پیک خبری ایرانیان

بازگشت به صفحه اول

 

فاتحان بابل و جاهلان جاعل

نویسنده هایده ترابی

1387-10-23

 

 

شهرزاد نیوز: آنچه که مجله ی آلمانی اشپیگل به قلم ماتیاس شولتس درباره کورش دوم به عنوان "پرچمدار قلابی صلح" در ژوئیه ی 2008 منتشر کرد، واقعیت داشت و این همه هیچ نکته ی بکر و تازه‌ای نبود.(1) شولتس که به پس ِ پشتِ استفاده ی تبلیغاتی و سیاسی از استوانه ی گلی کورش به‌عنوان "نخستین منشور حقوق بشر" می‌پرداخت، در یک جمع‌بندی بسیار فشرده، نمونه‌وار، تنها به چکیده ی برخی از آخرین یافته‌ها و پژوهشهای معتبر باستان‌شناسی، آشورشناسی و ایران‌شناسی اشاره ‌کرد و سرانجام حرفهای دو آشورشناس معتبر آلمانی، یوزف ویزن‌هوفر و هانس‌پتر شاودیش را در تقویت گزارش خود بکار گرفت.(2) رویکرد کلی آخرین خوانشها و بازخوانشهای علمی نیز در همین حدود است. این روند دهها سال است که جریان دارد و براستی رویکرد چندان نوی هم نیست.(3)

بدیهی است که انگیزه ی کورش دوم ("کورش کبیر") از لشکرکشی‌ها و کشورگشایی‌هایش، مانند هر امپراطور دیگری در آن عصر، چیره شدن بر سراسر جهان، تاراج گنجینه‌های افسانه‌ای دولتهای بزرگ، به زیر کشیدن و خراجگزار کردن ملل دیگر بوده است. و برای رسیدن به این هدف که در مدت زمانی کمتر از بیست سال حاصل می‌شود، با پنبه و تیغ سر رقیبان، فرمانروایان و مردمان مغلوب را می‌بریده و هرگونه مقاومت و نافرمانی پادشاهان و سرزمینها را اگر که زورش می‌رسیده، به شدت سرکوب می‌کرده است.

گزارشهای تاریخ نگاران یونانی آمیخته به افسانه‌ها و داستان‌سرایی‌هاست، اما اهل فن این گزارشها را با دیگر اسناد و یافته‌های باستان‌شناختی برابر می‌نهند و به نتایج علمی - یا دست‌کم به شکهایی علمی - می‌رسند. نه تنها تاریخ‌نگارانی یونانی که ستاینده ی کورش هم بودند، از جنگها، سرکوبها و قتل و کشتارهایی گواهی می‌دهند، بلکه بر پایه ی دو سند بابلی، یعنی "استوانه ی گلی نبونید" از شیپار و "تاریخ‌شمار نبونید"(4)، کورش فرمانروای ماد (آستیاگ) را که پدر زنش بود، در جنگ شکست می‌دهد و به اسارت می‌گیرد و نیز گنجینه ی پادشاهی شهر اکباتان را، به غنیمت، با خود به پایتختش "انشان" می‌برد. داستان فتح شهردولت "اورارتو" نیز همین است: حمله، جنگ، شکست فرمانروای مربوطه، اسارت (قتل؟) او، به غنیمت بردن دارایی‌ها و ثروت وی با خود.

همچنین پیش از اینکه ایشان بتواند با صلح و صفا وارد بابل شود، سپاهیان او با سپاهیان نبونید در شهر "آپیس" (کنار دجله و نزدیک بغداد کنونی) می‌جنگند. سپاه نبونید به فرماندهی پسرش شکست می‌خورد. شهر آپیس غارت گشته و سپاهیان/مردم قتل عام می‌شوند. ایشان ثروت و گنجینه ی افسانه‌ای شهر بابل را نیز روانه ی "انشان" می‌کند. پس از پیروزی کورش، بابل برای همیشه استقلال خود را از دست می‌دهد و مانند دیگر سرزمینهای تسخیر شده، تبدیل به یک ساتراپی هخامنشی و خراجگزار می‌شود.

