب در اروپا رسید، این مسئله باعث گردید که
مردم خود را پولدار بدانند و زبان اعتراض پیدا کنند. زیرا میان فقر و فناتیسم رابطه
مستقیم است و در جامعه ایران فقر، سکوت را هم بدنبال میآورد ولی با پولدار شدن،
فناتیسم از میان رفته و زبان مردم هم به اعتراض باز میشود.
حال بعد از این مختصر از سیر وقایع به بررسی رفرم میرسیم.
پس از طی این مسیر پر نشیب و فراز، نسلی که در طی تنها چند دهه، از سرنگونی سیستمی
2500 ساله تا بزرگترین جنگهای قرن و فقر شدید و ثروت و جنگهای داخلی و... را دیده و
بقول معروف بنوعی فولادی آبدیده شده بود باین نتیجه هم رسید که باید از انقلاب صرف
نظر کرد.
شاید خمینی حق داشت که انقلاب نمیخواست زیرا نمیخواست که همه چیز آشفته بشود حتی
آقای بازرگان ( نخست وزیر وقت) همان اوایل انقلاب در تلویزیون حاضر شد و بصراحت گفت
که ما یک باران اندک و مناسب میخواستیم اما سیل آمد، و اشاره اش به انقلاب بود.
پس از اینهمه تجربیات نیروهای اپوزیسیون خارج از رژیم و حتی اکثریت وسیعی از
آنهائیکه در سالهای اولیه با رژیم مسلحانه جنگیدند از فکر انقلاب روی گردانیده و
مسیر اصلاحات و رفرم را مناسب دیدند.
تعریفی از رفرم
رفرم تغییرات جزئی در فکری، سیستمی، حکومتی، روشی یا... است.
از مشخصات اصلی رفرم روش آن استکه بدون جنجال و خشونت صورت میگیرد درست برعکس
انقلاب که در آن خشونت وجود داشته و انقلابیون خواستار تغییرات در اسرع وقت
میباشند.
انقلاب از بیرون صورت میگیرد اما رفرم از درون، مثلاً در جریانات سیاسی، انقلاب
معمولاً توسط نیروهائی بیرون از حاکمیت انجام میشود و حاکمیت را از قدرت انداخته
خود بجای آن مینشیند اما در رفرم حرکات درون رژیم است و اگر در نهایت کار بصورتی
خاتمه یابد که گروه دیگری خارج از حاکمیت قدرت را بدست بگیرد، این امر بصورتی بسیار
کند و بدون خونریزی و خشونت های عظیم خواهد بود.
رفرم ایجاد تغییرات است در یک چیز؛ که ممکن است این تغییرات اندک پس از چند مرحله
تغییر، آن چیز اولیه را به چیز دیگری تبدیل کند؛ اما انقلاب تبدیل کردن یک چیز به
چیز دیگری است در یک مرحله بسیار کوتاه و یکباره.
یک نکته دیگر هم که به بحث ما ارتباط پیدا کرده و لازم به تعریف است کودتا میباشد.
کودتا امری نظامی است درون یک حکومت، بدینصورت که وقتی درگیری میان دو جناح درون
حاکمیت به مرحله ای میرسد که قابل حل نیست؛ جناحی که در حاشیه قدرت است با یک حرکت
تند (معمولاً نظامی) قدرت را بدست میآورد.
آیا آنچه که پس از انتخابات گذشت با رفرم مناسبتی دارد؟ ویا
کودتا یا کودتا در کودتا و ضد کودتا
در همان روزهای آخر نزدیک به انتخابات، درگیری لفظی میان دو جناح بالاگرفت. حملات
آقای احمدی نژاد به آقای رفسنجانی و افشای اختلاص های مالی باعث گردید که هر دو در
برابر هم کاملاً جبهه بگیرند.
اما از همه مهمتر تهدیدی بود که آقای رفسنجانی بصورتی کاملاً علنی و بسیار تند تحت
نامه ای به آقای خامنه ای رهبر کشور داشت و در آن جناح خامنه ای را بشدت مورد حمله
قرار داد؛ و آنجا که از آتش و دودی که در چشم میرود نام برد، نشان داد که آماده جنگ
شده و مسئله از رفرم گذشته است و شاید همه آماده یک نبرد یا کودتا میشوند.
بهمین دلیل بود که پس از اعلام نتایج دستور حمله صادر شد و آتش آن دودی را که آقای
رفسنجانی گفته بود با وزاندن بادی شعله ور کرد.
اگر این دو جناح درون رژیم در موقعیت دیگری بودند شاید بنوع دیگری مصالحه میکردند
اما این کار را نکردند و هر دو که از یکدیگر بسیار عصبانی شده بودند بروی هم تیغ
کشیدند.
آنچه که صورت گرفت در محدوده انقلابات مخملی و غیره نمیگنجد بلکه نوع خاصی از کودتا
بود که در آن بجای استفاده از نیروی نظامی مردم را بشیوه انقلاب به خیابانها ریختند
تا جناح قدرتمند درون حاکمیت را وادار به تسلیم نمایند. یعنی آنها از جان مردم مایه
گذاشتند.