در پژوهشهایی تاریخی، بارها به بازی نبوغ "کورش کبیر" در نظامیگری و میان‌بر زدن او بسوی قدرت از طریق به‌زنی‌گرفتن دختران اشراف قبیله‌های ممتاز/فرمانروایان و ایجاد ائتلافهای کوتاه‌مدت با پایه‌های سست قدرت در دولتهای بزرگ اشاره شده و نقش شرایط سیاسی و اجتماعی آن روزگار در قدرت گیری پرشتاب وی از چشم دور نمانده است. "سیاست نرمش" کورش را در برابر باورها، آیین‌ها و شیوه ی زندگی ملل زیر‌دست، باید با توجه به درجه ی رشد جامعه ی اتحاد قبایل پارسی در آن دوره بررسی کرد. شکل‌یافتگی ساختارهای مذهبی، تکوین خط، سواد، رشد علوم، ادبیات و ساختارهای اداری در امپراطوریها و دولت‌شهرهای بزرگ مغلوب در بکارگیری این "سیاست" نقش تعیین کننده داشته است.(5)

کورش در گل‌نوشته ی خود (به زبان فرهیختگان و ادیبان اکدی) به آزاد ساختن گروه‌هایی از مردم و برگرداندن خدایان آنها به سرزمین‌هاشان اشاره دارد، با اینهمه آن سند ارزشمند تاریخی هیچ اعتباری به عنوان "نخستین منشور حقوق بشر" ندارد، زیرا صرفِ این اقدامات نمی‌تواند به معنای انسان‌دوستی و احترامگذاری یک فاتح بزرگ در قرن ششم پیش از میلاد به "حقوق بشر" بشمار آید. زیرا آن اقدامات و آن واژه‌ها در پس‌زمینه ی تاریخی، سیاسی و اجتماعی‌ فرمانروایی کورش دوم معنا و نقش دیگرگونه‌ای می‌یابند و نیز اسناد ارزشمند تاریخی دیگری وجود دارند که ضد چنین پندارها یا تبلیغاتی درباره ی وی گواهی می‌دهند و پرسشهای دیگری را پیش می‌کشند.

مقاله ی اشپیگل علیه یک فراموشی تاریخی یا یک توهم نابهنگام، در پی بالاگرفتن موج تبلیغاتی گروهی از "فرهنگ‌ورزان و فرهیختگان" ایرانی در نزد غربی‌ها (از جمله آلمانیها)، تبلیغات سیاسی و رویکرد نه‌چندان تازه ی جمهوری اسلامی و حتا محمود احمدی نژاد به "نمادهای هویت ایرانی"(6) و انتشار فزاینده ی جعلیات اسناد باستانی در تریبونهای رسمی و رسانه‌های ایرانی (بویژه اینترنتی)، نوشته شد.

شولتس در مقاله ی مجمل خود تاریخ و سویه‌های دیگر این تبلیغات را روشن نکرد و بیش از همه بر سیاست رژیم پهلوی انگشت گذاشت که از وجود این استوانه ی گلی سود جسته تا "چهره ی انسان‌دوستانه ی فرمانروایان ایرانی" را به سازمان ملل متحد قالب کند. سپس او شرح داد که اشرف پهلوی در سال 1971 در "اوج پارتی شاهانه در پرسپولیس" ("جشن‌های دوهزار وپانصد ساله ی شاهنشاهی") یک کپی شیک از استوانه ی گلی کورش را طی مراسمی به دبیرکل وقت سازمان ملل متحد، سیتهو اوتانت، پیشکش می‌کند.(7) اوتانت هم این هدیه را در ساختمان اصلی سازمان ملل، در همسایگی "کهن ترین قرارداد صلح جهان" در ویترینی به نمایش می‌گذارد.