زیرا در چنین شرایطی هیچ آسیبی به رهبران نمیرسد حتی کمترین آسیب به هواداران نزدیک
آنها نمیرسد بلکه این مردم عادی هستند که بدلیل انفرادی و سازماندهی نشده بودن
بدنبال این یا آن گروه براه میافتند و کشته شده یا آسیب میبینند.
این مسیری که در حاکمیت نشستگان پیشه خود کردند ابداً مسیر رفرم نبود و نیست. آنها
برای تقسیم قدرت و ثروت به بن بست رسیدند و در نتیجه جنگ را تنها راه چاره دیدند.
این مسئله نیز باین سادگی پایان نمیگیرد بلکه باید آنها به تقسیمی مورد رضایت هر دو
طرف برسند وگرنه تا آن زمان این جدال ادامه دارد.
اما اگر سردمداران رژیم قوانین رفرم را زیر پا گذاشتند و خشونتی نزدیک به انقلاب را
پیشه کردن آیا نیروهای اپوزیسیون در حد خود باین مسئله توجه کرده و راهی رفرمیستی
در پیش گرفتند یا نه؟
جواب این سئوال را در مورد هر سازمان و یا تشکل سیاسی خود آن سازمان باید بدهد و
کار این نوشتار نیست. ولی در کلیت میتوان گفت که در چنین شرایطی مردم تحت تاثیر
قرار گرفته و بدون توجه به اینکه در واقع این جنگی میان دو جناح رژیم است که برای
آن از کیسه مردم هزینه میکنند و آنها را بصورت لشکر خود به میدان میفرستند، بدلیل
خواسته های اجتماعی و آزادیها و... به میدان آمدند.
شاید بتوان گفت که این تجربه بسیار خوبی برای نسل جدیدی بود که در همین رژیم متولد
و رشد یافته بود. همچنین مردم توانستند نشان بدهند که در این میان خواسته هائی
دارند که در این جدال درونی رژیم آنها هم بدنبال خواسته های خود هستند.
اما نکات منفی در آن نیز بود زیرا در این میان ملاک و معیار مردم برای انتخاب جناح
ها بعضاً بر مبانی بسیار ابتدائی، پیش پا افتاده، غیر مهم و غیر اساسی برای یک کشور
بود.
آیا راهیکه ایرانیان خارج از کشور رفتند با روشهای رفرمیستی نزدیک بود؟
در حمایت از داخل ، ایرانیان خارج از کشور نشان دادند که تحولی اساسی در آنها پیدا
نشده و بهمان روشهای سنتی قدیمی عمل میکنند.
ایرانیان خارج از کشور بدلیل وجود نیروهای اپوزیسیون خارج از رژیم، گرفتار مسائل
دیگری شدند و آن آشفتگی و عدم انسجام و مشخص کردن خواسته هایشان بود. بعضی شعارهای
جناح موسوی بعنوان ناجی را میدادند و عده ای نیز هردو را محکوم میکردند و پرچم
سازمان و عکس رهبر خود را بلند میکردند.
اما آنچه که مربوط به مبحث رفرم میشود همانگونه که گفته شد در آنها دیده نشد و آنها
بهمان روشهای سابق یعنی تظاهرات در خیابانهای کشورهای خارجی پرداختند. اینعمل معادل
همان روشهای انقلابی پیشین است تنها با این تفاوت که سفارتی را اشغال نکردند آنهم
شاید بدلیل آن بود که بسیاری از آنها که چند روز قبل رای داده بودند از وضعیت
سفرهای خود به ایران نگران بودند. پس اگر وضعیت رژیم کمی متزلزل میشد اشغال سفارت
هم بعید بنظر نمیرسید.
رفرم و افکار رفرمیستی و حرکات رفرمیستی چیزی نیست که تنها میبایست از جانب رژیم یا
در بالا صورت بگیرد بلکه همین سازمانهای سیاسی اپوزیسیون و مردم نیز باید آنرا فرا
بگیرند.
سردمداران رژیم اختلافاتشان به جای سختی رسید و در این حالت رفرم و رفرمیسم و حرکات
رفرمیستی را کاملاً به کنار گذاشتند و مردم و نیروهای اپوزیسیون خارج از رژیم نیز
در حالیکه نیازی به دنباله روی از روشهای آنها را نداشتند، همان کارها را کردند.
یکی از بدترین کارها که شخصیت ملی و فردی مردمان کشوری مانند ایران را به حقارت
میکشد تظاهرات خیابانی در اروپا وآمریکاست. این راهپیمائی ها و شعارها در خارج بغیر
از نگاههای تحقیر آمیز و فقیه اندر سفیه غربیها به ایرانیان چیز دیگری ندارد.