نکته ی تکان دهنده امّا (و شاید مهمترین نکته) در حاشیه ی این مقاله بازگو شد که باز در افکار عمومی ایرانیان مسکوت ماند و مسکوت گذاشته شد:
ترجمه (شاید هم ترجمه‌های) جعلی متن استوانه ی گلی کورش همه‌گیر شده و "نخبگان" و "فرهنگ ورزان" ایرانی آن را چنان ترویج کرده‌اند که حتا دکتر کلاوس گالاس (کارشناس آلمانی در تاریخ معماری و هنر) که در پی برگزاری فستیوالی ایرانی‌ـ‌آلمانی به نام "دیوان شرقی‌ـ‌غربی" در تابستان 2009 در شهر وایمار است، با خواندن سطرهای جعلی (افزوده بر 45 سطر متن اصلی استوانه گلی) سرکار گذاشته می‌شود و... خلاصه قضیه همانجا بیخ پیدا می‌کند و سر از اشپیگل در می‌‌آورد.

ژورنالیست آلمانی برای نمونه توجه ما را می‌کشاند به سخنرانی شیرین عبادی هنگام دریافت جایزه ی نوبل و اینکه او نیز بر برخی از سطرهای ترجمه ی جعلی تکیه کرده است: "من ایرانی‌ام، از نوادگان کورش کبیر، همان امپراطوری که 2500 سال پیش از این در اوج قدرت اعلام کرد که: اگر مردمان نخواهند بر آنها حکومت نخواهد کرد و تعهد کرد که کسی را وادار به تغییر دین و مذهب خود نمی‌کند و آزادی را برای همگان تضمین می‌کند."(8)

نویسنده ی متن اصلی استوانه ی گلی کورش کاهنی بابلی بود، اما جاعل این مضمونها و سطرها کیست؟ سطرهای جعلی در ترجمه ی انگلیسی، در مقاله‌ای به ویرایش و قلم " شاهپور سورن‌ـ پهلو"، نه تنها هنوز در سایتهای غیر‌تخصصی ایرانی یافت می‌شود، بلکه همچنان در لینکی از سایت رسمی "کانون پژوهشهای ایران باستان"(CAIS-SOAS) نیز در اینترنت قابل دسترسی است، اگرچه در لینکِ به‌روز شده این سایت، محتوای مقاله تغییر کرده و آن سطرها نیز دیگر یافت نمی‌شود. در ترجمه ی جعلی چنین سطرهایی وجود دارد:
"من مانع برده داری می‌شوم و فرمانداران من و زیردستان‌شان موظف هستند داد و ستد زن و مرد به عنوان برده را در درون مرزهای فرمانروایی خود ممنوع کنند. چنین سنت‌هایی می‌بایست در سراسر جهان از میان برداشته شود."(9)

تاریخ افزودن این سطرها در ترجمه به چه زمانی برمی‌گردد؟ آیا اینها دستپخت "مشاوران فرهنگی" شاه بوده؟ یعنی پیش از آنکه تکه ی گمشده ی استوانه ی گلی کورش (بخش B) به زبان اکدی در سال 1970در دانشگاه یل آمریکا پیدا شود؟ (10) یا کار آش‌پزان اصلاح طلب جمهوری اسلامی است در چرخش بسوی "بازسازی هویت ملی فرزندان کوروش" و یا...؟!

آخرین خوانش‌ها و ترجمه‌های معتبر متن از زبان اکدی به زبان‌های انگلیسی و آلمانی همه کمابیش به هم نزدیک هستند و مفاهیم مشابهی را به خواننده منتقل می‌کنند. در هیچکدام آنها نمی‌توان سخنی دال بر "لغو/ممنوعیت برده‌داری"، "آزادی در رد فرمانروایی کورش" و شبیه اینها یافت.(12)

اما چرا انتشار روزافزون این جعلیات خود ایرانیان را به تکان در نیاورد؟ نخوانده‌ام و نشنیده‌ام که در طی این سالها یکی از پژوهشگران، ایران‌شناسان و باستان‌شناسان ایرانی به سخن آید و در افکار عمومی روشنگری کند که این سطرها جعلی هستند. آیا صدای اعتراضی بوده و این نگارنده غفلت کرده؟ آیا کارشناسان خود در بی‌خبری به سر می‌بردند؟ آیا به امر توجه نداشتند؟ آیا می‌دانستند و به روی خود نیاوردند؟ چرا؟ چون "آبروی‌مان" می‌رفت؟ این "ما" کیست و "تبار پاکش" به کدام "فرهنگ ایرانی"، به "کدام قبیله ی ایرانی" می‌رسد که از "وجدان علمی" بویی نبرده و در نشر جعلیات یا می‌کوشد و یا بدان بی‌توجه است و در نهایت آن را "بی‌دقتی یا اختلاف نظر در امر ترجمه ی یک سند باستانی" برآورد می‌کند؟ "اختلاف نظر در خوانش و ترجمه" کجا و حرف گذاشتن در دهان کوروش دوم با مضمون‌هایی چون "جلوگیری از کاراجباری بی‌مزد"، "آزادی کامل در گزینش محل زندگی و نوع کار" و "ممنوعیت برده داری" کجا؟

آری، کوتاهی در نگاهداری کارشناسانه از پاسارگاد و دیگر آثار تاریخی در ایران (و در هر کجای جهان)، یا آسیب‌رسانی به آنها فاجعه یا جرم و جنایت بشمار می‌آید، اما انتشار جعلیات تاریخی در اذهان مردم هم گونه‌ای آسیب‌رسانی است. کارشناس بودن و لب فروبستن هم کمتر از آن نیست.

بازگویی این نکته‌ها البته نمی‌تواند حتا تلنگری ضعیف بر گیجگاه برخی از "پژوهشگران و نخبگان" وطنی زند که خود در انتشار پندارهای بی‌پایه و سطحی در این زمینه کوشیده‌اند. برعکس تنها آتش کینه توزی آنان را علیه بنده خدایی چون ماتیاس شولتس تیزتر می‌کند. میدان خالیست!

 

پانویسها:
 
1- نگا:
http://wissen.spiegel.de/wissen/image/show.html?did=57970942&aref=image037/2008/07/05/ROSP200802801260128.PDF&thumb=false

2- Hanspeter Schaudig, Josef Wiesenhöfer

3- خوشبختانه اکنون سایت پژوهشی و تخصصی هخامنشی وجود دارد که به صورت آنلاین در دسترس همگان است. سایت هخامنشی پروژه ی مشترک باستان شناسان و شرق شناسان فرانسوی، آمریکایی، انگلیسی، هلندی، آلمانی است و زیر نظر پیر بریان (پاریس) و ماتیو استالپر(شیکاگو) و دیگران اداره می شود. اسناد و پژوهشهای تا به امروز درباره ی دوره ی تاریخی هخامنشی (330 -550 پ.م.) در این سایت گردآوری می‌‌شود و مرکزی جهانی اینترنتی برای پژوهشهای دوره ی هخامنشی بشمار می‌رود: www.achemenet.com

4- نگا:
A.K. Grayson, “Assyrian and Babylonian Chronicles” (1975, 1977²), http://www.livius.org/cg-cm/chronicles/abc7/abc7_nabonidus2.html
Muhammad A. Dandamayev, “Cyrus II The Great (http://www.iranica.com/newsite/)

5- نگا: م. داندامایف: "ایران در دوران نخستین پادشاهان هخامنشی"، ص 136-135 ، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1373.
Matt Waters, “Cyrus and the Achaemanids”, in: Journal of Persian studies, p. 92, 2004.
http://www.achemenet.com/ressources/souspresse/annonces/Waters%20(Iran%202004).pdf