از یک تجربه شخصی بگویم: چند سال پیش شخصی از اهالی برمه با حالتی که مخصوصاً سعی
میکرد ترحم مرا جلب کرده و مظلومیت مردمشان در مقابل رژیم را نشان بدهد بمن گفت که
رژیم ما، مردم را در خیابانها با مسلسل به گلوله میبندد. من بعنوان یک ایرانی که
خود نیز درگیر این مسائل بودم وقتی این تعریف را شنیدم فکر کردم عجب دولت و مردم
عقب افتاده ای آیا شما نمیتوانید راهی صلح آمیز و معقول پیدا کنید. این حرف او و
مردمش را در نزد من کوچک کرد. از همانجا بود که شوکی عظیم بمن دست داد و فکرکردم پس
وقتی این غربیها ما ایرانیان را درحال تظاهرات و چنین اظهار نظرهائی میبینند به ما
نیز بهمین چشم نگاه میکنند و در دل خود میگویند عجب مردمان وحشی و عقب افتاده ای.
در اینجا وارد این موضوع نمیشوم که خود این دولتها تا چه حد در راه اندازی جنگها
ووو داخلی کشورها سهیم هستند بلکه تاکیدم بر آنستکه؛ انسان خودش بایدعاقل باشد و
اجازه دخالت دیگران در کارهایش را ندهد.
نمونه دیگر برای درک مطلب مجاهدین هستند؛ بجرات میتوان گفت که بغیر از اعضاء
مجاهدین خلق در خارج، بقیه ایرانیان از دیدن آنها که با نشان دادن عکس هائی در
خیابانهای کشورهای خارجی میخواهند نشان بدهند که رژیم ایران وحشی است وآنها تنها
راه نجات ایران هستند، زجر میشکند و از این عمل مجاهدین متنفر هستند.
ایران کشوری مستقل با محدوده جغرافیائی مشخص میباشد؛ و درست همانگونه که اگر
درخانواده ای مشکلی پیش آید میبایست خود آنها و درون خود آنرا حل کنند وگرنه بیرون
رفتن مشکل مشکلات بیشتری برآن میافزاید در یک کشور نیز چنین است.
نظری به همین کشورهای اروپائی و آمریکا بیاندازید. هرمشکلی که دارند درون خود حل
میکنند. دراین کشورها نیز مردم مورد شکنجه و آزار قرار میگیرند حتی در تظاهراتهای
مسالمت آمیز مورد ضرب قرار میگیرند وکشته هم میشوند اما به دیگران متوسل نمیشوند؛
در حالیکه آنها نیز شهروندانی در خارج از کشورشان دارند.
نباید ناگفته گذاشت که مسلماً در چنین شرایطی اعتراض و حرکتهای اعتراضی در مقابل
سفارتخانه ها و دفاتر رسمی دولت ایران کاری ناشایست نیست زیرا همانند اعتراض درون
کشور است. اما ایستادن در خیابانهای شهر یا راهپیمائی با این استدلال که صدایمان را
بگوش جهانیان برسانیم همان روشهای انقلابی و عقب افتاده است و نشانگر آنست که تلاشی
برای یافتن روشهای رفرمیستی درون ایرانیان خارج صورت نگرفته است؛ این عقب ماندن از
تحولات است.
صدایمان را در خیابانها کشورهای خارجی بگوش چه کسانی میخواهیم برسانیم؟ مردمانی که
خود هزاران گرفتاری دارند و ابداً حوصله توجه به مشکل دیگران را ندارند؟
بغیر از افراد سیاسی یا کسانیکه علاقه ای به مسائل سیاسی دارند بقیه مردم از دیدن
این تظاهراتها ناراحت میشوند و در نهایت بآنها بعنوان مردمانی مزاحم آسایش و آرامش
شخصی و شهروندی اشان نگاه میکنند؛ و با خود میگویند بما چه مربوط است اینها
مشکلاتشان را برای ما آورده اند.
نکته مهم آنستکه اساسا از دست مردم عادی این کشورها کاری برنمیآید و توان هیچ فشاری
را نه تنها بر دولت ایران بلکه بر دولتهای خودشان برای تاثیر بر ایران ندارند.
نهایت اینکه وقتی فردای آنروز بهر کجا برویم بما به چشم حقارت یا دلسوزی در حق
انسانی بدبخت و ناتوان نگاه میکنند.
کار سیاسی و پیشبرد سیاست راههای بسیاری دارد که باید آنها را یافت.
یکی از مهمترین کارهای اپوزیسیون خارج از کشور تشکیل جلسات است. جلساتی برای
فراگیری و آماده کردن خود برای هماهنگی در شرایط خاص و نیز چگونگی نفوذی رفرمیستی
در سیستم و حکومت. جلساتی در کمال متانت با حضور افراد تاثیر گذار بر سیاست کشورها
و با حفظ وجه ملی در تمام شئونات رفتاری و گفتاری.
آخر کلام
حرکت جناح رفسنجانی- موسوی که بدون هیچ تاملی و طی مسیر قانونی؛ احساسات مردم را
بجوش آورده و به خیابانها کشیده و مسیری کودتائی - انقلابی را طی کرد، اشتباه بود
واز مسیر رفورم خارج شد.
اگر چنین بوده که جناح خامنه ای در انتخابات تقلب کرده است پس آنها ابتدا یک کودتا
ضد نیروهای ضعیف تر درون حاکمیت انجام دادند که با ضد کودتای رفسنجانی روبرو شد و
این ضد کودتا با ضد دیگری روبرو شد.