6- این رویکرد جمهوری اسلامی، به شکل بارزش، با سیاست "گفتگوی تمدن‌ها" در دوره خاتمی آغاز می‌شود و حتا تا دوره احمدی نژاد ادامه می‌یابد. در سال 1386 با پشتیبانی دولت، مسؤلان قصد خود را برای برگزاری "روز کورش" و گرامیداشت زادروز وی را در آبان ماه، در پاسارگاد اعلام می‌دارند: "مراسم بزرگداشت روز کوروش به امسال ختم نمی‌شود و برگزار کنندگان درپی آنند که سال آینده این مراسم را در 'همايشی بزرگ ‌تر و علمی ‌تر' برپا کنند." و بر همین روال دانشگاهیانی می‌نویسند و می‌گویند. تا آنجا که در سال 1387 "دکتر فاروق صفی‌زاده" کتاب خویش را به نام "از کورش هخامنشی تا محمد خاتمی " انتشار می‌دهد. (نشر گفتمان، تهران). نگا:
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2007/10/071028_mv-cyrus-ceremony.shtml

7- بر پایه ی اسنادی منتشر شده از دفتر روابط عمومی سازمان ملل متحد، در سال 1971 (1350) اشرف پهلوی "رئیس هیئت نمایندگی ایران در مجمع عمومی" است. نیز در سال 1970 (1349) "رئیس کنفرانس بین الملی حقوق بشر" و در سال 1968 (1347) "رئیس بیست و ششمین نشست کمیسیون حقوق بشر" بوده است. نگا:
http://www.livius.org/a/1/inscriptions/cyrus.pdf

8 - نگا: متن سخنرانی شیرین عبادی در اسلو، 2003 .
http://nobelprize.org/nobel_prizes/peace/laureates/2003/ebadi-lecture-fa.pdf

9- نگا:
Shapour Suren-Pahlav: “Cyrus the Greats’ Cylinder, The First World Charter of the Human Rights in 539BC
مقاله ی بالا با سطرهای جعلی با تاریخ 2002 در آدرس زیر (با لینک
CAIS-SOAS) هنوز در دسترس است:
http://web.archive.org/web/20020804225952/www.cais-soas.com/Cyrus-the-Great/cyrus_cylinder.htm
همین مقاله را به شکل به روز شده با تاریخ 2008، با تغییرات محتوایی و بدون سطرهای جعلی، و هنوز با لینک
CAIS-SOAS، در آدرس زیر می‌خوانیم:
http://www.cais-soas.com/CAIS/History/hakhamaneshian/Cyrus-the-great/cyrus_cylinder.htm
و باز همین مقاله با سطرهای جعلی در سایت پارس تایمز:
http://www.parstimes.com/library/cyrus_cylinder.html

10- گل‌نوشته ی بابلی نخست در سال 1879 تنها با 35 سطر برجای مانده یافت می‌شود. در سال 1971 بخش دیگر آن (B) نیز بدان محلق می‌شود. این سند آسیب دیده و ناکامل در موزه ی بریتانیا نگاهداری می‌شود و در مجموع شامل 45 سطر است

11- نگا: ایرانیانی همچنان با غرور از این جعلیات استفاده می‌کنند و آنها را از تریبونهای رسمی (در درون و برون از ایران) انتشار می‌دهند. چنانکه در آبان ماه 1387 در مراسم رسمی بزرگداشت کورش در همدان، یک سخنران با استناد به همین مضمونهای الحاقی و جعلی، "منشور کوروش" را با "اعلامیه ی جهانی حقوق بشر مقایسه می‌کند.
http://www.cyrusnews.com/news/print/?l=fa&mi=40&ni=31296

12 – نگا:
-
Mordechai Cogan’s trans., in W.H. Hallo and K.L. Younger: The Context of Scripture. Vol. II: Monumental Inscriptions from the Biblical World, 2003, Leiden and Boston;
-
Schaudig's edition with the help of Bert van der Spek and M. Stolper: Hanspeter Schaudig, Die Inschriften Nabonids von Babylon und Kyros' des Großen (2001 Münster);
-
Irving Finkel, Assistant Keeper, Department of the Middle East: http://www.britishmuseum.org/explore/highlights/article_index/c/cyrus_cylinder_-_translation.aspx

لینک مقاله:http://www.iooinewz.org//article.php5?id=1384