حال چنانچه کار بدینجا خاتمه یابد و دو جناح با هم به توافقی برسند میتوان امیدوار
بود که دیگر چنین مسائلی پیش نیاید. با اینحال آمدن مردمان عادی که هیچ وابستگی
خاصی به جناح ها نداشتند و
خواست های خود را مطرح میکردند مثبت و زنگ خطری برای هر دو جناح بود تا هشیار بشوند
که باید به خواستهای مردم نیز توجه کنند.
اما اگر کار بدینجا خاتمه نیابد و نخواهند به مصالحه برسند (که امری بعید بنظر
میرسد) مرحله بعدی، از اغتشاشات کوچک گذشته و کار به جنگ داخلی خواهد کشید؛ زیرا هر
دو جناح نیروهای مسلح در اختیار دارند.
مردم در ایران حرکتشان را به امید حمایت از خارج نکردند و نخواهند کرد. از جانبی
ایرانیان خارج کشور نیز احساس همدردی با داخل را دارند و میخواهند کاری بکنند اما
نباید دست بهر کاری بزنند؛ بلکه باید راههای مناسب و رفرمیستی مناسب را بیابند
بطوریکه به وجه و غرور ملی و انسانی ایرانی
ضربه ای نزنند.
تیر 1388 ژوئن 2009 اپسالا- سوئد
حسن بایگان
hassan@baygan.net
hassan@baygan.org
www.baygan.org
---------------------------------------------------------------------------------------
June 26, 2009
مرکز اسناد حقوق بشر ایران
نقص حقوق بشر در ایران را محکوم می نماید
برای نشر فوری
24 ژوئن 2009
نیو هیون، کانتیکت - مرکز اسناد حقوق بشر ایران دولت ایران را بخاطر سرکوب شهروندان
آن کشور که از حقوق اساسی خود چون آزادی بیان و تجمعات مسالمت آمیز استفاده
کردهاند محکوم می نماید.
مرکز اسناد حقوق بشر ایران نقض حقوق بشر جمهوری اسلامی را در 30 سال اخیر مستند و
گزارش داده است. این گزارشها شامل موضوعاتی چون دستگیری، شکنجه، زندان، اعدام و
سرکوب خشونت آمیز آزادی بیان شهروندان ایران می شوند. امروز ما بار دیگر شاهد ستم و
سرکوبی رژیم جمهوری اسلامی می باشیم.
پس از اعلام پیروزی مجدد آقای احمدی نژاد در انتخابات 22 خرداد، دولت جمهوری
اسلامی به شدت به سرکوب دگراندیشان پرداخته و معترضان را تحت ضرب و شتم قرار داده
است. اگرچه آمار دقیقی از شمار افراد کشته شده در دسترس نمی باشد، اما بدون تردید
آمار دستگیریها و کشتهشدگان به صدها می رسد. بعلاوه صدها نفر دیگر از خانهها و
دفاترشان بازداشت و تعداد بی شماری دیگر نیز ناپدید شده اند.
دولت ایران هم اکنون دست به اقداماتی زده است که عملاً هر نوع ارتباط الکترونیکی را
قطع و محدود ساخته است. تعداد زیادی از وبسایتها توقیف شدهاند، سرعت ایترنت به شدت
کاهش یافته است، و تلفنهای دستی به ندرت کار میکنند. خلاصه، انتشار اطلاعات از
ایران با محدودیتهای فراوانی روبرو است و آن معلوماتی که از ایران خارج می گردد
زیاد قابل اطمینان نیست.
عاملین این جنایات باید جوابگوی کارهای شان باشند. مرکز اسناد حقوق بشر ایران به
همین منظور به گردآوری اسناد، نوشتهها، عکسها، ویدئوها و مصاحبههایی می پردازد که
نشان دهنده جنایات این رژیم میباشند. از اینرو، مرکز اسناد حقوق بشر ایران از همه
آن کسانی که به چنین اسنادی دسترسی دارند درخواست می کند که برای مستند سازی جرایم
این رژیم آنان را با ما شریک سازند. مرکز اسناد به این منظور پورتال امن را راه
اندازی کرده است که در وبسایت مرکز (www.iranhrdc.org) قابل دسترس می باشد.
مركز اسناد حقوق بشر ايران مؤسسه ای غيرانتفاعی میباشد كه در سال 1383 توسط گروهی
از پژوهشگران، فعالان، و تاريخدانان حقوق بشر تأسيس شد. كادر اين مركز كه از وكلا و
پژوهشگران حقوق بشر تشكيل شده است گزارشهايی جامع و كامل از وضعيت حقوق بشر در
ايران از زمان انقلاب 1357 تاكنون تهيه میكنند. هدف اين مركز تشويق گفتگوی آگاه
بين محققين
---------------------------------------------------------------------------------------
June 25, 2009
اول نادیده ات می گیرند،
بعد مسخره ات می کنند،
سپس با تو مبارزه می کنند،
امــا در نــهــایــت پـــیــروزی بــا تـــوســـت.
«ماهاتما گاندی»
---------------------------------------------------------------------------------------
June 26, 2009
خبر خیلی مهم برای ایرانیان
داخل در ایران
اگر میخواهید دولت شما را پیدا نکند رد کامپوتر خود را گم کنید. به آین ترتیپ
میتوانید آزادانه با کامپوتر خود خبرها را به خارج بفرستید و یا انکه با همدیگر در
تماس باشید بدون اینکه دولت بتواند رد شما را پیدا کند.
هر کامپوتر آدرسی دارد به اسم ایپ آدرس. از طریق آین ایپ آدرس که یک سری شماره
هستند دولت میتواند محل سکونت شما را پیدا کند.
یک ایرانی که در کالیفرنیا زندگی میکند صاحب کمپانی ایپ آدرس میباشد. آین آدرسها
فروشی هستند ولی ایشان این ایپ آدرسها را برای ایرانیان داخل در ایران به طور
رایگان عرضه کرده. وقتیکه آین ایپ آدرس را به کامپوتر خود نصب کنید کامپوتر شما به
نظر میاید که در آمریکا هست. بنابراین آنها نمیتوانند بفهمند که شما کجا هستید.
دولت فکر میکند که شما در آمریکا هستید.
طریقه نصب این سافت ور:
به این وب سایت بروید و به قسمت ایرانیان وارد شوید و دستور عملش را اجرا کنید.
لطفا آین نامه را برای دیگران ارسال کنید که به چنگ این اهریمنها نیفتند. شماها در
ایران تنها نیستید. تمام ایرنیها در خارج در تلاش هستند تا آین رژیم شیطان را نابود
کنند. آین دفعه صحبت از "رای من کجاست نیست" این دفعه همگی به سویه ریشه
کن کردن
آین رژیم هستند. و تأ موقعی که این شیطانها نروند ما ساکت نخواهیم شد.
http://www.facebook.com/l/;www.IPRental.com>
---------------------------------------------------------------------------------------
June 25, 2009
ببینید اینها با مردم عادی چه می کنند!
اگر فاشیستها در اسپانیا و ایتالیا در قدرت بافی ماندند اینها هم باقی می مانند!
Iran after riot police
attack in Tehran
---------------------------------------------------------------------------------------
June 26, 2009
آخرين لحظات زندگی ندا آقاسلطان از زبان يک شاهد عينی (گزارش ويژه خبرنامه گويا)
Arash-Hejazi.jpg
آرش حجازی
"ما صدای تيری شنيديم؛ ندا به فاصله ی يک متری من بود. ناگهان سيل خون از سينه اش
جاری شد."
بی بی سی (انگليسی) - او پزشکی است که سعی کرد جان يک تظاهر کننده ايرانی را در
حالی که بر اثر خونريزی در خيابان های تهران جان باخت، نجات دهد.
دکتر آرش حجازی، کسی که در دانشگاه "انگلستان جنوبی" در حال تحصيل است گفت او زمانی
به کمک ندا آقاسلطان رفت که متوجه شد که وی بر اثر اصابت گلوله به سينه اش، زخمی
شده است.
حتی بعد از کمک امدادی او، ندا در کم تر از يک دقيقه جان خود را از دست داد.
فيلم مرگ ندا بر روی اينترنت گذاشته شد و تصاوير وی نقطه مشترک گردهمايی های ايرانی
ها در همه کشورهای جهان گرديد.
دکتر حجازی توضيح داد که چگونه در همان زمان مردمی که در آن حوالی بودند فرد عضو
بسيج را که به کشتن ندا اعتراف کرده بود دستگير کردند.
آرش حجازی گفت سه شب می شود که نخوابيده و برايش مهم بود خاطرات آن روز خود را با
بقيه در ميان بگذارد تا مرگ ندا بی نتيجه نباشد.
دکتر حجازی به دليل صحبت های خود در باره ندا ديگر اميدی ندارد که بتواند به ايران
بازگردد.
***
پليس ضد شورش در حال آمدن به طرف تظاهرکنندگان بود. در همين حين دکتر حجازی خانم
ندا آقاسلطان را همراه با مرد مسن تری ديد که ابتدا فکر کرد پدر ندا است اما او
معلم موسيقی ندا بود.
ناگهان همه چيز شلوغ شد. پليس از گاز اشک آور استفاده کرد. موتورسواران به مردم
يورش بردند. ما به طرف يک چهارراه دويديم. مردم نمی دانستند چه بکنند.
صدای تيری شنيديم. ندا به فاصله ی يک متری من بود. من برگشتم و ديدم خون از سينه
ندا جاری شده است.
معلوم بود ندا شوکه شده است. تنها به سينه خود نگاه می کرد. کنترل خود را از دست
داده بود.
به طرف اش دويدم و روی زمين قرارش داديم. محل گلوله را زير گردن ندا ديدم.
تا آن زمان چنين تصويری نديده بودم! به نظر می آمد گلوله در بدن اش منفجر شده بود.
خون از دهان و بينی او بيرون می آمد.
سعی کردم با فشار دادن محل گلوله جلوی خونريزی را بگيرم ولی موفق نشدم.
دکتر حجازی می گويد ابتدا به نظرش آمد که تيراندازی از پشت بام يکی از ساختمان های
اطراف صورت گرفته اما سپس متوجه شد تظاهرکنندگان مرد مسلحی را که سوار بر
موتورسيکلتی بود گرفته اند.
مردم فرياد می زدند "گرفتيم اش". مرد را خلع سلاح کردند. نام اش را يافتند و کارت
شناسايی وی که نشان می داد عضو نيروی بسيج است را گرفتند. او فرياد می زد "نمی
خواستم بکشم اش".
مردم نمی دانستند با او چه کنند و آزادش کردند. اما کسانی هستند که می دانند او
کيست. بعضی ها نيز از او عکس می گرفتند.
آن ها (رژيم) مرا تقبيح خواهند کرد. خيلی چيزها به من نسبت خواهند داد. من هيچ گاه
سياسی نبودم. من با اين گفته ها آينده خود را به خطر می اندازم ولی به خاطر
معصوميتی که در چشمان ندا ديدم... بايد اين کار را انجام می دادم.
برای ديدن فيلم مصاحبه بی بی سی با دکتر آرش حجازی، [اينجا را کليک کنيد]
---------------------------------------------------------------------------------------
June 26, 2009
اطلاعیۀ آیت الله منتطری
دربارۀ حرام بودن مقاومت در برابر رأی مردم Print This Page!!!
امروز: آیت الله العظمی منتظری با انتشار اطلاعیه ای مقاومت در برابر رأی مردم را
حرام شرعی اعلام کرد. متن کامل این اطلاعیه در ادامه می اید:
بسمه تعالی
انا لله و انا الیه راجعون
ملت شریف و عظیم القدر ایران
با کمال تأسف خبردار شدیم که ملت بزرگوار ایران در دفاع از حقوق قانونی خود در
تجمعاتی به دور از خشونت مورد هتک حرمت و ضرب و شتم قرار گرفته و به خاک و خون
کشیده شده است. اینجانب ضمن تسلیت این ضایعه و ابراز همدردی با آحاد داغدار ملت،
روزهای چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه را عزای عمومی اعلام می کنم و با حمایت قاطع خود
از حرکتهای غیر خشونت بار ملت مسلمان برای دفاع از حقوق حقۀ خود در چارچوب قانون
متقن اساسی جمهوری اسلامی که جمهوریت را رکن اصلی نظام می داند، هرگونه اقدامی که
منجر به ضرر غیر قابل جبران به جمهوریت نظام گردد را جایز نمی دانم. هریک از
برادران و خواهران دینی ما موظف است ملت را در دستیابی به حقوق حقه خود یاری دهد.
بر این اساس، هرگونه مقاومت در این راستا، به خصوص ضرب و شتم و کشتار ملت را مصداق
بارز مخالفت با اصول اساسی اسلام مبنی بر حاکمیت ملت بر سرنوشت خود دانسته و حرام
شرعی اعلام می کنم.
و السلام علی من التبع الهدی
حسینعلی منتظری
21 جمادی الثانی 1430
25 خرداد 1388 شمسی
---------------------------------------------------------------------------------------
June 26, 2009
• اکبر گنجی با
انتشار متنی نسبت به گسترش شایعات دروغ و تکرار آن ها در اینترنت و وبلاگ ها و
اثرات منفی آن هشدار داده است ...
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه ۵ تير ۱٣٨٨ - ۲۶ ژوئن ۲۰۰۹
طی دو هفته ی اخیر صدها دروغ به نام خبر منتشر شده است. بدون تردید بخش زیادی از
این شایعات را دستگاههای اطلاعاتی- امنیتی نظام سلطانی ولایت فقیه می سازند و
انتشار می دهند. برای چه؟ برای آنکه همگان را نسبت به اخبار درست بدبین کنند، برای
اینکه کسی اخبار سرکوب ها وجنایات رژیم را باور نکند، برای اینکه اخبار واقعی فساد
های گسترده و فراگیر نظام سلطانی را دروغ جلوه دهند.
برخی از گروه های خشونت طلب مخالف رژیم هم اخبار دروغ جعل می کنند تا آبروی رژیم را
ببرند. گویی رژیم جمهوری اسلامی آبرو یا مشروعیتی دارد که نیاز به جعل اخبار برای
خراب کردن آن لازم باشد. عکس ها و فیلم های به نمایش در آمده ی دو هفته ی اخیر،
دنیا را تکان داد. لحظه ی تیر خوردن و شهادت ندا یک دنیا پیام داشت. تصاویر بسیجیان
بر بام مسجد و تیراندازی از بام خانه ی خدا به سوی بندگان خدا،گویای همه چیز بود.
اما فقط این نیست. برخی از آزادی خواهان هم از سر خیرخواهی به شایعات دامن می زنند.
برخی از موارد به شرح زیرند:
۱- یکی از بزرگان در مصاحبه با یک روزنامه ی معتبر آمریکایی گفته است که در تظاهرات
روز شنبه حدود ۲۰۰ نفر کشته شده اند.
۲- طی دو هفته ی گذشته خبرهای کاذب بسیاری درباره ی رفتار و گفتار مهندس موسوی
انتشار یافت. متأسفانه بسیاری از آنها به وسیله ی انسان های موجه و محترم در
سخنرانی، مصاحبه و مقاله بازگو شد. من بنا ندارم که آن موارد را در اینجا بازگو
کرده و از این راه چهره ای غیرمسئول از دوستان خوب و فداکارمان بسازم. اما دوستانی
که در این خصوص خبرسازی می کنند، حق ندارند چهره ای غیرواقعی از موسوی بسازند. بهتر
است یک بار دیگر برخی از باورهای مهندس موسوی را از نظر بگذرانیم:
مهندس موسوی به اسلام به عنوان کاملترین دین اعتقاد نظری و التزام عملی دارد،
نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی اش را قبول دارد،
امام خمینی را قبول دارد و او را الگوی خود می داند،
بر این باور است که مطابق نظر امام خمینی، میزان رأی ملت است،
احساس خطر کرده که نظام را با دروغگویی، رمالی، خشونت ورزی، و... از جاده ی اصلی اش
منحرف کرده اند، اما او سکوت بیست ساله اش را شکست و وارد عرصه انتخابات شد تا نظام
را به مسیر درستش بازگرداند،
بدنبال آن است که از طریق اصلاحات به نظام مشروعیت ببخشد،
آیا افرادی که بسیاری از این مدعیات را قبول ندارند، می توانند نماینده ی مهندس
موسوی باشد؟ سلطان (آقای خامنه ای)، اقتدارگرایان، اصلاح طلبان و همه ی ما، درباره
او خطا کردیم. چرا؟ برای اینکه هیچ کس گمان نمی کرد او در برابر تقلب شگرف سلطان، و
اوامر و فرامین و خشونت هایش، بایستد. اما او ایستاد. ایستادگی او معلول شجاعتی است
که شایسته ی تجلیل فراوان است.
در انتخابات ریاست جمهوری ۱٣٨۴ هم سلطان با انواع و اقسام تقلبات احمدی نژاد را
رئیس جمهور کرد. هاشمی رفسنجانی و مهدی کروبی به آن انتخابات متقلبانه اعتراض
کردند. خاتمی کاری نکرد و فقط قول داد که تا پیش از پایان دوران ریاست جمهوری اش به
مردم در این خصوص گزارش دهد و مسائل پیش آمده را با آنان درمیان نهد. اما چنین نکرد
و بعدها چندین بار هاشمی رفسنجانی و مهدی کروبی نارضایتی خود را از رفتار او در این
خصوص بیان کردند.
انسان ها فقط با باورهایشان شناخته نمی شوند، اعمال هم جای مهمی در شخصیت آدمی
دارد. به نظر برخی از معرفت شناسان، باورهای سیاسی- اجتماعی اگر به عمل منتهی
نشوند، باور نیستند. باور چیزی است که به عمل منتهی می گردد. موسوی نشان داد که مرد
عمل است. شجاع است. هیچ کس نیست که نداند و نفهمد که او شجاعانه در مقابل سلطان
ستمگر ایستاده است. او جان و آبرو و سوابق خود را هزینه ی دفاع از رأی مردم کرده
است. اگر ما نمی توانیم در این مبارزه همراه او باشیم، حق نداریم مدعیاتی بیان کنیم
که هزینه ی آن را موسوی باید بپردازد.
٣- دو وبلاگ نویس محترم در چهارم تیرماه ۱٣٨٨ اخباری درباره ی سعید حجاریان انتشار
داده اند که به هیچ منبع موثقی متکی نیست. اولی نوشته است که حال حجاریان خراب شده
و او را به بیمارستان برده اند. دومی هم نوشته است که حجاریان مرده است. سایت های
بسیاری این دو خبر کاذب را انتشار دادند. سعید حجاریان یکی از بهترین دوستان من
است. طی مصاحبه ای با V.O.A در هفته ی گذشته درباره وضعیت او سخن گفتم و نظرات
مکتوب دکترش را قرائت کردم که چه خطراتی جان وی را تهدید می کند. در اینجا می
افزایم که ترور او به دستور عالیجناب خاکستری پوش صورت گرفت. آنان به او به عنوان
مغز فکری اصلاحات می نگرند و از این رو باید فشار زیادی بر آنها وارد آورد تا خدای
نکرده هوس های شومی در ذهن شان نروید. امروز هم پس از خواندن نوشته های دو وبلاگ
نویس با دکتر ایشان دوباره تماس گرفتم و ایشان نظر خود را به شرح زیر برای انتشار
در اختیارم قرار داد:
"آقای حجاریان باید ٣ نوع دارو را به طور مرتب مصرف کنند: نام اولی پروپرانولول یا
ایندرال است که قطع ناگهانی آنها موجب اختلال شدید ریتم قلب و یا اسپاسم عروق قلبی
می شود، که می تواند سکته ی قلبی را به دنبال بیاورد. ایشان باید دو داروی دیگر را
هم به طور مرتب مصرف کنند که روی مغز و نخاع اثر می گذارند و اگر ناگهان قطع شوند،
موجب تشنج شدید و اختلال تنفسی می شوند که این امر جان ایشان را به شدت به مخاطره
می اندازد. اینها خطرات فوریی است که وی با آنها روبروست. از سوی دیگر، به علت
اختلال حرکتی اندام ها و دستگاه گوارش اش، باید به طور دائم تحت مراقبت پرستاری و
فیزیوتراپی باشند. وی دائماً تحت نظر من، چند پزشک دیگر و همسر پزشک شان هستند. حتی
حبس کوتاه مدت ایشان هم باید به عنوان سوء قصد دوم به جان وی تلقی شود".
با همه ی این احوال، از همه ی دوستان خوب و آزادی خواه می پرسم: آیا می دانید پخش
این گونه شایعات چه بر سر روح و روان فرزندان، همسر، مادر، پدر و بردارانش می آورد؟
آیا می دانید خانواده ی زندانیان عقیدتی - سیاسی که دائماً زیر هجوم اخبار ناگوار
درباره ی عزیزشان قرار دارند، پس از آزادی آنها هم ممکن است تا مدتهای طولانی اسیر
فشارهای روحی و روانی دوران اسارت پاره ی تن شان باشند؟ آیا شاهد گریه ی مادر و
خواهر و فرزندان زندانیان بوده اید؟
۴- نتیجه: برای رسیدن به هدف نمی توان از هر راه و روشی استفاده کرد. نه تنها هدف،
که روش ها هم باید اخلاقی باشند. از راه دروغگویی نمی توان به نظامی اخلاقی رسید.
آقای خامنه ای و نظام سلطانی اش مبتنی بر دروغ بافی است. او و پیروانش برای اهدافی
که آنها را نیکو و مقدس به شمار می آروند، دروغ می گویند. اگر ما هم برای اهدافی که
آنها را اخلاقی و انسانی به شمار می آوریم، دروغ بگوئیم،با او و پیروانش چه تفاوتی
داریم؟
اکبر گنجی
۴ تیرماه ۱٣٨٨
---------------------------------------------------------------------------------------
June
24, 2009
ویژه کابران داخل ایران : برای همیشه از فیلترشکن آسوده شوید.

---------------------------------------------------------------------------------------
June
25, 2009
بیدار مانی با شمعهای روشن
Wed / 24 06 2009 / 19:41
برنامه پیشنهادی وجیل (بیدار مانی با شمعهای روشن)
دوستان دانشجو در صدد تدارک بر گزاری یادبودی به نام "ندا" بصورت نمادی از تمام
کشته شدگان جنبش اخیر و با تعبیر صدا زدن همه ایرانیان برای پیوستن به این جنبش
هستند.
این برنامه بصورت وجیل یا بیدار مانی همراه با شمع های روشن برگزار می شود. بسیار
مهم خواهد بود که این برنامه بطور سراسری در تمام شهرهای ایران (اگر امکان حضور
برونی نیست، درخانه ها و پشت بام ها در ساعت ۹ شب پس از 5 دقیقه شعار دادن به مدت
نیسماعت برگزار شود) ودر تمام شهرهایی که ایرانیان مقیم خارج امکان بر گزاری وجیل
دارند این برنامه برگزارشود.
باید تلاش کرد که با کمک رسانه های بین المللی مانند CNN و سازمان عفو بین الملل و
سازمان های دیگر مدافع حقوق بشر و تشکل های مترقی مانند Moveon در آمریکا که بیش از
۴ میلیون عضو دارد و یا اتحادیه های کارگری، و سازمان های زنان از مردم جهان خواسته
شود که همزمان در این وجیل در شهرخودشان شرکت کنند. اجرای موفقیت آمیز این برنامه
نیاز به همکاری، هم فکری همگان و تبلیغ گسترده دارد که انتظار می رود رسانه های
ایرانی در خارج همکاری کنند. هرکسی می تواند با رادیو وتلویویزن های کشور و شهر
خودش تماس بگیرد و بخواهد این برنامه را تبلیغ کنند.
عفو بین الملل چندین میلیون عضو در سراسر جهان دارد که می تواند از اعضایش در خواست
کند در این برنامه شرکت کنند. شما نیز در تماس گرفتن با این سازمان در محل زندگی
خود کوتاهی نکنید.
زمان این برنامه شنبه ۶ تیرماه برابر با ۲۷ جون پیشنهاد شده است
A Night of International Vigil
Several groups of Iranian students and scholars abroad have called for an
international vigil in commemoration of all those who were martyred in the
recent peaceful demonstrations in Iran . This vigil will be in the name of Neda
Aqa Solatanzadeh, the young student who was brutally shot by Basij vigilantees
during the peaceful demonstration in Tehran on Saturday June 21. Neda has become
a rallying cry symbolizing Iranian people’s current struggle for freedom and
democracy. The plan is to organize an international night of vigil on Saturday,
June 27th by calling on freedom loving peoples in different countries,
especially Iranian diaspora to stage a vigil by holding our candles in
solidarity with people in Iran .
Let’s turn the powerful image of Neda to our symbol of unity and solidarity for
a free, democratic and independent Iran , an Iran that would treat all its
citizens equally regardless of their gender, ethnic, religious and class
backgrounds. Let’s inform the local and international media about this
international action in support of Iran ’s pro-democracy movement.
---------------------------------------------------------------------------------------
June
26, 2009